• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

علی صدرزاده: آتش‌بس در جبهه لبنان بسیار شکننده است

۱ تیر ۱۴۰۵، ۱۸:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)

علی صدرزاده، تحلیل‌گر مسائل خاورمیانه، درباره احتمال آتش‌بس در جبهه لبنان بر اساس توافق تهران و واشینگتن گفت: «هنوز خبری از عقب‌نشینی کامل نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان منتشر نشده است. اسرائیل همچنان تاکید می‌کند که قصد دارد منطقه حائل ۱۰ کیلومتری را حفظ کند.»

او افزود: «ما با یک آتش‌بس بسیار شکننده روبه‌رو هستیم. فشار آمریکا بر اسرائیل وجود دارد، اما هنوز مشخص نیست حزب‌الله چه مسیری را انتخاب خواهد کرد.»

Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

رقص بندری طارمی برای گلی که آفساید بود
۱

رقص بندری طارمی برای گلی که آفساید بود

۲

ورود و اهتزاز پرچم شیر و خورشید در استادیوم لس‌آنجلس؛ سرود جمهوری اسلامی هو شد

۳

ایران ۰-۰ بلژیک؛ مساوی باورنکردی تیم ملی در دومین بازی جام جهانی

۴

رونمایی آرژانتینی‌ها از مجسمه ۲۶ متری لیونل مسی با ۷۰ تن وزن

۵

مقام جمهوری اسلامی در مکزیکوسیتی: مکزیک در مسابقه مهمان‌نوازی پیروز شد

انتخاب سردبیر

  • نان در کمتر از یک سال تا ۱۰۰ درصد گران شد

    نان در کمتر از یک سال تا ۱۰۰ درصد گران شد

  • از معافیت نفتی تا لبنان؛ چرا مذاکرات تهران و واشینگتن، اسرائیل را نگران کرده است؟
    تحلیل

    از معافیت نفتی تا لبنان؛ چرا مذاکرات تهران و واشینگتن، اسرائیل را نگران کرده است؟

  • روان‌شناسی رابطه جامعه با نمادهای ملی در بحران‌های سیاسی و اجتماعی
    تحلیل

    روان‌شناسی رابطه جامعه با نمادهای ملی در بحران‌های سیاسی و اجتماعی

  • نخست‌وزیر بریتانیا استعفا داد

    نخست‌وزیر بریتانیا استعفا داد

  • بررسی عملکرد ماهانه غول‌های صنعت؛ پایان جنگ نظامی و نشانه‌های سقوط صنعتی در ایران

    بررسی عملکرد ماهانه غول‌های صنعت؛ پایان جنگ نظامی و نشانه‌های سقوط صنعتی در ایران

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

تفاهم با آمریکا، جمهوری اسلامی را نجات می‌دهد و مردم ایران را تنها می‌گذارد

۱ تیر ۱۴۰۵، ۱۷:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
اریک مندل
تفاهم با آمریکا، جمهوری اسلامی را نجات می‌دهد و مردم ایران را تنها می‌گذارد
100%

یادداشت تفاهمی که میان تهران و واشینگتن امضا شد، فراتر از تقویت احتمالی سپاه پاسداران، تهدید امنیت خلیج فارس و تعمیق نفوذ چین در بازار انرژی ایران، یک پیامد مهم‌تر دارد: مردم ایران را در برابر جمهوری اسلامی تنها می‌گذارد.

در بند دوم این تفاهم‌نامه، تعهد دو طرف به خودداری از «دخالت در امور داخلی یکدیگر» در عمل به معنای نادیده گرفتن مردم ایران و واگذار کردن آنها به جمهوری اسلامی است.

این بند در تضاد مستقیم با بسیاری از مواضع پیشین دونالد ترامپ، رییس‌جمهور آمریکا، قرار دارد؛ مواضعی که بر حمایت از مردم ایران و محکومیت خشونت و سرکوب جمهوری اسلامی تاکید داشت.

ترامپ در سال ۲۰۱۷، در صحبت‌هایی ایرانیان را «مردمی سربلند» توصیف کرد که ناچار شده‌اند زیر سلطه حکومتی افراطی زندگی کنند. او در سال ۲۰۱۸ در توئیتی نوشت: «احترام فراوان برای مردم ایران که می‌کوشند قدرت را از حکومت فاسدشان پس بگیرند. در زمان مناسب، حمایت بزرگ آمریکا را خواهید دید.»

ترامپ پس از حملات آمریکا به تاسیسات هسته‌ای ایران در جنگ ۱۲ روزه نوشت: «اگر حکومت کنونی ایران نمی‌تواند عظمت را به ایران بازگرداند، چرا تغییر رژیم نه؟ عظمت را به ایران بازگردانید.»

دی‌ماه ۱۴۰۴، ترامپ از ایرانیان خواست به اعتراض ادامه دهند و «نهادهای خود را پس بگیرند». او در این پست مشهود تاکید کرد: «کمک در راه است». ترامپ مدتی بعد و پس از گسترش اعتراضات در ۱۸ و ۱۹ دی‌، بار دیگر ایرانیان را خطاب قرار داد: «وقتی کار ما تمام شد، حکومت خودتان را در اختیار بگیرید. حق شماست که آن را به دست بگیرید.»

