زلنسکی: کارشناسان اوکراینی پهپادهای ایرانی شاهد را در چند کشور خاورمیانه سرنگون کردند

ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، گفت که کارشناسان اوکراینی در چند کشور خاورمیانه، با استفاده از رهگیرها، پهپادهای ایرانی شاهد را سرنگون کردهاند.

ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، گفت که کارشناسان اوکراینی در چند کشور خاورمیانه، با استفاده از رهگیرها، پهپادهای ایرانی شاهد را سرنگون کردهاند.
در طول جنگ میان جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، زلنسکی با چند تن از سران کشورهای عربی منطقه خلیج فارس دیدار و پیشنهاد حمایت دفاعی از آنان در برابر حملات جمهوری اسلامی را مطرح کرد.
او ۲۴ اسفند گفت روسیه پهپادهای شاهد را در اختیار جمهوری اسلامی قرار میدهد تا از آنها علیه ایالات متحده و اسرائیل استفاده شود.
زلنسکی بهتازگی در اظهاراتی به خبرنگاران که جمعه ۲۱ فروردین منتشر شد، اعلام کرد نیروهای اوکراینی پیش از آغاز آتشبس این هفته میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، در چندین کشور خاورمیانه پهپادهای شاهد ساخت ایران را سرنگون کردند.
به گفته رییسجمهوری اوکراین، نیروهای این کشور در عملیاتهای دفاعی مشارکت داشته و از پهپادهای رهگیر ساخت اوکراین استفاده کردهاند. پهپادهایی که در مقابله با پهپادهای شاهد طراحیشده بهوسیله جمهوری اسلامی که روسیه برای حمله به خاک اوکراین به کار میبَرَد، کارایی خود را نشان دادهاند.
پهپادهای شاهد نخستین بار در مقیاس گسترده در جریان جنگ روسیه علیه اوکراین به کار گرفته شدند. این پهپاد در مقایسه با موشکهای گرانقیمت، بسیار ارزانتر است.
زلنسکی درباره حضور نیروهایش در کشورهای منطقه گفت: «این یک ماموریت آموزشی یا تمرینی نبود، بلکه حمایتی برای ایجاد یک سامانه پدافند هوایی مدرن بود که بتواند در عمل بهطور واقعی کار کند.»
او مشخص نکرد که این عملیاتها در کدام کشورها انجام شده است، اما تاکید کرد نیروهای اوکراینی در چندین کشور حضور داشته و به تقویت سامانههای پدافند هوایی آنها کمک کردهاند.
رییسجمهوری اوکراین پیشتر نیز گفته بود ۲۲۸ کارشناس اوکراینی به منطقه اعزام شدهاند.
حکومت ایران از زمان آغاز مناقشه کنونی از ۹ اسفند، شماری از کشورهای منطقه را هدف قرار داد. حملاتی که تهران اغلب آنها را با استناد به فعالیت پایگاههای نظامی ایالات متحده در این کشورها توجیه میکند.
آذربایجان، امارات متحده عربی، اردن، بحرین، عراق، عربستان سعودی، عمان، قبرس، قطر، کویت و لبنان، از جمله این کشورها هستند.
زلنسکی گفت که اوکراین برای حفاظت از زیرساختهای انرژی خود، سلاحهایی دریافت میکند: «همچنین نفت، گازوئیل و در برخی موارد ترتیبات مالی.»
او گفت: «ما به تقویت امنیت آنها کمک میکنیم و در مقابل، آنها به افزایش تابآوری کشور ما یاری میرسانند. این موضوع بسیار فراتر از دریافت پول صرف است.»






ساکنان تهران میگویند که فضای شهر در روزهای پس از حملات، از ابراز شادی در خیابانها به اضطرابی عمیق در شبها تغییر کرده است. به گفته آنها، نگرانی اصلی اکنون نهفقط جنگ، بلکه احتمال تثبیت رژیمی خشنتر و سرکوبگرتر است.
