پلیس لندن دو خانه را در پروندهای مرتبط با ایران بازرسی کرد
پلیس مبارزه با تروریسم بریتانیا در چارچوب تحقیقات درباره جرائم مشکوک مرتبط با ایران، دو خانه در شمال غرب لندن را بازرسی کرد. مقامهای پلیس اعلام کردند تحقیقات در این پرونده همچنان ادامه دارد و در حال حاضر تهدیدی فوری متوجه شهروندان یا هیچ گروه خاصی نیست.
به گزارش جمعه پنجم تیر ماه روزنامه جوئیش کرونیکل، عملیات سوم تیر ماه، دو ملک مسکونی در شمال غرب پایتخت بریتانیا را هدف قرار داد.
پلیس متروپولیتن لندن اعلام کرد این پرونده در چارچوب تحقیقات مربوط به «تهدیدهای دولتی» در حال بررسی است و هیچ ارتباطی با حملات آتشسوزی اخیر در منطقه گولدرز گرین یا دیگر حملات خرابکارانهای که طی هفتههای اخیر جامعه یهودیان بریتانیا را هدف قرار دادهاند، ندارد.
مقامهای پلیس همچنین تایید کردند که تاکنون هیچ مظنونی بازداشت نشده و روند تحقیقات همچنان ادامه دارد.
هلن فلاناگان، فرمانده پلیس مبارزه با تروریسم لندن، گفت این عملیات بخشی از تلاش گستردهتر نهادهای اطلاعاتی و امنیتی بریتانیا برای مقابله با فعالیتهای خصمانه دولتهای خارجی در خاک این کشور است.
او گفت: «در یک سال گذشته، حجم فعالیتهای ما در حوزه امنیت ملی و تهدیدهای ناشی از دولتها بهطور چشمگیری افزایش یافته و این تحقیقات نیز ادامه همان روند و بخشی از تلاش گستردهتر برای مختل کردن فعالیتهای خصمانه است.»
فلاناگان با تاکید بر اینکه پلیس در حال حاضر هیچ تهدید فوریای علیه عموم مردم و هیچ گروه، فرد یا مکان خاصی در ارتباط با این پرونده شناسایی نکرده است، افزود تحقیقات ادامه خواهد یافت و در صورت لزوم اقدامات بیشتری انجام میشود.
او همچنین از شهروندان خواست هوشیار باشند و یادآور شد سطح هشدار تروریستی بریتانیا همچنان در وضعیت «شدید» قرار دارد.
به گفته او، اگر شهروندان مورد مشکوکی مشاهده یا اطلاعات نگرانکنندهای دریافت کردند، باید آن را به پلیس گزارش دهند.
بریتانیا در ماههای اخیر شاهد افزایش قابل توجه حملات یهودستیزانه بوده است؛ از جمله حمله با چاقو به دو مرد یهودی ارتدوکس در منطقه گولدرز گرین در اواخر ماه آوریل.
این حمله موجب شد دولت بریتانیا برای نخستین بار در بیش از چهار سال، سطح هشدار ملی تروریسم را از «قابل توجه» به «شدید» افزایش دهد.
پیشتر در هفتم اردیبهشت نیز دیوار یادبود جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان در منطقه گولدرز گرین لندن هدف آتشسوزی عمدی قرار گرفته بود.
کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، ۹ اردیبهشت در سخنانی در مجلس عوام، حمله با چاقو در شمال لندن را «بسیار نگرانکننده» خواند.
او سوم اردیبهشت نیز از کنیسهای که هدف حملات اخیر قرار گرفته بود، بازدید کرده و گفته بود نگرانیها درباره استفاده برخی کشورها از عوامل نیابتی برای انجام فعالیتهای مجرمانه در بریتانیا رو به افزایش است.
حملات به اماکن یهودی
در هفتههای اخیر، حملات به اماکن یهودی و همچنین دفتر شبکه ایراناینترنشنال خبرساز شده است.
پلیس بریتانیا سوم اردیبهشت اعلام کرد تاکنون ۲۵ نفر در ارتباط با این رویدادها که شامل تلاش برای ایجاد حریق در کنیسهها بوده، بازداشت شدهاند.
به گفته پلیس بریتانیا، احتمال ارتباط جمهوری اسلامی با برخی از این حوادث در دست بررسی است.
یک گروه نزدیک به حکومت ایران با نام «حرکت اصحاب الیمین الاسلامیه» در شبکههای اجتماعی مسئولیت شماری از این حملات را بر عهده گرفته است.
مقامهای بریتانیایی پیشتر هشدار دادند جمهوری اسلامی میکوشد از باندهای تبهکار برای پیشبرد اقدامات خصمانه در خاک بریتانیا استفاده کند.
مجله فارین اَفِرز نوشت هرچند اسرائیل و آمریکا در جنگ ایران به اهداف اولیه، از جمله سرنگونی حکومت، نرسیدند اما از منظری گستردهتر، درگیریهای منطقهای در سه سال گذشته، در نهایت موقعیت آمریکا و شرکایش را در خاورمیانه تقویت و ایران را بهمراتب ضعیفتر کرده است.
