محمدجواد اکبرین: مردم بهدنبال راهی برای خلاصی از جمهوری اسلامی هستند
در ادامه واکنشها به سخنان دونالد ترامپ، غلامحسین محسنی اژهای، رییس قوه قضاییه، «حفظ اقتدار» را یک ضرورت اجتنابناپذیر خواند و گفت: «جمهوری اسلامی از موضع قدرت، جنگ را تمام خواهد کرد.»
محمدجواد اکبرین، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، به بررسی دیدگاههای مردم ایران درباره جنگ کنونی و احتمال برقراری آتشبس پرداخت.
اکبرین گفت: «مردم بهدنبال راهی برای خلاصی از نکبت جمهوری اسلامی و برخورداری از حداقلهای زندگی هستند.»
صبح شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ جنگ دوم آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی آغاز شد. دونالد ترامپ ششم فروردین گفت انتظار دارد عملیات ۴ تا ۶ هفته طول بکشد و اکنون این جنگ در هفته پنجم است. چه چیزی در پایان این عملیات در پیش خواهد بود؟
برای آن که به برآوردی درباره آنچه در پیش است دست یابیم، ابتدا باید بر اساس شواهد، روزنهای به واقعیت ایران بیابیم که در قطعی اینترنت، زیر غبار تحلیلها و جنگ روانی پنهان مانده است.
آبدانان شهری از شهرهای استان ایلام است که بسیاری از مردم ایران تا دیماه ۱۴۰۴ نام آن را نشنیده بودند. شهرت اخیر این شهر بهدلیل حجم خشونت نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در آن بود. اهالی آبدانان حتی وقتی سهشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، برای مراسم چهلم همشهریان خود گرد هم آمدند، با تیراندازی نیروهای سرکوب مواجه شدند. همان مردم که حتی سوگشان هم سرکوب شد، ۱۷ روز بعد، این صحنه از انفجار مهیب کلانتری شهرشان را دیدند.
این تنها یک مورد از هزاران مورد است که در قطعی اینترنت خبرش به بیرون رسید.
کلانتری و پاسگاه بهویژه در شهرهای کوچک، نماد اقتدار حکومت مرکزی هستند. تعدادشان هم چندان زیاد نیست.
در شهری مثل آبدانان، دو ماه بعد از سرکوب خونین دیماه و حدود دو هفته پس از تیراندازی به مراسم سوگواری، دیدن انفجار و انهدام پاسگاه و مقر سپاه پاسداران، برای اهالی، احتمالا تصویر بسیار عمیقی از عدالت از یکسو و شکست اقتدار جمهوری اسلامی ترسیم میکند.
خبر هدف قرار گرفتن دهها کلانتری و پایگاه بسیج از پایتخت کشور تا شهرهای کوچک تاکنون منتشر شده است. ۱۳۰ مورد آن قابل شناسایی بوده، اما قطعا این عدد نهایی نیست.
اعلانهای رسمی آمریکا و اسرائیل، از دستکم ۱۵ هزار هدف خبر میدهند که روزبهروز در حال افزایش است. قطعا تمام این ۱۵ هزار هدف، کلانتری نبودند و حجم زیادی از آنها مربوط به پایگاههای موشکی و تعداد کمتری مربوط به شناورهای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی است.
۱۵ هزار هدف قطعا تلفات سنگینی داشته است.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، نزدیک به ۵ هزار نیروی سرکوب کشته و حدود ۲۱ هزار نفر نیز زخمی شدند.
شواهد بیشتری نشان میدهد عملیات اسرائیل و تا حدودی ایالات متحده در ایران، صرفا رفع تهدید نظامی علیه اسرائیل نیست.
در مرکز پایتخت، شهروندان وقتی از خیابان شریعتی وارد خیابان معلم میشدند، حال و هوایی غیر عادی بر فضا حاکم بود. پارک کردن در حاشیه بخشی از این خیابان ممنوع بود. آنجا دادگاه انقلاب بود. ساختمانی که نمادی از بیرحمی و بیعدالتی جمهوری اسلامی بهشمار میرفت.
بسیاری از ایرانیان که در طول عمر جمهوری اسلامی، در چند دقیقه احکام اعدام دریافت کردند، در همین ساختمان محاکمه نمایشی شدند.
