• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

پیامدهای روانی-اجتماعی مهاجرت: روایتی ناتمام در انتظار و بازگشت

صبا آلاله

روان‌تحلیل‌گر اجتماعی

۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۲۲:۳۷ (‎+۰ گرینویچ)

مهاجرت در جامعه ما، به‌ویژه در چهار دهه اخیر، تجربه‌ای بی‌همتا، دردناک و چندلایه است که تفاوت‌های بنیادینی با الگوهای جهانی مهاجرت دارد.

وقتی از مهاجرت در فضای ایران صحبت می‌کنیم، موضوع تنها یک جابجایی جغرافیایی یا تغییر ساده در محل زندگی نیست؛ بلکه ما با یک فرآیند پیچیده روان‌شناختی روبرو هستیم. این جابجایی با نوعی گسست عمیق از مفهوم خانه آغاز می‌شود؛ گسستی که با از دست رفتن ناگهانی پیوندهای اجتماعی، خاطرات جمعی و شبکه‌های حمایتی همراه است و در نهایت به تجربه‌ای منجر می‌شود که آن را فقدان یا سوگ ناتمام می‌نامند. این سوگی است که پایانی ندارد، چون موضوع سوگواری یعنی وطن، هنوز وجود دارد اما دسترسی به آن برای فرد تغییر کرده یا ناممکن شده است.

برخلاف بسیاری از نقاط جهان که مهاجرت در آن‌ها غالباً نتیجه فجایع ناگهانی، جنگ‌ها یا بلایای طبیعی است، در جامعه ما مهاجرت پاسخی تدریجی اما مستمر به شرایط دشوار زندگی، محدودیت‌های ساختاری و فقدان فرصت‌های برابر انسانی بوده است.

لایه‌های مختلف جامعه ما در این چهل سال به این نتیجه رسیده‌اند که برای حفظ کرامت فردی و امکان یک زندگی معمولی، راهی جز ترک وطن ندارند. در واقع، بسیاری از مهاجران نه لزوماً در جست‌وجوی رفاهی رویایی، بلکه تنها برای به دست آوردن بدیهی‌ترین حقوق انسانی و داشتن ثباتی که در آن بتوان برای فردایی بهتر برنامه‌ریزی کرد، ناچار به این تصمیم شده‌اند.

این پدیده در طول چهار دهه اخیر، نه یک بحران مقطعی و گذرا، بلکه به یک الگوی مکرر و پایدار در زیست ما تبدیل شده است. نگاهی به تاریخچه این سال‌ها نشان می‌دهد که مهاجرت چگونه از یک خروجِ سیاسی و تبعیدی در سال‌های نخستین انقلاب، به تدریج تمام گروه‌های اجتماعی را دربرگرفت. از خروج اجباری روزنامه‌نگاران، هنرمندان و متخصصانی که راهی برای تنفس حرفه‌ای نداشتند، تا نسل‌های جوانی که امروز حتی بدون فعالیت سیاسی، تنها برای حق ساده‌ زیستن در آرامش، وطن را ترک می‌کنند.

100%

این تداوم چهل‌ساله، مهاجرت را از یک انتخاب فردی به یک واقعیت جمعی و نسلی تبدیل کرده است. امروز دیگر کمتر خانواده‌ای را می‌توان یافت که با صندلی‌های خالی در سفره شب عید یا خداحافظی‌های تلخ در فرودگاه بیگانه باشد. این گستردگی نشان می‌دهد که آثار روانی مهاجرت تنها محدود به فرد مهاجر نیست، بلکه یک فشار روانی طولانی‌مدت و بین‌نسلی را بر کل جامعه تحمیل کرده است که هویت، تعلق و معنای زندگی ما را تغییر می‌دهد.

چرایی موج‌های مکرر مهاجرت
تحلیل موج‌های مکرر مهاجرت در چهار دهه اخیر نشان می‌دهد که انگیزه ترک وطن، فراتر از شاخص‌های اقتصادی، در یک فرسایش همه‌جانبه ریشه دارد. یکی از دلایل کلیدی، محدودیت‌های ساختاری است که نه تنها امکان پیشرفت حرفه‌ای و خلاقیت را سلب می‌کند، بلکه ابتدایی‌ترین حقوق مربوط به سبک زندگی و آزادی‌های فردی و اجتماعی را به چالش می‌کشد.

علاوه بر این، فقدان چشم‌انداز روشن و نبود ثبات، منجر به نوعی اضطرابِ آینده در تمام نسل‌ها شده است. افراد متخصص، حرفه‌ای، هنرمندان و حتی شهروندان عادی، زمانی که می‌بینند مسیرهای مشارکت اجتماعی بسته است و امکان اثرگذاری بر سرنوشت خود را ندارند، در چنین شرایطی، مهاجرت به عنوان تنها راه فرار از این بن‌بست و رسیدن به فضایی که در آن انسان بودن و آزادی انتخاب به رسمیت شناخته شود، دیده می‌شود.

انواع مهاجرت در جامعه ما
مهاجرت در چهار دهه اخیر، پدیده‌ای یکدست نبوده است؛ هرگروه، با عواملی از انگیزه‌ها، فشارها و زخم های متفاوت وطن را ترک کرده‌اند. درک این تفاوت‌ها ضروری است، چرا که نوعِ ترک، تعیین‌کننده نوعِ سوگ و نحوه سازگاری فرد در کشورمقصد خواهد بود.

تبعید سیاسی و امنیتی: سخت‌ترین شکل مهاجرت در این گروه است؛ چرا که فرد هیچ انتخابی برای ماندن ندارد و خروج به او تحمیل می‌شود. این نوع جابجایی معمولاً با قطع ناگهانی تمام پیوندها، از دست دادن هویت اجتماعی و جدایی اجباری از خانواده همراه است. فرصتی برای خداحافظی و آماده‌سازی روانی وجود ندارد و وطن به مکانی ممنوع تبدیل می‌شود. از فعالان دهه‌های نخستین انقلاب تا نویسندگان و روشنفکرانی که در مواجهه با تهدیدهای جانی راهی جز خروج نیافتند.

مهاجرت متخصصان: خروجِ سرمایه‌هایی است که در بن‌بست ساختاری قرار گرفته‌اند. پزشکان، مهندسان و اساتیدی که برای رشد حرفه‌ای با درهای بسته روبرو شده‌اند، تضادی میان ماندن و فرسوده شدن یا رفتن و غریبه بودن دست‌ و پنجه نرم می‌کنند. وقتی جامعه نیازی به نبوغ آن‌ها نشان نمی‌دهد، احساسِ بی‌مصرف بودن منجر به زخمی عمیق بر عزت‌نفس حرفه‌ای‌شان می‌شود.

