• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

ترامپ و خامنه‌ای؛ مذاکره یا جنگ؟

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۱۶ دی ۱۴۰۳، ۰۷:۰۸ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۷:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)

در فاصله ۱۵ روز مانده به آغاز دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، پرسش اصلی در تهران و واشنگتن این است که آیا روابط ایران و آمریکا به سمت جنگ پیش خواهد رفت یا توافق؟ این موضوع هم‌اکنون به یکی از بحث‌برانگیزترین مسائل در هر دو کشور تبدیل شده است

در داخل ایران، حاکمیت به‌نظر می‌رسد بر سر دو دیدگاه متضاد دچار اختلاف شده است: موافقان و مخالفان مذاکره. طرفداران مذاکره که عمدتا شامل افرادی مانند محمدجواد ظریف و برخی نزدیکان دولت پزشکیان می‌شوند، بر این باورند که از طریق گفت‌وگو با آمریکا می‌توان فشارهای اقتصادی شدید کنونی را کاهش داد و از پیامدهای مخرب فشارهای بیشتر ترامپ جلوگیری کرد؛ فشارهایی که می‌تواند دولت پزشکیان را به‌کلی زمین‌گیر کند.

در مقابل، مخالفان مذاکره که بیشتر در میان فرماندهان سپاه پاسداران و رسانه‌های وابسته به سپاه قرار دارند و به «کاسبان تحریم» معروف هستند، اعتقاد دارند که مذاکره به ضرر نظام جمهوری اسلامی خواهد بود. این گروه‌ها از تنش‌ها و تحریم‌ها به‌عنوان فرصت‌هایی برای افزایش قدرت و نفوذ خود بهره می‌برند و درگیری را ابزاری برای حفظ موقعیت خود در ساختار قدرت می‌دانند.

علی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر نظام جمهوری اسلامی، نقش اصلی در تصمیم‌گیری‌های کلان ایفا می‌کند. اگرچه هنوز مشخص نیست که وی به‌سمت مذاکره با آمریکا خواهد رفت یا تقابل را انتخاب می‌کند، اما روشن است که وی به هر دو جریان حامی و مخالف مذاکره اجازه داده است دیدگاه‌های خود را به‌طور علنی مطرح کنند. به‌نظر می‌رسد این استراتژی برای باز گذاشتن دست خامنه‌ای در انتخاب هر یک از این دو مسیر است.

حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان و از چهره‌های نزدیک به خامنه‌ای، روز شنبه در سرمقاله‌ای به‌شدت از حامیان مذاکره با آمریکا انتقاد کرده است. وی آن‌ها را «خواب‌زده، مست یا دیوانه» خوانده و حتی به‌طور غیرمستقیم آن‌ها را به ارتباط با دشمن متهم کرده است. این حملات پس از اظهارات علی عبدالعلی‌زاده، رئیس ستاد انتخاباتی پزشکیان، شدت گرفت. عبدالعلی‌زاده اخیرا اعلام کرده بود که «وضعیت کنونی قابل ادامه نیست و حاکمیت به‌سمت مذاکره با آمریکا حرکت می‌کند.» شریعتمداری با رد این ادعا، تأکید کرد که نظر "حاکمیت" بر عدم مذاکره است.

از سوی دیگر، محمدجواد ظریف، معاون پزشکیان و مذاکره‌کننده ارشد برجام، پیش از این با انتشار مقاله‌ای در نشریه «فارن افرز»، آمادگی ایران برای مذاکره با آمریکا را اعلام کرده است. این اقدام ظریف، نشان از تمایل بخش‌هایی از حاکمیت جمهوری اسلامی برای کاهش فشارهای بین‌المللی دارد. با این حال، بسیاری معتقدند که ظریف و دیگر حامیان مذاکره، نمایانگر جناح «نرم» در سیاست‌های خامنه‌ای هستند، در حالی که افرادی مانند شریعتمداری و فرماندهان سپاه، زبان تهدید و تقابل او را بیان می‌کنند.

در فضای بین‌المللی نیز، ریچارد نفیو، معمار تحریم‌های آمریکا علیه ایران، روز پنجشنبه در مقاله‌ای توصیه کرده است که دولت ترامپ باید برای جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به بمب اتمی، اقدامات جدی‌تری انجام دهد. وی هشدار داده است که حملات آمریکا می‌تواند به‌طور موقت حمایت‌هایی را برای جمهوری اسلامی در داخل ایران جلب کند، اما نارضایتی‌های داخلی ممکن است این حملات را به فرصتی برای تغییر رژیم تبدیل کند. او خواستار آن شده که یک شانس دیگر به دیپلماسی و مذاکره داده شود ولی به طور همزمان آمریکا باید آمادگی برای حمله نظامی به ایران را افزایش دهد و حتی آماده حملاتی مکرر باشد.

