• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

آمادگی خامنه‌ای برای عقب‌نشینی و توافق با ترامپ؟

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۱۲ دی ۱۴۰۳، ۰۱:۵۷ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۵۸ (‎+۰ گرینویچ)

علی خامنه‌ای، خطر بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید را جدی گرفته است. رهبر جمهوری اسلامی، نگران است که طوفان حاصل از بازگشت ترامپ، عمارت کهنه و پرشکاف جمهوری اسلامی را ویران کند و منجر به سقوط نظام شود.

خامنه‌ای به‌خوبی آگاه است که اسرائیل در تلاش است تا ترامپ را برای حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران همراه کند. او همچنین می‌داند که روابط جمهوری اسلامی با اروپا در یکی از بدترین شرایط ممکن قرار دارد.

از سوی دیگر، مشکلات داخلی همچون کمبود گاز، قطعی برق، و افزایش قیمت دلار، فضا را به سمت اعتصابات و اعتراضات پیش می‌برد و نارضایتی مردم از اوضاع کنونی، خامنه‌ای را با چالشی بزرگ مواجه کرده است. برخی از مردم به بازگشت ترامپ و همراهی بنیامین نتانیاهو برای سرنگونی جمهوری اسلامی امید بسته‌اند.

حال سؤال اینجاست که راهبرد خامنه‌ای برای مقابله با این شرایط چیست؟

اگر هدف اصلی او حفظ نظام و جلوگیری از سقوط باشد، طبیعتا تلاش خواهد کرد که از طوفان حاصل از بازگشت ترامپ، در امان بماند. با این حال، او تمایلی هم به عقب‌نشینی از سیاست‌های کلان و مبانی ایدئولوژیک خود ندارد. از جمله این سیاست‌ها می‌توان به آمریکا‌ستیزی، اسرائیل‌ستیزی، برنامه‌های هسته‌ای و موشکی، و حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه اشاره کرد.

بااین‌حال، اگر اصل نظام در خطر باشد، او ممکن است با توافقات تاکتیکی و عقب‌نشینی‌های محدود از این برنامه‌ها، تلاش کند تا طوفان ترامپ را پشت سر بگذارد.

در حقیقت، رفتار جمهوری اسلامی در ۴۶ سال گذشته نشان داده است که این نظام همواره از سیاست «از این ستون به آن ستون فرج است» بهره برده است. خامنه‌ای معتقد است که اگر بتوانند از این بحران عبور کنند، معادلات می‌تواند تغییر کند.

خامنه‌ای برای پیشبرد این سیاست، دو رویکرد ظاهراً متناقض را هم‌زمان پیش می‌برد. از یک سو، نشانه‌هایی از آمادگی برای مذاکره با آمریکا را نشان می‌دهد و از سوی دیگر، تهدید می‌کند که در صورت اعمال فشار بیشتر، ممکن است جمهوری اسلامی از معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) خارج شود و به سمت ساخت بمب اتمی برود.

این دو جریان متناقض توسط افراد تحت امر خامنه‌ای نمایندگی می‌شوند. برای مثال، چهره‌هایی همچون محمدجواد ظریف از آمادگی برای مذاکره سخن می‌گویند، در حالی که افرادی مانند علی شمخانی از افزایش سطح غنی‌سازی اورانیوم یا خروج از NPT صحبت می‌کنند. هدایت هر دو جریان در نهایت به بیت رهبری بازمی‌گردد.

در تازه‌ترین نشانه‌ها از آمادگی جمهوری اسلامی برای مذاکره، علی عبدالعلی‌زاده، رییس ستاد انتخاباتی مسعود پزشکیان، اعلام کرده است که «حاکمیت» به این نتیجه رسیده که به‌طور مستقیم با آمریکا مذاکره کند. در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، «حاکمیت» یکی از عناوینی است که به خامنه‌ای اشاره دارد.

هم‌زمان با این اظهارات، وزیر امور خارجه عمان نیز به تهران سفر و با مسعود پزشکیان دیدار کرده است. عمان در گذشته نیز نقش میانجی مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا را ایفا کرده است و این تحرکات احتمال شروع مذاکرات جدید را تقویت می‌کند.

از سوی دیگر، خامنه‌ای با استفاده از چهره‌هایی همچون کمال خرازی، عباس عراقچی، علی‌اکبر صالحی و دیگر مقامات، پیام‌هایی تهدیدآمیز به غرب ارسال می‌کند. این افراد به‌صراحت از احتمال خروج ایران از NPT و ساخت بمب اتمی سخن می‌گویند.

