• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

ایران‌ایر؛ روایت ظهور و سقوط یکی از بزرگ‌ترین خطوط هوایی جهان

سمیرا گلچین

ایران‌اینترنشنال

۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۱۷:۴۹ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۹:۰۴ (‎+۰ گرینویچ)

اظهارات اخیر مدیرعامل ایران‌ایر از شرایطی کم‌سابقه در قدیمی‌ترین خط هوایی کشور حکایت دارد؛ بدهی‌های سنگین، ناوگانی محدود و دشواری در حفظ دارایی‌های خارجی. وضعیتی که تضادی آشکار با گذشته‌ای دارد که «هما» در ردیف معتبرترین خطوط هوایی جهان و صاحب پرواز مستقیم نیویورک–تهران بود.

به گفته مدیرعامل ایران‌ایر، این شرکت با بدهی‌هایی در حد ده‌ها هزار میلیارد تومان روبه‌روست، به فرودگاه‌های مهم منطقه از استانبول و نجف گرفته تا دبی، جده و مدینه حدود ۱۵ میلیون دلار بدهکار است و بخش عمده پروازهایش را تنها با چند فروند هواپیمای عملیاتی انجام می‌دهد.

حتی دارایی‌هایی مانند دفتر ایران‌ایر در شانزه‌لیزه پاریس، به‌دلیل تحریم‌ها و مسدود شدن حساب‌های بانکی، به موضوع اختلاف حقوقی تبدیل شده‌اند. بازگشت پروازهای اروپایی نیز نیازمند دیپلماسی سنگین، پیگیری‌های حقوقی مستمر و عبور از بروکراسی پیچیده اتحادیه اروپاست.

این تصویر، برای نسلی که ایران‌ایر را به‌عنوان یکی از بهترین و خوش‌نام‌ترین خطوط هوایی جهان به یاد دارد، تکان‌دهنده است.

شرکتی که زمانی در کنار نام‌هایی چون پان‌ام، لوفت‌هانزا و بریتیش ایرویز قرار می‌گرفت و پرواز مستقیم نیویورک به تهران انجام می‌داد، امروز برای حفظ حداقل عملیات خود با بحران مالی، ناوگان فرسوده و انزوای بین‌المللی دست‌وپنجه نرم می‌کند. پرسش اصلی این است: چه شد که «هما» به این نقطه رسید؟

100%

وقتی تهران «چهارراه جهان» بود

هواپیمایی ملی ایران در سال ۱۳۴۱ با ادغام دو شرکت فعال آن زمان شکل گرفت؛ پروژه‌ای دولتی با هدف ایجاد یک خط هوایی ملی در تراز جهانی. ایران‌ایر از همان ابتدا بر اساس استانداردهای بین‌المللی اداره شد، به عضویت یاتا درآمد و به‌سرعت ناوگانی مدرن از جت‌های بوئینگ ۷۰۷، ۷۲۷ و ۷۳۵ را وارد خدمت کرد.

دهه ۱۳۵۰، دوران طلایی این مسیر بود؛ دوره‌ای که ایران‌ایر از نظر ایمنی، آموزش خلبانان، نظم عملیاتی و کیفیت خدمات، در ردیف خطوط هوایی ممتاز جهان قرار داشت.

اوج این جایگاه با ورود بوئینگ اس‌پی ۷۴۷ رقم خورد؛ هواپیمایی ویژه پروازهای فوق‌طولانی که امکان پرواز مستقیم نیویورک به تهران را فراهم می‌کرد. ایران‌ایر با این پرواز، در جمع معدود خطوط هوایی قرار گرفت که توانایی انجام مسیرهای بین‌قاره‌ای بدون توقف را داشتند.

تبلیغات بین‌المللی این شرکت نیز بازتاب همین جایگاه بود؛ از شعار «تهران، چهارراه جهان» تا آگهی‌هایی که تاکید می‌کرد تنها ایران‌ایر می‌تواند این مسیر را مستقیم پرواز کند.

100%

در آن سال‌ها، هما فقط یک شرکت هواپیمایی نبود، بلکه نمادی از ایران متصل به جهان به‌شمار می‌رفت. طراحی لوگوی الهام‌گرفته از اسطوره‌های ایرانی، هویت بصری منسجم، آموزش حرفه‌ای نیروی انسانی و حضور فعال در فرودگاه‌های بزرگ دنیا، همگی بخشی از پروژه ساخت یک خط هوایی جهانی بودند.

آغاز گسست تاریخی و قدرت‌گرفتن خطوط هوایی منطقه

انقلاب ۱۳۵۷ نقطه گسست در مسیر توسعه ایران‌ایر بود. تغییرات ساختاری، خروج مدیران و متخصصان باتجربه و سپس جنگ، باعث شد روند سرمایه‌گذاری و نوسازی ناوگان متوقف شود. در دهه‌های بعد، تحریم‌های آمریکا و اروپا این محدودیت‌ها را تثبیت کرد و دسترسی ایران‌ایر به بازار جهانی هواپیما، قطعات یدکی و همکاری‌های فنی را به‌شدت کاهش داد.

در همین بازه زمانی، کشورهای حاشیه خلیج فارس مسیر متفاوتی را انتخاب کردند. امارات متحده عربی با تاسیس خطوط هوایی امارات در دهه ۱۹۸۰، سرمایه‌گذاری گسترده‌ای را بر ناوگان مدرن، فرودگاه‌های بین‌المللی و بازاریابی جهانی آغاز کرد.

دبی به‌تدریج به یکی از بزرگ‌ترین هاب‌های هوایی جهان تبدیل شد. قطر نیز با راه‌اندازی خطوط هوایی قطر و تزریق مستمر سرمایه دولتی، تمرکز خود را بر کیفیت خدمات، نوسازی سریع ناوگان و گسترش شبکه پروازی گذاشت.

