حمله پهپادی به کارکنان سفارت آمریکا در بغداد پس از آتشبس
شبکه سیانان به نقل از یک مقام وزارت خارجه آمریکا گزارش داد که کارکنان سفارت ایالات متحده در بغداد روز چهارشنبه در نزدیکی فرودگاه بینالمللی بغداد هدف چند حمله پهپادی از سوی یک گروه شبهنظامی عراقی قرار گرفتند. به گفته این مقام، هویت گروه مهاجم مشخص نشده است.
این مقام افزود: «همه کارکنان سالم هستند و حضورشان تایید شده است.»
بر اساس این گزارش، از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، دهها حمله علیه نیروها و تاسیسات آمریکا در عراق از سوی نیروهای همسو با حکومت ایران انجام شده است.
حادثه روز چهارشنبه از این جهت حائز اهمیت است که در نخستین روز کامل آتشبسی رخ داد که میان آمریکا و جمهوری اسلامی مورد توافق قرار گرفته بود.
پاکستان در میانه جنگ علیه جمهوری اسلامی، با استفاده از موقعیت جغرافیایی، روابط همزمان با تهران و واشینگتن و دیپلماسی فعال، به پلی غیرمنتظره میان دو دشمن تبدیل شده و حالا میزبان نخستین مذاکرات مستقیم برای پایان دادن به جنگ است.
شبکه سیانان جمعه ۲۱ فروردین در گزارشی تحلیلی نوشت این نقشآفرینی، نشاندهنده تغییری قابل توجه در جایگاه بینالمللی پاکستان است.
کشوری که تا سالهای اخیر بهعنوان شریک غیرقابل اعتماد آمریکا شناخته میشد اکنون، بهدلیل تغییر رویکرد سیاست خارجی واشینگتن و تلاش اسلامآباد برای گسترش روابط، به یک میانجی موثر تبدیل شده است.
تحلیلگران این تحول را نتیجه مجموعهای از عوامل میدانند؛ از جمله موقعیت جغرافیایی پاکستان، روابط همزمان با تهران و واشینگتن، و تغییر آرایش قدرت در منطقه.
به گفته فاروا آمر، از موسسه سیاستگذاری آسیا، این موفقیت دیپلماتیک «اعتبار قابل توجهی» برای پاکستان به همراه دارد و آن را به بازیگری فعال در تعیین آینده منطقه تبدیل میکند.
در این گزارش همچنین به نقش چین در تقویت این روند اشاره شده است.
تدابیر امنیتی
در آستانه این مذاکرات، اسلامآباد با اعلام تعطیلی دو روزه و اجرای تدابیر شدید امنیتی، عملا به حالت قرنطینه درآمده و فعالیتهای دیپلماتیک در پشت این محدودیتها با شدت در جریان است.
در روزهای منتهی به مذاکرات، تدابیر امنیتی در پایتخت پاکستان بهطور چشمگیری افزایش یافته و مناطق حساس تحت کنترل شدید قرار گرفتهاند. هتل سرنا، محل احتمالی برگزاری گفتوگوها، بهطور کامل به این مذاکرات اختصاص داده شده است.
قرار است مقامهایی از جمله جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، در این گفتوگوها حضور داشته باشند.
هماهنگ با چین
پاکستان که روابط نزدیکی با پکن دارد، از طریق گفتوگوهای اخیر میان اسحاق دار، وزیر امور خارجه این کشور، و وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، کانالی برای هماهنگی ایجاد کرده است.
تحلیلگران معتقدند این هماهنگی با چین در ترغیب تهران به ورود به مذاکرات موثر بوده است.
پاکستان در عین حال منافع مستقیمی در پایان این جنگ دارد. این کشور که بخش زیادی از انرژی خود را از خاورمیانه تامین میکند، بهشدت از اختلال در تنگه هرمز تاثیر پذیرفته است.
همچنین توافق دفاعی اخیر با عربستان سعودی، خطر درگیر شدن اسلامآباد در صورت گسترش جنگ را افزایش داده بود.
با وجود این، پاکستان تلاش کرده بیطرفی خود را حفظ کند. این کشور نه میزبان پایگاه نظامی آمریکا است و نه هدف حملات جمهوری اسلامی قرار گرفته است. اسلامآباد در عین حال روابط خود با تهران را نیز حفظ کرده است. این موقعیت خاص، به گفته تحلیلگران، امکان ایفای نقش میانجی را برای اسلامآباد فراهم کرده است.
