• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

براندازی فرهنگی؛ آیا جامعه ایران در حال پوست‌اندازی است یا جمهوری اسلامی؟

کامبیز حسینی
کامبیز حسینی

ایران‌اینترنشنال

۱۷ مهر ۱۴۰۴، ۰۰:۱۳ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۶:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)

ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده میان زوال و بازسازی؛ نه نظم قدیم هنوز فروپاشیده و نه جامعه جدید به‌تمامی شکل گرفته است.

از این منظر، ما در برزخی جمعی به سر می‌بریم؛ نظام سیاسی در پی بقا، در حال پوست‌اندازی از نوع سخت‌تر و امنیتی‌تر، و در مقابل، جامعه در لایه‌های زیرین خود در حال پوست‌اندازی برای بقا و بازسازی است. پرسش محوری این است که این دو روند متقابل به کجا می‌انجامند و آینده ایران در کدام مسیر شکل خواهد گرفت.

جامعه در وضعیت تعلیق؛ فرسایش یا بازسازی؟
جامعه‌شناسان درباره وضعیت کنونی ایران دو تصویر متضاد ارائه می‌دهند. گروهی بر این باورند که جامعه در ضعیف‌ترین و نحیف‌ترین شکل خود قرار دارد. به تعبیر آنان، سرمایه اجتماعی در حال فرسایش است؛ اعتماد عمومی کاهش یافته، پیوندهای اجتماعی سست شده، و مردم در انزوای فردی خود بیشتر درگیر منافع شخصی یا دغدغه بقا هستند تا مسئولیت جمعی. به باور این دیدگاه، جامعه از درون تهی شده و توان بازسازی خود را از دست داده است.

اما در برابر این نگاه بدبینانه، رویکردی دیگر معتقد است جامعه ایران، حتی در دل فشارها و محدودیت‌ها، در حال بازسازی است. این بازسازی شاید خاموش و تدریجی باشد، اما واقعی است. نشانه‌های آن را می‌توان در تغییر رفتار نسل جدید، در شکل‌گیری جنبش‌های فرهنگی و زیست شهری نو، در رشد «اقتصاد تجربه» و در بازتعریف فضاهای عمومی دید. جامعه، با تمام زخم‌هایش، در حال بازآفرینی خود است؛ همان‌گونه که در تاریخ معاصر بارها در لحظات بن‌بست، توانسته مسیر جدیدی برای حیات اجتماعی بیابد.

جمهوری اسلامی؛ پوست‌اندازی برای بقا، نه تغییر
ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نیز در حال تغییر است، اما این تغییر ماهیت بازسازی ندارد. حکومت در تلاش است تا با پوشیدن پوستی ضخیم‌تر، کنترل‌گرتر و بسته‌تر، بقای خود را تضمین کند. این نوع پوست‌اندازی، نه به قصد نوسازی، که برای دوام در وضعیت اضطراری است. در واقع، نظام سیاسی در حال تبدیل شدن به پوسته‌ای خالی از معناست؛ پوسته‌ای که ظاهر و شعار را حفظ می‌کند اما ارتباط ارگانیک خود را با جامعه از دست داده است.

جامعه، بر خلاف نظام، برای بقا ناچار به نوسازی است. از این‌رو، دو فرآیند موازی و متضاد در جریان است؛ از بالا، قدرت در حال سخت‌تر شدن است؛ از پایین، مردم در حال نرم‌تر و منعطف‌تر شدن. این دو حرکت در مسیرهای مخالف جریان دارند و تقابل آن‌ها، آینده سیاسی و اجتماعی ایران را رقم خواهد زد.

نشانه‌های تغییر؛ سیگنال‌های جامعه نو
کافی است به زندگی روزمره در شهرهای بزرگ ایران نگاه کنیم؛ از کدهای پوشش گرفته تا سبک مصرف فرهنگی، موسیقی زیرزمینی، زبان نسل جوان، و حضور پررنگ‌تر زنان در فضاهای اجتماعی. این نشانه‌ها حکایت از دگردیسی عمیقی دارند. تهران و شهرهای دیگر، بدون مصوبه و برنامه رسمی، در حال «ری‌برندینگ» فرهنگی‌اند. این تغییر از پایین و از دل جامعه می‌جوشد، نه از اتاق‌های قدرت.

در لایه‌های زیرین جامعه، نوعی بازتعریف هویت فردی و جمعی در جریان است. نسل جوان‌تر، ارزش‌های خود را نه در تملک اشیا، بلکه در «تجربه‌ها» جست‌وجو می‌کند. این تغییر نشانه‌ای از پوست‌اندازی فرهنگی جامعه ایران است؛ پوست‌اندازی‌ای که نهادهای سیاسی آن را درک نکرده‌اند یا عمداً نادیده می‌گیرند.

