• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

وزیر دفاع اسرائیل: ارتش می‌تواند بدون تایید بیشتر هر مقام ارشد جمهوری اسلامی را هدف گیرد

۲۷ اسفند ۱۴۰۴، ۱۸:۴۸ (‎+۰ گرینویچ)

در نوزدهمین روز جنگ، وزیر دفاع اسرائیل اعلام کرد ارتش این کشور مجاز است بدون تأیید بیشتر هر مقام ارشد جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد و تأکید کرد از این پس هیچ‌کس در ایران مصونیت ندارد.

گفت‌وگو با جمشید برزگر، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟
۱
تحلیل

آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟

۲

یک زن ایرانی به اتهام فروش سلاح برای جمهوری اسلامی در کالیفرنیا دستگیر شد

۳
اختصاصی

حمله به یک مرد ایرانی در مرکز لندن؛ نگرانی‌ها از تهدید مخالفان جمهوری اسلامی شدت گرفت

۴

جلسه امنیتی ترامپ در اتاق وضعیت؛ آکسیوس: ممکن است جنگ در روزهای آینده از سر گرفته شود

۵

شکاف در حاکمیت و میان هواداران جمهوری اسلامی بر سر ادامه جنگ یا توافق

انتخاب سردبیر

  • جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

    جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

  • کاهش حمایت دولت از بازسازی؛ مالکان خانه‌های آسیب‌دیده، خود را رهاشده می‌بینند

    کاهش حمایت دولت از بازسازی؛ مالکان خانه‌های آسیب‌دیده، خود را رهاشده می‌بینند

  • محاصره بنادر ایران و تشدید فشارها؛ جمهوری اسلامی در چه شرایطی قرار گرفته است؟
    تحلیل

    محاصره بنادر ایران و تشدید فشارها؛ جمهوری اسلامی در چه شرایطی قرار گرفته است؟

  • چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟
    تحلیل

    چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟

  • مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

    مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

  • «رابطه جنسی در ازای غذا یا پول»: سوءاستفاده جنسی از زنان بیوه در غزه توسط حماس

    «رابطه جنسی در ازای غذا یا پول»: سوءاستفاده جنسی از زنان بیوه در غزه توسط حماس

•
•
•

مطالب بیشتر

جنگ جمهوری اسلامی با اسرائیل و آمریکا چگونه پایان می‌یابد؟

۲۷ اسفند ۱۴۰۴، ۱۷:۳۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
عطا محامد

«جنگ ایران به زودی پایان می‌یابد» این جمله‌ای است که دونالد ترامپ، ریيس‌جمهوری آمریکا در یک هفته گذشته بارها تکرار کرده است اما پایان جنگ، فراتر از اراده یک طرف، به معماری پیچیده‌ای از متغیرهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی گره خورده است.

این رویارویی که با اهدافی نظیر مهار هسته‌ای، تضعیف توان موشکی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی و همچنین ادعای حمایت از مردم ایران از سوی آمریکا و اسرائیل آغاز شد، اکنون به تلاقی دو اراده بازگشت‌ناپذیر تبدیل شده است؛ جایی که واشینگتن به‌دنبال طیفی از «تضعیف راهبردی» تا «تغییر رژیم» و جمهوری اسلامی بر منطق «پایداریِ هزینه‌زا» تمرکز دارد.

با گسترش درگیری به شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی، یافتن فرمولی برای پایان جنگ نیازمند حل‌وفصل هم‌زمان گره‌هایی است که از مرزهای نظامی فراتر رفته‌اند.

در این مقطع، صرفا اراده یا تغییر رویکرد سیاسی پایتخت‌های درگیر برای رسیدن به یک آتش‌بس پایدار کافی نخواهد بود؛ بلکه صلح نیازمند پدیدار شدن میانجی‌هایی است که بتوانند با توالی‌سازی اقدامات متقابل، پلی میان اهداف ناسازگار طرفین بسازند.

در چنین شرایطی، ممکن است جنگ نه با پیروزی یکی بر دیگری، بلکه زمانی پایان یابد که فرسایش دارایی‌های راهبردی به مرحله‌ای برسد که هیچ‌یک از طرفین دیگر نتوانند با ادامه نبرد موقعیت خود را بهبود دهند و هم‌زمان سطح تهدید متقابل نیز تا حدی کاهش یابد.

  • وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟

    وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟

اراده طرفین و منطق اهداف ناسازگار

تحلیل چشم‌انداز پایان جنگ نیازمند واکاوی دقیق اراده طرفین در چارچوب «اهداف سیاسی ناسازگار» است.