در عین حال، شکنندگی آتشبس همچنان ادامه دارد. سپاه پاسداران اعلام کرده عبور و مرور در تنگه هرمز متوقف شده و این اقدام را به نقض آتشبس در لبنان نسبت داده است. پاکستان نیز حملات اسرائیل را محکوم کرده و آن را تضعیفکننده تلاشها برای صلح دانسته است.
سیانان در پایان نوشت مجموعه این تحولات نشان میدهد پاکستان در مقطع کنونی توانسته جایگاه راهبردی خود را تقویت کند و به یکی از بازیگران کلیدی در مدیریت بحران میان جمهوری اسلامی و آمریکا تبدیل شود.
در حالی که نمایندگان آمریکا و جمهوری اسلامی برای دیدار در پاکستان و بررسی راهی برای پایان جنگ آماده میشوند، چین از شرق نظارهگر است؛ بازیگری تاثیرگذار اما محتاط که به پیشبرد دیپلماسی کمک کرده، اما بعید است نقش تضمینکنندهای را که تهران میخواهد بر عهده بگیرد.
آتشبسی که پس از شش هفته جنگ شکل گرفت همچنان شکننده است، حتی در حالی که نشانههای دیپلماتیک از واشینگتن، تهران و اسلامآباد حاکی از آن است که دیدار هیاتهای جمهوری اسلامی و آمریکا بهاحتمال زیاد برگزار خواهد شد.
در میان این عدم قطعیت و بیاعتمادی، چندان عجیب نبود که عبدالرضا رحمانی فضلی، سفیر جمهوری اسلامی در چین، بهطور علنی ابراز امیدواری کند پکن بتواند نقش تضمینکننده این روند را ایفا کند.
این پیشنهاد پس از گزارشهایی مطرح شد که نشان میداد چین در جریان تلاشهای دیپلماتیک برای دستیابی به آتشبس، با هر دو طرف در تماس بوده است.
با این حال، وزارت امور خارجه چین در پاسخ به این موضوع از دادن هرگونه تعهد خودداری کرد و تنها گفت پکن امیدوار است «همه طرفها اختلافها را از طریق گفتوگو و مذاکره حل کنند» و چین به ارتباط با طرفهای درگیر ادامه خواهد داد.
این رویکرد نشاندهنده الگوی کلی رفتار چین در این جنگ است: اعمال نفوذ بدون پذیرش تعهد.
پکن درگیر است، اما تا حدی محدود. چین روابط اقتصادی خود با ایران را حفظ کرده، همچنان نفت این کشور را خریداری میکند و به شکلهایی از اقتصاد ایران در شرایط فشار حمایت میکند.
اما هیچیک از این اقدامات به معنای حمایتی نیست که تهران در یک بحران حیاتی به آن نیاز دارد. نه تضمین امنیتی وجود دارد، نه مشارکت نظامی و نه تمایلی برای پذیرش ریسکهای راهبردی جدی.
این سطح محدود از مداخله، بازتابی از تواناییها و اولویتهای چین است. اقدامات پکن در نهایت با هدف جلوگیری از آسیب به برنامههای کلان راهبردیاش و با کمترین هزینه انجام میشود. کمک به کاهش تنش میتواند در همین چارچوب قرار گیرد، اما فقط تا جایی که منافع مشخص چین را تامین کند.
در آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، چین بهواسطه ذخایر راهبردی که در سال ۲۰۲۵ ایجاد کرده بود، افزایش استفاده از برق در اقتصاد و منابع عظیم زغالسنگ داخلی، آمادگی نسبی برای جذب شوک اولیه را داشت. همچنین بهسرعت مشخص شد جمهوری اسلامی میتواند از حملات اولیه جان سالم به در ببرد.
در عین حال، راهبرد منطقهای چین بهطور فزایندهای به سمت کشورهای پادشاهی خلیج فارس متمایل شده و این موضوع ترجیح پکن برای حفظ توازن و عدم تعهد را تقویت کرده است.
