• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
روایت شما

گزارش‌های مردمی حاکی از بازداشت دانش‌آموزان در برخی مدارس است

۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۵۶ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۲:۰۸ (‎+۰ گرینویچ)

بر اساس پیام‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال از شهرهای مختلف، پس از اعتراضات، مدارس به‌طور مستقیم به عرصه برخورد امنیتی تبدیل شده‌اند و هم مدیران و هم دانش‌آموزان هدف بازداشت و بازجویی قرار گرفته‌اند.

بر اساس پیام‌های مخاطبان، در استان گلستان یکی از مدیران مدارس با برخوردی خشونت‌آمیز به‌دست ماموران اطلاعاتی در مقابل چشم دیگران بازداشت و به صندوق عقب خودرو انداخته شده و به مکانی نامعلوم منتقل شده است.

همچنین از شهر ملایر پیامی رسیده که ماموران امنیتی مقابل برخی مدارس مستقر شده‌اند و دانش‌آموزان را مستقیما از مقابل مدرسه با خود می‌برند.

به گفته شاهدان، این اقدامات با ایجاد رعب در میان دانش‌آموزان و خانواده‌ها همراه بوده و فضای آموزشی عملا مختل شده است.

مخاطبان می‌گویند در کنار بازداشت‌ها، پرس‌وجوهای هدفمند از دانش‌آموزان درباره اعتراضات، فعالیت‌های خیابانی و حتی مواضع خانواده‌ها انجام می‌شود.

همچنین پیش‌تر پیام‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال حاکی از به‌کارگیری کودکان و نوجوانان عضو بسیج و سپاه پاسداران در عملیات مسلحانه علیه معترضان بود.

شست‌وشوی مغزی در مدارس

در ادامه فشارهای امنیتی پس از اعتراضات دی‌ماه، پیام‌های رسیده نشان می‌دهد مدارس به یکی از ابزارهای کنترل و رصد دانش‌آموزان تبدیل شده‌اند.

یک دانش‌آموز کلاس نهم گفت که چهارشنبه گذشته (هشتم بهمن‌ماه) مدیر مدرسه از دانش‌آموزان خواسته انشایی درباره «اتفاقات اخیر ایران» بنویسند، اما پس از کلاس، معلم به او تاکید کرده که این انشاها قرار است به آموزش‌وپرورش تحویل داده شود و هشدار داده «اصلا چیز بدی در آن ننویسید».

این دانش‌آموز گفت فضای مدرسه به گونه‌ای بوده که همه متوجه شده‌اند هدف، سنجش دیدگاه‌ها و شناسایی دانش‌آموزان منتقد است، نه یک تمرین درسی معمولی.

پیش‌تر گزارش‌های متعددی از شهرهایی مانند اراک، بندرعباس، تهران و ساری منتشر شده بود که از حضور ماموران اطلاعاتی در مدارس، گفت‌وگوهای اجباری با دانش‌آموزان، القای روایت رسمی حکومت و تهدید ضمنی نوجوانان خبر می‌داد.

در برخی مدارس، ماموران امنیتی حاضر شده و علیه شاهزاده رضا پهلوی و انقلاب ملی سخنرانی کرده‌اند.

هفتم بهمن، گروهی از فعالان ادبیات و هنر کودک در بیانیه‌ای به سازمان‌های مدافع حقوق بشر هشدار دادند اگر دومینوی کشتار جمهوری اسلامی قطع نشود، اقدامات مخرب حکومت ایران دامن‌گیر آنان نیز خواهد شد.

این بیانیه، کشتار، بازداشت، شکنجه، تهدید و اعتراف‌گیری از کودکان و نوجوانان را جنایتی آشکار علیه کرامت انسانی و حقوق بنیادین کودک دانست و از مردم آزاده‌ جهان خواست صدای مردم ایران باشند و چشمان خود را در برابر این جنایت علیه بشریت فرونبندند.

این فعالان افزودند: «هیولا از پشت نقاب بیرون آمده‌ و اکنون بیش‌تر از هر زمان دیگر به نابودی نزدیک است. ما با دیگر هم‌میهنانمان در گوشه‌گوشه‌ جهان همراهیم و باور داریم بیش از پیش به اتحاد‌، همدلی و همراهی نیاز داریم. ما با‌همیم و بسیاریم.»