یک زن ایرانی در تهران در مقالهای که در یکی از روزنامههای استرالیا منتشر شد، توصیف کرده که اگرچه برخی شهروندان در ابتدا از حملات آمریکا استقبال کردند، اما اکنون بیم آن دارند که رژیم با سرکوبی شدیدتر از گذشته از این بحران خارج شود.
این زن که به دلایل امنیتی نامش فاش نشده، در روزنامه «دِ آسترلیَن»، یکی از مهمترین و اثرگذارترین روزنامههای سراسری استرالیا، وضعیت زندگی روزمره در تهران را پس از آغاز عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل در ماه اسفند شرح داده است؛ عملیاتی که به گفته او با انفجارهای شبانه، ایستهای بازرسی گسترده و قطع ارتباطات همراه بوده است.
او نوشته است: «در عمل، مردم عادی به سپر انسانی در یک فضای بهشدت نظامیشده تبدیل شدهاند» و افزوده که «حسی فراگیر از خشم، بدگمانی و فرسودگی بر جامعه حاکم شده است.»
به گفته این زن، اعدامهای گسترده معترضان در ماه ژانویه باعث شد که در روزهای ابتدایی حملات آمریکا و اسرائیل، برخی شهروندان از این حملات استقبال کنند. او نقل میکند که فرزندش گفته بود: «میگویند محل اقامت رهبر را زدهاند… همه بچهها فریاد میزدند و خوشحالی میکردند.»
او همچنین از صحنههایی یاد میکند که در آن، برخی شهروندان از کشته شدن علی خامنهای ابراز شادی کرده و شعار «مرگ بر دیکتاتور» در خیابانهای تهران شنیده میشد. به گفته او، «شاید برای اولین بار، به خودمان اجازه دادیم باور کنیم که رویای دیرینهمان در حال شکلگیری است.»
با این حال، این احساس خیلی زود جای خود را به واقعیتهای سخت زندگی روزمره داد. به گفته این زن، یکی از مهمترین چالشها قطع اینترنت و ارتباط با جهان خارج است که باعث افزایش عدم اطمینان شده است. او نوشته: «هیچکدام از نزدیکان ما تا کنون آسیب جسمی ندیدهاند، اما هیچ شبی آرام نیست.»
او تاکید کرده که نگرانی اصلی نهفقط خود جنگ، بلکه این احتمال است که در نهایت «رژیمی حتی اقتدارگراتر، سرکوبگرتر و خشنتر» بر سر کار باقی بماند.
به گفته او، حامیان سرسخت حکومت همچنان فعال هستند و هر شب با پخش تبلیغات از بلندگوها در خیابانها، روایت رسمی حکومت را ترویج میکنند. او همچنین به گسترش ایستهای بازرسی اشاره کرده و نوشته است که حرکت در سطح شهر محدود شده و جوانان بهطور مکرر متوقف و تلفنهایشان بررسی میشود.
این زن پس از اعلام آتشبس میان آمریکا و حکومت ایران گفته که بسیاری از مردم آن شب را در «اضطرابی عمیق» به صبح رساندند. او هشدار داده که اگر آتشبس بدون پاسخ به مطالبات مردم باشد، نه بهعنوان صلح، بلکه بهعنوان «رها شدن» تعبیر خواهد شد.
او در پایان تاکید کرده است که مردم همچنان امیدوارند: «ما منتظریم و به هر شکل ممکن تلاش میکنیم باور داشته باشیم که در نهایت، روشنایی بر این تاریکی غلبه خواهد کرد.»
کوین مککارتی، رییس پیشین مجلس نمایندگان آمریکا، اعلام کرد که دونالد ترامپ در حال حاضر از قدرتی فراتر از رونالد ریگان برخوردار است؛ اظهاراتی که در بحبوحه انتقادها از گسترش اختیارات ریاستجمهوری مطرح میشود.