این جنگ همچنین فرصتهایی راهبردی برای چین ایجاد کرده است. با انتقال منابع نظامی و توجه سیاسی آمریکا به خاورمیانه، فشار بر چین در منطقه هند-اقیانوس آرام کاهش یافته است. همچنین این جنگ اطلاعاتی درباره توانمندیها و الگوهای عملیاتی ارتش آمریکا فراهم کرده است.
با این حال، این مزایا به محدود ماندن جنگ وابسته است. یک جنگ طولانی، مانند سناریویی که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا با هشدار «نابودی یک تمدن کامل» مطرح کرد، خطرات جدی به همراه دارد.
چین آمادگی لازم برای تحمل آسان یک رکود جهانی را ندارد. صادرات همچنان نقشی حیاتی در حفظ تولید صنعتی، رشد اقتصادی و اشتغال دارد. کاهش تقاضای خارجی همراه با اختلال در تامین مواد اولیه صنعتی و کشاورزی میتواند یکی از پایههای اصلی اقتصاد این کشور را تضعیف کند.
پکن همچنین به روابط باثبات با واشینگتن نیاز دارد، از جمله برای خرید زمان جهت تقویت اقتصاد خود در برابر فشارهای آینده آمریکا.
علاوه بر این، در صورت تشدید جنگ، مساله حفاظت یا تخلیه صدها هزار شهروند چینی در منطقه به موضوعی فوری تبدیل خواهد شد.
در چنین شرایطی بود که چین تصمیم به اقدام گرفت. از یک سو، پکن قطعنامه پیشنهادی بحرین در شورای امنیت سازمان ملل را که میتوانست پوشش حقوقی برای حملات بیشتر علیه تهران فراهم کند، وتو کرد و از سوی دیگر، به ایجاد یک مسیر دیپلماتیک برای خروج از بحران کمک کرد؛ مسیری که رییسجمهوری آمریکا به آن نیاز داشت.
نقش چین در این بحران، هم قدرت و هم محدودیتهای نفوذ آن را نشان میدهد. پکن توانسته در مقاطع حساس بر روندها تاثیر بگذارد، اما تمایلی به پذیرش نقش یک تامینکننده امنیت ندارد.
اقدامات چین بهشدت وابسته به شرایط است؛ اگر آمریکا تمایلی به کاهش تنش نداشت یا فرصت دیپلماتیکی ایجاد نمیشد، توان مداخله چین بسیار محدودتر میبود.
به بیان دیگر، رهبری چین بهدنبال حل کامل بحران نیست، بلکه میخواهد پیامدهای آن را مدیریت کند. این کشور برای ایجاد نظم پایدار وارد عمل نمیشود، بلکه برای جلوگیری از نتایجی که به برنامههای کلانش آسیب میزند، مداخله میکند.
تا زمانی که این محاسبه ادامه داشته باشد، چین در امنیت خاورمیانه بازیگری تاثیرگذار، اما در نهایت محتاط و محدود باقی خواهد ماند.
آتشبس برای دنیا یعنی نفت ارزانتر و جبران زیان بازارهای سهام. برای ایران یعنی لحظهای که ۴۰ روز بحران منجمدشده، یکجا آزاد میشود: بورسی که بدون سنگینوزنهایش باز خواهد شد، دلاری که نرخ پیش از جنگش بیمعناست، و تورمی که جنگ فقط صدایش را خفه کرده بود.
آتشبس اخیر برای ایالات متحده و به تبع آن برای اقتصاد جهانی، یک نفس راحت ولو موقتی بود. از زمان اعلام آتشبس، قیمت نفت کاهش یافت و با وجود ادامه نوسان در بازارهای جهانی نفت و شکننده بودن این وقفه، خطر فوری اختلال شدید در عرضه کاهش یافته است.
دستکم روی کاغذ، تنگه هرمز قرار است بازگشایی شود. حتی اگر این وضعیت موقتی باشد، این تحول دستاوردی مهم برای بازارهای جهانی محسوب میشود. افزون بر صادرات انرژی، این تنگه مسیر حیاتی ترانزیت نهادههای کلیدی، از جمله مواد مورد استفاده برای تولید نزدیک به نیمی از کودهای شیمیایی جهان است.