اما این تفاهم‌نامه چرخشی چشمگیر نسبت به آن مواضع را نشان می‌دهد. این توافق از یک سوی همان مردمی را تنها می‌گذارد که ترامپ بارها آنان را به بازپس‌گیری کشورشان تشویق کرده بود و از سوی دیگر این پیام را به جمهوری اسلامی می‌دهد که واشینگتن دیگر تمایلی به حمایت از معترضان علیه حکومت را ندارد.

  • تحریم‌های نفتی ایران در ازای بازگشایی هرمز و بازگشت بازرسان آژانس به‌طور موقت لغو شد

    تحریم‌های نفتی ایران در ازای بازگشایی هرمز و بازگشت بازرسان آژانس به‌طور موقت لغو شد

این تضاد از آن جهت چشمگیرتر است که پس از دوره‌ای رخ می‌دهد که جمهوری اسلامی، به‌احتمال زیاد، بیش از هر زمان دیگری در چند دهه اخیر آسیب‌پذیر شده بود.

در پی شکست‌های نظامی، فشارهای اقتصادی و افزایش نارضایتی داخلی، جمهوری اسلامی بیش از پیش در موقعیت ضعف قرار گرفته است. با این حال، به نظر می‌رسد که واشینگتن به‌جای تبدیل این فشارها به اهرمی برای پیگیری تغییری سیاسی و پایدار، مسیر سازش با حکومت را انتخاب کرده است.

ترامپ اکنون از رهبران ایران به‌عنوان افرادی «بسیار باهوش» و «قوی» نام می‌برد و آنان را نه حاکمانی سرکوبگر، بلکه شرکایی عمل‌گرا و قابل مذاکره معرفی می‌کند. پی‌بی‌اس نیز به نقل از یک مقام آمریکایی نوشت جمهوری اسلامی اگر «مانند یک کشور عادی» رفتار کند، پاداش خواهد گرفت.

این رویکرد پرسشی بنیادین را پیش می‌کشد: آیا پس از ۴۷ سال سرکوب، تروریسم، گروگان‌گیری، بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای و مرگ شمار زیادی از آمریکایی‌ها در نتیجه اقدامات جمهوری اسلامی و شبکه نیروهای نیابتی‌اش، اکنون قرار است بعادی‌سازی روابط بدون پاسخ‌گویی به تهران پیشنهاد شود؟

به نظر می‌رسد این توافق در آستانه فراهم کردن کاهش تحریم‌ها، دسترسی تهران به دارایی‌های مسدودشده و گسترش فروش نفت است. بخش بزرگی از این نفت احتمالا راهی چین خواهد شد. درآمدهای بیشتر می‌تواند سپاه پاسداران را تقویت کند، سرکوب داخلی را شدت بخشد و حمایت از متحدان مسلحی مانند حزب‌الله و حماس را افزایش دهد.

حامیان توافق می‌گویند دیپلماسی از درگیری بهتر است و محدودیت‌هایی که از راه مذاکره به دست می‌آید، از تقابل بی‌پایان کارآمدتر است. با این حال، تجربه نشان می‌دهد توافق با جمهوری اسلامی تنها زمانی موثر است که سازوکارهای اجرایی محکمی پشت آن باشد و طرف مقابل نیز اراده لازم برای به‌کارگیری این ابزارها را داشته باشد.

  • تفاهم با آمریکا؛ تهران شاید فرصت تنفس بیابد اما موانع بزرگ همچنان بر جا هستند

    تفاهم با آمریکا؛ تهران شاید فرصت تنفس بیابد اما موانع بزرگ همچنان بر جا هستند

اگر پیش از راستی‌آزمایی کامل تعهدات کلیدی، امتیازهای قابل توجهی واگذار شود، اهرم فشار از میان می‌رود و در مقابل، خطرها افزایش می‌یابد.

این نگرانی تازه‌ای نیست. زمانی که باراک اوباما، رییس‌جمهوری وقت ایالات متحده، پس از انتخابات مناقشه‌برانگیز سال ۱۳۸۸ از حمایت از جنبش سبز حمایت نکرد، بسیاری از منتقدان این تصمیم را خیانت به ارزش‌های دموکراتیک و از دست دادن فرصتی راهبردی برای تضعیف حکومت از درون دانستند.

بحث کنونی نیز پژواک بسیاری از همان استدلال‌هاست. اما کاری که ترامپ کرده ممکن است پیامدهای گسترده‌تری هم داشته باشد.

او پس از صدور مجوز برای حملاتی که زیرساخت هسته‌ای، توان موشک‌های بالستیک و دارایی‌هایِ نظامی جمهوری‌اسلامی را به‌شدت تضعیف کرد، به چیزی دست یافت که بسیاری از دولت‌های پیش از او یا تمایلی به آزمودن آن نداشتند، یا قادر به انجامش نبودند.

با این حال، او با گذار سریع از فشار حداکثری به سازش، این خطر را ایجاد کرده است که یک پیروزی تاکتیکی مهم به خطایی راهبردی تبدیل شود.

در لحظه‌ای که جمهوری‌اسلامی آسیب‌پذیرتر از همیشه به نظر می‌رسید و بسیاری از ایرانیان بیش از هر زمان دیگری آماده به چالش کشیدن حکومت بودند،ایالات متحده ترجیح داد حمایت از جنبش‌های مخالف را در اولویت قرار ندهد و فشار از درون بر سپاه پاسداران را افزایش ندهد.