مککارتی این سخنان را چهارشنبه، در جریان یک سخنرانی در مدرسه کندی دانشگاه هاروارد مطرح کرد و با تاکید بر نفوذ سیاسی ترامپ گفت که او نقش تعیینکنندهای در سرنوشت انتخاباتی جمهوریخواهان دارد و از توان بالایی در جذب منابع مالی برخوردار است. به گفته او، ترامپ عملاً نقشی مشابه «هماهنگکننده آرا» و «رییس مجلس» را نیز ایفا میکند و به همین دلیل، توازن قوا میان نهادهای حکومتی دچار تغییر شده است.
او با اشاره به قانون اساسی آمریکا افزود که قدرت کنگره - بهعنوان قوه مقننه - در حال حاضر تا حدی تضعیف شده، هرچند ممکن است در آینده دوباره احیا شود.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که در بحثهای داخلی در آمریکا عملکرد ترامپ در استفاده از اختیارات ریاستجمهوری با انتقادهای گستردهای روبهرو شده است. اقداماتی مانند اعمال تعرفه بر شرکای تجاری، کاهش مشاغل دولتی، تغییرات ساختاری در کاخ سفید و پیگرد مخالفان سیاسی از طریق وزارت دادگستری از جمله مواردی است که منتقدان به آن اشاره میکنند.
بر اساس یک نظرسنجی در ماه دسامبر، بیش از نیمی از آمریکاییها معتقدند ترامپ در استفاده از اختیارات خود زیادهروی کرده، در حالی که حدود یکسوم عملکرد او را مناسب ارزیابی کردهاند.
در حوزه سیاست خارجی نیز اختلافنظرها ادامه دارد. بسیاری از قانونگذاران، بهویژه دموکراتها، تاکید دارند که هرگونه اقدام نظامی در خارج از کشور نیازمند مجوز کنگره است. با این حال، ترامپ از عملیات نظامی در کشورهایی مانند ایران و ونزوئلا دفاع کرده است؛ موضوعی که تلاشهای دموکراتها برای محدود کردن اختیارات جنگی رییسجمهوری را به دنبال داشته است.
در همین راستا، جمهوریخواهان مجلس نمایندگان اخیراً مانع تصویب قطعنامهای شدند که هدف آن محدود کردن توانایی ترامپ در انجام عملیات نظامی در ایران بود. این در حالی است که تلاشهای مشابه از ابتدای سال جاری، همزمان با عملیات نظامی در ونزوئلا و ایران، به نتیجه نرسیده است.
تنشها پس از آن افزایش یافت که ترامپ تهدید کرد در صورت عدم دستیابی به توافق صلح، «کل تمدن ایران نابود خواهد شد»؛ اظهاراتی که با واکنش تند دموکراتها و حتی درخواست برای برکناری او بر اساس متمم بیستوپنجم قانون اساسی همراه شد.
با وجود دستیابی به یک آتشبس موقت، حکومت ایران مدت کوتاهی بعد آمریکا را به نقض آتشبس متهم کرد و کمتر از ۲۴ ساعت پس از بازگشایی، تنگه هرمز را دوباره بست؛ تحولی که نگرانیها درباره تداوم بیثباتی در منطقه را در بین برخی کشورها و گروههای سیاسی افزایش داده است.
بر اساس گزارشها، قرار است در پایان این هفته، نمایندگانی از جمهوری اسلامی در پاکستان با هیاتی از آمریکا دیدار و گفتوگو کنند. با این حال، جزئیات این مذاکرات هنوز روشن نیست و دو طرف روایتهای متفاوتی از محورهای مورد بحث ارائه کردهاند.
شبکه خبری «آی۲۴» به نقل از مقامهای نظامی اسرائیل گزارش داد که رهبری جدید حکومت ایران «افراطیتر از گذشته» و کمتر پذیرای ملاحظات دیپلماتیک ارزیابی میشود؛ ارزیابیای که در یک جلسه محرمانه در کنست ارائه شده است.
