• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

بنزین از شنبه گران می‌شود؛ آیا این‌بار آبان ۹۸ تکرار می‌شود؟

کامبیز حسینی
کامبیز حسینی

ایران‌اینترنشنال

۲۰ آذر ۱۴۰۴، ۰۱:۱۴ (‎+۰ گرینویچ)

افزایش قیمت بنزین شکاف میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم را دوباره آشکار کرده است. تصمیمی که نام «اصلاح» بر آن گذاشته‌اند، در غیاب شفافیت و پاسخ‌گویی، چیزی جز انتقال بحران به جامعه نیست. آیا این‌بار آبان ۹۸ تکرار می‌شود؟

افزایش قیمت بنزین در ایران هیچ‌گاه صرفاً یک اقدام اقتصادی نبوده؛ هر بار که نرخ سوخت بالا می‌رود، واقعیت‌هایی آشکار می‌شود که از اقتصاد فراتر می‌رود؛ ضعف حکمرانی، اقتصاد رانتی، نبود شفافیت، فرسودگی استانداردها و شکاف عمیق میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم. تصمیم اخیر دولت برای سه‌نرخی کردن بنزین از ۲۲ آذر نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند؛ اقدامی که عنوان «اصلاح» دارد، اما کارکرد آن بیش از آنکه حل مساله باشد، انتقال هزینه‌های ساختاری به جامعه است.

عدالت ادعایی و واقعیت فشار بر خانوار
دولت پزشکیان این سیاست را گامی در مسیر عدالت معرفی می‌کند و می‌گوید بنزین ارزان بیش از همه به سود طبقات مرفه تمام می‌شود. اما نشانه‌های عملی، این روایت را تایید نمی‌کند. سهمیه‌های یارانه‌ای کاهش یافته، نرخ پنج‌هزار تومانی که قرار بود نرخ ترجیحی باشد، برای بسیاری از خانواده‌ها به قیمت واقعی تبدیل شده و اعلام بازنگری‌های فصلی نشان می‌دهد این تنها آغاز یک مسیر افزایشی است.

در چنین شرایطی، اصطلاح «اصلاح قیمت» از محتوای واقعی تهی می‌شود و به ابزاری برای انتقال فشار مالی دولت به خانوارهایی بدل می‌شود که سال‌هاست زیر بار تورم، کاهش شدید قدرت خرید و بی‌ثباتی اقتصادی، توان و تاب خود را از دست داده‌اند.

هزینه واقعی تولید؛ شکافی میان ادعا و واقعیت
ادعای دولت درباره ۳۴ هزار تومانی بودن هزینه تولید هر لیتر بنزین، با داده‌های موجود سازگار نیست. صورت‌های مالی پالایشگاه‌ها نشان می‌دهد قیمت واقعی فروش بنزین به دولت حدود ۲۵ هزار تومان است و هزینه تولید و پالایش، بدون احتساب خوراک، تنها چند هزار تومان است. بخش عمده رقمی که دولت اعلام می‌کند، ارزش نفت خامی است که مال مردم است، نه دولت؛ استفاده از ارزش دارایی عمومی به‌عنوان «هزینه تولید» برای توجیه افزایش قیمت، نه یک تحلیل اقتصادی، بلکه ترفندی حسابداری است.

همین شکاف میان روایت رسمی و واقعیت اقتصادی، به‌تدریج اعتماد عمومی را فرسوده می‌کند.

قاچاق سازمان‌یافته سوخت؛ حلقه نادیده‌گرفته‌شده «اصلاح»
موضوع قاچاق سازمان‌یافته سوخت یکی از جدی‌ترین محورهای پنهان در بحث افزایش قیمت است. اگر مصرف رسمی روزانه کشور ۱۳۰ میلیون لیتر اعلام می‌شود، اما کارشناسان مصرف واقعی را بین ۷۰ تا ۱۰۰ میلیون لیتر برآورد می‌کنند، معنای این اختلاف آن است که روزانه دست‌کم ۳۰ میلیون لیتر بنزین از شبکه رسمی خارج می‌شود. این حجم عظیم، قابل توضیح با تخلفات فردی یا کوچک نیست؛ این یک جابه‌جایی صنعتی با پشتوانه لجستیکی گسترده است.

تا زمانی که دولت درباره این شکاف بزرگ شفافیت ایجاد نکند، هرگونه افزایش قیمت در نگاه جامعه اقدامی برای پوشاندن فساد و ناکارآمدی و انتقال بار اقتصادی آن به مردم تلقی خواهد شد.

کیفیت پایین سوخت و صنعت خودرو؛ هزینه‌ای که مردم دو بار می‌پردازند
در سایه مباحث مربوط به قیمت، مساله کیفیت سوخت و استاندارد خودرو تعمداً نادیده گرفته می‌شود. بخشی از سوخت کشور «ریفورمیت» پتروشیمی است؛ ماده‌ای با آلایندگی بیش از حد استاندارد جهانی. هم‌زمان خودروهای داخلی تقریباً دو برابر میانگین جهانی بنزین مصرف می‌کنند. نتیجه آن است که مردم امروز بنزینی آلوده‌تر را گران‌تر می‌خرند و علاوه بر آن، هزینه ناکارآمدی صنعت خودروسازی را نیز متحمل می‌شوند.

این وضعیت فقط نشانه یک سیاست‌گذاری غلط نیست؛ گواه ساختاری است که تصمیم‌گیرانش ترجیح می‌دهند بحران‌های خود را با جابه‌جایی بار به دوش مردم مدیریت کنند.

پیامدهای روانی و اجتماعی؛ سایه بلند آبان ۹۸
افزایش قیمت بنزین، پیش از آنکه به‌طور رسمی اجرا شود، پیامدهای روانی و اجتماعی خود را بر جای گذاشته است. افزایش هزینه حمل‌ونقل، رشد قیمت کالاها و دشوارتر شدن رفت‌وآمد و تأمین نیازهای روزمره برای کارگران، معلمان و کارمندان، نمونه‌هایی زودهنگام از این اثرات است. بسیاری از خانواده‌ها، پیش از اجرای طرح، با اضطراب مالی و روانی روبه‌رو شده‌اند.

مهم‌تر از همه، حافظه جمعی آبان ۹۸ همچنان زنده است؛ زخمی که هنوز درمان نشده، با هر تصمیم اقتصادی حساسیت‌برانگیز دوباره فعال می‌شود و فاصله مردم و حاکمیت را عمیق‌تر می‌کند.