مهاجرت روزنامه‌نگاران و هنرمندان: این گروه، راویان یک جامعه هستند. وقتی فضای نقد و آفرینش هنری با سانسور و محدودیت‌های سخت روبرو می‌شود، مهاجرت برای آن‌ها به یک ضرورت زیستی تبدیل می‌گردد. برای یک هنرمند یا روزنامه‌نگار، دوری از زبان مادری و بافت اجتماعی به معنای قطع شدن از منبع اصلی الهام است. آن‌ها با این چالش دائمی درگیرند که چگونه می‌توان بدون لمس مستقیم دردهای جامعه، همچنان برای آن خلق کرد و نوشت.

مهاجرت نسلی: فراگیرترین و شاید غم‌انگیزترین نوع مهاجرت در سال‌های اخیر است؛ خروج نسلی که لزوماً کنشگر یا نخبه نیست، اما برای دستیابی به یک زندگی پیش‌بینی‌پذیر، رنج مهاجرت را به جان می‌خرد. انگیزه اصلی این گروه، فرار از اضطراب دائمی و بی‌آینده‌گی است. آن‌ها در پی بازپس‌گیری حقِ ساده‌ جوانی کردن، کار کردن و عاشق شدن، بدون ترس از دخالت در سبک زندگی هستند.

مهاجران جامانده: بسیاری از جاماندگان نیز در وضعیتی پیچیده‌تر به سر می‌برند؛ کسانی که با تمام وجود تمایل به مهاجرت دارند، اما محدودیت‌های مالی، قانونی مانع آن‌هاست. آن‌ها تعلق خاطری به محیط ندارند و مدام زندگی و جایگاه خود را با کسانی که موفق به رفتن شده‌اند، مقایسه می‌کنند. این احساس به‌دام‌افتادگی، عامل اصلی افسردگی و خشم فروخورده در جامعه است؛ جاماندگانی که نه توان ماندن و برنامه‌ریزی دارند و نه راه رفتن.

100%

پیامدهای روانی، فردی و اجتماعی مهاجرت
پیامدهای روانی-فردی: مهاجرت در جامعه ما صرفاً جابه‌جایی مکانی نیست، بلکه نوعی گسست روانی عمیق است؛ جدایی از شبکه‌ای از روابط، خاطرات، زبان و معناهای روزمره که فرد را در وضعیت فقدانی مزمن قرار می‌دهد. مهاجر اغلب نه در جامعه مقصد احساس در خانه بودن می‌کند و نه وطن را همچون گذشته در دسترس می‌یابد. این وضعیت به تجربه‌ای از بی‌جایی می‌انجامد؛ حالتی که در آن احساس تعلق، ناپایدارو لرزان است.

در پی این گسست، هویت فرد نیز دچار دوگانگی می‌شود. مهاجر هم‌زمان میان گذشته‌ای که در وطن جا مانده و اکنونی که در غربت جریان دارد زندگی می‌کند. این زیستِ میان دو جهان، نیازمند سازمان‌دهی مداوم خود است؛ در زبان، فرهنگ، روابط و حتی احساسات. چنین وضعیتی انرژی روانی زیادی می‌طلبد و اغلب با خستگی عمیق و فرسودگی درونی همراه است.

یکی از مهم‌ترین لایه‌های روانی مهاجرت، احساس گناه است. مهاجر با تجربه امنیت یا موفقیت، ناخودآگاه خود را در برابر کسانی که مانده‌اند مسئول احساس می‌کند. این احساس گناه، او را در نوعی بدهکاری عاطفی نگه می‌دارد و مانع از آن می‌شود که به‌طور کامل از زندگی جدید خود احساس لذت کند.

پیامدهای روانی-اجتماعی: در سطح جمعی، مهاجرت به شکل‌گیری شکافی عمیق میان کسانی که رفته‌اند و کسانی که مانده‌اند انجامیده است؛ شکافی که نه‌ فقط جغرافیایی، بلکه عاطفی و اخلاقی است. در این فضا، مهاجرت گاه به‌عنوان یک انتخاب اخلاقی قضاوت می‌شود و رفتن با رها کردن یا تحمل نکردن هم‌معنا می‌گردد.

این قضاوت‌ها، بار سنگینی از گناه اجتماعی را بر دوش مهاجران می‌گذارد. بسیاری از آنها، خود را هم‌زمان نجات‌یافته و بدهکار احساس می‌کنند؛ بدنشان در جغرافیایی امن است، اما ذهنشان در گذشته‌ای پرسه می‌زند که آن را ترک کرده‌اند.

در سوی دیگر، کسانی که مانده‌اند نیز با رنجی هم‌تراز مواجه‌اند. خروج گسترده اطرافیانشان، حس تنها‌ماندگی و رهاشدگی را تقویت می‌کند. قضاوت نسبت به مهاجران نیز، در بسیاری موارد، تلاشی است برای قابل‌تحمل‌کردن رنجِ ماندن و معنا دادن به زیستن در همان جغرافیا.اما آنچه این دو تجربه را به هم پیوند می‌دهد، تنهاییِ مشترک است. هم مهاجران و هم کسانی که مانده‌اند، هر یک به شیوه‌ای متفاوت، با یک واقعیت واحد روبه‌رو هستند: محدودیت امکان زیست کامل و انسانی.

در این میان، پدیده‌ای که بارها در روایت‌ها شنیده می‌شود، امید به بازگشت است؛ امیدی که نقشی دوگانه ایفا می‌کند و با مفهوم انتظار گره خورده است. برای مهاجران، این امید پیوندی عاطفی با ریشه‌هاست و در عین حال آن‌ها را در وضعیت تعلیق و انتظار مداوم نگه می‌دارد. برای کسانی که مانده‌اند، این انتظار منبعی از امید است، اما هرچه طولانی‌تر شود، می‌تواند احساس اندوه، تنهایی و فرسودگی را عمیق‌تر کند.