بر اساس این گزارش مقامهای ارتش دفاعی اسرائیل ضمن اشاره به «دستاوردهای نظامی بسیار چشمگیر» در عملیات اخیر، اعلام کردند که حملات به سامانههای موشکی و زیرساختهای پرتاب از جمله این موفقیتها بوده است. با این حال، آنها هشدار دادهاند که حکومت ایران به سرعت در حال بازسازی توانمندیهای خود است و تلاشها برای ازسرگیری تولید موشک ادامه دارد.
به نوشته آی۲۴، بوآز بیسموت، رییس کمیته امور خارجه و دفاع کنست، پس از این نشست گفت که احتمال ازسرگیری درگیریها در روزهای آینده وجود دارد و وضعیت فعلی صرفاً «مرحلهای موقت» است. این اظهارات بازتابدهنده نگرانی نهادهای امنیتی اسرائیل از شکننده بودن آتشبس و احتمال بازگشت به درگیری است.
در بخش دیگری از این گزارش، به موضعگیریهای تهران اشاره شده است. مجتبی خامنهای در بیانیهای به مناسبت چهلمین روز درگذشت علی خامنهای اعلام کرد که ایران بهدنبال جنگ نیست، اما «از حقوق خود کوتاه نخواهد آمد.» او همچنین با وجود تایید وارد شدن خسارات، مدعی شد که نیروهای مسلح حکومت ایران جنگ را به «یک پیروزی بزرگ» تبدیل کردهاند و به کشورهای منطقه هشدار داد که به «وعدههای دروغین» اعتماد نکنند.
همزمان، سعید خطیبزاده، معاون وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، اعلام کرد که تهران در آستانه پاسخ به نقض اخیر آتشبس بوده اما با مداخله پاکستان از این اقدام صرفنظر کرده است. او تاکید کرد که ساعات پیشرو برای منطقه «بسیار حساس» خواهد بود.
به گزارش آی۲۴، مقامهای اسرائیلی همچنین تاکید کردهاند که تغییر در ساختار رهبری ایران پس از حذف چهرههای پیشین، به شکلگیری سیستمی منجر شده که بیش از گذشته تحت سلطه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار دارد. به گفته آنها، این ساختار جدید سختگیرتر است و کمتر به ملاحظات سیاسی پاسخ میدهد؛ موضوعی که نگرانیها درباره احتمال تشدید تنشها و کاهش چشمانداز یک تنشزدایی پایدار را افزایش داده است.
این ارزیابیها در شرایطی مطرح میشود که تنشهای منطقهای همچنان ادامه دارد و پایداری آتشبس موجود با تردیدهای جدی مواجه است.
در سال ۱۳۹۸ وقتی خبرنگار بخش انرژی در رویترز بودم، شروع به تحقیق روی سوالی کردم که دههها بر بازار جهانی سایه انداخته بود: اگر تنگه هرمز بسته شود، چه خواهد شد؟
برای من، این یک پرسش انتزاعی نبود. رهبران جمهوری اسلامی بیش از نیم قرن بارها تهدید کرده بودند از این تنگه بهعنوان ابزار فشار استفاده خواهند کرد. میخواستم بدانم آیا کشورهای منطقه توانستهاند مسیرهای جایگزینی برای انتقال نفت و فرآوردههای نفتی تعبیه کند، یا عامدانه این خطر را نادیده گرفتهاند.
دور زدن تنگه هرمز سالهاست یکی از موضوعات مهم در خاورمیانه بوده، بهویژه از زمان «جنگ نفتکشها» در دهه شصت شمسی که تانکرهای نفتی در معرض خطر شلیک موشکها بودند.
دولتهای منطقه سالهاست طرحهایی را برای مقابله با بسته شدن تنگه هرمز و دور زدن آن بررسی کردهاند.