اصلاح بدون شفافیت؛ اصلاح نیست
گفت‌وگو درباره اصلاح اقتصادی در غیاب شفافیت مفهومی ندارد. اصلاح زمانی واقعی است که هزینه واقعی تولید بنزین اعلام شود، ابعاد قاچاق روشن گردد، کیفیت سوخت و استاندارد خودرو ارتقا یابد و مسیر هزینه‌کرد درآمد حاصل از افزایش قیمت مشخص شود. هیچ‌یک از این الزامات امروز وجود ندارد. دولت از مردم می‌خواهد برای عدالت هزینه بدهند، اما خود حاضر نیست درباره ریشه‌های بحران و نقش ساختارهای فاسد توضیح دهد.

این رویکرد نشان می‌دهد ریاکاری همچنان ستون فقرات سیاست‌گذاری اقتصادی در جمهوری اسلامی است.

چرخه‌ای که بار دیگر تکرار می‌شود
تا زمانی که افزایش قیمت بنزین به اصلاح ساختاری، شفافیت و پاسخ‌گویی منجر نشود، تنها فشار بیشتری بر زندگی مردم وارد خواهد کرد و آینده اقتصادی آنان را شکننده‌تر خواهد ساخت. برای جامعه‌ای که با تورم، بی‌ثباتی و ناامیدی عمیق دست‌به‌گریبان است، گرانی بنزین یک سیاست اقتصادی نیست؛ نشانه‌ای است از تداوم چرخه‌ای که در آن حکومت ناکارآمدی‌های خود را بار دیگر بر دوش مردم می‌گذارد.

واکنش جامعه چه خواهد بود؛ آیا این‌بار آبان ۹۸ تکرار می‌شود؟

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

واکنش مخاطبان ایران‌اینترنشنال به آتش‌بس: امید، خشم، سرخوردگی

۴

فاکس‌نیوز: ایران برای دور زدن محاصره، ۲۰ میلیون بشکه نفت را از شبکه پنهان جابه‌جا می‌کند

۵
تحلیل

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • شهروندان: افزایش قیمت بنزین یعنی شروع موج جدید گرانی‌ها و کاهش بیشتر قدرت خرید

    شهروندان: افزایش قیمت بنزین یعنی شروع موج جدید گرانی‌ها و کاهش بیشتر قدرت خرید

•
•
•

مطالب بیشتر

احتمال وقوع جنگ جدید و ضرورت توجه به اصول پنجگانه همکاری ملی

۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۲۰:۲۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

حدس‌ و گمان‌های تازه درباره احتمال وقوع جنگ دوم میان اسرائیل و جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد. در ایران و اسرائیل اظهارنظرهای مختلفی درباره احتمال این درگیری و چگونگی آن مطرح می‌شود.

رزمایش‌های نظامی آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی نیز نشان می‌دهد دو طرف در حال نشان دادن قدرت و آمادگی خود برای ورود به یک رویارویی جدید هستند.

پس از رزمایش اخیر نیروی دریایی سپاه در خلیج‌ فارس و تهدیدهای صریح علیه آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه، آمریکا و متحدانش نیز دو رزمایش مهم برگزار کردند که هر دو در راستای مقابله با تهدیدات جمهوری اسلامی بود.

رزمایش نخست یک رزمایش دریایی مشترک میان ناوگان پنجم آمریکا و نیروی دریایی اسرائیل بود. طبق گزارش‌ها، این رزمایش پاسخی مستقیم به رزمایش دریایی سپاه تلقی شده است. مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی اعلام کرده‌اند هدف این مانور، تقویت هماهنگی، ارزیابی میزان آمادگی عملیاتی و تمرین رویارویی احتمالی با حملات جدید است.

به طور کلی این نوع رزمایش‌ها چند هدف مشخص دارند:

نخست، بررسی عملکرد واقعی سلاح‌ها و تجهیزات در شرایط میدانی؛ دوم، سنجش آمادگی نیروهای انسانی برای استفاده صحیح از این تجهیزات و سوم، در صورت برگزاری رزمایش مشترک، ارزیابی میزان هماهنگی تسلیحاتی، عملیاتی و فرماندهی میان دو متحد.

با توجه به احتمال بروز جنگ آینده با جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل علاوه بر نیروهای هوایی و سامانه‌های پدافندی، این‌بار نیروهای دریایی خود را نیز با یکدیگر هماهنگ می‌کنند.

آمریکا احتمال می‌دهد تهدیدهایی که فرماندهان سپاه درباره جنگ دریایی مطرح می‌کنند عملی شود: از جمله تلاش برای بستن تنگه هرمز، ناامن کردن کشتیرانی در خلیج فارس یا حمله به پایگاه‌های آمریکا در منطقه.

آمریکا در منطقه دارای مراکز مهمی است: مقر سنتکام در قطر، بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در خلیج فارس و خاورمیانه؛ پایگاه هوایی مهم در «العدید» قطر؛ و مقر ناوگان پنجم در منامه بحرین.

طبیعی است که تهدیدات دریایی و موشکی جمهوری اسلامی از سوی واشینگتن رصد و جدی گرفته می‌شود.

علی شمخانی، مشاور سیاسی رهبر جمهوری اسلامی و نیز عیلرضا تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه، اخیرا بار دیگر این تهدیدها را تکرار کرده اند. به همین دلیل، رزمایش مشترک آمریکا و اسرائیل در سواحل اسرائیل پاسخی مستقیم به این تهدیدها تلقی می‌شود.

آمریکا که قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را در اختیار دارد و ناوگان پنجمش در خلیج فارس مستقر است، همراه با اسرائیل — که زیردریایی‌های مجهز به موشک‌های دوربرد دارد — با این رزمایش پیام می‌دهند که برای نبرد دریایی نیز آماده‌اند.

این رزمایش‌ها تمرینی برای سناریوهای احتمالی جنگ آینده است؛ زیرا اگرچه در جنگ ۱۲ روزه اخیر نبرد دریایی رخ نداد، هیچ تضمینی نیست که درگیری بعدی به دریا کشیده نشود.

سنتکام در مقام فرماندهی جنگ احتمالی دریایی با جمهوری اسلامی، علاوه بر همکاری با اسرائیل، با کشورهای عربی منطقه نیز رزمایشی برگزار کرده است.