این‌که چنین تلاش‌هایی موفق می‌شد یا نه، روشن نیست؛ اما کنار گذاشتن کامل آنها، منبعی از اهرم فشار را حذف کرد که دست‌کم می‌توانست موقعیت آمریکا در مذاکرات را تقویت کند.

یک راهبردی متفاوت، مستلزم تلاشی مستمر برای توضیح این امر به مردم آمریکا بود که چرا حمایت از خواست‌های شهروندان ایرانی، هم با ارزش‌های آمریکایی سازگار است و هم با منافع امنیتی بلندمدت ایالات متحده همخوانی دارد.

ثبات واقعی در خاورمیانه بعید است صرفا با توافق با حاکمان اقتدارگرا به دست آید. ثبات پایدار زمانی شکل می‌گیرد که حکومت‌ها در میان مردم خود مشروعیت داشته باشند؛ به‌ویژه در کشوری مانند ایران، که بخش بزرگی از جامعه آن احتمالا از همراه‌ترین جوامع با آمریکا است.

  • نگرانی پزشکیان از نارضایتی عمومی: اعتراض‌های خیابانی ابهت ما را فرو می‌ریزد

    نگرانی پزشکیان از نارضایتی عمومی: اعتراض‌های خیابانی ابهت ما را فرو می‌ریزد

اما دولت آمریکا به جای آن، بی‌صبری راهبردی را برگزید. با این کار، نه تنها بسیاری از ایرانیانی را که به حمایت بیشتر بین‌المللی امید بسته بودند دلسرد کرد، بلکه در میان متحدان خلیج فارس و اسرائیل نیز ابهام و نگرانی آفرید.

چندین کارشناس منطقه‌ای و سیاست خارجی استدلال می‌کنند که کشورهای خلیج فارس ممکن است از این پس، در قابل اتکا بودن تضمین‌های امنیتی آمریکا بازنگری کنند و متناسب با آن راهبردهای خود را تغییر دهند.

هنر دیپلماسی در این نیست که اهرم فشاری را که به دشواری به دست آمده، پیش از نهایی شدن کامل یک توافقِ قابل اجرا واگذار کرد.

یک آتش‌بس ۶۰ روزه می‌تواند به‌راحتی به ماه‌ها مذاکره بی‌نتیجه تبدیل شود؛ در حالی که جمهوری‌اسلامی منابع مالی خود را بازسازی می‌کند، سپاه پاسداران را تقویت می‌کند، اعتراضات داخلی را سرکوب می‌کند و به حمایت از نیروهای نیابتی خود در منطقه ادامه می‌دهد.

اما یک چیز از هم‌اکنون روشن است: پیامد کمتر دیده‌شده این توافق، نه در مفاد مربوط به سانتریفیوژها، موشک‌ها یا تحریم‌ها، بلکه در پیامی نهفته است که درباره مردم ایران و اعتبار تعهدات آمریکا ارسال می‌کند.

در حالی‌که رهبران آمریکا، از جمله دونالد ترامپ، سال‌ها از حمایت از ایرانیانی سخن گفتند که به دنبال رهایی از حاکمیت اقتدارگرای اسلام‌گرا بودند، این تفاهم‌نامه مجموعه متفاوتی از اولویت‌ها را پیش رو می گذارد.

واشینگتن با تعهد به خودداری از مداخله در امور داخلی ایران، آن هم در حالی که مسیری به سوی عادی‌سازی و کاهش فشار اقتصادی به حکومت پیشنهاد می‌دهد، ظاهرا تعامل با تهران را بر حمایت از تغییر سیاسی ترجیح داده است.

اینکه این انتخاب در نهایت به صلح منجر شود یا فقط رویارویی بزرگ‌تری را به تعویق بیندازد، هنوز روشن نیست؛ آنچه روشن است، پیام این توافق برای میلیون‌ها ایرانی است که باور داشتند آمریکا در برابر سرکوبگران‌شان در کنار آنها ایستاده است. پیام آمریکا به مردم ایران این است: شما را تنها گذاشتیم.

اورشلیم‌پست: توافق واشینگتن و تهران بدون مهار حزب‌الله «دیپلماسی ناتمام» است

۱ تیر ۱۴۰۵، ۱۱:۰۵ (‎+۱ گرینویچ)
اورشلیم‌پست: توافق واشینگتن و تهران بدون مهار حزب‌الله «دیپلماسی ناتمام» است
100%
تابوت یکی از سربازان اسرائیلی کشته‌شده در حمله حزب‌الله به جنوب لبنان، حیفا، ۳۱ خرداد

شورای سردبیری روزنامه اورشلیم‌پست در مقاله‌ای نوشت حمله اخیر حزب‌الله که به کشته شدن چهار نظامی اسرائیلی انجامید، محدودیت‌های تفاهم اخیر میان واشینگتن و تهران را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد اسرائیل همچنان در مرزهای شمالی خود با «تهدیدات فعال» روبه‌روست.

در این مقاله که دوشنبه اول تیر منتشر شد، آمده است: «مرگ آن‌ها اثبات‌کننده بی‌فایده بودن دیپلماسی یا توجیه‌کننده جنگی بی‌پایان نیست، اما نشان می‌دهد میان توصیف کاخ سفید از تفاهم‌نامه اخیر با ایران و تهدیدی که اسرائیل همچنان در مرزهای شمالی‌اش با آن مواجه است، شکاف قابل توجهی وجود دارد.»