شعبه محل خدمت ابولقاسم صلواتی، مشهور به «قاضی صلواتی» در همین ساختمان واقع شده بود. یکشنبه ۱۰ اسفند، تمام کسانی که با وحشت وارد آن ساختمان شده بودند، به چشم دیدند که آن بنا منفجر شد، منهدم شد و فروریخت.
این تصویری از ریزش اقتدار جمهوری اسلامی بود.
سازمان صداوسیما که علی خامنهای، رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی، آن را مستقیما زیر نظر داشت، محلی برای اخذ اعترافات اجباری بود.
روحالله زم، مدیر مجموعهای به نام «آمد نیوز»، بهدست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ربوده و در دادگاه جمهوری اسلامی، به اعدام محکوم شد. اما این تمام قصه نبود. ۲۲ مهر ۱۳۹۸، علی رضوانی، یکی از کارکنان سازمان امنیتی صداوسیما، مقابل او نشست و در نمایشی، این زندانی را ریشخند کرد.
موضوع فقط زم نبود؛ وقتی کانال تلگرامی زم را در گوشی موبایل به او نشان میداد و با نیشخند به او میگفت «فکر میکردی به دام بیافتی؟» رضوانی به سایر ایرانیانی که به طور بالقوه احتمال مخالفت داشتند، درس عبرت میداد.
اکنون آن ساختمان برای دومین بار هدف قرار گرفت.
موضوع فقط نیرو نیست!
بسیاری از ساختمانها پیش از حملات تخلیه شده بودند.
یکی از بالاترین تلفات نیروهای سرکوب، در حمله به سالن ۱۲ هزار نفری استادیوم آریامهر (آزادی) رخ داد. جایی در غرب تهران و در نزدیکی مقر یگانهای تخصصی سرکوبگر فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی (فراجا) که به نظر میرسد همان نیروها به آن سالن منتقل شده بودند.
همین یک مورد بهخوبی نشان میدهد بانک اهداف آمریکا و اسرائیل تا چه حد بهروز است.
پس چرا ساختمانها را هدف قرار میدهند؟
پاسخ شاید این است که این ساختمانها نماد هستند. پایگاه بسیج مقداد در غرب تهران، تنها یک ساختمان نیست. اهالی پایتخت به خوبی می دانستند آنجا ساختمانی عادی نیست. در ۲۵ خرداد ۸۸، از بالای در همین پایگاه با سلاح جنگی به معترضان شلیک شد. معترضانی که در راهپیمایی سکوت، راه اعتراض مسالمتآمیز را امتحان میکردند. آنجا، در مجاورت هیات رزمندگان غرب تهران هم قرار داشت. محفلی برای توزیع رانت. بسیاری از مداحان شناخته شده حکومتی، از همین محفل به مراسم بیت رهبری راه یافته بودند.
در شرق تهران هم پایگاه بسیج کربلا، نقشی مشابه پایگاه مقداد داشت.
از طرفی، یگانهای امنیتی «امام علی»، که برخلاف نامشان چیزی جز دستههای موتورسوار نیستند، تجهیزاتی دارند. موتورهای سنگین که اکثرا دستکاری شدهاند تا صدای بیشتری از اگزوزشان خارج شود، در اعتراضات به میان مردم میروند تا رعب و وحشت ایجاد کنند.
این موتورها، کامپیوترها، پروندهها و سرورها و بسیاری دیگر از ابزار سرکوب باید جایی مستقر شوند. آنها چه در این پایگاهها بودند، چه در ورزشگاه، هدف قرار گرفتند.
یکی از همین دستهجات «امام علی» در یک ورزشگاه در تهران مخفی شده بود که همان هم هدف قرار گرفت.
ویدیوهای منتشر شده از حملات هم به دفعات نشان دادهاند که پس از انفجار در ساختمانی بهظاهر مسکونی یا تجاری، ورقههایی از احکام و اسناد رسمی، نظیر امریههای سپاه پاسداران برای سربازی اجباری، در هوا پخش شدهاند.
شلیک به اقتدار
هنوز دو ماه نشده که مجید خادمی، فرمانده کشتهشده سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، اواخر بهمن ۱۴۰۴ در یک برنامه تلویزیونی گفت به هزاران تن از نیروهای امنیتی که در معرض ریزش بودند، تذکر داده شده و تعداد زیادی از آنها هم احضار شدند.