از منظر ائتلاف آمریکا و اسرائیل، این نبرد تلاشی برای تغییر بنیادین معادلات امنیتی خاورمیانه است. نتانیاهو از بعد ۷ اکتبر بارها از «تغییر مسیر خاورمیانه» و «خاورمیانه جدید» سخن گفته که در آن دست جمهوری اسلامی از منطقه کوتاه شده است.

همچنین واشینگتن و تل‌آویو با تکیه بر تجربه درگیری‌های گذشته، به‌ویژه نبرد ۱۲ روزه، اکنون به‌دنبال نتایج «ملموس» هستند؛ اهداف آنها در یک پیوستار استراتژیک از «تخریب ظرفیت‌های راهبردی» تا سناریو «تغییر ساختار سیاسی» نوسان می‌کند تا تهران را به یک تسلیم راهبردی وادارند.

در مقابل، منطق حاکم بر رفتار جمهوری اسلامی، «پایداریِ اجبارگرایانه» است. خواست اصلی تهران در این نبرد، حفظ بقای سیستم و صیانت از توان بازدارندگی از طریق تحمیل هزینه‌های گزاف به طرف مقابل است.

در همین راستا، تهران شرایطی نظیر «دریافت غرامت» و «تضمین‌های امنیتی محکم» برای عدم تکرار جنگ را مطرح می‌کند که برای ساختار سیاسی ایران کارکردی حیثیتی و در جبهه داخلی رویکرد مهمی جهت اقناع بدنه قدرت است.

در جغرافیای سیاسیِ پیرامون این نبرد، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و قدرت‌های ناظر بین‌المللی، علی‌رغم داشتن منافع حیاتی در امنیت انرژی، فعلا میان موضع دفاعی یا سیاست «صبر و تماشا» در نوسان هستند. آنچه در میدان نبرد به وقوع پیوسته نشان می‌دهد که اراده سیاسی و نظامی طرفین اصلی جنگ، فعلا از موانع منطقه‌ای و فشارهای درونی عبور کرده و خود را متعهد به این ملاحظات نمی‌بیند.

با این حال، فشار این بازیگران برای جلوگیری از «فروپاشی کامل نظم منطقه‌ای» و همچنین واکنشی که از سوی افکار عمومیِ داخلی کشورهای درگیر جنگ در حمایت یا مخالفت با روند جنگ شکل دارند، می‌تواند در درازمدت به‌عنوان یک ترمز ساختاری بر طول عمر جنگ اثر بگذارد. اما تا زمانی که واشینگتن و تل‌آویو به یک دستاورد راهبردی ملموس دست نیافته‌اند و تهران نیز در دوراهی بقا یا تغییر رفتار به بن‌بست نرسیده است، تلاش‌های میانجی‌گرانه صرفا صدایی در حاشیه خواهد بود. جنگ فعلا در منطقِ «تصمیم زیر آتش» پیش می‌رود، نه در تالارهای دیپلماسی منطقه‌ای.

  • آیا «سیاست باتلاق»، جمهوری اسلامی را نجات می‌دهد؟

    آیا «سیاست باتلاق»، جمهوری اسلامی را نجات می‌دهد؟

«جنگ شریان‌ها»: دوئل در هرمز و خارک

در روند این درگیری، تنگه هرمز از یک گذرگاه جغرافیایی به متغیر مرکزی و اهرم فشار اصلی در معادلات جنگ و صلح تبدیل شده است. استراتژی جمهوری اسلامی بر این منطق استوار است که با مختل کردن امنیت این آبراه حیاتی، هزینه رویارویی نظامی را از یک مساله دوجانبه به یک بحران غیرقابل تحمل برای اقتصاد جهانی ارتقا دهد.

در واقع، تهران از تنگه هرمز به‌عنوان ابزاری برای کنترل جنگ استفاده می‌کند تا واشینگتن را تحت فشار متحدان و بازارهای جهانی، به سمت آتش‌بس سوق دهد. قیمت انرژی در اینجا نه فقط یک عدد، بلکه سلاحی است که هدف آن درهم‌شکستن اراده سیاسی ائتلاف از طریق آشفتگی در پایتخت‌های جهان است.

با این حال، واشینگتن برای خنثی کردن این اهرم، نگاه خود را به سمت جزیره خارک معطوف کرده است. خارک به‌عنوان شریان حیاتی اقتصاد ایران و نقطه بارگیری حدود ۹۰٪ از صادرات نفت خام، پاشنه آشیلِ قدرت مالی تهران محسوب می‌شود.

