• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

فرزین ندیمی: کنترل تنگه هرمز بدون نیروهای زمینی ممکن نیست

۱۶ فروردین ۱۴۰۵، ۲۰:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)

فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی می‌گوید اگر آمریکا بخواهد بر تنگه هرمز تسلط کامل پیدا کند، ناگزیر به استفاده از نیروهای زمینی است.

به گفته او، ترامپ تمایلی به این اقدام ندارد اما می‌داند کنترل هرمز بدون آن ممکن نیست.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

رویترز: مذاکره‌کنندگان جمهوری اسلامی از بیم ترور، خواستار اقدامات حفاظتی پاکستان شدند
۱

رویترز: مذاکره‌کنندگان جمهوری اسلامی از بیم ترور، خواستار اقدامات حفاظتی پاکستان شدند

۲
روایت شما

حقوق ۷۵ دلاری و هزینه‌های ۳۰۰۰ دلاری در ایران

۳
تحلیل

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

۴

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال با محکوم کردن ارعاب و تهدیدها: به کار خود ادامه می‌دهیم

۵

ترامپ: اورانیوم ایران را می‌گیریم، پولی جابه‌جا نمی‌شود و تنگه هرمز دیگر بسته نخواهد شد

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

ریشه ویرانی؛ جنگی که جمهوری اسلامی ساخت

۱۶ فروردین ۱۴۰۵، ۰۵:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
نیکی محجوب

تخریب میراث فرهنگی و زیرساخت‌های حیاتی، عریان‌ترین و بی‌پرده‌ترین چهره جنگ است؛ ویرانی‌ای که نه‌فقط گذشته یک ملت، بلکه حال و آینده‌اش را به آتش می‌کشد.

این تخریب، در هر شکل و از سوی هر طرفی، محکوم است. اما حقیقتی که نباید پشت این ویرانی‌ها پنهان شود، روشن است:
ریشه این وضعیت، چیزی جز سیاست‌های جنگ‌طلبانه جمهوری اسلامی نیست.

سال‌ها پیش، پیش از آنکه صدای جنگ به گوش برسد، نشانه‌های فروپاشی در میراث فرهنگی ایران آشکار شده بود. مرمت‌های غیراصولی، توقف پروژه‌های علمی، ناپدید شدن آثار تاریخی و بی‌توجهی به حریم بناها، همگی نشان می‌داد که تخریب، پیش از جنگ آغاز شده - در دل ساختاری که حفاظت را به حاشیه رانده بود.

امروز، جنگ فقط این روند را عریان‌تر و سریع‌تر کرده است. زیرساخت‌ها هدف قرار می‌گیرند، آثار تاریخی آسیب می‌بینند و زندگی مردم از هم می‌پاشد. اما خطرناک‌تر از خود این ویرانی، روایتی است که تلاش می‌کند علت را پنهان کند.

باید بی‌پرده گفت: این جنگ و پیامدهایش، نتیجه مستقیم سیاست‌های تنش‌زا و جنگ‌طلبانه جمهوری اسلامی است.

سیاستی که کشور را آگاهانه در مسیر تقابل قرار داده، هزینه بقا را از جیب مردم پرداخته و ایران را به میدان بحران بدل کرده است.

جنگ، انتخاب مردم نبود، اما اکنون مردم باید تاوانش را بدهند: با جان، با معیشت، با نفس کشیدن در هوای آلوده، با بی‌آبی، با خاموشی، و حالا با ویرانی خانه و تاریخ‌شان.

در این میان، یک انحراف جدی در حال شکل‌گیری است: به‌جای تمرکز بر عامل اصلی، جامعه به درگیری‌های درونی کشیده می‌شود. مردم به‌جای مطالبه‌گری، درگیر قضاوت یکدیگر می‌شوند. برچسب‌هایی مثل «وطن‌دوست» و «بی‌وطن» جای تحلیل را می‌گیرد و این دقیقاً همان چیزی است که مسئولیت را از دوش عامل اصلی برمی‌دارد.