دلیل این امر روشن است: اگر درگیری در دریا شروع شود، جمهوری اسلامی ممکن است مطابق تهدیدهای خود به کشورهای منطقه، تاسیسات نفتی، نفت‌کش‌ها و پایگاه‌های آمریکا حمله کند.

در همین چارچوب، آمریکا یک رزمایش پدافندی مشترک نیز با بحرین، کویت و بریتانیا اجرا کرده است؛ به‌ویژه از آن‌رو که در سه حمله موشکی اخیر جمهوری اسلامی به اسرائیل، اکثر موشک‌های بالستیک از آسمان کشورهای منطقه عبور کردند.

در این رزمایش، نحوه مقابله سامانه‌های پدافندی پاتریوت با حملات موشکی و پهپادی تمرین شد. روشن است که تنها بازیگری که احتمال شلیک موشک بالستیک به این کشورها را دارد، جمهوری اسلامی است.

به همین دلیل کشورهای عربی نگران حمله احتمالی تهران هستند و با آمریکا هماهنگ می‌شوند. سنتکام نیز تصاویر این مانور را منتشر کرده و ژنرال برد کوپر، فرمانده سنتکام، از نتیجه آن ابراز رضایت کرده است.

آمریکا اکنون در سطوح مختلف — از جمله رزمایش‌های جداگانه با اسرائیل و کشورهای عربی — مشغول یکپارچه‌سازی سامانه‌های پدافندی است. بعید است کشورهای عربی در حمله به جمهوری اسلامی مشارکت کنند، اما قطعا از خود دفاع خواهند کرد.

آنچه روشن است، این است که ارتش آمریکا و سنتکام، فارغ از تصمیمات سیاسی، وظیفه حرفه‌ای خود را انجام می‌دهند: آمادگی برای احتمال درگیری هم‌زمان هوایی و دریایی با جمهوری اسلامی.

مقام‌های اسرائیل نیز هشدار داده‌اند سرعت افزایش توان موشکی بالستیک جمهوری اسلامی موجب شده «همه جبهه‌ها» باز بماند و آمادگی کامل برای یک درگیری آینده ضرورت داشته باشد. این «باز بودن همه جبهه‌ها» یعنی جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش می‌توانند از هر مسیر به اسرائیل حمله موشکی کنند.

نتایج یک نظرسنجی جدید در اسرائیل نشان می‌دهد اکثریت مردم این کشور وقوع یک جنگ گسترده با جمهوری اسلامی یا حزب‌الله لبنان را در یک سال آینده محتمل می‌دانند.

بر اساس نظرسنجی «موسسه دموکراسی اسرائیل»، بیش از ۷۰ درصد مردم احتمال درگیری با حزب‌الله را زیاد یا بسیار زیاد ارزیابی کرده‌اند. بیش از ۵۰ درصد جنگ مجدد با حماس را محتمل می‌دانند و حدود ۶۹ درصد نیز احتمال جنگ با جمهوری اسلامی را بالا می‌دانند.

روزنامه «معاریو» نیز نوشته جمهوری اسلامی ممکن است در جنوب سوریه با استفاده از گروه‌های مسلح حمله‌ای مشابه حمله دو سال پیش حماس از غزه را سازمان‌دهی کند.

هم‌زمان با سفر قریب‌الوقوع نتانیاهو به آمریکا برای دیدار با ترامپ، مهم‌ترین موضوع دستورکار او این است که اسرائیل و آمریکا چگونه باید با تهدیدات باقی‌مانده جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش مقابله کنند.

از دید اسرائیل، چون جمهوری اسلامی در مورد غنی‌سازی اورانیوم و برنامه موشکی حاضر به توافق نشده و سرعت فعالیت‌های موشکی خود را نیز افزایش داده، نمی‌توان دست روی دست گذاشت. به‌ویژه اینکه موضوع ۴۰۰ کیلو اورانیوم بشدت غنی‌شده و عدم دسترسی بازرسان آژانس به آن همچنان نگران‌کننده است.

نگرانی اسرائیل این است که جمهوری اسلامی ممکن است ناگهان از یک سلاح اتمی یا یک زرادخانه بزرگ موشکی برای حمله رونمایی کند. بنابراین در غیاب یک توافق محکم دیپلماتیک، بررسی گزینه نظامی ضروری محسوب می‌شود.

اما در حال حاضر اولویت آمریکا موضوع ونزوئلاست. تا زمانی که واشینگتن تکلیف مادورو را روشن نکند، بعید است وارد درگیری با جمهوری اسلامی شود. تمرکز آمریکا اکنون بر بحران ونزوئلا و تلاش هم‌زمان برای پایان دادن به جنگ اوکراین است. اگر مادورو سقوط کند، هم توان نظامی و دیپلماتیک آمریکا آزاد می‌شود و هم پیامی هشدارآمیز به خامنه‌ای ارسال خواهد شد.

با وجود تصور برخی مبنی بر اینکه آمریکا قصد درگیری با جمهوری اسلامی را ندارد، تجربه دوره قبل نشان داد ترامپ می‌تواند بر خلاف انتظارها دست به اقدام نظامی بزند؛ همان‌گونه که دستور حمله‌ای را صادر کرد که روسای جمهوری قبل از او هرگز جرأت اجرای آن را نداشتند.

بنابراین اگر شرایط تغییر کند و جمهوری اسلامی همچنان مواضع فعلی خود را حفظ کند، احتمال اقدام نظامی آمریکا یا چراغ سبز دادن به اسرائیل برای حمله منتفی نیست.

در شرایطی که نه مذاکره‌ای در جریان است و نه توافقی در چشم‌انداز دیده می‌شود، راه‌حل دیپلماتیک عملا به بن‌بست رسیده؛ اما خطر هسته‌ای، موشکی و نیابتی جمهوری اسلامی پابرجاست و تنش با آژانس و غرب نیز رو به افزایش است.

این وضعیت نمی‌تواند پایدار بماند. جمهوری اسلامی برنامه هسته‌ای خود را متوقف نکرده، سرعت توسعه موشکی را بالا برده و در حال بازسازی شبکه نیابتی خود است. این روند می‌تواند کشور را به سوی یک جنگ بزرگ با اسرائیل — و در ادامه حتی احتمال ورود آمریکا، ناتو و کشورهای منطقه به این جنگ — سوق دهد.