در حالی که خطوط هوایی امارات و قطر با سفارش صدها فروند هواپیمای جدید و جذب بازار ترانزیت جهانی جایگاه خود را تثبیت می‌کردند، ایران‌ایر ناچار بود با ناوگانی فرسوده و راه‌حل‌های موقت به فعالیت ادامه دهد.

فاصله‌ای که در ابتدا تدریجی به نظر می‌رسید، طی دو دهه به شکافی ساختاری تبدیل شد؛ شکافی که جایگاه ایران‌ایر را از یک بازیگر پیشرو، به شرکتی با نقش محدود منطقه‌ای تقلیل داد.

100%

تحریم‌ها، بدهی‌ها و زمین‌گیری یک برند ملی

توافق هسته‌ای و برجام در میانه دهه ۱۳۹۰، پس از سال‌ها انزوای ایران‌ایر، یک پنجره محدود اما معنادار برای بازسازی این خط هوایی گشود. برای نخستین‌بار امکان مذاکره مستقیم با سازندگان بزرگ هواپیما فراهم شد و قراردادهایی برای خرید هواپیماهای جدید امضا شد؛ قراردادهایی که هدفشان نوسازی ناوگانی بود که سال‌ها از چرخه رقابت جهانی عقب مانده بود. ورود چند فروند هواپیمای نو، این تصور را ایجاد کرد که هما می‌تواند بار دیگر به مسیر احیا بازگردد.

اما این فرصت بسیار کوتاه بود. خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریم‌ها، عملا ادامه تحویل هواپیماها، تامین مالی خارجی و حتی نگهداری ناوگان موجود را با بن‌بست روبه‌رو کرد. ایران‌ایر بار دیگر از بازار جهانی هواپیما، شبکه بانکی و خدمات فنی بین‌المللی کنار گذاشته شد و برنامه‌ای که می‌توانست آغاز یک بازگشت تدریجی باشد، نیمه‌تمام ماند.

امروز، آنچه از زبان مدیرعامل ایران‌ایر شنیده می‌شود، نه فقط گزارش یک بحران مالی و عملیاتی، بلکه نشانه جایگاهی است که یک خط هوایی زمانی پیشرو، اکنون در آن قرار گرفته است؛ فاصله‌ای عمیق با دورانی که هما در آسمان جهان پرواز می‌کرد.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
۱
تحلیل

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

۲

رویترز: مذاکره‌کنندگان جمهوری اسلامی از بیم ترور، خواستار اقدامات حفاظتی پاکستان شدند

۳

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال با محکوم کردن ارعاب و تهدیدها: به کار خود ادامه می‌دهیم

۴
روایت شما

حقوق ۷۵ دلاری و هزینه‌های ۳۰۰۰ دلاری در ایران

۵
تحلیل

نیویورکر: آمریکا در ایران با چه کسی مذاکره می‌کند؟

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

بازتولید کودکان کار در سایه فقر، مافیای اقتصادی و فقدان حمایت اجتماعی

۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۱۴:۴۸ (‎+۰ گرینویچ)

بر اساس یافته‌های یک پژوهش درباره شکل‌گیری پدیده کودکان کار، ترکیبی از فقر، مهاجرت و حاشیه‌نشینی در کنار ناکارآمدی سیاست‌های حمایتی، کودکان ایرانی و مهاجر افغانستانی را به کار در خیابان‌ها و کارگاه‌ها می‌کشاند؛ روندی که در نهایت به «سوداگری» از آن‌ها ختم می‌شود.

محمدرضا حیدری، دانشجوی دکتری دانشگاه آزاد قوچان، حسین اکبری، دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد، مهناز امیرپور، استادیار دانشگاه آزاد قوچان و علی‌اکبر مجدی، استادیار دانشگاه فردوسی، این تحقیق را به انجام رساندند.

نتایج این مطالعه که با هدف تبیین سازوکارهای اجتماعی شکل‌گیری پدیده کودکان کار بر پایه تجربه زیسته این کودکان و کنشگران اجتماعی انجام گرفت، در آخرین شماره دوفصل‌نامه «جامعه‌شناسی نهادهای اجتماعی» دانشگاه مازندران منتشر شد.

عوامل شکل‌گیری کودک کار

بر اساس یافته‌ها، عوامل شکل‌گیری کودکان کار در سه دسته طبقه‌بندی می‌شوند: نخست، شرایط علّی شامل فقر، نقش «مافیاهای اقتصادی» و سودمندی کار کودک برای خانواده؛ دوم، شرایط زمینه‌ای مانند مهاجرت، حاشیه‌نشینی، یادگیری از دوستان و نابه‌سامانی خانوادگی؛ و سوم، شرایط مداخله‌گر از جمله نقص نظام حمایتی، ناکارآمدی سیاست‌های اجتماعی و اطلاع‌رسانی نامناسب.

این مقاله با اشاره به فعالیت شبکه‌های سازمان‌یافته هشدار داد باندهایی که در اقتصاد غیررسمی دخیل هستند، کودکان را به «تکدی‌گری، دست‌فروشی و جمع‌آوری ضایعات» وادار و «بخش عمده‌ای از درآمد آن‌ها را تصاحب می‌کنند».

  • یک‌چهارم کودکان کار در ایران دختر هستند

    یک‌چهارم کودکان کار در ایران دختر هستند

نقش نابه‌سامانی خانوادگی

یافته‌ها نشان می‌دهند خیابان برای این دسته از کودکان صرفا فضای اشتغال نیست، بلکه قرار است به‌نوعی جای خالی حمایت‌هایی را پر کند که در خانواده، جامعه یا نهادهای رسمی از آن‌ها دریغ شده است.

یک کارشناس در همین رابطه گفت: «تجربه زیست متفاوتی که در خیابان وجود دارد، باعث می‌شود که حضور کودک کار در خیابان مستمر شود. کودک خیلی آزادانه، بدون قید و شرط و بدون هیچ هنجاری وارد فضای خیابان می‌شود.»

نابه‌سامانی خانوادگی نیز یکی از عوامل موثر در ترک خانه و کار کردن کودکان در خیابان است.