نکته کلیدی این است که آیا خامنه‌ای به‌سمت مذاکره خواهد رفت یا تقابل را انتخاب خواهد کرد؟ هرچند برخی نشانه‌ها حاکی از آمادگی جمهوری اسلامی برای مذاکره است، اما مشخص نیست که خامنه‌ای چه تصمیمی اتخاذ خواهد کرد. آیا او تسلیم توافقی سخت‌تر از برجام خواهد شد که محدودیت‌های جدی بر برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران اعمال کند، یا همچنان بر این باور است که مذاکره با آمریکا به معنای از دست دادن نقاط قوت نظام است؟

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

۴
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۵

اعتراف مقام سابق جمهوری اسلامی به نارضایتی، شکاف نسلی و نقش آن در اعتراضات دی ۱۴۰۴

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

کارخانه دشمن‌سازی خامنه‌ای: سوریه دشمن جدید ایران

۱۲ دی ۱۴۰۳، ۲۲:۴۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

طی کمتر از یک ماه گذشته، علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، برای سومین بار به حکومت جدید سوریه حمله کرد. پس از سقوط بشار اسد، جمهوری اسلامی تنها کشوری در خاورمیانه بوده که نسبت به این تحول سیاسی واکنشی منفی نشان داده است.

در حالی که دیگر کشورهای منطقه یا از سرنگونی اسد استقبال کرده‌اند یا ابراز امیدواری کرده‌اند که سوریه پس از سال‌ها جنگ و درگیری شاهد صلح و ثبات باشد، جمهوری اسلامی موضع کاملا متفاوتی اتخاذ کرده است.
بیشتر کشورهای منطقه،هیئت‌های دیپلماتیک خود را به دمشق فرستاده و با حکومت جدید سوریه وارد گفت‌وگو و رابطه شده‌اند. در مقابل، جمهوری اسلامی از همان ابتدا سرنگونی اسد را محکوم کرد. علی خامنه‌ای حتی به‌صراحت گفته است که این حکومت باید سرنگون شود.

سخنرانی‌های مکرر خامنه‌ای علیه حکومت جدید سوریه نشان از اصرار و لجاجتی دارد که به‌نظر می‌رسد هدفی جز تولید دشمنی جدید برای مردم ایران ندارد.

مردم سوریه در دهه گذشته به‌دلیل دخالت‌های جمهوری اسلامی و گروه‌های نیابتی‌اش مانند حزب‌الله، لشکر فاطمیون و حرکت النجبا، متحمل رنج‌های فراوانی شده‌اند. بسیاری از سوری‌ها جمهوری اسلامی را شریک بشار اسد در جنایات جنگی و آوارگی میلیون‌ها نفر از مردم کشور خود می‌دانند. به جای تلاش برای ترمیم این زخم‌ها و بهبود ذهنیت مردم سوریه نسبت به ایران، خامنه‌ای همچنان بر دشمنی با حکومت جدید سوریه پافشاری می‌کند.

خامنه‌ای در سخنرانی اخیر خود مدعی شد که وضعیت جدید سوریه هرج‌ومرج و بی‌ثباتی است. این در حالی است که اکثر مردم سوریه از تحولات جدید با امیدواری استقبال کرده‌اند.

به‌نظر می‌رسد خامنه‌ای قصد دارد به جای مردم سوریه قضاوت کند و به آنها بگوید که شرایطشان خراب است و خودشان متوجه نیستند. این نگاه پدرسالارانه و تحقیرآمیز نه‌تنها هیچ کمکی به بهبود روابط ایران و سوریه نمی‌کند، بلکه تنش‌ها را تشدید می‌کند.

یکی از دلایل اصلی مخالفت خامنه‌ای با حکومت جدید سوریه، نگرانی او از پیامدهای این تحول برای جمهوری اسلامی است. از دید خامنه‌ای، اگر تجربه سوریه پس از سرنگونی اسد موفق و رضایت‌بخش باشد، ممکن است مردم ایران نیز به این نتیجه برسند که سرنگونی دیکتاتوری می‌تواند شرایط را بهبود بخشد. این نگرانی باعث شده است که جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را به کار گیرد تا مانع از موفقیت حکومت جدید سوریه شود.

