• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

حسین قاضیان: تداوم شعارهای شبانه مردم بیانگر فائق آمدنشان بر فضای وحشت است

۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۱۲ (‎+۰ گرینویچ)

شهروندان در شهرهای مختلف ایران، شامگاه یک‌شنبه ۲۶ بهمن و در دومین شب فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، از خانه‌ها علیه جمهوری اسلامی شعار سردادند.

  • حسین قاضیان، جامعه‌شناس گفت: «تداوم اعتراضات در ایران، از جمله شعارهای شبانه، نشان می‌دهد مردم بر بهت معمول در چنین فجایعی و فضای وحشت، فائق آمده‌اند و امید را زنده نگه داشته‌اند.»
Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

یک زن ایرانی به اتهام فروش سلاح برای جمهوری اسلامی در کالیفرنیا دستگیر شد
۱

یک زن ایرانی به اتهام فروش سلاح برای جمهوری اسلامی در کالیفرنیا دستگیر شد

۲

جلسه امنیتی ترامپ در اتاق وضعیت؛ آکسیوس: ممکن است جنگ در روزهای آینده از سر گرفته شود

۳
تحلیل

محاصره بنادر ایران و تشدید فشارها؛ جمهوری اسلامی در چه شرایطی قرار گرفته است؟

۴

پنج غول بانکی آمریکا و بریتانیا به مشارکت ناخواسته در پول‌شویی برای تهران متهم شده‌اند

۵
تحلیل

تحلیلگر بریتانیایی: اهداف ترامپ در ایران همیشه روشن بوده است

انتخاب سردبیر

  • اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

    اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

  • جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

    جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

  • دولت و بازسازی آسیب‌های جنگ؛ مالکان خانه‌های آسیب‌دیده، خود را رهاشده می‌بینند

    دولت و بازسازی آسیب‌های جنگ؛ مالکان خانه‌های آسیب‌دیده، خود را رهاشده می‌بینند

  • محاصره بنادر ایران و تشدید فشارها؛ جمهوری اسلامی در چه شرایطی قرار گرفته است؟
    تحلیل

    محاصره بنادر ایران و تشدید فشارها؛ جمهوری اسلامی در چه شرایطی قرار گرفته است؟

  • چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟
    تحلیل

    چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟

  • مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

    مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

•
•
•

مطالب بیشتر

در ضرورت پایبندی به آرمان‌های زن، زندگی، آزادی؛ چشم‌انداز آینده‌ای آزاد برای ایران

۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۲۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
شاهد علوی

در ماه‌های اخیر، بحث انتقادی درباره جنبش «زن، زندگی، آزادی» در شبکه‌های اجتماعی بالا گرفته است. منتقدان، آرمان‌های این جنبش و تکرار شعارهای آن را در شرایط فعلی زیر سوال می‌برند. نقدی که ناشی از عدم درک اهمیت تاریخی جنبش، فراتاریخی‌بودن معیارهایش و نیاز فوری و همیشگی ما به آن است.

در این یادداشت می‌کوشم به این پرسش پاسخ دهم که چرا موضع‌گیری سلبی و انکار بنیادی آرمان‌های «زن، زندگی‌، آزادی»، با هر هدفی ولو «خیرخواهانه»، اغلب در خدمت سیاستی قرار می‌گیرد که به بازتولید استبداد می‌انجامد.

شعار سیاسی یا سیاست زندگی

نزاع اصلی این‌جا نه بر سر یک شعار که بر سر تعریف سیاست است. سیاست‌ورزی در تعریف کلاسیک یعنی رقابت بر سر تصاحب قدرت یا تلاش برای گرفتن سهمی از کیک قدرت. در این چارچوب، سیاست یعنی قدرت و جنگ بر سر تصرف دولت، کنترل نهادها، مهار رقبا و تولید مشروعیت از مسیر نهادسازی دموکراتیک یا در نظام‌های غیردموکراتیک -مثل جمهوری اسلامی- از رهگذر سرکوب و بسیج ایدئولوژیک. در این مدل، انسان‌ها ابزارند، ابزاری برای کسب قدرت یا تهدید علیه قدرت.

«زن، زندگی، آزادی» سیاست را از مدار قدرت به مدار زندگی منتقل می‌کند. این‌جا سیاست با فرارفتن از صرف هنر کسب قدرت و حفظ آن، قابلیت امکان‌پذیرکردن زیستن شرافتمندانه را فعال می‌کند. وقتی سیاست را به‌مثابه زندگی بفهمیم، در بستر فضای سیاسی ایران، معیار سنجش موفقیت نظام سیاسی دیگر صرفا تعداد موشک، بودجه امنیتی و نمایش اقتدار نیست. در چنین چشم‌اندازی، امنیت روزمره شهروند، کرامت بدن، کیفیت تنفس در شهر، امکان عشق‌ورزیدن و انتخاب کردن، و البته حق گفتن «نه» به قدرت از معیارهای سیاست‌ورزی به شمار می‌آیند.

کسانی که امروز این شعار را به حاشیه می‌رانند یا آن را تفرقه‌افکن می‌خوانند، ولو ناخواسته و ناآگاهانه، تصویری از مدل مطلوب‌شان برای آینده ایران پیش چشم می‌نهند که می‌تواند به بازتولید نظام سلسله‌مراتبی بینجامد.

