• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

نوروز ۱۴۰۵؛ گرامی‌داشت یاد جاویدنامان و شعله اعتراضی که فروکش نکرده است

۲ فروردین ۱۴۰۵، ۱۰:۵۰ (‎+۰ گرینویچ)

هم‌زمان با فرارسیدن نوروز، ایرانیان به شیوه‌های گوناگون مبارزه علیه جمهوری اسلامی را ادامه می‌دهند. شماری خاطره جان‌باختگان راه آزادی را زنده نگه می‌دارند و برخی دیگر با حضور در تجمعات اعتراضی در خارج از کشور، صدای مردم ایران را به گوش جامعه جهانی می‌رسانند.

بر اساس ویدیوهای رسیده به ایران‌اینترنشنال، شماری از خانواده‌های دادخواه مراسم نوروز را بر مزار جاویدنامان انقلاب ملی در بهشت‌ زهرای تهران برگزار کردند.

ویدیوهای رسیده به ایران‌اینترنشنال مراسم نوروزی و برافروختن آتش را در روستای تختگاه صفیار سلطان از توابع شهرستان دالاهو در استان کرمانشاه به تصویر می‌کشد.

این مراسم به یاد جاویدنامان انقلاب ملی و بر مزار آن‌ها برگزار شد.

ویدیوی دیگری نشان می‌دهد یک شهروند بشقابی با نوشته «سپهر بابا» و تصویر محمدرضاشاه پهلوی را در سفره هفت‌سین خود قرار داده است.

خبرگزاری هرانا پیش‌تر گزارش داد اسماعیل شکری، پدر جاویدنام سپهر شکری، اول فروردین بر سر مزار فرزندش در بهشت‌ زهرای تهران به دست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

بر اساس این گزارش، دستگیری این پدر دادخواه با خشونت همراه بود.

اوایل بهمن‌ماه، ویدیویی ۱۲ دقیقه‌ای از تلاش پدر سپهر برای یافتن فرزندش در پزشکی قانونی کهریزک منتشر شد که در آن، او پی‌درپی فریاد می‌زد: «سپهر بابا، کجایی؟»

این صحنه‌ به یکی از تکان‌دهنده‌ترین نمادهای انقلاب ملی بدل شد و نگاه رسانه‌های جهانی را به ابعاد واقعی سرکوب در ایران معطوف کرد.

یکی از مخاطبان با ارسال ویدیویی از ونکوور کانادا، از پخت و پخش سمنو به یاد جاویدنامان انقلاب ملی خبر داد.

بر اساس ویدیویی دیگر از تبریز، یک کودک ۱۰ ساله طرح شیر و خورشید را روی تخم‌مرغ رنگی سفره هفت‌سین نقاشی کرده است.

این کودک روی تخم‌مرغی دیگر عبارت «به یاد جاویدنامان وطن» را نوشته است.

ویدیوی رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد هم‌زمان با لحظه تحویل سال ۱۴۰۵، شهروندان در منطقه سلسبیل تهران شعار «جاوید شاه» سردادند.

یکی از شهروندان گفت: «سال جدید بدون خامنه‌ای ضحاک مبارک.»

ویدیوی رسیده به ایران‌اینترنشنال حاکی از آن است که ایرانیان مقیم استرالیا یک‌شنبه دوم فروردین در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی دست به تجمع زدند و علیه جمهوری اسلامی شعار دادند.

در نخستین روز سال جدید، ایرانیان مقیم کپنهاگ دانمارک با برگزاری تجمعی، حمایت خود را از «انقلاب شیر و خورشید» و مردم ایران اعلام کردند.

ویدیوی رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد گروهی از ایرانیان در شهر هیوستون ایالت تگزاس مراسم نوروز را در کنار تصاویر جاویدنامان انقلاب ملی برگزار کردند.

ایرانیان ساکن لاهه هلند نیز اول فروردین گرد هم آمدند.

هدف از برگزاری این تجمع، گرامی‌داشت یاد جاویدنامان و حمایت از آینده‌ای بدون جمهوری اسلامی در ایران بود.

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال پیش‌تر در بیانیه‌ای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی به دستور علی خامنه‌ای کشته شدند.

۲۳ بهمن، پارلمان اروپا در قطعنامه‌ای ضمن محکوم کردن سرکوب خشونت‌بار مردم ایران هشدار داد کشتار معترضان از سوی جمهوری اسلامی می‌تواند مصداق «جنایت علیه بشریت» باشد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۳
تحلیل

چرا درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری عوارض تنگه هرمز یک افسانه است

۴
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۵

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

چهار روایت کوتاه با ضرب گلوله؛ پس از کشتار سراسری دی ماه در خانه‌ها چه می‌گذرد

۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۶:۰۷ (‎+۰ گرینویچ)

صبح هنوز کامل روشن نشده که «تبسم» روپوش مدرسه‌اش را می‌پوشد و پیش از آنکه راهی کلاس شود، از مادرش می‌خواهد مسیرشان را عوض کنند. او به قطعه‌ای از قبرستان می‌رود که حالا عکس کاغذی پدرش روی سنگی سیاه چسبانده شده است.

با هر دو دست، سنگ را محکم در آغوش می‌کشد، صورتش را به آن می‌چسباند و صبح به‌خیر می‌گوید. انگار اگر این دیدار صبحگاهی نباشد، روزش شروع نمی‌شود. پدرش، وحید فیروزی، ۱۹ دی ماه در نسیم‌شهر تهران کشته شد و از آن روز، خانه تبسم، یک ساکن کمتر و یک نبودن بیشتر دارد.

۲

در مرودشت، جایی که ستون‌های تخت جمشیدش هنوز سر پا ایستاده‌اند، صدای لرزان مادربزرگی در غم فراق میلاد می‌خواند: «گلی بودی چه وقت چیدنت بود...». میلاد خاکسار علمدارلو، ۳۴ ساله و پدر دو فرزند، در ۱۹ دی ماه هدف شلیک چند گلوله قرار گرفت و جان باخت.

  • «نقشه ثبت حقیقت»؛ مرجع نام و هویت جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان

    «نقشه ثبت حقیقت»؛ مرجع نام و هویت جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان

دختر ۱۲ ساله‌اش که به مرگ پدر آگاه است، عکس‌اش را کنار مزار می‌بوسد و بیقراری می‌کند، اما پسر کوچک‌تر چیزی نمی‌داند، صبح‌ها که بیدار می‌شود می‌گوید: «من باز بابا رو ندیدم.» برای او، پدر زودتر بیدار شده و به سر کار رفته و وقتی او خواب بوده به خانه برگشته.

خواهر میلاد تصویری از تلفن همراهش منتشر کرده که ۹۲ تماس بی‌پاسخ را نشان می‌دهد، در لحظه‌ای که خبر «تیر خوردن» برادر را شنیده است. هر تماس، تلاشی بود برای شکستن خبری هولناک که هنوز قطعی نشده بود.

میلاد خاکسار
100%
میلاد خاکسار

این همان نقطه تعلیق است؛ جایی که ذهن تا آخرین ثانیه احتمال بازگشت را زنده نگه می‌دارد. در روان‌شناسی، به این وضعیت «فقدان مبهم» گفته می‌شود. وقتی مرگ ناگهانی و بدون خداحافظی رخ می‌دهد، رابطه به‌سادگی قطع نمی‌شود. فرد میان دانستن و ندانستن معلق می‌ماند و میان امید و واقعیت رفت‌وآمد می‌کند. در چنین خانه‌ای، «نبودن» تثبیت نشده، بلکه «حضور» تغییر شکل داده است.