بنابراین یک بازه دو هفتهای در فروردین، که مهمترین زمان برای صنایع کشاورزی به حساب میآید، میتواند برای تثبیت زنجیرههای عرضه فصلی حیاتی باشد. پس از اعلام آتشبس، بازارهای سهام جهانی رشد کردند و بخشی از زیانهای ثبتشده در ۴۰ روز گذشته را جبران کردند. در برخی موارد، شاخصها حتی به محدوده مثبت بازگشتند.
با این حال در داخل ایران، چشمانداز به مراتب پیچیدهتر است.
یک آتشبس دو هفتهای، بهویژه اگر موقتی و بدون تغییرات ساختاری باشد، ممکن است بیش از آنکه فرصت ایجاد کند، ریسک به همراه بیاورد. جنگ عملا بحرانهای اقتصادی ایران را منجمد کرد، بازارها را بست و فرآیند کشف قیمت را متوقف کرد. اکنون با برقراری آتشبس، سیاستگذاران باید با شرایطی مواجه شوند که نسبت به پیش از جنگ به شکل قابل توجهی وخیمتر شده است.
بورس تهران در تعلیقی بیسابقه برای ۴۰ روز متوالی بسته ماند. در این دوره، نرخ ارز به طور رسمی کشف نشد. آخرین نرخ ثبتشده دلار پیش از جنگ در کانال ۱۶۰ هزار تومان بود، اما این رقم در شرایط فعلی ارتباط چندانی با واقعیت ندارد.
تخریب صنعتی
در طول جنگ، زیرساختهای راهبردی ایران هدف قرار گرفت و زیرساخت صنعتی کشور آسیب دید. در حملات به ماهشهر و عسلویه، قریب به ۸۵ درصد ظرفیت صادرات پتروشیمی کشور هدف قرار گرفت. از آنجا که این بخشها صنایع پاییندستی از پلاستیک تا خودروسازی و ساختوساز را تغذیه میکنند، ابعاد کامل اختلال در زنجیره صنعتی و زمانبندی و سرمایه مورد نیاز برای بازسازی تخریب هنوز مشخص نیست.
رییس سازمان بورس و اوراق بهادار تهران در یک مصاحبه اعلام کرد شرکتهایی که در اثر جنگ آسیب دیدهاند با تاخیر به معاملات بازخواهند گشت. این بدان معناست که حتی در صورت بازگشایی بورس، بخش قابل توجهی از شرکتهای بزرگ ممکن است غیرفعال باقی بمانند. ادامه تعطیلی، خطر از دست رفتن اعتبار بیشتر برای بورس را به همراه دارد. اما بازگشایی بدون حضور شرکتهای صادراتمحور فعال میتواند به فشار فروش سنگینی که منتظر بازگشایی است، دامن بزند؛ بهویژه در اقتصادی که بانکها و خودروسازان آن هماکنون زیانده و ورشکسته هستند. همه اینها در شرایطی است که سیاستگذار با محدودیت منابع روبهرو است و تنفس مصنوعی به بورس کمرمق خواهد بود.
تورم همچنان فوریترین بحران است. پیش از آغاز جنگ دوم، تورم سالانه از ۷۰ درصد فراتر رفته بود؛ بالاترین سطح از زمان جنگ جهانی دوم. تورم مواد غذایی سه رقمی شد؛ بهطوریکه قیمت کالاهای اساسی مانند نان و غلات ۱۴۰ درصد افزایش یافت و روغن خوراکی بیش از ۲۰۰ درصد گران شد. این در حالی بود که دستمزدها تنها متناسب با نرخ رسمی تورم سال قبل تعدیل شدند و در نتیجه قدرت خرید مردم در سال نو، بهشدت کاهش یافت.
جنگ بهطور موقت این فشارها را سرکوب کرد. تقاضا در پی بیکاری، کاهش درآمد و نااطمینانی عمومی افت کرد. معاملات ملک و خودرو متوقف شد. اختلال در نظام بانکی سرعت گردش پول را کم کرد و در کوتاهمدت، برآیند این عوامل از شتاب تورمی کاست.
با اجرای آتشبس، انتظار میرود تقاضای سرکوبشده بازگردد. پس از بازگشایی بازارها، سطح واقعی نرخ ارز آزموده خواهد شد، در حالی که بنیانهای اقتصادی بیش از پیش تضعیف شدهاند.