به‌نظر می‌رسد جمهوری اسلامی به دنبال آن است که از طریق حمایت از گروه‌های مسلح و ناراضی در سوریه، این کشور را بی‌ثبات کند. این سیاست ممکن است به ایجاد گروه‌هایی مشابه حزب‌الله در سوریه منجر شود که هدفشان ناامن کردن اوضاع باشد. خامنه‌ای با این اقدامات تلاش می‌کند تا به ادعای خود مبنی بر اینکه سرنگونی اسد به هرج‌ومرج می‌انجامد، اعتبار ببخشد.
جالب اینجاست که احمد الشرع، معروف به جولانی، رهبر حکومت جدید سوریه، با وجود سابقه‌اش در گروه‌هایی مانند تحریرالشام، داعش و القاعده که در فهرست گروه‌های تروریستی برخی کشورها قرار دارند، در گفت‌وگوهای اخیر خود با ادبیات قابل قبولی درباره ایران صحبت کرده است. جولانی ابراز امیدواری کرده که ایران نقش مثبتی در منطقه ایفا کند و سیاست‌های مداخله‌جویانه‌اش در امور داخلی سوریه را کنار بگذارد. این موضع‌گیری‌ها در تضاد کامل با سخنان تند و تحریک‌آمیز خامنه‌ای است.

اصرار خامنه‌ای بر دشمنی با حکومت جدید سوریه نه‌تنها به بهبود روابط ایران و سوریه کمکی نمی‌کند، بلکه باعث ایجاد دشمنی جدید برای مردم ایران می‌شود.

در شرایطی که بسیاری از کشورهای منطقه در تلاش برای برقراری صلح و ثبات در سوریه هستند، جمهوری اسلامی با سیاست‌های خصمانه‌اش خود را در انزوا قرار داده است. این سیاست‌ها نه‌تنها به منافع ملی ایران آسیب می‌زند، بلکه وجهه‌ای منفی از کشور در منطقه به نمایش می‌گذارد. خامنه‌ای باید درک کند که دوران دیکتاتوری‌های پدرسالارانه به پایان رسیده و مردم منطقه خواهان تغییرات مثبت و پایدار هستند. ادامه این مسیر تنها به تعمیق انزوای ایران در منطقه منجر خواهد شد.

آمادگی خامنه‌ای برای عقب‌نشینی و توافق با ترامپ؟

۱۲ دی ۱۴۰۳، ۰۱:۵۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

علی خامنه‌ای، خطر بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید را جدی گرفته است. رهبر جمهوری اسلامی، نگران است که طوفان حاصل از بازگشت ترامپ، عمارت کهنه و پرشکاف جمهوری اسلامی را ویران کند و منجر به سقوط نظام شود.

خامنه‌ای به‌خوبی آگاه است که اسرائیل در تلاش است تا ترامپ را برای حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران همراه کند. او همچنین می‌داند که روابط جمهوری اسلامی با اروپا در یکی از بدترین شرایط ممکن قرار دارد.

از سوی دیگر، مشکلات داخلی همچون کمبود گاز، قطعی برق، و افزایش قیمت دلار، فضا را به سمت اعتصابات و اعتراضات پیش می‌برد و نارضایتی مردم از اوضاع کنونی، خامنه‌ای را با چالشی بزرگ مواجه کرده است. برخی از مردم به بازگشت ترامپ و همراهی بنیامین نتانیاهو برای سرنگونی جمهوری اسلامی امید بسته‌اند.

حال سؤال اینجاست که راهبرد خامنه‌ای برای مقابله با این شرایط چیست؟

اگر هدف اصلی او حفظ نظام و جلوگیری از سقوط باشد، طبیعتا تلاش خواهد کرد که از طوفان حاصل از بازگشت ترامپ، در امان بماند. با این حال، او تمایلی هم به عقب‌نشینی از سیاست‌های کلان و مبانی ایدئولوژیک خود ندارد. از جمله این سیاست‌ها می‌توان به آمریکا‌ستیزی، اسرائیل‌ستیزی، برنامه‌های هسته‌ای و موشکی، و حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه اشاره کرد.