۳

در چمستان نور، ساعت‌های پایانی روز ۱۹ دی ماه، سامان علایی از پشت سر هدف شلیک چند گلوله جنگی قرار می‌گیرد و دیگر شب‌اش به صبح نمی‌رسد.

مادر عکس پسر ۲۲ ساله را در آغوش گرفته و به دردی روی دستش اشاره می‌کند: «برای من یه سرم زدن، دستم درد گرفت… یاد سر تو افتادم، چطور تونستن به سرت شلیک کنن؟»

سامان علایی
100%
سامان علایی

این جمله کوتاه، پیوندی میان بدن و خاطره ایجاد می‌کند. در سوگ‌های ناشی از خشونت، بدن به حافظه تبدیل می‌شود. بوی بیمارستان، صدای آمبولانس، لمس یک زخم کوچک، حتی یک قطره خون می‌تواند تصویر لحظه مرگ را دوباره فعال کند.

روان‌شناسان این وضعیت را نوعی «سوگ تروماتیک» می‌دانند، حالتی که در آن، اندوه با نشانه‌های تروما درهم می‌آمیزد. در چنین سوگی، خاطره فقط در ذهن باقی نمی‌ماند، بلکه بدن نیز به محرک‌های کوچک واکنش نشان می‌دهد و صحنه فقدان دوباره فعال می‌شود.

۴

در چالوس، مادری کنار مزار پسرش فریاد می‌کشد: «وقتی داشتی جون می‌دادی چند بار صدام کردی که من نبودم آراز؟ اولین باره که من دیر رسیدم… من دیر رسیدم مامان منو ببخش».

آراز سلیمیان، ۲۷ ساله و تک فرزند خانواده، در ۱۸ دی ماه هدف شلیک گلوله ماموران قرار گرفت. صدای مادرش میان ضجه و نجوا می‌لرزد و باز تکرار می‌کند: «من دیر رسیدم». مثل زخمی که دوباره باز شده باشد.

در سوگ‌های ناگهانی، ذهن به‌دنبال نقطه‌ای می‌گردد که بتواند مرگ را جابه‌جا کند. روان‌شناسان این وضعیت را «گناه بازماندگی» می‌نامند، احساسی که در آن فرد خود را به‌طور ناخودآگاه مسئول مرگی می‌داند که کنترلی بر آن نداشته است. ذهن بارها به عقب برمی‌گردد و می‌پرسد: شاید می‌شد کاری کرد، شاید می‌شد محافظت کرد، شاید می‌شد نجات داد.

در خانه آراز، از آن روز به بعد، زمان دو نیم شده است؛ قبل از «دیر رسیدن» و بعد از آن. مادر با این جمله زندگی می‌کند، با پرسشی که پاسخی ندارد.

رشته‌ای نامرئی بین خانواده‌های دو نیم شده

اینها خانه‌هایی جدا از هم نیستند. از نسیم‌شهر تا مرودشت، از چالوس تا قشم، رشته‌ای نامرئی خانواده‌ها را به هم وصل می‌کند، رشته‌ای از مرگ خشونت‌بار، تهدید و اجبار به سکوت، خاکسپاری در ناکجاآباد و خانواده‌های دو نیم شده.

ساختار عاطفی خانواده، زیر فشار فقدانی که فرصت هضم نیافته، تغییر شکل می‌دهد. کودک زودتر بزرگ می‌شود، مادر هم‌زمان باید سوگوار و ستون خانه باشد و خواهر دوقلوی ۱۷ساله تبدیل به حامل حافظه برادر می‌شود.

صبح فردا، تبسم دوباره روپوش‌اش را می‌پوشد و از مادرش می‌خواهد به دیدار پدر بروند. سنگ سرد را در آغوش می‌گیرد، صورتش را می‌چسباند به نامی که دیگر جواب نمی‌دهد و زیر لب چیزی می‌گوید که کسی جز خودش نمی‌شنود. خانه‌های دیگر، با صندلی‌های خالی و چراغ‌های خاموش، اول به نبودن سلام می‌کنند و بعد روزشان آغاز می‌شود.

روایت ۱۴۰۴؛ وقتی ورزش ایران آیینه انقلاب شد

۲۹ اسفند ۱۴۰۴، ۱۴:۳۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
محسن صالحی

سال ۱۴۰۴ در تاریخ ورزش ایران، سالی بود که در آن «میدان» معنای خود را تغییر داد. در این سال، استادیوم‌ها، تشک‌های کشتی و سکوهای قهرمانی دیگر صرفا محل نمایش قدرت بدنی نبودند، بلکه به تریبونی برای انعکاس فریادهای انقلاب ملی ایرانیان بدل شدند.

در روزهایی که سرمای زمستان با خون گرم جوانان وطن در دی‌ماه پیوند خورد، جامعه ورزش ایران نیز با هزینه‌های سنگین، جاویدنام شدن ستاره‌هایش و ایستادگی چهره‌های ماندگار، فصلی نوین را ورق زد.

این سال را از دریچه ۱۰ تصویری که در حافظه جمعی ایرانیان حک شد، مرور می‌کنیم.

طرد «گرگ پارسی» و برآمدن نام مسعود ذات‌پرور

سقوط محبوبیت هادی چوپان، قهرمان پیشین مسترالمپیا، یکی از معنادارترین اتفاقات سال بود. در حالی که جامعه بدنسازی ایران بیشترین آمار جاویدنامان را در جریان انقلاب ملی تقدیم میهن کرد، سکوت سنگین هادی چوپان در برابر کشتار بی‌سابقه مردم، خشم عمومی را برانگیخت.

او که روزی نماد غرور ملی بود، در سال ۱۴۰۴ با کارزار گسترده‌ای روبرو شد که مردم در آن، تصاویر او را از دیوار باشگاه‌ها پایین کشیده و نام و چهره مسعود ذات‌پرور، قهرمان دو دوره فیزیک کلاسیک جهان را جایگزین کردند.

مسعود ذات‌پرور به همراه قهرمانان دیگری چون عرشیا براری، عرفان بزرگی، مجید جلیلیان، حسین یغمایی، منصور شاهسواری، حامد فخرایی، محمدحسین وثوقی و علی‌اصغر شیری، ورزشکارانی بودند که با شلیک گلوله‌های جنگی در راه وطن جان باختند.

در برابر این فاجعه، چوپان تنها به یک پیام کوتاه بسنده کرد که برای مردمی که قهرمانانشان را در خیابان از دست می‌دادند، هرگز کافی نبود.

طنین «خون جوانان وطن» در گود تنهایی رسول خادم

در بهمن‌ماه سیاه ۱۴۰۴، تصویری از جهان‌پهلوان رسول خادم در زورخانه آتش‌نشانی تهران مخابره شد که تمام ابعاد یک تراژدی ملی را در خود داشت.

خادم، با جامه سیاهی که نشان از عزای ملی داشت، در حالی که تصنیف ماندگار «از خون جوانان وطن لاله دمیده» در فضای زورخانه طنین‌انداز بود، میل گرفت.

او که همیشه در سخت‌ترین روزها کنار مردم بوده، با بغضی در گلو رو به حاضران گفت: «خدایا مردم ما بی‌پناه و دست‌تنگ هستند. هر کسی در هر مقامی حق این مردم را می‌خورد و به آن‌ها ظلم می‌کند، ذلت و روسیاهی‌اش را به دنیا نشان بده.»

