بیژن کیان، کارشناس امنیت ملی، به ایراناینترنشنال گفت جمهوری اسلامی حتی از کارخانههای سیمان و فولاد نیز برای تامین نیازهای نیروهای خود استفاده میکند.
او تاکید کرد اگر این زیرساختها تهدیدی نظامی-امنیتی برای آمریکا و اسرائیل محسوب نمیشدند، هدف حمله قرار نمیگرفتند.







تایمز اسرائیل در تحلیلی نوشت با گذشت بیش از پنج هفته از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، هنوز مسیر روشنی برای پایان درگیری دیده نمیشود و سناریوی محتمل، تشدید بیشتر است.
این گزارش میگوید با وجود فرسایشی بودن حملات موشکی ایران، این بازه در چارچوب جدول زمانی اولیه کاخ سفید قرار دارد و نتانیاهو نیز اعلام کرده بیش از نیمی از عملیات طی شده است.
به نوشته این نشریه، تلاشهای ترامپ برای پایان جنگ از طریق مذاکره به بنبست رسیده و او هشدار داده در صورت عدم توافق یا بازگشایی تنگه هرمز، حملات شدیدتری در راه خواهد بود.
تحلیل تاکید میکند سقوط قریبالوقوع حکومت ایران یا نابودی سریع توان موشکی آن واقعبینانه نیست و تهران همچنان صدها موشک و پهپاد در اختیار دارد و قادر به بازسازی پرتابگرهاست. در صورت شکست دیپلماسی، حمله به زیرساختهای حیاتی از جمله نیروگاهها و تأسیسات نفتی محتمل است، اما مسائلی چون کنترل تنگه هرمز و سرنوشت اورانیوم غنیشده باقیمانده، خطر گسترش بیشتر جنگ را افزایش میدهد.
نشریه تایمز اسرائیل در تحلیلی نوشت با گذشت بیش از پنج هفته از آغاز کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه حکومت ایران، هنوز هیچ مسیر روشنی برای پایان جنگ دیده نمیشود و محتملترین سناریو، حرکت بهسوی تشدید بیشتر درگیری است.
در این تحلیل آمده است اگرچه هفتهها حملات موشکی حکومت ایران برای اسرائیلیها بسیار فرساینده بوده، اما این بازه همچنان در چارچوب جدول زمانی ۴ تا ۶ هفتهای است که کاخ سفید در ابتدای جنگ مطرح کرده بود. در همین حال، بنیامین نتانیاهو بدون ارائه زمانبندی مشخص، گفته است بیش از نیمی از مسیر از پیش برنامهریزیشده برای این عملیات طی شده است.
به نوشته تایمز اسرائیل، تلاشهای دونالد ترامپ برای پایان دادن به جنگ از طریق مذاکرات مستقیم با [حکومت] ایران به نتیجهای نرسیده و میانجیها گفتهاند گفتوگوها به «بنبست» رسیده است. ترامپ نیز با تمدید ضربالاجل، هشدار داده در صورت عدم دستیابی به توافق یا بازگشایی تنگه هرمز، ایران با حملات شدیدتری مواجه خواهد شد.
این تحلیل تاکید میکند که دو سناریوی خوشبینانه - سقوط قریبالوقوع حکومت ایران یا پایان سریع توان موشکی آن - واقعبینانه نیست. بر اساس ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا، ساختار قدرت در ایران احتمالاً حفظ خواهد شد و سپاه پاسداران حتی کنترل بیشتری به دست خواهد آورد.
همچنین، حکومت ایران همچنان ذخایر قابلتوجهی از موشکها و پهپادها در اختیار دارد. با وجود حملات گسترده، این کشور به گفته منابع اسرائیلی بیش از هزار موشک در اختیار دارد و میتواند به حملات ادامه دهد. گزارش نیویورکتایمز نیز نشان میدهد [حکومت] ایران توانایی بازسازی سریع پرتابگرهای آسیبدیده در پایگاههای زیرزمینی را دارد.
تایمز اسرائیل نتیجه میگیرد که جنگ بهسمت مرحلهای از تشدید پیش میرود. در این چارچوب، اگر ترامپ ضربالاجلهای خود را تمدید نکند، احتمالاً ناچار خواهد شد تهدیدهای خود برای حمله به زیرساختهای حیاتی ایران - از جمله نیروگاهها، تأسیسات نفتی و جزیره خارک - را عملی کند.