به این ترتیب، دشمنی بنیادی با این شعار (و نه نقد آن به مثابه یک جنبش اجتماعی با همه دستاوردها و ناکامی‌هایش) ریشه در نگاهی دارد که سیاست را همچنان ملک خود می‌داند. سیاست برای دشمنان (و نه منتقدانِ) «زن، زندگی، آزادی»، حق نخبگانی یا عطیه‌ای الهی است نه فضای ایفای نقش همگانی و حق عمومی برای زیستن. از این نقطه عزیمت، موضع ضد «زن، زندگی، آزادی» اغلب ارتجاعی است، چون می‌خواهد دوباره سیاست را به همان جایی برگرداند که قدرتْ محور است و زن، زندگی و آزادی در حاشیه.

  • زنان در اعتراضات تازه ایران؛ غیبت و حضوری که می‌تواند همه چیز را تغییر دهد

    زنان در اعتراضات تازه ایران؛ غیبت و حضوری که می‌تواند همه چیز را تغییر دهد

چشم‌اندازی برای آینده‌

«زن، زندگی، آزادی» را باید همچون چشم‌اندازی حداقلی برای آینده فهمید، حداقل‌های اخلاقی و حقوقی‌ که تضمین نشدن آنها در هر نظم سیاسی، این خطر را در پی دارد که ساختار سیاسی دیر یا زود به سمت نابرابری اجتماعی، بازتولید خشونت و انکار حق همگانی بر سیاست برود.

جنبشی مترقی که دال مرکزی آن کرامت انسان و مطالبه اصلی آن حقوق برابر برای همه است و از همان چیزهایی حرف زد که مردم هر روز لمس می‌کنند؛ فقدان آزادی پوشش و امید و امنیت، وجود فقر فزاینده و به دنبال اینها تحقیر، تبعیض، سرکوب و خشونت. جنبشی فراگیر، چندصدایی و قیمومیت‌گریز که زن و مرد، نسل‌های محتلف، اقلیت‌های اتنیکی و مذهبی، شهرهای کوچک و بزرگ همه خود را در آیینه شعارها و آرمان‌های آن می‌دیدند.

زن در این شعار، فقط موضوع زنان نیست. زن این‌جا نقطه‌ای است که قدرتْ خود را در پیوند با آن، به عریان‌ترین شکلش بازنمایی می‌کند: کنترل بدن، پوشش، میل، صدا، حضور و بودن زن در هر شکلش. هر ساخت سیاسی و نظمی که بدن زن یا اشکال مختلف بازنمایی زنانه را با هر ادبیات و هر توجیهی عرصه حکمرانی می‌کند، دیر یا زود بدن همه را میدان حکمرانی خواهد کرد.

زن این‌جا، یعنی اصل برابری و شکستن ستون فقرات پدرسالاری سیاسی، منطق قیم‌مابانه‌ای که می‌گوید «بعضی‌ها» برای «همه» تصمیم می‌گیرند. در بستر اعتراضات انقلابی در ایران، زن در نقطه کانونی رهایی از استبداد است چرا که تاریخ استبداد در خاورمیانه با کنترل بدن و ذهن زن گره خورده است.

پدرسالاری فرهنگی و سیاسی زیربنای معرفتی هر نوع دیکتاتوری سیاسی است. نمی‌توان رویای دموکراسی داشت اما نسبت به رهایی نیمی از جامعه بی‌تفاوت بود یا آن را بدون یادآوری پیوندش با مرد طلب نکرد. آزادی زن و پیوندش با زندگی، معیار آزادی تمامیت جامعه است.

  • مسئولیت جامعه جهانی در قبال کشتار سازمان‌یافته و جنایت علیه بشریت در انقلاب ملی ایرانیان

    مسئولیت جامعه جهانی در قبال کشتار سازمان‌یافته و جنایت علیه بشریت در انقلاب ملی ایرانیان

زندگی قلب تمایز این جنبش با ایدئولوژی‌های مرگ‌محور است. زندگی در این شعار یعنی سیاست باید به‌جای تولید دشمن، بحران، اعدام و حذف، بر حفاظت از انسان‌ها متمرکز شود. زندگی یعنی رفاه، امنیت، کرامت، شادی، حق زیستن بدون ترس و به همان اندازه یعنی مقابله با فقیرسازی، تحقیر، تبعیض، خشونت و ناامنی سیستماتیک. همچنان‌که زن در این شعار ستون برابری است، زندگی این‌جا ستون معنا و هدف حکومت است: حکومت برای زندگی است، نه زندگی برای حکومت.

زندگی در این شعار ناظر به یک گسست معرفتی در تاریخ معاصر ایران است. این جنبش در برابر چهار دهه حکمرانی مبتنی بر مرگ‌ستایی، قربانی کردن امر روزمره برای آرمان‌های موهوم و تقدیس رنج، زندگی را به دال مرکزی سیاست تبدیل کرد. به این ترتیب، مخالفت با این شعار، می‌تواند ناظر به الگویی کهنه‌ از سیاست باشد که آن را جدای از کیفیت زندگی شهروندان تعریف می‌کند.

