عربستان، اردن و قطر: ادامه حملات تهران به اهداف غیرنظامی نشانه تشدید منازعه است
رهبران کشورهای عربستان سعودی، قطر و اردن دوشنبه در نشستی در شهر جده حضوری گرد هم آمدند تا درباره تنشهای منطقه و راههای پیشگیری از تشدید درگیریها رایزنی کنند.
آنها در پایان این جلسه با انتشار بیانیههایی هشدار دادند که ادامه حملات حکومت ایران، بهویژه به اهداف غیرنظامی و زیرساختهای حیاتی، نشانه تشدید خطرناک منازعه است.
به نقل از آسوشیتدپرس، این گفتوگوها بر هماهنگی برای یک پاسخ منطقهای، حمایت از تلاشهای دیپلماتیک برای کاهش تنشها، و مدیریت پیامدهای اقتصادی درگیری متمرکز بود.
خیابان برای حکومت بر سر کار آمده پس از انقلاب ۵۷، همواره صحنه بازسازی اقتدار، تولید مشروعیت و تقسیم مردم به «وفادار» و «دشمن» بوده است. این روند، اکنون نیز با قدرت در حال پیگیری است تا جایی که از طرفداران، سپری انسانی ساخته است.
در نگاه اول، دعوت حکومت به حضور خیابانی در میانه بمباران و موشکباران، رفتاری متناقض و حتی غیرعقلانی به نظر میرسد. وقتی آژیر خطر، انفجار، تخلیه شهرها، آوارگی و ترس روزمره بر زندگی مردم سایه انداخته، انتظار طبیعی این است که دولت شهروندان را به پناه گرفتن، کاهش تردد و حفظ جان دعوت کند.
اما جمهوری اسلامی در همین شرایط نه تنها از منطق حفاظت از غیرنظامیان پیروی نمیکند، بلکه میکوشد خیابان را زنده نگه دارد: از راهپیمایی و مراسم رسمی گرفته تا تشییعها و عزاداری برای رهبر کشته شده، تجمعهای مناسبتی و نمایشهای وفاداری.
رسانههای رسمی و نهادهای امنیتی بر ضرورت حضور و «ایستادگی» تاکید دارند و فرماندهان امنیتی نیز معترضان احتمالی را به برخوردی در حد «دشمن» تهدید میکنند.
این رفتار را نباید صرفا به حساب بیمسئولیتی یا بیکفایتی گذاشت؛ هرچند هر دو در آن دیده میشوند.
مساله در واقع عمیقتر است: جمهوری اسلامی در لحظات بحران، بیش از آن که به حفاظت از جامعه فکر کند، به حفاظت از روایت خود میاندیشد. خیابان برای این نظام، فقط فضای عمومی نیست؛ صحنهای است که در آن باید به جهان، به رقیب خارجی و مهمتر از همه به جامعه ایرانی نشان دهد هنوز «بدنه» دارد، هنوز فرمانش نافذ است و هنوز میتواند مردم را به حرکت درآورد.
در شرایطی که حتی برخی ارزیابیهای بینالمللی میگویند بمباران به خودی خود لزوما به فروپاشی ساختار قدرت در ایران منجر نمیشود، حفظ تصویر انسجام داخلی برای حکومت به یک ضرورت امنیتی تبدیل شده است.
به بیان دیگر، رژیم از مردم نمیخواهد به خیابان بیایند چون خیابان امن است؛ از آنان میخواهد بیایند چون خیابانِ پر شده، برایش کارکرد سیاسی دارد.
حکومت میخواهد دوربینها جمعیت را ببینند، پهپادها ازدحام را ثبت کنند، رسانههای رسمی قابهایی از «وحدت ملی» بسازند و دشمن خارجی این پیام را دریافت کند که حملات نظامی هنوز شکاف مرگبار میان دولت و جامعه را به شورش تبدیل نکرده است.