اورشلیم‌پست «جاه‌طلبی» تحرکات دیپلماتیک اخیر را «قابل درک» دانست و افزود پس از ماه‌ها درگیری در منطقه، دولت‌ها علاقه‌مندند مانع از تشدید تنش‌ها شوند، از غیرنظامیان محافظت کنند و کشتیرانی تجاری را در تنگه هرمز به حالت عادی بازگردانند.

این روزنامه در عین حال هشدار داد هرگونه توافقی که در عمل اسرائیل را پیش از کاهش ملموس تهدید حزب‌الله، به توقف عملیات نظامی علیه این گروه نیابتی جمهوری اسلامی ملزم کند، به‌طور کامل نیازهای امنیتی اسرائیل را در نظر نمی‌گیرد.

۲۹ خرداد، حزب‌الله یک تانک اسرائیلی را در روستای کفر تبنیت در جنوب لبنان هدف قرار داد که به کشته شدن چهار نظامی از جمله یک فرمانده گردان انجامید.

  • قطر و پاکستان از تشکیل «کمیته عالی اجرای تفاهم» تهران و واشینگتن خبر دادند

    قطر و پاکستان از تشکیل «کمیته عالی اجرای تفاهم» تهران و واشینگتن خبر دادند

در روزهای اخیر و پس از توافق تهران و واشینگتن، گزارش‌ها از افزایش اختلاف‌نظر میان کاخ سفید و دولت اسرائیل حکایت دارند.

آمریکا و حکومت ایران ۲۵ خرداد از دستیابی به تفاهمی برای پایان جنگ خبر دادند. این یادداشت تفاهم ۲۸ خرداد به امضای دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری ایالات متحده و مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، رسید.

بر اساس این سند، یک دوره ۶۰ روزه برای گفت‌وگوهای تخصصی در نظر گرفته شده است. مذاکراتی که قرار است بر موضوعات حساسی همچون سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده حکومت ایران و چگونگی رفع تحریم‌ها تمرکز داشته باشد.

سازوکاری برای خلع سلاح حزب‌الله مشخص نشده است

شورای سردبیری اورشلیم‌پست در ادامه نوشت اسرائیل و حزب‌الله طرف یادداشت تفاهم اخیر نیستند و حضور ارتش اسرائیل در جنوب لبنان «نه یک ترجیح نظری یا تاکتیک مذاکره»، بلکه بازتاب‌دهنده این ارزیابی است که امنیت مناطق شمالی را نمی‌توان «صرفا با وعده» تامین کرد.

بر اساس این مقاله، تفاهم‌نامه اخیر سازوکار مشخصی برای خلع سلاح حزب‌الله یا جلوگیری از بازسازی توان نظامی آن ندارد و همچنین تضمینی ارائه نمی‌دهد که حملات علیه مناطق شمالی اسرائیل پس از برقراری آتش‌بس از سر گرفته نشود.

به گزارش اورشلیم‌پست، ترامپ تفاهم با تهران را به‌عنوان یک «راه‌حل جامع» معرفی کرده و گفته «این توافق بزرگ» صلح و امنیت را برای کل منطقه به ارمغان خواهد آورد و به همین دلیل، ایالات متحده انتظار دارد آتش‌بس در «تمام جبهه‌ها» از جمله لبنان و اسرائیل برقرار شود.

ترامپ همچنین بارها از کاهش چشمگیر توان نظامی جمهوری اسلامی در پی جنگ اخیر خبر داده و تاکید کرده در دوره ۶۰ روزه آتش‌بس، تنگه هرمز بدون هیچ‌گونه عوارضی باز خواهد بود.

  • هاآرتص: نتانیاهو ممکن است برای برهم زدن توافق آمریکا و ایران به دنبال جنگی تازه باشد

    هاآرتص: نتانیاهو ممکن است برای برهم زدن توافق آمریکا و ایران به دنبال جنگی تازه باشد

اورشلیم‌پست افزود اولویت‌های واشینگتن بر مهار گسترش دامنه درگیری‌ها، بازگشایی یک گذرگاه راهبردی و «ادعای موفقیت دیپلماتیک» متمرکز است، اما این اولویت‌ها با دغدغه اصلی اسرائیل درباره باقی ماندن تهدید حزب‌الله فاصله دارند.

در بند نخست تفاهم‌نامه آمده است ایالات متحده و جمهوری اسلامی و متحدان آنها در جنگ جاری پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در تمامی جبهه‌ها، از جمله لبنان، را اعلام می‌کنند و متعهد می‌شوند دست به اقدام نظامی علیه یکدیگر نزنند و تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان را تضمین کنند.

با این حال، مقام‌های اسرائیلی در روزهای گذشته بارها تاکید کرده‌اند نیروهای این کشور از منطقه حائل در جنوب لبنان عقب‌نشینی نخواهند کرد.

توافق جامع امنیتی یا دیپلماسی ناتمام؟

شورای سردبیری اورشلیم‌پست نوشت تفاهم اخیر صرفا چارچوبی برای ادامه مذاکرات است و نمی‌توان آن را یک توافق صلح نهایی تلقی کرد.