اما در این میان، یک نکته اساسی برای مردم ایران و مخالفان جمهوری اسلامی باید روشن باشد:

آمریکا و اسرائیل سیاست‌های خود را بر اساس منافع ملی خود پیش می‌برند.بر این اساس، مردم ایران و نیروهای دموکراسی‌خواه باید راهبرد خود را بر اساس منافع ملی ایران طراحی کنند. استفاده از فرصت‌های بین‌المللی برای عبور از جمهوری اسلامی ممکن و حتی ضروری است، اما اتکای اصلی باید به توان و اراده ۸۶ میلیون ایرانی باشد؛ چه در داخل، چه در خارج؛ چه جمهوری‌خواه، چه پادشاهی‌خواه؛ افراد، احزاب و تشکل‌ها. سرمایه اصلی ما نارضایتی گسترده مردم و همگرایی نیروهای دموکراسی‌خواه است.

پنج اصل می تواند مبنایی برای همکاری ملی و عبور از جمهوری اسلامی باشد:

۱. جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نیست و باید به‌طور کامل از آن عبور کرد تا مردم بتوانند نظام سیاسی جدیدی را انتخاب کنند.

۲. دموکراسی باید مبنای نظام آینده باشد؛ یعنی رأی مردم تعیین‌کننده همه چیز، از جمله شکل حکومت باشد. اگر مردم پادشاهی خواستند، پادشاهی؛ اگر جمهوری خواستند، جمهوری.

۳. دموکراسی به‌تنهایی کافی نیست؛ حقوق بشر باید مکمل آن باشد تا حقوق همه، از جمله اقلیت‌ها، تضمین شود.

۴. جدایی دین از حکومت ضروری است. تجربه ۴۷ سال حکومت دینی نشان داده دین باید امری شخصی باشد و نباید در حکومت دخالت کند.

۵. همه این اصول باید در چارچوب حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران تحقق یابد.

این پنج اصل می‌تواند مبنای یک گفتمان ملی و همکاری فراگیر برای عبور از جمهوری اسلامی و ساختن ایرانی آزاد، باثبات، امن و برخوردار از حقوق برابر برای ایرانیان باشد.

در همین چارچوب، نیروهای دموکراسی‌خواه اگر نمی‌توانند همکاری نزدیکی با هم داشته باشند، دست‌کم نباید به یکدیگر حمله کنند. هر سخن و اقدام نیروهای دموکراسی‌خواه مخالف جمهوری اسلامی باید مردم را امیدوار کند و جمهوری اسلامی را مأیوس؛ نه بالعکس.

حکومت تلاش می‌کند مردم را در هر حوزه، از آب و برق گرفته تا بنزین، ناامید و مقصر جلوه دهد اما نیروهای دموکراسی‌خواه باید با هم‌افزایی مردم را امیدوار کنند و بر اولویت اصلی متمرکز شوند: عبور از جمهوری اسلامی. پس از آن، صندوق رأی و اراده مردم تعیین‌کننده مسیر آینده ایران خواهد بود.

راهبرد سال ۲۰۲۵ کاخ سفید: تضعیف قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی

۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۱۹:۲۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
اردوان روزبه

گزارش راهبرد امنیت ملی امریکا در سال ۲۰۲۵، تصویری شفاف از نگاه تازه کاخ سفید به جمهوری اسلامی ترسیم می کند. این سند که با امضای دونالد ترامپ منتشر شده، جمهوری اسلامی را نه یک پرونده دیپلماتیک، بلکه یک تهدید امنیتی فعال معرفی می کند.

در این راهبرد، تضعیف توان هسته ای، مهار نفوذ منطقه ای و محدودسازی شبکه های نیابتی تهران به اهداف علنی سیاست خارجی امریکا تبدیل شده است. این تغییر نشان می دهد که واشینگتن وارد مرحله تازه ای از تقابل مستقیم با جمهوری اسلامی شده است.

گزارش «راهبرد امنیت ملی امریکا» یکی از مهم ترین اسناد سیاست خارجی این کشور است که هر سال یا در مقاطع حساس راهبردی منتشر می شود تا تصویری از تهدیدها، اولویت ها و جهت گیری‌های کلان ایالات متحده در عرصه جهانی ارائه دهد.

این سند تنها یک متن تشریفاتی نیست، بلکه نقشه راه هماهنگی میان ارتش امریکا، دستگاه اطلاعاتی، سیاست خارجی، اقتصاد، انرژی و فناوری به شمار می رود. به زبان ساده، این گزارش مشخص می کند آمریکا چه می‌خواهد، چه تهدیدهایی را جدی می‌داند و برای مقابله با آنها از چه ابزارهایی استفاده خواهد کرد.

راهبرد امنیت ملی امریکا در سال ۲۰۲۵ که با امضای مستقیم دونالد ترامپ منتشر شده، بازتاب بازگشت کامل دکترین «اول امریکا» به سیاست خارجی این کشور است. در این سند به روشنی گفته می‌شود که دوره جهان‌گرایی پرهزینه، مداخلات نامحدود و جنگ‌های فرسایشی پایان یافته و تمرکز دولت جدید بر منافع مستقیم ملی آمریکا قرار گرفته است. امنیت مرزها، بازسازی توان صنعتی، تسلط بر منابع انرژی، برتری در فناوری های نوین مانند هوش مصنوعی و تقویت بازدارندگی هسته‌ای، ستون های اصلی این راهبرد معرفی شده‌اند.

جمهوری اسلامی در مرکز فصل خاورمیانه

در فصل مربوط به خاورمیانه، جمهوری اسلامی به‌طور شفاف به‌عنوان مهم‌ترین عامل بی‌ثباتی منطقه معرفی شده است. این سند تاكید می‌كند كه جمهوری اسلامی پس از حملات اسرائیل در مهر ۱۴۰۲ و سپس عملیات مستقیم ایالات متحده در خرداد ۱۴۰۴ با عنوان «عملیات چكش نیمه شب»، به‌طور جدی تضعیف شده و بخش قابل توجهی از توان هسته‌ای آن آسیب دیده است.

این برای نخستین بار است كه در یک سند رسمی راهبرد امنیت ملی آمریكا، به عملیات مستقیم علیه زیرساخت های هسته ای جمهوری اسلامی با چنین صراحتی اشاره می‌شود.
در راهبرد جدید، مواجهه آمریكا با جمهوری اسلامی دیگر بر پایه مدیریت تنش یا مهار نرم تعریف نشده، بلكه بر مبنای مهار سخت، بازدارندگی نظامی و تضعیف ساختاری قدرت منطقه‌ای تهران استوار شده است.