در تحقیقاتم متوجه شدم بیشتر این برنامهها هرگز از حد طرحها فراتر نرفتند. آن طرحهایی هم که اجرایی شدند با کمبود بودجه مواجه بودند و ظرفیت انتقال نفتشان در مقایسه با حجم عظیم نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند، ناچیز بود.
تحلیلگرانی که آن زمان با آنها صحبت کردم، معتقد بودند چنین پروژههایی از نظر اقتصادی قابل توجیه نیستند چون خطر بسته شدن تنگه هرمز جدی و واقعی نیست.
واقعیت این بود که کشورهای منطقه تمایلی نداشتند میلیاردها دلار برای زیرساختهایی هزینه کنند که ممکن بود هرگز مورد استفاده قرار نگیرد.
حتی اگر تنگه هرمز هم بسته میشد، بسیاری باور داشتند که این اختلال کوتاهمدت خواهد بود؛ چرا که آمریکا با مداخله نظامی مسیر را بهسرعت باز خواهد کرد.
در نتیجه این نگاه، پروژههای انتقال نفت بشدت محدود باقی ماندند. خط لوله شرق–غرب عربستان نفت را به دریای سرخ منتقل میکرد، اما ظرفیت آن در مقایسه با حجم عبوری از تنگه هرمز اندک بود. پایانه فجیره در امارات تنگه هرمز را دور میزد، اما از نظر جغرافیایی آنقدر به تنگه نزدیک بود که امنیت کامل نداشت.
مسیرهای دیگر با محدودیتهای بیشتری روبهرو بودند. خط لوله عراق–ترکیه با اختلافات سیاسی میان بغداد و اقلیم کردستان مواجه بوده است. خط لوله عراق از طریق عربستان (IPSA)، که صدام حسین در سال ۱۹۸۹ برای دور زدن تنگه هرمز ساخت، از سال ۱۹۹۰ عملاً غیرفعال مانده است. طرح انتقال نفت به بندر عقبه در اردن نیز به خاطر روابط شکننده بغداد و امان عملا متوقف مانده بود.
رقابتهای عمیق میان دولتها در منطقه مانع اجرای اغلب این پروژههای فرامرزی شدند.
در نهایت این طرحها آنقدر پیش پا افتاده بودند و دولتها نیز آنقدر در ارائه اطلاعات درباره آنها احتیاط به خرج میدانند که من از ادامه این گزارش صرفنظر کردم.
دو برنده اصلی
در این سالها، تنها دو کشور تهدید بستن تنگه هرمز را بهطور جدی درک کردند.
نخست، چین که طی یک دهه گذشته با تنوعبخشی به منابع انرژی خود، وابستگیاش به این گذرگاه حیاتی را کاهش داده است.
دوم، ایران که با احداث خط لوله گوره-جاسک، مسیر جایگزینی برای صادرات نفت خود ایجاد کرد و همزمان، توان تهدید مسیرهای جایگزین دیگر کشورها را نیز افزایش داد.
ایران بارها به کشورهای منطقه هشدار داده که مسیرهای جایگزینی که ایجاد کردهاند، آسیبپذیر هستند. حملات سال ۲۰۱۹ به نفتکشها در نزدیکی فجیره، حمله پهپادی همان سال به خط لوله شرق–غرب عربستان، و همچنین حملات سال ۲۰۲۳ حوثیها به مسیرهای کشتیرانی در دریای سرخ، همگی در راستای به چالش کشیدن این مسیرهای جایگزین ارزیابی میشوند.
جنگ دوم آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، بار دیگر به جهان یادآوری کرد که یکی از حیاتیترین گلوگاههای خود را برای سالها نادیده گرفته است.
ایران با بستن تنگه هرمز، شوکی چند تریلیون دلاری به بازارهای جهانی وارد کرد و فشار تورمی تازهای بر اقتصادهای شکننده جهان تحمیل شد.