اکنون او مُرده است. پیش از او هم وزیر اطلاعات کشته شد. اکنون آن کسانی که تذکر دریافت کرده بودند، در صفحه تلویزیون صداوسیمای جمهوری اسلامی اعلان مرگ او و کسانی را تماشا میکنند که در بالاترین سطح هرمی حضور داشتند که آنها را تهدید کرده بود.
فردای اعلام پایان جنگ و قضیه زیرساختها
اظهارات ترامپ نشان میدهد اطلاعات دقیقتری از واقعیت جامعه ایران نسبت به بسیاری از تحلیلگران دارد. او در ابتدای جنگ دوم به مردم ایران گفته بود در خانه بمانند تا کار ارتش آمریکا و اسرائیل تمام شود.
چیز زیادی تا ۶ هفته شدن حملات باقی نمانده است. شاید با اختلافی کم و بیش، اما عملیات نظامی بالاخره به پایان خواهد رسید. پس از پایان چه باقی میماند؟
گزارش رسمی مرکز آمار از تورم اسفند نشان میدهد تورم نقطهبهنقطه خوراکیها اسفند ۱۴۰۴، از ۱۱۳ درصد گذشته است. در مواردی نظیر روغن، تورم تا ۲۲۰ درصد هم ثبت شده است. اینها ارقامی تاریخی هستند که در گرد و غبار جنگ، چندان به آنها توجه نشده است. دور از ذهن نیست که این تورم خوراکیها، با فاصلهای کوتاه، در بهار ۱۴۰۵ خود را در اجارهبها نشان دهد.
شهروندان ایرانی میماند و روغنی که ۲۲۰ درصد گران شده است، نانی که ۱۴۰ درصد افزایش قیمت داشته و حقوقی که تنها ۲۰-۳۰ درصد افزایش یافته است.
آن زمان که جنگی رخ نداده بود، توجیه مقامهای جمهوری اسلامی برای وضعیت وخیم اقتصادی، تحریم آمریکا بود. اکنون و پس از جنگ، جنگ هم به آن اضافه میشود. اما به هر دلیل واقعی و بهانهای، این سفره مردم است که از قبل هم کوچکتر خواهد شد.
خاموشیهای منظم در ایران از سال ۱۴۰۳ شدت گرفت. علت هم عدم تخصیص اعتبار ۲۰ تا ۳۵ میلیارد دلاری برای بهینهسازی شبکه توزیع و نوسازی زیرساختهای انتقال بود.
ساخت هر نیروگاه یکهزار مگاواتی، حدودا ۵۰۰ میلیون تا یک میلیارد دلار هزینه دارد. بر این اساس، سالها عدم نوسازی شبکه برق کشور، معادل ۲۰ تا ۷۰ نیروگاه متوسط به کشور آسیب زده است. توجه کنید که این آسیب، ناشی از فعالیت جمهوری اسلامی در خاک ایران بوده، نه حملات خارجی. اکنون در کل کشور، ایران فقط ۲۰ نیروگاه بیش از ۱۰۰۰ مگاواتی دارد.
در واقع ورای تحلیلهای سیاسی، اعداد هم میگویند ادامه حیات جمهوری اسلامی، شبیه به جنگی خانمانبرانداز اما خاموش، بزرگترین آسیبها را به ایران وارد کرده است.
به گفته ترامپ، ۴۵ هزار ایرانی در دیماه قتلعام شدند. با در نظر گرفتن دایره سوگ، اکنون چیزی حدود ۸۰۰ هزار بازمانده از آن روزهای شوم وجود دارد؛ ۸۰۰ هزار بازمانده سوگوار خشمگین که با چشم خود، انهدام مراکز سرکوب و فرماندهانی را دیدند که فرمان قتل عزیزانشان را صادر کردند.
ماشین سرکوب جمهوری اسلامی دیگر آن اقتدار و هیمنه سابق را ندارد. دیوارهای وزارت اطلاعات فرو ریخته و مردم پشت آن ساختمان مرموز را دیدند.