كاخ سفید به روشنی می‌نویسد كه جلوگیری از بازسازی توان هسته‌ای جمهوری اسلامی، تضمین امنیت اسرائیل، باز نگه داشتن تنگه هرمز، جلوگیری از تبدیل خاورمیانه به پایگاه صدور تهدید علیه منافع آمریكا و مهار شبكه‌های نیابتی تهران از اهداف مستقیم این راهبرد است.

هم‌زمان در این سند تاكید شده كه دوران جنگ‌های طولانی و ملت‌سازی در خاورمیانه پایان یافته، اما این به معنای كاهش حساسیت واشینگتن نسبت به تهدید جمهوری اسلامی نیست. بلكه آمریكا تلاش می‌كند با تركیبی از قدرت نظامی، فشار اقتصادی و ائتلاف‌سازی منطقه‌ای، بدون ورود به جنگ گسترده، رفتار تهران را برای این حکومت پرهزینه نگه دارد.

تفاوت بنیادین با راهبرد سال گذشته

مقایسه راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ با اسناد سال‌های گذشته، به ویژه دوران دولت بایدن، یک تغییر بنیادین را نشان می‌دهد. در اسناد پیشین، جمهوری اسلامی هنوز در قالب یک پرونده هسته‌ای قابل مذاكره تعریف می‌شد و راه بازگشت به توافق به‌صورت نظری باز بود. زبان اسناد آن دوره مبتنی بر دیپلماسی مشروط، مدیریت بحران و مهار تدریجی بود.

اما در راهبرد دونالد ترامپ، جمهوری اسلامی دیگر یک مساله دیپلماتیک نیست، بلكه یک تهدید امنیتی فعال تعریف می‌شود. در این سند به جای تاكید بر مذاكره، از تخریب زیرساخت‌ها، افزایش بازدارندگی و محدودسازی نقش منطقه‌ای جمهوری اسلامی سخن گفته می‌شود. این تغییر لحن، نشانه عبور رسمی واشینگتن از استراتژی گفت‌و‌گو به سمت استراتژی فشار امنیتی است.

نكته مهم دیگر این است كه در سند جدید، جمهوری اسلامی نه در سطح روسیه و چین به‌عنوان قدرت‌های بزرگ جهانی، بلكه در سطح یک تهدید منطقه‌ای قابل مهار طبقه‌بندی شده است. این تنزل جایگاه، نشان‌دهنده تغییر نگاه راهبردی آمریكا به وزن ژئوپلیتیک تهران پس از عملیات اخیر است.

نگاه تحلیلگران كاخ سفید به وضعیت جمهوری اسلامی

برداشت غالب تیم امنیت ملی دولت ترامپ از وضعیت كنونی جمهوری اسلامی، تركیبی از تضعیف نظامی، فشار اقتصادی شدید، فرسایش نفوذ منطقه‌ای و شكنندگی داخلی است.
در این سند، جمهوری اسلامی دیگر بازیگری در آستانه جهش هسته‌ای تصویر نمی‌شود، بلكه نظامی تحت فشار معرفی می‌شود كه بخشی از ابزارهای ایجاد تنش منطقه‌ای خود را از دست داده است.

با این حال، راهبرد امسال هشدار می‌دهد كه تضعیف جمهوری اسلامی به معنای كاهش خطر نیست، بلكه ممكن است این وضعیت، تهران را به سمت رفتارهای پرریسک و غیرقابل پیش‌بینی سوق دهد. به همین دلیل، دكترین «صلح از طریق قدرت» مبنای سیاست آمریكا قرار گرفته است.

در عین حال، سند تاكید می‌كند كه آمریكا به‌دنبال اشغال یا تغییر نظام با جنگ مستقیم نیست، بلكه هدف اصلی، مهار مستمر جمهوری اسلامی و جلوگیری از بازسازی توان راهبردی آن در حوزه هسته‌ای، موشكی و منطقه‌ای است.

با توجه به این گزارش راهبردی می‌توان به نقش خود مردم در ایران برای تغییر رژیم توجه داشت، چرا که هر نوع حمایت از تغییر از سوی قدرت‌ها فقط با ورود مردم به کارزار میسر خواهد بود.

برهوت فرصت و وفور حسرت؛ گرایش جوانان ایرانی به سلبریتی‌ها از چه حکایت می‌کند؟

۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۱۴:۲۳ (‎+۰ گرینویچ)

بر اساس یافته‌های یک پژوهش، محدودیت‌های ساختاری و فشارهای اقتصادی و فرهنگی در ایران، جوانان را از مسیرهای واقعی موفقیت دور می‌کند، از توان ریسک‌پذیری آن‌ها می‌کاهد و آن‌ها را به مقایسه مداوم خود با دیگران و دنباله‌روی از سلبریتی‌های شبکه‌های اجتماعی سوق می‌دهد.

شکیلا مرادی، کارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعی، و علی روحانی و علیرضا افشانی، اعضای هیات علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه‌ یزد، یافته‌های تحقیق خود را در آخرین شماره فصل‌نامه «جامعه‌شناسی فرهنگ و هنر» منتشر کردند.

این مطالعه با هدف بررسی دلایل دنباله‌روی جوانان از سلبریتی‌ها و تاثیر آن بر نگاه نسل جوان به موفقیت فردی، به مصاحبه با دانشجویان ۱۸ تا ۱۹ ساله دانشگاه یزد و تحلیل تجربه زیسته آن‌ها پرداخت.

بر اساس یافته‌ها، «رشد سریع رسانه‌ها و گسترش فضاهای ارتباطی»، مرجعیت سنتی را به چالش کشیده و عرصه‌ای را فراهم آورده که در آن سلبریتی‌ها و میکرواینفلوئنسرها نقش پررنگی در هدایت ذوق، سبک زندگی و تعریف موفقیت برای نسل جوان پیدا کرده‌اند.

  • آیا اینفلوئنسرهای اینستاگرامی سبک مصرف کاربران را تغییر داده‌اند؟

    آیا اینفلوئنسرهای اینستاگرامی سبک مصرف کاربران را تغییر داده‌اند؟

روایت جوانان از سلبریتی‌ها: الگو یا فشار؟

بخش مهمی از مصاحبه‌ها نشان می‌دهد بسیاری از جوانان، آگاهانه یا ناخودآگاه، ویژگی‌های ظاهری و رفتاری چهره‌های مشهور را معیار سنجش موفقیت خود در نظر می‌گیرند.