جِیمز جِفری، پژوهشگر ارشد «انستیتو واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک»، که در هفت دولت آمریکا بهعنوان دیپلمات خدمت کرده است، در مقالهای که پنجشنبه چهارم تیر در مجله فارین افرز منتشر شد، نوشت اگرچه جنگ اخیر بهطور بینقص اجرا نشد و آمریکا و اسرائیل نیز به همه اهداف اولیه خود، از جمله سرنگونی حکومت ایران و پایان دادن کامل به تهدید بالقوه هستهای تهران، دست نیافتند، اما ارزیابی گستردهتر از تحولات سه سال گذشته تصویر متفاوتی ارائه میدهد.
جفری در ابتدای این مقاله «منظری گستردهتر برای بررسی جنگ ایران» را شامل ارزیابی این جنگ در چارچوب درگیریهای منطقهای سه سال گذشته میداند؛ درگیریهایی که به گفته او با حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، سپس به جنگ در غزه و لبنان، حملات حوثیها در دریای سرخ، تضعیف نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی، سقوط بشار اسد و رویارویی مستقیمتر ایران با آمریکا و اسرائیل گسترش یافت.
از نگاه او، در چنین چارچوبی، نتیجه نهایی جنگ ۴۰ روزه، نه پیروزی حکومت ایران، بلکه تقویت موقعیت واشینگتن و شرکایش در خاورمیانه و تضعیف قابل توجه جمهوری اسلامی است.
او استدلال میکند که شبکه نیروهای نیابتی تهران تا حد زیادی آسیب دیده، بشار اسد بهعنوان یکی از متحدان کلیدی تهران از قدرت کنار رفته، جمهوری اسلامی در جریان جنگ از سوی متحدان ظاهری خود در پکن و مسکو چندان حمایت نشده، و بخش مهمی از توان نظامی، دفاعی و هستهای آنها هدف ضربات سنگین قرار گرفته است.
جفری افزود تنها دستاورد مهم تهران در این مرحله، توانایی بستن تنگه هرمز و وارد کردن آسیب اقتصادی جهانی بود، اما این اقدام به خود حکومت نیز لطمه زد و با یافتن مسیرها و منابع جایگزین از سوی دیگر کشورها، اثر آن بهمرور کاهش خواهد یافت.
او همچنین نوشت یادداشت تفاهم برای پایان جنگ، با وجود ابهام در محدودیتهای هستهای، میتواند مسیر گفتوگوهای مستقیم واشینگتن و تهران را باز کند و به آمریکا امکان دهد با تکیه بر تحریمها و تهدید نظامی، برای محدود کردن بلندمدت غنیسازی، تهران را تحت فشار بگذارد.
تصویر بزرگتر
جفری در این مقاله بلند تاکید دارد که کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی را نباید جدا از بستر گستردهتر آن دید. به نوشته او، وزارت خارجه آمریکا نیز در توجیه حقوقی عملیات «خشم حماسی» آن را تازهترین مرحله از یک درگیری مسلحانه جاری با ایران توصیف کرده است.
از نگاه این محقق، اگر تحولاتی که با حملات هفتم اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل آغاز شد، بهعنوان بخشهایی از یک کارزار ممتد دیده شوند، دور تازه نبرد با ایران تقریبا اجتنابناپذیر بود. جفری نوشت پس از بمباران فردو و دیگر سایتهای هستهای در جنگ ۱۲ روزه، دولت ترامپ حملات بیشتر اسرائیل را متوقف کرد تا راه را برای توافقی جامع با تهران باز کند، اما مذاکرات بعدی به این جمعبندی رسید که ایران، با وجود برخی امتیازهای محدود، حاضر نیست از جاهطلبیهای هستهای و منطقهای خود عقبنشینی کند.
به نوشته جفری، اقدامات بعدی تهران، از جمله استقرار موشکهای بالستیک دوربرد و سرکوب خیزش سراسری، این برداشت را تقویت کرد که جمهوری اسلامی تغییری نکرده است. او استدلال میکند که مشکل حمله نهم اسفند زمانبندی آن نبود، بلکه تصور بیش از حد بلندپروازانه دولت ترامپ از امکان دستیابی به پیروزی کامل و آمادگی ناکافی در برابر واکنشهایی مانند بستن تنگه هرمز بود.
حرکت رو به جلو
جفری در بخش دیگری از این مقاله تحلیلی نوشت با وجود تردیدهای جدی درباره اهداف جنگ و میزان آمادگی آمریکا و اسرائیل، این دو از نهم اسفند به بعد خسارات قابل توجهی به ایران وارد کردهاند.
به نوشته او، شبکه نیروهای نیابتی تهران که طی سه سال گذشته تضعیف شده بود، در این مرحله عملا فروپاشید؛ بقایای حماس آتشبس غزه را حفظ کردند، شبهنظامیان عراقی و حوثیها برخلاف سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ عمدتا وارد دور تازه درگیری نشدند، و حزبالله که تنها نیروی نیابتی فعال در این مرحله بود، از اسرائیل شکست خورد. او همچنین اشاره کرد لبنان برای نخستین بار در بیش از چهار دهه وارد مذاکرات مستقیم با اسرائیل درباره خلع سلاح حزبالله شد.