در روز جهانی مهاجر، شاید مهم‌ترین گام، تغییر زاویه نگاه باشد: رفتن و ماندن را نه در برابر هم، بلکه در امتداد یک تجربه مشترک ببینیم، به‌عنوان دو واکنش متفاوت به یک فشار مشترک. چنین نگاهی می‌تواند زمینه‌ساز همدلی جمعی شود؛ همدلی‌ای که یادآور می‌شود همه ما، در هر کجا که هستیم، حاملان یک تجربه ناتمام و زخمی مشترکیم. پیوند ما، نه در شباهت مسیرها، بلکه در فهم این رنج مشترک شکل می‌گیرد. این تجربه، با تمام رنج‌ها و دشواری‌هایش، می‌تواند نقطه‌ای برای همدلی و درک متقابل باشد.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

رویترز: مذاکره‌کنندگان جمهوری اسلامی از بیم ترور، خواستار اقدامات حفاظتی پاکستان شدند
۱

رویترز: مذاکره‌کنندگان جمهوری اسلامی از بیم ترور، خواستار اقدامات حفاظتی پاکستان شدند

۲
تحلیل

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

۳
روایت شما

حقوق ۷۵ دلاری و هزینه‌های ۳۰۰۰ دلاری در ایران

۴

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال با محکوم کردن ارعاب و تهدیدها: به کار خود ادامه می‌دهیم

۵

ترامپ: اورانیوم ایران را می‌گیریم، پولی جابه‌جا نمی‌شود و تنگه هرمز دیگر بسته نخواهد شد

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

ایران‌ایر؛ روایت ظهور و سقوط یکی از بزرگ‌ترین خطوط هوایی جهان

۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۱۷:۴۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
سمیرا گلچین

اظهارات اخیر مدیرعامل ایران‌ایر از شرایطی کم‌سابقه در قدیمی‌ترین خط هوایی کشور حکایت دارد؛ بدهی‌های سنگین، ناوگانی محدود و دشواری در حفظ دارایی‌های خارجی. وضعیتی که تضادی آشکار با گذشته‌ای دارد که «هما» در ردیف معتبرترین خطوط هوایی جهان و صاحب پرواز مستقیم نیویورک–تهران بود.

به گفته مدیرعامل ایران‌ایر، این شرکت با بدهی‌هایی در حد ده‌ها هزار میلیارد تومان روبه‌روست، به فرودگاه‌های مهم منطقه از استانبول و نجف گرفته تا دبی، جده و مدینه حدود ۱۵ میلیون دلار بدهکار است و بخش عمده پروازهایش را تنها با چند فروند هواپیمای عملیاتی انجام می‌دهد.

حتی دارایی‌هایی مانند دفتر ایران‌ایر در شانزه‌لیزه پاریس، به‌دلیل تحریم‌ها و مسدود شدن حساب‌های بانکی، به موضوع اختلاف حقوقی تبدیل شده‌اند. بازگشت پروازهای اروپایی نیز نیازمند دیپلماسی سنگین، پیگیری‌های حقوقی مستمر و عبور از بروکراسی پیچیده اتحادیه اروپاست.

این تصویر، برای نسلی که ایران‌ایر را به‌عنوان یکی از بهترین و خوش‌نام‌ترین خطوط هوایی جهان به یاد دارد، تکان‌دهنده است.

شرکتی که زمانی در کنار نام‌هایی چون پان‌ام، لوفت‌هانزا و بریتیش ایرویز قرار می‌گرفت و پرواز مستقیم نیویورک به تهران انجام می‌داد، امروز برای حفظ حداقل عملیات خود با بحران مالی، ناوگان فرسوده و انزوای بین‌المللی دست‌وپنجه نرم می‌کند. پرسش اصلی این است: چه شد که «هما» به این نقطه رسید؟

100%

وقتی تهران «چهارراه جهان» بود

هواپیمایی ملی ایران در سال ۱۳۴۱ با ادغام دو شرکت فعال آن زمان شکل گرفت؛ پروژه‌ای دولتی با هدف ایجاد یک خط هوایی ملی در تراز جهانی. ایران‌ایر از همان ابتدا بر اساس استانداردهای بین‌المللی اداره شد، به عضویت یاتا درآمد و به‌سرعت ناوگانی مدرن از جت‌های بوئینگ ۷۰۷، ۷۲۷ و ۷۳۵ را وارد خدمت کرد.

دهه ۱۳۵۰، دوران طلایی این مسیر بود؛ دوره‌ای که ایران‌ایر از نظر ایمنی، آموزش خلبانان، نظم عملیاتی و کیفیت خدمات، در ردیف خطوط هوایی ممتاز جهان قرار داشت.

اوج این جایگاه با ورود بوئینگ اس‌پی ۷۴۷ رقم خورد؛ هواپیمایی ویژه پروازهای فوق‌طولانی که امکان پرواز مستقیم نیویورک به تهران را فراهم می‌کرد. ایران‌ایر با این پرواز، در جمع معدود خطوط هوایی قرار گرفت که توانایی انجام مسیرهای بین‌قاره‌ای بدون توقف را داشتند.

تبلیغات بین‌المللی این شرکت نیز بازتاب همین جایگاه بود؛ از شعار «تهران، چهارراه جهان» تا آگهی‌هایی که تاکید می‌کرد تنها ایران‌ایر می‌تواند این مسیر را مستقیم پرواز کند.

100%

در آن سال‌ها، هما فقط یک شرکت هواپیمایی نبود، بلکه نمادی از ایران متصل به جهان به‌شمار می‌رفت. طراحی لوگوی الهام‌گرفته از اسطوره‌های ایرانی، هویت بصری منسجم، آموزش حرفه‌ای نیروی انسانی و حضور فعال در فرودگاه‌های بزرگ دنیا، همگی بخشی از پروژه ساخت یک خط هوایی جهانی بودند.

آغاز گسست تاریخی و قدرت‌گرفتن خطوط هوایی منطقه

انقلاب ۱۳۵۷ نقطه گسست در مسیر توسعه ایران‌ایر بود. تغییرات ساختاری، خروج مدیران و متخصصان باتجربه و سپس جنگ، باعث شد روند سرمایه‌گذاری و نوسازی ناوگان متوقف شود. در دهه‌های بعد، تحریم‌های آمریکا و اروپا این محدودیت‌ها را تثبیت کرد و دسترسی ایران‌ایر به بازار جهانی هواپیما، قطعات یدکی و همکاری‌های فنی را به‌شدت کاهش داد.

در همین بازه زمانی، کشورهای حاشیه خلیج فارس مسیر متفاوتی را انتخاب کردند. امارات متحده عربی با تاسیس خطوط هوایی امارات در دهه ۱۹۸۰، سرمایه‌گذاری گسترده‌ای را بر ناوگان مدرن، فرودگاه‌های بین‌المللی و بازاریابی جهانی آغاز کرد.

دبی به‌تدریج به یکی از بزرگ‌ترین هاب‌های هوایی جهان تبدیل شد. قطر نیز با راه‌اندازی خطوط هوایی قطر و تزریق مستمر سرمایه دولتی، تمرکز خود را بر کیفیت خدمات، نوسازی سریع ناوگان و گسترش شبکه پروازی گذاشت.