تهران امیدوار است این پیام‌ها، هم‌زمان با اعلام آمادگی برای مذاکره، نوعی سردرگمی در محاسبات طرف‌های غربی ایجاد کند.
در نهایت، خامنه‌ای در تلاش است با حفظ ژست مقابله‌جویی، مسئولیت هرگونه مذاکره احتمالی را به دولت یا مقامات دیگر نسبت دهد. او نمی‌خواهد مسئولیت مستقیم این مذاکرات را بر عهده بگیرد، همان‌طور که در توافق هسته‌ای برجام نیز تلاش کرد امتیاز موفقیت‌های آن را به خود نسبت دهد و شکست‌ها را به گردن دیگران بیندازد.
شاید به همین دلیل است که در شرایط حساس و پرمخاطره کنونی، خامنه‌ای تصمیم گرفته است برخلاف رویه‌های معمول گذشته جمهوری اسلامی، پرونده هسته‌ای را به وزارت امور خارجه نسپارد، به شورای عالی امنیت ملی واگذار نکند و حتی آن را به افرادی مانند مسعود پزشکیان نیز محول نکند. وی ترجیح داده است که این پرونده را به‌طور مستقیم به دفتر خود منتقل کند و مسئولیت رسیدگی به آن را به علی شمخانی، مشاور سیاسی‌اش، بسپارد.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

فاکس‌نیوز: ایران برای دور زدن محاصره، ۲۰ میلیون بشکه نفت را از شبکه پنهان جابه‌جا می‌کند
۱

فاکس‌نیوز: ایران برای دور زدن محاصره، ۲۰ میلیون بشکه نفت را از شبکه پنهان جابه‌جا می‌کند

۲
تحلیل

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

۳

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال با محکوم کردن ارعاب و تهدیدها: به کار خود ادامه می‌دهیم

۴

آمریکا چگونه می‌تواند مین‌های تنگه هرمز را پاک‌سازی کند

۵
تحلیل

نیویورکر: آمریکا در ایران با چه کسی مذاکره می‌کند؟

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

سال‌های بدون سلیمانی، سخت‌ترین سال‌ها برای خامنه‌ای

۱۱ دی ۱۴۰۳، ۰۰:۳۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

قاسم سلیمانی پنج سال پیش با دستور مستقیم دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری وقت ایالات متحده کشته شد. این حادثه نقطه عطفی در تحولات خاورمیانه بود که زنجیره‌ای از شکست‌های جمهوری اسلامی ایران را به همراه داشت و نشان داد که حذف یک فرد چگونه می‌تواند بر یک نظام و حتی یک منطقه تأثیرگذار باشد.

قاسم سلیمانی یکی از مهم‌ترین ستون‌های سیاست‌های این نظام در خاورمیانه به شمار می‌رفت.سلیمانی فرمانده کل سپاه نبود، اما مهم‌ترین فرمانده سپاه بود. او رییس‌جمهوری نبود، اما تأثیرگذاری‌اش بر سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی از رییس‌جمهوری بیشتر بود.

وقایع پس از کشته شدن او، به‌ویژه شکست‌های پی‌درپی جمهوری اسلامی و سپاه قدس در خاورمیانه، نشان داد که تصمیم ترامپ در سوم ژانویه ۲۰۲۰ (۱۳ دی ۱۳۹۸) چگونه توانست توازن قوا را در منطقه تغییر دهد.

کشته شدن قاسم سلیمانی با تصمیمی جسورانه از سوی ترامپ انجام شد. ژنرال مک‌کنزی، فرمانده وقت سنتکام (فرماندهی مرکزی ایالات متحده)، در کتاب خود با عنوان «نقطه ذوب» جزئیات این عملیات را شرح داده است.

به گفته مک‌کنزی، سلیمانی پیش از این نیز در تیررس نیروهای آمریکایی بود، اما باراک اوباما، رییس‌جمهوری پیشین، به‌دلیل ترس از تبعات، از کشتن او صرف‌نظر کرده بود. اوباما با سیاست‌های مماشاتی خود، به سلیمانی فرصت داد که در خاورمیانه به شخصیتی تأثیرگذار تبدیل شود، اما ترامپ با تصمیم خود به این افسانه پایان داد.

ژنرال مک‌کنزی توضیح می‌دهد که نیروهای نیابتی تحت امر سلیمانی تنها در سال ۲۰۱۹ حدود ۱۹ بار به پایگاه‌های آمریکا در عراق حمله کرده بودند. در دسامبر ۲۰۱۹، حمله به یک پایگاه آمریکایی در عراق به کشته شدن یک پیمانکار آمریکایی منجر شد. این حادثه باعث شد که طرح کشتن سلیمانی تهیه و در نهایت، به اجرا درآید.
کشتن سلیمانی به وضوح توانست جمهوری اسلامی را در خاورمیانه تضعیف کند. این اقدام، علاوه بر وارد آوردن ضربه‌ای جدی به سپاه قدس، پیام روشنی به جمهوری اسلامی ارسال کرد که اگر جمهوری اسلامی به سمت افزایش تنش حرکت کند، بهترین راهبرد برای کاهش تنش، افزایش فشار و تنش متقابل و ضربه‌زدن جدی است. کشتن سلیمانی نمونه‌ای از این رویکرد بود.
پس از کشته شدن سلیمانی، روند شکست‌های جمهوری اسلامی و نیروی قدس در منطقه شدت گرفت. ضعف حماس، حزب‌الله و دیگر نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در خاورمیانه از پیامدهای این اقدام بود.