بر پایه این مطلب، جمهوری اسلامی با اجرایی شدن یادداشت تفاهم بلافاصله از برخی مزایا برخوردار می‌شود، در حالی که اجرای بخشی از تعهدات مهم تهران به مذاکرات و توافق‌های بعدی موکول شده است.

همچنین پرونده هسته‌ای در متن این تفاهم در اولویت‌های بعدی قرار گرفته و تنها پس از مفاد مربوط به توقف درگیری‌های نظامی و موضوعات اقتصادی به آن پرداخته شده است.

  • ارتش اسرائیل از کشف تونل حزب‌الله با طراحی جمهوری اسلامی در جنوب لبنان خبر داد

    ارتش اسرائیل از کشف تونل حزب‌الله با طراحی جمهوری اسلامی در جنوب لبنان خبر داد

اورشلیم‌پست با استناد به صحبت‌های اخیر مارک لوین، تحلیلگر سیاسی محافظه‌کار، افزود اسرائیل نباید مسیر دیپلماسی را کنار بگذارد یا منافع واشینگتن را نادیده بگیرد، اما باید تاکید کند که موفقیت هر توافق بلندمدت در گرو جلوگیری از حملات مجدد حزب‌الله، احیای توان این گروه و بازگشت تهدیدات علیه شمال اسرائیل است.

به نوشته این روزنامه، این امر مستلزم آن است که هرگونه توقف بلندمدت عملیات نظامی به شروط امنیتی مشخص و قابل راستی‌آزمایی گره بخورد؛ از جمله برچیده شدن زیرساخت‌های نظامی حزب‌الله از مناطق مرزی، ایجاد سازوکارهای نظارتی موثر، تعیین پیامدهای روشن برای نقض توافق و حفظ حق اسرائیل برای واکنش در صورت بروز تهدیدات قریب‌الوقوع.

اورشلیم‌پست در پایان تاکید کرد: «توافقی که امنیت مسیرهای کشتیرانی را تضمین کند، اما دست اسرائیل را در برابر حزب‌الله مسلح ببندد، هنوز یک توافق جامع امنیتی منطقه‌ای نیست، بلکه دیپلماسی ناتمام است.»

پیش‌تر پایگاه خبری وای‌نت نوشت ترامپ با راهبرد «چماق و هویج» به‌دنبال پاسخ به انتقادات از توافق اخیر با جمهوری اسلامی است.

روان‌شناسی رابطه جامعه با نمادهای ملی در بحران‌های سیاسی و اجتماعی

۱ تیر ۱۴۰۵، ۱۰:۴۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
صبا آلاله
روان‌شناسی رابطه جامعه با نمادهای ملی در بحران‌های سیاسی و اجتماعی
100%

بسیاری از ما هنوز لحظه‌هایی از زندگی جمعی را به یاد داریم؛ لحظه‌هایی که برای مدتی احساس می‌کردیم بخشی از چیزی بزرگ‌تر از خودمان هستیم؛ زمان‌هایی که خیابان‌ها، خانه‌ها و محل کار تحت تاثیر یک اتفاق مشترک قرار می‌گرفتند و افراد با وجود تفاوت‌ها، تجربه‌ای مشابه را از سر می‌گذراندند.

برای بسیاری، جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه یکی از این لحظه‌ها بود. شب بازی ایران و آمریکا در حافظه جمعی یک نسل زنده است؛ شبی که میلیون‌ها نفر با اضطراب و هیجان پای تلویزیون نشستند و پس از پیروزی تیم ملی، خیابان‌ها به صحنه جشن و شادی تبدیل شدند.

مردم یکدیگر را نمی‌شناختند، اما در یک تجربه مشترک شریک بودند؛ پرچم‌ها بالا می‌رفت و احساس «ما» بودن برای چند ساعت بر فضای عمومی حاکم می‌شد.

در آن دوره، موفقیت تیم ملی موفقیتی جمعی تلقی می‌شد و شکستش اندوهی مشترک ایجاد می‌کرد. پرچم، سرود ملی و چهره‌های ورزشی و فرهنگی نیز بخشی از همین تجربه تعلق بودند؛ نمادهایی که در حافظه جمعی معنا یافته بودند.

اما امروز واکنش‌ها به همین نمادها دیگر یکدست نیست. اگر در جام جهانی ۹۸ تیم ملی نماد غرور و همبستگی بود، اکنون بخشی از جامعه رابطه عاطفی مشابهی با آن و حتی با پرچم، سرود ملی یا برخی چهره‌های فرهنگی و هنری ندارد.

در همین سال‌ها، اصطلاحاتی مانند بازیگر حکومتی، خواننده حکومتی، ورزشکار حکومتی یا رسانه حکومتی نیز وارد زبان عمومی شده‌اند؛ واژگانی که نشان‌دهنده تغییر در نحوه قضاوت چهره‌های عمومی هستند.

آنچه در پس این تغییر دیده می‌شود، دگرگونی عمیق‌تری در رابطه عاطفی بخشی از جامعه با نمادهای مشترک است.

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که چگونه نمادهایی که زمانی عامل همبستگی بودند، برای بخشی از جامعه به موضوعی مناقشه‌برانگیز تبدیل می‌شوند و چگونه احساسات سیاسی می‌تواند به نمادهای فرهنگی و ورزشی نیز سرایت کند.