در حالی که خطوط هوایی امارات و قطر با سفارش صدها فروند هواپیمای جدید و جذب بازار ترانزیت جهانی جایگاه خود را تثبیت می‌کردند، ایران‌ایر ناچار بود با ناوگانی فرسوده و راه‌حل‌های موقت به فعالیت ادامه دهد.

فاصله‌ای که در ابتدا تدریجی به نظر می‌رسید، طی دو دهه به شکافی ساختاری تبدیل شد؛ شکافی که جایگاه ایران‌ایر را از یک بازیگر پیشرو، به شرکتی با نقش محدود منطقه‌ای تقلیل داد.

100%

تحریم‌ها، بدهی‌ها و زمین‌گیری یک برند ملی

توافق هسته‌ای و برجام در میانه دهه ۱۳۹۰، پس از سال‌ها انزوای ایران‌ایر، یک پنجره محدود اما معنادار برای بازسازی این خط هوایی گشود. برای نخستین‌بار امکان مذاکره مستقیم با سازندگان بزرگ هواپیما فراهم شد و قراردادهایی برای خرید هواپیماهای جدید امضا شد؛ قراردادهایی که هدفشان نوسازی ناوگانی بود که سال‌ها از چرخه رقابت جهانی عقب مانده بود. ورود چند فروند هواپیمای نو، این تصور را ایجاد کرد که هما می‌تواند بار دیگر به مسیر احیا بازگردد.

اما این فرصت بسیار کوتاه بود. خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریم‌ها، عملا ادامه تحویل هواپیماها، تامین مالی خارجی و حتی نگهداری ناوگان موجود را با بن‌بست روبه‌رو کرد. ایران‌ایر بار دیگر از بازار جهانی هواپیما، شبکه بانکی و خدمات فنی بین‌المللی کنار گذاشته شد و برنامه‌ای که می‌توانست آغاز یک بازگشت تدریجی باشد، نیمه‌تمام ماند.

امروز، آنچه از زبان مدیرعامل ایران‌ایر شنیده می‌شود، نه فقط گزارش یک بحران مالی و عملیاتی، بلکه نشانه جایگاهی است که یک خط هوایی زمانی پیشرو، اکنون در آن قرار گرفته است؛ فاصله‌ای عمیق با دورانی که هما در آسمان جهان پرواز می‌کرد.

بازتولید کودکان کار در سایه فقر، مافیای اقتصادی و فقدان حمایت اجتماعی

۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۱۴:۴۸ (‎+۰ گرینویچ)

بر اساس یافته‌های یک پژوهش درباره شکل‌گیری پدیده کودکان کار، ترکیبی از فقر، مهاجرت و حاشیه‌نشینی در کنار ناکارآمدی سیاست‌های حمایتی، کودکان ایرانی و مهاجر افغانستانی را به کار در خیابان‌ها و کارگاه‌ها می‌کشاند؛ روندی که در نهایت به «سوداگری» از آن‌ها ختم می‌شود.

محمدرضا حیدری، دانشجوی دکتری دانشگاه آزاد قوچان، حسین اکبری، دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد، مهناز امیرپور، استادیار دانشگاه آزاد قوچان و علی‌اکبر مجدی، استادیار دانشگاه فردوسی، این تحقیق را به انجام رساندند.

نتایج این مطالعه که با هدف تبیین سازوکارهای اجتماعی شکل‌گیری پدیده کودکان کار بر پایه تجربه زیسته این کودکان و کنشگران اجتماعی انجام گرفت، در آخرین شماره دوفصل‌نامه «جامعه‌شناسی نهادهای اجتماعی» دانشگاه مازندران منتشر شد.

عوامل شکل‌گیری کودک کار

بر اساس یافته‌ها، عوامل شکل‌گیری کودکان کار در سه دسته طبقه‌بندی می‌شوند: نخست، شرایط علّی شامل فقر، نقش «مافیاهای اقتصادی» و سودمندی کار کودک برای خانواده؛ دوم، شرایط زمینه‌ای مانند مهاجرت، حاشیه‌نشینی، یادگیری از دوستان و نابه‌سامانی خانوادگی؛ و سوم، شرایط مداخله‌گر از جمله نقص نظام حمایتی، ناکارآمدی سیاست‌های اجتماعی و اطلاع‌رسانی نامناسب.

این مقاله با اشاره به فعالیت شبکه‌های سازمان‌یافته هشدار داد باندهایی که در اقتصاد غیررسمی دخیل هستند، کودکان را به «تکدی‌گری، دست‌فروشی و جمع‌آوری ضایعات» وادار و «بخش عمده‌ای از درآمد آن‌ها را تصاحب می‌کنند».

  • یک‌چهارم کودکان کار در ایران دختر هستند

    یک‌چهارم کودکان کار در ایران دختر هستند

نقش نابه‌سامانی خانوادگی

یافته‌ها نشان می‌دهند خیابان برای این دسته از کودکان صرفا فضای اشتغال نیست، بلکه قرار است به‌نوعی جای خالی حمایت‌هایی را پر کند که در خانواده، جامعه یا نهادهای رسمی از آن‌ها دریغ شده است.

یک کارشناس در همین رابطه گفت: «تجربه زیست متفاوتی که در خیابان وجود دارد، باعث می‌شود که حضور کودک کار در خیابان مستمر شود. کودک خیلی آزادانه، بدون قید و شرط و بدون هیچ هنجاری وارد فضای خیابان می‌شود.»

نابه‌سامانی خانوادگی نیز یکی از عوامل موثر در ترک خانه و کار کردن کودکان در خیابان است.

پژوهشگران در این مقاله به «حمایت‌های ترحم‌آمیز» هم پرداختند؛ کمک‌هایی فاقد برنامه‌ریزی مشخص که به گفته یکی از کارشناسان، در عمل به «تکدی‌گری کودک» نام کار می‌دهد.

ترک تحصیل، آسیب‌های جسمی و روانی و گرایش به اعتیاد

نتایج حاکی از آن است که کودک کار همیشه تنها «نان‌آور» نیست و گاهی به‌دنبال تامین هزینه‌های شخصی یا حس استقلال می‌رود.

یکی از کودکان کار مصاحبه‌شونده گفت: «دوستم دوچرخه داشت و منم دوچرخه می‌خواستم. خیلی‌ هم به بابام اصرار کردم، اما وقتی نمی‌شه، خودم پولمو جمع می‌کنم و می‌خرم.»

با این حال، در بسیاری از روایت‌ها، فشار اقتصادی خانواده به‌عنوان عامل محوری در شکل‌گیری کار کودک برجسته می‌شود.

یک کودک کار تجربه خود را چنین روایت کرد: «خواهرام ازدواج کردن. بابام برای جهازشون قرض گرفته. منم چه کار کنم دیگه، خرجی درمیارم دیگه.»