مردمی که سال‌ها پیش از جنگ، زیر فشار سوءمدیریت زندگی کرده‌اند - از آلودگی هوا و کم‌آبی تا فرسودگی زیرساخت‌ها - امروز قربانی همان سیاست‌ها در ابعادی ویرانگرتر هستند. سرزنش این مردم، نه‌تنها ناعادلانه بلکه تحریف آشکار واقعیت است.

باید این خط را پررنگ و مداوم تکرار کرد:
تخریب زیرساخت‌ها و میراث فرهنگی محکوم است، اما
مسئول اصلی کشاندن ایران به این نقطه، جمهوری اسلامی و سیاست‌های جنگ‌ساز آن است.

هر روایتی که این حقیقت را کمرنگ کند، هر تحلیلی که از نام بردن مقصر طفره برود، و هر تلاشی که مردم را جای عامل اصلی بنشاند، در نهایت به تداوم همین چرخه ویرانی کمک می‌کند.

اگر قرار است از ایران دفاع شود - از مردم، از زندگی، از تاریخ - این دفاع تنها با یک چیز ممکن است:
نام بردن صریح از مسئول، و ایستادن در برابر سیاست‌هایی که جنگ را بر یک ملت تحمیل کرده‌اند.

هاآرتص: جنگ با حکومت ایران باید تهدید «نابودی» اسرائیل را برای همیشه از میان ببرد

۱۶ فروردین ۱۴۰۵، ۰۱:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)

یک تحلیل منتشرشده در هاآرتص استدلال می‌کند که جنگ با [حکومت] ایران باید به‌گونه‌ای پایان یابد که تهدید وجودی علیه اسرائیل برای همیشه برطرف شود؛ هدفی که نویسنده آن را در نابودی کامل توان هسته‌ای ایران می‌داند.

در این یادداشت با ارجاع به متون مذهبی یهودی از جمله «هاگادای فصح»، تاکید شده است که مفهوم «برخاستن دشمنان برای نابودی یهودیان» در طول تاریخ تکرار شده و اکنون نیز در قالب «تهدید ایران» ادامه یافته است.

نویسنده با اشاره به جنگ جاری، می‌نویسد اسرائیل در مقطعی قرار دارد که می‌تواند «نیروی اصلی» تهدیدکننده را از میان بردارد و این وضعیت را به نقطه پایانی برای یک تهدید تاریخی تبدیل کند. به‌گفته او، تنها در این صورت است که این روایت تاریخی می‌تواند به گذشته تعلق بگیرد، نه واقعیتی جاری.

  • شمارش معکوس ترامپ برای حمله به نیروگاه‌ها؛ اردوغان از بن‌بست در پرونده ایران خبر داد

    شمارش معکوس ترامپ برای حمله به نیروگاه‌ها؛ اردوغان از بن‌بست در پرونده ایران خبر داد

در ادامه این تحلیل، جمهوری اسلامی به‌عنوان یک «تهدید وجودی [علیه اسرائیل]» معرفی شده و تاکید شده است که برای تضمین آینده، اسرائیل باید توان هسته‌ای [حکومت] ایران را به‌طور کامل نابود کند. نویسنده می‌نویسد چنین هدفی «دست‌یافتنی» است و تحقق آن می‌تواند امکان «تنفس آسوده» را برای اسرائیل فراهم کند.

این یادداشت همچنین به پیشینه تاریخی جنگ‌های اسرائیل با کشورهای عربی اشاره کرده و آن‌ها را نمونه‌هایی از تهدیدهای وجودی پیشین دانسته که با پیروزی نظامی دفع شده‌اند. با این حال، در این تحلیل، [حکومت] ایران به‌عنوان تهدیدی متفاوت و گسترده‌تر توصیف شده که به‌ویژه از طریق برنامه هسته‌ای خود می‌تواند موازنه منطقه‌ای و جهانی را تحت تاثیر قرار دهد.

نویسنده در پایان نتیجه می‌گیرد که موفقیت در این جنگ تنها زمانی کامل خواهد بود که توانایی‌های هسته‌ای ایران به‌طور کامل از میان برود و تهدیدی که به گفته او «در هر نسل تکرار شده»، دیگر امکان تکرار نیابد.