بااین‌حال، اگر اصل نظام در خطر باشد، او ممکن است با توافقات تاکتیکی و عقب‌نشینی‌های محدود از این برنامه‌ها، تلاش کند تا طوفان ترامپ را پشت سر بگذارد.

در حقیقت، رفتار جمهوری اسلامی در ۴۶ سال گذشته نشان داده است که این نظام همواره از سیاست «از این ستون به آن ستون فرج است» بهره برده است. خامنه‌ای معتقد است که اگر بتوانند از این بحران عبور کنند، معادلات می‌تواند تغییر کند.

خامنه‌ای برای پیشبرد این سیاست، دو رویکرد ظاهراً متناقض را هم‌زمان پیش می‌برد. از یک سو، نشانه‌هایی از آمادگی برای مذاکره با آمریکا را نشان می‌دهد و از سوی دیگر، تهدید می‌کند که در صورت اعمال فشار بیشتر، ممکن است جمهوری اسلامی از معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) خارج شود و به سمت ساخت بمب اتمی برود.

این دو جریان متناقض توسط افراد تحت امر خامنه‌ای نمایندگی می‌شوند. برای مثال، چهره‌هایی همچون محمدجواد ظریف از آمادگی برای مذاکره سخن می‌گویند، در حالی که افرادی مانند علی شمخانی از افزایش سطح غنی‌سازی اورانیوم یا خروج از NPT صحبت می‌کنند. هدایت هر دو جریان در نهایت به بیت رهبری بازمی‌گردد.

در تازه‌ترین نشانه‌ها از آمادگی جمهوری اسلامی برای مذاکره، علی عبدالعلی‌زاده، رییس ستاد انتخاباتی مسعود پزشکیان، اعلام کرده است که «حاکمیت» به این نتیجه رسیده که به‌طور مستقیم با آمریکا مذاکره کند. در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، «حاکمیت» یکی از عناوینی است که به خامنه‌ای اشاره دارد.

هم‌زمان با این اظهارات، وزیر امور خارجه عمان نیز به تهران سفر و با مسعود پزشکیان دیدار کرده است. عمان در گذشته نیز نقش میانجی مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا را ایفا کرده است و این تحرکات احتمال شروع مذاکرات جدید را تقویت می‌کند.

از سوی دیگر، خامنه‌ای با استفاده از چهره‌هایی همچون کمال خرازی، عباس عراقچی، علی‌اکبر صالحی و دیگر مقامات، پیام‌هایی تهدیدآمیز به غرب ارسال می‌کند. این افراد به‌صراحت از احتمال خروج ایران از NPT و ساخت بمب اتمی سخن می‌گویند.

تهران امیدوار است این پیام‌ها، هم‌زمان با اعلام آمادگی برای مذاکره، نوعی سردرگمی در محاسبات طرف‌های غربی ایجاد کند.
در نهایت، خامنه‌ای در تلاش است با حفظ ژست مقابله‌جویی، مسئولیت هرگونه مذاکره احتمالی را به دولت یا مقامات دیگر نسبت دهد. او نمی‌خواهد مسئولیت مستقیم این مذاکرات را بر عهده بگیرد، همان‌طور که در توافق هسته‌ای برجام نیز تلاش کرد امتیاز موفقیت‌های آن را به خود نسبت دهد و شکست‌ها را به گردن دیگران بیندازد.
شاید به همین دلیل است که در شرایط حساس و پرمخاطره کنونی، خامنه‌ای تصمیم گرفته است برخلاف رویه‌های معمول گذشته جمهوری اسلامی، پرونده هسته‌ای را به وزارت امور خارجه نسپارد، به شورای عالی امنیت ملی واگذار نکند و حتی آن را به افرادی مانند مسعود پزشکیان نیز محول نکند. وی ترجیح داده است که این پرونده را به‌طور مستقیم به دفتر خود منتقل کند و مسئولیت رسیدگی به آن را به علی شمخانی، مشاور سیاسی‌اش، بسپارد.

سال‌های بدون سلیمانی، سخت‌ترین سال‌ها برای خامنه‌ای

۱۱ دی ۱۴۰۳، ۰۰:۳۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

قاسم سلیمانی پنج سال پیش با دستور مستقیم دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری وقت ایالات متحده کشته شد. این حادثه نقطه عطفی در تحولات خاورمیانه بود که زنجیره‌ای از شکست‌های جمهوری اسلامی ایران را به همراه داشت و نشان داد که حذف یک فرد چگونه می‌تواند بر یک نظام و حتی یک منطقه تأثیرگذار باشد.