این شکست‌ها به حدی بود که خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در تلاش بود تاثیرات کشتن سلیمانی را بی‌اهمیت جلوه دهد اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی هرگز نتوانست جایگزینی برای سلیمانی پیدا کند و کمرش در خاورمیانه شکسته شد.

در یک سال گذشته نیز تصمیم های نتانیاهو برای شدت عمل نشان دادن در مقابل جمهوری اسلامی و گروه های نیابتی آن معادلات خاورمیانه را تغییر داد. تصمیمات اشتباه جمهوری اسلامی، از جمله تشویق حماس به حمله هفتم اکتبر، باعث شد که اسرائیل با شدت بیشتری به تضعیف نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی بپردازد.

این حملات به شکست حماس، تضعیف حزب‌الله و حتی سقوط بشار اسد در سوریه انجامید. در نتیجه، شبکه نیابتی جمهوری اسلامی در خاورمیانه دچار فروپاشی شد و جایگاه آن به‌شدت تضعیف گردید.
نگاهی به تصمیم ترامپ برای کشتن سلیمانی و تصمیم مشابه نتانیاهو برای کشتن فرماندهان سپاه و رهبران و فرماندهان حماس و حزب الله نشان داد که اراده قاطع نشان دادن در مقابل جمهوری اسلامی می‌تواند تغییراتی اساسی در منطقه ایجاد کند. امروز، تاثیرات این تصمیم در ضعف جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن در خاورمیانه به‌وضوح قابل مشاهده است.

نگرانی خامنه‌ای و سپاه از بازگشت اعتراضات خیابانی

۱۰ دی ۱۴۰۳، ۱۱:۲۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

این روزها بیت رهبری و سپاه از احتمال وقوع دوباره اعتراضات مردمی و ضد حکومتی نگران‌اند. رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه اعلام می‌کنند دشمن به دنبال شعله‌ور کردن اعتراضات در ایران است، اما نظام آمادگی کامل برای مقابله با آنچه از دید آن‌ها «اغتشاش» و «فتنه» نامیده می‌شود، دارد.

به‌تازگی علی خامنه‌ای در سخنانی صریح اعلام کرد که آمریکا به دنبال ایجاد اغتشاش در ایران است و به شکلی آشکار نگرانی خود را از بازگشت اعتراضات خیابانی ابراز کرد. مهدی فضائلی، از نزدیکان رهبر، تأیید کرده که این اظهارات واکنشی به مواضع آنتونی بلینکن، وزیر خارجه دولت بایدن، بوده است. اما به نظر می‌رسد که نگرانی خامنه‌ای از دو مسئله همزمان نشات می‌گیرد: نخست، احتمال بازگشت دونالد ترامپ به قدرت و احیای سیاست فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی و دوم، افزایش مشکلات اقتصادی و ناکارآمدی حکومت که ممکن است به خیزش مجدد واعتراضات مردمی منجر شود.

اعتراضات اخیر در بازار بزرگ تهران که در واکنش به افزایش نرخ ارز و گرانی کالاها رخ داد، نشان داد که این نگرانی‌ها پایه و اساسی واقعی دارند. شرایط اقتصادی کنونی به گونه‌ای است که بسیاری از کارشناسان از آن به‌عنوان آغاز روند فروپاشی اقتصادی یاد می‌کنند. شاخص‌های اقتصادی کشور در وضعیت هشدار قرار دارند و حکومت به جای پذیرش این واقعیت، با انکار مشکلات و سرکوب اعتراضات، تلاش می‌کند مسائل را نادیده بگیرد.

خامنه‌ای و سپاه پاسداران در مواجهه با نارضایتی مردم، این اعتراضات را به "عوامل بیگانه" نسبت می‌دهند و از پذیرش ناکارآمدی نظام خودداری می‌کنند. این انکار واقعیت، راه‌حل‌های درست را از دسترس دور کرده و به جای پرداختن به ریشه مشکلات، بر سرکوب و تهدید تمرکز دارد.

اظهارات اخیر خامنه‌ای که آمریکا را عامل "اغتشاش" معرفی می‌کند، بیانگر ترس عمیق او از سقوط نظام است. این ترس نه‌تنها ناشی از فشارهای خارجی و ضعف اقتصادی داخلی، بلکه از شکست‌های مداوم جمهوری اسلامی در عرصه‌های منطقه‌ای و کاهش مشروعیت داخلی نشأت می‌گیرد.

