بخش پتروشیمی در ایران اکنون آشکارا در معرض تهدید قرار گرفته است. موضوعی که نشاندهنده تشدید قابل توجه درگیریهاست و احتمال بروز پیامدهای اقتصادی گسترده را برای کشور و حتی منطقه، به دنبال دارد.
حملات اسرائیل در روزهای اخیر دو قطب اصلی پتروشیمی ایران، ماهشهر و عسلویه، را هدف قرار داده است؛ در حالی که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، هشدار داده در صورت عدم دستیابی به توافق تا شامگاه سهشنبه ۱۸ فروردین، حملات بیشتری به زیرساختهای انرژی در ایران انجام خواهد شد.
مقامهای ایرانی ۱۷ فروردین اعلام کردند تاسیسات صنعتی در منطقه پتروشیمی ماهشهر پیش از مهلت تعیینشده از سوی ترامپ در حال تخلیه هستند.
نیروهای اسرائیل ۱۵ فروردین دستکم هشت مجتمع بزرگ پتروشیمی در منطقه ماهشهر را هدف قرار دادند، همراه با زیرساختهای حیاتی پشتیبان از جمله نیروگاههایی که برق این منطقه صنعتی را تامین میکنند.
دو روز بعد، حملات مشابهی تاسیسات گسترده پتروشیمی در عسلویه، مرکز فعالیتهای گاز و پتروشیمی پارس جنوبی، را هدف قرار داد.
گرچه ابعاد کامل خسارات هنوز روشن نیست، مقامهای ایرانی تایید کردهاند فعالیتها در هر دو منطقه متوقف شده است.
ماهشهر حدود ۲۸ درصد از تولید پتروشیمی ایران را تشکیل میدهد، در حالی که سهم عسلویه بیش از ۴۸ درصد است. در مجموع، این دو قطب حدود سهچهارم کل تولید پتروشیمی کشور را در اختیار دارند.
صنعت پتروشیمی پس از نفت خام، دومین منبع بزرگ درآمد صادراتی ایران بهشمار میرود. ظرفیت اسمی تولید کشور حدود ۹۵ میلیون تن در سال است، هرچند بهدلیل کمبودهای مداوم برق و گاز طبیعی، تولید واقعی به حدود ۷۵ میلیون تن میرسد.
حدود نیمی از این تولید - به ارزشی در حدود ۱۳ میلیارد دلار در سال - صادر میشود و بیش از یکپنجم صادرات غیرنفتی ایران را تشکیل میدهد.
ضربه به ستون ارزی و صنعتی اقتصاد ایران
بنابراین، توقف فعالیت این تاسیسات فراتر از یک اختلال موقت صنعتی است و مستقیما یکی از مهمترین منابع تامین ارز خارجی ایران را تهدید میکند.
اگر زیرساختهای آسیبدیده در میانمدت قابل بازسازی نباشند، حتی دومین تولیدکننده بزرگ پتروشیمی در خاورمیانه، ممکن است با کمبود مواجه شود.
در دهههای گذشته، ایران حدود ۷۰ میلیارد دلار در توسعه زیرساختهای پتروشیمی سرمایهگذاری کرده است که در صورت وارد شدن خسارات جدی، بازسازی این تاسیسات با چالشهای مالی و فنی بزرگی همراه خواهد بود.
با توجه به محدودیتهای ناشی از تحریمها، دسترسی محدود به سرمایه بینالمللی و فشارهای اقتصادی گستردهتر، ایران به احتمال زیاد منابع لازم را برای بازسازی سریع در اختیار نخواهد داشت.
حتی در صورت تامین منابع مالی خارجی، بازگرداندن ظرفیت تولید ممکن است سالها و حتی بیش از یک دهه زمان ببرد.
تاسیسات پتروشیمی سامانههایی بسیار پیچیده هستند که نه تنها به زیرساختهای فیزیکی، بلکه به تامین پایدار انرژی، فناوری پیشرفته و شبکههای کارآمد لجستیکی وابستهاند. عواملی که هماکنون در ایران تحت فشار قرار دارند.