پیش از آن نیز در دی‌ماه، ۲۴ انجمن‌ و نهاد مدنی فعال در حوزه حقوق کودکان و نوجوانان در بیانیه‌ای، خواستار متوقف شدن خشونت نیروهای حکومتی علیه کودکان در جریان خیزش ملی ایرانیان شدند و اعمال خشونت‌بار علیه آنان را محکوم کردند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

اعتراف مقام سابق جمهوری اسلامی به نارضایتی، شکاف نسلی و نقش آن در اعتراضات دی ۱۴۰۴

۴

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

۵
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • آموزش‌های نظامی برای دانش‌آموزان در ایران اجباری شد

    آموزش‌های نظامی برای دانش‌آموزان در ایران اجباری شد

  • به‌کارگیری کودکان مسلح در سرکوب اعتراضات؛ روایت‌هایی تازه از ملایر، لاهیجان و فردیس

    به‌کارگیری کودکان مسلح در سرکوب اعتراضات؛ روایت‌هایی تازه از ملایر، لاهیجان و فردیس

•
•
•

مطالب بیشتر

پیام مخاطب: ماموران یک معترض را زنده بازداشت کرده و در زمان تامین وثیقه اعدام کردند

۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۴۰ (‎+۰ گرینویچ)

پیام رسیده از مخاطبان به ایران اینترنشنال حاکی است که یک معترض ۱۶ ساله پس از آنکه به دست ماموران بازداشت و از خانواده‌اش وثیقه برای آزادی موقت خواسته شد،‌ با شلیک گلوله به سرش جان در زمان تامین وثیقه اعدام شد.

طبق پیام رسیده،‌ خانواده این جوان معترض با نام محمدامین عقیلی برای پیگیری آزادی او به مقام‌های قضایی مراجعه کرده بودند که با درخواست وثیقه ۴۰۰ میلیون تومان مواجه شدند اما به دلیل عدم توان تامین آن پس از گذشت زمان،‌ پیکر فرزند خانواده به آن‌ها تحویل داده شد.

مقام‌های جمهوری اسلامی به خانواده این معترض گفتند که فرزندشان «خودکشی» کرده است. روی پیکر این معترض اثر شلیک گلوله به سر وجود داشته است. مقام‌های حکومت در پاسخ به اعتراض خانواده جاویدنام گفتند: «همینه که هست.»

در روزهای اخیر گزارش‌های متعددی درباره شیوه و شرایط نامناسب نگهداری زندانیان اعتراضات منتشر شده است.

جواد ملاوردی، معترضی که در زندان کشته شد

۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۴۸ (‎+۰ گرینویچ)

جواد ملاوردی در اعتراضات ۱۹ دی‌ماه در گلشهر کرج به‌دنبال اصابت ساچمه مجروح شد. او را پس از بازداشت به زندان قزلحصار منتقل کردند اما اول بهمن ماه به خانواده‌اش اطلاع دادند که جسدش را از «بهشت سکینه» تحویل بگیرند.

ملاوردی، متولد ۱۳۷۰، ساکن حصارک کرج، در اعتراضات جمعه ۱۹ دی از پشت هدف ساچمه قرار گرفت. ساچمه‌ها به پای او خوردند و او را دچار مجروحیتی حفیف کردند.

به گفته یک فرد مطلع، ملاوردی دستگیر شده و او را به زندان قزلحصار برده‌اند.

برادر دوست صمیمی‌ او که به دلایل امنیتی ذکر نامش ممکن نیست، بعد از چند روز او را سالم داخل زندان دیده است.

این دوست صمیمی گفت: ‌«چند روز بعد هم به خانواده‌اش می‌گویند فیش حقوقی بیاورید تا آزادش کنیم اما روز اول بهمن زنگ می‌زنند که بیایید جسد او را از بهشت سکینه تحویل بگیرید.»

به گفته این فرد مطلع، برای تحویل پیکر به خانواده‌ ملاوردی، یک میلیارد تومان طلب کردند که خانواده امکان پرداخت این پول را نداشت: «یا باید پول می‌دادند یا او را بسیجی اعلام می‌کردند .... مجبور می‌شوند او را بسیجی شهید اعلام کنند.»