حکومت به جای پذیرش اشتباهات و تلاش برای بهبود اوضاع، همچنان بر سیاست‌های انکار و تهدید تکیه دارد. روحانیونی نظیر احمد خاتمی، با تکرار ادعاهای رهبری مبنی بر اینکه "کشور به قله پیشرفت نزدیک است"، چشم خود را به واقعیت‌های تلخ اقتصادی و اجتماعی بسته‌اند. این رویکرد نه‌تنها کمکی به حل مشکلات نمی‌کند، بلکه نارضایتی مردم را عمیق‌تر کرده و زمینه‌ساز اعتراضات گسترده‌تری خواهد شد.

نگرانی‌های حکومت در بیانیه‌های اخیر سپاه پاسداران نیز کاملاً مشهود است. سپاه، همانند خامنه‌ای، دلایل واقعی اعتراضات مردمی را نادیده می‌گیرد و همه چیز را به "دشمن خارجی" نسبت می‌دهد اما این سیاست‌های تهدید و سرکوب، به‌جای تقویت اقتدار نظام، نشان‌دهنده وحشت آن از سقوط احتمالی است.

دیکتاتوری خامنه‌ای که اجازه نمی‌دهد هیچ دیدگاهی برخلاف نظر او بیان شود، گویای عمق بحران و ترس او از آینده جمهوری اسلامی است. این نگرانی‌ها با هرچه بیشتر شدن فشارهای داخلی و خارجی، روزبه‌روز شدت می‌گیرند و آینده‌ای مبهم و پرتنش را برای حکومت رقم می‌زنند.

در حالی که تجربه سرکوب‌های دهه گذشته در ایران نشان داده است که این رویکرد نتیجه‌بخش نیست، حکومت به سرکوب ادامه می‌دهد اما به رغم سرکوب شدیدتر؛ اعتراضات مردمی از نظر کمی و کیفی گسترش چشمگیری داشته است. علی‌رغم تمامی تلاش‌های سرکوبگرانه، تعداد اعتراضات بزرگ و ضدحکومتی افزایش یافته، فاصله زمانی میان این اعتراضات کاهش یافته، و مطالبات مردم نیز رادیکال‌تر شده است. به‌طوری‌که دیگر همچون سال ۱۳۸۸ خواهان بازپس‌گیری آرای خود نیستند، بلکه به دنبال سرنگونی حکومت هستند.

اعتراضات نه‌تنها از نظر تعداد شهرها گسترده‌تر شده، بلکه اقشار مختلفی از مردم را نیز دربرگرفته است. امروزه بازنشستگان، کارگران، پرستاران، کشاورزان، دامداران، گندم‌کاران، بازاریان، دانشجویان، زنان و دیگر گروه‌های اجتماعی به جمع معترضان پیوسته‌اند. افزون بر این، مردم در مقابله با نیروهای سرکوبگر جسورتر شده و با شجاعت بیشتری اعتراض می‌کنند.

سرکوب‌های بیشتر از سوی حکومت نه‌تنها جامعه را آرام نکرده، بلکه به اعتراضی‌تر شدن آن منجر شده است. از سوی دیگر؛ برخلاف ادعای برخی که می‌گویند مردم ایران تنها می‌دانند چه چیزی را نمی‌خواهند و نمی‌دانند چه چیزی را می‌خواهند، شواهد نشان می‌دهد که اکثریت مردم ایران به روشنی می‌دانند چه می‌خواهند:

  • آنان به این نتیجه رسیده‌اند که اصلاحات در چارچوب جمهوری اسلامی بی‌فایده است و خواهان پایان این نظام هستند.
  • اکثریت مردم بر ضرورت اتحاد میان مخالفان و اپوزیسیون برای عبور از جمهوری اسلامی تأکید دارند. آنان می‌دانند که پس از جمهوری اسلامی یک نظام دموکراتیک می‌خواهند که حقوق بشر در آن رعایت شود و دین از سیاست جدا باشد.

همچنین اکثریت مردم بر این باورند که شکل حکومت آینده چه جمهوری و چه پادشاهی باید با رأی مردم تعیین شود و تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور حفظ شود.

این‌که برخی ادعا می‌کنند مردم یا مخالفان نمی‌دانند چه می‌خواهند، بیشتر برای ناامید کردن و دلسرد کردن جامعه و کمک به بقای جمهوری اسلامی مطرح می‌شود. حکومت نیز که نگران سرنگونی خود است، به ایجاد اختلاف میان مخالفان، ناامید کردن مردم و در عین حال سرکوب معترضان می‌پردازد. سرکوبی که نه نشانه اقتدار بلکه نشانه ترس از فروپاشی است.

حمله به حوثی‌ها؛ سومین جنگ نیابتی اسرائیل و جمهوری اسلامی

۹ دی ۱۴۰۳، ۰۸:۰۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

رجزخوانی فرماندهان نظامی اسرائیل و جمهوری اسلامی علیه یکدیگر در حال افزایش است؛ نشانه‌ای از نزدیک شدن این دو طرف به درگیری‌های نظامی شدیدتر.