پژوهشگران در این مقاله به «حمایت‌های ترحم‌آمیز» هم پرداختند؛ کمک‌هایی فاقد برنامه‌ریزی مشخص که به گفته یکی از کارشناسان، در عمل به «تکدی‌گری کودک» نام کار می‌دهد.

ترک تحصیل، آسیب‌های جسمی و روانی و گرایش به اعتیاد

نتایج حاکی از آن است که کودک کار همیشه تنها «نان‌آور» نیست و گاهی به‌دنبال تامین هزینه‌های شخصی یا حس استقلال می‌رود.

یکی از کودکان کار مصاحبه‌شونده گفت: «دوستم دوچرخه داشت و منم دوچرخه می‌خواستم. خیلی‌ هم به بابام اصرار کردم، اما وقتی نمی‌شه، خودم پولمو جمع می‌کنم و می‌خرم.»

با این حال، در بسیاری از روایت‌ها، فشار اقتصادی خانواده به‌عنوان عامل محوری در شکل‌گیری کار کودک برجسته می‌شود.

یک کودک کار تجربه خود را چنین روایت کرد: «خواهرام ازدواج کردن. بابام برای جهازشون قرض گرفته. منم چه کار کنم دیگه، خرجی درمیارم دیگه.»

حیدری و همکاران بر این باورند که پیامد این مسیر، ترک تحصیل، بروز آسیب‌های جسمی و روانی و در برخی موارد، گرایش کودکان به اعتیاد است.

یکی از کودکان کار با اشاره به شدت فشار جسمی گفت: «این‌قدر حالم بد می‌شه که من رو از جای آشغالا آوردن بیرون.»

  • کودکی زیر دار قالی؛ روایت سفرنامه‌ها از کودکان کار در عصر قاجار

    کودکی زیر دار قالی؛ روایت سفرنامه‌ها از کودکان کار در عصر قاجار

به گفته پژوهشگران، پدیده کودکان کار باید در چارچوب «سوداگری از کودکان در ساختار اقتصادی ناکارآمد» فهم شود؛ چارچوبی که در آن کودکان محصول ضعف‌های ساختاری نظام حمایتی و مداخلات اجتماعی ناکارآمد هستند و خیابان عملا به جایگزینی برای حمایت‌های رسمی تبدیل می‌شود.

آن‌ها تاکید کردند مقابله با این معضل مستلزم اصلاحات ساختاری در نظام اقتصادی، تقویت شبکه‌های حمایتی و بازنگری در نگرش‌های فرهنگی است؛ امری که تنها با نگاهی جامع، چندبعدی و قادر به درک پیچیدگی‌های این پدیده، امکان‌پذیر خواهد بود.

در این مطالعه ۱۰ کارشناس و فعال اجتماعی حوزه کودکان کار و ۹ کودک کار در شهر مشهد مشارکت داشتند.

لبنان و جمهوری اسلامی؛ تنش بر سر آخرین سنگر محور نیابتی

۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۲۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
رضا مبین

لبنان طی چهار دهه گذشته یکی از کلیدی‌ترین نقاط اتصال جمهوری اسلامی به مدیترانه و معادلات امنیتی خاورمیانه بوده. حزب‌الله لبنان نه‌فقط بازوی نظامی جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل، بلکه نماد موفق‌ترین و پایدارترین پروژه «نیروی نیابتی» تهران به‌شمار می‌رفت.

این مدل تلفیقی از قدرت نظامی، نفوذ سیاسی و مشروعیت اجتماعی را در یک ساختار واحد جمع کرده بود، اما تحولات سال‌های اخیر نشان می‌دهد این رابطه وارد مرحله‌ای تازه از تنش، فرسایش و بازتعریف شده است؛ مرحله‌ای که در آن دیگر نه لبنان همان لبنانِ دهه‌های گذشته است و نه حزب‌الله می‌تواند بدون هزینه، نقش پیشین خود را ایفا کند.

پرسش محوری این است: آیا لبنان آخرین سنگر نفوذ نیابتی جمهوری اسلامی است؟ و اگر چنین است، این سنگر تا چه اندازه شکننده شده؟

لبنان؛ از شریک استراتژیک تا میدان پرهزینه

نفوذ جمهوری اسلامی در لبنان از ابتدا بر یک اصل بنیادین بنا شد: ساختن یک بازیگر نظامی–سیاسی که هم در ساختار رسمی کشور حضور داشته باشد و هم فراتر از آن عمل کند.

حزب‌الله دقیقا با همین منطق شکل گرفت؛ نیرویی که هم در پارلمان و دولت نقش دارد و هم مستقل از ارتش لبنان، تصمیم جنگ و صلح می‌گیرد.

این مدل، که در دهه‌های گذشته کارآمد به‌نظر می‌رسید، امروز با بحران‌هایی عمیق روبه‌روست. فروپاشی اقتصادی لبنان، فرسایش مشروعیت سیاسی، خشم افکار عمومی، و خستگی جامعه از منطق «دولت در دل دولت»، هزینه‌های این الگو را آشکار کرده است.

برای بخش قابل‌توجهی از جامعه و حتی نخبگان سیاسی لبنان، وابستگی حزب‌الله به پروژه‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی دیگر یک مزیت بازدارنده تلقی نمی‌شود، بلکه به‌عنوان عامل تشدید انزوا، تحریم و بی‌ثباتی دیده می‌شود.

ارتش لبنان؛ نهاد رسمیِ ضعیف در برابر بازیگر مسلح قدرتمند

یکی از واقعیت‌های تعیین‌کننده در معادله لبنان، ضعف ساختاری ارتش این کشور است. ارتش لبنان از نظر تسلیحاتی، بودجه، قدرت بازدارندگی و حتی انسجام سیاسی، توان رقابت با حزب‌الله را ندارد. این ارتش به‌شدت وابسته به کمک‌های خارجی، به‌ویژه آمریکا و اروپا، است و ماموریت آن بیش از آنکه دفاع راهبردی باشد، حفظ حداقلی از ثبات داخلی است.