جفری افزود جنگ بخش بزرگی از توان نظامی باقیمانده حکومت ایران، بهویژه شبکه پدافند هوایی آن را نابود کرد. آمریکا بیش از هزار و ۵۰۰ هدف پدافندی و هزار و ۲۵۰ مرکز نگهداری پهپاد و موشک بالستیک ایران را هدف قرار داد و بیشتر حملات متقابل موشکی و پهپادی تهران از سوی آمریکا، اسرائیل و شرکای عرب خلیج فارس رهگیری شد.
این دیپلمات پیشین، بستن تنگه هرمز را تنها موفقیت مهم جمهوری اسلامی در این مرحله دانست، اما نوشت اثر آن کمتر از بحران نفتی دهه ۱۹۷۰ بود و کشورها و شرکتها بهسرعت مسیرهای جایگزین یافتند. به باور او، افزایش تولید نفت آمریکا، استفاده عربستان از خط لوله جایگزین و تلاش امارات برای توسعه مسیرهای زمینی، باعث میشود توان جمهوری اسلامی برای استفاده از تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار، بهمرور کاهش یابد.
معامله واقعی
جفری در بخش پایانی این مقاله آزمون اصلی برای سنجش میزان آسیبدیدن جمهوری اسلامی از این کارزار را سرنوشت برنامه هستهای تهران خواند. به گفته او، یادداشت تفاهم، تهران را فقط به گفتوگو درباره برنامه هستهای متعهد میکند و جز رقیق کردن ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی، الزام مشخص دیگری بر آنها تحمیل نمیکند. او تاکید کرد آمریکا، برای مهار واقعی برنامه هستهای ایران، باید مطمئن شود این ذخایر از میان میروند و تهران در آینده نیز قادر به ادامه غنیسازی نخواهد بود.
او در پاسخ به منتقدانی که میگویند آمریکا امروز در موقعیتی بهتر از زمان برجام نیست، استدلال کرد توافق سال ۲۰۱۵ تنها بهطور موقت برنامه هستهای جمهوری اسلامی را محدود میکرد و در عوض تحریمها و ابزارهای فشار را کاهش میداد.
به نوشته جفری، محدودیتهای برجام اگر همچنان برقرار میماند، از همین سال بهتدریج برداشته میشد و ایران ظرف چند سال میتوانست با سرعت بیشتری به غنیسازی نامحدود نزدیک شود. از نگاه او، خروج ترامپ از برجام، بازگشت تحریمهای سنگین و تخریب بخش مهمی از زیرساخت هستهای ایران در جنگ ۱۲ روزه، اکنون اهرمهای بیشتری در اختیار واشینگتن قرار داده است.
نویسنده در بخش پایانی مقاله تاکید میکند جنگ ایران باعث اختلافهایی میان آمریکا و متحدانش، از جمله کشورهای خلیج فارس، شد. موضوع اصلی این اختلاف نیز استفاده آمریکا از پایگاههای نظامی در این کشورها، اسکورت کشتیهای حامل نفت در دوران بسته ماندن تنگه هرمز، حملات اسرائیل به لبنان، و دخیل نشدنشان در فرآیندهای مشورتی و تصمیمگیری بود. با این حال، نویسنده معتقد است این اختلافها به گسست جدی در ائتلاف میان آمریکا و متحدان منطقهای منجر نخواهد شد، زیرا اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و اروپا همچنان برای مقابله با تهدیدهای باقیمانده از سوی تهران به واشینگتن نیاز دارند، هرچند آمریکا باید شیوه همکاری خود با شرکای منطقهای را اصلاح کند.
نتیجهگیری اصلی جفری این است که عملیات نظامی اخیر، با وجود نقصها، کمبود منابع و خوشبینی بیش از حد درباره امکان دستیابی به «پیروزی کامل»، شکست راهبردی آمریکا نبود. او نوشت آمریکا در سه سال گذشته به مجموعهای از دستاوردها رسیده که بخش زیادی از موفقیتهای منطقهای تهران در دو دهه گذشته را معکوس کرده است.
به باور او، اگر دولت آمریکا بتواند تنگه هرمز را باز نگه دارد و غنیسازی بلندمدت ایران را محدود کند، سیاست مهار جمهوری اسلامی، نه سرنگونی آن، یک پیروزی محسوب میشود. از نگاه جفری، وظیفه کنونی واشینگتن تلاش برای پیروزی نهایی و دستنیافتنی نیست، بلکه تثبیت دستاوردهای بهدستآمده و اطمینان از این است که ایران ضعیفتر از زمان آغاز درگیریها در سال ۲۰۲۳ باقی بماند.