اکنون هزینه تامین امنیت تنگه هرمز بهمراتب بیشتر از هزینهای است که پیشتر برای ایجاد مسیرهای جایگزین صرف شده بود.
مسیرهای دور زدن تنگه، که پیشتر نیز راهحلی ناقص در برابر تهدیدهای جمهوری اسلامی بودند، اکنون کارایی خود را بیش از پیش از دست دادهاند.
پس از جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی، به نظر میرسد کشورهای منطقه به این جمعبندی رسیدهاند که راهحل پایدار نه در توسعه زیرساختها، بلکه در شکلگیری یک چارچوب امنیتی جدید در منطقه است؛ چارچوبی که امکان استفاده ابزاری از تنگه هرمز را برای همیشه از میان ببرد.
در بامداد ۸ آوریل، آتشبسی میان آمریکا و جمهوری اسلامی اعلام شد که هیچیک از طرفین آن را «توافق» نمینامند و این نشان میدهد که آتشبس بر بستری از ابهام بنا شده است.
این ابهام سرنوشت آتشبس را شکننده میکند آن هم در شرایطی که تضمینی برای اجرا و حضور یک میانجی موثر هنوز شکل نگرفته و ریشههای اختلاف پابرجاست.
طرفین در شرایطی در سی و هشتمین روز پس از آغاز عملیات «خشم حماسی» تن به توقف موقت جنگ دادهاند که ترامپ پیروزی آمریکا را اعلام کرده، تهران از «دستاورد تاریخی» سخن گفته و نتانیاهو صرفا از بخشی از آن حمایت کرده است.
اما در همان ساعاتی که پیامهای تبریک رد و بدل میشد، موشکها و پهپادها در آسمان منطقه همچنان در پرواز بودند و اسرائیل بزرگترین حملهاش به لبنان را آغاز کرد. معادلات پیچیدهای که در جنگ وجود دارند و همچنین حضور نیروهای بینالمللی مختلف، مانند کشورهای عرب خلیج فارس که در این جنگ درگیر شدهاند، رسیدن به یک توافق جهت به پایان بردن جنگ را فعلا دشوار کرده است.
آمریکا چرا تن به آتش بس داد؟
آمریکا با اهداف متعددی وارد جنگ شده بود، از نابودی برنامه هستهای ایران تا فروپاشی محور مقاومت و حتی تغییر رژیم. اما هدف محوری را میتوان «تغییر معادله قدرت» دانست؛ تضعیف ساختاری ایران بهگونهای که تهدیدش برای اسرائیل و نظم منطقهای برای سالها کاهش یابد.
از این منظر، واشینگتن دستاوردهایی داشته است: طبق گزارش پنتاگون، ۱۳ هزار هدف کوبیده شد؛ صنعت موشکی، شبکه پدافندی، و نیروی دریایی ایران بهشدت آسیب دیدند و رهبری جمهوری اسلامی عوض شد. این یعنی حتی اگر تحریمها کاملا رفع شوند، ایران تا سالها توان بازسازی ظرفیت نظامیاش را به شکل سابق نخواهد داشت. به این معنا آمریکا تا اطلاع ثانوی برای اسرائیل «زمان» خریده است.
اما آمریکا همچنان نتوانسته است اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی ایران را به دست آورد و برنامه موشکی با وجود آسیبهای جدی، همچنان تا حدودی کارایی دارد به ویژه در حمله به کشورهای خلیجفارس.
علاوه بر این، واشینگتن یک اشتباه محاسباتی مهلک کرد و قدرت تنگه هرمز را دست کم گرفت. جمهوری اسلامی توانست این تنگه را ببندد و بهواسطه آن بحران انرژی جهانی ایجاد کرد و این عاملی بود تا کشورهای خلیج فارس و اروپا، واشینگتن را زیر فشار بگذارند و ترامپ در داخل آمریکا آسیبپذیرتر شود.