نیویورک‌پست: نشانه‌های تغییر رژیم در ایران در حال شکل‌گیری است

۱۵ فروردین ۱۴۰۵، ۰۳:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)

روزنامه نیویورک‌پست در تحلیلی نوشت که مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی، جمهوری اسلامی را در مسیر فرسایش و تغییر قرار داده است.

به نوشته نیویورک‌پست همزمان با ادامه جنگ حکومت ایران و آمریکا، برخی تحلیلگران معتقدند مجموعه‌ای از تحولات سیاسی، نظامی و اجتماعی، شرایط را برای تغییر رژیم در ایران فراهم کرده است.

در این یادداشت نویسنده به اظهارات اخیر دونالد ترامپ اشاره کرد که گفته بود «تغییر رژیم رخ داده است» - اظهاراتی که با واکنش انتقادی برخی ناظران روبه‌رو شد. با این حال، نویسنده استدلال می‌کند که منتقدان تعریف محدودی از تغییر رژیم دارند و آن را صرفاً به مداخله مستقیم نظامی یا تغییر فوری ساختار قدرت تقلیل می‌دهند.

این تحلیل تاکید می‌کند که جمهوری اسلامی به‌عنوان یک «نظام انقلابی» بر سه ستون ایدئولوژی، شبکه‌های وفاداری و دستگاه سرکوب استوار است و تضعیف همزمان این سه مؤلفه، می‌تواند به فروپاشی تدریجی آن منجر شود.

  • رویترز: جمهوری اسلامی قصد ندارد به‌زودی کنترل تنگه هرمز را رها کند

    رویترز: جمهوری اسلامی قصد ندارد به‌زودی کنترل تنگه هرمز را رها کند

طبق این تحلیل، نشانه‌های این فرسایش پیش از آغاز عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل نیز وجود داشته است؛ از کاهش نفوذ منطقه‌ای و آشکار شدن ضعف‌های دفاعی گرفته تا بحران اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و موج‌های متوالی اعتراضات داخلی، از جمله خیزش دی ماه ۱۴۰۴.

در این میان، نویسنده انتخاب مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان جانشین رهبر جمهوری اسلامی را نشانه‌ای از بحران مشروعیت درون ساختار قدرت می‌داند؛ اقدامی که به گفته او با اصول بنیادین نظام، که نفی حکومت موروثی بود، در تضاد است. همچنین، عدم شکل‌گیری حمایت گسترده منطقه‌ای از حکومت ایران و افزایش هماهنگی برخی کشورهای عربی با آمریکا علیه جمهوری اسلامی، به‌عنوان نشانه‌ای از انزوای فزاینده تهران مطرح شده است.

  • پایان جمهوری اسلامی، آغاز حکومت متزلزل پاسداران

    پایان جمهوری اسلامی، آغاز حکومت متزلزل پاسداران

در بخش دیگری از این تحلیل آمده است که حملات نظامی آمریکا و اسرائیل، اگرچه آغازگر این روند نبوده، اما موجب تسریع تضعیف ساختار فرماندهی و توان نظامی سپاه پاسداران شده است. با این حال، نویسنده تاکید می‌کند که این نهاد همچنان توان واکنش دارد، هرچند دیگر قادر به اعمال سلطه کامل پیشین نیست.

این تحلیل همچنین به نقش جامعه ایران اشاره کرده و آن را «جبهه‌ای تعیین‌کننده» در تحولات آینده توصیف می‌کند. به باور نویسنده، در صورت بروز نشانه‌های ضعف جدی در حاکمیت، اعتراضات مردمی می‌تواند به عامل شتاب‌دهنده تغییر تبدیل شود.

در عین حال، تاکید شده که فشار نظامی به‌تنهایی کافی نیست و ایالات متحده باید مسیرهای مالی باقی‌مانده جمهوری اسلامی، از جمله شبکه‌های مالی غیررسمی، را نیز هدف قرار دهد.

نویسنده در پایان هشدار می‌دهد که فرصت موجود محدود است و فشار فعلی باید به اندازه‌ای ادامه یابد که هرگونه خیزش مردمی آینده، بازگشت‌ناپذیر شود.