با وجود این، به خانواده ملاوردی اجازه نمی‌دهند فرزندشان را در «بهشت سکینه» دفن کنند و آنان مجبور می‌شوند او‌ را به قبرستان «امامزاده حیدر» در جاده مخصوص ببرند و آنجا به خاک بسپارند.

100%

پیام مخاطبان: ماموران مسئولان و دانش‌آموزان را در برخی مدارس بازداشت می‌کنند

۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۳۶ (‎+۰ گرینویچ)

پیام‌های رسیده از شهرهای مختلف نشان می‌دهد پس از اعتراضات مدارس به‌طور مستقیم به عرصه برخورد امنیتی تبدیل شده‌اند و هم مدیران و هم دانش‌آموزان هدف بازداشت و بازجویی قرار گرفته‌اند.

بر اساس پیام‌های مخاطبان، در استان گلستان یکی از مدیران مدارس با برخوردی خشونت‌آمیز توسط مأموران اطلاعاتی در مقابل چشم دیگران بازداشت و به صندوق عقب خودرو انداخته شده و به مکانی نامعلوم منتقل شده است.

همچنین از ملایر پیامی رسیده که مأموران امنیتی مقابل برخی مدارس مستقر شده‌اند و دانش‌آموزان را مستقیماً از مقابل مدرسه با خود می‌برند. به گفته شاهدان، این اقدامات با ایجاد رعب در میان دانش‌آموزان و خانواده‌ها همراه بوده و فضای آموزشی عملاً مختل شده است.

مخاطبان می‌گویند در کنار بازداشت‌ها، پرس‌وجوهای هدفمند از دانش‌آموزان درباره اعتراضات، فعالیت‌های خیابانی و حتی مواضع خانواده‌ها انجام می‌شود.
پیش‌تر گزارش‌های متعددی از شهرهایی مانند بندرعباس، ساری، اراک، تهران و قرچک منتشر شده بود که از اعزام مأموران اطلاعاتی به مدارس، گفت‌وگوهای اجباری با دانش‌آموزان، جمع‌آوری انشاها و نوشته‌ها، القای روایت رسمی حکومت و انکار کشتار خبر می‌داد.

جواد ملاوردی، معترضی که در زندان کشته شد

۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۲۸ (‎+۰ گرینویچ)

جواد ملاوردی در اعتراضات ۱۹ دی‌ماه در گلشهر کرج به‌دنبال اصابت ساچمه مجروح شد. او را پس از بازداشت به زندان قزلحصار منتقل کردند اما اول بهمن ماه به خانواده‌اش اطلاع دادند که جسدش را از «بهشت سکینه» تحویل بگیرند.

ملاوردی، متولد ۱۳۷۰، ساکن حصارک کرج، در اعتراضات جمعه ۱۹ دی، از پشت هدف ساچمه قرار گرفت. ساچمه‌ها به پای او خوردند و او را دچار مجروحیتی حفیف کردند.

به گفته یک فرد مطلع، ملاوردی دستگیر شده و او را به زندان قزلحصار برده‌اند.

برادر دوست صمیمی‌ او که به دلایل امنیتی ذکر نامش ممکن نیست، بعد از چند روز او را سالم داخل زندان دیده است.

100%

این دوست صمیمی گفت: ‌«چند روز بعد هم به خانواده‌اش می‌گویند فیش حقوقی بیاورید تا آزادش کنیم اما روز اول بهمن زنگ می‌زنند که بیایید جسد او را از بهشت سکینه تحویل بگیرید.»

به گفته این فرد مطلع، برای تحویل پیکر به خانواده‌ ملاوردی، یک میلیارد تومان طلب کردند که خانواده امکان پرداخت این پول را نداشت: «یا باید پول می‌دادند یا او را بسیجی اعلام می‌کردند .... مجبور می‌شوند او را بسیجی شهید اعلام کنند.»

با وجود این، به خانواده ملاوردی اجازه نمی‌دهند فرزندشان را در «بهشت سکینه» دفن کنند و آنان مجبور می‌شوند او‌ را به قبرستان «امامزاده حیدر» در جاده مخصوص ببرند و آنجا به خاک بسپارند.