آزادی نقطه بحرانی تجربه روزمره شهروندان در ایران است. آزادی بیان و رسانه، آزادی انتخاب سبک زندگی، آزادی تشکل و اعتراض، آزادی باور و بی‌باوری، آزادی نقد قدرت و کنارگذاشتن حکمرانان و عوض‌کردن دولت‌ها. بدون آزادی، حقوق زن به امتیازی قابل‌ پس‌گرفتن تبدیل می‌شود و زندگی به رفاهی تبدیل می‌شود که با یک فرمان می‌تواند قطع شود. آزادی همان سازوکار تضمین‌کننده‌ای است که اجازه نمی‌دهد کرامت و زندگی به لطف الهی یا عطیه ملوکانه بدل شود.

این سه مفهوم به یکدیگر گره خورده‌اند. بدون عاملیت زن، آزادی سیاسی اجتماعی ناپایدار است، بدون آزادی، زن و زندگی به گروگان گرفته می‌شوند و بدون زندگی، آزادی به شعاری بی‌‌محتوا بدل می‌شود.

100%

مخالفت سیاسی یا دشمنی معرفت‌شناختی

نقد تاکتیک‌ها، خطاها، ساده‌سازی‌ها یا سوءاستفاده‌های سیاسی از یک جنبش، ضروری و راهگشاست. مساله مخالفان اما فراتر از این است و به نظر می‌رسد به جنگ آرمان‌های جنبش و تقلیل معیارهای آن رفته‌اند. جایی گفته می‌شود این شعار را باید کنار گذاشت چون مساله امروز ما نیست و جایی گفته می‌شود این شعار، شعارهای تازه را به حاشیه می‌برد. به نظر می‌رسد مخالفت‌ها معمولا بر چند سوءبرداشت یا خوانش نادرست استوار است.

سوءبرداشت اول: این شعار هویتی/فمینیستی است و جامعه را دو قطبی می‌کند. این برداشت، زن را گروه می‌بیند نه بخشی از جامعه که در فقدانش، جامعه بلاموضوع می‌شود. زن در این شعار معیار شهروندی در یک چارچوب دموکراتیک است، چرا‌ که دموکراسی بدون برابری جنسیتی، پدیده‌ای صوری است. مساله این‌جا این نیست که زنان هم باید سهمی داشته باشند، مساله این است که اگر بدن و انتخاب زن تحت قیمومت باشد، هیچ حق دیگری حق نیست، همه امتیاز است و قابل سلب‌کردن و تابع میل حاکم.

سوءبرداشت دوم: این شعار سیاسی و انقلابی نیست. «زن‌، زندگی، آزادی» سیاست‌گریز نیست، سیاست‌ورزی انسان‌محور است. گونه‌ای از سیاست‌ورزی که همزمان امنیت خیابان، اقتصاد خانواده، کرامت زندانی و حق نفس کشیدن مردم در نقطه کانونی آن هستند.

این شعار سیاسی است چون معیار می‌دهد. برنامه سیاسی یعنی ترجمه معیارها به قانون، نهاد و سیاست عمومی. اگر نیروهای حامل این شعار نتوانسته‌اند بر اساس این معیارها، برنامه‌سازی و نهادسازی کنند، مساله محدودیت‌‌های آنهاست، نه محدودیت‌های معرفتی این شعار. چنان‌که در عمل، آزادی نسبی زنان در انتخاب نوع پوشش در ایران امروز، نتیجه سیاسی و انقلابی کنش‌های زنانی است که حاملان جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران هستند.

  • الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

    الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

فارغ از ساحت نظری، «زن، زندگی، آزادی» یک بسته روشن از مطالبات بنیادین را پیش چشم می‌گذارد که نه آرمان‌های انتزاعی، که دستورکارهای ملموس‌اند.

در قانون و حق؛ برابری کامل شهروندی، منع تبعیض، تضمین آزادی‌های بنیادین، استقلال قوه قضائیه و پایان دادن به هر سازوکاری که بدن زنان و سبک زندگی را جرم‌انگاری می‌کند.

در سیاست عمومی؛ امنیت روزمره، پایان خشونت سازمان‌یافته علیه سبک زندگی، کاهش سیاست ترس، تمرکز بر رفاه و کرامت و بازگرداندن دولت به وظیفه‌اش که خدمت به زندگی مردم نه مدیریت بدن و باور و پوشش است.

در نهادسازی؛ رسانه آزاد، انتخابات رقابتی و سالم، حق تشکل و اعتراض، شفافیت، پاسخ‌گویی و محدود شدن قدرت از طریق قانون و نظارت عمومی را دنبال می‌کند.

سوءبرداشت سوم: آزادی و دموکراسی اولویت نیست. این هم ترجمه دیگری از همان منطق قیم‌مابانه است. تجربه نشان داده امنیت ملی وقتی از امنیت انسان جدا شود، به ابزار توجیه سرکوب تبدیل می‌شود. انسان، حق حیات و کرامت و آزادی او فی‌نفسه یک ارزش است و تمام ارزش‌های دیگر نسبت به آن ثانویه هستند و نمی‌توان به خاطر هیچ ارزش یا مصلحت دیگری آزادی انسان را معلق کرد یا به ارزش‌های دیگر منوط کرد.