چرا هنوز مذاکره به صلح ختم نمی‌شود؟

۱۴ فروردین ۱۴۰۵، ۲۱:۱۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
عطا محامد

مذاکره راهی برای تعیین پیروز میدان جنگ است. واشینگتن می‌کوشد برتری هوایی خود را به زبان توافق ترجمه کند و تهران می‌خواهد نشان دهد بدون به رسمیت شناختن اقتدارش در تنگه هرمز، پایانی برای جنگ نیست.

تفاوت‌ خواسته‌های طرفین به حدی است که توافق را فعلا ناممکن کرده است. پس آنچه خواهیم دید، قدرت‌نمایی بیشتر برای رسیدن به توافق پیروز برای یکی از طرفین است.

مذاکره میان طرفین جنگ در شرایط کنونی زبانی بیشتر نظامی دارد تا سیاسی. هر بار که واشینگتن از پیشرفت، انعطاف یا نزدیک شدن به توافق سخن می‌گوید، فقط گزارشی از وضعیت ارائه نمی‌کند، بلکه می‌کوشد این تصور را بسازد که فشار نظامی، طرف مقابل را به پذیرش چارچوب مطلوب خود نزدیک کرده است.

در سوی دیگر، انکار مذاکره از سوی تهران نیز صرفا تکذیب دیپلماتیک نیست. انکار، تلاشی است برای جلوگیری از آن‌که تماس‌های موجود به‌عنوان نشانه‌ای از پذیرش موقعیت فرودست فهمیده شوند.

نتیجه این تماس‌ها اما فقط با اراده دو طرف تعیین نخواهد شد، چرا که سایر کشورهای منطقه نیز در توافق احتمالی خواهان سهم خود خواهند بود و هر کشور یا اتحادی که بخواهد تنگه هرمز را بازگشایی کند، خواسته‌هایش را در توافق خواهد گنجاند.

  • پایان جمهوری اسلامی، آغاز حکومت متزلزل پاسداران

    پایان جمهوری اسلامی، آغاز حکومت متزلزل پاسداران

گفتار پیروزی و دیکته نتیجه

واشینگتن فقط در میدان به دنبال برتری نیست، بلکه در زبان نیز می‌کوشد تفوق یابد.

پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، در هفته دوم جنگ گفته بود: «در همه مراحل، شرایط جنگ به واسطه ما تعیین خواهد شد.»

این زبان در ادبیات دونالد ترامپ نیز مدام با عبارت «فرستادن به عصر حجر» تکرار می‌شود.

اما تکیه‌گاه این ادبیات قدرت نظامی است. این قدرت نظامی وقتی برای یک دولت به پیروزی عملی تبدیل می‌شود که بتواند آن را به قالبی سیاسی، قابل‌فروش و پایدار تبدیل کند.

به این معنا، وقتی طرف آمریکایی از «پیشرفت مذاکره» یا «نقاط عمده توافق» سخن می‌گوید، بخشی از تلاش واشینگتن است برای عبور از مرحله وارد کردن ضربه، به مرحله دیکته کردن نتیجه.

اما محدودیت‌هایی که آمریکا دارد در همین زبان سیاسی آشکار است.

اگر برتری نظامی به‌خودی‌خود به پیروزی سیاسی کامل تبدیل شده بود، واشینگتن دیگر نیازی به این تاکید بر برقراری تماس، میانجی‌گری و توافق نداشت. اصرار بر وجود پیشرفت نشان می‌دهد که گذار از زمین نظامی به سیاست هنوز کامل نشده است.

آمریکا در سطح نظامی دست بالا را دارد، اما در کلیت این موضوع به‌دست نیامده است. تنگه هرمز بسته است و به هم‌پیمانان آمریکا هنوز هم حمله می‌شود. در واکنش به این وضعیت، ترامپ در سخنرانی خطاب به ملت آمریکا گفت با تنگه هرمز کاری ندارد و کسانی که می‌خواهند، آن را باز می‌کنند: «بروند و انجام دهند.»

با این حال، اختیار زبان پیروز در واشینگتن، صرفا متوجه جمهوری اسلامی نیست. چرا که این زبان برای مخاطبان جهانی و داخلی آمریکا مصرف دارد: برای بازارها، برای افکار عمومی، برای دستگاه سیاسی، و برای ساختاری که باید هزینه‌های جنگ و پیامدهای آن را مدیریت کند.