مارکو روبیو در دیدار با وزاری امور خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در هتل ریتزکارلتون منامه، بحرین، ۴ تیر ۱۴۰۵، رویترز
جنگ ایران مفروضات نظم سیاسی-اقتصادی خاورمیانه و مدل امنیتی کشورهای عرب را که عمدتا بر قدرت آمریکا متکی بود، به چالش کشیده است. سفر وزیر خارجه آمریکا به منطقه نیز در چنین بستری معنا مییابد: آیا واشینگتن میتواند اقتدار هژمونیک خود را در این نظم امنیتی تازه، بازتعریف و حفظ کند؟
امضای یادداشت تفاهم میان آمریکا و جمهوری و مذاکراتی که بر مبنای آن شکل گرفت، اگرچه صدای انفجارها را خاموش کرده، اما توازن قدرت منطقهای را دگرگون نکرده است. منطقه در شرایطی از این نبرد بیرون آمده است که جمهوری اسلامی از نظر سیاسی-نظامی جسورتر شده و اعتماد کشورهای خلیجفارس به حمایت آمریکا بهشدت متزلزل است.
جنگ نشان داد جمهوری اسلامی همچنان از ظرفیت اخلال در امنیت تنگه هرمز برخوردار است؛ واقعیتی که بهسادگی از حافظه راهبردی کشورهای منطقه پاک نخواهد شد. اکنون پرسش این است که دولتهای عربی خلیج فارس، در برابر این تفاهمنامه و در غیاب اعتماد راهبردی، چه خواهند کرد؟ واشینگتن نیز در چنین مقطعی دقیقا چه هدفی را در منطقه دنبال میکند، بهویژه آنکه بند چهارم تفاهمنامه میگوید: «آمریکا همچنین متعهد میشود ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای خود را از مجاورت جمهوری اسلامی ایران خارج کند.»
تنگه هرمز در کانون تغییراتی قرار دارد که جنگ در منطقه به وجود آورد. این تنگه از یک آبراه تجاری، به یک «نقطه کانونی منازعه» تبدیل شده که آسیبپذیری آن در جریان جنگ، معادلات استراتژیک منطقه را بازتعریف کرده است. برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، این تنگه دیگر یک معبر امن بینالمللی نیست، بلکه به مسیری «گروگانگیریشده» تبدیل شده که اختلال در آن، نه تنها صادرات انرژی، بلکه زنجیرههای تامین کالاهای استراتژیک را نیز در سطح منطقه و جهان به خطر میاندازد. این تجربه به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نشان داد که امنیت ملی آنها به کنترل فیزیکی و حقوقی این گذرگاه حیاتی وابسته است؛ واقعیتی که ضرورت بازنگری در مدلهای دفاعی و امنیتی را از یک انتخاب به یک الزام حیاتی تبدیل میکند.
اکنون چارچوبی میان آمریکا و جمهوری اسلامی در حال شکلگیری است که جایگاه کشورهای عربی خلیج فارس در آن شکننده به نظر میرسد و مساله تنگه هرمز همچنان بهعنوان یکی از گرههای اصلی توافق احتمالی باقی مانده است؛ بهویژه آنکه مقامهای تهران، برخلاف موضع آمریکا و دولتهای منطقه، گفتهاند که با پایان دوره ۶۰ روزه مهلت مذاکرات، قصد دارند از این آبراه عوارض دریافت کنند. کشورهای عربی خلیج فارس نگراناند این چارچوب در عمل، بهنوعی به نقش نظارتی ایران بر آبراهی مشروعیت دهد که امنیت اقتصادیشان به آن وابسته است. از این منظر، دولتهای عربی خلیج فارس با یک تنگنای راهبردی روبهرو هستند؛ توافقی که شاید احتمال جنگ مستقیم را کاهش دهد، اما لزوما خطرات امنیتی و اقتصادی ناشی از آسیبپذیری تنگه هرمز را مهار نمیکند.
در چنین شرایطی، به نظر میرسد که استراتژی پساجنگ کشورهای عربی خلیج فارس به سمت نوعی «عایقسازی ژئوپلیتیک» حرکت کرده است؛ رویکردی با هدف کاهش آسیبپذیری در برابر شوکهای امنیتی و سیاسی در حوزههای مختلف. این دولتها دیگر صرفا به دنبال یک «چتر امنیتی واحد» نیستند، بلکه میکوشند مسیرهای انرژی، سازوکارهای دفاعی و شرکای امنیتی خود را تنوع بخشند. توسعه خطوط لوله جایگزین، تنوعبخشی به خروجیهای انرژی و سرمایهگذاری بر مسیرهای دریایی دور از دسترس ایران در همین چارچوب معنا پیدا میکند. تلاش برای ایجاد سپرهای امنیتی جدید، از جمله همکاریهای دفاعی عربستان با اوکراین نیز بخشی از همین روند است. هدف این رویکردها صرفا تقابل با تهران نیست، بلکه خروج از وابستگی «صفر و یکی» به ویژه در تنگه هرمز است. به بیان دیگر، این کشورها در حال گذار از یک وضعیت وابستگی صِرف به مدیریت چندلایه ریسک هستند؛ مدلی که در آن امنیت، نه فقط به حمایت آمریکا، بلکه به توان فنی، زیرساختی و سیاسی این کشورها برای حفظ تابآوری در برابر تحولات ژئوپلیتیک وابسته است.