یکی از مصاحبه‌شوندگان با اشاره به تقلید از سبک پوشش و رفتار برخی افراد مشهور، به‌ویژه بازیگرانی چون تام هاردی و شخصیت‌های مجموعه «فرار از زندان»، از تاثیر این چهره‌ها بر جوانان سخن گفت.

در نمونه‌ای دیگر، فردی که در مسیر ورزش حرفه‌ای فعالیت می‌کند، توضیح داد چگونه محتواهای مرتبط با ورزشکاران شناخته‌شده بر انگیزه‌ او اثر می‌گذارد. او تاکید کرد: «من دارم راهشو طی می‌کنم.»

به گفته پژوهشگران، در کشورهای در حال توسعه‌ای همچون ایران، به‌دلیل وجود محدودیت‌های ساختاری، به‌ویژه در حوزه‌های اقتصادی و فرهنگی، امکان تجربه‌ورزی و ریسک‌پذیری برای جوانان کاهش می‌یابد.

در این مقاله آمده است: «چنین وضعیتی آنان را در مقایسه‌های دائمی و تحقیرکننده با همسالان خود قرار می‌دهد و آنان را وادار می‌کند که زندگی خود را در ترازو قرار دهند؛ ترازویی که قاعدتا حسرت‌بار است.»

مرادی و همکاران معتقدند این شرایط، جوانان را بیش از پیش به سوی فضای مجازی سوق می‌دهد؛ محیطی که در آن مقایسه‌های مداوم با همتایان و توصیه‌های ساده‌سازی‌شده سلبریتی‌ها، فشار روانی مضاعفی ایجاد می‌کند و «حسرت‌هایی واقعی و فراواقعی» را در پی دارد.

100%

آواتارهای فراواقعی؛ جایی که موفقیت سراب می‌شود

هسته نظری این پژوهش حول مقوله‌ «آواتارپایی: حسرت‌های فراواقعی» شکل گرفت.

به تعبیر نویسندگان، آواتارپایی زمانی رخ می‌دهد که جوانان در مواجهه با تصاویر صیقل‌خورده و اغراق‌شده از زندگی افراد مشهور، «بین واقعیت و تصور ذهنی از امکان موفقیت» گرفتار می‌شوند.

در این مقاله آمده است که «به‌واسطه محدودیت‌های ساختاری و آواتارپایی برای موفقیت، حسرت‌های فراواقعی در جوانان شکل می‌گیرد» و موفقیت برای آنان به سرابی دائمی تبدیل می‌شود.

به باور مرادی و همکاران، دنباله‌روی افراطی از سلبریتی‌ها می‌تواند حسرت را در فرد فعال کند و انتشار «کوچک‌ترین خبر و عکسی» از موفقیت آنان بر روی جمع زیادی از افراد تاثیر بگذارد.

بر پایه نتایج پژوهش، پیامدهای دنباله‌روی از چهره‌های مشهور تنها به تقلید ظاهری محدود نمی‌شود.

بخشی از جوانان در همین رابطه به «پذیرش فشارهای عاطفی»، «ناسازگاری سلیقه‌ای در خانواده» و «سازگاری اجباری» اشاره کردند؛ یعنی تضادی که میان ارزش‌های خانوادگی و جهان‌بینی دیجیتال پدید می‌آید.

از سوی دیگر، حس ناکامی ناشی از مقایسه دائمی می‌تواند بر مسیر انتخاب تحصیلی یا شغلی تاثیرگذار باشد.

این وضعیت، جوانان را در معرض «مقایسه‌های تحقیرآمیز» قرار می‌دهد و «مقیاسی سرشار از حسرت» می‌سازد.

  • شرمساری از بدن در نوجوانی زیر سایه شبکه‌های اجتماعی و فشارهای فرهنگی

    شرمساری از بدن در نوجوانی زیر سایه شبکه‌های اجتماعی و فشارهای فرهنگی

نیاز جامعه به الگوهای واقعی‌تر

نویسندگان تاکید می‌کنند بحران شکل‌گیری الگوهای مبتنی بر شهرت، نشانه‌ای از گسست میان ظرفیت‌های واقعی جامعه و انتظارات جوانان است.

به باور آن‌ها، «حسرت‌های فراواقعی نتیجه تلاقی محدودیت‌ها و تمایل جوانان به موفقیت است» و بدون اصلاح شرایط ساختاری، این چرخه همچنان بازتولید خواهد شد.

این پژوهش بر پایه مصاحبه با ۲۰ دانشجوی ۱۸ تا ۱۹ ساله، شامل ۱۰ پسر، ۹ دختر و یک فرد تراجنسیتی، انجام گرفت.

از کاراکاس تا تهران؛ رویای ترامپ برای تغییر رژیم بدون هزینه

۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۰۳:۵۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
سمیرا قرائی

دونالد ترامپ این روزها با زبان تهدید و عملیاتی نیمه‌پنهان، اصرار بر به شماره افتادن روزهای نیکلاس مادورو دارد. هم تهدید لفظی در جریان است و هم اقدامات نظامی در غالب درگیری مسلحانه علیه قاچاقیان مواد مخدر.

گفته‌های رییس‌جمهوری آمریکا و واکنش‌های سناتورهای هر دو حزب نشان می‌دهند تهدید نظامی کامل هنوز محل نزاع است، اما برنامه‌ریزی برای «روز بعد از مادورو» در دستگاه اجرایی به صورت خاموش در حال تدوین است.

آنچه بنیاد این استراتژی را می‌سازد، دو نکته است:

اول، تلاش برای تحقق «تغییر رژیم» بدون پرداخت مستقیم هزینه‌های کلان سیاسی و انسانی. یعنی بدون دخالت گسترده زمینی یا جنگ، مواردی که ممکن است به سرعت افکار عمومی و کنگره آمریکا را تحت تاثیر قرار داده و خشمگین کند؛

دوم، استفاده از قالب‌های حقوقی و رسانه‌ای جایگزین؛ مثل اینکه این حملات ضربات هدفمند به قایق‌های قاچاقچیان است تا واکنش‌های بین‌المللی کم‌هزینه‌تر شود.