همزمانی حملات با ضعفهای ساختاری
حملات به تاسیسات پتروشیمی همزمان با حملات اخیر به کارخانههای بزرگ فولاد در اصفهان و خوزستان صورت گرفته است. واحدهایی که در مجموع حدود نیمی از تولید فولاد ایران را تشکیل میدهند.
این الگو نشان میدهد هدف، تضعیف ستون فقرات صنعتی در ایران است، نه صرفا بخشهایی پراکنده.
زمانبندی این حملات نیز با توجه به ضعفهای ساختاری پیشین در ایران، اهمیت ویژهای دارد.
در سالهای اخیر، کشور با کمبود مزمن گاز طبیعی، برق و سوختهای پالایششده مواجه بوده و همین امر باعث شده بسیاری از صنایع با ظرفیت پایینتر از حد معمول فعالیت کنند.
این محدودیتها پیشتر نیز به کاهش تولید صنعتی و افزایش هزینهها منجر شده بود.
در عین حال، بخش لجستیک ایران با ناکارآمدیهای عمیق مواجه است.
بر اساس دادههای بانک جهانی، ایران از نظر عملکرد لجستیکی در منطقه در رتبههای پایین قرار دارد و وضعیتش تنها از افغانستان بهتر است که این موضوع توانایی کشور را برای تغییر مسیر زنجیرههای تامین، مدیریت اختلالها یا بازیابی سریع پس از آسیبهای گسترده زیرساختی، محدود میکند.
ترکیب این عوامل میتواند ایران را به سمت یک بحران اقتصادی عمیقتر سوق دهد. اختلال پایدار در صادرات پتروشیمی، ورود ارز خارجی را بهشدت کاهش میدهد و فشار بیشتری بر پول ملی وارد کرده و تورم را تشدید میکند.
در نهایت، بار اصلی این بحران بر دوش شهروندان عادی در ایران خواهد بود که هماکنون نیز با تورم بالا، کمبود انرژی و افزایش بیکاری دستوپنجه نرم میکنند.
در صورت عملی شدن تهدید ترامپ، این درگیری میتواند بیش از پیش وارد حوزه اقتصادی شود و مسیر اقتصاد ایران را دگرگون کرده و حتی بر بازارهای انرژی منطقهای و جهانی نیز اثر بگذارد.
والتر راسل مید، پژوهشگر ارشد اندیشکده هادسون و ستوننویس روزنامه والاستریت ژورنال، در تحلیلی به ارزیابی پیامدهای جنگ اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی و به فرصتها یا تهدیدهایی که این جنگ در چهارگوشه جهان میتواند در پی داشته باشد، پرداخته است.
نویسنده در ابتدای یادداشت خود تاکید کرده است: «اکنون که جنگ ایران وارد ششمین هفته خود شده است، هنوز نمیدانیم این جنگ چگونه یا چه زمانی پایان خواهد یافت. اما میدانیم که این جنگ اهمیت دارد. بسیار زیاد. همه جنگها برای کسانی که درگیر آنها هستند اهمیت شدیدی دارند، اما هر جنگی برای کل جهان مهم نیست. جنگ ایران چنین است، و هر قدرت بزرگ و نزدیک به بزرگ در حال تنظیم راهبردهای سیاست خارجی خود در پرتو جنگی است که سیاست جهانی را از نو شکل میدهد.»
او سپس در ادامه به بررسی تاثیرات این جنگ بر قدرتهای بزرگ جهانی از چین و هند گرفته تا روسیه و اروپا و خود آمریکا پرداخته و نوشته است: «چین هزاران کیلومتر از خلیج فارس فاصله دارد، اما هم بهدلیل نیاز خود به نفت خلیج فارس و هم بهخاطر تاثیرات جنگ ایران بر همسایگان و شرکای تجاری چین، این درگیری آثار عمدهای بر پکن گذاشته است. برخی از این آثار، از نگاه شی جینپینگ، مثبت هستند. بازگشت چین به برنامهاش برای ساخت جزایر جدید در دریای جنوبی چین تقریبا در واشینگتن بیتوجه مانده است؛ جایی که توجه بهطور کامل بر خاورمیانه متمرکز شده است. اما چین از افزایش قیمت سوخت استقبال نمیکند و اقتصاد وابسته به صادرات آن از هر رکود جهانی آسیب سختی خواهد دید.»