جنگ اخیر، بیش از آنکه صرفا در قالب پیروزی یا شکست نظامی قابل فهم باشد، مفروضات بنیادین نظم امنیتی منطقه را به چالش کشید؛ مفروضاتی که طی دهههای گذشته بر اتکای کشورهای عربی خلیج فارس به مشارکت راهبردی با آمریکا استوار بود. برای این دولتها «مشارکت استراتژیک» با آمریکا یک «چتر بازدارنده» بود که نهتنها امنیت فیزیکی آنها را تضمین میکرد، بلکه بهعنوان یک «سد روانی» در برابر هرگونه ماجراجویی منطقهای عمل میکرد. با این حال، حملات ایران طی ۳۸ روز درگیری، این سد روانی را درهم شکست و نشان داد استقرار پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، برخلاف انتظارات، این کشورها را از تبعات تقابل مستقیم میان واشینگتن و تهران مصون نکرد؛ بلکه آنها را به اهداف مستقیم ضربات متقابل بدل کرد. اکنون واشینگتن میکوشد بخشی از این اعتماد آسیبدیده را ترمیم کند و جایگاه خود را در معماری امنیتی تغییریافته خلیج فارس بازتعریف کند.
سفر مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، با این پیام آغاز شد که واشینگتن میخواهد دغدغه کشورهای عربی خلیج فارس را بشنود،اما در عمل، گامی برای ترمیم جایگاه سیاسی-نظامی آمریکا در میان متحدان منطقهایاش بود.روبیو همچنین ماموریت داشت نگرانیهای عمیق این کشورها درباره یادداشت تفاهم را به گونهای مدیریت کند که از گرایش نهایی آنها به سمت ائتلافهای جایگزین یا پذیرش نظم منطقهای جدید بدون حضور آمریکا جلوگیری شود. او در این دیدارها با تاکید مکرر بر حفظ تعهدات امنیتی ایالات متحده، تصریح کرد: «ما هیچ اقدامی که امنیت متحدان دیرینه خود در منطقه را تضعیف کند، انجام نخواهیم داد.» این سخن، بخشی از استراتژی مهار بحران واشینگتن در منطقه است تا مانع خروج این کشورها از مدار امنیتی آمریکا در دوران پس از جنگ شود.
روبیو به منطقه سفر کرد تا به کشورهای عربی اطمینان دهد واشینگتن همچنان خود را به باز ماندن تنگه هرمز و آزادی ناوبری در آبراه متعهد میداند. تاکید او بر اینکه «هیچ کشوری روی کره زمین از دریافت عوارض در تنگه هرمز حمایت نمیکند» در همین چارچوب قابل فهم است: آمریکا میکوشد اقدام احتمالی جمهوری اسلامی برای دریافت عوارض را نه صرفا اختلافی دوجانبه با تهران، بلکه مسالهای جهانی و مغایر با اصل آزادی عبور و مرور در آبراههای بینالمللی معرفی کند. به این ترتیب، روبیو در حال محدود کردن فضای مانور حقوقی تهران است تا هرگونه اقدام جمهوری اسلامی را از پیش، «غیرقانونی» جلوه دهد. اما همین راهبرد، پای کشورهای عربی را نیز به این بحران احتمالی میکشاند.
به نظر میرسد دستاورد مورد انتظار واشینگتن از این سفر، تثبیت دوباره همکاریهای استراتژیک نظامی با کشورهای عربی خلیج فارس باشد. واشینگتن میکوشد با حفظ ساختار تفاهمنامه و نظارت بر آن، از یک سو نفوذ منطقهای خود را با هزینهای کمتر حفظ کند و از سوی دیگر، مانع از آن شود که خلاء قدرت ناشی از کاهش احتمالی حضور نظامیاش، از سوی رقبای جهانی یا بازیگران منطقهای پر شود. از این منظر، میتوان گفت هدف نهایی واشینگتن اعاده جایگاه متزلزل شده پیشین خود در منطقهای است که پیوندهای اقتصادیاش با امنیت جهانی گره خورده است.
خاورمیانه به کجا میرود؟
میتوان گفت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در حال گذار از «امنیت عاریهای» به ساخت «امنیت چندوجهی» هستند. تجربه جنگ اخیر، محدودیتهای ساختاری اتکای مطلق به قدرتهای فرامنطقهای را برای این دولتها آشکار کرد و نشان داد که حضور نظامی قدرتهای بزرگ لزوما به معنای مصونیت در برابر بحران نیست.از این منظر، پایتختهای عربی بیش از گذشته به این نتیجه رسیدهاند که صلح و ثبات در خاورمیانه، نه صرفا محصول قدرت آمریکا، بلکه نتیجه یک فرآیند چند بُعدی است که باید با مشارکت بازیگران منطقهای و شرکای متنوعتر مدیریت شود. این تلاش برای تغییر به معنای خروج از مدار اتحاد با غرب نیست، بلکه نشاندهنده کاهش «ضریب وابستگی» به تصمیمهای واشینگتن و حرکت به سوی تقویت استقلال استراتژیک است؛ تلاشی برای پیشگیری از تبدیلشدن به میدان جنگ دیگران است.