100%

از منظر استراتژیک، تهدید به تخریب یا تصرف این جزیره، پاسخی مستقیم به منطق «تهدید تنگه هرمز» است؛ اقدامی که هدف آن فلج کردن توانِ پایداری جمهوری اسلامی است. اگر هرمز ابزار جمهوری اسلامی برای افزایش هزینه «جهان» است، خارک ابزار آمریکا برای افزایش هزینه «بقا» برای تهران است.

تقابل هرمز و خارک نشان می‌دهد که منطق پایان جنگ، رسیدن به یک لحظه رهایی از تهدید انرژی و اقتصاد است. جنگ زمانی به سمت خاموشی می‌رود که هر دو طرف به این شناختِ مشترک برسند که خفه کردن شریان‌های اقتصادی یکدیگر، سودی کمتر از خسارات استراتژیک ناشی از فروپاشی بازارهای انرژی دارد.

بر این اساس، هرگونه فرمول برای پایان جنگ، نیازمند یک رژیم امنیتی جدید است؛ توافقی که هم‌زمان «عبور امن از هرمز» را تضمین کند و «سایه تهدید» را از سر زیرساخت‌های صادراتی ایران بردارد. بدون حل این موازنه، هر آتش‌بسی تنها یک وقفه کوتاه در «جنگ شریان‌ها» خواهد بود.

  • مرگ بی‌عزت خامنه‌ای و پایان حقارت‌بار جمهوری اسلامی

    مرگ بی‌عزت خامنه‌ای و پایان حقارت‌بار جمهوری اسلامی

سقوط یا بقای جمهوری اسلامی: پایانی در نقطه گسست راهبردی

پرسش از پایان جنگ به شکلی گریزناپذیر با مساله بقا یا فروپاشی ساختار قدرت در ایران گره خورده است. با کشته شدن عالی‌ترین مقام جمهوری اسلامی و متعاقب آن جان باختن علی لاریجانی که پس از او موازنه ساز بین سیاست و نظامی‌گری در ایران بود، هسته مرکزی تصمیم‌گیری، با یک خلاء فرماندهی بی‌سابقه روبرو شده است.

در این وضعیت، منطق پایان جنگ دیگر تنها بر سر ابزارهای نظامی نیست، بلکه بر سر این است که آیا اصلا ساختاری برای «پذیرش شکست» یا «امضای آتش‌بس» باقی مانده است یا نه؟

با این حال، تداوم حملات جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که توان بقای نظام، لزوما بر فرد استوار نبوده و سیستم توانسته است فعلا انسجام عملیاتی خود را حفظ کند. همین پایداریِ است که برای ناظران در آمریکا و منطقه، این پرسش را جدی‌تر می‌کند که آیا آتش‌بس در چنین شرایطی که ساختارِ بازتولیدکننده جنگ هنوز پایدار است، می‌تواند صلحی پایدار بسازد؟

اما نکته مهم اینجاست که آنچه مقاومت می‌کند نظم نظامی جمهوری است که بر استراتژی «دفاع موزاییکی» استوار است. اما از نظر سیاسی و در سطح تصمیم گیری چه زمانی جمهوری اسلامی با چالش مواجه خواهد شد؟ چرا که آنچه جنگ را به پایان می‌برد صرفا اراده نظامی نیست، بلکه موقعیت اراده سیاسی است.

این اراده سیاسی داخل به عوامل مختلفی گره خورده است. اگرچه تهاجم خارجی به تقویت حس ملی‌گرایی بخشی از جامعه منجر شده است، اما شوک سیاسی ناشی از حذف رهبران می‌تواند به کاتالیزوری برای تمرد در بدنه نظامی و جدا شدن بخش‌هایی از قدرت بدل شود. همچنین مردم معترض را به حضور خیابانی برای مواجهه با حکومت تشویق کند. اما آنچه از ایران دانسته نمی‌شود موقعیت گروه‌های مردمی و سیاسی در لحظه کنونی است.

100%

اراده سیاسی فعلا با اراده نظامی گره خورده است و این دو بر این باور هستند که امکان کنترل وضعیت را دارند. از این رو بخشی از تحلیل‌ها در واشینگتن نیز هدف واقع‌بینانه‌تر را واداشتن تهران به نوعی تسلیم راهبردی یا پذیرش محدودیت‌های پایدار می‌دانند، نه لزوما فروپاشی فوری تمام ارکان نظام؛ موضوعی که ترامپ آن را با سر کار آمدن گزینه‌های میانه رو در داخل نظام بر آن تصریح کرده است.