این موضوعات احتمالا مهمترین عوامل برای رفتن آمریکا به سمت آتش بس بودهاند. از این رو، آمریکا تمام آنچه را که میخواست با جنگ به دست نیاورده و اکنون با مذاکره به دنبال آن است.
بنابر این میتوان گفت آمریکا نه شکست خورده است و نه پیروز شده؛ معادله را تغییر داده، اما نه به شکلی که میخواست و در این فاصله، جمهوری اسلامی قویتر از آنچه پیشبینی میشد از جنگ بیرون آمد.
جمهوری اسلامی چرا آتشبس را پذیرفت؟
نمیدانیم در جمهوری اسلامی وضعیت در قدرت، در زیرساختها و در حوزههای مختلف زیست جمعی چگونه است؛ سانسور اینترنتی اجازه دسترسی به بسیاری از جزئیات را نمیدهد اما از پذیرش آتشبس از سوی حکومت میتوان گفت ضرباتی که در حوزههای مختلف خورده، جدی بوده است؛ به نوعی که علیرغم اعتراضات اجتماعی در خیابان برای رد آتشبس به آن تن داده است.
پیامد مستقیم این حملات، دگرگونی بنیادین در آرایش فرماندهی نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی بود که با کشته شدن چهرههای کلیدی و در رأس آنها علی خامنهای، به یک زلزله ساختاری انجامید.
اهمیت این واقعه صرفا در فقدان فیزیکی یک فرد نیست، بلکه در درهمشکستن اسطوره مصونیت رهبری است؛ جایگاهی که در تمام طول تاریخ جمهوری اسلامی، حریمی دستنخورده و نفوذناپذیر تلقی میشد.
اکنون، تقارنِ فروپاشی کاملِ پدافند هوایی کشور با حذف عالیترین مقام سیاسی، پیامی صریح به همراه دارد: در غیاب چتر حمایتی در آسمان، مرکزیت قدرت دیگر هیچ تضمینی برای بقا ندارد و تکرارپذیری چنین ضرباتی به یک احتمال دائمی بدل شده است.
در سوی دیگر، تهدید جدی برای تهران نه شکست نظامی بلکه خطر اعتراضات و یا شورشهای اجتماعی است. فلج شدن زیرساختهای برق و سوخت در کنار خلاء مشروعیت رهبری جدید، آن هم در جامعهای که زخم اعتراضات و کشتارهای پیشین را بر تن دارد، حکومت را به نقطه انفجار نزدیک کرده است. از این رو، پذیرش آتشبس موقت را میتوان نه یک انتخاب دیپلماتیک صرف بلکه یک عقبنشینی ضروری برای مهار بحران داخلی و نارضایتیها دانست.
در منطق تهران، یک برد راهبردی وجود دارد و آن تغییر وضعیت تنگه هرمز است. حکومت با تبدیل آسیبهای نظامی به سرمایه ژئوپلیتیک، ادعای پیشین خود درباره کنترل این آبراه را به واقعیتی تحمیلی برای منطقه بدل کرده است.
تهران با اتکا به همین اقتدار نوظهور بهدنبال کسب درآمد سالانه ۶۴ میلیارد دلار از حق عبور کشتیها است که دستیابی به آن در شرایط عادی هرگز ممکن نبود. این اهرم از نظر آنها تضمینی برای پایبندی ترامپ به توافقات محسوب میشود. حمله به خط لوله ینبع در عربستان بلافاصله پس از آتشبس نیز نشان داد که ایران با تلاش برای از بین بردن مسیرهای جایگزین، قصد دارد جامعه جهانی را به پذیرش اراده خود در این شریان حیاتی مجبور کند.