در مقابل، حزب‌الله به یک نیروی نظامی منظم، ایدئولوژیک و به‌مراتب مجهزتر تبدیل شده؛ نیرویی که عملا قدرتش از ارتش لبنان فراتر رفته و در بسیاری از مناطق، نقش تعیین‌کننده امنیتی را ایفا می‌کند.

همین عدم توازن، هرگونه بحث درباره «حاکمیت ملی» یا «انحصار سلاح در دست دولت» را به بحرانی حل‌نشده تبدیل کرده است.

از همین‌رو، خلع سلاح حزب‌الله سال‌ها یک خط قرمز مطلق بود؛ نه‌تنها در سیاست داخلی لبنان، بلکه در معادلات منطقه‌ای. اما امروز این تابو ترک برداشته است. بحث خلع سلاح نه به‌عنوان یک تصمیم فوری، بلکه به‌عنوان یک روند فشار تدریجی و فرسایشی بیش از هر زمان دیگری مطرح می‌شود.

دولت لبنان، به‌ویژه در سطوح دیپلماتیک و اقتصادی، تلاش می‌کند خود را از تنش‌های منطقه‌ای دور نگه دارد. در شرایط تحریم‌های گسترده علیه جمهوری اسلامی، نزدیکی آشکار به تهران برای بیروت نه یک مزیت، بلکه هزینه‌ای سنگین در روابط مالی، بانکی و بین‌المللی محسوب می‌شود.

در این میان، حزب‌الله با یک تناقض بنیادین مواجه است:یا باید نقش نظامی فراملی خود را حفظ کند و زیر فشار فزاینده داخلی و خارجی قرار بگیرد، یا به‌تدریج در ساختار دولت حل شود و بخشی از هویت ایدئولوژیک و قدرت بازدارندگی‌اش را از دست بدهد.

دارایی‌های حزب‌الله؛ قدرتی فراتر از یک گروه مسلح

قدرت حزب‌الله صرفا نظامی نیست. این گروه طی دهه‌ها، شبکه‌ای پیچیده از دارایی‌های مالی، اقتصادی و لجستیکی ایجاد کرده است:

از شرکت‌ها و موسسات اقتصادی در لبنان، تا شبکه‌های مالی در آفریقا، آمریکای لاتین و خاورمیانه؛ از کنترل بنادر غیررسمی و مسیرهای قاچاق، تا دسترسی به منابع مالی ناشی از تجارت، کمک‌های خارجی و حمایت مستقیم جمهوری اسلامی.

همین دارایی‌ها به حزب‌الله امکان داده تا در شرایط فروپاشی اقتصاد لبنان، همچنان ساختار خود را حفظ کند، حقوق نیروهایش را بپردازد و در برخی مناطق حتی نقش «دولت جایگزین» را ایفا کند.

اما این امپراتوری مالی، هم‌زمان یکی از نقاط آسیب‌پذیر حزب‌الله نیز هست؛ چرا که تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی دقیقا همین شبکه‌ها را هدف گرفته‌اند.

نقش اسرائیل و آمریکا؛ فشار بدون اشغال

اسرائیل و ایالات متحده در سال‌های اخیر راهبرد متفاوتی در قبال لبنان اتخاذ کرده‌اند. به‌جای جنگ تمام‌عیار یا اشغال مستقیم، تمرکز بر فرسایش تدریجی توان نظامی و مشروعیت سیاسی حزب‌الله قرار گرفته است.

اسرائیل با حملات محدود، هدفمند و بازدارنده، تلاش می‌کند هزینه نظامی‌گری را بالا نگه دارد، بدون آنکه وارد جنگی شود که می‌تواند کل منطقه را شعله‌ور کند.

آمریکا نیز با تحریم، فشار دیپلماتیک و حمایت از نهادهای رسمی لبنان، به‌دنبال تقویت دولت در برابر بازیگران مسلح غیردولتی است.

این ترکیب، حزب‌الله را در موقعیتی قرار داده که هر اقدام تهاجمی می‌تواند هزینه‌ای نامتناسب و غیرقابل‌کنترل ایجاد کند.

آیا لبنان آخرین سنگر است؟

اگر «سنگر» را نقطه‌ای با نفوذ پایدار، مشروعیت نسبی و کارکرد بازدارنده بدانیم، لبنان همچنان مهم‌ترین دارایی منطقه‌ای جمهوری اسلامی به‌شمار می‌رود. اما این سنگر بیش از هر زمان دیگری شکننده شده است.

نه دولت لبنان تمایلی به ایفای نقش میدان نیابتی دارد، نه جامعه لبنان آماده پرداخت هزینه جنگ‌های منطقه‌ای است و نه محیط بین‌المللی اجازه ادامه مدل دهه‌های گذشته را می‌دهد.

تنش میان لبنان و جمهوری اسلامی صرفا اختلافی دیپلماتیک یا امنیتی نیست؛ نشانه‌ای از فرسایش عمیق مدل نیابتی تهران در خاورمیانه است. لبنان هنوز از دست نرفته، اما دیگر نقطه اتکای مطمئنی نیست. حزب‌الله همچنان قدرتمند است، اما در موقعیتی تدافعی قرار دارد؛ جایی که حفظ وضعیت موجود خود به یک چالش راهبردی تبدیل شده است.

آینده این رابطه نه با یک انفجار ناگهانی، بلکه با تغییرات تدریجی، عقب‌نشینی‌های حساب‌شده و بازتعریف نقش‌ها رقم خواهد خورد. و شاید مهم‌ترین نشانه این دوران جدید همین باشد: سنگرها زمانی «آخرین» می‌شوند که دیگر امکان گسترش از آن‌ها وجود نداشته باشد.

وقتی «خانه» از تو بیزار است؛ پیام مشهد به خامنه‌ای چه بود؟

۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۰۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

پس از یورش نیروهای امنیتی به مراسم هفتم خسرو علی‌کردی، مشهد از یک شهر مذهبی به خط قرمز تازه حاکمیت تبدیل شد. مساله، شعارها نبود؛ مساله این بود که صداها به هم رسیدند و حافظه جمعی دوباره فعال شد. این همان چیزی است که حکومت از آن می‌ترسد.