این در حالی است که خواسته‌های طرف اسرائیلی با آمریکایی تفاوت دارد. تفاوت، در نتیجه‌ای است که از جنگ باید حاصل شود. موضوعی که سفیر اسرائیل در آمریکا بر آن تاکید کرد.

همچنین تولسی گبارد، رییس اطلاعات ملی آمریکا نیز گفت: «اهدافی که رییس‌جمهور مطرح کرده با اهدافی که دولت اسرائیل مطرح کرده متفاوت است. از اقداماتی که انجام شده مشخص است که دولت اسرائیل بر تضعیف رهبری ایران تمرکز دارد.» 

  • حکومت‌ها واقعا چگونه فرو می‌پاشند؟

    حکومت‌ها واقعا چگونه فرو می‌پاشند؟

انکار، شرط‌گذاری و ناتمام گذاشتن پیروزی

واکنش جمهوری اسلامی صرفا در سطح تکذیب معنادار نیست. تهران نیز به‌دنبال پیروزی است اما پیروزی را در بقای حکومت می‌بیند، در عین حال که می‌خواهد رژیم دریایی در تنگه هرمز را تغییر دهد. به همین خاطر اگر جمهوری اسلامی به‌سادگی بپذیرد که در میانه این حجم از فشار و شروط ۱۵ گانه آمریکا موافقت کرده است، عملا فرودستی سیاسی‌ را پذیرفته است.

از همین رو، تکذیب، بخشی از نبرد بر سر قدرت سیاسی است، نه صرفا رد یک خبر.

با این حال، جمهوری اسلامی که ناوگان هوایی و زمینی‌اش در هم شکسته و بسیاری از سرانش کشته شده یا در معرض حذف هستند نیز به‌دنبال راه خروج است و به‌همین دلیل، ناچار است میان دو نیاز متضاد تعادل برقرار کند: از یک سو، راه‌های ارتباطی را باز نگه دارد تا بحران فقط به تشدید ختم نشود؛ و از سوی دیگر، نگذارد همین تماس‌ها به‌عنوان نشانه‌ عقب‌نشینی فهمیده شوند.

این شرط‌گذاری‌ها فقط ابزار چانه‌زنی نیستند. آن‌ها راهی برای این هستند که اگر قرار است گفت‌وگویی هم شکل بگیرد، در چارچوب روایتی پیش برود که ایران را از موضع شکست‌خورده بیرون نگه دارد و دستاوردی هم برای حکومت فراهم کند.

در این معنا، تهران بیش از آن‌که بخواهد ثابت کند برنده شده، می‌کوشد مانع آن شود که آمریکا بتواند پیروزی خود را کامل، تثبیت و قابل‌ دیکته کردن جلوه دهد.

پس اهرم اصلی ایران، دست‌کم در این مقطع، بیش از آن‌که در اثبات یک پیروزی نهایی باشد، در ناتمام گذاشتنِ پیروزیِ طرف مقابل نهفته است.

این همان منطقی است که هم در زبان رسمی، هم در حداکثرسازی شروط، و هم در تاکید بر ظرفیت‌های منطقه‌ای و دریایی دیده می‌شود.

تهران شاید نتواند به‌سادگی بگوید «من پیروز شده‌ام»، اما می‌کوشد بگوید «تو هنوز آن‌قدر پیروز نشده‌ای که بتوانی نتیجه را یک‌جانبه بنویسی».

  • چرا جمهوری اسلامی زیر بمباران هم مردم را به خیابان می‌خواند؟

    چرا جمهوری اسلامی زیر بمباران هم مردم را به خیابان می‌خواند؟

 مذاکره به‌مثابه سنجش منبع قدرت

ترامپ تاکید دارد که نظم سیاسی در ایران عوض شده است و کسانی که به قدرت رسیده‌اند افراد معقول‌تری هستند. اما به واقع نمی‌دانیم که در ایران چه اتفاقی در سطح سیاست افتاده است و مکانیسم تصمیم‌گیری چگونه است یا دست چه کسانی است.