آیا این آتشبس شکننده است؟
چند ساعت بعد از آتشبس، شکنندگی آن آشکار شد. محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی که اکنون در راس تیم مذاکره کننده حکومت با آمریکا قرار گرفته است، ساعاتی پس از آتشبس گفت سه بند از ۱۰ بند توافق آتش بس نقض شده است: لبنان، غنی سازی و ورود پهپاد متجاوز به منطقه حاکمیتی.
اما موضوع صرفا نقض توافق آتش بس نیست. بلکه آنچه وضعیت را پیچیدهتر کرده است خود جایگاه میانجی است. پاکستان از منظر هندسه دیپلماتیک، انتخابی منطقی به نظر میرسد، غیرعرب، مسلمان، دارای روابط کارکردی با واشینگتن و تهران.
اسلامآباد در این فرآیند تلاش کرد که هم «مکان امن» و هم «معمار توافق» باشد. اما معضل آشکار این میانجی زمانی نمایان شد که شهباز شریف نخست وزیر این کشور «همه جبههها از جمله لبنان» را در داخل توافق آتشبس اعلام کرد و نتانیاهو ساعاتی بعد آن را رد کرد. یعنی مکان امن و میانجی اصلی، نفوذی در یکی از طرفین جنگ نداشت.
از سوی دیگر غیاب کشورهای خلیج فارس و لبنان از مذاکرات اسلامآباد یک نقص ساختاری جدی است، چرا که آنها نیز بخشی از مساله هستند. اما تاثیرشان در افق دو هفتهای محدود است. عربستان، امارات، بحرین و کویت نه میتوانند و نه میخواهند آتشبس را بشکنند؛ ناخشنودی آنها یک مشکل بلندمدت است، نه یک متغیر فوری.
آنچه در این دو هفته واقعا تعیینکننده است، گسل هستهای و تناقض میان مطالبه «غنیسازی صفر» آمریکا و اصرار بر «تداوم غنیسازی» در روایت تهران است که به نظر میرسد به آسانی حل نخواهد شد. موضوع دیگری که هنوز سرنوشت آن مشخص نیست ۴۰۰ کیلوگرم ذخایر موجود اورانیوم غنیسازی شده ۶۰ درصدی است.
همزمان، جمهوری اسلامی کوشیده مساله حزبالله لبنان را بهعنوان یک خط قرمز مطرح کند، چرا که نادیده گرفتن آن به معنای پایان اعتبار محور مقاومت خواهد بود. هشدار صریح مقامات تهران درباره پاسخ به تداوم «جنایات علیه شیعیان لبنان» نشان میدهد که این جبهه میتواند بهتنهایی آتشبس شکننده فعلی را درهم بشکند.
بخشی از مساله ابهام و شکننده شدن توافق آتشبس، به متن مورد توافق باز میگردد. جی دی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، میگوید حداقل سه متن ۱۰ مادهای در این سو و آن سو وجود داد: متنی که به وسیله چت جیپیتی نوشته شده بود و به سطل آشغال انداخته شد. متن دوم منطقی بود و بین ما رد و بدل شده بود. متن سوم اما متنی است که بسیار ماکسیمالیست است. این موضوع این واقعیت را نشان میدهد که طرفین هنوز به زمین مشترکی نرسیدهاند.
این آتشبس نه پایان یک فصل است، نه آغاز یک فصل جدید بلکه یک وقفه کوتاه در پرانتز جنگ است؛ چرا که طرفین فشار لازم برای به کرسی نشاندن خواستهای خود را پیش از این در دیپلماسی نداشتند و جنگ نیز فعلا تغییر عمدهای ایجاد نکرده است.
به این ترتیب، به نظر نمیرسد حداقل طرف آمریکایی بتواند آنچه در جنگ کسب نکرده را در مذاکره به دست بیاورد. طرفین در نهایت نیازمند دستاوردهای پایدار از این جنگ هستند که در مذاکرات پیش رو، بر حسب آنچه به صورت عمومی منتشر شده است، در دسترس به نظر نمیرسد.