اتفاقاتی که در مراسم هفتم خسرو علی‌کردی رخ داد، مشهد را وارد مرحله‌ای تازه از تقابل حکومت با جامعه کرد. شهری که همواره به‌عنوان «شهر خامنه‌ای» یا پایگاه مذهبی نظام معرفی می‌شد، حالا به صحنه رویارویی مستقیم حاکمیت با سوگواری، دادخواهی و همبستگی مدنی تبدیل شده است.

مساله اصلی برای حکومت، نه شعارهای پراکنده، بلکه لحظه‌ای بود که مردم به هم رسیدند؛ لحظه‌ای که شبکه صداها، تجربه‌ها و خشم‌های فروخورده به هم متصل شد. این وضعیت، برای علی خامنه‌ای تهدیدآمیز و برای ساختار قدرت، نشانه‌ای روشن از فرسایش اقتدار است.

مراسم ختمی که به صحنه سرکوب بدل شد

جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴، مراسم هفتم خسرو علی‌کردی، وکیل دادگستری و وکیل معترضان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، در مسجد غدیر مشهد برگزار شد. این مراسم، اما خیلی زود از یک آیین سوگواری به صحنه یورش نیروهای امنیتی، ضرب‌وشتم، فحاشی و بازداشت گسترده شهروندان تبدیل شد.

در جریان مراسم، شعارهایی علیه جمهوری اسلامی و شخص علی خامنه‌ای سر داده شد و هم‌زمان، شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی شنیده شد. همین برای مداخله نیروهای امنیتی و لباس‌شخصی‌ها کافی بود؛ حمله به حاضران، بازداشت خشونت‌آمیز ده‌ها نفر و رها کردن خانواده‌ها در بی‌خبری مطلق.

بازداشت‌شدگان؛ نام‌هایی که خودشان «خط قرمز»اند

در میان بازداشت‌شدگان، نام‌هایی دیده می‌شود که هر کدام به‌تنهایی برای حکومت حساسیت‌برانگیزند؛ نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح، عالیه مطلب‌زاده، سپیده قلیان، هستی امیری، پوران ناظمی، جواد علی‌کردی، برادر خسرو علی‌کردی، و ده‌ها فعال مدنی و شهروند عادی دیگر.

مرگ خسرو علی‌کردی از همان ابتدا با ابهام همراه بود. برادرش به‌صراحت این مرگ را «قتل حکومتی» می‌داند و آنچه در مراسم هفتم رخ داد، عملاً ادامه همان پرونده سرکوب بود. مشهد به صحنه تقابل حکومت با حافظه عمومی و مطالبه عدالت تبدیل شد.

روایت رسمی و نشانه‌های پنهان‌کاری

آنچه می‌دانیم، روشن است. پیکر خسرو علی‌کردی در ۱۵ آذر ۱۴۰۴ در دفتر کارش در مشهد پیدا شد. روایت رسمی حکومت، سکته قلبی بود؛ اما خون‌ریزی از دهان و بینی، احتمال ضربه به سر، ضبط تصاویر ۱۶ دوربین مداربسته دفتر از سوی نهادهای امنیتی و تحویل ندادن این تصاویر به خانواده، همگی پرسش‌هایی جدی ایجاد کرده‌اند.

سابقه علی‌کردی نیز این تردیدها را تقویت می‌کند. او وکیل معترضان، زندانی سیاسی سابقه‌دار، محروم از تحصیل در مقطع دکتری و سال‌ها تحت فشار، تبعید و محرومیت شغلی بوده است؛ الگویی آشنا از پنهان‌کاری حکومتی.

بازداشت‌ها، اتهام‌ها و وضعیت نگران‌کننده زندانیان

دادستان مشهد تعداد بازداشت‌شدگان را ۳۹ نفر اعلام کرد، اما فعالان حقوق بشر از بازداشت بیش از ۵۰ نفر خبر می‌دهند. این بازداشت‌ها با ضرب‌وجرح، تهدید و انتقال به بازداشتگاه‌های وابسته به اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات همراه بوده است. اتهام‌ها، همان عناوین تکراری‌اند؛ اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام.

در مورد نرگس محمدی، حتی اتهام همکاری با دولت اسرائیل مطرح شده است. وضعیت او به‌شدت نگران‌کننده گزارش می‌شود؛ دو بار به اورژانس منتقل شده، تهدید مستقیم شده و از دسترسی به وکیل محروم است. تناقض تلخ ماجرا آنجاست که یک وکیل، که برنده جایزه نوبل صلح است، از داشتن وکیل برای دفاع از خود محروم مانده است.

عالیه مطلب‌زاده، از دیگر بازداشت‌شدگان، با وجود ابتلا به سرطان، به مراقبت پزشکی مناسب دسترسی ندارد. قرارهای بازداشت از یک تا سه ماه صادر شده، برخی با وثیقه آزاد شده‌اند، اما بسیاری همچنان در بازداشت‌اند.

واکنش‌ها؛ روایت حکومت و واقعیت

کمیته نوبل نروژ بازداشت‌های خشن را محکوم و خواستار آزادی فوری بازداشت‌شدگان شده، اتحادیه اروپا نگرانی شدید خود را اعلام کرده و بیش از بیست چهره سیاسی، مدنی و هنری، از جعفر پناهی تا مصطفی ملکیان، این بازداشت‌ها را نمایشی و از پیش طراحی‌شده توصیف کرده‌اند. شاهزاده رضا پهلوی نیز مردم را به همبستگی و مطالبه آزادی همه بازداشت‌شدگان دعوت کرده است.