کسی نمیداند زیرساختهای کشور چرا و چقدر آسیب دیده و چقدر آسیب خواهد خورد. اما احتمالا آسیب به توربین اصلی واحد «فجر-۱» شرکت «فجر انرژی خلیج فارس» در منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی ماهشهر، آنقدر برای مرد یا زنی که فرزند برومندش در آبدانان دو ماه قبل کشته شد، اهمیت ندارد، که دیدن انفجار کلانتری آبدانان برایش مهم بود.
بخش پتروشیمی در ایران اکنون آشکارا در معرض تهدید قرار گرفته است. موضوعی که نشاندهنده تشدید قابل توجه درگیریهاست و احتمال بروز پیامدهای اقتصادی گسترده را برای کشور و حتی منطقه، به دنبال دارد.
حملات اسرائیل در روزهای اخیر دو قطب اصلی پتروشیمی ایران، ماهشهر و عسلویه، را هدف قرار داده است؛ در حالی که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، هشدار داده در صورت عدم دستیابی به توافق تا شامگاه سهشنبه ۱۸ فروردین، حملات بیشتری به زیرساختهای انرژی در ایران انجام خواهد شد.
مقامهای ایرانی ۱۷ فروردین اعلام کردند تاسیسات صنعتی در منطقه پتروشیمی ماهشهر پیش از مهلت تعیینشده از سوی ترامپ در حال تخلیه هستند.
نیروهای اسرائیل ۱۵ فروردین دستکم هشت مجتمع بزرگ پتروشیمی در منطقه ماهشهر را هدف قرار دادند، همراه با زیرساختهای حیاتی پشتیبان از جمله نیروگاههایی که برق این منطقه صنعتی را تامین میکنند.
دو روز بعد، حملات مشابهی تاسیسات گسترده پتروشیمی در عسلویه، مرکز فعالیتهای گاز و پتروشیمی پارس جنوبی، را هدف قرار داد.
گرچه ابعاد کامل خسارات هنوز روشن نیست، مقامهای ایرانی تایید کردهاند فعالیتها در هر دو منطقه متوقف شده است.
ماهشهر حدود ۲۸ درصد از تولید پتروشیمی ایران را تشکیل میدهد، در حالی که سهم عسلویه بیش از ۴۸ درصد است. در مجموع، این دو قطب حدود سهچهارم کل تولید پتروشیمی کشور را در اختیار دارند.
صنعت پتروشیمی پس از نفت خام، دومین منبع بزرگ درآمد صادراتی ایران بهشمار میرود. ظرفیت اسمی تولید کشور حدود ۹۵ میلیون تن در سال است، هرچند بهدلیل کمبودهای مداوم برق و گاز طبیعی، تولید واقعی به حدود ۷۵ میلیون تن میرسد.
حدود نیمی از این تولید - به ارزشی در حدود ۱۳ میلیارد دلار در سال - صادر میشود و بیش از یکپنجم صادرات غیرنفتی ایران را تشکیل میدهد.
ضربه به ستون ارزی و صنعتی اقتصاد ایران
بنابراین، توقف فعالیت این تاسیسات فراتر از یک اختلال موقت صنعتی است و مستقیما یکی از مهمترین منابع تامین ارز خارجی ایران را تهدید میکند.
اگر زیرساختهای آسیبدیده در میانمدت قابل بازسازی نباشند، حتی دومین تولیدکننده بزرگ پتروشیمی در خاورمیانه، ممکن است با کمبود مواجه شود.
در دهههای گذشته، ایران حدود ۷۰ میلیارد دلار در توسعه زیرساختهای پتروشیمی سرمایهگذاری کرده است که در صورت وارد شدن خسارات جدی، بازسازی این تاسیسات با چالشهای مالی و فنی بزرگی همراه خواهد بود.
با توجه به محدودیتهای ناشی از تحریمها، دسترسی محدود به سرمایه بینالمللی و فشارهای اقتصادی گستردهتر، ایران به احتمال زیاد منابع لازم را برای بازسازی سریع در اختیار نخواهد داشت.
حتی در صورت تامین منابع مالی خارجی، بازگرداندن ظرفیت تولید ممکن است سالها و حتی بیش از یک دهه زمان ببرد.
تاسیسات پتروشیمی سامانههایی بسیار پیچیده هستند که نه تنها به زیرساختهای فیزیکی، بلکه به تامین پایدار انرژی، فناوری پیشرفته و شبکههای کارآمد لجستیکی وابستهاند. عواملی که هماکنون در ایران تحت فشار قرار دارند.