بحران مالی بدون خروج
کسری بودجه پیش از جنگ نیز یک نگرانی جدی بود. پس از جنگ، هزینههای نظامی، بازسازی زیرساختها و تعهدات دولت افزایش قابل ملاحظهای یافته، اما منبع درآمدی جدید قابل توجهی در دسترس نیست. بودجه مصوب افزایش ۶۵ درصدی مالیاتها را در بر داشت که عملا بار را بر دوش شهروندان میگذارد. با این حال حدود ۶۰ درصد افراد در سن کار در حال حاضر بیکارند و شاغلان نیز برای همگامی با تورم با مشکل روبهرو هستند.
این چالشها با اختلال در کانال مالی دبی تشدید شده است؛ مسیری که سالها به عنوان مرکز اصلی تجارت و مبادلات ارزی عمل میکرد. پس از حملات اخیر به دبی، مقامهای امارات دلالهای ارزی مرتبط با سپاه پاسداران را بازداشت و شرکتهای پوششی وابسته را تعطیل کردهاند. کانالهای جایگزین در هرات و اربیل همچنان فعالاند، اما مقیاس و کارایی دبی را ندارند. از دست رفتن دبی به این معناست که با بازگشت تقاضای سرکوبشده برای ارز خارجی پس از بازگشایی بازارها، نوسان نرخ ارز تشدید میشود.
آتشبس کنونی شکننده است، بنا بر گزارشها در ۲۴ ساعت نخست چندین بار نقض شده و ممکن است صرفا وقفهای در درگیریها باشد. مذاکرات به طور اسمی میان ایالات متحده و ایران انجام میشود، اما بازیگران منطقهای از جمله اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و چین نیز بر نتایج تاثیر میگذارند.
صنایعی که زمانی ارز خارجی تولید میکردند، اکنون به سرمایه برای بازسازی نیاز دارند. سرمایهگذاریهای به تعویقافتاده در زیرساختهای انرژی و خدمات عمومی دیگر قابل تعویق نیست، اما منابع مالی اندک است. حتی در بهترین سناریوی دیپلماتیک نیز فناوری و سرمایه لازم برای بازسازی ظرف چند هفته فراهم نخواهد شد. و مادامی که خطر ازسرگیری درگیری باقی بماند، تصمیم و سرمایهگذاری بلندمدتی اتفاق نخواهد افتاد.
آتشبس برای جهان فرصتی برای نفس کشیدن ایجاد کرد، اما در ایران بحران انباشته اقتصادی را که جنگ موقتا مهار کرده بود، دوباره آزاد کرد. جنگ کشف قیمت را متوقف کرد، معاملات را متوقف ساخت و تقاضا را فرو نشاند. صلح، حتی اگر شکننده و موقتی باشد، همه این روندها را معکوس میکند. با بازگشایی بازارها، نه تنها عدم تعادلهای پیش از جنگ، بلکه نابودی ظرفیت صادراتی مولد ارز نیز در قیمتها منعکس خواهد شد. بازار دلایل زیادی برای کاهش فزاینده ارزش ریال دارد. و دولت نیز، ابزار مداخله به مراتب کمتری در اختیار دارد. آتشبس برای اقتصاد ایران، پایان بحران نیست، آغاز بحرانی سختتر است.
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند که در جمهوری اسلامی اختلافهایی بر سر ترکیب تیم مذاکرهکننده شکل گرفته است. همزمان جیدی ونس، معاون دونالد ترامپ رییسجمهوری آمریکا، به مقامات حکومت ایران هشدار داد که در تلاش برای فریب آمریکا نباشند و در مذاکرات پیش رو دست به وقتکشی نزنند.
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند که در آستانه مذاکره جمهوری اسلامی و ایالات متحده، اختلاف نظر شدیدی میان مقامهای ارشد حکومتی در ایران بر سر ترکیب و اختیارات هیات مذاکرهکننده شکل گرفته است.
بهگفته این منابع، میان فرمانده کل سپاه و فرمانده هوافضا و تیم مذاکرهکننده اختلافاتی بروز کرده است.
بنا بر این اطلاعات، احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، تلاش میکند اختیارات محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی را محدود کند.
فرمانده کل سپاه پاسداران، همچنین خواهان حضور محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی در هیات مذاکرهکننده شده است؛ خواستهای که با مقاومت هیات مذاکرهکننده روبهرو شده زیرا آنها ذوالقدر را فاقد تجربه لازم برای حضور در این مذاکرات استراتژیک میدانند.