در این منطق، هر بدنِ حاضر در خیابان، نه یک شهروند، بلکه یک نشانه است: نشانهای برای بقا. حتی وقتی این حضور با ترس، اجبار نرم، بسیج اداری، فشار سازمانی یا فقدان امکان امتناع همراه باشد، باز هم در دستگاه تبلیغاتی رژیم بهعنوان «حمایت مردمی» مصرف میشود.
گزارشهای اخیر از تشییعهای حکومتی، راهپیماییهای مناسبتی و تاکید رسانههای رسمی بر «حضور گسترده»، دقیقا در همین چارچوب قابل فهم است.
جمهوری اسلامی در چنین لحظاتی دو جنگ را همزمان پیش میبرد: جنگ بیرونی با دشمن نظامی، و جنگ درونی با مساله مشروعیت.
بمباران، فقط تاسیسات و فرماندهان را هدف نمیگیرد و همزمان این پرسش را هم با صدایی بلندتر به میان میآورد: آیا حکومتی که نتوانسته از آسمان کشور دفاع کند، هنوز شایسته اطاعت است؟
پاسخ رژیم به این پرسش، نه در قالب پاسخگویی، بلکه در قالب نمایش است. به جای اینکه بپرسد چرا شهروند ایرانی باید زیر موشک جان بدهد، میپرسد چگونه میتوان همین شهروند را به ابزار اثبات «استقامت ملی» بدل کرد.
به همین دلیل است که حکومت، آسیبپذیری خود را با بسیج نمادین مردم جبران میکند.
خیابان برای جمهوری اسلامی نوعی زره رسانهای است: پوششی برای پنهان کردن شکستهای امنیتی، شکافهای قدرت و جانشینی در راس نظام.
مساله فقط تصویرسازی هم نیست. دعوت مردم به خیابان، یک کارکرد دیگر نیز دارد: بازآرایی دستگاه سرکوب.
در شرایط جنگی، حکومت میکوشد مرز میان «شهروند عادی» و «عامل دشمن» را هرچه باریکتر و سیالتر کند.
وقتی رسما هشدار داده میشود کسانی که «در خط دشمن» به خیابان بیایند دیگر معترض تلقی نمیشوند بلکه «دشمن» شمرده خواهند شد، حکومت در عمل در حال تغییر رژیم حقوقی اعتراض است: از اعتراض مدنی به شورش امنیتی و از شهروند منتقد به هدف مشروع سرکوب.
تهدید به تکرار یا حتی تشدید سرکوب خونین قبلی نیز همین معنا را دارد. در چنین وضعی، دعوت به خیابان فقط متوجه نیروهای وفادار نیست. پیامی است به همه جامعه که خیابان یا باید به صحنه اطاعت تبدیل شود یا به میدان مجازات.
از این زاویه، حکومت یک تاکتیک کلاسیک دولتهای ایدئولوژیک را به کار میبندد: تبدیل خطر خارجی به انضباط داخلی.
جنگ برای این نوع حکومتها فقط تهدید نیست؛ فرصت هم هست. فرصت برای تعلیق معیارهای عادی، تشدید امنیتیسازی، بستن فضای انتقاد، افزایش بازداشتها، متهم کردن مخالفان به جاسوسی و جا انداختن این گزاره که «اکنون وقت حسابکشی نیست، وقت صفبندی است».
در روزهای اخیر نیز چند فقره اعدام زندانیان سیاسی، بازداشت دهها نفر به اتهام ارتباط با آمریکا و اسرائیل، همراه با تهدیدهای رسانهای و امنیتی علیه منتقدان داخل و خارج کشور، نشان داده که جمهوری اسلامی از وضعیت جنگی برای بازتعریف مخالف سیاسی بهعنوان «همدست دشمن» بهره میبرد.
دعوت مردم به خیابان همچنین تلاشی است برای خنثی کردن یک خطر روانی بزرگتر: سکوت جامعه.