با این حال می‌توان گفت رویکرد ترامپ در تاکید بر مذاکره روشی برای سنجش منبع واقعی قدرت در تهران نیز است. هر تماس، هر تکذیب، و هر نامی که به‌عنوان کانال احتمالی مطرح می‌شود، فقط بخشی از گفت‌وگوی دیپلماتیک نیست و آزمایشی است برای فهمیدن این‌که در ساختار قدرت ایران چه کسی هنوز توان تصمیم‌گیری دارد.

پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، گزارش‌ها خبر از شکاف در دستگاه رهبری دارد. با این حال سپاه پاسداران به خاطر موقعیت جنگی و به دست گرفتن بیشتر ساختارهای پیش از جنگ، دست برتر را در زمین سیاست دارد.

نقش محوری سپاه پاسداران در برکشیدن مجتبی خامنه‌ای، نشان از تاثیرگذاری این نهاد در امروز ایران است. با این حال معلوم نیست که کشته شدن فرماندهان سپاه چه تاثیری در این نهاد گذاشته است.

نام بردن هدفمند از محمدباقر قالیباف به‌عنوان چهره‌ای «معقول»، تاکتیک ترامپ برای تحریک گسل‌های قدرت در تهران است. در حالی که پایگاه خبری اکسیوس، او را پلی به جناح‌های غیرنظامی می‌بیند، این اقدام شکاف میان جبهه سپاه-مجتبی خامنه‌ای و قالیبافِ سهم‌خواه را علنی کرده است.

به گزارش نیویورک‌تایمز، این «بازی تاج و تخت» بر سر حق نمایندگی و تعیین خطوط قرمز، عملا تصمیم‌گیری در ایران را فلج کرده؛ وضعیتی که دقیقا خروجیِ آزمون ترامپ برای شناسایی کانون واقعی قدرت است.

همین فضای سوءظن، در کنار تخریب مرحله‌به‌مرحله زیرساخت‌ها و توان نظامی، می‌تواند به‌شکلی پارادوکسیکال امکان مذاکره را جدی‌تر کند؛ چرا که هراس از فروپاشی، ممکن است بخشی از بدنه قدرت را برای به‌دست گرفتن کاملِ سکان سیاست و تضمین بقای حکومت به تکاپوی جدی وادارد؛ هرچند وقوع چنین چرخشی در این روزها، همچنان گزاره‌ای‌ست با احتمال اندک.

  • سردار دکتر خلبان محمدباقر قالیباف، مدیر فاسدی که ارزان می‌فروشد و گران می‌سازد

    سردار دکتر خلبان محمدباقر قالیباف، مدیر فاسدی که ارزان می‌فروشد و گران می‌سازد

میانجی‌ها و معماری نتیجه

در مورد اقدامات میانجی‌گرانه‌ای که این روزها در جریان است، هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، در یک مصاحبه گفت که اکنون ایران حق دارد خواسته‌های زیادی داشته باشد اما تاکید کرد نه خواسته‌های تهران و نه واشینگتن در این سطح نخواهد ماند.

او گفت کار میانجی‌ها واقعی کردن خواسته‌ها برای رسیدن به توافق است.

اما واقعیت این است که میانجی‌ها در این صحنه فقط یک واسطه ساده نیستند. آن‌ها خودشان بخشی از معماران نتیجه خواهند بود، چون هر توافقی که نهایی شود، باید «سهم» و منافع آن‌ها را در نظم جدیدِ انرژی و امنیت منطقه تضمین کند.

در واقع، کشورهای همسایه نه برای صلحِ مطلق، بلکه برای تثبیت جایگاه خودشان در معادله قدرت است که میانجی‌گری می‌کنند.

با این همه، این میانجی‌ها دقیقا در میانه یک «هراسِ دوگانه» گرفتار شده‌اند. آن‌ها از یک طرف نمی‌خواهند خلیج فارس به ابزار فشار دائمیِ ایران تبدیل شود و از طرف دیگر، نه کاملا در اردوگاه آمریکا هستند و نه می‌خواهند با خروج ناگهانی واشینگتن از این نبرد، با جمهوری اسلامی تنها بمانند.