فرمانده کل سپاه و فرمانده هوافضای سپاه پاسداران در عین حال تاکید کردهاند که هیات اعزامی باید از هرگونه مذاکره درباره برنامه موشکی جمهوری اسلامی خودداری کنند.
ایراناینترنشنال پیشتر گزارش داده بود که مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، تحت فشار مستقیم فرماندهان سپاه و از جمله احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه، محمد باقر ذوالقدر را بهعنوان دبیر شورایعالی امنیت ملی منصوب کرده است.
معاون رییسجمهوری آمریکا در حالی راهی پاکستان شده است که گزارشهای ضد و نقیضی از ورود هیات جمهوری اسلامی به اسلامآباد منتشر شده است.
در حالی که برخی از رسانههای پاکستانی از ورود این هیات به پایتخت این کشور خبر دادهاند، رسانههای حکومتی در ایران این گزارشها را تکذیب و تاکید کردهاند که هیات جمهوری اسلامی هنوز راهی اسلامآباد نشده است.
ونس جمعه۲۱ فروردین پیش از ترک واشینگتن به مقصد اسلامآباد به خبرنگاران گفت که مشتاق مذاکراتی مثبت با حکومت ایران است، اما هشدار داد که جمهوری اسلامی نباید «سر ما کلاه بگذارد.»
او گفت: «ما مشتاق مذاکرات هستیم. فکر میکنم این مذاکرات مثبت خواهد بود.»
معاون ترامپ اضافه کرد: «همانطور که رییسجمهوری ایالات متحده گفته است، اگر ایرانیها مایل باشند با حسن نیت مذاکره کنند، ما قطعا آمادهایم دستِ باز را دراز کنیم. اگر بخواهند سر ما کلاه بگذارند، در آن صورت خواهند دید که تیم مذاکرهکننده چندان پذیرای آن نخواهد بود.»
مقامات آمریکایی همواره جمهوری اسلامی را متهم کردهاند که در جریان مذاکرات، صرفا به «وقتکشی» میپردازد و هیچ تلاش جدی برای حل اختلافات انجام نمیدهد.
استیو ویتکاف، نماینده آمریکا در مذاکرات پیشین با جمهوری اسلامی، اردیبهشت ۱۴۰۴ گفته بود در صورتی که جمهوری اسلامی به دنبال فریب دادن یا وقت کشتن در مذاکرات باشد با گزینه بدتری مواجه خواهد شد.
آمریکا بارها تاکید کرده که به جمهوری اسلامی اجازه دستیابی به سلاح اتمی نمیدهد و دولت ترامپ نیز بر «غنیسازی صفر» تاکید کرده است.
هشدار ونس ساعاتی پس از آن داده شد که رییسجمهوری ایالات متحده پنجشنبه ۲۰ فروردین گفت که حکومت ایران در در اجازه دادن به عبور نفتکشها از تنگه هرمز «عملکردی بسیار ضعیف و بیشرمانه» داشته است.
ترامپ در پستی در شبکه اجتماعیتروث سوشالنوشت: «گزارشهایی وجود دارد که ایران در حال دریافت هزینه از نفتکشهایی است که از تنگه هرمز عبور میکنند. آنها بهتر است این کار را نکنند و اگر میکنند، همین حالا بهتر است متوقفش کنند.»
او تاکید کرد: «این آن توافقی که ما داریم نیست!»
با توجه به افزایش قیمت نفت در هفتههای اخیر، آمریکا بیش از هر چیزی اکنون انتظار دارد که آزادی کشتیرانی به تنگه هرمز بازگردد.
برِت مکگِرک، دیپلمات ارشد آمریکایی، احتمال توافق میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ظرف چند روز در پاکستان را «تقریبا صفر» ارزیابی و تاکید کرد: «آنچه تاکنون علنی شده، نشان میدهد فاصلهها بسیار زیاد است و هیچ چیز نزدیک به توافق نیست.»
اعلام مینگذاری در تنگه هرمز در آستانه مذاکرات
اما با وجود تاکید آمریکا بر عبور و مرور آزاد کشتیها از تنگه هرمز، در آستانه مذاکرات اسلامآباد، سپاه پاسداران تایید کرد که در این تنگه «احتمالا» مینگذاری شده است.