این حضور نمادین و دعای صریح او علیه ظالمان، موجی از ستایش را در شبکه‌های اجتماعی برانگیخت و کاربران او را تنها «مرد باشرف» و «اسطوره واقعی» نامیدند که پهلوانی را از روی تشک کشتی به متن زندگی مردم آورده است.

عصیان دختران ایران در مستطیل سبز استرالیا

تیم ملی فوتبال زنان ایران در جام قهرمانی آسیا ۲۰۲۶ در استرالیا، دست به اقدامی تاریخی زد. بازیکنان و کادر فنی در نخستین دیدار بین‌المللی پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی، در مقابل کره جنوبی از خواندن سرود جمهوری اسلامی امتناع کردند.

این اقدام جسورانه بلافاصله با واکنش‌های تند نهادهای امنیتی و عوامل صداوسیما روبه‌رو شد. محمدرضا شهبازی، مجری حکومتی، آن‌ها را «خائن و بی‌شرف» خطاب کرد و خواستار برخورد شدید شد.

فشارها به قدری زیاد بود که ۷ نفر از اعضای تیم درخواست پناهندگی دادند.

اگرچه بعدها با فشارهای امنیتی برخی منصرف شدند، اما عاطفه رمضانی‌زاده و فاطمه پسندیده در استرالیا ماندند تا صدای اعتراض زن ایرانی باشند.

ابعاد این اتفاق چنان گسترده بود که حتی دونالد ترامپ در گفت‌وگو با نخست‌وزیر استرالیا، رسما خواستار حمایت از این فوتبالیست‌های معترض شد.

رشید مظاهری؛ فریاد صریح علیه راس هرم قدرت

رشید مظاهری، دروازه‌بان سرشناس فوتبال ایران، امسال مرزهای شجاعت را جابه‌جا کرد. او نخستین فوتبالیست درجه‌یکی بود که بدون لکنت، علی خامنه‌ای را مسئول مستقیم کشتار انقلاب ملی نامید.

مظاهری در ویدئویی که به رسانه‌ها رسید، با قاطعیتی بی‌سابقه گفت: «دیگر نمی‌توانستم چشمم را به روی این جنایات ببندم؛ جمهوری اسلامی و خامنه‌ای تقاص این خون‌ها را پس خواهند داد.»

او در آخرین پست اینستاگرامی‌اش در ۵ اسفند نوشت: «خامنه‌ای! بدان که فرماندهی تو بر این خاک ایزدی به پایان رسیده است؛ دیوار ترس فرو ریخته است.»

از زمان انتشار این مطالب تند و صریح، هیچ خبری از وضعیت سلامت و مکان نگهداری رشید مظاهری در دست نیست و جامعه ورزش نگران سرنوشت اوست.

نقد تند علی دایی به «هکتورها» و سفره‌های خالی

شهریار فوتبال ایران، امسال هم هدف حملات تند حکومتی‌ها بود. علی دایی با اشاره به تورم بالای ۸۰ درصدی و وضعیت معیشتی مردم، از سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی به شدت انتقاد کرد.

او با کنایه به آقازاده‌هایی که از تحریم‌ها ثروت‌های کلان اندوخته‌اند، گفت: «معلوم است تحریم برای کسی که اسمش را به "هکتور" عوض کرده برکت دارد.»

او با انتقاد از ادعای افتخار مسعود پزشکیان بابت گران کردن بنزین، مسئولان را به «بی‌غیرتی» در برابر فقر مردم متهم کرد و گفت شاید آن‌ها اصلا ایرانی نیستند که دلشان برای این ملت نمی‌سوزد.

این سخنان با واکنش کنایه‌آمیز احمد دنیامالی، وزیر ورزش روبه‌رو شد که دایی را متهم کرد به اینکه در ناز و نعمت نشسته و فقط توئیت می‌زند؛ اتهامی که از سوی مردم با تمسخر و حمایت بیشتر از دایی پاسخ داده شد.

فریادهای مرگ بر خامنه‌ای خواهر «ستاره شریف» بسکتبال

یکی از غم‌انگیزترین تصاویر سال، ویدیوی فریادهای «مرگ بر خامنه‌ای» خواهر جاویدنام احمد خسروانی در خیابان سهروردی بود.

احمد، بسکتبالیست ۲۱ ساله، دانشجوی نخبه دانشگاه صنعتی شریف و برترین بازیکن لیگ تهران در سال ۱۴۰۴، در ۱۸ دی‌ماه با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر کشته شد.

نکته تکان‌دهنده اینجاست که پدر احمد از مجروحان جنگ ایران و عراق بود؛ خانواده‌ای که یک بار برای میهن هزینه داده بودند، حالا فرزند نخبه و ورزشکارشان را با گلوله همان حکومت از دست دادند.

احمد خسروانی نماد نسلی بود که هم در ورزش، هم در علم و هم در آزادی‌خواهی، سرآمد دوران خود بودند.

رقص مرگ و اعتراض؛ حرکت نمادین مهدی شریفی

در هفته بیستم لیگ برتر، مهدی شریفی بازیکن فجرسپاسی شیراز، پس از گلزنی به تراکتور، به جای شادی پس از گل، حرکتی نمادین به سبک «پسر معترض ایران» در برابر نیروهای سرکوبگر انجام داد.

این حرکت که با ایستادنی استوار و نگاهی نافذ همراه بود، به سرعت به ترند اول شبکه‌های اجتماعی تبدیل شد.

این اقدام تنها به شریفی محدود نماند؛ بازیکنانی چون صالح حردانی، سعید سحرخیزان، رامین رضاییان، حامد لک و مهدی تیکدری نیز در مسابقات مختلف با سکوت، خوشحالی نکردن و یا حرکات نمادین، با خانواده‌های کشته‌شدگان انقلاب ملی ابراز همدردی کردند و مستطیل سبز را به صحنه نافرمانی مدنی بدل ساختند.

لالی اختیاری سروش رفیعی و وقاحت صداوسیما

کاپیتان پرسپولیس، سروش رفیعی، پس از بازی با چادرملو در سخنانی که بازتاب زیادی داشت، گفت: «دردهای بزرگ، آدم را لال می‌کنند. من لال شده‌ام، اما کاش مجری‌های صداوسیما هم لال شوند تا نمک روی زخم مردم نپاشند.»

این سخن، پاسخی به توهین‌های بی‌شرمانه مجریان ورزشی به پیکر جاویدنامان بود.

واکنش‌ها از سوی نهادهای حکومتی تند بود؛ مهدی توتونچی و محمدحسین میثاقی در برنامه‌های زنده به او تاختند و حتی پیمان حدادی، مدیرعامل باشگاه، به جای حمایت از کاپیتانش، او را تهدید به اخراج کرد و گفت: «اگر حال نداری برو خانه، ما کسی را به زور نگه نمی‌داریم.»

این تقابل، شکاف عمیق میان بازیکنان و مدیران انتصابی را بیش از پیش نمایان کرد.

امضای شاه بر ساعد «شماره هشت» محبوب

مجتبی محرمی، اسطوره بی‌تکرار پرسپولیس، امسال با تتو کردن امضای محمدرضا شاه پهلوی روی دست راست خود، ولوله‌ای در رسانه‌ها به پا کرد.

او در گفت‌وگویی صریح با آیدین مقیمی،خبرنگار ایران اینترنشنال با شجاعت گفت: «او پدر من است؛ به من خدمت کرد، به این کشور خدمت کرد.»