بهنوشته راسل مید، میتوان انتظار داشت پکن با شدت بسیار بیشتری بر کسب توانایی اعمال قدرت در خلیج فارس و پیرامون آن تمرکز کند. چین تاکنون توانسته است از رابطهاش با پاکستان برای تقویت نفوذ دیپلماتیک و امنیتی خود بر تحولات خاورمیانه بهره ببرد. این امر به احتمال زیاد، از جمله، به تشدید رقابت چین و هند در اقیانوس هند و خلیج فارس منجر خواهد شد. چین به دنبال دسترسی بیشتر به بنادر و مسیرهای راهبردی خواهد بود و هند برای ناکام گذاشتن این طرحها تلاش خواهد کرد.
در یادداشت والاستریت ژورنال آمده است: «ژاپن نیز دریافته است که فاصله، این کشور را از رویدادهای خاورمیانه مصون نمیکند. در عین حال، توکیو درک میکند که تردیدها درباره رییسجمهوری ترامپ، آن را از نیازش به رابطهای قوی با یک ایالات متحده نیرومند بینیاز نمیکند. تلاشهای چین برای افزایش قدرت و نفوذ خود در خلیج فارس و در امتداد مسیرهای اصلی دریایی، تهدیدهایی راهبردی برای دسترسی ژاپن به منابع خلیج فارس ایجاد میکند. توکیو بهخوبی میداند که بدون قدرت آمریکا، دسترسی به نفت و گاز خلیج فارس به دمدمیمزاجیهای یک حکومت در ایران وابسته خواهد شد که در آن متعصبان مذهبی همسو با روسیه و چین قدرت را در دست دارند. انتظار میرود ژاپن تلاشهای خود برای تجدید تسلیح، گسترش شراکتهای امنیتی با کشورهای دوست همسایه، و حفظ نزدیکترین روابط ممکن با واشینگتن غیرقابل پیشبینی را دوچندان کند.»
برای هند، از نظر والتر راسل مید، شوک جنگ ایران عمیق بوده است. این کشور از قیمتهای بالای انرژی و اختلال در کشتیرانی و سفر، ضربه اقتصادی جدی خورده است. افزون بر این، رقیب هند، پاکستان، درست در زمانی که رابطه خود را با چین عمیقتر کرده، توانسته است خود را وارد قلب دیپلماسی خاورمیانه کند. پاکستان، بهعنوان همسایه ایران و کشوری با اکثریت سنی و دارای پیوندهای تاریخی با کشورهای عربی خلیج فارس، جایگاه مناسبی برای ایفای نقش میانجی در گفتوگوهای صلح دارد. موفقیت اسلامآباد در معرفی خود به واشینگتن بهعنوان یک میانجی بالقوه، به این کشور نفوذ دیپلماتیک تازهای بخشیده است که هند اکنون باید برای مقابله با آن تلاش کند.
در ادامه این یادداشت، جنگ ایران برای اروپا، نمونه دیگری از کاهش اهمیت این قاره در امور جهانی، مشکلات حفظ رابطهای مثبت با آمریکا در دوران ترامپ، و دشواری همسو کردن سیاستهای کشورهای اروپایی در مسائل مهم قلمداد شده است.
بهنوشته راسل مید، کشورهای اروپایی در تصمیم آغاز جنگ مورد مشورت قرار نگرفتند، نفوذ آنها بر روند جنگ بسیار اندک یا نزدیک به صفر بوده، و بعید است منافعشان در صدر ذهن کسانی باشد که در نهایت به جنگ پایان میدهند. شاید بدتر از همه این باشد که این جنگ بیش از آنکه کشورهای اروپایی را متحد کند، آنها را از هم جدا کرده است. در حالی که آقای ترامپ و جنگ ایران تقریبا در همه جای اتحادیه اروپا بسیار نامحبوب هستند، ایتالیا و اسپانیا اقداماتی انجام دادهاند تا برای تلاش جنگی آمریکا مانع ایجاد کند، در حالی که آلمان و رومانی حمایت بیشتری از واشینگتن از خود نشان دادهاند.