نیروی دریایی سپاه پاسداران پنجشنبه در بیانیهای نوشت: «باتوجه بهوضعیت جنگی در خلیج فارس و تنگه هرمز و احتمال وجود انواع مینهای ضد کشتی در ترافیک زون اصلی تنگه هرمز به تمامی کشتیهایی که قصد تردد در تنگه هرمز را دارند اعلام میگردد، برای رعایت اصول ایمنی دریانوردی و مصون ماندن از برخورد احتمالی با مینهای دریایی، ضمن هماهنگی با نیروی دریایی سپاه در تنگه هرمز، تا اطلاع ثانوی از مسیرهای جایگزین برای تردد در تنگه هرمز اقدام کنند.»
مجید تخت روانچی، معاون سیاسی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، جمعه درباره مذاکرات در اسلامآباد گفت: «توافق شده است طرح ۱۰ مادهای جمهوری اسلامی مبنای مذاکره قرار گیرد.»
او افزود: «ما خواهان آتشبس نیستیم که دشمن متجاوز مجددا خود را تجهیز کند و دست به تجاوز مجدد بزند و به صراحت به دوستانمان گفتهایم این وضعیت بدون تضمین تکرار نخواهد شد.»
پیشتر محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، و مسعود پزشکیان رییسجمهوری اسلامی بار دیگر ادعای مقامات حکومت ایران را تکرار کردند که آمریکا پیش از آتشبس کلیات شروط تهران را پذیرفته است.
این اظهارات در حالی است که پیشتر دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، برخی گزارشها مبنی بر پذیرش شروط ۱۰ مادهای ایران از سوی واشینگتن را رد کرده است.
اما ترامپ چنین چیزی را «یک دروغ ساختگی» میداند.
ترامپ گفته است مبنای اصلی مذاکرات، طرح ۱۵ مادهای آمریکاست و طرح ۱۰ مادهای حکومت ایران نیز قابل بحث است.
یکی از موارد اصلی طرح جمهوری اسلامی، ایجاد یک وضعیت متفاوت برای تنگه هرمز است تا دست تهران برای کنترل آن باز باشد.
همچنین در حالی که جمهوری اسلامی خواستار گنجاندن آتشبس میان اسرائیل و حزبالله در توافق آتشبس کنونی است، نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله لبنان جمعه ۲۱ فروردین با انتشار پیامی کتبی، گفت: «مقاومت تا آخرین نفس ادامه دارد.»
او از مقامات لبنان خواست که در مذاکرات آتی خود با اسرائیل، به این کشور «امتیازات بدون دلیل» ندهند و افزود که بازگشت به وضعیت پیشین را نمیپذیرد.
بر اساس گزارش اورشلیمپست، جمهوری اسلامی در طول نزدیک به پنج دهه، شبکهای پیچیده و نهادینه از زیرساختهای ایدئولوژیک، مدارس، مساجد و بنیادهای خیریه را در سراسر آمریکا ایجاد کرده است.
روزنامه اورشلیمپست، شامگاه پنجشنبه ۲۰ فروردین، در یک گزارش تحلیلی مفصل بر پایه یافتههای سازمان «نوفدی»، به فعالیتهای جمهوری اسلامی در خاک آمریکا پرداخت.
هدف شبکه جمهوری اسلامی نه فقط جاسوسی، بلکه تاثیرگذاری عمیق و بلندمدت بر سیاستهای واشینگتن و عادیسازی فعالیتهای حکومت ایران در بطن جامعه آمریکا بوده است.
نفوذ ساختارمند؛ فراتر از عملیاتهای مخفی
طبق گزارش اورشلیمپست، فعالیتهای جمهوری اسلامی در آمریکا معمولا با عناوینی چون دور زدن تحریمها، حملات سایبری یا توطئههایی برای ترور شناخته میشود، اما اطلاعات جدید نشان میدهد تهران دههها زمان صرف ساختن یک شبکه نفوذ پایدار کرده است.
این شبکه شامل املاک، مدارس، مراکز مذهبی و سازمانهای غیرانتفاعی است که بهگونهای طراحی شدهاند تا با تغییر دولتها در واشینگتن یا تشدید تحریمها، از بین نروند.