در مقابل، روایت رسمی حکومت متفاوت است. فرماندار مشهد بازداشت‌ها را «موقتی» و ناشی از شعارهای «هنجارشکنانه» می‌داند. قوه قضاییه از طریق خبرگزاری میزان، مدعی سابقه امنیتی بازداشت‌شدگان شده و از زخمی شدن یک فرمانده انتظامی سخن می‌گوید، اما درباره ضرب‌وجرح شهروندان سکوت کرده است.

خانواده‌ها، اما از تهدید، فشار مستقیم، بی‌خبری مطلق و محرومیت از وکیل می‌گویند. فعالان حقوق بشر تاکید دارند که این ماجرا، واکنش به یک مراسم نیست، بلکه بخشی از روندی سیستماتیک برای خفه کردن جامعه مدنی است؛ مساله‌ای حقوق بشری و ساختاری، نه امنیتی و موردی.

چرا این اتفاق برای حکومت خطرناک است؟

آنچه رخ داد صرفا برخورد با یک مراسم نبود. حکومت با سه عنصر مواجه شد که همواره از آن‌ها هراس دارد؛ حافظه جمعی، دادخواهی و هم‌زمانی صداها. حکومت از مرده‌ها بیشتر می‌ترسد؛ از کسانی که در گذشته‌اند، از بین ما رفته‌اند و مطالبه عدالت داشتند. وقتی یک وکیل حقوق بشر از میان ما می‌رود و خانواده‌اش سکوت نمی‌کند، زنگ خطر برای قدرت به صدا درمی‌آید.

در مشهد، نام نرگس محمدی، نام شاهزاده رضا پهلوی و خشم عمومی، در کنار هم قرار گرفتند. این هم‌نشینی، برای خامنه‌ای ترکیبی سمی است. مشکل حکومت، شعارها نبود؛ مشکل این بود که دید مردم دارند به هم می‌رسند. وقتی جریان‌های مختلف، با همه تفاوت‌ها، بر یک مطالبه مشترک تاکید می‌کنند، این برای رأس قدرت ترسناک و برای ساختار حکومت، نشانه‌ای روشن از آغاز پایان است.

در مشهد چه اتفاقی افتاد؟

آنچه در مشهد رخ داد، یک نقطه عطف بود. جایی که سوگواری جرم شد، حقیقت «سکته» کرد و باتوم جای پاسخ را گرفت. یورش به مراسم یادبود و بازداشت گسترده فعالان مدنی، نه یک حادثه مقطعی، بلکه تصویری فشرده از نسبت حکومت با جامعه‌ای است که حاضر نیست خاموش بماند.

پیامدهای توقیف نفتکش اسکیپر بر شبکه تجارت نفت سایه جمهوری اسلامی

۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۳:۳۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
دالغا خاتین اوغلو

توقیف یک نفتکش در دریای کارائیب به‌دست نیروهای آمریکایی در هفته گذشته به اتهام حمل نفت تحریم‌شده از جمهوری اسلامی و ونزوئلا، می‌تواند نشان‌دهنده تغییر سیاستی در جهت محدود شدن بودجه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باشد.

بودجه دولت جمهوری اسلامی برای سال مالی جاری با واگذاری فروش نزدیک به ۶۰۰ هزار بشکه نفت در روز برای تامین هزینه‌های نظامی، به سپاه پاسداران قدرت اقتصادی جدیدی بخشیده بود.

عملیات چشمگیر واشینگتن، که جدیدترین اقدام در تشدید فشار علیه نیکولاس مادورو، رییس‌جمهوری ونزوئلا است، اکنون تجارت پنهانی را که اقتصاد این کشور و جمهوری اسلامی را تقویت می‌کند، در تیررس قرار می‌دهد.

شرکت تحلیلی کپلر در یادداشتی تحقیقاتی نوشت: «این توقیف، تلاش‌های فزاینده واشینگتن برای سرکوب فعالیت‌های ناوگان سایه مرتبط با تجارت نفت خام ایران و ونزوئلا را برجسته می‌کند.»

به گفته این شرکت، «این کشتی به نام اسکیپر و با پرچم کشور گویان، اوایل امسال نفت خام را در ترمینال جزیره خارک ایران بارگیری کرده بود و بارها بین ونزوئلا، ایران و چین - مشتری اصلی نفت کشورهای تحریم‌شده - در رفت و آمد بود.»

کپلر اشاره کرد که اسکیپر بارها از تاکتیک‌های دور زدن تحریم‌ها، از جمله جعل مکان و برچسب‌گذاری نادرست محموله‌های ایرانی که از طریق آسیا ارسال می‌شوند، استفاده کرده است.

  • جمهوری اسلامی و ونزوئلا بزرگ‌ترین استفاده‌کنندگان نفتکش‌های ناوگان سایه هستند

    جمهوری اسلامی و ونزوئلا بزرگ‌ترین استفاده‌کنندگان نفتکش‌های ناوگان سایه هستند

این نفتکش که پیش‌تر با نام آدیسا شناخته می‌شد، در سوم نوامبر ۲۰۲۲ (یازدهم مهر ۱۴۰۱) به دلیل حمل نفت از طرف نیروی قدس سپاه پاسداران به حزب‌الله لبنان تحت حمایت جمهوری اسلامی که هر دو از سوی آمریکای سازمان تروریستی تلقی می‌شوند، و همچنین به دلیل ارسال نفت به سوریه، تحریم شد.

کارزار ایالات متحده علیه ناوگان سایه از ماه‌ها پیش تشدید شده است.

کپلر در ماه اکتبر گزارش داد که بیش از ۶۰ درصد از کشتی‌هایی که در ۱۲ ماه گذشته نفت خام ایران را بارگیری کرده‌اند، اکنون از سوی دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکاتحریم شده‌اند. این آمار نسبت به سال گذشته افزایش یافته است.

با این حال، طبق گزارش شرکت تحلیل کشتیرانی ورتکسا، به نظر می‌رسد تجارت سایه ایران با چین با حداکثر سرعت در حال انجام است. این شرکت اعلام کرد که حجم صادرات از ابتدای سال جاری تا کنون حدود ۱.۵ تا ۱.۷ میلیون بشکه در روز بوده است.