همزمانی حملات با ضعفهای ساختاری
حملات به تاسیسات پتروشیمی همزمان با حملات اخیر به کارخانههای بزرگ فولاد در اصفهان و خوزستان صورت گرفته است. واحدهایی که در مجموع حدود نیمی از تولید فولاد ایران را تشکیل میدهند.
این الگو نشان میدهد هدف، تضعیف ستون فقرات صنعتی در ایران است، نه صرفا بخشهایی پراکنده.
زمانبندی این حملات نیز با توجه به ضعفهای ساختاری پیشین در ایران، اهمیت ویژهای دارد.
در سالهای اخیر، کشور با کمبود مزمن گاز طبیعی، برق و سوختهای پالایششده مواجه بوده و همین امر باعث شده بسیاری از صنایع با ظرفیت پایینتر از حد معمول فعالیت کنند.
این محدودیتها پیشتر نیز به کاهش تولید صنعتی و افزایش هزینهها منجر شده بود.
در عین حال، بخش لجستیک ایران با ناکارآمدیهای عمیق مواجه است.
بر اساس دادههای بانک جهانی، ایران از نظر عملکرد لجستیکی در منطقه در رتبههای پایین قرار دارد و وضعیتش تنها از افغانستان بهتر است که این موضوع توانایی کشور را برای تغییر مسیر زنجیرههای تامین، مدیریت اختلالها یا بازیابی سریع پس از آسیبهای گسترده زیرساختی، محدود میکند.
ترکیب این عوامل میتواند ایران را به سمت یک بحران اقتصادی عمیقتر سوق دهد. اختلال پایدار در صادرات پتروشیمی، ورود ارز خارجی را بهشدت کاهش میدهد و فشار بیشتری بر پول ملی وارد کرده و تورم را تشدید میکند.
در نهایت، بار اصلی این بحران بر دوش شهروندان عادی در ایران خواهد بود که هماکنون نیز با تورم بالا، کمبود انرژی و افزایش بیکاری دستوپنجه نرم میکنند.
در صورت عملی شدن تهدید ترامپ، این درگیری میتواند بیش از پیش وارد حوزه اقتصادی شود و مسیر اقتصاد ایران را دگرگون کرده و حتی بر بازارهای انرژی منطقهای و جهانی نیز اثر بگذارد.
والتر راسل مید، پژوهشگر ارشد اندیشکده هادسون و ستوننویس روزنامه والاستریت ژورنال، در تحلیلی به ارزیابی پیامدهای جنگ اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی و به فرصتها یا تهدیدهایی که این جنگ در چهارگوشه جهان میتواند در پی داشته باشد، پرداخته است.
نویسنده در ابتدای یادداشت خود تاکید کرده است: «اکنون که جنگ ایران وارد ششمین هفته خود شده است، هنوز نمیدانیم این جنگ چگونه یا چه زمانی پایان خواهد یافت. اما میدانیم که این جنگ اهمیت دارد. بسیار زیاد. همه جنگها برای کسانی که درگیر آنها هستند اهمیت شدیدی دارند، اما هر جنگی برای کل جهان مهم نیست. جنگ ایران چنین است، و هر قدرت بزرگ و نزدیک به بزرگ در حال تنظیم راهبردهای سیاست خارجی خود در پرتو جنگی است که سیاست جهانی را از نو شکل میدهد.»
او سپس در ادامه به بررسی تاثیرات این جنگ بر قدرتهای بزرگ جهانی از چین و هند گرفته تا روسیه و اروپا و خود آمریکا پرداخته و نوشته است: «چین هزاران کیلومتر از خلیج فارس فاصله دارد، اما هم بهدلیل نیاز خود به نفت خلیج فارس و هم بهخاطر تاثیرات جنگ ایران بر همسایگان و شرکای تجاری چین، این درگیری آثار عمدهای بر پکن گذاشته است. برخی از این آثار، از نگاه شی جینپینگ، مثبت هستند. بازگشت چین به برنامهاش برای ساخت جزایر جدید در دریای جنوبی چین تقریبا در واشینگتن بیتوجه مانده است؛ جایی که توجه بهطور کامل بر خاورمیانه متمرکز شده است. اما چین از افزایش قیمت سوخت استقبال نمیکند و اقتصاد وابسته به صادرات آن از هر رکود جهانی آسیب سختی خواهد دید.»