نویسنده سپس به وضعیت روسیه پس از جنگ ایران پرداخته و نوشته است پس از طرفهای درگیر واقعی، شاید روسیه بیشترین چیزها را برای از دست دادن در این جنگ داشته باشد. کمبود سوخت در مقطعی حساس، درآمدهای نفتی روسیه را افزایش داده است و جنگی طولانیتر احتمالا به معنای تقاضای بیشتر برای نفت و گاز روسیه با قیمتهای بالاتر در بازارهای بیشتری در سراسر جهان خواهد بود. فراتر از آن، منافع روسیه پیچیدهتر است. توانایی اوکراین در فروش تخصص پهپادی خود به کشورهای عربی خلیج فارس، حتما برای کرملین شوکی ناخوشایند بوده است. افزایش تلخی روابط میان ایران و همسایگان عرب آن نیز برای تلاشهای روسیه جهت حفظ پیوندهای عمیق خود با ایران و در عین حال توسعه همکاری با کشورهایی مانند امارات متحده عربی مشکلآفرین است. در همین حال، خطر بیگانه کردن دولت ترامپ رو به افزایش است. کرملین ممکن است از تلافی حمایت آمریکا از اوکراین از طریق کمک به حکومت ایران برای هدف قرار دادن تاسیسات آمریکایی در خلیج فارس، تا حدی رضایت عاطفی به دست آورد، اما هزینههای چنین اقدامی میتواند بالا باشد.
از منظر روسیه، بدترین پایان ممکن برای این جنگ، فروپاشی رژیم ایران و پایان انزوا و جدایی طولانی ایران از غرب خواهد بود. این امر، مسکو را از یک متحد محروم میکند و ارزش ادراکشده ائتلاف با روسیه را در میان مستبدان جهان کاهش میدهد. پیوستن ایران به غرب همچنین به هدفی که ولادیمیر پوتین بیش از همه عزیز میدارد، یعنی بازگرداندن قدرت روسیه در سراسر قلمرو اتحاد جماهیر شوروی سابق، آسیب جدی وارد میکند.
از نگاه نویسنده، ادغام دوباره ایران در اقتصاد جهانی به توسعه مسیرهای متعدد خط لوله و حملونقل برای صادرات نفت، گاز و مواد معدنی از جمهوریهای محصور در خشکیِ سابق شوروی در آسیای مرکزی منجر خواهد شد، و احتمالا هر امیدی را برای اینکه مسکو بتواند بار دیگر بر هر یک از آنها سلطه پیدا کند، از میان خواهد برد.
بهنوشته راسل مید، از دیدگاه آمریکا، افزایش پویایی اقتصادی آسیای مرکزی و در عین حال کاهش وابستگی آن به چین و روسیه، شانس دستیابی به صلحی پایدار در بلندمدت در جهان را بهطور چشمگیری بهبود خواهد بخشید.
نویسنده در پایان یادداشت خود نوشته است: «این جنگ به همه ما نشان میدهد که امنیت خلیج فارس برای همه اهمیت دارد. اگر در پایان جنگ، ایران توانایی بستن تنگه هرمز را حفظ کند، هر کشوری روی زمین برای دسترسی به سوخت و کالاهای حیاتی به رضایت تهران نیاز خواهد داشت. فارغ از آنکه کسی درباره آقای ترامپ و تصمیم او برای آغاز خصومتها چه فکر میکند، پیروزی سریع و کامل آمریکا بهترین امید را برای آیندهای صلحآمیز در خلیج فارس و فراتر از آن فراهم میکند.»
روزنامه اورشلیمپست در تحلیلی نوشت که ورود احتمالی نیروهای زمینی آمریکا به خاک ایران میتواند آستانهای خطرناک در جنگ را فعال کند و به واکنشهای زنجیرهای در سراسر خاورمیانه و حتی اقتصاد جهانی منجر شود.