دامنه این جنگ لفظی در حالی روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شود که هم‌اکنون اسرائیل و جمهوری اسلامی عملا در یمن در حال جنگ نیابتی هستند. حوثی‌های یمن با استفاده از موشک‌های فلسطین ۲ که با کمک جمهوری اسلامی تأمین شده، به شهرهای مختلف اسرائیل حمله می‌کنند. در مقابل، اسرائیل با اعلام رسمی اینکه حوثی‌ها نیابتی جمهوری اسلامی هستند، مواضع آن‌ها را به‌شدت بمباران می‌کند.

این جنگ در واقع پس از درگیری‌های اسرائیل با حماس و حزب‌الله؛ سومین جنگ نیابتی میان اسرائیل و جمهوری اسلامی در یک سال گذشته محسوب می‌شود. این وضعیت نشان می‌دهد که هر لحظه ممکن است دو طرف وارد یک جنگ مستقیم و گسترده شوند.

دیوید بارنیا، رئیس موساد، اخیراً خواستار حمله مستقیم به جمهوری اسلامی به‌جای تمرکز بر حوثی‌ها شده است. او تأکید کرده که به‌جای مقابله با نیابتی‌ها باید «سر مار» را هدف قرار داد. این موضع، پیش‌تر نیز توسط بارنیا مطرح شده بود که اسرائیل می‌تواند به جمهوری اسلامی و تمام نیروهای نیابتی‌اش دسترسی پیدا کند.

در حالی که رییس موساد خواستار حمله سریع به جمهوری اسلامی است، بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر و اسرائیل کاتس وزیر دفاع، معتقدند که ابتدا باید حوثی‌ها به‌عنوان نیروی نیابتی جمهوری اسلامی نابود شوند و سپس به سراغ خود جمهوری اسلامی رفت. این رویکرد نشان‌دهنده راهبرد تاکتیکی و راهبردی اسرائیل برای کاهش خطرات نیروهای نیابتی قبل از رویارویی مستقیم با جمهوری اسلامی است.

به گفته مقام‌های اسرائیلی، تضعیف حوثی‌ها می‌تواند در جنگ احتمالی آینده با جمهوری اسلامی، دست آن را از حمایت نیروهای نیابتی خالی کند. همان‌طور که حملات اسرائیل به حماس، حزب‌الله، و حتی سقوط بشار اسد توان جمهوری اسلامی را در استفاده از آنها علیه اسرائیل به‌شدت کاهش داد، شکست حوثی‌ها نیز جمهوری اسلامی را تنها‌تر خواهد کرد.

اسرائیل کاتس تأکید کرده که راهبرد این کشور همانند حملات هدفمند به فرماندهان حماس و حزب‌الله، در مورد فرماندهان حوثی‌ها نیز به کار گرفته خواهد شد. هدف اسرائیل از این حملات، نابود کردن گام‌به‌گام نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی و سپس تمرکز بر خود جمهوری اسلامی است.

در حالی که جمهوری اسلامی بارها مدعی شده بود که با ایجاد «شش ارتش» در اطراف اسرائیل توانسته این کشور را محاصره کند، عملکرد اسرائیل در حملات اخیر نشان داده که این تحلیل‌ها نادرست بوده است. اسرائیل به‌صورت تدریجی نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی را تضعیف کرده و اکنون به مرحله مقابله مستقیم با جمهوری اسلامی نزدیک می‌شود.

از طرف دیگر؛ ذهنیت فرماندهان سپاه پاسداران از جنگ، همچنان در همان قالب ذهنیت سنتی از جنگ ایران و عراق باقی مانده است. این فرماندهان، با نادیده گرفتن تغییرات بنیادی در ماهیت جنگ‌های مدرن که بر اساس سلاح‌های هوشمند و فناوری پیشرفته انجام می‌شوند، همچنان به تاکتیک‌های قدیمی و ناکارآمد خود اتکا دارند. برای مثال، محسن رضایی در گذشته اظهار کرده بود که در صورت جنگ با آمریکا، ایران می‌تواند هزار اسیر آمریکایی بگیرد و از طریق دریافت باج چند میلیارد دلاری برای هر اسیر، مشکلات اقتصادی کشور را حل کند؛ تحلیلی که کاملاً غیرواقع‌بینانه و حتی متوهمانه بود.

در نهایت، عملکرد اسرائیل در حملات اخیر به نیابتی ها و حتی خود جمهوری اسلامی نشان داده که جمهوری اسلامی در پاسخ‌گویی به این حملات با مشکل جدی مواجه شده و نتوانسته اقدام موثری انجام دهد. این مسئله نشان‌دهنده ضعف راهبردی و عملیاتی جمهوری اسلامی در مقابله با حملات اسرائیل است، در حالی که فرماندهان سپاه همچنان به تحلیل‌های قدیمی و غیرکاربردی خود ادامه می‌دهن در حالی که شکست حوثی‌ها می تواند به جلوتر افتادن حمله نهایی اسرائیل به جمهوری اسلامی منجر شود.