بهنوشته راسل مید، میتوان انتظار داشت پکن با شدت بسیار بیشتری بر کسب توانایی اعمال قدرت در خلیج فارس و پیرامون آن تمرکز کند. چین تاکنون توانسته است از رابطهاش با پاکستان برای تقویت نفوذ دیپلماتیک و امنیتی خود بر تحولات خاورمیانه بهره ببرد. این امر به احتمال زیاد، از جمله، به تشدید رقابت چین و هند در اقیانوس هند و خلیج فارس منجر خواهد شد. چین به دنبال دسترسی بیشتر به بنادر و مسیرهای راهبردی خواهد بود و هند برای ناکام گذاشتن این طرحها تلاش خواهد کرد.
در یادداشت والاستریت ژورنال آمده است: «ژاپن نیز دریافته است که فاصله، این کشور را از رویدادهای خاورمیانه مصون نمیکند. در عین حال، توکیو درک میکند که تردیدها درباره رییسجمهوری ترامپ، آن را از نیازش به رابطهای قوی با یک ایالات متحده نیرومند بینیاز نمیکند. تلاشهای چین برای افزایش قدرت و نفوذ خود در خلیج فارس و در امتداد مسیرهای اصلی دریایی، تهدیدهایی راهبردی برای دسترسی ژاپن به منابع خلیج فارس ایجاد میکند. توکیو بهخوبی میداند که بدون قدرت آمریکا، دسترسی به نفت و گاز خلیج فارس به دمدمیمزاجیهای یک حکومت در ایران وابسته خواهد شد که در آن متعصبان مذهبی همسو با روسیه و چین قدرت را در دست دارند. انتظار میرود ژاپن تلاشهای خود برای تجدید تسلیح، گسترش شراکتهای امنیتی با کشورهای دوست همسایه، و حفظ نزدیکترین روابط ممکن با واشینگتن غیرقابل پیشبینی را دوچندان کند.»
برای هند، از نظر والتر راسل مید، شوک جنگ ایران عمیق بوده است. این کشور از قیمتهای بالای انرژی و اختلال در کشتیرانی و سفر، ضربه اقتصادی جدی خورده است. افزون بر این، رقیب هند، پاکستان، درست در زمانی که رابطه خود را با چین عمیقتر کرده، توانسته است خود را وارد قلب دیپلماسی خاورمیانه کند. پاکستان، بهعنوان همسایه ایران و کشوری با اکثریت سنی و دارای پیوندهای تاریخی با کشورهای عربی خلیج فارس، جایگاه مناسبی برای ایفای نقش میانجی در گفتوگوهای صلح دارد. موفقیت اسلامآباد در معرفی خود به واشینگتن بهعنوان یک میانجی بالقوه، به این کشور نفوذ دیپلماتیک تازهای بخشیده است که هند اکنون باید برای مقابله با آن تلاش کند.
در ادامه این یادداشت، جنگ ایران برای اروپا، نمونه دیگری از کاهش اهمیت این قاره در امور جهانی، مشکلات حفظ رابطهای مثبت با آمریکا در دوران ترامپ، و دشواری همسو کردن سیاستهای کشورهای اروپایی در مسائل مهم قلمداد شده است.
بهنوشته راسل مید، کشورهای اروپایی در تصمیم آغاز جنگ مورد مشورت قرار نگرفتند، نفوذ آنها بر روند جنگ بسیار اندک یا نزدیک به صفر بوده، و بعید است منافعشان در صدر ذهن کسانی باشد که در نهایت به جنگ پایان میدهند. شاید بدتر از همه این باشد که این جنگ بیش از آنکه کشورهای اروپایی را متحد کند، آنها را از هم جدا کرده است. در حالی که آقای ترامپ و جنگ ایران تقریبا در همه جای اتحادیه اروپا بسیار نامحبوب هستند، ایتالیا و اسپانیا اقداماتی انجام دادهاند تا برای تلاش جنگی آمریکا مانع ایجاد کند، در حالی که آلمان و رومانی حمایت بیشتری از واشینگتن از خود نشان دادهاند.