سوءفهم چهارم: دوره جنش تمام شده است. برخی می‌پندارند دوره این جنبش سپری شده و آن‌چه اکنون مردم در خیابان‌ها فریاد می‌زنند ربطی به شعار «زن، زندگی، آزادی» ندارد. این یک خطای استراتژیک است. «زن، زندگی، آزادی» فلسفه‌ای از زندگی را بازتاب می‌دهد که سطح توقعات سیاسی و اجتماعی ایرانیان را به نقطه‌ای بی‌بازگشت رساند.

100%

چرا فارغ از گرایش سیاسی، به این جنبش نیاز داریم؟

«زن، زندگی، آزادی» اگرچه واکنش به یک رُخداد بود اما به ارزش‌هایی پیوند خورده که از آن رُخداد و واکنش تاریخمند به آن فراتر می‌روند. این شعار یک خط قرمز اخلاقی می‌کشد: هیچ آینده‌ای برای ایران مشروع نیست اگر زن در آن آزاد نباشد، زندگی در آن کوچک شمرده شود و آزادی در آن سرکوب شود، حتی اگر آن آینده با واژه‌های جذاب، پرچم‌های تازه یا رهبران کاریزماتیک به تصویر در آید.

تا وقتی فرهنگ زن‌ستیزی، تبعیض، سرکوب، تحقیر بدن، جرم‌سازی سبک زندگی و سیاست ترس وجود دارد، «زن، زندگی، آزادی» زنده است. این‌جا همان نقطه‌ای است که برخی از مخالفان نادیده می‌گیرند، آنها اگرچه از جمهوری اسلامی متنفرند اما هنوز در چارچوب منطق جمهوری‌اسلامی، یعنی قیمومیت، کنترل و اولویت دادن قدرت بر زندگی می‌اندیشند.

این جنبش فراتاریخی است زیرا به نیازهای بنیادین بشر، آزادی، کرامت، برابری، ارجاع می‌دهد و انکار آن هرچه باشد نشانه واقع‌گرایی سیاسی نیست. این جنبش یک افق خلق کرده است؛ افقی سیاسی که معیارش زندگی است و مقصدش آزادی. مخالفت با این افق با هر اسم و استدلالی می‌تواند به خدمت سیاستی دربیاید که از آن آزادی و دموکراسی درنمی‌آید.

اگر قرار است آینده‌ای آزاد بسازیم، باید آن را با همین خط‌کش بسنجیم: هر نیرویی، هر طرحی، هر رهبر و هر وعده‌ای در نهایت چه نسبتی با زن، زندگی و آزادی دارد. مخالفت با این شعار با هر استدلالی از جمله با این تصور غیرسیاسی که این شعار جای شعارهای دیگر یا آرمان‌های دیگر را تنگ می‌کند یا تاریخ آن گذشته است، می‌تواند این خطر را در پی‌ داشته باشد که اقتدارگرایی حاکم را با اقتدارگرایی دیگری جایگزین کند.

  • دست‌کم ۱۲ هزار جان‌باخته سرکوب اعتراضات در ایران؛ منطق تاریکی، مهندسی کشتار و ضرورت مداخله

    دست‌کم ۱۲ هزار جان‌باخته سرکوب اعتراضات در ایران؛ منطق تاریکی، مهندسی کشتار و ضرورت مداخله

شعارهای این جنبش یادآوری می‌کند که ایران فقط خاک و مرز نیست، مردم است و امنیت ملی بدون امنیت زنان، بدون امنیت زندگی روزمره و بدون آزادی شهروند خیلی زود به توجیه سرکوب دامن می‌زند. هر پروژه سیاسی که با این معیارها مساله دارد تصویری نگران‌کننده از آینده پیش چشم ما می‌گذارد.

«زن، زندگی، آزادی» یک حداقل مشترک است. مهم نیست درباره شکل نظم آینده چه فکر می‌کنیم و چه آینده‌ای برای ایران آرزو می‌کنیم، چه پادشاهی‌خواه باشیم، چه جمهوری‌خواه، چه فدرالیست، چه چپ و چه راست، ما همه به ارزش‌ها و آرمان‌های «زن، زندگی، آزادی» نیازمندیم و باید به آن وفادار باشیم.

ما برای عبور از استبداد و مهم‌تر از آن برای تثبیت دموکراسی، نیازمند وفاداری به ارزش‌های «زن، زندگی، آزادی» هستیم. این سه واژه، فرمول همزیستی مسالمت‌آمیز و انسانی در فردای ایران است. هر راهی که این سه اصل را دور بزند، بی‌تردید به بیراهه استبداد منتهی خواهد شد. دشمنی با این شعار، دشمنی با تنها افق روشنی است که جامعه ایران پس از قرن‌ها تلاش برای آزادی در برابر خود گشوده است.

پژوهشگر شورای آتلانتیک: آمریکا باید به ایران حمله کند

۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ۱۸:۵۴ (‎+۰ گرینویچ)

هم‌زمان با گفت‌وگوهای تهران و واشینگتن، پژوهشگر شورای آتلانتیک استدلال کرد چشم‌انداز دستیابی به پیشرفت از مسیر دیپلماسی ضعیف است و ایالات متحده باید خود را برای اقدام نظامی آماده کند.