این رقم نسبت به سال گذشته افزایشی اندک به شمار می‌آید اما در قیاس با سال ۲۰۲۳، ۲۵ درصد افزایش را نشان می‌دهد.

این شرکت در یادداشتی تحلیلی نوشت: «این ثبات، پیشرفت لجستیک ایران برای دور زدن تحریم‌ها را نشان می‌دهد» و افزود که ظرفیت جمهوری اسلامی برای رساندن نفت خام خود به بازارهای چین به دلیل تعداد کشتی‌های واجد شرایط و کاهش علاقه خریداران محدود شده است.

تأثیر بر درآمد جمهوری اسلامی

طبق گزارش خبرگزاری رویترز، ونزوئلا نفت خام تحریم شده خود را با ۱۴ تا ۱۵ دلار تخفیف در هر بشکه ارائه می‌دهد. کپلر پیش از این تخمین زده بود که جمهوری اسلامی نیز تخفیف‌های خود را به حدود هشت دلار در هر بشکه افزایش داده است.

در کنار روسیه، صادرکنندگان تحریم شده عملا در رقابت مستقیم با یکدیگر، می‌کوشند تا با تخفیف‌ بیشتر، خریداران چینی را جذب کنند.

  • رویترز: آمریکا برای توقیف نفتکش‌های بیشتری در سواحل ونزوئلا آماده می‌شود

    رویترز: آمریکا برای توقیف نفتکش‌های بیشتری در سواحل ونزوئلا آماده می‌شود

با توجه به عرضه بیش از حد نفت در بازار جهانی، قیمت پایه نفت به حدود ۶۲ دلار در هر بشکه کاهش یافته است و این موضوع را پیچیده‌تر می‌کند.

بنابراین، تخفیف‌های ۱۱ تا ۱۵ دلاری بخش قابل توجهی از درآمد صادراتی این سه کشور تحریم‌شده را از بین می‌برد.

اجاره یک کشتی نفتکش بسیار بزرگ به اندازه کشتی اسکیپر معمولا حدود ۱۰۰ هزار دلار در روز هزینه دارد و این مبلغ برای محموله‌های تحریم‌شده بسیار بیشتر است.

برای جمهوری اسلامی که بر اساس گزارش ورتکسا، ۲۰۰ میلیون بشکه نفت روی آب دارد، فشار برای فروش سریع بسیار زیاد است.

علاوه بر هزینه‌های چارتر کردن کشتی‌ها و ارائه تخفیف‌ها، باید هزینه‌های بالای عملیات دور زدن تحریم‌ها را نیز در نظر گرفت: انتقال محموله‌ها از کشتی به کشتی، جعل اسناد برای تغییر هویت محموله‌ها، استفاده از واسطه‌ها و بیمه‌های غیرمتعارف.

داده‌های کپلر نشان می‌دهد که تخلیه نفت خام صادراتی جمهوری اسلامی در بندرهای چین، پس از رسیدن به حدود دو میلیون بشکه در روز در ماه‌های سپتامبر و اکتبر، طی دو ماه گذشته به ۱.۲ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است، زیرا خرید چینی‌ها در اواخر چرخه معاملات متوقف می‌شود.

همراه با قیمت‌های پایین جهانی نفت، فشارهای ترکیبی ممکن است در مقطعی که اقتصاد جمهوری اسلامی کمترین تاب‌آوری را دارد، به درآمدهای نفتی تهران ضربه بزند. ریال ایران در هفته‌های اخیر با سرعت فزاینده‌ای کاهش یافته و تورم افزایش یافته است.

پول ملی ایران تنها در ماه گذشته حدود ۱۵ درصد از ارزش خود را از دست داد و دوشنبه ۲۴ آذر به پایین‌ترین حد خود، یعنی ۱.۳۱ میلیون در برابر هر دلار رسید.

ایران در خطر قحطی و تورم ۳ هزار درصدی

۲۴ آذر ۱۴۰۴، ۲۰:۴۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

تمام شواهد و قرائن نشان می‌دهد که اقتصاد ایران در مسیر فروپاشی قرار گرفته است. کنترل قیمت‌ها عملا از دست دولت خارج شده، درآمدهای ارزی کشور رو به کاهش است و حکومت بخش عمده اندک منابع باقی‌مانده را به امور نظامی و ساختار سرکوب اختصاص می‌دهد.

هم‌زمان، دزدی و فساد به بالاترین سطح خود رسیده و مردم، بی‌پناه در برابر افزایش مداوم و روزانه قیمت‌ها، رها شده‌اند.

برخی از چهره‌های سیاسی نزدیک به حاکمیت به‌تدریج از خطر قحطی سخن می‌گویند و کارشناسان شناخته‌شده اقتصادی هشدار می‌دهند که اگر وضعیت به همین منوال ادامه پیدا کند، ممکن است نرخ تورم که هم‌اکنون حدود ۶۰ درصد است، در سال آینده به سه هزار درصد برسد؛ وضعیتی که به معنای فروپاشی کامل اقتصادی خواهد بود.

نشانه‌های این آشفتگی اقتصادی را می‌توان در زندگی روزمره مردم مشاهده کرد. کافی است خریدی ساده از سوپرمارکت محله انجام شود تا افزایش دقیقا روزانه قیمت‌ها به چشم بیاید. یکی از شهروندان گزارش داده است که قیمت یک عدد قارچ به سه هزار تومان رسیده است؛ تنها یک عدد قارچ.

وضعیتی که امروز در داخل ایران جریان دارد و از خلال پیام‌های مردم دیده و شنیده می‌شود، بیانگر نوعی آشفتگی عمیق اقتصادی است. تقریبا همه قیمت‌ها، به‌ویژه مواد غذایی و نیازهای مصرفی روزانه، در حال افزایش هستند.