حیدری و همکاران بر این باورند که پیامد این مسیر، ترک تحصیل، بروز آسیب‌های جسمی و روانی و در برخی موارد، گرایش کودکان به اعتیاد است.

یکی از کودکان کار با اشاره به شدت فشار جسمی گفت: «این‌قدر حالم بد می‌شه که من رو از جای آشغالا آوردن بیرون.»

  • کودکی زیر دار قالی؛ روایت سفرنامه‌ها از کودکان کار در عصر قاجار

    کودکی زیر دار قالی؛ روایت سفرنامه‌ها از کودکان کار در عصر قاجار

به گفته پژوهشگران، پدیده کودکان کار باید در چارچوب «سوداگری از کودکان در ساختار اقتصادی ناکارآمد» فهم شود؛ چارچوبی که در آن کودکان محصول ضعف‌های ساختاری نظام حمایتی و مداخلات اجتماعی ناکارآمد هستند و خیابان عملا به جایگزینی برای حمایت‌های رسمی تبدیل می‌شود.

آن‌ها تاکید کردند مقابله با این معضل مستلزم اصلاحات ساختاری در نظام اقتصادی، تقویت شبکه‌های حمایتی و بازنگری در نگرش‌های فرهنگی است؛ امری که تنها با نگاهی جامع، چندبعدی و قادر به درک پیچیدگی‌های این پدیده، امکان‌پذیر خواهد بود.

در این مطالعه ۱۰ کارشناس و فعال اجتماعی حوزه کودکان کار و ۹ کودک کار در شهر مشهد مشارکت داشتند.

لبنان و جمهوری اسلامی؛ تنش بر سر آخرین سنگر محور نیابتی

۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۲۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
رضا مبین

لبنان طی چهار دهه گذشته یکی از کلیدی‌ترین نقاط اتصال جمهوری اسلامی به مدیترانه و معادلات امنیتی خاورمیانه بوده. حزب‌الله لبنان نه‌فقط بازوی نظامی جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل، بلکه نماد موفق‌ترین و پایدارترین پروژه «نیروی نیابتی» تهران به‌شمار می‌رفت.

این مدل تلفیقی از قدرت نظامی، نفوذ سیاسی و مشروعیت اجتماعی را در یک ساختار واحد جمع کرده بود، اما تحولات سال‌های اخیر نشان می‌دهد این رابطه وارد مرحله‌ای تازه از تنش، فرسایش و بازتعریف شده است؛ مرحله‌ای که در آن دیگر نه لبنان همان لبنانِ دهه‌های گذشته است و نه حزب‌الله می‌تواند بدون هزینه، نقش پیشین خود را ایفا کند.

پرسش محوری این است: آیا لبنان آخرین سنگر نفوذ نیابتی جمهوری اسلامی است؟ و اگر چنین است، این سنگر تا چه اندازه شکننده شده؟

لبنان؛ از شریک استراتژیک تا میدان پرهزینه

نفوذ جمهوری اسلامی در لبنان از ابتدا بر یک اصل بنیادین بنا شد: ساختن یک بازیگر نظامی–سیاسی که هم در ساختار رسمی کشور حضور داشته باشد و هم فراتر از آن عمل کند.

حزب‌الله دقیقا با همین منطق شکل گرفت؛ نیرویی که هم در پارلمان و دولت نقش دارد و هم مستقل از ارتش لبنان، تصمیم جنگ و صلح می‌گیرد.

این مدل، که در دهه‌های گذشته کارآمد به‌نظر می‌رسید، امروز با بحران‌هایی عمیق روبه‌روست. فروپاشی اقتصادی لبنان، فرسایش مشروعیت سیاسی، خشم افکار عمومی، و خستگی جامعه از منطق «دولت در دل دولت»، هزینه‌های این الگو را آشکار کرده است.

برای بخش قابل‌توجهی از جامعه و حتی نخبگان سیاسی لبنان، وابستگی حزب‌الله به پروژه‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی دیگر یک مزیت بازدارنده تلقی نمی‌شود، بلکه به‌عنوان عامل تشدید انزوا، تحریم و بی‌ثباتی دیده می‌شود.

ارتش لبنان؛ نهاد رسمیِ ضعیف در برابر بازیگر مسلح قدرتمند

یکی از واقعیت‌های تعیین‌کننده در معادله لبنان، ضعف ساختاری ارتش این کشور است. ارتش لبنان از نظر تسلیحاتی، بودجه، قدرت بازدارندگی و حتی انسجام سیاسی، توان رقابت با حزب‌الله را ندارد. این ارتش به‌شدت وابسته به کمک‌های خارجی، به‌ویژه آمریکا و اروپا، است و ماموریت آن بیش از آنکه دفاع راهبردی باشد، حفظ حداقلی از ثبات داخلی است.

در مقابل، حزب‌الله به یک نیروی نظامی منظم، ایدئولوژیک و به‌مراتب مجهزتر تبدیل شده؛ نیرویی که عملا قدرتش از ارتش لبنان فراتر رفته و در بسیاری از مناطق، نقش تعیین‌کننده امنیتی را ایفا می‌کند.

همین عدم توازن، هرگونه بحث درباره «حاکمیت ملی» یا «انحصار سلاح در دست دولت» را به بحرانی حل‌نشده تبدیل کرده است.

از همین‌رو، خلع سلاح حزب‌الله سال‌ها یک خط قرمز مطلق بود؛ نه‌تنها در سیاست داخلی لبنان، بلکه در معادلات منطقه‌ای. اما امروز این تابو ترک برداشته است. بحث خلع سلاح نه به‌عنوان یک تصمیم فوری، بلکه به‌عنوان یک روند فشار تدریجی و فرسایشی بیش از هر زمان دیگری مطرح می‌شود.

دولت لبنان، به‌ویژه در سطوح دیپلماتیک و اقتصادی، تلاش می‌کند خود را از تنش‌های منطقه‌ای دور نگه دارد. در شرایط تحریم‌های گسترده علیه جمهوری اسلامی، نزدیکی آشکار به تهران برای بیروت نه یک مزیت، بلکه هزینه‌ای سنگین در روابط مالی، بانکی و بین‌المللی محسوب می‌شود.

در این میان، حزب‌الله با یک تناقض بنیادین مواجه است:یا باید نقش نظامی فراملی خود را حفظ کند و زیر فشار فزاینده داخلی و خارجی قرار بگیرد، یا به‌تدریج در ساختار دولت حل شود و بخشی از هویت ایدئولوژیک و قدرت بازدارندگی‌اش را از دست بدهد.