مایکل روزنبلات، پژوهشگر شورای آتلانتیک، یک‌شنبه ۲۶ بهمن در یادداشتی در وب‌سایت شورای آتلانتیک تاکید کرد با وجود شروع مذاکرات و در حالی که دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری ایالات متحده، انتظار دارد این روند ظرف یک ماه تعیین تکلیف شود، بدون امتیازدهی اساسی از سوی یکی از طرف‌ها توافقی در کار نخواهد بود.

او توضیح داد موضوع‌هایی که دولت ترامپ بر آن‌ها پافشاری می‌کند، از جمله برنامه موشک‌های بالستیک و حمایت جمهوری اسلامی از شبکه نیروهای نیابتی منطقه‌ای، همان محورهایی هستند که تهران آن‌ها را غیرقابل مذاکره می‌داند؛ وضعیتی که به‌گفته او دیپلماسی را متوقف یا عملا بی‌اثر می‌کند.

روزنبلات نوشت اگر این بن‌بست ادامه پیدا کند، کاخ سفید ناچار است میان پذیرش یک روند فرسایشی و توسل به قدرت نظامی یکی را انتخاب کند.

  • وای‌نت: آیا ترامپ به ایران «مهلت یک‌ماهه» داد؟

    وای‌نت: آیا ترامپ به ایران «مهلت یک‌ماهه» داد؟

گزینه‌های نظامی پیش روی ترامپ

این پژوهشگر افزود اگر دیپلماسی متوقف شود، ترامپ که به‌تدریج نیروهای نظامی آمریکا را در منطقه تقویت کرده، دو گزینه اصلی پیش رو خواهد داشت.

به گفته او، مسیر نخست حمله‌ای محدود و تنبیهی به مراکز سپاه پاسداران و بسیج است؛ اقدامی که هدف آن اجرای خط قرمز ترامپ درباره کشتن معترضان و بازگرداندن ایران به میز مذاکره از موضع ضعف است.

با این حال، نویسنده معتقد است چنین ضربه‌ای تاثیر تعیین‌کننده‌ای بر محاسبات تهران نخواهد داشت و حتی می‌تواند به پاسخ تلافی‌جویانه منجر شود.

او مسیر دوم را کارزاری گسترده‌تر توصیف می‌کند که هدف آن تغییر اساسی در رفتار حاکمیت، پذیرش محدودیت‌های سخت بر برنامه موشکی و فعالیت نیروهای نیابتی یا حتی تغییر نظام سیاسی است.

به‌نوشته او، موفقیت چنین طرحی نیازمند ارائه تهدیدی معتبر علیه بقای ساختار قدرت و اجرای عملیاتی مداوم و هماهنگ با پشتیبانی متحدان منطقه‌ای خواهد بود.

روزنبلات در عین حال اذعان کرد تلاش برای تغییر نظام می‌تواند خطر چند دستگی داخلی یا حتی جنگ داخلی را در پی داشته باشد، اما در صورتی که گزینه جایگزین، حکومتی جسورتر و بازدارندگی‌ناپذیر باشد، مزایای این اقدام ممکن است بر هزینه‌ها بچربد.

  • ‏تخت‌روانچی: غنی‌سازی صفر را نمی‌پذیریم؛ در صورت رفع تحریم‌ها «مصالحه» را بررسی می‌کنیم

    ‏تخت‌روانچی: غنی‌سازی صفر را نمی‌پذیریم؛ در صورت رفع تحریم‌ها «مصالحه» را بررسی می‌کنیم

فرصت کم‌سابقه پس از تضعیف تهران

به باور او جمهوری اسلامی پس از اعتراض‌های اخیر، جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و تضعیف شبکه نیروهای نیابتی، در ضعیف‌ترین وضعیت خود از زمان انقلاب ۱۳۵۷ قرار دارد.

به باور او دکترین دفاعی تهران که بر برنامه هسته‌ای، توان متعارف و نیروهای نیابتی استوار بود، در بازدارندگی آمریکا و اسرائیل ناکام ماند و این مساله فرصتی برای پیشبرد ابتکارهای منطقه‌ای واشینگتن، از گسترش توافق‌های ابراهیم تا نزدیک‌تر کردن کشورهایی چون لبنان و عراق به غرب، فراهم می‌کند.

ضرورت اخلاقی و اعتبار بازدارندگی

روزنبلات همچنین با اشاره به «ضرورت اخلاقی»، نوشت تمرکز دیپلماسی بر پرونده هسته‌ای، سرکوب خونین معترضان را نادیده می‌گیرد.

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال پنج بهمن در بیانیه‌ای اعلام کرد در جریان سرکوب خونین انقلاب ملی ایرانیان بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در سرکوبی هدفمند به دستور علی خامنه‌ای، دیکتاتور تهران، کشته‌ شده‌اند.

به‌گفته روزنبلات، وعده ترامپ برای کمک به مردم ایران باید نشانه‌ای از رهبری اخلاقی آمریکا باشد در حالی که مذاکره می‌تواند برای جمهوری اسلامی فرصتی حیاتی برای کاهش تحریم‌ها و بهبود مشروعیت فراهم کند.