در این تحلیل آمده است اسرائیل نیز آماده اجرای چنین حملاتی است، اما همچنان در انتظار چراغ سبز واشینگتن قرار دارد. یکی از سناریوهای مطرح این است که آمریکا و اسرائیل پس از هدف قرار دادن زیرساختهای کلیدی، بهطور یکجانبه پایان جنگ را اعلام کرده و آن را بهعنوان یک پیروزی معرفی کنند.
با این حال، این تحلیل تاکید میکند چنین رویکردی با چالشهای جدی مواجه است. نخست آنکه تضمینی وجود ندارد [حکومت] ایران نیز جنگ را متوقف کند و ممکن است با ادامه حملات، روایت متفاوتی از نتیجه جنگ ارائه دهد.
مساله مهم دیگر، کنترل تنگه هرمز است. به نوشته تایمز اسرائیل، بعید است واشینگتن بپذیرد که [حکومت] ایران کنترل مؤثر این گذرگاه حیاتی را در اختیار داشته باشد؛ چرا که در این صورت تهران میتواند عبور کشتیها را مدیریت کرده و از آن بهعنوان ابزار فشار اقتصادی استفاده کند.
در همین راستا، این تحلیل اشاره میکند که ترامپ گزینههایی از جمله استفاده از نیروهای زمینی برای کنترل تنگه را در نظر دارد؛ اقدامی که میتواند شامل تصرف جزایر یا بخشهایی از سواحل ایران باشد، اما خطر تشدید گسترده درگیری را نیز به همراه دارد.
از دیگر چالشهای کلیدی، سرنوشت حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ایران است که گفته میشود در تاسیسات تخریبشده اصفهان و نطنز مدفون شده است. باقی ماندن این مواد میتواند در آینده به احیای برنامه هستهای ایران منجر شود.
اگرچه ترامپ اعلام کرده این مواد تحت نظارت ماهوارهای قرار دارند، اما برخی طرحها شامل عملیات زمینی برای خارج کردن آنهاست - اقدامی که به گفته مقامهای پیشین دفاعی در گفتوگو با واشینگتنپست، بسیار پرخطر و پیچیده خواهد بود.
در مجموع، این تحلیل نتیجه میگیرد که جنگ در هفتههای آینده احتمالا به سمت تشدید بیشتر حرکت خواهد کرد؛ مسیری که اگرچه ممکن است فشار بیشتری بر حکومت ایران وارد کند، اما چشمانداز روشنی برای پایان سریع درگیری ارائه نمیدهد.
فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی میگوید اگر آمریکا بخواهد بر تنگه هرمز تسلط کامل پیدا کند، ناگزیر به استفاده از نیروهای زمینی است.
به گفته او، ترامپ تمایلی به این اقدام ندارد اما میداند کنترل هرمز بدون آن ممکن نیست.
تخریب میراث فرهنگی و زیرساختهای حیاتی، عریانترین و بیپردهترین چهره جنگ است؛ ویرانیای که نهفقط گذشته یک ملت، بلکه حال و آیندهاش را به آتش میکشد.
این تخریب، در هر شکل و از سوی هر طرفی، محکوم است. اما حقیقتی که نباید پشت این ویرانیها پنهان شود، روشن است:
ریشه این وضعیت، چیزی جز سیاستهای جنگطلبانه جمهوری اسلامی نیست.
سالها پیش، پیش از آنکه صدای جنگ به گوش برسد، نشانههای فروپاشی در میراث فرهنگی ایران آشکار شده بود. مرمتهای غیراصولی، توقف پروژههای علمی، ناپدید شدن آثار تاریخی و بیتوجهی به حریم بناها، همگی نشان میداد که تخریب، پیش از جنگ آغاز شده - در دل ساختاری که حفاظت را به حاشیه رانده بود.
امروز، جنگ فقط این روند را عریانتر و سریعتر کرده است. زیرساختها هدف قرار میگیرند، آثار تاریخی آسیب میبینند و زندگی مردم از هم میپاشد. اما خطرناکتر از خود این ویرانی، روایتی است که تلاش میکند علت را پنهان کند.
باید بیپرده گفت: این جنگ و پیامدهایش، نتیجه مستقیم سیاستهای تنشزا و جنگطلبانه جمهوری اسلامی است.