همین «ماندن در میانه» است که آن‌ها را واداشته تا هم‌زمان با مهارِ جنگ، به دنبال راهی برای محدود کردن اهرم‌های منطقه‌ای ایران باشند، با این احتمال که شاید برای تغییر وضعیت تنگه هرمز خود دست به اقدام نظامی نیز بزنند. موضوعی که این روزها از چین تا اروپا را نیز به شدت درگیر کرده است.

تلاش‌های میانجی‌گرانه فعلی نه برخاسته از اراده‌ای برای صلح، بلکه نتیجه‌ نوعی همگرایی اجباری برای مهار بی‌ثباتی در خلیج فارس است.

این تبادل پیام‌ها، بیش از آن که مقدمه توافق باشد، صحنه‌ای برای بازتعریفِ موازنه قدرتی است که هنوز در میدان نبرد تثبیت نشده و در واقع، طرفین از دیپلماسی برای تثبیت دستاوردهای نظامی خود استفاده می‌کنند.

به همین دلیل در کوتاه‌مدت، تشدید تنش محتمل‌تر از صلح است؛ چرا که تقابل دو «ادعای پیروزی» از سوی تهران و واشینگتن، راه را بر هرگونه عقب‌نشینی بسته است.

تا زمانی که طرفین خود را در موضع برتر ببینند و هزینه ادامه تنش را کمتر از بهایِ امتیازدهی بدانند، دیپلماسی تنها ابزاری برای مدیریت بحران خواهد بود، نه پایانی بر آن.

آقای هیچ‌کس در برابر پوتین؛ از روسیه تا جمهوری اسلامی

۱۴ فروردین ۱۴۰۵، ۱۶:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی

«آقای هیچ‌کس در برابر پوتین»، ساخته دیوید بورنستین و پاول تالانکین که جایزه اسکار بهترین فیلم مستند سال را از آن خود کرد، تصویر عریانی است از پروپاگاندا در روسیه که برای تماشاگر ایرانی چیزی نیست جز یادآوری دقیق رفتار جمهوری اسلامی.

فیلم تصویر روشنی از یک مدرسه در یک شهر کوچک در روسیه ارائه می‌دهد. جایی که قرار است تصویر وارونه و دروغینی از جنگ برای بچه‌های معصوم ترسیم شود و در واقع ذهن و دنیای پاک آنها را با اخبار، اطلاعات و تاریخچه دروغ مربوط به جنگ اوکراین، دستکاری کنند تا به یک مدافع جنگ - و مدافع ولادیمیر پوتین - بدل شوند؛ درست به مانند آنچه که جمهوری اسلامی از زمان انقلاب تا به امروز انجام داده و بدون توجه به قوانین بین‌المللی از کودکان در جنگ استفاده ابزاری می‌کند - چه جنگ ایران و عراق و چه جنگ امروز که در آن تصاویر کودکان اسلحه به دست در خیابان، از هر تصویر انفجاری مخوف‌تر است و عجیب این‌که در تلویزیون حکومتی، بی‌توجه به قوانین بین‌المللی، این نوع مغزشویی آشکار و سوء‌استفاده از کودکان، به روشنی تبلیغ و ستایش می‌شود.

فیلم داستان یک جوان ساده در یک شهر کوچک روسیه را روایت می‌کند. پاشا جوانی بیست و چند ساله که در شهر صنعتی کوچک کاراباش در یک مدرسه، مدیر برنامه‌های جنبی است و از بچه‌ها در مراسم مختلف تصویر می‌گیرد.

فیلم اما از لحظه فرار او آغاز می‌شود؛ جایی که باید روسیه را به سرعت ترک کند. به دو سال و نیم پیشتر باز می‌گردیم؛ زمانی که او زندگی آرام خود را در مدرسه طی می‌کند و بچه‌ها سرودخوان، به نمایش‌ها و کنسرت‌های مخصوص خودشان مشغول‌اند. اما از زمان آغاز جنگ همه چیز به هم می‌ریزد و پاشا هم بی‌آن که خود بخواهد، تمام زندگی‌اش دگرگون می‌شود.