قاسم سلیمانی یکی از مهم‌ترین ستون‌های سیاست‌های این نظام در خاورمیانه به شمار می‌رفت.سلیمانی فرمانده کل سپاه نبود، اما مهم‌ترین فرمانده سپاه بود. او رییس‌جمهوری نبود، اما تأثیرگذاری‌اش بر سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی از رییس‌جمهوری بیشتر بود.

وقایع پس از کشته شدن او، به‌ویژه شکست‌های پی‌درپی جمهوری اسلامی و سپاه قدس در خاورمیانه، نشان داد که تصمیم ترامپ در سوم ژانویه ۲۰۲۰ (۱۳ دی ۱۳۹۸) چگونه توانست توازن قوا را در منطقه تغییر دهد.

کشته شدن قاسم سلیمانی با تصمیمی جسورانه از سوی ترامپ انجام شد. ژنرال مک‌کنزی، فرمانده وقت سنتکام (فرماندهی مرکزی ایالات متحده)، در کتاب خود با عنوان «نقطه ذوب» جزئیات این عملیات را شرح داده است.

به گفته مک‌کنزی، سلیمانی پیش از این نیز در تیررس نیروهای آمریکایی بود، اما باراک اوباما، رییس‌جمهوری پیشین، به‌دلیل ترس از تبعات، از کشتن او صرف‌نظر کرده بود. اوباما با سیاست‌های مماشاتی خود، به سلیمانی فرصت داد که در خاورمیانه به شخصیتی تأثیرگذار تبدیل شود، اما ترامپ با تصمیم خود به این افسانه پایان داد.

ژنرال مک‌کنزی توضیح می‌دهد که نیروهای نیابتی تحت امر سلیمانی تنها در سال ۲۰۱۹ حدود ۱۹ بار به پایگاه‌های آمریکا در عراق حمله کرده بودند. در دسامبر ۲۰۱۹، حمله به یک پایگاه آمریکایی در عراق به کشته شدن یک پیمانکار آمریکایی منجر شد. این حادثه باعث شد که طرح کشتن سلیمانی تهیه و در نهایت، به اجرا درآید.
کشتن سلیمانی به وضوح توانست جمهوری اسلامی را در خاورمیانه تضعیف کند. این اقدام، علاوه بر وارد آوردن ضربه‌ای جدی به سپاه قدس، پیام روشنی به جمهوری اسلامی ارسال کرد که اگر جمهوری اسلامی به سمت افزایش تنش حرکت کند، بهترین راهبرد برای کاهش تنش، افزایش فشار و تنش متقابل و ضربه‌زدن جدی است. کشتن سلیمانی نمونه‌ای از این رویکرد بود.
پس از کشته شدن سلیمانی، روند شکست‌های جمهوری اسلامی و نیروی قدس در منطقه شدت گرفت. ضعف حماس، حزب‌الله و دیگر نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در خاورمیانه از پیامدهای این اقدام بود.

این شکست‌ها به حدی بود که خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در تلاش بود تاثیرات کشتن سلیمانی را بی‌اهمیت جلوه دهد اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی هرگز نتوانست جایگزینی برای سلیمانی پیدا کند و کمرش در خاورمیانه شکسته شد.

در یک سال گذشته نیز تصمیم های نتانیاهو برای شدت عمل نشان دادن در مقابل جمهوری اسلامی و گروه های نیابتی آن معادلات خاورمیانه را تغییر داد. تصمیمات اشتباه جمهوری اسلامی، از جمله تشویق حماس به حمله هفتم اکتبر، باعث شد که اسرائیل با شدت بیشتری به تضعیف نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی بپردازد.

این حملات به شکست حماس، تضعیف حزب‌الله و حتی سقوط بشار اسد در سوریه انجامید. در نتیجه، شبکه نیابتی جمهوری اسلامی در خاورمیانه دچار فروپاشی شد و جایگاه آن به‌شدت تضعیف گردید.
نگاهی به تصمیم ترامپ برای کشتن سلیمانی و تصمیم مشابه نتانیاهو برای کشتن فرماندهان سپاه و رهبران و فرماندهان حماس و حزب الله نشان داد که اراده قاطع نشان دادن در مقابل جمهوری اسلامی می‌تواند تغییراتی اساسی در منطقه ایجاد کند. امروز، تاثیرات این تصمیم در ضعف جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن در خاورمیانه به‌وضوح قابل مشاهده است.