این متن تلاشی است برای فهم این مساله از منظر روان‌شناسی اجتماعی و سیاسی؛ اینکه رابطه جامعه با نمادهای ملی چگونه شکل می‌گیرد، چگونه تغییر می‌کند و چرا در شرایط افزایش شکاف‌های اجتماعی و سیاسی، معنای این نمادها نیز دستخوش دگرگونی می‌شود.

100%

مساله فقط فوتبال نیست

در سال‌های اخیر، در فضای عمومی جامعه، نوع نگاه به افراد و نهادها به‌تدریج تغییر کرده است.

اگر در گذشته چهره‌های فرهنگی، ورزشی یا رسانه‌ای بیشتر بر اساس آثار، توانایی‌ها یا محبوبیتشان ارزیابی می‌شدند، امروز در بخشی از گفت‌وگوهای روزمره، نسبت آن‌ها با ساختار قدرت نیز به یکی از معیارهای مهم قضاوت تبدیل شده است.

این وضعیت را می‌توان در پیوند با تغییر در الگوهای اعتماد اجتماعی فهمید؛ هرچه اعتماد عمومی کاهش پیدا کند، افراد بیشتر تمایل پیدا می‌کنند پدیده‌ها را از زاویه نسبتشان با قدرت سیاسی تفسیر کنند.

در چنین شرایطی، بخشی از جامعه از افرادی که زمانی آن‌ها را الگو، نماینده یا صدای خود می‌دانست، انتظار دارد در دوره‌های بحران در کنار مطالبات مردم بایستند. هنگامی که این انتظار برآورده نمی‌شود، نگاه به آن چهره‌ها تغییر می‌کند و فاصله عاطفی با آن‌ها شکل می‌گیرد.

در نتیجه، آنچه رخ می‌دهد، صرفا تغییر نگاه به چند چهره نیست، بلکه نشانه دگرگونی گسترده‌تری در نحوه فهم و تفسیر جهان اجتماعی است؛ تغییری که دامنه آن فراتر از فرهنگ، هنر و ورزش، به ساختار اعتماد و همبستگی اجتماعی نیز کشیده می‌شود.

یکی از نشانه‌های این تغییر را می‌توان در رواج اصطلاحاتی مانند «بازیگر، خواننده یا ورزشکار حکومتی» مشاهده کرد؛ اصطلاحاتی که نه صرفا واژه‌هایی سیاسی، بلکه شیوه‌ای برای طبقه‌بندی و معنا دادن به چهره‌های عمومی هستند.

اهمیت این واژه‌ها در این است که نشان می‌دهند بخشی از جامعه برای فهم افراد، تنها به کارنامه حرفه‌ای آن‌ها بسنده نمی‌کند و نسبتشان با ساختار قدرت نیز به بخشی از ادراک اجتماعی تبدیل شده است؛ به‌ویژه زمانی که برخی از این چهره‌ها در ذهن بخشی از جامعه به‌عنوان حامی ساختار سیاسی‌ای دیده می‌شوند که در تقابل با مطالبات آن‌ها قرار دارد.

این تصویر می‌تواند آن‌ها را در نگاه بخشی از جامعه در کنار ساختار قدرت و در فاصله از مردم قرار دهد.

در نتیجه، مرز میان حوزه‌های فرهنگی، ورزشی و سیاسی برای بخشی از جامعه شفافیت گذشته را از دست داده است.

پدیده‌هایی که در ظاهر مستقل از سیاست به نظر می‌رسند، در سطحی دیگر با برداشت‌های سیاسی گره می‌خورند و همین مساله باعث می‌شود یک چهره یا نماد، برای گروه‌های مختلف جامعه معناهای متفاوت و گاه متضاد پیدا کند.

100%

نمادهای ملی؛ از تجربه مشترک تا تغییر معنا

انسان‌ها همواره در دل گروه‌های بزرگ‌تر معنا پیدا می‌کنند؛ خانواده، محله، شهر، قومیت و کشور به افراد برای تعریف جایگاه خود در جهان اجتماعی کمک می‌کنند.

به همین دلیل، احساس تعلق یکی از نیازهای بنیادین انسان است و باعث می‌شود افراد خود را بخشی از یک «ما»ی بزرگ‌تر بدانند.

نمادهای ملی نیز در همین بستر شکل می‌گیرند. پرچم، سرود ملی، تیم‌های ورزشی، مناسبت‌های جمعی و برخی چهره‌های فرهنگی و ورزشی، به‌تدریج به حامل خاطرات و تجربه‌های مشترک تبدیل می‌شوند.

افراد به خودِ نمادها وابسته نمی‌شوند، بلکه به معناهایی تعلق پیدا می‌کنند که در طول زمان در آن‌ها شکل گرفته است.

وقتی میلیون‌ها نفر یک رویداد را هم‌زمان تجربه می‌کنند و در شادی یا اندوه آن شریک می‌شوند، نوعی هویت جمعی شکل می‌گیرد. این تجربه‌ها در حافظه جمعی باقی می‌مانند و به نمادها معنا می‌بخشند.

به همین دلیل، نمادهای ملی در بسیاری از جوامع نقشی فراتر از یک نشانه ساده دارند و به ایجاد احساس همبستگی و تعلق کمک می‌کنند.

اما معناهای جمعی ثابت نمی‌مانند. نمادها نیز مانند خودِ جامعه تحت تاثیر تحولات اجتماعی و سیاسی دچار تغییر می‌شوند.