در صورت قبول چنین آتش بسی با حضور نیروهای میانه‌رو و تحمیل اراده از سوی آنها بر ساختار نظامی. آنگاه هم تهران می‌تواند تسلیم شود و هم می‌تواند به‌دلیل بقا خود را پیروز نیز معرفی کند.

در این شرایط با جمهوری اسلامی جدیدی مواجه خواهیم بود که هم تسلیم اراده غرب شده است و هم تغییر رفتار داده است. پذیرش این موضوع به‌دلیل لزوم تصفیه‌های درون حکومتی اکنون دشوار به نظر می‌رسد اما کم خطرترین راه خروج از وضعیت را می‌تواند به ارمغان آورد. به ویژه که برخی از نیروهای نظامی داخل جمهوری اسلامی معتقدند که باید جنگ را گسترش و حتی به آن ابعاد زمینی نیز داد.

پاسخ به این پرسش که جنگ چگونه پایان می‌یابد، علاوه بر لزوم حل معادلات چندلایه اقتصادی و منطقه‌ای، به این مجهولِ بزرگ نیز گره خورده است که، چه میزان توانِ سازماندهی، انضباط نظامی و اراده سیاسی در تهران برای پذیرش یک «نظم جدید» باقی مانده است. جنگ در نقطه‌ای تمام می‌شود که مشخص شود آیا هنوز آدرسی در تهران برای امضای آتش‌بس وجود دارد، یا نه و کیفیت این اراده چگونه است.

کشته شدن وزیر اطلاعات، قالیباف تنها بازمانده حلقه قدرت

۲۷ اسفند ۱۴۰۴، ۱۶:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)

با اعلام کشته شدن اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، و پیش‌تر علی لاریجانی و علی شمخانی، از حلقه سه‌نفره تصمیم‌گیر تنها محمدباقر قالیباف باقی مانده است؛ چهره‌ای که به‌نظر می‌رسد نقش او در ساختار قدرت پررنگ‌تر شود.

گفت‌وگو با مراد ویسی، تحلیل‌گر ارشد ایران اینترنشنال


قمار بزرگ واشینگتن؛ حملات هوایی چگونه به پایان جمهوری اسلامی ختم می‌شود؟

۲۷ اسفند ۱۴۰۴، ۱۲:۰۵ (‎+۰ گرینویچ)

تغییر حکومت همواره یک ریسک بزرگ است. واشینگتن باید با حمایت مستقیم نظامی از قیام مردم و حذف متحدان منطقه‌ای جمهوری اسلامی، بخت پیروزی را به نفع خود و شهروندان در ایران تغییر دهد.

کنت پولاک، تحلیلگر پیشین سیا و شورای امنیت ملی آمریکا، چهارشنبه ۲۷ اسفند، در مطلبی تحلیلی در نشریه فارین افرز، به ارزیابی استراتژیک حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی و بررسی فرصت‌ها و تهدیدهای ناشی از آن برای تغییر حکومت پرداخت.

پولاک معتقد است تصمیم دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، برای حمله به ایران، «یک قمار با ریسک بسیار بالا» است.

به گفته او، گرچه جنبه نظامی این نبرد با همکاری بی‌نقص نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل و با دقتی خیره‌کننده در حال پیشروی است تا برنامه هسته‌ای، توان موشکی و ماشین سرکوب حکومت ایران را فلج کند، اما پرسش کلیدی این است: آیا کارزار هوایی می‌تواند جرقه‌ای برای یک انقلاب مردمی و سقوط نهایی حکومت باشد؟

  • ضربه سنگین به بازوی سرکوب جمهوری اسلامی؛ کشته شدن صدها‌‌ نفر از مسئولان میدانی بسیج

    ضربه سنگین به بازوی سرکوب جمهوری اسلامی؛ کشته شدن صدها‌‌ نفر از مسئولان میدانی بسیج

سناریوهای محتمل؛ بیم و امید

نویسنده با نگاهی به تاریخ، استدلال کرده است سرنگونی یک حکومت تنها با اتکا به نیروی هوایی و بدون مداخله زمینی، تقریبا ممکن نیست.

با این حال، او تاکید دارد حکومت فعلی در ایران به‌دلیل «فساد گسترده و فقدان مشروعیت»، به «ساختاری تو‌خالی» بدل شده که ممکن است با یک ضربه نهایی، فرو بریزد.