نگرانی خامنه‌ای و سپاه از بازگشت اعتراضات خیابانی

۱۰ دی ۱۴۰۳، ۱۱:۲۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

این روزها بیت رهبری و سپاه از احتمال وقوع دوباره اعتراضات مردمی و ضد حکومتی نگران‌اند. رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه اعلام می‌کنند دشمن به دنبال شعله‌ور کردن اعتراضات در ایران است، اما نظام آمادگی کامل برای مقابله با آنچه از دید آن‌ها «اغتشاش» و «فتنه» نامیده می‌شود، دارد.

به‌تازگی علی خامنه‌ای در سخنانی صریح اعلام کرد که آمریکا به دنبال ایجاد اغتشاش در ایران است و به شکلی آشکار نگرانی خود را از بازگشت اعتراضات خیابانی ابراز کرد. مهدی فضائلی، از نزدیکان رهبر، تأیید کرده که این اظهارات واکنشی به مواضع آنتونی بلینکن، وزیر خارجه دولت بایدن، بوده است. اما به نظر می‌رسد که نگرانی خامنه‌ای از دو مسئله همزمان نشات می‌گیرد: نخست، احتمال بازگشت دونالد ترامپ به قدرت و احیای سیاست فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی و دوم، افزایش مشکلات اقتصادی و ناکارآمدی حکومت که ممکن است به خیزش مجدد واعتراضات مردمی منجر شود.

اعتراضات اخیر در بازار بزرگ تهران که در واکنش به افزایش نرخ ارز و گرانی کالاها رخ داد، نشان داد که این نگرانی‌ها پایه و اساسی واقعی دارند. شرایط اقتصادی کنونی به گونه‌ای است که بسیاری از کارشناسان از آن به‌عنوان آغاز روند فروپاشی اقتصادی یاد می‌کنند. شاخص‌های اقتصادی کشور در وضعیت هشدار قرار دارند و حکومت به جای پذیرش این واقعیت، با انکار مشکلات و سرکوب اعتراضات، تلاش می‌کند مسائل را نادیده بگیرد.

خامنه‌ای و سپاه پاسداران در مواجهه با نارضایتی مردم، این اعتراضات را به "عوامل بیگانه" نسبت می‌دهند و از پذیرش ناکارآمدی نظام خودداری می‌کنند. این انکار واقعیت، راه‌حل‌های درست را از دسترس دور کرده و به جای پرداختن به ریشه مشکلات، بر سرکوب و تهدید تمرکز دارد.

اظهارات اخیر خامنه‌ای که آمریکا را عامل "اغتشاش" معرفی می‌کند، بیانگر ترس عمیق او از سقوط نظام است. این ترس نه‌تنها ناشی از فشارهای خارجی و ضعف اقتصادی داخلی، بلکه از شکست‌های مداوم جمهوری اسلامی در عرصه‌های منطقه‌ای و کاهش مشروعیت داخلی نشأت می‌گیرد.

حکومت به جای پذیرش اشتباهات و تلاش برای بهبود اوضاع، همچنان بر سیاست‌های انکار و تهدید تکیه دارد. روحانیونی نظیر احمد خاتمی، با تکرار ادعاهای رهبری مبنی بر اینکه "کشور به قله پیشرفت نزدیک است"، چشم خود را به واقعیت‌های تلخ اقتصادی و اجتماعی بسته‌اند. این رویکرد نه‌تنها کمکی به حل مشکلات نمی‌کند، بلکه نارضایتی مردم را عمیق‌تر کرده و زمینه‌ساز اعتراضات گسترده‌تری خواهد شد.

نگرانی‌های حکومت در بیانیه‌های اخیر سپاه پاسداران نیز کاملاً مشهود است. سپاه، همانند خامنه‌ای، دلایل واقعی اعتراضات مردمی را نادیده می‌گیرد و همه چیز را به "دشمن خارجی" نسبت می‌دهد اما این سیاست‌های تهدید و سرکوب، به‌جای تقویت اقتدار نظام، نشان‌دهنده وحشت آن از سقوط احتمالی است.