ایران امروز؛ صداهای بلندتر مخالفان داخلی علیه خامنه‌ای

۵ دی ۱۴۰۳، ۲۳:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

روزبه‌روز صداهای بیشتری علیه علی خامنه‌ای و جمهوری اسلامی شنیده می‌شود.

در میان میلیون‌ها نفری که خواهان سرنگونی این نظام هستند، گروه‌های متنوعی دیده می‌شوند: از جمهوری‌خواهان و پادشاهی‌خواهان گرفته تا تشکل‌ها و احزاب مختلف و حتی افرادی که به‌تنهایی تاثیری معادل یک حزب یا حتی بیشتر دارند.

این مخالفان، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، در میان همه اقشار جامعه حضور دارند.

با وجود اهمیت اعتراضات و فعالیت‌های مخالفان خارج از کشور که بخش مهمی از حرکت عمومی ملت ایران برای گذر از جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند، اما صداهایی بلندتر از گذشته در داخل ایران با صراحت و شجاعت علیه جمهوری اسلامی و شخص خامنه‌ای موضع می‌گیرند.

این صداها با وجود آگاهی از هزینه‌های سنگین مخالفت، با صراحت علیه نظام و رهبری صحبت می‌کنند و شخص خامنه‌ای را مسئول مستقیم وضعیت کنونی کشور می‌دانند.

این صداها از اقشار مختلف جامعه برخاسته و به‌رغم مخاطرات موجود، روزبه‌روز افزایش می‌یابند. از میان افراد شناخته‌شده مانند نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، بهاره هدایت و مجید توکلی گرفته تا دیگر فعالان سیاسی و مدنی، این صداها با تنوع و گستردگی خاصی علیه نظام شنیده می‌شوند.

به عنوان مثال حاتم قادری، استاد دانشگاه و نظریه‌پرداز علوم سیاسی، با تحلیل‌های مستدل و صریح، به نقد حاکمیت می‌پردازد. اهمیت کار او در این است که هم نظریه‌پردازی می‌کند و هم با صراحت و شفافیت وارد چالش با نظام و رهبری می‌شود. به‌عنوان نمونه، سخنان او درباره انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری و رد این نمایش سیاسی بسیار تاثیرگذار بود. او با یک جمله کوتاه و کنایه‌آمیز به انتقادات خود وزن بیشتری داد و گفت: «حالا یک مشت ارزن که این همه جیک‌جیک ندارد».
فاطمه سپهری نیز از موضع یک زن محجبه و عضو خانواده شهید، علیه جمهوری اسلامی و شخص خامنه‌ای ایستاده است. اقدام او، که برخلاف تبلیغات رسمی حکومت است، نشان‌دهنده شکست پروپاگاندای رژیم در استفاده از مفاهیمی چون حجاب و خانواده شهدا به‌عنوان ابزار سرکوب است.
علاوه بر این، گروهی از افرادی که قبلا به حکومت وابسته بوده‌اند و اکنون به منتقدان جدی آن تبدیل شده‌اند، توجه بیشتری را جلب کرده‌اند. نمونه برجسته این گروه، ابوالفضل قدیانی است. او که سال‌ها از جمهوری اسلامی حمایت کرده بود، اکنون به‌صراحت علی خامنه‌ای را دیکتاتور می‌خواند و خواهان سرنگونی نظام است. مهدی نصیری، مدیر سابق روزنامه کیهان، نیز از دیگر چهره‌هایی است که زمانی از منصوبان مستقیم رهبر در حوزه رسانه‌ای بود، اما اکنون از منتقدان سرسخت جمهوری اسلامی محسوب می‌شود و بارها و به‌صراحت از ضرورت عبور از این نظام سخن گفته است.
این صداها، که علیه رهبری و نظام به‌طور مستقیم موضع می‌گیرند، نقش مهمی در تضعیف مشروعیت جمهوری اسلامی دارند. هرچند برخی، بعضی از این انتقادات را پروژه‌ای حکومتی می‌دانند، اما شواهد و استدلال‌های قابل اعتمادی برای این ادعا وجود ندارد.

اگر افرادی در داخل کشور به‌صورت صریح از حکومت انتقاد می‌کنند و شخص رهبر را زیر سوال می‌برند، تا زمانی که نشانه‌ای خلاف این اظهارات از آنان مشاهده نشده، نمی‌توان ادعا کرد این انتقادات پروژه خود حکومت است. تنها در صورتی که شواهدی برخلاف گفته‌های آنان پیدا شود، می‌توان در مورد آنها اظهار نظر کرد .
از طرف دیگر، این دیدگاه که برخی هرگونه انتقادی علیه حکومت را پروژه‌ای حکومتی می‌دانند، اغلب ریشه در این تصور دارد که نظام و شخص رهبر قدرت مطلقی دارند که همه‌چیز را کنترل می‌کنند؛ در حالی که چنین نیست و ضعف‌های بسیار رهبر و نظام آشکار شده است.