100%

شب خونین دزفول؛ ۱۹ دی‌ماه تک‌تیراندازهای سپاه پاسداران تا توانستند افراد بی‌دفاع را کشتند

۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۴:۵۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
شاهد علوی

روایت‌های رسیده از سرکوب اعتراضات مردم در شب‌های ۱۸ و۱۹ دی‌ماه نشان می‌دهد حکومت برای کشتار مردم برنامه‌ریزی کرده بود. بر اساس این روایات و شواهد تصویری منتشرشده، در جریان سرکوب در شب دوم، آن‌چنان‌که یک معترض دزفولی هم می‌گوید: «ماموران تلاش می‌کردند تا می‌توانند بکشند».

این معترض که شماری از دوستان و بستگانش در جریان سرکوب اعتراضات در دزفول و اندیمشک با شلیک مستقیم نیروهای سپاهی جان‌باخته‌اند، در گفت‌و‌گو با ایران‌اینترنشنال مشاهدات خود را از کشتار گسترده مردم روایت کرد.

به گفته او، شب پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه بیش از ۲۰۰ هزارنفر یعنی بیش از یک سوم از جمعیت ۶۰۰ هزار نفری دزفول به خیابان آمده بودند و علیه حکومت و دیکتاتوری خامنه‌ای و در حمایت از پهلوی شعار می‌دادند. او می‌گوید این شب جز شماری نیروی بسیجی، سایر نیروهای حاضر در خیابان‌ها نیروی انتظامی بودند و مقابل مردم مقاومتی نکردند.

این معترض می‌گوید بسیجی‌ها اما در هر حال قصد تقابل داشتند و برای شروع سرکوب دنبال بهانه می‌گشتند:‌ «در دزفول امام‌زاده‌ای به نام امام‌زاده سبزقبا هست که بسیجی‌ها آتش زدند. البته این مساله آن شب باعث کشتار نشد اما حالا دو نفر از جمله مهدی کولیوند را می‌خواهند به بهانه آتش‌زدن همین امام‌زاده اعدام کنند.»

پنجشنبه‌شب مقابل پایگاه بسیج محله سیاهپوشان، نزدیک اداره منکرات و پشت بانک صادرات، محمد اسماعیلی با تیراندازی یک بسیجی به نام مجید شیخ لیوسی از پشت‌بام پایگاه کشته شد: «یک نفر که در میان مردم بود اما خودش در واقع سپاهی بود مرتب می‌گفت بیاییم برویم منکرات را بگیریم. من و چند نفر دیگر از بچه‌ها گفتیم این از خودشان است اما جمعیت گوش نکرد.»

به گفته این معترض، با نزدیک شدن جمعیت معترض به مقابل منکرات، در نتیجه تیراندازی ماموران و بسیجی‌ها «چند نفر با تیر ساچمه‌ای زخمی شدند، خودم هم با ساچمه زخمی شدم. چشم یکی از دوستانم هم تخلیه شد و بینایی‌اش را از دست داد. همین‌جا تقریبا ۳۰ متر جلوتر از من گلوله به قلب محمد اصابت کرد و همان‌جا کشته شد.»

  • دزفول را به خون کشیدند؛ ما ایستادیم و شعار دادیم، آن‌ها شلیک کردند و کشتند

    دزفول را به خون کشیدند؛ ما ایستادیم و شعار دادیم، آن‌ها شلیک کردند و کشتند

تغییر چهره سرکوب در روز جمعه

اما روز بعد، عصر جمعه همه چیز عوض شده بود. او می‌گوید حوالی ساعت ۵ عصر تعداد زیادی موتورسوار سیاهپوش بلندقد و قوی‌هیکل را در خیابان خمینی دیده که همه کوله‌پشتی به پشت داشته و در این خیابان اصلی شهر دزفول، جولان می‌دادند.

به گفته او پیش از ساعت ۸ شب تمام خیابان خمینی قرق شده و اصلا راهی نبود کسی وارد خیابان شود یا ترددی آن‌جا صورت بگیرد: «ما وقتی این وضعیت را دیدیم، رفتیم سمت خیابان قاضی. دیدیم حدود دویست‌ نفر در این خیابان جمع شده‌اند اما شعاری نمی‌دادند. این جمعیت نزدیک ساعت ۸:۳۰ به حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ نفر رسید و شعاردادن هم شروع شد.»

این زمانی است که به گفته این شاهد عینی، تیراندازی پراکنده ماموران امنیتی شروع شد:‌ «یکی از میان جمعیت داد می‌زد تیرها مشقیه، نترسید بیاید جلو.» جمعیت با تشویق این فرد در خیابان جلوتر رفته و متراکم‌تر شدند.