دیکتاتوری خامنه‌ای که اجازه نمی‌دهد هیچ دیدگاهی برخلاف نظر او بیان شود، گویای عمق بحران و ترس او از آینده جمهوری اسلامی است. این نگرانی‌ها با هرچه بیشتر شدن فشارهای داخلی و خارجی، روزبه‌روز شدت می‌گیرند و آینده‌ای مبهم و پرتنش را برای حکومت رقم می‌زنند.

در حالی که تجربه سرکوب‌های دهه گذشته در ایران نشان داده است که این رویکرد نتیجه‌بخش نیست، حکومت به سرکوب ادامه می‌دهد اما به رغم سرکوب شدیدتر؛ اعتراضات مردمی از نظر کمی و کیفی گسترش چشمگیری داشته است. علی‌رغم تمامی تلاش‌های سرکوبگرانه، تعداد اعتراضات بزرگ و ضدحکومتی افزایش یافته، فاصله زمانی میان این اعتراضات کاهش یافته، و مطالبات مردم نیز رادیکال‌تر شده است. به‌طوری‌که دیگر همچون سال ۱۳۸۸ خواهان بازپس‌گیری آرای خود نیستند، بلکه به دنبال سرنگونی حکومت هستند.

اعتراضات نه‌تنها از نظر تعداد شهرها گسترده‌تر شده، بلکه اقشار مختلفی از مردم را نیز دربرگرفته است. امروزه بازنشستگان، کارگران، پرستاران، کشاورزان، دامداران، گندم‌کاران، بازاریان، دانشجویان، زنان و دیگر گروه‌های اجتماعی به جمع معترضان پیوسته‌اند. افزون بر این، مردم در مقابله با نیروهای سرکوبگر جسورتر شده و با شجاعت بیشتری اعتراض می‌کنند.

سرکوب‌های بیشتر از سوی حکومت نه‌تنها جامعه را آرام نکرده، بلکه به اعتراضی‌تر شدن آن منجر شده است. از سوی دیگر؛ برخلاف ادعای برخی که می‌گویند مردم ایران تنها می‌دانند چه چیزی را نمی‌خواهند و نمی‌دانند چه چیزی را می‌خواهند، شواهد نشان می‌دهد که اکثریت مردم ایران به روشنی می‌دانند چه می‌خواهند:

  • آنان به این نتیجه رسیده‌اند که اصلاحات در چارچوب جمهوری اسلامی بی‌فایده است و خواهان پایان این نظام هستند.
  • اکثریت مردم بر ضرورت اتحاد میان مخالفان و اپوزیسیون برای عبور از جمهوری اسلامی تأکید دارند. آنان می‌دانند که پس از جمهوری اسلامی یک نظام دموکراتیک می‌خواهند که حقوق بشر در آن رعایت شود و دین از سیاست جدا باشد.

همچنین اکثریت مردم بر این باورند که شکل حکومت آینده چه جمهوری و چه پادشاهی باید با رأی مردم تعیین شود و تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور حفظ شود.

این‌که برخی ادعا می‌کنند مردم یا مخالفان نمی‌دانند چه می‌خواهند، بیشتر برای ناامید کردن و دلسرد کردن جامعه و کمک به بقای جمهوری اسلامی مطرح می‌شود. حکومت نیز که نگران سرنگونی خود است، به ایجاد اختلاف میان مخالفان، ناامید کردن مردم و در عین حال سرکوب معترضان می‌پردازد. سرکوبی که نه نشانه اقتدار بلکه نشانه ترس از فروپاشی است.

حمله به حوثی‌ها؛ سومین جنگ نیابتی اسرائیل و جمهوری اسلامی

۹ دی ۱۴۰۳، ۰۸:۰۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

رجزخوانی فرماندهان نظامی اسرائیل و جمهوری اسلامی علیه یکدیگر در حال افزایش است؛ نشانه‌ای از نزدیک شدن این دو طرف به درگیری‌های نظامی شدیدتر.

دامنه این جنگ لفظی در حالی روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شود که هم‌اکنون اسرائیل و جمهوری اسلامی عملا در یمن در حال جنگ نیابتی هستند. حوثی‌های یمن با استفاده از موشک‌های فلسطین ۲ که با کمک جمهوری اسلامی تأمین شده، به شهرهای مختلف اسرائیل حمله می‌کنند. در مقابل، اسرائیل با اعلام رسمی اینکه حوثی‌ها نیابتی جمهوری اسلامی هستند، مواضع آن‌ها را به‌شدت بمباران می‌کند.