نویسنده سپس به وضعیت روسیه پس از جنگ ایران پرداخته و نوشته است پس از طرفهای درگیر واقعی، شاید روسیه بیشترین چیزها را برای از دست دادن در این جنگ داشته باشد. کمبود سوخت در مقطعی حساس، درآمدهای نفتی روسیه را افزایش داده است و جنگی طولانیتر احتمالا به معنای تقاضای بیشتر برای نفت و گاز روسیه با قیمتهای بالاتر در بازارهای بیشتری در سراسر جهان خواهد بود. فراتر از آن، منافع روسیه پیچیدهتر است. توانایی اوکراین در فروش تخصص پهپادی خود به کشورهای عربی خلیج فارس، حتما برای کرملین شوکی ناخوشایند بوده است. افزایش تلخی روابط میان ایران و همسایگان عرب آن نیز برای تلاشهای روسیه جهت حفظ پیوندهای عمیق خود با ایران و در عین حال توسعه همکاری با کشورهایی مانند امارات متحده عربی مشکلآفرین است. در همین حال، خطر بیگانه کردن دولت ترامپ رو به افزایش است. کرملین ممکن است از تلافی حمایت آمریکا از اوکراین از طریق کمک به حکومت ایران برای هدف قرار دادن تاسیسات آمریکایی در خلیج فارس، تا حدی رضایت عاطفی به دست آورد، اما هزینههای چنین اقدامی میتواند بالا باشد.
از منظر روسیه، بدترین پایان ممکن برای این جنگ، فروپاشی رژیم ایران و پایان انزوا و جدایی طولانی ایران از غرب خواهد بود. این امر، مسکو را از یک متحد محروم میکند و ارزش ادراکشده ائتلاف با روسیه را در میان مستبدان جهان کاهش میدهد. پیوستن ایران به غرب همچنین به هدفی که ولادیمیر پوتین بیش از همه عزیز میدارد، یعنی بازگرداندن قدرت روسیه در سراسر قلمرو اتحاد جماهیر شوروی سابق، آسیب جدی وارد میکند.
از نگاه نویسنده، ادغام دوباره ایران در اقتصاد جهانی به توسعه مسیرهای متعدد خط لوله و حملونقل برای صادرات نفت، گاز و مواد معدنی از جمهوریهای محصور در خشکیِ سابق شوروی در آسیای مرکزی منجر خواهد شد، و احتمالا هر امیدی را برای اینکه مسکو بتواند بار دیگر بر هر یک از آنها سلطه پیدا کند، از میان خواهد برد.
بهنوشته راسل مید، از دیدگاه آمریکا، افزایش پویایی اقتصادی آسیای مرکزی و در عین حال کاهش وابستگی آن به چین و روسیه، شانس دستیابی به صلحی پایدار در بلندمدت در جهان را بهطور چشمگیری بهبود خواهد بخشید.
نویسنده در پایان یادداشت خود نوشته است: «این جنگ به همه ما نشان میدهد که امنیت خلیج فارس برای همه اهمیت دارد. اگر در پایان جنگ، ایران توانایی بستن تنگه هرمز را حفظ کند، هر کشوری روی زمین برای دسترسی به سوخت و کالاهای حیاتی به رضایت تهران نیاز خواهد داشت. فارغ از آنکه کسی درباره آقای ترامپ و تصمیم او برای آغاز خصومتها چه فکر میکند، پیروزی سریع و کامل آمریکا بهترین امید را برای آیندهای صلحآمیز در خلیج فارس و فراتر از آن فراهم میکند.»
روزنامه اورشلیمپست در تحلیلی نوشت که ورود احتمالی نیروهای زمینی آمریکا به خاک ایران میتواند آستانهای خطرناک در جنگ را فعال کند و به واکنشهای زنجیرهای در سراسر خاورمیانه و حتی اقتصاد جهانی منجر شود.
بر اساس این تحلیل با ورود جنگ میان آمریکا و حکومت ایران به مرحلهای جدید، نگرانیها در پایتختهای منطقه از تعداد حملات هوایی فراتر رفته و اکنون بر احتمال حضور نیروهای آمریکایی در خاک ایران متمرکز شده است. هرچند واشینگتن هنوز از برنامهای برای تهاجم گسترده سخن نگفته، اما سناریوهایی مانند عملیات ویژه، حملات محدود زمینی و تصرف اهداف استراتژیک اکنون بهطور جدی مطرح هستند.