این اما آغاز کشتار بزرگ بود. او می‌گوید وقتی آن‌ها جلو رفتند، ۳ نفر در همان لحظه اول کشته شدند: «تک‌تیراندازها بالای ساختمانی نیمه‌کاره مستقر شده‌ بودند که مالک آن حسن سیاهپوش است. پائین ساختمان یک شعبه بانک است و بالای آن هم چند طبقه تجاری است.»

او می‌گوید بعدا متوجه شدند که ماموران سپاهی پیش از شروع تظاهرات و جمع‌شدن مردم، کشتن را شروع کرده بودند: «نگهبان این ساختمان پیرمردی اهل همین محله سیاهپوشان بود که شب‌ها مراقب این ساختمان بود. ما بعدا بر اساس روایت کسانی که شاهد این ماجرا بودند فهمیدیم که این پیرمرد وقتی می‌بیند ماموران مسلح هستند ابتدا با خواهش و تمنا و بعد با تلاش برای بستن در سعی کرده نگذارد تک‌تیراندازها وارد ساختمان شوند، اما یکی از ماموران با کلت کمری به سرش شلیک کرده و او را می‌کشد.»

  • به‌کارگیری کودکان مسلح در سرکوب اعتراضات؛ روایت‌هایی تازه از ملایر، لاهیجان و فردیس

    به‌کارگیری کودکان مسلح در سرکوب اعتراضات؛ روایت‌هایی تازه از ملایر، لاهیجان و فردیس

تک‌تیراندازها تا می‌توانستند کشتند

وضعیت شب جمعه لحظه به لحظه بحرانی‌تر می‌شود. به گفته این شاهد عینی تیراندازی پس از کشته‌شدن ان ۳ نفر نخست شدت می‌گیرد و افراد زیادی با شلیک به سرشان کشته می‌شوند: «فقط به سر می‌زدند. خیلی‌ها کشته شدند. بعضی مثل من کشته‌های نزدیک خود را همراه خود به کوچه‌های اطراف کشیدیم. هم مردم درها را برای کمک باز می کردند و هم ماشین‌هایی بودند که زخمی‌ها و جنازه‌ها را به بیمارستان می‌بردند.»

او می‌گوید نزدیک‌تر به ساختمان حسن‌ سیاهپوش، پیکر یک جان‌باخته به نام مهدی حاجی‌وند رحیمی روی زمین مانده بود: «یکی از دوستانم به نام حمید شاکریان، که کنار من پناه گرفته بود و با مهدی هم دوستی نزدیکی داشت از این‌که پیکر مهدی آن‌جا مانده بود خیلی خشمگین بود. داد زد چند آدم باشرف پیدا می‌شود با هم برویم جنازه مهدی را بیاوریم؟»

در تلاش برای آوردن پیکر این جان‌باخته آن‌طور که این شاهد عینی روایت می‌کند با وجود این‌که آن‌ها می‌دانستند تک‌تیراندازها منتظر شکار آن‌ها هستند، جند نفر دیگر جان می‌بازند: «۱۰ تا ۱۵ نفری می‌شدیم که رفتیم جنازه مهدی را بیاوریم. موفق شدیم جنازه او را بیاوریم اما ۲ نفر دیگر از ما هم همان‌جا هدف تک‌تیراندازها قرار گرفته و کشته شدند.»

به گفته این شاهد عینی، دوستش حمید در همین تعقیب و گریز از او جدا می‌افتد و سمت دیگر خیابان پشت یک پایه بتونی پناه می‌گیرد: «من که در یک کوچه بن‌بست پشت درختی پناه گرفته بودم حواسم به حمید بود. من می‌دانستم اگر حرکتی کند و دیده شود او را می‌زنند، فریاد زدم همان جا بمان. کمی بعد نمی‌دانم چرا سرش را کمی بالا آورد تا به جایی نگاه کند، تک‌تیرانداز همان لحظه شلیک کرد و زدش. او افتاد و با وجود آن‌که معلوم بود تمام کرده، سپاهی‌های آن‌طرف خیابان هم با تفنگ ساچمه‌ای هم به سینه‌اش شلیک کردند.»