روزنبلات در ادامه یادداشت خود هشدار داد خودداری از اقدام نظامی می‌تواند با ماجرای «خط قرمز» باراک اوباما در سوریه مقایسه شود و این پیام را به تهران بدهد که واشینگتن در نهایت عقب‌نشینی خواهد کرد.

انرژی و رقابت با چین

روزنبلات چهارمین دلیل برای حمله به جمهوری اسلامی را به منافع اقتصادی آمریکا و چین مربوط می‌‌داند.

به‌نوشته او، تغییر حاکمیت در ایران می‌تواند ذخایر عظیم نفت و گاز این کشور را دوباره وارد بازارهای غربی کند و هم‌زمان امنیت انرژی پکن را که به نفت ارزان تهران و کاراکاس وابسته بوده، مختل و تمرکز پکن را از حوزه‌هایی مانند تنگه تایوان منحرف سازد.

ناکارآمدی‌های ساختاری از جمله ابرتورم، کمبود آب و فساد گسترده در کنار اعتراض‌ها نشان می‌دهد حکومت در مسیر افول قرار گرفته است. از نگاه روزنبلات، انتظار برای فروپاشی، راهبردی پایدار نیست و آمریکا باید فعالانه شکل‌دهنده وضعیت پس از آن باشد تا مانع بهره‌برداری روسیه و چین از خلاء قدرت شود.

  • گروسی: موضع اخیر ایران درباره «راستی‌آزمایی» هسته‌ای برای جلوگیری از حملات جدید است

    گروسی: موضع اخیر ایران درباره «راستی‌آزمایی» هسته‌ای برای جلوگیری از حملات جدید است

تهدید مداوم هسته‌ای

نویسنده اراده تهران برای ادامه برنامه هسته‌ای را ششمین دلیل برای حمله به جمهوری اسلامی دانست و تاکید کرد حملات آمریکا به تاسیسات هسته‌ای ایران در جریان جنگ ۱۲ ژوئن تنها پیشرفت تهران را چند ماه به عقب انداخت.

به‌گفته او، اظهارات مقام‌های جمهوری اسلامی درباره ادامه برنامه و تلاش برای تقویت سایت‌های زیرزمینی، نشان می‌دهد رژیم از جاه‌طلبی هسته‌ای خود دست نکشیده است.

روزنبلات معتقد است نبود نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می‌تواند به تهران امکان دهد از غنی‌سازی هم به‌عنوان اهرم دیپلماتیک و هم بیمه بقای حکومت استفاده کند. به نوشته او، ترامپ بارها گفته اجازه نخواهد داد جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای دست یابد و باید مطابق این موضع عمل کند.

او در پایان نتیجه گرفت پیگیری مذاکرات در شرایط کنونی ممکن است در لحظه‌ای که حکومت ایران آسیب‌پذیرتر از همیشه است، به آن فرصتی حیاتی بدهد و در مقابل، استفاده از زور می‌تواند تهران را به تغییرات اساسی یا پذیرش خطر از دست دادن بقا وادار کند.

در ادامه زمان‌بندی مذاکرات، دور بعدی گفت‌وگوهای تهران و واشینگتن سه‌شنبه ۲۸ بهمن در ژنو با میانجی‌گری عمان برگزار می‌شود. نخستین دور این مذاکرات نیز ۱۷ بهمن در مسقط انجام شد.

افول یک مستبد؛ خامنه‌ای در هراس سقوط جامعه را به خون می‌کشد

۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ۱۶:۱۳ (‎+۰ گرینویچ)

ژان‌پیر فیلیو، مورخ و استاد علوم سیاسی پاریس، در تحلیلی نوشت علی خامنه‌ای در حالی که از تعیین جانشین خود ناتوان مانده و با انزوای فزاینده روبه‌رو شده، برای جلوگیری از سقوط به سرکوبی روی آورده که هر بار مرگبارتر می‌شود.

فیلیو در این یادداشت که یک‌شنبه ۲۶ بهمن در روزنامه لموند منتشر شد، با مرور مسیر قدرت‌گیری علی خامنه‌ای از ابتدای انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون، استدلال می‌کند پایه اصلی قدرت و بقای او نه مرجعیت دینی، بلکه اتحاد عملی با سپاه پاسداران و شبکه نیروهای مسلح نیابتی بوده است.

جانشینی بر پایه وفاداری سیاسی

به نوشته فیلیو، هیچ‌کس پیش‌بینی نمی‌کرد خامنه‌ای بتواند نزدیک به چهار دهه بر ایران حکومت کند. پس از استقرار جمهوری اسلامی، ساختاری شکل گرفت که در آن رییس‌جمهوری زیر نظر رهبری قرار دارد که تنها در برابر خدا پاسخ‌گو است.

جنگ ایران و عراق در شهریور ۱۳۵۹ به تقویت موقعیت خامنه‌ای کمک کرد. او به عنوان معاون وزیر دفاع، رابطه‌ای پایدار با سپاه پاسداران برقرار کرد؛ نیرویی که به گفته فیلیو، سرکوب‌های داخلی را با ارجاع به تهدیدهای بیرونی توجیه می‌کند.