تحلیلگران میگویند حتی حضور محدود و کوتاهمدت نیروهای آمریکایی در ایران میتواند وضعیت شکننده منطقه را بهشدت برهم بزند و واکنشهایی را در مسیرهای حیاتی حملونقل، بازارهای انرژی و موازنههای سیاسی به دنبال داشته باشد.
نگرانیهای اقتصادی مصر و شوک دوگانه انرژی در این تحلیل آمده است که برای مصر، تهدید اصلی اقتصادی است. کاهش تردد در کانال سوئز و فشارهای مالی موجود، این کشور را در برابر تشدید جنگ آسیبپذیر کرده است.
سمیر راغب، ژنرال پیشین ارتش مصر، هشدار داده که در صورت گسترش جنگ، تردد در کانال سوئز ممکن است تقریباً متوقف شود و شرکتهای کشتیرانی مسیرهای جایگزین را انتخاب کنند. او این وضعیت را «شوک دوگانه» توصیف کرد: افزایش قیمت انرژی در کنار کاهش درآمدهای حیاتی کانال.
به گفته او، این روند میتواند به تورم شدید و بیثباتی اجتماعی در مصر منجر شود.
عربستان؛ نگرانی از هدف قرار گرفتن زیرساختهای انرژی در عربستان سعودی، نگرانی اصلی متوجه زیرساختهای انرژی است. تحلیلگران میگویند حضور مستقیم آمریکا در ایران ممکن است تهران یا نیروهای همپیمانش را به حمله به تاسیسات نفتی و مسیرهای حیاتی دریایی در خلیج فارس سوق دهد.
عبدالعزیز الشعبانی، تحلیلگر سیاسی سعودی، تاکید کرده که رویکرد ریاض «محتاطانه» است و اولویت آن جلوگیری از گسترش جنگ است. او نسبت به حملات موشکی، اختلال در صادرات نفت و تهدید مسیرهای دریایی هشدار داد.
ترکیه؛ بیمیلی به ورود به جنگ و نگرانیهای داخلی این تحلیل میافزاید ترکیه تمایلی به پیوستن به یک کارزار نظامی علیه حکومت ایران ندارد. بارین کایاوغلو، استاد دانشگاه آنکارا، گفته افکار عمومی در این کشور بهشدت مخالف جنگ و نقش آمریکا و اسرائیل است.
در عین حال، وابستگی ترکیه به ساختار ناتو باعث میشود بیطرفی کامل برای آن دشوار باشد. نگرانیهای اقتصادی، افزایش قیمت انرژی و مسائل امنیتی در مناطق مرزی نیز از دیگر عوامل احتیاط آنکارا عنوان شدهاند.
عراق؛ خطر تبدیل شدن دوباره به میدان جنگ نیابتی به نوشته اورشلیمپست، عراق با نگرانی عمیقتری به این تحولات مینگرد. مصطفی سعدون، رییس دیدهبان حقوق بشر عراق، هشدار داده که کشورش ممکن است بار دیگر به میدان جنگ نیابتی تبدیل شود.
او تاکید کرد نفوذ گروههای همسو با حکومت ایران در ساختار سیاسی و امنیتی عراق، سیاست بیطرفی بغداد را تضعیف کرده و هرگونه درگیری مستقیم میتواند ثبات شکننده این کشور را فروبپاشد.
عبور از یک خط قرمز خطرناک در جمعبندی این تحلیل آمده است که خطر اصلی نه یک تهاجم کامل، بلکه عبور از «خط قرمز» حضور زمینی آمریکا در ایران است. چنین اقدامی - حتی اگر محدود باشد - میتواند بهسرعت دامنه درگیری را گسترش دهد و ساختارهای شکننده منطقه را تحت فشار شدید قرار دهد.
تحلیل منتشر شده در اورشلیمپست تاکید میکند که کشورهای منطقه خود را نه فقط برای ادامه جنگ، بلکه برای ورود به مرحلهای جدید و بسیار خطرناک آماده میکنند؛ مرحلهای که میتواند زنجیرهای از پیامدهای غیرقابل کنترل در اقتصاد جهانی، بازار انرژی و معادلات سیاسی ایجاد کند.