محرمی با یادآوری برادرش که در جنگ کشته شده بود، خطاب به نسل‌های قبل گفت: «این چه بلایی بود سر ما آوردید؟»

او تاکید کرد که ورزشکار باید کنار مردمی باشد که امروز حتی توان خرید تخم‌مرغ را ندارند. حضور او در برنامه زنده باشگاه با این تتو، یکی از جسورانه‌ترین کنش‌های تصویری یک پیشکسوت در سال ۱۴۰۴ بود که مستقیم مشروعیت تاریخی نظام را نشانه رفت.

سقوط آخرین سنگر اجبار در اکران «شاه نقش»

در حالی که همچنان حجاب اجباری سیاست رسمی جمهوری اسلامی است، حضور ستاره‌های پرسپولیس، علی علی‌پور و فرشاد احمدزاده به همراه همسرانشان بدون حجاب اجباری در مراسم اکران مردمی فیلم «شاه نقش»، تیری به سیاست‌های سرکوبگرانه در محیط‌های ورزشی-هنری بود.

این تصاویر که با استقبال بی‌نظیر مردم همراه شد، نشان داد که ورزشکاران نه تنها در کلام، بلکه در سبک زندگی شخصی خود نیز به حجاب اجباری «نه» گفته‌اند.

این اقدام نمادین ثابت کرد که مرزهای تحمیلی جمهوری اسلامی، علنا و در فضای عمومی توسط ستاره‌ها و همسرانشان زیر سؤال می‌رود.

در ستایش جان‌های جاوید

و در پایان، یاد جاویدنامانی را گرامی می‌داریم که فراتر از میادین ورزشی، در قلب تاریخ وطن ماندگار شدند؛ از شایان اسداللهی، عرفان بزرگی، امیرمحمد کوهکن، رضا عظیم‌زاده، مسعود ذات‌پرور، احمد خسروانی، ریبین مرادی، مجتبی ترشیز، شهرام مقصودی، میلاد (مهدی) لواسانی، افشین میارکیانی، سامان فتاحی، مبین قنبری، محمدرضا خانی، محمدجواد حیدری، امیررضا رجایی، محمدحسین پَرنون، کامیاب احمدی، رهام سعادتی، امیرعباس مزروعی، ابوالفضل مهری، عرشیا براری، علی ایازی، هادی فروغ، علیرضا جواهری‌پی، علی محمدی، ماهان مردانی، امیرعلی دارابی، امیرمحمد کرمی، شایان (امیرحسین) شکاری، صهبا رشتیان، امیرحسین محمدزاده، عرشیا احمدپور، سارا بهبودی، حسن قاسمی، آرنیکا دباغ، شهاب فلاح‌پور، محمد حاجی‌پور، سپهر ابراهیمی، زهرا آزادپور، علی‌محمد کردکاظمی، مهدی کاووسی، مسیح شاهوردی، یزدان افروغ، رضا کرمی، حسین یغمایی، ابوالفضل طاووسی، منصور شاهسواری، مسعود رنگرزانی (خورشیدوند)، پوریا بهاری مستعلی، حامد بصیری، احمد رمضان‌زاده، حسن کلهر، امیر طولابی، مهدی گنج‌دانش، رضا طاهرنژاد، آریا آرین‌خو، قاسم وکیلی، عرفان کاری، حمیدرضا شیرازی، یاشار سلطانی‌راد، عباس اسحاقی، علیرضا مقدسی‌نیکو، مهدی اسکندریان، پوریا باقری، احمد اصغری، مهدی فتحی، ماهان حقیقی، محمدرضا انتظامی، سلیمان پرهیزکار، مهدی الهیاری، سبا (ونوس) نگهبان، ایمان بهداری، محمدامین عبدی، سحر فرد، امیرمحمد لطفی، مسعود رضایی‌نو، میلاد افروخته، مهدی قدیمی، بابک صادقی‌محسنی، دیانا بهادر، تانیا عباسی، سجاد شاقلانی، آروین سالمی‌‌راد، حمیدرضا حدادی‌شاندیز، علیرضا باقری‌منجیلی، پژمان نوروز‌رجبی، مجید جلیلیان، امیر احمدوند، محمد علیزاده، عارف جعفرزاده، نیما تاجیک، پدرام خالویی، نادر مولوی، علی‌اصغر شیری، معین بصیری، شاهین آذرآتش، مهرداد مشتاقی، مهدی خلیلی، امیرعلی قنبرزاده، علی بهروزتا تا طاها سلیمانی.

و در نهایت؛ صالح محمدی، کشتی‌گیر نوزده‌ساله‌ای که در آستانه بهار و در ۲۸ اسفند، جان عزیزش ستانده شد و آرزوهایش را به خاک سپرد. یادشان تا همیشه در وجدان بیدار این سرزمین سبز خواهد ماند.

جمهوری اسلامی سه معترض بازداشت‌شده در انقلاب ملی دی ماه را در قم اعدام کرد

۲۸ اسفند ۱۴۰۴، ۰۶:۵۷ (‎+۰ گرینویچ)

خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، از اعدام سه نفر از معترضان بازداشت‌شده در انقلاب ملی ایرانیان به اتهام «قتل دو مامور نیروی انتظامی» و «اقدام عملیاتی» برای اسرائیل و آمریکا خبر داد.

این خبرگزاری حکومتی، پنج‌شنبه ۲۸ اسفند، اسامی اعدام‌شدگان را مهدی قاسمی، صالح محمدی و سعيد داودی اعلام کرد.

میزان نوشت که از دیگر اتهام‌های این افراد «تحريک مردم به جنگ و كشتار به قصد بر هم زدن امنيت كشور» بوده است.

جمهوری اسلامی ۲۷ اسفند نیز از اعدام کوروش کیوانی، شهروند ایرانی-سوئدی به اتهام جاسوسی برای اسرائیل خبر داد.

خبرگزاری میزان در متن کوتاه خبر اعدام کیوانی نوشت که این فرد «تصاویر و اطلاعات اماکن حساس کشور را در اختیار افسران موساد قرار می‌داد».

  • جمهوری اسلامی، کوروش کیوانی را به اتهام جاسوسی برای اسرائیل اعدام کرد

    جمهوری اسلامی، کوروش کیوانی را به اتهام جاسوسی برای اسرائیل اعدام کرد

طبق روال گذشته، نهادهای امنیتی و قضایی حکومت ایران از این‌گونه اتهامات برای صدور احکام زندان یا اعدام علیه معترضان بازداشت‌شده یا زندانیان سیاسی و عقیدتی استفاده می‌کنند.

این خبرگزاری زمان اجرای احکام اعدام سه متهم در قم را صبح پنج‌شنبه ۲۸ اسفند اعلام کرد؛ در حالی که حملات آمریکا و اسرائیل به مواضع جمهوری اسلامی که از ۹ اسفند آغاز شده، همچنان ادامه دارد.

صفحه فارسی وزارت خارجه آمریکا ۹ بهمن نوشت که ایالات متحده از گزارش‌ها درباره وضعیت محمدی، قهرمان ۱۹ ساله کشتی، که با خطر اعدام قریب‌الوقوع روبه‌روست، عمیقا نگران است: «رژیم جمهوری اسلامی ایران، جوانان را قتل‌عام و آینده ایران را ویران می‌کند. ما از رژیم ایران می‌خواهیم اجرای حکم اعدام صالح محمدی و تمامی افرادی را که برای دستیابی به حقوق بنیادین خود به مرگ محکوم شده‌اند، متوقف کند.»