دارایی‌های حزب‌الله؛ قدرتی فراتر از یک گروه مسلح

قدرت حزب‌الله صرفا نظامی نیست. این گروه طی دهه‌ها، شبکه‌ای پیچیده از دارایی‌های مالی، اقتصادی و لجستیکی ایجاد کرده است:

از شرکت‌ها و موسسات اقتصادی در لبنان، تا شبکه‌های مالی در آفریقا، آمریکای لاتین و خاورمیانه؛ از کنترل بنادر غیررسمی و مسیرهای قاچاق، تا دسترسی به منابع مالی ناشی از تجارت، کمک‌های خارجی و حمایت مستقیم جمهوری اسلامی.

همین دارایی‌ها به حزب‌الله امکان داده تا در شرایط فروپاشی اقتصاد لبنان، همچنان ساختار خود را حفظ کند، حقوق نیروهایش را بپردازد و در برخی مناطق حتی نقش «دولت جایگزین» را ایفا کند.

اما این امپراتوری مالی، هم‌زمان یکی از نقاط آسیب‌پذیر حزب‌الله نیز هست؛ چرا که تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی دقیقا همین شبکه‌ها را هدف گرفته‌اند.

نقش اسرائیل و آمریکا؛ فشار بدون اشغال

اسرائیل و ایالات متحده در سال‌های اخیر راهبرد متفاوتی در قبال لبنان اتخاذ کرده‌اند. به‌جای جنگ تمام‌عیار یا اشغال مستقیم، تمرکز بر فرسایش تدریجی توان نظامی و مشروعیت سیاسی حزب‌الله قرار گرفته است.

اسرائیل با حملات محدود، هدفمند و بازدارنده، تلاش می‌کند هزینه نظامی‌گری را بالا نگه دارد، بدون آنکه وارد جنگی شود که می‌تواند کل منطقه را شعله‌ور کند.

آمریکا نیز با تحریم، فشار دیپلماتیک و حمایت از نهادهای رسمی لبنان، به‌دنبال تقویت دولت در برابر بازیگران مسلح غیردولتی است.

این ترکیب، حزب‌الله را در موقعیتی قرار داده که هر اقدام تهاجمی می‌تواند هزینه‌ای نامتناسب و غیرقابل‌کنترل ایجاد کند.

آیا لبنان آخرین سنگر است؟

اگر «سنگر» را نقطه‌ای با نفوذ پایدار، مشروعیت نسبی و کارکرد بازدارنده بدانیم، لبنان همچنان مهم‌ترین دارایی منطقه‌ای جمهوری اسلامی به‌شمار می‌رود. اما این سنگر بیش از هر زمان دیگری شکننده شده است.

نه دولت لبنان تمایلی به ایفای نقش میدان نیابتی دارد، نه جامعه لبنان آماده پرداخت هزینه جنگ‌های منطقه‌ای است و نه محیط بین‌المللی اجازه ادامه مدل دهه‌های گذشته را می‌دهد.

تنش میان لبنان و جمهوری اسلامی صرفا اختلافی دیپلماتیک یا امنیتی نیست؛ نشانه‌ای از فرسایش عمیق مدل نیابتی تهران در خاورمیانه است. لبنان هنوز از دست نرفته، اما دیگر نقطه اتکای مطمئنی نیست. حزب‌الله همچنان قدرتمند است، اما در موقعیتی تدافعی قرار دارد؛ جایی که حفظ وضعیت موجود خود به یک چالش راهبردی تبدیل شده است.

آینده این رابطه نه با یک انفجار ناگهانی، بلکه با تغییرات تدریجی، عقب‌نشینی‌های حساب‌شده و بازتعریف نقش‌ها رقم خواهد خورد. و شاید مهم‌ترین نشانه این دوران جدید همین باشد: سنگرها زمانی «آخرین» می‌شوند که دیگر امکان گسترش از آن‌ها وجود نداشته باشد.

وقتی «خانه» از تو بیزار است؛ پیام مشهد به خامنه‌ای چه بود؟

۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۰۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

پس از یورش نیروهای امنیتی به مراسم هفتم خسرو علی‌کردی، مشهد از یک شهر مذهبی به خط قرمز تازه حاکمیت تبدیل شد. مساله، شعارها نبود؛ مساله این بود که صداها به هم رسیدند و حافظه جمعی دوباره فعال شد. این همان چیزی است که حکومت از آن می‌ترسد.

اتفاقاتی که در مراسم هفتم خسرو علی‌کردی رخ داد، مشهد را وارد مرحله‌ای تازه از تقابل حکومت با جامعه کرد. شهری که همواره به‌عنوان «شهر خامنه‌ای» یا پایگاه مذهبی نظام معرفی می‌شد، حالا به صحنه رویارویی مستقیم حاکمیت با سوگواری، دادخواهی و همبستگی مدنی تبدیل شده است.

مساله اصلی برای حکومت، نه شعارهای پراکنده، بلکه لحظه‌ای بود که مردم به هم رسیدند؛ لحظه‌ای که شبکه صداها، تجربه‌ها و خشم‌های فروخورده به هم متصل شد. این وضعیت، برای علی خامنه‌ای تهدیدآمیز و برای ساختار قدرت، نشانه‌ای روشن از فرسایش اقتدار است.

مراسم ختمی که به صحنه سرکوب بدل شد

جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴، مراسم هفتم خسرو علی‌کردی، وکیل دادگستری و وکیل معترضان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، در مسجد غدیر مشهد برگزار شد. این مراسم، اما خیلی زود از یک آیین سوگواری به صحنه یورش نیروهای امنیتی، ضرب‌وشتم، فحاشی و بازداشت گسترده شهروندان تبدیل شد.

در جریان مراسم، شعارهایی علیه جمهوری اسلامی و شخص علی خامنه‌ای سر داده شد و هم‌زمان، شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی شنیده شد. همین برای مداخله نیروهای امنیتی و لباس‌شخصی‌ها کافی بود؛ حمله به حاضران، بازداشت خشونت‌آمیز ده‌ها نفر و رها کردن خانواده‌ها در بی‌خبری مطلق.

بازداشت‌شدگان؛ نام‌هایی که خودشان «خط قرمز»اند

در میان بازداشت‌شدگان، نام‌هایی دیده می‌شود که هر کدام به‌تنهایی برای حکومت حساسیت‌برانگیزند؛ نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح، عالیه مطلب‌زاده، سپیده قلیان، هستی امیری، پوران ناظمی، جواد علی‌کردی، برادر خسرو علی‌کردی، و ده‌ها فعال مدنی و شهروند عادی دیگر.