منتقدان می‌گویند این صورت‌بندی همان تاکتیک کلاسیک «پوشش» است: عملیاتی به ظاهر محدود، اما زمینه‌ساز تغییراتی عمیق؛ این رویکرد در واشینگتن مساله تازه‌ای نیست و مسبوق به سابقه است.

یک نکته حائز اهمیت دیگر، تحرکات کشورهای همسایه ونزوئلا و بلوک‌های منطقه‌ای است. گزارش‌ها می‌گویند برخی از دولت‌های آمریکای جنوبی خود را برای روز بعد از مادورو آماده می‌کنند؛ این آماده‌سازی‌ها شامل مکانیسم‌های کمک‌های بشردوستانه، ابتکارات امنیتی موقت و هماهنگی سیاسی برای برگزاری سریع انتخابات است.

این همگرایی منطقه‌ای به‌طور رسمی با عنوان «پاسداری از ثبات منطقه‌ای» تبلیغ می‌شود، اما در عمل آنچه می‌کند این است که بار سیاسی را از روی شانه‌های واشینگتن کمتر می‌کند.

اما در کنار همه این تحولات و رقم خوردن تاریخ مقابل چشمان‌مان و احتمال سقوط دولتی که از سوی یک دولت دیگر با چندین عملیات دریایی با نام دولت مخدری شناخته می‌شود ، یک سوال می‌تواند ذهن را مشغول کند:

آیا مدل تغییر رژیم بدون هزینه سیاسی و نظامی در مورد جمهوری اسلامی هم میسر است؟ نه به این سادگی.

جمهوری اسلامی ساختار امنیتی و سیاسی پیچیده‌تری دارد: نهادهای موازی قدرت فراوانند، چه نظامی و چه اطلاعاتی،. ایران جغرافیای گسترده‌تری هم دارد و هم‌چنان ظرفیت‌های نیابتی در منطقه دارد، اگر چه محدود؛ با بازیگران خارجی هم پیوندهای استراتژیک دارد، مثل روسیه و چین.

یک تفاوت عمده دیگر برای ترامپ هزینه واکنشی است که ممکن است از سوی جمهوری اسلامی ببیند. ایجاد بحران‌های منطقه‌ای از طریق متحدان، استفاده از ابزارهایی چون تحریک بازار انرژی، کاهش امنیت تنگه هرمز، و عملیات‌های سایبری و اطلاعاتی سبب می‌شود تا برای دولت امریکا، تلاش برای تغییر سریع رژیم، ریسکِ بالای فرسایشی پیدا کند.

ترامپ از تجربه مخارج سنگین مداخلات نظامی درس گرفته و می‌کوشد همان هدف ساختارزدایی دشمنان را با هزینه سیاسی و اقتصادی کمتر دنبال کند؛ با تاکتیک‌هایی مثل عملیات محدود، فشار تحریمی، هماهنگی منطقه‌ای و برنامه‌ریزی پسابحران.

در ونزوئلا این ترکیب ممکن است تا حدی کار کند چون عامل‌های ضعیف‌تری کشور را مدیریت می‌کنند و پشتیبانی منطقه‌ای چندانی هم وجود ندارد؛ اما در مورد جمهوری اسلامی، ترامپ باید آماده پرداختن هزینه باشد.

آمریکا در تلاش‌های پیشین خود برای تغییر رژیم، متوجه شده که حتی در کشورهایی با ساختار ضعیف‌تر هم، نتایج غیرقابل‌پیش‌بینی و پرهزینه بوده است.

در نتیجه رویکرد ترامپ برای «بی‌هزینه‌سازی» دخالت در برابر تهران، با موانع بنیادین عملی و ژئوپلیتیک روبه‌رو خواهد شد اما نکته کلیدی در فهم سیاست ترامپ در قبال جمهوری اسلامی این است که او همچنان سیاست بی‌هزینه تغییر رژیم را در برابر ایران دنبال می‌کند، اما آن را از اساس به بازیگران منطقه‌ای برون‌سپاری کرده است.

در هفته‌های گذشته از چندین مقام آگاه شنیدیم که تکلیف منطقه را منطقه باید روشن کند و این خود کشورها و نیروهای فعال در منطقه‌اند که سرنوشت‌شان را تعیین خواهند کرد.

این یعنی ترامپ دست نیروهای منطقه‌ای را برای تغییر موازنه قوا باز خواهد گذاشت. جمهوری اسلامی هم با فهم این سیاست، تلاشی گسترده را برای احیای پیوندهای منطقه‌ای آغاز کرده؛ هرگز در عمر ۴۷ ساله جمهوری اسلامی، چنین سیاست متمرکزی از سوی جمهوری اسلامی برای احیای روابط منطقه‌ای مشاهده نشده است.

ونزوئلا از متحدان نزدیک روسیه و جمهوری اسلامی است. تماشای سرنوشت مادورو می‌تواند نشان دهد که آمریکا چقدر در مهار ائتلاف‌هایی که علیه‌اش تشکیل شده‌اند جدی است.

قرعه آسان جام جهانی و پرسشی سخت برای ایران؛ شرط آشتی دوباره مردم با تیم ملی چیست؟

۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۰۳:۴۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

قرعه آسان جام جهانی مشکلی را آسان نمی‌کند؛ بحران میان مردم و تیم ملی از جنس نتایج نیست، از جنس اعتماد ازدست‌رفته است. تا زمانی که تیم ملی مسئولیت سکوت‌های ۲۰۲۲ را نپذیرد، هیچ پیروزی‌ای نمی‌تواند شکاف میان جامعه و تیمی را که زمانی ملی بود ترمیم کند.

قرعه‌کشی جام جهانی ۲۰۲۶ برگزار شد و تیم ملی ایران، دست‌کم بر اساس ارزیابی‌های اولیه، در گروهی نسبتا آسان قرار گرفته؛ گروهی که بسیاری آن را قابل عبور می‌دانند.

با این حال برای بخش بزرگی از جامعه، مساله مدت‌هاست فراتر از عبور یا ناکامی در مرحله گروهی است. زخم جام جهانی ۲۰۲۲ و سکوت بازیکنان در اوج سرکوب داخلی، رابطه میان مردم و تیم ملی را به بحرانی هویتی بدل کرده است؛ بحرانی که هر موفقیت احتمالی را به رخدادی تمام‌عیار سیاسی تبدیل می‌کند.