ایران‌اینترنشنال ۲۲ بهمن در گزارشی خبر داد دادگاه کیفری یک استان قم، محمدی را به اتهام «قتل عمد» به «اعدام علنی در میدان نبوت قم از طریق چوبه دار» محکوم کرده است.

بر اساس این گزارش، در حکم اولیه دادگاه آمده بود شب ۱۸ دی ۱۴۰۴ در میدان نبوت قم، گروهی به سمت ماموران «کوکتل مولوتف» پرتاب کردند و محمد قاسمی هماپور، مامور یگان ویژه فراجا، پس از سقوط از موتورسیکلت با ضربات «چاقو و شمشیر» کشته شد.

دادگاه این جراحت را به «چاقوی صالح محمدی» نسبت داده و مبنای اطمینان خود را «اقرارهای اخذ شده در بازجویی» اعلام کرده بود.

این اتهامات در حالی مطرح شد که به گفته نزدیکان محمدی، او هنگام وقوع حادثه در خانه عمویش بوده؛ اما دادگاه از احضار شاهدان خودداری کرد. همچنین به گواه ملی‌پوشان، مربیان و هم‌باشگاهی‌های او، محمدی هرگز چاقو نداشته است.

رسانه رسمی قوه قضاییه نوشت که رسیدگی به پرونده افراد اعدام‌شده «با حضور وکلای تعیینی و تسخیری» انجام شد و اجرای حکم دادگاه پس از «تایید دیوان عالی کشور و استیذان» صورت گرفت.

طبق قانون مجازات اسلامی، احکام اعدام باید به امضای رهبر جمهوری اسلامی برسد که این اختیار به رییس قوه قضاییه واگذار شده است. این رویه، «استیذان» نامیده می‌شود.

اندوه گذشته از مرز؛ ایرانیان خارج کشور کشتار دی ماه را چگونه تجربه کردند؟

۲۷ اسفند ۱۴۰۴، ۱۵:۰۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
آرش سهرابی

کشتار معترضان در دی ماه ۱۴۰۴ با متوقف شدن تیراندازی پایان نیافت. برای بسیاری از ایرانیان که هزاران کیلومتر دورتر از خیابان‌های زخمی از گلوله‌ها و خون ریخته بر زمین شهروندان زندگی می‌کنند، این رویداد بر صفحه‌های نمایششان جاری شد و باقی ماند.

کشتار بی‌سابقه دی ماه و سرکوب بی‌رحمانه جمهوری اسلامی، وارد بدن‌هایی شد که در آن سرزمین نبودند.

بی‌خوابی‌های شبانه باعث بیماری‌های گوارشی شد، شمارش وسواس‌گونه کشته‌شدگان را به همراه آورد و با ایجاد شدن احساساتی پیوسته، رابطه‌ ایرانیان مهاجر با ایران، برای همیشه تغییر کرد.

اکنون، دو ماه بعد از آن کشتار، در حالی که ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در حال جنگ هستند و قطع اینترنت به‌مراتب شدیدتر، بار دیگر کشور را در بر گرفته، آن گسست اولیه با شدتی تازه بازگشته است.

  • کشتار معترضان چه پیامدهایی برای روان زخمی جامعه ایران داشته است؟

    کشتار معترضان چه پیامدهایی برای روان زخمی جامعه ایران داشته است؟

تصاویر مرگ، قطع ارتباط، و عدم قطعیت درباره آینده ایران، زخمی را دوباره می‌گشاید که بسیاری در دیاسپورا می‌گویند هرگز به‌طور کامل التیام نیافته و نخواهد یافت.

یک مطالعه کیفی جدید از نازنین شهبازی، پژوهشگر و دانشجوی دکترای دانشگاه منچستر، به روشن شدن ابعاد این وضعیت کمک می‌کند.

این پژوهش بر پایه هشت مصاحبه تحقیقی با کنشگران فعال خارج از ایران بنا شده است.

این گفت‌وگوها که مدت کوتاهی پس از کشتار دی ماه و وصل شدن دوباره اینترنت انجام شد، به بررسی این موضوع می‌پردازد: چگونه افرادی که فرسنگ‌ها از خشونت دور بودند، خیزش و کشتار را مانند یک گسست و ضربه شخصی تجربه کردند؛ گسستی که بدن آن‌ها، درکشان از زمان و حتی معنای گفتن عبارت «من ایرانی هستم» را به کلی تغییر داد.

photo_by_maz
100%
photo_by_maz

شهبازی در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال توضیح داد: «اعتراضات، کشتار، قطع اینترنت و جلوگیری از برگزاری مراسم خاکسپاری، اتفاقاتی جدا از هم نبودند. برای کسانی که با آن‌ها صحبت کردم، این‌ها یک شوک پیوسته و زنجیروار را می‌ساختند که تمام زندگی‌شان را از نو سازمان‌دهی کرد.»

سازمان‌های حقوق بشری، سرکوب‌ها را با جزییات دقیق، از تیراندازی و بازداشت گرفته تا ارعاب خانواده‌ها و فشار بر بستگان کشته‌شدگان، مستند کرده‌اند، اما این گزارش‌ها معمولا نمی‌توانند ثبت کنند این خشونت چگونه در جان و روان کسانی که از دور شاهد آن بوده‌اند، ادامه می‌یابد.

شهبازی گفت: «گزارش‌های حقوق بشری می‌توانند بگویند چه بر سر مردم آمده و دقیقا چند نفر کشته شده‌اند، اما نمی‌توانند نشان دهند زیستن با این واقعیت تلخ، در بدن، خواب، روابط و احساس فرد نسبت به آینده چه تاثیری دارد و چه تخریبی به جا می‌گذارد.»

  • ایرانیان و تجربه بزرگ‌ترین کشتار تاریخ معاصر جهان؛ چه راهی پیش روی جامعه است؟

    ایرانیان و تجربه بزرگ‌ترین کشتار تاریخ معاصر جهان؛ چه راهی پیش روی جامعه است؟

بدن؛ راوی واقعه

یکی از برجسته‌ترین الگوهای تکرارشونده در این مصاحبه‌ها، تجسم تجربه کشتار در بدن افراد است.

شرکت‌کنندگان از واکنش‌های جسمی شدید گفتند؛ از تهوع و بالا آوردن پس از دیدن تصاویر پیکرهای سوخته گرفته تا افزایش ناگهانی وزن، بروز اگزما، تشدید سندرم روده، تنگی نفس، دندان‌قروچه و بی‌خوابی‌های تمام‌نشدنی.

برخی اشتهای خود را کاملا از دست داده‌اند و برخی دیگر گفتند روال عادی زندگی‌شان از هم پاشیده و تمام وقتشان به دنبال کردن شبانه‌روزی اخبار ایران گذشته است.

شهبازی در این باره گفت: «وقتی کلمات از بیان فاجعه ناتوان ماندند، افراد به بدن‌هایشان پناه بردند. استفراغ ناگهانی، افزایش وزن زیاد در عرض ۲۰ روز، گرفتگی‌های شدید گردن یا دندان‌قروچه، در واقع راه‌هایی بودند که بدن از طریق آن‌ها چیزی را ثبت می‌کرد که ذهن هنوز نمی‌توانست به‌طور کامل هضم یا بیانش کند.»