سیاستی که کشور را آگاهانه در مسیر تقابل قرار داده، هزینه بقا را از جیب مردم پرداخته و ایران را به میدان بحران بدل کرده است.
جنگ، انتخاب مردم نبود، اما اکنون مردم باید تاوانش را بدهند: با جان، با معیشت، با نفس کشیدن در هوای آلوده، با بیآبی، با خاموشی، و حالا با ویرانی خانه و تاریخشان.
در این میان، یک انحراف جدی در حال شکلگیری است: بهجای تمرکز بر عامل اصلی، جامعه به درگیریهای درونی کشیده میشود. مردم بهجای مطالبهگری، درگیر قضاوت یکدیگر میشوند. برچسبهایی مثل «وطندوست» و «بیوطن» جای تحلیل را میگیرد و این دقیقاً همان چیزی است که مسئولیت را از دوش عامل اصلی برمیدارد.
مردمی که سالها پیش از جنگ، زیر فشار سوءمدیریت زندگی کردهاند - از آلودگی هوا و کمآبی تا فرسودگی زیرساختها - امروز قربانی همان سیاستها در ابعادی ویرانگرتر هستند. سرزنش این مردم، نهتنها ناعادلانه بلکه تحریف آشکار واقعیت است.
باید این خط را پررنگ و مداوم تکرار کرد:
تخریب زیرساختها و میراث فرهنگی محکوم است، اما
مسئول اصلی کشاندن ایران به این نقطه، جمهوری اسلامی و سیاستهای جنگساز آن است.
هر روایتی که این حقیقت را کمرنگ کند، هر تحلیلی که از نام بردن مقصر طفره برود، و هر تلاشی که مردم را جای عامل اصلی بنشاند، در نهایت به تداوم همین چرخه ویرانی کمک میکند.
اگر قرار است از ایران دفاع شود - از مردم، از زندگی، از تاریخ - این دفاع تنها با یک چیز ممکن است:
نام بردن صریح از مسئول، و ایستادن در برابر سیاستهایی که جنگ را بر یک ملت تحمیل کردهاند.
یک تحلیل منتشرشده در هاآرتص استدلال میکند که جنگ با [حکومت] ایران باید بهگونهای پایان یابد که تهدید وجودی علیه اسرائیل برای همیشه برطرف شود؛ هدفی که نویسنده آن را در نابودی کامل توان هستهای ایران میداند.
در این یادداشت با ارجاع به متون مذهبی یهودی از جمله «هاگادای فصح»، تاکید شده است که مفهوم «برخاستن دشمنان برای نابودی یهودیان» در طول تاریخ تکرار شده و اکنون نیز در قالب «تهدید ایران» ادامه یافته است.
نویسنده با اشاره به جنگ جاری، مینویسد اسرائیل در مقطعی قرار دارد که میتواند «نیروی اصلی» تهدیدکننده را از میان بردارد و این وضعیت را به نقطه پایانی برای یک تهدید تاریخی تبدیل کند. بهگفته او، تنها در این صورت است که این روایت تاریخی میتواند به گذشته تعلق بگیرد، نه واقعیتی جاری.
در ادامه این تحلیل، جمهوری اسلامی بهعنوان یک «تهدید وجودی [علیه اسرائیل]» معرفی شده و تاکید شده است که برای تضمین آینده، اسرائیل باید توان هستهای [حکومت] ایران را بهطور کامل نابود کند. نویسنده مینویسد چنین هدفی «دستیافتنی» است و تحقق آن میتواند امکان «تنفس آسوده» را برای اسرائیل فراهم کند.
این یادداشت همچنین به پیشینه تاریخی جنگهای اسرائیل با کشورهای عربی اشاره کرده و آنها را نمونههایی از تهدیدهای وجودی پیشین دانسته که با پیروزی نظامی دفع شدهاند. با این حال، در این تحلیل، [حکومت] ایران بهعنوان تهدیدی متفاوت و گستردهتر توصیف شده که بهویژه از طریق برنامه هستهای خود میتواند موازنه منطقهای و جهانی را تحت تاثیر قرار دهد.
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که موفقیت در این جنگ تنها زمانی کامل خواهد بود که تواناییهای هستهای ایران بهطور کامل از میان برود و تهدیدی که به گفته او «در هر نسل تکرار شده»، دیگر امکان تکرار نیابد.