در زمان تعیین جانشین، خمینی وفاداری سیاسی را بر اعتبار مذهبی ترجیح داد. خامنه‌ای نه مرجع بود و نه در حد یک آیت‌الله بزرگ، اما پس از مرگ خمینی در خرداد ۱۳۶۸ به رهبری رسید و پنج سال بعد روحانیون قم عنوان مرجعیت را به او اعطا کردند.

مشروعیتی متکی بر اسلحه

فیلیو تاکید می‌کند علی خامنه‌ای در داخل ایران پیروان اندکی دارد، اما از بیعت نیروهای همسو با تهران، از جمله حزب‌الله لبنان، برخوردار است. از نگاه او، همین پیوند نظامی با سپاه و شبکه شبه‌نظامیان نیابتی در منطقه، پایه اقتدار خامنه‌ای را تشکیل می‌دهد و به تدریج خود را بر دولت‌ها تحمیل کرده است.

این تحلیلگر و مورخ می‌نویسد شکاف در راس حکومت که در دوره ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی مهار شده بود، در زمان محمد خاتمی آشکار شد. جنبش دانشجویی تیر ۱۳۷۸ به دستور خامنه‌ای سرکوب شد و خاتمی تا پایان دوره‌اش تضعیف ماند.

با روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد و حمایت هم‌زمان خامنه‌ای و سپاه از او، جمهوری اسلامی از حمله آمریکا به عراق برای گسترش نفوذ خود در عراق، سوریه و لبنان بهره برد و برنامه هسته‌ای را با به سرعت پیش برد.

اعتراض‌های پس از انتخابات خرداد ۱۳۸۸ نیز، به روایت فیلیو، با خشونتی گسترده‌تر از دهه پیشین در هم شکسته شد.

چرخه‌ای که خونین‌تر می‌شود

فیلیو معتقد است خامنه‌ای در وضعیتی گرفتار شده که هر موج سرکوب از قبلی خونین‌تر و مرگبارتر است، زیرا اصلاح ساختاری در این نظام امکان‌پذیر نیست و فارغ از اینکه چه کسی رییس‌جمهوری باشد، تصمیم نهایی با رهبر ۸۶ ساله‌ای است که در باورهای گذشته مانده است.

او با اشاره به هزاران قربانی جنبش «زن، زندگی، آزادی» در پاییز ۱۴۰۱، که با ده‌ها هزار کشته و زخمی در کشتار خونین دی (انقلاب ملی مردم ایران) دنبال شد؛ می‌نویسد این روند مستقیما از اضطراب خامنه‌ای درباره آینده قدرت سرچشمه می‌گیرد.

  • تاج‌زاده: ولایت فقها و حکومت شکست خورده‌ روحانیت این اوضاع را بر ملت ایران تحمیل کرده است

    تاج‌زاده: ولایت فقها و حکومت شکست خورده‌ روحانیت این اوضاع را بر ملت ایران تحمیل کرده است

خامنه‌ای به نوشته فیلیو به سناریو سپردن قدرت به پسرش مجتبی می‌اندیشد، اما می‌داند چنین انتقال موروثی می‌تواند روحانیت را دچار شکاف عمیق کند. در عین حال، هیچ آیت‌اللهی نیز از جایگاهی برخوردار نیست که بتواند جای او را بگیرد، به‌ویژه آنکه به باور این مورخ بسیاری از روحانیون می‌کوشند از هزینه‌های این بی‌اعتباری فاصله بگیرند.

نگاه سپاه پاسداران به عبور از رهبری

فیلیو در پایان نتیجه می‌گیرد خامنه‌ای بیش از هر زمان دیگری منزوی است و هم‌زمان جناح‌های مختلف سپاه پاسداران خود را برای دوران پس از او آماده می‌کنند. از نگاه او، یک دیکتاتوری با ماهیت نظامی‌تر ممکن است برای حفظ بخش اصلی قدرت، هم به آمریکا و هم به جامعه امتیاز بدهد.

از نگاه این تحلیلگر درست به همین دلیل است که خامنه‌ای می‌کوشد با کندن خندقی خونین در دل جامعه خود، چنین چشم‌اندازی را دفن کند.

سفیر پیشین هند: شکاف میان مردم و حکومت ایران عمیق‌تر از همیشه است

۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ۰۳:۱۶ (‎+۰ گرینویچ)

مجله «ویک» در هند در مقاله‌ای به قلم ناوتج سرنا، سفیر پیشین هند در آمریکا و بریتانیا و دیپلمات پیشین این کشور در تهران، نوشت با وجود اعتراضات گسترده، سرکوب خونین و تهدیدهای نظامی آمریکا، چشم‌انداز تغییر معنادار در ایران همچنان مبهم است.