  • حضور بی‌سابقه ایرانیان در جهان؛ رسانه‌ای که دنیا نمی‌تواند نادیده بگیرد

    حضور بی‌سابقه ایرانیان در جهان؛ رسانه‌ای که دنیا نمی‌تواند نادیده بگیرد

در این معنا، بدن همزمان هم شاهد ماجرا بود و هم ظرفی برای تحمل آن.

خشونت سیاسی دیگر فقط موضوعی برای تحلیل یا بحث نبود؛ بلکه چیزی بود که در گوارش، خواب، عضلات و پوست افراد رسوب می‌کرد.

به گفته شهبازی، این واکنش‌ها ابعادی از رنج را آشکار می‌کند که برچسب‌های رایجی مثل «تروما» یا «اختلال استرس پس از سانحه» (PTSD) گاهی از درک عمق آن‌ها ناتوان‌اند: «این برچسب‌های پزشکی ممکن است تجربه فرد را فقط به فهرستی از علائم تقلیل دهند. اما آنچه این افراد توصیف کردند، درام‌های بسیار واقعی و عینی بدنی بود که مستقیما به تصاویر و رویدادهای ایران گره خورده بود.»

زندگی در فضای امن اما زیر تیر و گلوله

موضوع تکرارشونده دیگر، موقعیت اخلاقی خاصی است که زندگی در تبعید ایجاد می‌کند.

مصاحبه‌شوندگان با این که از نظر فیزیکی در امنیت بودند - در بریتانیا، اروپا، آمریکای شمالی یا دیگر نقاط خارج از مرزها - اما تاکید داشتند که خود را ناظرانی دور و غریبه احساس نمی‌کنند.

شهبازی وضعیت آن‌ها را این‌گونه توصیف کرد: «آن‌ها امن بودند؛ اما فراخوانده‌شده. بیرون از میدان تیر و گلوله زندگی می‌کردند، اما دقیقا درون میدان مسئولیت قرار داشتند.»

شرکت‌کنندگان بارها به یک پرسش دردناک بازمی‌گشته‌اند: «چرا من اینجا هستم و زنده‌ام، در حالی که دیگران کشته شدند؟»

دوری از وطن نه تنها بار عاطفی خیزش را کم نکرد، بلکه در بسیاری از موارد به آن دامن زد: «امنیت، امکان جابه‌جایی و سلامت بدن، دیگر به عنوان یک امتیاز دیده نمی‌شد؛ بلکه به شکل نوعی بدهی پرداخت‌نشده نسبت به کسانی احساس می‌شد که در ایران ماندند و با خطر مرگ روبه‌رو شدند.»

این احساس بدهی نمادین توضیح می‌دهد چرا بسیاری از مصاحبه‌شوندگان هفته‌هایی را توصیف کردند که در آن کار، خواب و زندگی روزمره‌شان کاملا تعطیل شد و جای خود را به پیگیری مداوم اخبار داد.

آن‌ها صرفا خبرها را دنبال نمی‌کردند، بلکه تلاش داشتند به یک فراخوان اخلاقی پاسخ دهند که بر دوش خود احساس می‌کردند.

  • سوگواری برای کشته‌شدگان دی ۱۴۰۴؛ آیینی که از نظم نمادین خارج می‌شود

    سوگواری برای کشته‌شدگان دی ۱۴۰۴؛ آیینی که از نظم نمادین خارج می‌شود

زبان عاجز از بیان ابعاد خشونت

ابعاد خشونت چنان وسیع بوده است که زبان از بیان آن عاجز می‌ماند.

شرکت‌کنندگان بارها به واژه‌های سنگین و شدید متوسل شده‌اند؛ کلماتی مثل «فاجعه»، «قتل‌عام» یا «چیزی شبیه هولوکاست»، زیرا واژگان معمولی نمی‌توانسته‌اند بزرگی آنچه را که افراد دیده بودند، در بر بگیرند.

شهبازی گفت: «زبان روزمره برای توصیف این حجم از فاجعه خیلی کوچک به نظر می‌رسید، بنابراین افراد به بزرگ‌ترین کلماتی که می‌شناختند پناه بردند.»

اما حتی این واژه‌ها هم حق مطلب را ادا نکرده‌اند.

بسیاری از مصاحبه‌شوندگان هنگام صحبت مکث می‌کرده‌اند و با جملاتی مثل «چیزی شبیه به ...» نشان می‌داده‌اند که هیچ واژه‌ای واقعا نمی‌تواند عمق ماجرا را پوشش دهد.

در این میان، اعداد به راهی برای درک واقعه تبدیل شدند؛ دنبال کردن وسواس‌گونه آمار کشته‌شدگان یا تلاش برای تخمین تعداد قربانیان، راهی بوده است تا این کشتار بی‌حد و مرز، کمی قابل تصور و واقعی شود.

افتخار کردن به ایرانی‌بودن

با وجود تمام رنج‌های توصیف‌شده، این پژوهش به یک یافته غیرمنتظره رسیده است: این خیزش، درک افراد را از «هویت ملی» خود تغییر داده است.

سال‌های سال، بسیاری از ایرانیان خارج کشور، هویت خود را با نوعی «شرم» ناشی از تصویر جهانی حکومت پیوند می‌زدند، اما پس از این اعتراضات، این حس دگرگون شد.

شهبازی گفت که چندین نفر از شرکت‌کنندگان از «کاهش احساس شرم» هنگام معرفی خود به عنوان یک ایرانی سخن گفتند: «آنان به جای آن شرم قدیمی، حالا از غرور نسبت به شجاعت و فداکاری معترضان صحبت می‌کردند.»

برخی هم از پیوندی تازه با فرهنگ و سرزمینشان گفتند و برخی دیگر، از تحسین مادرانی که در خط مقدم ایستادند.

به گفته شهبازی، این تغییر می‌تواند پیامدهای سیاسی مهمی داشته باشد، چرا که ایرانی بودن را به جای ایدئولوژی‌های حکومتی، بر محور مفاهیمی مثل برابری، عدالت و انسانیت، بازتعریف می‌کند.

هرچند این دگرگونی همچنان شکننده است و جنگ کنونی و قطع دوباره اینترنت باعث شده تصاویر خشونت‌بار دیگری به خانه‌های ایرانیان نفوذ کند، اما این مصاحبه‌ها نشان می‌دهند این رویداد به مرزهای ایران محدود نمانده است.

به گفته شهبازی، «کشتار روی صفحه‌های نمایش باقی نماند، بلکه به درون بدن‌ها، درک از زمان و حتی شیوه ابراز هویت ایرانیان نفوذ کرد».

اجبار ماموران آتش‌نشانی به شستن خون از خیابان؛ معترضان و تونل وحشت در حیاط کلانتری چالوس

۲۷ اسفند ۱۴۰۴، ۱۳:۳۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
شبنم آذر

یک زندانی سیاسی که در جریان اعتراضات دی ماه در زندان نوشهر با شمار زیادی از بازداشت‌شدگان انقلاب ملی هم‌بند بوده است، در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال، جزییات دیده‌ها و شنیده‌های خود و مشاهدات بازداشت‌شدگان در نوشهر، چالوس و ساری را که به این زندان منتقل شده بودند، روایت کرد.

این فرد که به دلایل امنیتی خواست نامش فاش نشود، از جمله دستگیرشدگان قبل از اعتراضات دی ماه است و پیش از انتقال به زندان نوشهر، با تحمل شکنجه‌های جسمی و روانی در بازداشتگاه اداره کل اطلاعات ساری، به اعتراف علیه خود مقابل دوربین وادار شده است.