تردیدی نیست که جمهوری اسلامی همواره تلاش کرده مخالفان غیرواقعی ایجاد یا به صفوف اپوزیسیون نفوذ کند تا میان مخالفان تفرقه ایجاد کند، اما این بدان معنا نیست که هر کسی که از حکومت انتقاد می‌کند، بخشی از این پروژه است؛ به‌ویژه افرادی که به‌صراحت خواهان سرنگونی نظام هستند و شخص رهبر را دیکتاتور می‌خوانند.

نمونه دیگری از این نگاه را می‌توان در واکنش به کنسرت اخیر پرستو احمدی، مشهور به «کنسرت فرضی»، مشاهده کرد. این هنرمند در اقدامی شجاعانه هم حجاب اجباری را زیر سوال برد و هم بر حق زنان برای خوانندگی تاکید کرد. با وجود این حرکت شجاعانه، عده‌ای بدون ارائه سند، آن را پروژه حکومت دانستند.
چنین رویکردی نه‌تنها عامدانه ارزش اقدامات شجاعانه‌ای چون کنسرت پرستو احمدی را کم‌رنگ می‌کند، بلکه از این ذهنیت سرچشمه می‌گیرد که حکومت را قدرتمند و مردم معترض را ضعیف جلوه می‌دهد. این نگاه، به‌جای حمایت از حرکات اعتراضی و شجاعانه، بی‌اعتمادی عمومی به هر اقدام علیه حکومت را هدف قرار می‌دهد.
نمونه دیگری از این رویکرد را می‌توان در واکنش به وضعیت محمد نوری‌زاد مشاهده کرد؛ کسی که زمانی حامی حکومت بود اما سال‌ها است با شجاعت از نظام انتقاد می‌کند و بر لزوم سرنگونی آن تاکید دارد و هم اکنون در زندان در وضعیت وخیمی است. با وجود این، همچنان عده‌ای او را مخالفی واقعی نمی‌دانند.

برخی افراد معتقدند که فلان شخص نمی‌تواند یک مخالف واقعی نظام باشد. اما واقعا این «مخالف واقعی نظام» چه ویژگی‌هایی دارد؟ چه کسی باید مرجع تشخیص باشد و گواهینامه‌ای صادر کند که مثلا این فرد می‌تواند مخالف نظام باشد و آن دیگری نمی‌تواند؟
این نگاه نه تنها مبهم و غیرمنصفانه است، بلکه روندی نادرست و آسیب‌زننده به فضای معترض جامعه به شمار می‌آید.

باید توجه داشت که نقدها و ارزیابی‌ها باید مستند و مبتنی بر شواهد باشند. هرگونه قضاوت بی‌اساس درباره افرادی که با شجاعت و صراحت از نظام انتقاد می‌کنند، می‌تواند موجب کاهش اعتبار فعالیت‌های آنان و بی‌اعتمادی عمومی نسبت به حرکت‌های موثر ضدحکومتی شود.
نباید به این دیدگاه دامن زد که تنها افراد خاصی شایسته‌ عنوان «مخالف نظام» هستند. به جای چنین قضاوت‌هایی، باید از عمومی شدن انتقاد از نظام و مخالفت با خامنه‌ای استقبال کرد.
نمی‌توان بدون ارائه مدرک معتبر، افرادی شجاع را که با صراحت علیه نظام صحبت می‌کنند، زیر سؤال برد. آنچه در نهایت منجر به گذار از جمهوری اسلامی و دستیابی به حکومتی شایسته خواهد شد، افزایش تعداد معترضان و کاهش وفاداران به حکومت است .نهایت آنکه افزایش صراحت و تنوع صداهای مخالف در درون کشور، گویای ضعف و کاهش کنترل علی خامنه‌ای و نظام او بر فضای داخلی کشور است.

فرصت تاریخی عبور از جمهوری اسلامی

۵ دی ۱۴۰۳، ۰۰:۴۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

امروز در خاورمیانه شاهد دوره‌ای از شکست‌ها و عقب‌نشینی‌های بزرگ جمهوری اسلامی هستیم. سنگرها و خاکریزهای این نظام در منطقه یکی پس از دیگری در حال فروریختن و سقوط است.

این دوره با شکست حماس و حزب‌الله آغاز شد، با تضعیف بشار اسد و کاهش نفوذ ایران در سوریه ادامه یافت و اکنون با تمرکز اسرائیل بر شکست حوثی‌ها در یمن در حال کامل‌تر شدن است.