  • درمان سقوط ارزش پول ایران شاید از خود بیماری بدتر باشد

    درمان سقوط ارزش پول ایران شاید از خود بیماری بدتر باشد

در ماه‌های اخیر، به‌ویژه پس از بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، پدیده‌ای مشاهده می‌شود که پیش‌تر سابقه نداشته است: افزایش قیمت‌ها به‌صورت روزانه. مردم گزارش می‌دهند که اگر تنها با فاصله چند روز برای خرید مراجعه کنند، قیمت‌ها حتما افزایش یافته است.

به این ترتیب، مفاهیمی مانند تورم سالانه یا حتی ماهانه برای مردم بی‌معنا شده و جای خود را به تورم هفتگی و روزانه داده است. بر اساس اعلام رسمی خود مسئولان، تنها در مدت چهار ماه، قیمت لبنیات بین ۷۰ تا ۱۰۰ درصد افزایش یافته است؛ افزایشی که عمدتا پس از بازگشت تحریم‌های سازمان ملل رخ داده است.

در حالی که مقامات مدعی‌اند تحریم‌ها تاثیری نداشته‌اند، مردم با چشم خود می‌بینند که طی سه تا چهار ماه، قیمت‌ها به‌شدت افزایش یافته است. شاید این تحریم‌ها بر زندگی مقامات و آقازاده‌ها اثری نداشته باشد، اما برای مردم عادی، تاثیر آن کاملا ملموس است.

لجاجت حاکمیت در آمریکاستیزی و ادامه سیاست های نادرست در داخل و خارج، در همین چند ماه اخیر، اقتصاد ایران را چنان زمین‌گیر کرده که مردم به معنای واقعی کلمه زیر فشار اقتصادی در حال له شدن هستند. مساله اصلی بسیاری از خانواده‌ها دیگر این است که آیا می‌توانند هزینه ابتدایی خوراک خود را تامین کنند یا نه.

  • قیمت دلار  از  ۱۳۱ هزار تومان گذشت

    قیمت دلار از ۱۳۱ هزار تومان گذشت

در همین حال، قیمت دلار آمریکا به ۱۳۱ هزار و ۶۰۰ تومان رسیده است. نرخ دلار در ۱۷ روز گذشته به‌طور متوسط روزانه حدود هزار تومان افزایش یافته و از ۱۱۴ هزار تومان به بیش از ۱۳۱ هزار تومان رسیده است. قیمت سکه نیز به حدود ۱۴۴ میلیون تومان افزایش یافته؛ ارقامی نجومی که زمانی تصور آن‌ها دشوار بود و با توجه به شرایط کنونی، احتمال افزایش بیشتر آن‌ها نیز وجود دارد.

شیرازه اقتصاد کشور در حال از هم پاشیدن است، مردم زیر بار گرانی و تورم در فشار شدید قرار دارند و دولت پزشکیان عملا حضوری موثر در مدیریت بحران از خود نشان نمی‌دهد. حتی افزایش قیمت بنزین از سوی دولت، به تشدید موج گرانی‌ها دامن زده است. سیاست‌های اقتصادی دولت، به دلیل سیاست خارجی جنگ‌طلبانه حاکمیت، شکست خورده و رییس‌جمهوری نیز عملا از وعده‌های انتخاباتی خود عقب‌نشینی کرده و در برابر سیاست‌های نهادهای قدرتمند تسلیم شده است.

یک سال از آن وعده‌ها گذشته، اما هیچ‌یک محقق نشده است. نه تحریم‌ها لغو شده‌اند، نه فشار اقتصادی کاهش یافته و نه وضعیت معیشتی مردم بهبود پیدا کرده است.

حتی شرایط نسبت به قبل از آغاز به کار این دولت بدتر شده است. روابط خارجی نه‌تنها بهبود نیافته، بلکه تنش‌ها افزایش یافته و تحریم‌های سازمان ملل نیز دوباره اعمال شده‌اند.

پس از گذشت بیش از یک سال از انتخاب رییس‌جمهوری، روشن شده است که در ساختار فعلی قدرت، رییس‌جمهوری نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد و تصمیم‌گیران اصلی، نهادهای بالادستی هستند؛ نهادهایی که حاضر نیستند از لجاجت داخلی در سرکوب مردم و سیاست‌های پرهزینه خارجی خود دست بردارند، حتی اگر نتیجه آن نابودی اقتصاد کشور و زندگی مردم باشد.

نکته تلخ این وضعیت آشفته اقتصادی آن است که به گفته کارشناسان، افزایش قیمت‌ها حد و مرزی ندارد. این‌گونه نیست که قیمت‌ها تا سطحی مشخص افزایش یابند و سپس متوقف شوند. هم سیاستمداران درون حاکمیت و هم اقتصاددانان از فاجعه‌ای سخن می‌گویند که در صورت وقوع، افزایش‌های کنونی در برابر آن ناچیز جلوه خواهد کرد: خطر قحطی و ابرتورم سه‌هزاردرصدی.

  • واکنش شهروندان به حذف اقلام غذایی زیر فشار تورم: برای زنده ماندن می‌جنگیم

    واکنش شهروندان به حذف اقلام غذایی زیر فشار تورم: برای زنده ماندن می‌جنگیم

حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران، اعلام کرده است که دولت برای تامین مواد غذایی و دارو به حدود ۳۰ میلیارد دلار نیاز دارد، اما ارز کافی در اختیار ندارد و این بحران می‌تواند به قحطی منجر شود؛ موضوعی که به گفته او ممکن است به خیزش اجتماعی بینجامد. این نخستین بار است که یکی از چهره‌های درون حاکمیت به‌صراحت از خطر قحطی و قیام گرسنگان سخن می‌گوید.

همچنین دکتر حسین عبده تبریزی، اقتصاددان شناخته‌شده، هشدار داده است که اگر تورم ۶۰ درصدی فعلی در سال آینده نیز ادامه یابد، ممکن است نرخ تورم به‌صورت جهشی به حدود سه هزار درصد برسد؛ سناریویی که پیامدهای آن برای اقتصاد و جامعه ایران فاجعه‌بار خواهد بود.