برخلاف گروههایی مثل حزبالله در لبنان یا حوثیها در یمن، جمهوری اسلامی در آمریکا نمیتواند بازوی نظامی آشکار داشته باشد. به همین دلیل، استراتژی خود را بر پایه تاسیس نهادهایی بنا کرده که در ظاهر محلی، مذهبی یا آموزشی هستند، اما در باطن بهعنوان بازوهای حکومت «برای ترویج وفاداری به نظام و کادرسازی» عمل میکنند.
اورشلیمپست نوشت در مرکز این شبکه، بنیاد علوی در نیویورک بوده است. این بنیاد با در اختیار داشتن یک برج ۳۶ طبقه در خیابان پنجم منهتن، بودجه بیش از ۳۵ سازمان و مرکز را در سراسر آمریکا تامین میکرده است: «بنیاد علوی با بهرهگیری از روحانیون آموزشدیده در قم، بر نسلهای جوان تاثیر میگذارند.»
گزارش به «مرکز آموزش اسلامی» در پوتومک مریلند (IEC-M) اشاره کرده است که بهعنوان الگوی موفقی از ترکیب «مدرسه-مسجد» شناخته میشود.
این مرکز که میلیونها دلار از بنیاد علوی دریافت کرده، بارها میزبان مقامهای دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی بوده است.
این گزارش تاکید کرد که این نهادها نه بهخاطر مذهب یا ملیت، بلکه بهدلیل عملکردشان بهعنوان تریبونی برای یک دولت انقلابی خارجی، مورد انتقاد هستند.
در ویرجینیا نیز «مسجد مناسس» به رهبری بهرام ابوالفضل ناهیدیان، بهعنوان یکی از کانونهای تندرو معرفی شده است.
به نوشته اورشلیمپست، ناهیدیان که سابقهای طولانی در فعالیتهای انقلابی در آمریکا دارد، به چهرههایی مرتبط بوده که در کشتن «علیاکبر طباطبایی» (دیپلمات مخالف جمهوری اسلامی) در سال ۱۹۸۰ نقش داشتند.
دیربورن؛ نقطه اوج پروژه نفوذ
اورشلیمپست نوشت که در شهر دیربورن ایالت میشیگان، مدل ایدئولوژیک تهران به کاملترین شکل خود رسیده است.
در این منطقه، مجموعهای از مساجد و برنامهها برای جوانان چنان با هم همپوشانی دارند که روایتهای همسو با تهران به بخشی از زندگی عادی جامعه تبدیل شده است.
از جمله این مراکز به «مرکز اسلامی آمریکا» و «بیتالحکمه» اشاره شده که امامان آنها پیوندهایی با محافل سیاسی جمهوری اسلامی داشته و در عین حال با سیاستمداران ارشد آمریکایی نیز ارتباط برقرار کردهاند.
بهرهبرداری از آزادیهای غرب
بخش پایانی گزارش اورشلیمپست به تناقضی آشکار اشاره دارد. حکومت ایران که غرب را «فاسد و بیدین» میخواند، بهشدت بهدنبال استفاده از آزادیها، سیستمهای حقوقی و امکانات رفاهی آن برای اعضا و خانواده مقامهای خود است.
نمونه بارز این موضوع، بازداشت اخیر خواهرزاده یا برادرزاده قاسم سلیمانی و فرزند او در آمریکاست که «از حامیان صریح رژیم تمامیتخواه و تروریستی ایران» معرفی شدهاند و در لسآنجلس از زندگی مجللی برخوردار بودند.
این گزارش همچنین به ثروتهای میلیون دلاری منتسب به مجتبی خامنهای در لندن اشاره و تاکید کرد حکومت ایران در ملأ عام از غرب بیزاری میجوید، اما در خفا از آن بهرهبرداری کرده و بهصورت ساختاری در آن نفوذ میکند.
اورشلیمپست نوشت که در سال ۲۰۲۶ و در اوج تنشهای مستقیم میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل، درک این شبکه نفوذ برای واشینگتن حیاتیتر شده است.
چالش اصلی دولت آمریکا اکنون تمایز قائل شدن میان «آزادی مذهبی» و «زیرساختهای ایدئولوژیک یک دولت خارجی» است که دههها در دیدرس کامل، اما به دور از نظارت جدی، فعالیت کرده است.