فوتبال مصادره‌شده؛ وقتی تیم مردم، تیم حاکمیت شد

فوتبال، زمانی زبان مشترک ایرانیان بود؛ قلمرویی که در آن شادی‌ها تقسیم می‌شد و رنج‌ها تسکین می‌یافت. اما امروز تیم ملی در روایت رسمی، نه به‌عنوان سرمایه جمعی مردم، که زیر سایه نهادهای حکومتی تعریف می‌شود. در این روایت، هر پیروزی ورزشی پیش از آن‌که مایه غرور ملی باشد، به حساب مشروعیت سیاسی حکومت نوشته می‌شود.

اظهارات اخیر محمد دادکان، رییس پیشین فدراسیون فوتبال، که بی‌پرده از دخالت دولت در ساختار فوتبال سخن گفت، این واقعیت را آشکارتر کرد: فوتبال ایران نه حوزه‌ای مستقل، بلکه بخشی از ماشین حکمرانی است؛ عرصه‌ای که باید در خدمت اهداف سیاسی باقی بماند.

صداوسیما و مهندسی هیجان عمومی

حاشیه‌های حضور خداداد عزیزی در شبکه سه و فحاشی او روی آنتن زنده، تنها یک لغزش فردی نبود. بازسازی ماجرا در گزارش روزنامه شرق نشان داد که پخش تصاویر ترامپ و اینفانتینو و واکنش عصبی و لمپنی خداداد احتمالا بخشی از سناریویی طراحی‌شده بوده است؛ تلاشی برای تبدیل یک مراسم ورزشی به صحنه فوران خشم هدایت‌شده و منحرف‌کردن نگاه‌ها از پرسش‌های بنیادی درباره ساختار قدرت در فوتبال ایران.

این الگو تازه نیست؛ سال‌هاست هیجان‌های سیاسی ـ احساسی برای پوشاندن بحران‌های ساختاری تولید می‌شوند. هدف این نمایش‌ها، مدیریت خشم و مشغول نگه‌داشتن افکار عمومی است.

میزبانی آمریکا و صحنه‌های نمادین پیش رو

هر سه بازی مرحله گروهی تیم ملی در خاک آمریکا برگزار می‌شود؛ دو مسابقه در لس‌آنجلس، بزرگ‌ترین مرکز مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور، و یک دیدار در سیاتل. این موقعیت، به‌طور طبیعی صحنه‌ای کم‌نظیر برای حضور گسترده معترضان و کنشگران ایرانی ایجاد می‌کند.

در این میان، دیدار ایران و مصر در سیاتل احتمالا به نمادین‌ترین بازی مرحله گروهی بدل می‌شود. کمیته محلی جام جهانی در این شهر، هم‌زمان با ماه افتخار همجنسگرایان، طرحی ارائه کرده بود؛ طرحی که اکنون با رویارویی دو تیم از دو کشور دارای قوانین سخت‌گیرانه ضدهمجنسگرایی گره می‌خورد. برگزارکنندگان اعلام کرده‌اند که قصد دارند از این فرصت برای رساندن پیام جهانی برابری استفاده کنند.

به این ترتیب، یک مسابقه فوتبال ناگزیر به صحنه‌ای از تقابل میان سرکوب قانونی و مطالبه جهانی آزادی بدل خواهد شد.

شکاف تثبیت‌شده میان مردم و تیم ملی

از ۲۰۲۲ تا امروز، تقریبا هیچ‌یک از چهره‌های شاخص تیم ملی درباره سکوت خود در لحظه‌های حساس اعتراضات توضیح نداده‌اند. نه عذرخواهی، نه توضیح، و نه تلاشی برای درک رنج خانواده‌های قربانیان و معترضان. این غیاب مسئولیت‌پذیری، شکاف میان مردم و تیم ملی را نه تنها ترمیم نکرده، بلکه آن را تثبیت کرده است.

برای بخش بزرگی از جامعه، هر گل و هر صعود احتمالی بیش از آن‌که موج شادی ایجاد کند، به‌عنوان ابزاری برای پیشبرد روایت سیاسی حاکمیت تلقی می‌شود. در مقابل، رسانه‌های حکومتی و برخی پیشکسوتان تلاش می‌کنند بار دیگر تیم ملی را «تیم ایران» بنامند و مردم را به حمایت بی‌قیدوشرط فراخوانند؛ اما حافظه جمعی، سازوکار مصادره شادی را به‌سادگی فراموش نمی‌کند.

شرط آشتی دوباره مسئولیت‌پذیری است

تا زمانی که بازیکنان و کادر فنی مسئولیتی درباره سکوت‌ها یا همراهی‌های گذشته نپذیرند، انتظار بازسازی اعتماد عمومی ساده‌انگارانه است. شرط حداقلی آشتی این است که تیم ملی در گفتار و رفتار نشان دهد وابسته به مردم ایران است، نه امتداد تبلیغاتی حاکمیت.

چنین تغییری باید در عمل دیده شود: در نوع موضع‌گیری، در همدلی با قربانیان، و در فاصله‌گذاری روشن از بهره‌برداری سیاسی. تا زمانی که چنین مواجهه‌ای رخ ندهد، هر موفقیت ورزشی در بهترین حالت پیروزی‌ای تلخ خواهد بود؛ شادی‌ای که بلافاصله در خدمت مشروعیت‌بخشی سیاسی قرار می‌گیرد.

جام جهانی به‌عنوان آزمون هویت

جام جهانی ۲۰۲۶ می‌تواند صحنه‌ای برای آشکار شدن همین تناقض‌ها باشد. این‌که نام ایران با چه تصویری در حافظه جهانی ثبت شود، کمتر به نتایج بازی‌ها وابسته است و بیشتر به این بستگی دارد که تیم ملی در کدام‌سوی شکاف عمیق میان مردم و حاکمیت بایستد.

آشتی ممکن است، اما تنها زمانی که تیم ملی، به‌جای سکوت و فاصله، تصمیم بگیرد در کنار مردم قرار گیرد. نشانه‌ها، با این حال، حاکی از آن‌اند که تغییری شگرف در رویکرد این تیم بعید است. و اگر چنین بماند، این تیم ملی و این نسل از بازیکنانش، در حافظه زیسته ایرانیان نه به‌عنوان تیم مردم، بلکه به‌عنوان تیمی که به‌طور تاریخی در سوی حاکمیت ایستاد ثبت خواهد شد؛ تیمی که به یکی از ابزارهای مشروعیت‌بخشی دیکتاتوری مذهبی بدل شد.