مرگ خسرو علی‌کردی از همان ابتدا با ابهام همراه بود. برادرش به‌صراحت این مرگ را «قتل حکومتی» می‌داند و آنچه در مراسم هفتم رخ داد، عملاً ادامه همان پرونده سرکوب بود. مشهد به صحنه تقابل حکومت با حافظه عمومی و مطالبه عدالت تبدیل شد.

روایت رسمی و نشانه‌های پنهان‌کاری

آنچه می‌دانیم، روشن است. پیکر خسرو علی‌کردی در ۱۵ آذر ۱۴۰۴ در دفتر کارش در مشهد پیدا شد. روایت رسمی حکومت، سکته قلبی بود؛ اما خون‌ریزی از دهان و بینی، احتمال ضربه به سر، ضبط تصاویر ۱۶ دوربین مداربسته دفتر از سوی نهادهای امنیتی و تحویل ندادن این تصاویر به خانواده، همگی پرسش‌هایی جدی ایجاد کرده‌اند.

سابقه علی‌کردی نیز این تردیدها را تقویت می‌کند. او وکیل معترضان، زندانی سیاسی سابقه‌دار، محروم از تحصیل در مقطع دکتری و سال‌ها تحت فشار، تبعید و محرومیت شغلی بوده است؛ الگویی آشنا از پنهان‌کاری حکومتی.

بازداشت‌ها، اتهام‌ها و وضعیت نگران‌کننده زندانیان

دادستان مشهد تعداد بازداشت‌شدگان را ۳۹ نفر اعلام کرد، اما فعالان حقوق بشر از بازداشت بیش از ۵۰ نفر خبر می‌دهند. این بازداشت‌ها با ضرب‌وجرح، تهدید و انتقال به بازداشتگاه‌های وابسته به اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات همراه بوده است. اتهام‌ها، همان عناوین تکراری‌اند؛ اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام.

در مورد نرگس محمدی، حتی اتهام همکاری با دولت اسرائیل مطرح شده است. وضعیت او به‌شدت نگران‌کننده گزارش می‌شود؛ دو بار به اورژانس منتقل شده، تهدید مستقیم شده و از دسترسی به وکیل محروم است. تناقض تلخ ماجرا آنجاست که یک وکیل، که برنده جایزه نوبل صلح است، از داشتن وکیل برای دفاع از خود محروم مانده است.

عالیه مطلب‌زاده، از دیگر بازداشت‌شدگان، با وجود ابتلا به سرطان، به مراقبت پزشکی مناسب دسترسی ندارد. قرارهای بازداشت از یک تا سه ماه صادر شده، برخی با وثیقه آزاد شده‌اند، اما بسیاری همچنان در بازداشت‌اند.

واکنش‌ها؛ روایت حکومت و واقعیت

کمیته نوبل نروژ بازداشت‌های خشن را محکوم و خواستار آزادی فوری بازداشت‌شدگان شده، اتحادیه اروپا نگرانی شدید خود را اعلام کرده و بیش از بیست چهره سیاسی، مدنی و هنری، از جعفر پناهی تا مصطفی ملکیان، این بازداشت‌ها را نمایشی و از پیش طراحی‌شده توصیف کرده‌اند. شاهزاده رضا پهلوی نیز مردم را به همبستگی و مطالبه آزادی همه بازداشت‌شدگان دعوت کرده است.

در مقابل، روایت رسمی حکومت متفاوت است. فرماندار مشهد بازداشت‌ها را «موقتی» و ناشی از شعارهای «هنجارشکنانه» می‌داند. قوه قضاییه از طریق خبرگزاری میزان، مدعی سابقه امنیتی بازداشت‌شدگان شده و از زخمی شدن یک فرمانده انتظامی سخن می‌گوید، اما درباره ضرب‌وجرح شهروندان سکوت کرده است.

خانواده‌ها، اما از تهدید، فشار مستقیم، بی‌خبری مطلق و محرومیت از وکیل می‌گویند. فعالان حقوق بشر تاکید دارند که این ماجرا، واکنش به یک مراسم نیست، بلکه بخشی از روندی سیستماتیک برای خفه کردن جامعه مدنی است؛ مساله‌ای حقوق بشری و ساختاری، نه امنیتی و موردی.

چرا این اتفاق برای حکومت خطرناک است؟

آنچه رخ داد صرفا برخورد با یک مراسم نبود. حکومت با سه عنصر مواجه شد که همواره از آن‌ها هراس دارد؛ حافظه جمعی، دادخواهی و هم‌زمانی صداها. حکومت از مرده‌ها بیشتر می‌ترسد؛ از کسانی که در گذشته‌اند، از بین ما رفته‌اند و مطالبه عدالت داشتند. وقتی یک وکیل حقوق بشر از میان ما می‌رود و خانواده‌اش سکوت نمی‌کند، زنگ خطر برای قدرت به صدا درمی‌آید.

در مشهد، نام نرگس محمدی، نام شاهزاده رضا پهلوی و خشم عمومی، در کنار هم قرار گرفتند. این هم‌نشینی، برای خامنه‌ای ترکیبی سمی است. مشکل حکومت، شعارها نبود؛ مشکل این بود که دید مردم دارند به هم می‌رسند. وقتی جریان‌های مختلف، با همه تفاوت‌ها، بر یک مطالبه مشترک تاکید می‌کنند، این برای رأس قدرت ترسناک و برای ساختار حکومت، نشانه‌ای روشن از آغاز پایان است.

در مشهد چه اتفاقی افتاد؟

آنچه در مشهد رخ داد، یک نقطه عطف بود. جایی که سوگواری جرم شد، حقیقت «سکته» کرد و باتوم جای پاسخ را گرفت. یورش به مراسم یادبود و بازداشت گسترده فعالان مدنی، نه یک حادثه مقطعی، بلکه تصویری فشرده از نسبت حکومت با جامعه‌ای است که حاضر نیست خاموش بماند.

پیامدهای توقیف نفتکش اسکیپر بر شبکه تجارت نفت سایه جمهوری اسلامی

۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۳:۳۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
دالغا خاتین اوغلو

توقیف یک نفتکش در دریای کارائیب به‌دست نیروهای آمریکایی در هفته گذشته به اتهام حمل نفت تحریم‌شده از جمهوری اسلامی و ونزوئلا، می‌تواند نشان‌دهنده تغییر سیاستی در جهت محدود شدن بودجه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باشد.

بودجه دولت جمهوری اسلامی برای سال مالی جاری با واگذاری فروش نزدیک به ۶۰۰ هزار بشکه نفت در روز برای تامین هزینه‌های نظامی، به سپاه پاسداران قدرت اقتصادی جدیدی بخشیده بود.