بر اساس این تحلیل با ورود جنگ میان آمریکا و حکومت ایران به مرحلهای جدید، نگرانیها در پایتختهای منطقه از تعداد حملات هوایی فراتر رفته و اکنون بر احتمال حضور نیروهای آمریکایی در خاک ایران متمرکز شده است. هرچند واشینگتن هنوز از برنامهای برای تهاجم گسترده سخن نگفته، اما سناریوهایی مانند عملیات ویژه، حملات محدود زمینی و تصرف اهداف استراتژیک اکنون بهطور جدی مطرح هستند.
تحلیلگران میگویند حتی حضور محدود و کوتاهمدت نیروهای آمریکایی در ایران میتواند وضعیت شکننده منطقه را بهشدت برهم بزند و واکنشهایی را در مسیرهای حیاتی حملونقل، بازارهای انرژی و موازنههای سیاسی به دنبال داشته باشد.
نگرانیهای اقتصادی مصر و شوک دوگانه انرژی در این تحلیل آمده است که برای مصر، تهدید اصلی اقتصادی است. کاهش تردد در کانال سوئز و فشارهای مالی موجود، این کشور را در برابر تشدید جنگ آسیبپذیر کرده است.
سمیر راغب، ژنرال پیشین ارتش مصر، هشدار داده که در صورت گسترش جنگ، تردد در کانال سوئز ممکن است تقریباً متوقف شود و شرکتهای کشتیرانی مسیرهای جایگزین را انتخاب کنند. او این وضعیت را «شوک دوگانه» توصیف کرد: افزایش قیمت انرژی در کنار کاهش درآمدهای حیاتی کانال.
به گفته او، این روند میتواند به تورم شدید و بیثباتی اجتماعی در مصر منجر شود.
عربستان؛ نگرانی از هدف قرار گرفتن زیرساختهای انرژی در عربستان سعودی، نگرانی اصلی متوجه زیرساختهای انرژی است. تحلیلگران میگویند حضور مستقیم آمریکا در ایران ممکن است تهران یا نیروهای همپیمانش را به حمله به تاسیسات نفتی و مسیرهای حیاتی دریایی در خلیج فارس سوق دهد.
عبدالعزیز الشعبانی، تحلیلگر سیاسی سعودی، تاکید کرده که رویکرد ریاض «محتاطانه» است و اولویت آن جلوگیری از گسترش جنگ است. او نسبت به حملات موشکی، اختلال در صادرات نفت و تهدید مسیرهای دریایی هشدار داد.
ترکیه؛ بیمیلی به ورود به جنگ و نگرانیهای داخلی این تحلیل میافزاید ترکیه تمایلی به پیوستن به یک کارزار نظامی علیه حکومت ایران ندارد. بارین کایاوغلو، استاد دانشگاه آنکارا، گفته افکار عمومی در این کشور بهشدت مخالف جنگ و نقش آمریکا و اسرائیل است.
در عین حال، وابستگی ترکیه به ساختار ناتو باعث میشود بیطرفی کامل برای آن دشوار باشد. نگرانیهای اقتصادی، افزایش قیمت انرژی و مسائل امنیتی در مناطق مرزی نیز از دیگر عوامل احتیاط آنکارا عنوان شدهاند.
عراق؛ خطر تبدیل شدن دوباره به میدان جنگ نیابتی به نوشته اورشلیمپست، عراق با نگرانی عمیقتری به این تحولات مینگرد. مصطفی سعدون، رییس دیدهبان حقوق بشر عراق، هشدار داده که کشورش ممکن است بار دیگر به میدان جنگ نیابتی تبدیل شود.
او تاکید کرد نفوذ گروههای همسو با حکومت ایران در ساختار سیاسی و امنیتی عراق، سیاست بیطرفی بغداد را تضعیف کرده و هرگونه درگیری مستقیم میتواند ثبات شکننده این کشور را فروبپاشد.