سرنا که نزدیک به سه دهه پیش در تهران ماموریت دیپلماتیک داشته، در این مقاله تاکید می‌کند حتی در آن زمان نیز «شکافی عمیق و دندانه‌دار میان مردم و حکومت» شکل گرفته بود؛ شکافی که به گفته او با گذر زمان عمیق‌تر شده است. او از نارضایتی عمومی نسبت به «رژیمی روحانی، متکی به مشروعیت دینی، مجهز به دستگاه امنیتی بی‌رحم و برخوردار از ساختارهای مالی پنهان» سخن می‌گوید و می‌نویسد محدودیت آزادی‌های فردی، فشارهای اقتصادی و انزوای بین‌المللی، جامعه‌ای با پیشینه تمدنی غنی را به شدت آزرده است.

این دیپلمات پیشین با اشاره به سرکوب اعتراضات اخیر می‌نویسد معترضان «نه به دست نیرویی اشغالگر، بلکه به دست نگهبانان خودشان» هدف گلوله قرار گرفتند. با این حال، او تاکید می‌کند آینده ایران همچنان نامعلوم است: از یک‌سو احتمال تشدید تنش نظامی میان واشینگتن و تهران مطرح است و از سوی دیگر، آغاز مذاکرات هسته‌ای می‌تواند تهدید نظامی را به اهرم فشار دیپلماتیک تبدیل کند. به باور او، دونالد ترامپ تمایلی به درگیری طولانی و پرهزینه در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای ندارد و بازیگران منطقه‌ای نیز نسبت به مداخله نظامی هشدار داده‌اند.

سرنا در عین حال معتقد است حکومت ایران، با وجود فشارهای داخلی و خارجی، «بیش از آن ریشه‌دار است که به‌سادگی فروبپاشد». او می‌نویسد جنبش اعتراضی متشکل از بازاریان، بازنشستگان و نسل جوان هنوز رهبری کاریزماتیک و سازمان‌یافته‌ای برای لحظه تعیین‌کننده ارائه نکرده است و حتی احتمال می‌دهد «ساعت تغییر رژیم» گذشته باشد؛ به‌ویژه اگر توافقی حاصل شود که آمریکا آن را دستاوردی دیپلماتیک بداند و حکومت ایران نیز برخی توانمندی‌های راهبردی خود را حفظ کند.

  • ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی چه سرنوشتی خواهد داشت؟

    ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی چه سرنوشتی خواهد داشت؟

در بخش دیگری از مقاله، نویسنده به اختلاف شدید بر سر آمار کشته‌شدگان اشاره می‌کند. او می‌نویسد مقامات ایرانی رقم قربانیان را بیش از ۳۱۰۰ نفر اعلام کرده‌اند، در حالی که رسانه‌های غربی و نهادهای حقوق بشری ارقام بسیار بالاتری را مطرح کرده‌اند؛ از چند هزار تا ده‌ها هزار نفر. به گفته او، «حتی در جهان پساحقیقت، سرانجام اعداد روشن خواهند شد؛ مردگان نیز می‌خواهند شمرده شوند». نویسنده تاکید می‌کند اکنون، حتی در داخل ایران نیز درخواست‌هایی برای شفافیت بیشتر درباره قربانیان مطرح شده است.

سرنا در پایان با طرح این پرسش که «آیا این مرگ‌ها در این روزگار بدبینانه و اخلاقاً ورشکسته ارزشی داشته‌اند؟» پاسخ می‌دهد: «اگر قرار باشد به روح انسانی وفادار بمانیم، پاسخ باید «آری» باشد. ایران، که در سنت شیعی خود به شهدا حرمت می‌نهد، روزی باید این کشته‌شدگان را گرامی بدارد. شاید با کنار گذاشتن کیسه‌های خاکستری اجساد که بی‌حرمتی بود و سپردن آنان به آرامگاهی در آن باغ گل‌های شهدا، بهشت زهرا، که شهیدان انقلاب و جنگ ایران و عراق نیز در آن آرمیده‌اند.»

در واقع، اشاره نویسنده به «باغ گل‌های شهدا» در بهشت زهرا صرفاً یک تصویر ادبی نیست، بلکه نوعی وارونه‌سازی روایت رسمی جمهوری اسلامی است. حکومتی که مشروعیت خود را بر خون «شهدای انقلاب» و «شهدای جنگ» بنا کرده، امروز معترضان کشته‌شده را مجرم می‌خواند. نویسنده می‌گوید تاریخ ممکن است این روایت را تغییر دهد و همان مردمی که امروز سرکوب می‌شوند، فردا در حافظه جمعی ملت به‌عنوان قربانیان راه آزادی شناخته شوند. به بیان دیگر، حتی اگر تغییر سیاسی فوری رخ ندهد، خون‌های ریخته‌شده می‌تواند معنایی فراتر از لحظه اکنون پیدا کند و در آینده به بخشی از بازتعریف هویت و وجدان تاریخی ایران تبدیل شود.

شایان سمیعی: کفه مداخله نظامی آمریکا سنگین‌تر شده است

۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ۱۹:۳۵ (‎+۰ گرینویچ)

شایان سمیعی، کارشناس امنیت ملی، می‌گوید با توجه به استقرار سامانه‌های دفاعی و اعزام نیروهای بیشتر به منطقه، کفه مداخله نظامی آمریکا سنگین‌تر شده است.

او تاکید می‌کند این استقرار با هدف مهار تحرکات احتمالی جمهوری اسلامی و ایجاد بازدارندگی انجام می‌شود.