شواهد نشان می‌دهد که حتی حشد شعبی عراق نیز از ادامه حمایت آشکار از رویکردهای جمهوری اسلامی عقب‌نشینی کرده و این حکومت در برابر ائتلافی متشکل از آمریکا، اسرائیل، و حتی اروپا، تنها مانده است.
در داخل کشور، مشکلات متعدد اقتصادی و نارضایتی شدید مردم یکی از بدترین دوران‌های حیات جمهوری اسلامی را رقم زده است.

در این شرایط، دولت ترامپ با ترکیبی از فشارهای سیاسی، اقتصادی، و حتی نظامی، تلاش خواهد کرد جمهوری اسلامی را به پای میز مذاکره بکشاند. هدف از این مذاکرات، رسیدن به توافقی سخت‌تر از برجام است که برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران را متوقف کند یا آن را در صورت امتناع از توافق، در معرض فشار و حتی حمله نظامی قرار دهد.
رهبری جمهوری اسلامی، به‌رغم آگاهی از ضعف‌های ساختاری و فشارهای بین‌المللی، از تسلیم شدن خودداری می‌کند. خامنه‌ای از یک سو تهدید به ساخت بمب اتمی و بازپس‌گیری سوریه می‌کند و از سوی دیگر از طریق ظریف و دیگر دیپلمات‌ها، پیام‌هایی برای مذاکره و گفت‌وگو ارسال می‌کند اما به نظر می‌رسد آمریکا، اسرائیل، و حتی اروپا از خطرات احیای قدرت جمهوری اسلامی آگاه هستند و اجازه نخواهند داد این نظام بار دیگر به دوره رجزخوانی و گردن‌کشی بازگردد.

زنجیره شکست‌های جمهوری اسلامی از حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد. جمهوری اسلامی به اشتباه تصور کرد که این حمله، اسرائیل را به شکست غیرقابل جبرانی دچار خواهد کرد.

تحلیل‌های اشتباه رهبران جمهوری اسلامی، به‌ویژه علی خامنه‌ای و فرماندهان سپاه، زمینه‌ساز اتخاذ تصمیماتی شد که به شکست‌های پیاپی انجامید.

پس از این حمله، اسرائیل به‌سرعت واکنش نشان داد و در ظرف کمتر از ۱۵ ماه توانست موقعیت خود را در منطقه تقویت کند. این اقدامات شامل عملیات‌های نظامی گسترده علیه حماس، انهدام پایگاه‌های نظامی این گروه، و ترور رهبران ارشد آن مانند یحیی سنوار، صالح العاروری و اسماعیل هنیه بود. اسرائیل همچنین به هشدارهای آمریکا و جامعه جهانی بی‌اعتنایی کرد و به غزه حمله کرد. اسرائیل با استفاده از زور، خاورمیانه را به شکلی جدید تغییر داد.
اشتباه دوم جمهوری اسلامی زمانی رخ داد که از حزب‌الله خواست در حمایت از حماس به مرزهای شمالی اسرائیل حمله کند. اسرائیل در ابتدا با هشدارهای مکرر از حزب‌الله خواست تا از این حملات دست بردارد اما وقتی این هشدارها جدی گرفته نشد، اسرائیل عملیاتی به نام "نظم نوین" را آغاز کرد که نتایج شگفت‌آوری به دنبال داشت. از جمله می‌توان به نابودی مراکز فرماندهی و تجهیزات حزب‌الله و کشته شدن رهبران ارشد آن، از جمله حسن نصرالله، اشاره کرد. این تحولات، معادلات منطقه را به‌طور کلی تغییر و نشان داد که حزب‌الله نیز مانند حماس، توان مقاومت در برابر حملات گسترده اسرائیل را ندارد.
حالا در سطح بین‌المللی، آمریکا و اروپا با درک ضعف جمهوری اسلامی، در تلاش‌اند تا از این فرصت برای تغییرات عمده در سیاست‌های منطقه‌ای ایران استفاده کنند. از سوی دیگر، اسرائیل با اتخاذ سیاست‌های تهاجمی، تلاش کرده جمهوری اسلامی را رها نکند.
در داخل ایران، نارضایتی عمومی نسبت به سیاست‌های جمهوری اسلامی و مشکلات اقتصادی، فضای اجتماعی و سیاسی کشور را به‌شدت تحت تاثیر قرار داده است.

اعتراضات مردمی و حرکت‌های مدنی نشان می‌دهد که مردم ایران نقش مهمی در تعیین آینده کشور دارند. مجموع شرایط بین‌المللی ، منطقه‌ای و داخلی باعث شده فرصتی تاریخی برای عبور از جمهوری‌اسلامی به وجود بیاید. اما سؤال اصلی این است که آیا مخالفان جمهوری اسلامی هم آماده استفاده از این فرصت تاریخی هستند؟ یا باز هم با مشغول شدن به شخم زدن اختلافات دیرینه خود، این فرصت را از دست خواهند داد؟