در بسیاری از کشورها، ساختارهای سیاسی تلاش می‌کنند خود را نماینده ملت و حافظ منافع کشور معرفی کنند و در این مسیر، نمادهای ملی نیز در روایتی قرار می‌گیرند که در آن حکومت، ملت و کشور در امتداد یکدیگر دیده می‌شوند.

تا زمانی که این روایت از سوی بخش بزرگی از جامعه پذیرفته شود، تنش چندانی ایجاد نمی‌کند؛ اما با افزایش شکاف میان جامعه و ساختار سیاسی، رابطه افراد با نمادهای مشترک نیز می‌تواند تغییر کند.

در این وضعیت، نمادها فقط حامل معناهای رسمی نیستند؛ آن‌ها در ذهن افراد با تجربه‌های سیاسی، اجتماعی و فردی گره خورده‌اند و به همین دلیل می‌توانند معناهای متفاوتی پیدا کنند.

در چنین شرایطی، مفاهیمی که پیش‌تر به هم نزدیک تصور می‌شدند، از یکدیگر فاصله می‌گیرند. افراد ممکن است همچنان به کشور و جامعه خود احساس تعلق داشته باشند، اما نسبت متفاوتی با ساختار سیاسی پیدا کنند.

در نتیجه، نمادهایی که زمانی معنایی نسبتا مشترک داشتند، برای گروه‌های مختلف جامعه به شکل‌های متفاوتی تفسیر می‌شوند.

100%

در اینجا اختلاف بر سر خودِ نماد نیست، بر سر معنایی است که به آن نسبت داده می‌شود. به همین دلیل، یک رویداد، یک نهاد یا یک چهره عمومی می‌تواند هم‌زمان واکنش‌های کاملا متفاوتی برانگیزد.

افراد در واقع به یک واقعیت واحد واکنش نشان نمی‌دهند، بلکه به برداشتی واکنش نشان می‌دهند که آن واقعیت در ذهنشان پیدا کرده است.

برای مثال، یک نماد در ذات خود معنای ثابتی ندارد، بلکه معنایش از تجربه‌های اجتماعی افراد شکل می‌گیرد.

پلیس در بسیاری از جوامع نماد امنیت و حمایت تلقی می‌شود، اما اگر بخشی از جامعه در تجربه‌های خود آن را بیشتر با سرکوب، خشونت یا محدودیت پیوند داده باشد، همان نماد می‌تواند به‌جای احساس امنیت، احساس ترس یا بی‌اعتمادی ایجاد کند.

همین سازوکار درباره نهادها و نمادهای رسمی نیز عمل می‌کند؛ به این معنا که افراد بیش از آنکه به خودِ نماد واکنش نشان دهند، به معنا و تجربه‌ای واکنش نشان می‌دهند که آن نماد در ذهنشان نمایندگی می‌کند.

این فرایند معمولا ناگهانی نیست. افراد در طول زمان با نمادها و چهره‌های مختلف همانندسازی می‌کنند، اما با تضعیف این همانندسازی، فاصله عاطفی شکل می‌گیرد.

این فاصله در جامعه ما که تجربه‌های مکرر بی‌اعتمادی، بحران‌ها و آسیب‌های جمعی را پشت سر گذاشته، می‌تواند عمیق‌تر شود؛ به‌ویژه زمانی که بخشی از جامعه ساختار قدرت را نه منبع امنیت، بلکه منشا بخشی از تهدیدها و آسیب‌های خود بداند.

در چنین شرایطی، نمادهای رسمی نیز از این برداشت‌ها مصون نمی‌مانند و صرفا بر اساس معنای اولیه یا رسمی خود تفسیر نمی‌شوند؛ در پیوند با تجربه افراد و رابطه آن‌ها با ساختار قدرت معنا پیدا می‌کنند.

به همین دلیل، برای بخشی از جامعه، برخی نمادها و نهادها بیش از آنکه یادآور تعلق یا امنیت باشند، تداعی‌کننده تجربه‌های سیاسی و اجتماعی خاص هستند.

در نهایت، آنچه رخ می‌دهد بازتعریف رابطه میان فرد، جامعه و نمادهای مشترک است؛ رابطه‌ای که در آن برخی نمادها به‌تدریج از معنای صرفا فرهنگی یا ورزشی فاصله می‌گیرند و در قالب برداشت‌ها و معناهای اجتماعی و سیاسی جدید بازتفسیر می‌شوند.

100%

پیامدهای تغییر رابطه با نمادهای مشترک

تغییر رابطه جامعه با نمادهای مشترک فقط به معنای دگرگونی در نگاه به چند نماد یا چهره عمومی نیست؛ می‌تواند بر نحوه ارتباط افراد با یکدیگر نیز اثر بگذارد.

زمانی که نمادهای مشترک توانایی خود را برای ایجاد احساس همدلی و تعلق از دست می‌دهند، یافتن نقاط مشترک میان گروه‌های مختلف جامعه دشوارتر می‌شود و هر گروه بیشتر در چارچوب روایت‌ها و تجربه‌های خود قرار می‌گیرد.

یکی از پیامدهای این وضعیت، کاهش ظرفیت تجربه‌های جمعی است. رویدادها، مناسبت‌ها یا نمادهایی که پیش‌تر می‌توانستند برای بخش‌های گسترده‌ای از جامعه معنایی مشترک داشته باشند، به‌تدریج با برداشت‌های متفاوت و گاه متعارض مواجه می‌شوند.