از سوی دیگر کشورهای عربی خلیج فارس در تعامل با جمهوری اسلامی یک استراتژی «دو-لایه» را در پیش گرفتهاند. لایه اول، تقویت بازدارندگی سخت از طریق توسعه صنایع دفاعی بومی و تقویت ساختارهای دفاعی جمعی است تا هزینه هرگونه تنش احتمالی برای تهران افزایش یابد. لایه دوم، حفظ و گسترش کانالهای دیپلماتیک است که مستقل از نوسانهای روابط واشینگتن-تهران پیش میرود. این کشورها احتمالا برای مدتی سیاست همزیستی با تهران را دنبال خواهند کرد؛ سیاستی که الزاما به معنای نزدیکی سیاسی نیست، بلکه تلاشی است برای مدیریت تنش، محافظت از ثبات اقتصادی و تداوم جریان انرژی. با این حال، بی اعتمادی به جمهوری اسلامی در این کشورها نهادینه خواهد شد و همین بیاعتمادی است که همچنان آمریکا را بهعنوان مهمترین شریک امنیتی و نظامی این کشورها حفظ خواهد کرد، به ویژه که چین و روسیه علاقهای به ورود در این زمینه نداشتهاند.
خاورمیانه پس از جنگ، در جستوجوی یافتن نقطهای تازه از تعادل است. در حال حاضر، رویای «خاورمیانه جدید» مبتنی بر حذف بازیگران مخالف، جای خود را به پذیرش اجباری واقعیتهای میدانی داده است. امنیت کشورهای عربی پیرامون خلیج فارس احتمالا نه صرفا از طریق ائتلافهای نظامی، بلکه بهتدریج از مسیر پیوندهای اقتصادی، کریدورهای انرژی و پیمانهای تجارت منطقهای تکمیل خواهد شد. با این حال، این مسیر همچنان با سطحی عمیق از بیاعتمادی تاریخی همراه است. این بیاعتمادی هر گام به سوی نظم جدید را کُند، پرهزینه و شکننده میکند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، روز پنجشنبه در سخنانی درباره جمهوری اسلامی گفت واشینگتن «ضربهای بسیار سخت» به حکومت ایران وارد کرده و اکنون از «موضع قدرت مطلق» با تهران مذاکره میکند.
ترامپ تاکید کرد آمریکا تواناییهای نظامی ایران را «بهسرعت» از بین برده و ارتش، فرماندهی، هواپیماها و نیروی دریایی جمهوری اسلامی را در مدت یک هفته و نیم «بهطور کامل» نابود کرده است.
رئیسجمهوری آمریکا گفت واشینگتن «ناچار بود» علیه ایران اقدام کند، زیرا به گفته او، دستیابی ایران به سلاح هستهای به معنای «زوال اسرائیل و خاورمیانه» و به خطر افتادن جهان بود.
او در عین حال گفت جمهوری اسلامی «بهشدت» خواهان دستیابی به توافق با آمریکا است و افزود که فکر میکند احتمالا توافقی میان دو طرف به دست خواهد آمد.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا و عبداللطیف بن راشد الزیانی، وزیر خارجه بحرین و رییس دورهای شورای وزیران شورای همکاری، ریاست این نشست وزارتی مشترک را بر عهده داشتند، ۴ تیر ۱۴۰۵، رویترز
وزیران خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در بیانیهای مشترک تاکید کردند دستیابی به صلح و امنیت پایدار در منطقه مستلزم مقابله با «تمامی شکلهای تهدیدهای ایران»، از جمله موشکهای بالستیک، پهپادها و حمایت تهران از نیروهای نیابتی است.
این بیانیه، پنجشنبه چهارم تیر، در ایستگاه پایانی سفر روبیو به منطقه و پس از نشست وزارتی مشترک میان آمریکا و شورای همکاری خلیج فارس در منامه، پایتخت بحرین صادر شد. وزیران خارجه دو طرف در این بیانیه بر اهمیت بازگشایی تنگه هرمز تاکید کردند و آزادیِ «بدون قید و شرط و بدون محدودیت» ناوبری، از جمله حق عبور ترانزیتی تضمینشده در حقوق بینالملل، را برای امنیت منطقهای و جهانی ضروری دانستند.
این بیانیه در حالی بر برنامه موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی و حمایت تهران از نیروهای نیابتی در منطقه تاکید میکند، که هیچیک از این موارد در یادداشت تفاهمی که ۲۷ خرداد بهطور رسمی میان حکومت ایران و آمریکا امضا شد، ذکر نشدهاند.
مخالفت با پرداخت عوارض در تنگه هرمز
بخش دیگری از این بیانیه به موضوع دریافت عوارض از کشتیهای عبوری تنگه هرمز میپردازد. امضاکنندگان، هرگونه اعمال عوارض، مالیات یا تلاش برای تحمیل کنترل بر تنگه هرمز را رد کردند و از اعلام عمان و سازمان بینالمللی دریانوردی درباره آغاز اجرای طرح تخلیه بیش از ۱۱ هزار دریانورد گرفتار در منطقه استقبال کردند.