عبور از یک خط قرمز خطرناک در جمعبندی این تحلیل آمده است که خطر اصلی نه یک تهاجم کامل، بلکه عبور از «خط قرمز» حضور زمینی آمریکا در ایران است. چنین اقدامی - حتی اگر محدود باشد - میتواند بهسرعت دامنه درگیری را گسترش دهد و ساختارهای شکننده منطقه را تحت فشار شدید قرار دهد.
تحلیل منتشر شده در اورشلیمپست تاکید میکند که کشورهای منطقه خود را نه فقط برای ادامه جنگ، بلکه برای ورود به مرحلهای جدید و بسیار خطرناک آماده میکنند؛ مرحلهای که میتواند زنجیرهای از پیامدهای غیرقابل کنترل در اقتصاد جهانی، بازار انرژی و معادلات سیاسی ایجاد کند.
روزنامه اورشلیمپست در گزارشی تحلیلی نوشته است که عملیات نجات شبانه یک افسر سامانههای تسلیحاتی آمریکایی در عمق خاک ایران، نمونهای کمسابقه از تلفیق توان اطلاعاتی، فناوری پیشرفته و عملیات نظامی پیچیده بوده است.
بر اساس این گزارش، ماجرا از روز جمعه آغاز شد؛ زمانی که جمهوری اسلامی یک جنگنده اف-۱۵ را بر فراز جنوبشرق ایران سرنگون کرد. این نخستین مورد از هدف قرار گرفتن چنین جنگندهای از زمان آغاز عملیات «خشم حماسی» در بیش از یک ماه گذشته بود. این جنگنده دو سرنشینه که حدود ۱۰۰ میلیون دلار ارزش دارد، یکی از ستونهای اصلی توان هوایی آمریکا محسوب میشود.
هر دو سرنشین موفق به خروج اضطراری شدند. خلبان بهسرعت نجات یافت، اما افسر سامانههای تسلیحاتی حدود ۳۶ ساعت در منطقهای کوهستانی و دشوار پنهان ماند. به نوشته اورشلیمپست، این شرایط رقابتی فشرده میان نیروهای آمریکایی و ایرانی برای یافتن او ایجاد کرد.
نقش آموزش و فناوری در بقا و شناسایی در این گزارش آمده است که خدمه هوایی آمریکا برای چنین شرایطی تحت آموزشهای «بقا، گریز، مقاومت و فرار» (SERE) قرار میگیرند. همچنین، تجهیزات استاندارد خدمه - از جمله دستگاههای سیگنالدهی اضطراری - نقش حیاتی در شناسایی محل این افسر داشتند.
این دستگاهها سیگنالهای رمزگذاریشدهای ارسال میکنند که توسط ماهوارهها و هواپیماها قابل دریافت است و حتی در صورت بیهوشی فرد نیز فعال میمانند. این تجهیزات امکان ارسال مختصات دقیق، دادهها و پیامهای کوتاه را فراهم کرده و در برابر اختلالات الکترونیکی و شرایط سخت محیطی مقاوم هستند.
روزنامه اورشلیمپست در گزارشی تحلیلی نوشته است که عملیات نجات شبانه یک افسر سامانههای تسلیحاتی آمریکایی در عمق خاک ایران، نمونهای کمسابقه از تلفیق توان اطلاعاتی، فناوری پیشرفته و عملیات نظامی پیچیده بوده است.
بر اساس این گزارش، ماجرا از روز جمعه آغاز شد؛ زمانی که جمهوری اسلامی یک جنگنده اف-۱۵ را بر فراز جنوبشرق ایران سرنگون کرد. این نخستین مورد از هدف قرار گرفتن چنین جنگندهای از زمان آغاز عملیات «خشم حماسی» در بیش از یک ماه گذشته بود. این جنگنده دو سرنشینه که حدود ۱۰۰ میلیون دلار ارزش دارد، یکی از ستونهای اصلی توان هوایی آمریکا محسوب میشود.