نشانگان خیابان خالی
برای حکومتهای اقتدارگرا، خیابان خالی فقط نشانه ترس مردم نیست. نشانه تنهایی حکومت است. نظامی که سالها مشروعیت خود را با راهپیماییهای رسمی، تشییعهای عظیم و حضورهای سازماندهیشده نشان داده، خوب میداند خیابان بیجمعیت در لحظه جنگ میتواند از هر بیانیهای رسواتر باشد.
خیابان خالی به معنای آن است که حتی در لحظه «تهاجم خارجی» نیز جامعه حاضر نیست خود را با دولت یکی بداند. به همین دلیل، رژیم برای پر کردن خیابان نه فقط با انگیزه ایدئولوژیک، بلکه از سر وحشت از خلأ عمل میکند؛ خلأیی که میتواند معنای سیاسی و حتی تاریخی پیدا کند.
در این میان، نباید فراموش کرد که این سیاست از منظر انسانی نیز ماهیتی عمیقا ابزاری دارد.
حکومتی که مردمش را در معرض خطر مستقیم نگه میدارد تا از حضور آنان مشروعیت نمادین استخراج کند، در واقع شهروند را نه سوژه صاحب حق، بلکه ماده خام قدرت و سپر انسانی میبیند.
جان مردم در این منطق، ارزشی ذاتی ندارد؛ ارزشش تابع کارکرد سیاسی آن است. اگر در خانه بمانند، «منفعل» یا «مرعوب»اند؛ اگر به خیابان بیایند، «امت مقاوم»اند؛ و اگر اعتراض کنند، «عامل دشمن». این همان سهگانهای است که در آن هیچ جایگاهی برای شهروند مستقل، منتقد و خواهان بقا باقی نمیماند.
حتی وقتی مردم صرفا میخواهند زنده بمانند، حکومت از آنان وفاداری نمایشی مطالبه میکند، چون بیش از جان مردم، از فروریختن هیبت خود میترسد.
او میداند جنگ میتواند ناتوانیاش را برهنه کند، شکافش با جامعه را آشکارتر سازد و پرسش مشروعیت را بیرحمانهتر از همیشه به میان آورد. پس میکوشد با گردآوردن بدنها در خیابان، تصویری از اقتدار بازسازی کند. تصویری که هم برای مصرف داخلی لازم است و هم برای پیامرسانی خارجی.
اینجا خیابان نه محل همبستگی ملی، بلکه ابزار کنترل ادراک است و درست به همین دلیل، باید در برابر این روایت ایستاد: حضور مردم در خیابان لزوما نشانه رضایت یا حمایت نیست؛ چه بسا نشانه اجبار، ترس، بیپناهی، عادت، یا حتی تلاش برای گریز از اتهام باشد.
حکومت میخواهد خیابان را به رفراندوم وفاداری تبدیل کند، اما واقعیت جامعه ایران بسیار پیچیدهتر، زخمیتر و چندپارهتر از آن است که در قاب دوربینهای رسمی جا بگیرد.
آنچه امروز در ایران دیده میشود، نه وحدت یک ملت پشت حکومت، بلکه تلاش حکومتی محاصرهشده برای قرض گرفتن مشروعیت از مردمی است که سالهاست از او فاصله گرفتهاند.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، کشورهای عضو پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، را متهم کرد که در زمان نیاز، آمریکا را تنها گذاشتند.
به گزارش آسوشیتدپرس، روبیو با لحنی تند اعتراض کرد که اسپانیا، یکی از اعضای ناتو، به هواپیماهای آمریکایی که در جنگ علیه اهدافی در جمهوری اسلامی مشارکت دارند، اجازه عبور از حریم هوایی خود را نداده است.
او در حالی این انتقاد را مطرح کرد که بهطور کلی حتی در شرایطی که ترامپ بهدلیل همراهی نکردن اعضای ناتو در جریان جنگ، به آنها حمله لفظی کرده، از ناتو حمایت کرده بود.