این در حالی است که مقامهای جمهوری اسلامی در روزهای گذشته بارها تاکید کردهاند که تنگه هرمز تنها به مدت ۶۰ روز به وضعیت پیش از جنگ بازگشته است و پس از آن سازوکار تازهای برای عبور و مرور از این تنگه در نظر خواهند گرفت.
روزنامه والاستریت ژورنال همزمان با انتشار این بیانیه، به نقل از منابع آگاه گزارش داد که جمهوری اسلامی در حال تدوین طرحی برای مدیریت تنگه هرمز است و برای طراحی آن الگوهایی در نقاط مختلف جهان، از جمله تنگه داردانل را مورد بررسی قرار داده است. به نوشته این رسانه، این طرح برای جلب حمایت به کشورهای خاورمیانه و حتی چین پیشنهاد شده است.
به نوشته والاستریت ژورنال، برآوردهای تهران نشان میدهد دریافت هزینه بابت «خدمات امنیتی و حفاظت از محیط زیست» در تنگه هرمز میتواند سالانه حدود ۴۰ میلیارد دلار درآمد برای کشورهای مشارکتکننده ایجاد کند. این طرح همچنین میلیاردها دلار درآمد اضافی نصیب تهران میکند و سطحی از کنترل بر این آبراه راهبردی به جمهوری اسلامی میدهد که پیش از جنگ از آن برخوردار نبود.
دیدار هیات آمریکایی در دیدار با پادشاه بحرین در قصر الصخیر، منامه، ۴ تیر ۱۴۰۵، رویترز
صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی و توسعه
وزیران خارجه کشورهای عربی خلیج فارس و آمریکا در بخش دیگری از بیانیه تاکید کردند هرگونه تجارت با ایران و سرمایهگذاری در این کشور «مشروط و قابل لغو» خواهد بود و به پایبندی تهران به یادداشت تفاهم و توافق نهایی، توقف رفتارهای بیثباتکننده و فراهم شدن شرایط لازم برای همکاری اقتصادی بستگی دارد.
پیشتر ترامپ از تامین بیش از نیمی از اعتبار ۳۰۰ میلیارد دلاری این صندوق خبر داد و گفت کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس از جمله تامینکنندگان این اعتبارها هستند.
گروههای نیابتی تحت حمایت جمهوری اسلامی
در این بیانیه همچنین حملات گروههای وابسته به جمهوری اسلامی در عراق علیه کشورهای عضو شورای همکاری، از جمله حملات پهپادی که به تاسیسات غیرنظامی، زیرساختهای حیاتی و امنیت انرژی آسیب وارد کردند، محکوم شده است.
وزیران خارجه شورای همکاری و آمریکا بار دیگر حمایت خود را از تلاشهای دولت جدید عراق برای انحصار سلاح در دست دولت و جلوگیری از استفاده گروههای مسلح غیردولتی از خاک عراق برای تهدید کشورهای همسایه اعلام کردند.
امضاکنندگان همچنین بر احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کویت، مطابق با حقوق بینالملل و قطعنامههای مرتبط شورای امنیت سازمان ملل متحد، از جمله قطعنامه ۸۳۳، تاکید کردند و از دولت عراق خواستند به تعهدات دوجانبه و بینالمللی خود عمل کند.
در بخش پایانی بیانیه، وزیران خارجه آمریکا و شورای همکاری خلیج فارس بر ضرورت اتخاذ همه تدابیر لازم از سوی دولت عراق برای تضمین امنیت و سلامت هیاتهای دیپلماتیک در این کشور و حفاظت از آنها در برابر هرگونه تهدید یا حمله تاکید کردند.
مقامهای جمهوری اسلامی پس از امضای یادداشت تفاهم اعلام کردند که آمریکا خواهان «قطع رابطه حکومت ایران با گروههای مقاومت» بود اما به گفته آنها این خواسته پیش از امضا از متن یادداشت تفاهم حذف شد. روایت جمهوری اسلامی از این یادداشت بر این گزاره استوار است که آمریکا پایان جنگ علیه تمام متحدان منطقهای تهران، بهویژه حزبالله»، را پذیرفته است.
از سوی دیگر، مقامهای آمریکایی در توضیح این بخش از تفاهمنامه توضیح دادند که حکومت ایران باید حزبالله را مهار کند و اگر حزبالله به اسرائیل حمله کند، اسرائیل حق پاسخ نظامی خواهد داشت. آنها همچنین گفتند موضوع لبنان در چارچوب مذاکرات مستقیم اسرائیل و لبنان دنبال میشود. بنابراین تهران بند لبنان را تثبیت جایگاه حزبالله میخواند، اما واشینگتن آن را ابزاری برای جلوگیری از حملات حزبالله و تقویت روند اسرائیل-لبنان میداند.