در نتیجه، فضای نمادین مشترکی که افراد را فراتر از تفاوت‌ها به یکدیگر پیوند می‌داد، محدودتر می‌شود. این روند می‌تواند بر احساس تعلق جمعی و هویت جمعی نیز اثر بگذارد. با این حال، مساله بیشتر به دگرگونی در شکل و شیوه تجربه این هویت و تعلق مربوط است، نه حذف آن‌ها.

پیامد این وضعیت فقط در سطح نمادها باقی نمی‌ماند. کاهش احساس تعلق به نمادهای مشترک می‌تواند به کاهش مشارکت در تجربه‌های جمعی و فاصله گرفتن افراد از بخشی از فضاهای عمومی منجر شود.

در بلندمدت، این روند بر کیفیت روابط اجتماعی، اعتماد میان گروه‌های مختلف جامعه و حتی احساس پیوند افراد با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند تاثیر می‌گذارد.

هرچه تجربه‌های مشترک کمتر شود، شکل‌گیری درک متقابل، همکاری اجتماعی و احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت جمعی نیز دشوارتر خواهد شد.

در نهایت، مساله فقط تغییر نگاه به چند نماد یا چهره عمومی نیست؛ بازتاب تغییری عمیق‌تر در رابطه جامعه با اعتماد، تعلق و هویت جمعی است.

نمادهای مشترک زمانی می‌توانند نقش پیونددهنده خود را ایفا کنند که برای بخش‌های مختلف جامعه احساس تعلق و مشارکت ایجاد کنند؛ و هرگاه این پیوند تضعیف شود، بخشی از توان آن‌ها برای ایجاد تجربه‌های مشترک و همبستگی اجتماعی از میان می‌رود.

در این میان، پرسش اصلی این است که در طی این سال‌ها که رابطه با نمادها دگرگون شده، چه چیزهایی می‌توانند دوباره احساس تعلق، اعتماد و همبستگی را در جامعه تقویت کنند؛ زیرا هر جامعه‌ای برای حفظ پیوندهای اجتماعی خود به نمادها و تجربه‌های مشترک نیاز دارد.

کاظمیان: تشکیل کمیته عالی نشانه تلاش آمریکا و جمهوری اسلامی برای تعمیق گفت‌وگوها است

۱ تیر ۱۴۰۵، ۰۷:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)

مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال، با اشاره به بیانیه مشترک قطر و پاکستان درباره تشکیل کمیته عالی اجرای تفاهم میان آمریکا و جمهوری اسلامی گفت ترکیب سطح بالای دو هیات نشان می‌داد «اراده سیاسی» برای پایان دادن به بحران از مسیر گفت‌وگو و دیپلماسی وجود دارد.

کاظمیان گفت این بیانیه «فرض اولیه» درباره وجود چنین اراده‌ای را تایید کرد و افزود: «وقتی یک کمیته عالی تشکیل شده که نظارت سیاسی بر روند مذاکرات داشته باشد، این خودش گام اول برای تعمیق گفت‌وگوها و حل منازعه از طریق دیپلماسی است.»

او همچنین ایجاد خط ارتباطی میان دو طرف را موضوعی تازه خواند و گفت جمهوری اسلامی پس از بیش از چهار دهه حاضر شده است برای نظارت بر روند اجرای تفاهم، وارد گفت‌وگوی مستقیم با آمریکا شود.

وای‌نت: ترامپ با راهبرد «چماق و هویج» به دنبال پاسخ به انتقادات از توافق با ایران است

۱ تیر ۱۴۰۵، ۰۲:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)

وای‌نت در تحلیلی نوشت دونالد ترامپ پس از موج انتقادها از یادداشت تفاهم با حکومت ایران، با اتخاذ رویکردی دوگانه در کنار معاونش، جی‌دی ونس، تلاش می‌کند هم از مسیر دیپلماسی پیش برود و هم با تهدیدهای نظامی، تصویر یک رییس‌جمهوری سخت‌گیر در برابر تهران را بازسازی کند.

وب‌سایت اسرائیلی وای‌نت در تحلیلی به قلم ایتامار آیشنر نوشت که در حالی که جی‌دی ونس، معاون رییس‌جمهوری آمریکا، در مذاکرات با ایران در سوئیس از گفت‌وگو، خوش‌بینی و ادامه مسیر دیپلماتیک سخن می‌گوید، دونالد ترامپ با مجموعه‌ای از تهدیدها و اظهارات تند، پیام‌هایی متفاوت درباره سیاست واشینگتن در قبال ایران، اسرائیل و خاورمیانه ارسال کرده است.

به نوشته این رسانه، ترامپ در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز و همچنین در شبکه اجتماعی تروث سوشال تهدید کرده است که کنترل تنگه هرمز را در دست خواهد گرفت، نسبت به ادامه غنی‌سازی اورانیوم هشدار داده و گفته است پس از پایان دوره ۶۰ روزه پیش‌بینی‌شده در یادداشت تفاهم، «هر کاری که بخواهد انجام خواهد داد.» او همچنین هشدار داده است اگر [حکومت] ایران حزب‌الله را مهار نکند، آمریکا این گروه را «شدیدتر از گذشته» هدف قرار خواهد داد.

متن کامل را اینجا بخوانید.