با آغاز جنگ، دولت از مسئولان مدرسه می‌خواهد تمام همّ و غمّ خود را بر جنگ و پروپاگاندا برای آن متمرکز کنند. در نتیجه حالا در مدرسه، معلمان از این که اوکراین به روسیه تعلق دارد و از مبارزه با امپریالیسم می‌گویند و به طور دائم، می‌خواهند روسیه و پوتین را کاملا حق به جانب به نمایش بگذارند.

با این که روخوانی‌های معلمان از پیام‌های تبلیغاتی و فیلم گرفتن پاشا از آنها (که باید همه را در یک پلتفرم امنیتی دولتی بار بگذارد) گاه مضحک می‌شود و اسباب خنده را فراهم می‌کند، اما در نهایت به نظر می‌رسد معلمان با این وضع کنار می‌آیند.

یکی از آنها که به نیروهای دولتی نزدیک‌تر است به عنوان معلم نمونه انتخاب می‌شود و یک آپارتمان جایزه می‌گیرد؛ کسی که در یک مصاحبه با پاشا، الگوی زندگی‌اش را بزرگ‌ترین جاسوس‌های کا گ ب می‌خواند.

100%

اما فیلم داستان دیگری را روایت می‌کند، زمانی که یکی از آنها نه می‌گوید. او کسی نیست جز خود پاشا، قهرمان فیلم یا همان «هیچ‌کس» که ناخواسته به مخالف پوتین بدل می‌شود.

او که از دروغ‌ها و پروپاگانداهای نفرت‌انگیز به تنگ آمده، تصمیم می‌گیرد از سمت خود استعفا دهد، اما با ایمیلی که برای یکی از مستندسازان غربی می‌فرستد، از او دعوت می‌شود تا وضعیت مدرسه را فیلم کند. او باز می‌گردد و این بار به قصد ساخت یک مستند وضعیت پروپاگاندای حاکم را ثبت و ضبط می‌کند.

حاصل کار او هرچند از جهات سینمایی شسته‌رفته نیست، اما تلاش صادقانه‌ای است برای ترسیم موقعیتی که کسی از آن خبر ندارد. توجه به فیلم و برنده شدن جایزه اسکار هم بیشتر به دلیل اهمیت وجه روشنگری فیلم مستند و قدرت ثبت واقعیت است، جایی که فیلمساز شجاعانه (با راهنمایی یک مستندساز آمریکایی و کار دو نفره) لحظه‌هایی را ثبت می‌کند که در کنار هم می‌تواند تصویر روشن - و ترسناکی - از وضعیت حاکم ارائه دهد و همین خشم روسیه را برانگیخته تا نمایش این فیلم در سراسر کشور ممنوع اعلام شود.

فیلم گاه از مدرسه هم بیرون می‌آید و به تصویر شهر می‌رسد: شهر کوچکی که همین‌طور رفته‌رفته به تعداد کشته‌هایش در جنگ افزوده می‌شود. تصویر کردن مراسم عزاداری برای سربازان جرم تلقی می‌شود و به همین دلیل پاشا گاه فقط به ضبط صدا بسنده می‌کند، جایی که یک مادر بر سر مزار فرزند از دست رفته‌اش زار می‌زند.

برادر یکی از شاگردان هم به بخشی از روایت بدل می‌شود، جایی که از طریق حرف‌های پاشا با این شاگرد، به وضعیت برادر او در جبهه پی می‌بریم. در وهله اول همه چیز مرتب به نظر می‌رسد اما در دیالوگ‌های بعدی از سختی‌های وضعیت سربازان در جبهه و حتی گرسنگی آنها می‌شنویم تا سرانجام خبر مرگ این سرباز هم می‌رسد.

«آقای هیچ‌کس در برابر پوتین» کار چشمگیری را به عنوان یک اثر سینمایی ارائه نمی‌کند، اما ناخودآگاه به تصویری از شباهت‌های رژیم‌های تمامیت‌خواه بدل می‌شود که برای تماشاگران کشورهای مختلف - و به ویژه ایران - بسیار ملموس است. جایی که دروغ جای حقیقت را می‌گیرد و همه چیز در منافع حکومت خلاصه می‌شود.