دوست حمید می‌گوید پیکر او مدتی همان‌جا روی زمین ماند و آن‌ها قادر نبودند به سمت او بروند: «بعد از حدود بیست دقیقه دوباره چند نفری دویدیم آن طرف خیابان تا جنازه را بتوانیم برداریم. این‌جا هم دو تا از بچه‌ها گلوله به سرشان خورد و تمام کردند و یکی از بچه‌های دیگر هم گلوله به پاشنه پاش خورد و زخمی شد، اما خلاصه ما جنازه حمید و بچه‌های دیگر را کشیدیم تو یک کوچه.»

به گفته او، گلوله دقیق به پشت گوش حمید اصابت کرده و غضروف گوش را برده بود و در جا تمام کرده بود: «حمید متولد ۱۳۶۴ بود، متاهل بود و سه تا دختر کوچک از او به جا مانده‌‌ است.»

  • تهدید، احضار و بازداشت فعالان در ایران برای توقف اطلاع‌رسانی درباره جزییات سرکوب خونین

    تهدید، احضار و بازداشت فعالان در ایران برای توقف اطلاع‌رسانی درباره جزییات سرکوب خونین

بیمارستان غرق خون بود

او که می‌گوید سیاه‌پوش حمید و دیگر دوستان جان‌باخته‌اش است از شمار بالای جان‌باخته‌های جمعه شب خبر می‌دهد: «به پیراهن عزای تنم قسم، تا زمانی که حمید را بردم، به چشم خودم کشته‌شدن و بردن ۸۰ تا ۹۰ جنازه به بیمارستان را شاهد بودم. فقط هم تک‌تیراندازهای بالای ساختمان‌ نبودند، سپاهی‌ها حاضر در خیابان هم بی‌هدف و رگباری شلیک می‌کردند. بعد از رفتن من هم تیراندازی ادامه داشت و ۲۰ تا ۳۰ نفر دیگر کشته شدند. تازه این فقط کشته‌های یک خیابان دزفول است. این‌جا در دزفول ماموران دست‌کم ۳۰۰ را کشته‌اند.»

این معترض، پیکر حمید را به بیمارستان گنجویان می‌برد که نزدیک محل کشتار معترضان در چهارراه قاضی بود. پیکر او و دیگر جان‌باخته‌های آن شب، پس از انتقال به سردخانه بیمارستان، در کنترل نهادهای امنیتی قرار می‌گیرد.

خانواده‌ها شنبه صبح پس از مراجعه به بیمارستان متوجه می‌شوند پیکر جان‌باخته‌ها در کنترل نیروهای امنیتی قرار گرفته و ناچار عازم اداره اطلاعات شهر می‌شوند: «۳۰ تا ۴۰ نفر از اعضا خانواده حمید رفته بودند دم اداره اطلاعات دزفول. بعد از معطلی زیاد، آن‌جا به دروغ به آن‌ها گفته بودند جنازه‌ها به اهواز منتقل شده است.»

تلاش خانواده و مراجعه آن‌ها در روزهای بعد به اطلاعات، سپاه و آگاهی برای دریافت پیکر حمید بی‌نتیجه می‌ماند: «آن طور که من شنیدم در یک مورد، یکی از ماموران اطلاعات به یکی از برادران حمید گفته بود برو از جنازه برادرت بپرس چرا به اغتشاشات رفته تا بهت بگوید کجاست. ماموران خیلی وحشیانه این خانواده ‌و دیگر خانواده‌های جاویدنامان را چند روز آزار روانی دادند.»

  • خانواده‌های کشته‌شدگان همچنان زیر فشار؛ سناریوی درخواست قصاص، مقدمه اعدام بازداشت‌شدگان

    خانواده‌های کشته‌شدگان همچنان زیر فشار؛ سناریوی درخواست قصاص، مقدمه اعدام بازداشت‌شدگان

بگوئید بسیجی بود تا جنازه تحویل دهیم

چند روز بعد آگاهی دزفول با آن‌ها تماس گرفته و می‌گویند برای کسب تکلیف پیکر حمید به آن‌جا مراجعه کنند: «در آگاهی به خانواده حمید گفته بودند گروه پژاک او را کشته است. بیایید امضا کنید فرزند شما بسیجی بود و به طور علنی هم اعلام کنید تا ما شهید اعلامش کنیم. برای دخترانش هم خوب است.»