عملیات چشمگیر واشینگتن، که جدیدترین اقدام در تشدید فشار علیه نیکولاس مادورو، رییس‌جمهوری ونزوئلا است، اکنون تجارت پنهانی را که اقتصاد این کشور و جمهوری اسلامی را تقویت می‌کند، در تیررس قرار می‌دهد.

شرکت تحلیلی کپلر در یادداشتی تحقیقاتی نوشت: «این توقیف، تلاش‌های فزاینده واشینگتن برای سرکوب فعالیت‌های ناوگان سایه مرتبط با تجارت نفت خام ایران و ونزوئلا را برجسته می‌کند.»

به گفته این شرکت، «این کشتی به نام اسکیپر و با پرچم کشور گویان، اوایل امسال نفت خام را در ترمینال جزیره خارک ایران بارگیری کرده بود و بارها بین ونزوئلا، ایران و چین - مشتری اصلی نفت کشورهای تحریم‌شده - در رفت و آمد بود.»

کپلر اشاره کرد که اسکیپر بارها از تاکتیک‌های دور زدن تحریم‌ها، از جمله جعل مکان و برچسب‌گذاری نادرست محموله‌های ایرانی که از طریق آسیا ارسال می‌شوند، استفاده کرده است.

  • جمهوری اسلامی و ونزوئلا بزرگ‌ترین استفاده‌کنندگان نفتکش‌های ناوگان سایه هستند

    جمهوری اسلامی و ونزوئلا بزرگ‌ترین استفاده‌کنندگان نفتکش‌های ناوگان سایه هستند

این نفتکش که پیش‌تر با نام آدیسا شناخته می‌شد، در سوم نوامبر ۲۰۲۲ (یازدهم مهر ۱۴۰۱) به دلیل حمل نفت از طرف نیروی قدس سپاه پاسداران به حزب‌الله لبنان تحت حمایت جمهوری اسلامی که هر دو از سوی آمریکای سازمان تروریستی تلقی می‌شوند، و همچنین به دلیل ارسال نفت به سوریه، تحریم شد.

کارزار ایالات متحده علیه ناوگان سایه از ماه‌ها پیش تشدید شده است.

کپلر در ماه اکتبر گزارش داد که بیش از ۶۰ درصد از کشتی‌هایی که در ۱۲ ماه گذشته نفت خام ایران را بارگیری کرده‌اند، اکنون از سوی دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکاتحریم شده‌اند. این آمار نسبت به سال گذشته افزایش یافته است.

با این حال، طبق گزارش شرکت تحلیل کشتیرانی ورتکسا، به نظر می‌رسد تجارت سایه ایران با چین با حداکثر سرعت در حال انجام است. این شرکت اعلام کرد که حجم صادرات از ابتدای سال جاری تا کنون حدود ۱.۵ تا ۱.۷ میلیون بشکه در روز بوده است.

این رقم نسبت به سال گذشته افزایشی اندک به شمار می‌آید اما در قیاس با سال ۲۰۲۳، ۲۵ درصد افزایش را نشان می‌دهد.

این شرکت در یادداشتی تحلیلی نوشت: «این ثبات، پیشرفت لجستیک ایران برای دور زدن تحریم‌ها را نشان می‌دهد» و افزود که ظرفیت جمهوری اسلامی برای رساندن نفت خام خود به بازارهای چین به دلیل تعداد کشتی‌های واجد شرایط و کاهش علاقه خریداران محدود شده است.

تأثیر بر درآمد جمهوری اسلامی

طبق گزارش خبرگزاری رویترز، ونزوئلا نفت خام تحریم شده خود را با ۱۴ تا ۱۵ دلار تخفیف در هر بشکه ارائه می‌دهد. کپلر پیش از این تخمین زده بود که جمهوری اسلامی نیز تخفیف‌های خود را به حدود هشت دلار در هر بشکه افزایش داده است.

در کنار روسیه، صادرکنندگان تحریم شده عملا در رقابت مستقیم با یکدیگر، می‌کوشند تا با تخفیف‌ بیشتر، خریداران چینی را جذب کنند.

  • رویترز: آمریکا برای توقیف نفتکش‌های بیشتری در سواحل ونزوئلا آماده می‌شود

    رویترز: آمریکا برای توقیف نفتکش‌های بیشتری در سواحل ونزوئلا آماده می‌شود

با توجه به عرضه بیش از حد نفت در بازار جهانی، قیمت پایه نفت به حدود ۶۲ دلار در هر بشکه کاهش یافته است و این موضوع را پیچیده‌تر می‌کند.

بنابراین، تخفیف‌های ۱۱ تا ۱۵ دلاری بخش قابل توجهی از درآمد صادراتی این سه کشور تحریم‌شده را از بین می‌برد.

اجاره یک کشتی نفتکش بسیار بزرگ به اندازه کشتی اسکیپر معمولا حدود ۱۰۰ هزار دلار در روز هزینه دارد و این مبلغ برای محموله‌های تحریم‌شده بسیار بیشتر است.

برای جمهوری اسلامی که بر اساس گزارش ورتکسا، ۲۰۰ میلیون بشکه نفت روی آب دارد، فشار برای فروش سریع بسیار زیاد است.

علاوه بر هزینه‌های چارتر کردن کشتی‌ها و ارائه تخفیف‌ها، باید هزینه‌های بالای عملیات دور زدن تحریم‌ها را نیز در نظر گرفت: انتقال محموله‌ها از کشتی به کشتی، جعل اسناد برای تغییر هویت محموله‌ها، استفاده از واسطه‌ها و بیمه‌های غیرمتعارف.

داده‌های کپلر نشان می‌دهد که تخلیه نفت خام صادراتی جمهوری اسلامی در بندرهای چین، پس از رسیدن به حدود دو میلیون بشکه در روز در ماه‌های سپتامبر و اکتبر، طی دو ماه گذشته به ۱.۲ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است، زیرا خرید چینی‌ها در اواخر چرخه معاملات متوقف می‌شود.

همراه با قیمت‌های پایین جهانی نفت، فشارهای ترکیبی ممکن است در مقطعی که اقتصاد جمهوری اسلامی کمترین تاب‌آوری را دارد، به درآمدهای نفتی تهران ضربه بزند. ریال ایران در هفته‌های اخیر با سرعت فزاینده‌ای کاهش یافته و تورم افزایش یافته است.

پول ملی ایران تنها در ماه گذشته حدود ۱۵ درصد از ارزش خود را از دست داد و دوشنبه ۲۴ آذر به پایین‌ترین حد خود، یعنی ۱.۳۱ میلیون در برابر هر دلار رسید.