اما روبیو در مصاحبه روز دوشنبه خود با الجزیره مدعی بهشدت موضع گرفت و مدعی شد که «رهبران چپگرای اسپانیا» در حالی که آمریکا به دفاع از کشورشان متعهد شده، به «قطع دسترسی به حریم هواییشان افتخار میکنند.»
او افزود این ائتلاف برای آمریکا مفید است، زیرا به این کشور امکان میدهد نیروها و تجهیزات خود را در اروپا مستقر کند، «اما اگر ناتو فقط به این معنا باشد که ما در صورت حمله از اروپا دفاع کنیم، اما آنها هنگام نیاز ما، حق استقرار پایگاه را از ما دریغ کنند، این توافق چندان خوبی نیست.»
افبیآی اعلام کرد مردی که ۲۱ اسفند به یک کنیسه در حومه دیترویت، ایالت میشیگان، حمله کرد، این عملیات را با الهام از حزبالله، گروه شبهنظامی لبنانی مورد حمایت جمهوری اسلامی، انجام داده است.
جنیفر رانیان، رییس افبیآی در دیترویت، دوشنبه ۱۰ فروردین اعلام کرد که ایمن محمد غزالی، متولد لبنان و شهروند ایالات متحده، پیش از حمله به «تمپل اسرائیل» در منطقه وست بلومفیلد تاونشیپ، ویدئویی ضبط کرده و در آن گفته بود که میخواهد «تا جایی که ممکن است تعداد بیشتری از آنها را بکشد.»
بر اساس گفته یک مقام، یک هفته پیش از این حمله، غزالی مطلع شده بود که چهار نفر از اعضای خانوادهاش در حمله هوایی اسرائیل در کشور زادگاهش لبنان کشته شدهاند.
ارتش اسرائیل ۲۴ اسفند اعلام کرده بود که ابراهیم محمد غزالی، برادر ایمن، از فرماندهان حزبالله بود و یک هفته پیش از آن در حملات ارتش اسرائیل به «یک سازه نظامی حزبالله که صدها موشک به سمت غیرنظامیان اسرائیلی پرتاب میکرد » کشته شده بود.
تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی ایالات متحده، نیز در جریان رسیدگی به این پرونده به یک کمیته سنا گفت که ایمن غزالی دارای «ارتباطات خانوادگی با یکی از رهبران حزبالله» بوده است.
به گفته وزارت امنیت داخلی آمریکا، او در سال ۲۰۱۱ با ویزای مهاجرتی برای همسران خارجی شهروندان آمریکایی به ایالات متحده آمد.
تحقیقات ایراناینترنشنال نشان میدهد نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی در جریان حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، نیرو، سلاح و تجهیزات خود را در دستکم ۷۰ مکان غیرنظامی مستقر کردهاند که نشاندهنده الگویی گسترده در استفاده از فضاهای عمومی برای مقاصد نظامی است.
این مکانها در ۱۷ استان، ۲۸ شهر و دو روستا پراکندهاند و نزدیک به نیمی از آنها - در مجموع ۳۴ مورد - مدارس ابتدایی یا متوسطهاند.
دیگر مکانهایی که در گزارشهای شاهدان عینی و اسناد بررسیشده از سوی ایراناینترنشنال شناسایی شدهاند، عبارتند از بیمارستانها، ورزشگاهها، دانشگاهها، مساجد، پارکها و ساختمانهای دولتی.
این روایتها طی یک بازه ۱۰ روزه از ۱۱ تا ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، وقتی همزمان با قطع تقریبا کامل اینترنت در ایران، جریان ارسال پیامها، عکسها و ویدیوها از داخل کشور بهشدت محدود شده بود، جمعآوری شدند.
در حالی که ایراناینترنشنال نتوانست بهطور مستقل همه این گزارشها را راستیآزمایی کند، شواهد تصویری مربوط به هفت مورد از این مکانها را مکانیابی جغرافیایی کرد که همگی مدرسه بودند.