هر دو سرنشین موفق به خروج اضطراری شدند. خلبان بهسرعت نجات یافت، اما افسر سامانههای تسلیحاتی حدود ۳۶ ساعت در منطقهای کوهستانی و دشوار پنهان ماند. به نوشته اورشلیمپست، این شرایط رقابتی فشرده میان نیروهای آمریکایی و ایرانی برای یافتن او ایجاد کرد.
نقش آموزش و فناوری در بقا و شناسایی در این گزارش آمده است که خدمه هوایی آمریکا برای چنین شرایطی تحت آموزشهای «بقا، گریز، مقاومت و فرار» (SERE) قرار میگیرند. همچنین، تجهیزات استاندارد خدمه - از جمله دستگاههای سیگنالدهی اضطراری - نقش حیاتی در شناسایی محل این افسر داشتند.
این دستگاهها سیگنالهای رمزگذاریشدهای ارسال میکنند که توسط ماهوارهها و هواپیماها قابل دریافت است و حتی در صورت بیهوشی فرد نیز فعال میمانند. این تجهیزات امکان ارسال مختصات دقیق، دادهها و پیامهای کوتاه را فراهم کرده و در برابر اختلالات الکترونیکی و شرایط سخت محیطی مقاوم هستند.
اورشلیمپست مینویسد عملیات جستوجو و نجات رزمی (CSAR) با استفاده از ترکیبی از اطلاعات لحظهای، تصاویر ماهوارهای با وضوح بالا و سامانههای پیشرفته نظارتی انجام شد تا نشانههای حرارتی یا الکترونیکی در منطقهای بسیار صعبالعبور شناسایی شود.
عملیات فریب و نقش سیا این گزارش همچنین به نقش آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در اجرای عملیات فریب اشاره میکند. به گفته یک مقام ارشد دولت ترامپ که در اکسیوس نقل شده، این ماموریت «مانند پیدا کردن سوزن در انبار کاه» بوده، با این تفاوت که فرد در شکاف کوهستانی پنهان شده بود.
در این عملیات، سیا با بهرهگیری از کانالهای ارتباطی قابل نفوذ، اطلاعات هدایتشدهای را منتشر کرده تا توجه نیروهای ایرانی را منحرف کند و مسیر عملیات نجات را تسهیل کند.
اجرای عملیات در شرایط درگیری مستقیم پس از تایید موقعیت، نیروهای آمریکایی عملیات خروج را در تاریکی شب آغاز کردند. به نوشته اورشلیمپست، این عملیات تحت پوشش حضور گسترده هوایی آمریکا انجام شد و نیروهای نجات با آتش نیروهای ایرانی در نزدیکی محل مواجه شدند.
در این ماموریت از بالگردهای ویژه عملیاتهای خاص استفاده شد که برای پرواز در ارتفاع پایین و شرایط پنهانکاری طراحی شدهاند و به سامانههای پیشرفته ناوبری، تجهیزات دید در شب و سیستمهای دفاعی مجهز هستند.
همچنین، هواپیماهای جنگنده، جنگ الکترونیک و سوخترسان برای پشتیبانی عملیات در منطقه حضور داشتند. در همین چارچوب، پهپادهای «امکیو۹-راپر» نیز برای مقابله با تهدیدهای احتمالی به کار گرفته شدند.
در جریان عملیات، دو هواپیمای «امسی-۱۳۰جی» که قرار بود در ماموریت شرکت کنند، در شن گیر کردند و پیش از پرواز توسط نیروهای آمریکایی منهدم شدند.
نمایش توان ترکیبی آمریکا اورشلیمپست در جمعبندی این عملیات مینویسد که موفقیت آن حاصل یک فناوری یا ابزار خاص نبود، بلکه نتیجه هماهنگی پیچیده میان اطلاعات، توان هوایی و جنگ الکترونیک در یک ساختار یکپارچه بوده است.
این عملیات نشان داد که ایالات متحده میتواند در کوتاهترین زمان، مجموعهای از توانمندیهای پیشرفته را برای نجات نیروهای خود - حتی در عمق خاک دشمن - بهکار گیرد؛ هر چند بخش قابل توجهی از این توانمندیها همچنان خارج از دید عمومی باقی میماند.