در این یادداشت تفاهم، جز حزبالله به نام هیچیک از دیگر گروههای نیابتی اشاره نشده و طبق آن جمهوری اسلامی به مهار هیچ گروهی ملزم نیست.
مارکو روبیو شامگاه سهشنبه دوم تیر در نخستین روز از سفر سهروزه خود به منطقه خلیج فارس وارد ابوظبی شد. او در این سفر ماموریت داشت تا چارچوب مذاکرات جاری میان جمهوری اسلامی و آمریکا را به متحدان منطقهای واشینگتن توضیح دهد؛ متحدانی که نگران تقویت ایران و تغییر توازن امنیتی و نفتیِ منطقه در سایه توافق تهران-واشینگتناند.
روبیو پس از امارات متحده عربی، به کویت و بحرین سفر کرد و در ایستگاه پایانی این سفر در منامه، با مقامهای شورای همکاری خلیج فارس دیدار کرد.
آرسنیو دومینگز، دبیرکل سازمان بینالمللی دریانوردی، اعلام کرد در پی حمله به یک کشتی در خلیج عمان، اجرای طرح تخلیه کشتیها و دریانوردان از تنگه هرمز به حالت تعلیق درآمده است.
بر اساس این بیانیه که پنجشنبه چهارم تیر منتشر شد، یک کشتی پس از عبور از تنگه هرمز، در خلیج عمان هدف حمله قرار گرفت.
دومینگز افزود این شناور در چارچوب طرح تخلیه سازمان بینالمللی دریانوردی تردد نمیکرد.
در این بیانیه آمده است: «برای هماهنگی در عملیات و تضمین ایمنی کشتیرانی، اجرای طرح تخلیه تا زمان روشنتر شدن شرایط متوقف خواهد ماند... باید اطمینان حاصل شود که تضمینهای ایمنی لازم برای کشتیهای ثبتشده در فهرست تخلیه ما و تمامی شناورهای حاضر در منطقه برقرار است.»
پیشتر روزنامه والاستریت ژورنال به نقل از دو مقام ارشد آمریکایی نوشت سپاه پاسداران چهارم تیر یک کشتی باری با پرچم سنگاپور را در تنگه هرمز هدف قرار داد.
به گزارش والاستریت ژورنال، این رویداد یادداشت تفاهم اخیر میان تهران و واشینگتن برای پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگه هرمز را به چالش کشیده است.
سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا نیز خبر داد این حمله به کشتی خساراتی وارد آورد، اما تلفات جانی در پی نداشت.
این حادثه ساعاتی پس از آن به وقوع پیوست که نیروی دریایی سپاه پاسداران به کشتیهای حاضر در منطقه هشدار داد در مسیرهایی که مورد تایید جمهوری اسلامی نیست، تردد نکنند.
نهاد مدیریت آبراه خلیج فارس، سازمان تازهتاسیس جمهوری اسلامی برای تنگه هرمز، نیز در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد تردد شناورها از مسیرهایی که خارج از چارچوب تعیینشده این نهاد باشد، «مشمول تضمین عبور ایمن نبوده و از پوشش بیمه و مسئولیتهای مرتبط برخوردار نخواهد بود».
این نهاد افزود: «تبعات ناشی از تردد از مسیرهای غیرمجاز بر عهده مالک، بهرهبردار و فرمانده شناور خواهد بود.»
آمریکا و حکومت ایران ۲۵ خرداد از دستیابی به تفاهمی برای پایان جنگ خبر دادند. این یادداشت تفاهم ۲۸ خرداد به امضای دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده و مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، رسید.
طبق بند پنجم این تفاهمنامه، جمهوری اسلامی متعهد شده است با بهکارگیری تمام تلاش خود، به مدت ۶۰ روز زمینه را برای عبور ایمن کشتیهای تجاری میان خلیج فارس و دریای عمان بدون دریافت هرگونه عوارض فراهم کند.
دبیرکل سازمان بینالمللی دریانوردی در ادامه بیانیه خود ۲۵ ژوئن، روز جهانی دریانورد، را گرامی داشت.
دومینگز بر لزوم ادامه روند تخلیه دریانوردان گرفتار در خلیج فارس تاکید کرد و گفت آنها نباید به «قربانیان جانبی این مناقشه ژئوپلیتیک» تبدیل شوند.
او افزود تا پیش از حادثه اخیر در خلیج عمان، چندین کشتی در چارچوب طرح سازمان بینالمللی دریانوردی با موفقیت از منطقه خارج شده بودند.
دومینگز دوم تیر خبر داده بود این نهاد طرح تخلیه بیش از ۱۱ هزار دریانورد گرفتار در منطقه را آغاز میکند.
روزنامه فایننشالتایمز سوم تیر نوشت بازگشایی تنگه هرمز «هسته اصلی» یادداشت تفاهم اخیر میان تهران و واشینگتن است و ترامپ برای مهار بحران جهانی انرژی به آن چشم دوخته است.
رییسجمهوری آمریکا سوم تیر هشدار داد اگر جمهوری اسلامی از کشتیها در این گذرگاه راهبردی عوارض بگیرد، مذاکرات با تهران «فورا» پایان مییابد.