به گفته این معترض دزفولی که عزادار جان‌باختن حمید و چند تن دیگر از دوستانش است، خانواده این جان‌باخته زیر بار این درخواست نرفته‌اند: «حمید آدم سیاسی بود و بسیار هم شاه دوست بود. او در عین داشتن تمکن مالی کافی به لحاظ سیاسی معترض بود و همیشه می‌گفت من حاظرم جانم را هم برای آزادی بدهم، فقط این جمهوری‌اسلامی دیگر نباشد.»

فشار به خانواده جان‌باخته حمید در روزهای بعد تشدید می‌شود و دو برادر او هم به بازداشت تهدید می‌شوند تا به سناریوی بسیجی بودن حمید تن دهند: «با ادامه مقاومت خانواه حمید، ۶ روز پس از کشته‌شدن او، چند نفر اطلاعاتی نزد خانواده او رفته و با شرط عدم برگزاری مراسم، می‌گویند منتظر باشند تا جنازه را تحویل بگیرند. ساعت ۱۱ ‌شب ۲۵ دی‌ماه به آن‌ها اطلاع می‌دهند تنها اعضا درجه اول خانواده به آرامستان شهر مراجعه کنند تا جنازه را تحویل گرفته و خاک کنند.»

بر اساس گفته خانواده حمید، نزدیک به ۲۰ نفر از اعضا خانواده این جان‌باخته آن‌جا رفته تا با حضور ماموران اطلاعاتی مسلح خاکسپاری را انجام دهند: «با توجه به این‌که روی صورت این جان‌باخته گچ ریخته بودند تا از صورتش عکس نگیرند، برادران حمید از روی خالکوبی روی شانه‌اش او را شناسایی کرده و خاکسپاری انجام می‌شود.»

این معترض دزفولی می‌گوید فشارهای امنیتی در این شهر همچنان ادامه دارد و شهر عملا در حالت شبه‌نظامی قرار دارد: «شبانه‌روز به خانه افراد می‌ریزند و آد‌م‌ها را با خشونت تمام بازداشت می‌کنند.»

در یک مورد، خانواده‌ داغدار مهدی پورراستی برای پسر جان‌باخته‌شان که در جریان سرکوب معترضان در فلکه بسیج زخمی شده و پس از چند روز در بیمارستان جان‌باخته بود در خانه مراسم سوگواری برگزار می‌کنند: «وقتی فامیل برای همدردی دم در خانه آن‌ها می‌رسند، چند نفری علیه خامنه‌ای هم شعار می‌دهند. ساعتی بعد نیروهای سپاه سر رسیده و می‌خواهند مردم متفرق شده و مراسم تمام شود. وقتی پدر مهدی مقاومت می‌کنند، ماموران همان‌جا مقابل چشم همه با کلت به پایش شلیک می‌کنند.»

به گفته این منبع از جمله چند صد جان‌باخته دزفول؛ علاوه بر کسانی که نامشان در روایت ذکر شد، او عظیم زارع، ابراهیم حسیوند، رضا جهانگیری، مهرداد افراز، علی عشیری، احمد عشیری، علی رشیدی، مرتضی جهانگیری، قدرت کایدخورده، مسعود عیسوند، مصطفی عیسوند، احسان خواجوی‌زاده، ابراهیم حسین‌وند و منصور پوررکنی را می‌شناسد.

پیشتر هم یک معترض دیگر دزفولی در گفت‌و‌گو با ایران‌اینترنشنال گزارشی از سرکوب خونین اعتراضات این شهر داده بود و گفته بود مردم دزفول در شامگاه جمعه شاهد جنایتی بودند که با کلمات نمی‌تواند توضیح دهد.

بر اساس روایت این شاهد عینی، جمعه ۱۹ دی‌ماه در دزفول ماموران سرکوب تا جایی که توانستند آدم کشتند: «نیروهایی که مستقر شده بودند، نیروی زمینی سپاه پاسداران بودند که لباس فرم نظامی به تن داشتند و نقابدار بودند. همه کلاشنیکف دستشان بود. علاوه بر این، بالای بیشتر ساختمان‌های بلند هم تک‌تیرانداز مستقر کرده بودند که فقط به سر بچه‌ها شلیک می‌کردند.»