  • ۹۰۰ فعال سیاسی و مدنی: اعترافات اجباری وجاهت اخلاقی یا اعتبار حقوقی ندارند

    ۹۰۰ فعال سیاسی و مدنی: اعترافات اجباری وجاهت اخلاقی یا اعتبار حقوقی ندارند

عبور بازداشت‌شدگان از تونل وحشت

به گفته این زندانی سیاسی، یکی از همبندیان او در زندان که شاهد اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی ماه شهر چالوس بوده، روایت کرده نهادهای امنیتی در محوطه کلانتری چالوس نیروهای آتش‌نشانی را در حالت آماده‌‌باش قرار داده بودند تا خون‌های ریخته در خیابان‌ها و اطراف کلانتری را بشویند.

ویدیوهای رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهند شامگاه ۱۸ دی‌ماه به‌رغم حضور سرکوبگران حکومتی، معترضان در چالوس با شعار «این آخرین نبرده/ پهلوی برمی‌گرده» به خیابان آمدند.

به گفته این شاهد عینی، در آن دو شب، ماموران کلانتری چالوس در حیاط مجموعه، مسیری موسوم به «تونل وحشت» ایجاد کرده بودند؛ به این صورت که در دو ردیف ایستاده‌اند و هر فرد بازداشت‌ شده، مجبور بوده از میان آنان عبور کند و در طول مسیر، با باتوم و شوکر، هدف ضرب‌ و جرح قرار می‌گرفته است.

او گفت که در میان بازداشت‌‌شدگان، دختران ۱۶ تا ۲۰ ساله‌ای بوده‌اند که هنگام عبور از تونل وحشت، ماموران با هجوم به آن‌ها، به اندام‌های جنسی‌شان تعرض می‌کردند.

سرکوب خونین اعتراضات دی‌ماه با قتل‌عام دست‌کم ۳۶ هزار و ۵۰۰ معترض و موج بازداشت، احضار و ناپدیدسازی، شناسایی آمران و عاملان این خشونت را به یکی از محورهای اصلی دادخواهی در ایران بدل کرده است.

بر اساس اطلاعاتی که شاهدان عینی در اختیار ایران‌اینترنشنال قرار داده‌اند، دو پرستار بیمارستان قلب رجایی تهران که ۱۸ دی‌ماه به دلیل تلاش برای مداوای معترضان بازداشت شدند، به شدیدترین شکل ممکن مورد شکنجه و تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند.

  • افشای تجاوز جنسی و شکنجه شدید دو پرستار بازداشت‌شده در بیمارستان رجایی تهران

    افشای تجاوز جنسی و شکنجه شدید دو پرستار بازداشت‌شده در بیمارستان رجایی تهران

وضعیت مجروح شدگان

زندانی سیاسی طرف گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال تاکید کرد در یک هفته حدود ۷۰ معترض به زندان نوشهر منتقل شدند که نیمی از آنان با اتهام‌های سنگین «لیدری» یا «محاربه»، در معرض خطر احکام سنگین قرار داشتند.

به گفته او، علاوه بر بازداشت‌های گسترده در اعتراضات، نیروهای امنیتی با هجوم به بازار چالوس و ضبط هارد دوربین‌های مداربسته مغازه‌ها، معترضان را شناسایی و بازداشت کردند.

او درباره وضعیت معترضان مجروح نیز گفت: «در زندان نوشهر دو نفر را آورده بودند که بر اثر اصابت ساچمه در ناحیه ران و دست‌ها مجروح شده بودند که در بهداری زندان پانسمان شدند. فرد دیگری با اصابت گلوله جنگی به زانو، در بیمارستان تحت عمل جراحی قرار گرفته بود و سپس به زندان منتقل شد. او شبانه‌روز از شدت درد ناله می‌کرد و کادر بهداری تنها با تزریق مسکن‌های آرام‌بخش تلاش می‌کردند دردش را کنترل کنند.»

به گفته این منبع مطلع، شدت جراحات برخی معترضان به حدی بود که هنگام انتقال به زندان نوشهر، افسر نگهبان از پذیرش آنان خودداری می‌کرد و فقط پس از دستور مستقیم رییس زندان و تنظیم صورت‌جلسه رسمی درباره آثار و شدت جراحت، پذیرش انجام می‌شد: «این معترضان مجروح با وجود وخامت حالشان، از خدمات پزشکی ضروری محروم بودند.»

این زندانی سیاسی تاکید کرد بدن‌های معترضان در زندان «به شدت کبود و با زخم‌های تازه» بود و روایت‌های مشترکی از ضربات باتوم و تسمه، به‌ویژه بر ستون فقرات داشتند و تقریبا همگی زیر فشار باجویی، مجبور به «اعتراف مقابل دوربین» شده بود‌ند.

در یک نمونه از پخش اعترافات اجباری پس از سرکوب اعتراضات دی ماه، صداوسیمای جمهوری اسلامی اعترافاتی از هشت نوجوان معترض بازداشت‌شده را روی آنتن برد. گفت‌وگویی که با مقصر جلوه دادن خانواده و مدرسه به‌عنوان عامل حضور این افراد در اعتراضات، سهم حکومت در سرکوب خونین و مخالفت گسترده با جمهوری اسلامی را نادیده گرفت.

منبع مطلع ایران‌اینترنشنال نیز از حضور نوجوانان در میان بازداشت‌شدگان زندان نوشهر خبر داد و گفت دانش‌آموز ۱۶ ساله همبند او، به اتهام «نوشتن شعار جاوید شاه بر دیوار»، و با آثار ضرب و جرح شدید، دائما نگران امتحانات مدرسه‌اش بوده است.

انتساب اتهام‌های جعلی به معترضان

شاهد عینی زندان نوشهر پس از اعتراضات دی ماه، درباره اتهام‌زنی‌های جعلی به بازداشت‌شدگان گفت در پرونده یکی از همبندیان او، اتهام دروغ «حمل سلاح سرد برای توزیع میان معترضان» وجود داشته؛ به این دلیل که او کلکسیون چاقوهای تزئینی در خانه داشته است.

این فرد مطلع در ادامه گفت: «یکی دیگر، جوانی حدودا ۳۰ ساله و ورزشکار از نوشهر بود که پس از سال‌ها زندگی در سوئد، به ایران دیپورت شده بود.»

به گفته این شاهد عینی، این معترض به‌دلیل آتش زدن سطل زباله در اعتراضات، پس از «اعتراف اجباری»، به «لیدری»، «تحریک به اغتشاش» و «اقدام علیه امنیت داخلی» متهم شد.

در موردی دیگر، یک راننده نیسان در زندان نوشهر بوده که در حال حمل سنگ‌ریزه برای پروژه ساختمانی بازداشت شده و برای او به جرم «حمل سنگ‌ به‌منظور استفاده معترضان»، پرونده‌سازی کرده‌اند.

اداره‌کل اطلاعات استان مازندران، ۱۶ بهمن ماه اعلام کرد در ارتباط با اعتراضات دی ماه، ۵۶ نفر را بازداشت کرده است.

این نهاد امنیتی جمهوری اسلامی، بازداشت‌شدگان را «لیدرهای میدانی و عوامل اصلی تخریب و ناامنی»‌ در جریان «آشوب‌های دی‌ماه» نامید.

در پی انقلاب ملی ایرانیان، نهادهای امنیتی اتهام‌هایی مانند «عامل خشونت، تخریب و ناامنی» را به معترضان بازداشت‌شده وارد کردند.