این جنگ در واقع پس از درگیری‌های اسرائیل با حماس و حزب‌الله؛ سومین جنگ نیابتی میان اسرائیل و جمهوری اسلامی در یک سال گذشته محسوب می‌شود. این وضعیت نشان می‌دهد که هر لحظه ممکن است دو طرف وارد یک جنگ مستقیم و گسترده شوند.

دیوید بارنیا، رئیس موساد، اخیراً خواستار حمله مستقیم به جمهوری اسلامی به‌جای تمرکز بر حوثی‌ها شده است. او تأکید کرده که به‌جای مقابله با نیابتی‌ها باید «سر مار» را هدف قرار داد. این موضع، پیش‌تر نیز توسط بارنیا مطرح شده بود که اسرائیل می‌تواند به جمهوری اسلامی و تمام نیروهای نیابتی‌اش دسترسی پیدا کند.

در حالی که رییس موساد خواستار حمله سریع به جمهوری اسلامی است، بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر و اسرائیل کاتس وزیر دفاع، معتقدند که ابتدا باید حوثی‌ها به‌عنوان نیروی نیابتی جمهوری اسلامی نابود شوند و سپس به سراغ خود جمهوری اسلامی رفت. این رویکرد نشان‌دهنده راهبرد تاکتیکی و راهبردی اسرائیل برای کاهش خطرات نیروهای نیابتی قبل از رویارویی مستقیم با جمهوری اسلامی است.

به گفته مقام‌های اسرائیلی، تضعیف حوثی‌ها می‌تواند در جنگ احتمالی آینده با جمهوری اسلامی، دست آن را از حمایت نیروهای نیابتی خالی کند. همان‌طور که حملات اسرائیل به حماس، حزب‌الله، و حتی سقوط بشار اسد توان جمهوری اسلامی را در استفاده از آنها علیه اسرائیل به‌شدت کاهش داد، شکست حوثی‌ها نیز جمهوری اسلامی را تنها‌تر خواهد کرد.

اسرائیل کاتس تأکید کرده که راهبرد این کشور همانند حملات هدفمند به فرماندهان حماس و حزب‌الله، در مورد فرماندهان حوثی‌ها نیز به کار گرفته خواهد شد. هدف اسرائیل از این حملات، نابود کردن گام‌به‌گام نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی و سپس تمرکز بر خود جمهوری اسلامی است.

در حالی که جمهوری اسلامی بارها مدعی شده بود که با ایجاد «شش ارتش» در اطراف اسرائیل توانسته این کشور را محاصره کند، عملکرد اسرائیل در حملات اخیر نشان داده که این تحلیل‌ها نادرست بوده است. اسرائیل به‌صورت تدریجی نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی را تضعیف کرده و اکنون به مرحله مقابله مستقیم با جمهوری اسلامی نزدیک می‌شود.

از طرف دیگر؛ ذهنیت فرماندهان سپاه پاسداران از جنگ، همچنان در همان قالب ذهنیت سنتی از جنگ ایران و عراق باقی مانده است. این فرماندهان، با نادیده گرفتن تغییرات بنیادی در ماهیت جنگ‌های مدرن که بر اساس سلاح‌های هوشمند و فناوری پیشرفته انجام می‌شوند، همچنان به تاکتیک‌های قدیمی و ناکارآمد خود اتکا دارند. برای مثال، محسن رضایی در گذشته اظهار کرده بود که در صورت جنگ با آمریکا، ایران می‌تواند هزار اسیر آمریکایی بگیرد و از طریق دریافت باج چند میلیارد دلاری برای هر اسیر، مشکلات اقتصادی کشور را حل کند؛ تحلیلی که کاملاً غیرواقع‌بینانه و حتی متوهمانه بود.

در نهایت، عملکرد اسرائیل در حملات اخیر به نیابتی ها و حتی خود جمهوری اسلامی نشان داده که جمهوری اسلامی در پاسخ‌گویی به این حملات با مشکل جدی مواجه شده و نتوانسته اقدام موثری انجام دهد. این مسئله نشان‌دهنده ضعف راهبردی و عملیاتی جمهوری اسلامی در مقابله با حملات اسرائیل است، در حالی که فرماندهان سپاه همچنان به تحلیل‌های قدیمی و غیرکاربردی خود ادامه می‌دهن در حالی که شکست حوثی‌ها می تواند به جلوتر افتادن حمله نهایی اسرائیل به جمهوری اسلامی منجر شود.