پولاک چهار سناریو برای آینده ایران ترسیم می‌کند: در سناریوی نخست، بقا و رادیکالیسم مطرح است؛ به این معنا که حکومت با سرکوب پس از جنگ باقی می‌ماند و نسخه‌ای تهاجمی‌تر، احتمالا به رهبری مجتبی خامنه‌ای، شکل می‌گیرد که با شتاب به سمت دستیابی به سلاح هسته‌ای حرکت می‌کند.

در سناریوی دوم، جنگ داخلی رخ می‌دهد؛ به‌طوری‌ که سقوط ناگهانی بدون وجود جایگزین، ایران را به سرنوشتی مشابه لیبی یا سوریه دچار می‌کند و پیامد آن، آوارگی میلیون‌ها نفر و گسترش تروریسم خواهد بود.

در سناریوی سوم، دیکتاتوری نظامی شکل می‌گیرد؛ یعنی یک قدرت نظامی با الگویی شبیه به مدل «رضا شاهی» به قدرت می‌رسد که لزوما دموکراتیک نیست، اما در مقایسه با وضعیت پیشین، ستیزه‌جویی کمتری با غرب دارد.

در سناریوی چهارم، دموکراسی پایدار تحقق می‌یابد؛ گزینه‌ای که ایده‌آل‌ترین اما در عین حال کم‌احتمال‌ترین سناریو است، زیرا در حال حاضر جریان‌های مخالف سازمان‌یافته‌ای برای مدیریت دوران گذار مشاهده نمی‌شود.

  • شاهزاده رضا پهلوی در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال: زمان تسخیر خیابان‌ها نزدیک است

    شاهزاده رضا پهلوی در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال: زمان تسخیر خیابان‌ها نزدیک است

استراتژی پیروزی؛ از تهران تا بیروت

پولاک برای افزایش شانس پیروزی و جلوگیری از شکست این قمار، دو پیشنهاد ارائه می‌دهد:

  • نخست: حمایت هوایی مستقیم از معترضان

او معتقد است واشینگتن نباید صرفا به بمباران زیرساخت‌ها اکتفا کند: «اگر مردم به خیابان‌ها آمدند، جنگنده‌ها و پهپادهای آمریکایی باید مستقیما نیروهای امنیتی و ماشین سرکوب را در شهرها هدف قرار دهند تا مسیر برای پیروزی قیام هموار شود.»

  • دوم: حذف بازوهای منطقه‌ای جمهوری اسلامی، از جمله نابودی یا خلع سلاح حزب‌الله به‌وسیله ارتش لبنان با حمایت همه‌جانبه واشینگتن

این اقدام می‌تواند روحیه نیروهای حکومت در داخل ایران را تضعیف کند و به مردم انگیزه‌ای مضاعف برای ایستادگی بدهد.

  • وزیر دفاع اسرائیل: عملیات زمینی در جنوب لبنان تا رفع تهدید حزب‌الله ادامه دارد

    وزیر دفاع اسرائیل: عملیات زمینی در جنوب لبنان تا رفع تهدید حزب‌الله ادامه دارد

به باور پولاک، تغییر حکومت در ایران همواره یک ریسک بزرگ است و واشینگتن باید با حمایت مستقیم نظامی از قیام مردم و حذف متحدان منطقه‌ای جمهوری اسلامی، بخت پیروزی را به نفع خود تغییر دهد.

در غیر این صورت، خروجی این نبرد ممکن است یک حکومت به مراتب خطرناک‌تر، خشمگین‌تر و انتقام‌جوتر از گذشته باشد.

علی‌حسین قاضی‌زاده: فروپاشی جمهوری اسلامی با دقت و برنامه‌ریزی پیش می‌رود

۲۷ اسفند ۱۴۰۴، ۱۱:۲۴ (‎+۰ گرینویچ)

علی‌حسین قاضی‌زاده، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال، گفت: «فروپاشی جمهوری اسلامی زمان‌بر است و اسرائیل با دقت عملیات نابودی پایه‌های اصلی حکومت را به جلو پیش‌ می‌برد.»

او افزود: «مهم‌ترین بخش‌های جمهوری اسلامی که ممکن است از دید عموم پنهان باشد، به‌تدریج در حال از بین رفتن هستند.»