هم‌زمان با موج بازداشت‌ها، آمار دقیق بازداشت‌شدگان و احضارشدگان همچنان نامشخص است؛ وضعیتی که به‌ گفته وکیلان و فعالان حقوق بشر، نه ناشی از فقدان داده، بلکه نتیجه ثبت نشدن عامدانه پرونده‌ها، پاسخ ندادن نهادهای مسئول و سرگردان کردن خانواده‌ها در چرخه‌ای فرساینده از مراجعات اداری است.

منبع ایران‌اینترنشنال از زندان نوشهر از حضور چند متهم منتقل شده از بازداشتگاه اطلاعات ساری به این زندان در جریان اعتراضات دی ماه خبر داد که اتهام آنان «راه‌اندازی کانال‌های افشاگر علیه نظام و مسئولان» در تلگرام بوده است.

همچنین افراد دیگری صرفا به‌‌دلیل انتشار استوری‌های انتقادی در شبکه‌های اجتماعی، بازداشت شده‌اند: «رییس زندان، هادی سحرخیز، برخوردی خشن، تحقیرآمیز و توهین‌آمیز با بازداشت‌شدگان اعتراضات داشت و در موارد متعدد، خانواده، شغل و ظاهر آنان را مسخره می‌کرد.»

وضعیت وخیم نگهداری زندانیان و شیوع مواد مخدر

به گفته این شاهد عینی، زندانیان به‌دلیل کمبود تخت، کف‌خوابی می‌کرده‌اند: «همچنین برای جمعیت ۶۰ نفره در یک بند، تنها دو توالت، دو دوش حمام و دو روشویی وجود داشت.»

او وضعیت غذا را «اسفناک» توصیف کرد و گفت بیماری‌های عفونی و پوستی به‌دلیل وجود ساس و حشرات در زندان رایج‌اند.

این شاهد عینی، انجام نشدن نظام تفکیک جرائم در زندان نوشهر را «عامل بروز درگیری‌های لفظی و فیزیکی روزمره» دانست و گفت: «برخی زندانیان با ماموران ارتباط نزدیک داشتند و اقلام ممنوعه مانند مواد مخدر صنعتی از نوع شیشه و همچنین قرص‌های مخدر، به‌ راحتی مصرف و با قیمت‌های بالا خرید و فروش می‌شد.»

در زندان نوشهر، شبکه‌ای غیر‌رسمی برای معرفی وکیل یا تهیه وثیقه نیز شکل گرفته که به گفته این فرد مطلع، با دریافت پول فعالیت می‌کرده است.

شناسایی عاملان بازداشت و سرکوبگران اعتراضات چالوس

این زندانی سیاسی در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با ایران‌اینترنشنال، درباره روند رسیدگی به پرونده‌ها گفت: «بنا بر مشاهدات من، پرونده‌ها عمدتا تحت مدیریت افرادی بودند که نقش مستقیم در ادامه بازداشت‌ها داشتند؛ از جمله اویس ریاحی، دادستان چالوس و محمدرضا عبدی، بازپرس شعبه اول دادگاه انقلاب چالوس.»

بر اساس اطلاعاتی که این زندانی سیاسی به دست آورده است، حدود ۴۰ نفر از افراد شناخته‌شده چالوس، که برخی سوابق مشخص در زمینه قاچاق مواد مخدر، زورگیری، سرقت مسلحانه و خشونت خیابانی دارند، در کنار نیروهای رسمی در اعتراضات، با باتوم و تجهیزات ضربتی، به معترضان حمله می‌کردند.

گفته می‌شود بخشی از این افراد با برخی نهادها یا مجموعه‌های محلی ارتباط داشته‌اند: «از جمله کارکنان حراست برخی مراکز و همین‌طور افرادی مرتبط با مجموعه گردشگری نمک‌آبرود و برخی گروه‌های موتورسواری سنگین و رشته‌های رزمی که هویت تعدادی از این افراد به وسیله گروه‌های مردمی، محلی و تحقیقاتی منطقه، شناسایی شده است.»

ایران‌اینترنشنال پیش از این روایت یکی از نیروهای سرکوب فعال در جنایات ۱۸ و ۱۹ دی‌ ماه را منتشر کرد که جزییات هولناکی از کشتار در تهران افشا کرد. از توزیع سلاح بین اراذل در اطلاعات سپاه پاسداران تا شلیک تیر خلاص به زخمی‌ها، استفاده از کامیون‌های یخچال‌دار شرکت میهن برای حمل پیکرها و کندن گوشواره و گردنبند دختربچه‌ جان‌باخته.

منبع مطلع از زندان نوشهر در ادامه اظهاراتش گفت: «بر اساس گفته‌های بازداشت‌شدگان و روایت‌های دیگر، نام افرادی به‌عنوان عوامل میدانی برخوردهای مسلحانه و تیراندازی در اعتراضات شهر چالوس مطرح است؛ از جمله محسن سلیمانی، فرمانده انتظامی چالوس و امیرعباس مردی، جانشین او و همین‌طور حامد دهقان، رییس اطلاعات و امنیت فرماندهی انتظامی چالوس.»

بر اساس این اطلاعات، از نیروهای سپاه پاسداران نیز «ابراهیمیان» (نام سازمانی)، رییس اداره اطلاعات سپاه شهرستان‌های چالوس و نوشهر، در اعتراضات دیده شد: «رحیم خواجه‌حسینی، فرمانده سپاه چالوس، سجاد زال‌نژاد، از فرماندهان سپاه چالوس، علی درخشیده، مسئول بسیج رسانه سپاه چالوس که به‌ گفته شاهدان، کلت کمری همراه داشته و جواد الهیاری، افسر اطلاعات سپاه پاسداران، نیز در میدان بوده‌اند.»

گفته می‌شود که معترضان، برخی تک‌تیراندازها را نیز شناسایی کرده‌اند: «سیامک عزیزی و روح‌الله شهیدی، تک‌تیراندازهای اطلاعات سپاه و ‌فرید نصراللهی، ‌وحید زال‌نژاد و ‌حامد نیازی، تک‌تیرانداز‌های اداره آگاهی.»

فشار بازجویی و تخریب روانی زندانیان

این زندانی سیاسی در پایان صحبت‌هایش به توصیف وضعیت خود در دوران بازداشت پرداخت و گفت که بازجوهای «به شدت فحاش»،‌ طوری تخریب‌گر روان‌ هستند که حتی با پایان بازجویی هم «درمان با قرص‌های آرام‌بخش و خواب، برای بازگشت به حالت عادی، تا مدت‌ها ممکن نیست».

او که روزانه چندین ساعت بازجویی و تنها یک بار در هفته‌ اجازه هواخوری و تماس با خانواده داشته، تاکید کرد آزار روانی در دوره بازداشت، شکل‌های مختلفی داشته است: «بعد از آن که به زندان منتقل شدم، برخی زندانیان می‌گفتند بازجویان در دوران انفرادی، با تحقیق محلی یا پرسش‌های جزیی، از مشکلات شخصی و اقتصادی آنان آگاه شده و همین نقاط آسیب را به ابزار فشار تبدیل کرده‌اند؛ طوری که با طولانی ‌شدن بازداشت، عملا بحران‌های بیرونی فرد تشدید شده تا پس از آزادی، توان روحی و عملی را برای پیگیری فعالیت‌های سابق مبارزاتی، از دست بدهد.»