نوروزستیزی؛ جنگ ناموفق خامنه‌ای با فرهنگ ایرانی

۲۶ اسفند ۱۴۰۴، ۰۶:۵۸ (‎+۰ گرینویچ)

یادداشت زیر را مراد ویسی، تحلیل‌گر ارشد ایران‌اینترنشنال، ۲۵ اسفند ۱۴۰۳، یک سال پیش از کشته‌شدن علی خامنه‌ای، دیکتاتور تهران، در حمله آمریکا و اسرائیل به «بیت رهبری»، نوشته است. دشمن سرسخت آیین‌های کهن ایرانی گرچه اکنون مرده، اما هنوز در گور نخفته است.

بازنشر یادداشت به مناسبت فرارسیدن سال نو

جشن‌های نوروز همچنان زنده و پرشور در سراسر ایران برگزار می‌شود؛ این نه از سر لطف حکومت، بلکه به دلیل ایستادگی مردم در برابر سرکوب فرهنگی است.

نوروز به‌عنوان جشنی ریشه‌دار در تاریخ ایران فراتر از یک مناسبت تقویمی است. این آیین نماد هویت ملی، پیوندهای فرهنگی و ایستادگی در برابر تحمیل ایدئولوژیک است.

حکومت جمهوری اسلامی از همان ابتدای استقرار خود کوشیده است تا نوروز و سایر سنت‌های ملی ایرانیان را کم‌رنگ کند. مقابله با نوروز تنها محدود به امسال نیست، بلکه روندی است که از سال ۱۳۵۷ آغاز شده و همچنان ادامه دارد.

از تغییر نام چهارشنبه‌سوری به «چهارشنبه آخر سال» گرفته تا معرفی «روز طبیعت» به‌جای سیزده‌بدر، همگی تلاش‌هایی بوده‌اند برای تحریف سنت‌های ایرانی و تحمیل یک قرائت حکومتی بر فرهنگ مردم.

با این حال، همان‌گونه که مردم در برابر تلاش‌های گذشته برای حذف نوروز ایستادگی کردند، امروز نیز با وجود تهدیدات امنیتی، بازداشت‌ها، و ممنوعیت‌های رسمی، جشن‌های نوروزی را با شور و حرارت برگزار می‌کنند.

نوروز تنها یک جشن نیست، بلکه یک بیانیه است. هر سال که مردم علی‌رغم فشارهای حکومت، آیین‌های نوروزی را برگزار می‌کنند، در واقع پیام روشنی به حاکمان می‌دهند: این سرزمین تاریخی طولانی دارد که فراتر از حکومت‌های گذراست.

۲۸۰۰ سال پیش مادها نوروز را در آغاز بهار جشن می‌گرفتند، ۲۶۰۰ سال پیش در دوران هخامنشیان این آیین در سراسر امپراتوری گسترده شد، و امروز نیز علی‌رغم تمام سرکوب‌ها، نوروز همچنان پابرجاست.

اصرار حکومت بر جلوگیری از جشن‌های نوروزی در شهرهای کردنشین و دیگر نقاط ایران، نه‌تنها مانع از برگزاری این جشن‌ها نشده، بلکه به نمادی از مقاومت فرهنگی مردم تبدیل شده است.

همان‌گونه که اقدامات جمهوری اسلامی برای جلوگیری از بزرگداشت روز کوروش در پاسارگاد ناکام ماند، تلاش‌های حکومت برای محدود کردن نوروز نیز نتیجه‌ای جز افزایش همبستگی ملی در برابر تحمیل‌های ایدئولوژیک نداشته است.

حکومتی که از مردم می‌خواهد در برابر مشکلاتی همچون قطع برق، کمبود آب و تورم افسارگسیخته صبر پیشه کنند، چگونه انتظار دارد که همان مردم در برابر ممنوعیت شادی و جشن نیز سکوت کنند؟

این برخوردهای حکومتی بیش از آن که نشانه‌ای از قدرت باشد، نشان‌دهنده ترس و ضعف است.

حکومتی که از نوروز، از جشن و شادی مردم وحشت دارد، به‌روشنی در برابر یک حقیقت تاریخی و فرهنگی شکست خورده است؛ نوروز برخلاف اراده حکومت، نه‌تنها خاموش نخواهد شد، بلکه سال‌ به‌ سال پررنگ‌تر و با صلابت‌تر ادامه خواهد یافت.

نوروز تجلی روح ایرانی است و این روح را هیچ حکومتی نمی‌تواند از میان بردارد.

نکته مهم آن که تقابل با نوروز و سایر اشکال فرهنگ ایرانی از بالاترین سطوح حکومت تا پایین‌ترین رده‌های آن در جریان است و در واقع به امر و رضایت علی خامنه‌ای صورت می‌گیرد.