آینده‌های ممکن؛ میان فروپاشی و بازسازی
آینده ایران، در معنای علمی و جامعه‌شناختی، بسته نیست. چند مسیر متفاوت پیشِ‌روست. اگر جامعه بتواند میان لایه‌های پراکنده خود همبستگی و پیوند ایجاد کند، احتمال شکل‌گیری یک «بازسازی نرم» وجود دارد؛ تغییر تدریجی، اما برگشت‌ناپذیر. در این مسیر، نهادهای مدنی نوظهور، شبکه‌های فرهنگی مستقل و عاملیت اجتماعی نسل جدید نقش محوری دارند.

اما اگر فشارهای سیاسی و اقتصادی ادامه یابد و جامعه در خود فروبسته شود، احتمال دارد همین پوست تازه نیز بسوزد و فرسایش به سطحی بازگشت‌ناپذیر برسد. در چنین حالتی، ساختار قدرت شاید برای مدتی دیگر دوام یابد، اما در نهایت از درون تهی‌تر خواهد شد.

حتی در بدترین سناریوها، جامعه ایران همچنان «زایا»ست. زندگی در ایران، در شکل‌های خُرد و پراکنده، در مقاومت روزمره، در گفت‌وگوهای مجازی، در هنر، در زبان، در شوخی و خلاقیت، جریان دارد. این همان «امکان» است که امید از دل آن زاده می‌شود؛ امیدی که با کنشگری و مشارکت مردم، نه با دستور از بالا، به فعلیت درمی‌آید.

بازی تازه‌ای آغاز شده است
اگر قدرت در حال پوست‌اندازی برای بقاست، جامعه برای بازسازی پوست می‌اندازد. این دو روند در برابر هم ایستاده‌اند. از بالا، نظامی در پی سخت‌تر کردن مرزهای خود؛ از پایین، مردمی در تلاش‌اند که مرزها را بشکنند. تضاد این دو روند، آینده سیاسی ایران را شکل می‌دهد.

پوست‌اندازی جامعه، برخلاف حکومت، از پایین و از درون زندگی روزمره آغاز شده است. این دگرگونی آرام اما ریشه‌دار است و به‌سادگی بازنمی‌گردد. درک این فرآیند، یعنی پذیرش این واقعیت که جامعه ایران، حتی در سکوت، در حال نو شدن است. آینده ایران، اگر قرار است روشن باشد، از دل همین پوست‌اندازی اجتماعی زاده خواهد شد، نه از وعده‌های تکراری هسته فاسد قدرت خامنه ای.

نبرد حکومت و مردم؛ آیا جامعه ایران در حال پوست‌اندازی است؟
این موضوع امشب «برنامه با کامبیز حسینی» بود. حسین قاضیان جامعه شناس مهمان اصلی برنامه بود و مخاطبان از سراسر جهان در این بحث شرکت کردند.

«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنج‌شنبه، ساعت ۱۱ شب، از تلویزیون ایران اینترنشنال به‌صورت زنده پخش می‌شود.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

واکنش مخاطبان ایران‌اینترنشنال به آتش‌بس: امید، خشم، سرخوردگی

۴

فاکس‌نیوز: ایران برای دور زدن محاصره، ۲۰ میلیون بشکه نفت را از شبکه پنهان جابه‌جا می‌کند

۵
تحلیل

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

دومین دیدار مارک کارنی و دونالد ترامپ؛ لبخند‌های دیپلماتیک، دست‌های خالی

۱۶ مهر ۱۴۰۴، ۲۰:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
مهسا مرتضوی

مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در دومین دیدار خود با دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا در کاخ سفید، نتوانست امتیاز تازه‌ای در زمینه تعرفه‌های تجاری برای صنایع کلیدی کشورش بگیرد.

این دیدار که بیش از گفت‌وگوهای اقتصادی، با تمجید و شوخی میان دو رهبر همراه بود، پرسش‌های تازه‌ای درباره توانایی کارنی در مدیریت رابطه با واشینگتن ایجاد کرده است.

دیداری صمیمی اما بی‌حاصل برای اقتصاد کانادا

مارک کارنی بعد از دو بار ملاقات با دونالد ترامپ در اتاق بیضی، باز هم با دست خالی به اتاوا بازگشت؛ ملاقاتی که بسیاری امیدوار بودند کمی از فشارهای اقتصادی ناشی از تعرفه‌های وضع‌شده بر کالاهای کانادایی بکاهد، اما دستاورد آن چیزی نبود جز رد و بدل شدن تعریف و تمجید میان دو رهبر و فضایی دوستانه که شاید تنها بتواند امید به گفت‌وگوهای آینده را زنده نگه دارد.

با اینکه کانادایی‌ها می‌دانستند این دیدار به لغو کامل تعرفه‌ها منجر نخواهد شد، اما انتظار داشتند صنایعی چون آلومینیوم، فولاد و خودروسازی که بخش بزرگی از اقتصاد کشور را تشکیل می‌دهند، اندکی از فشار تعرفه‌ها رهایی یابند.

این امید با اظهارات تازه ترامپ که از تضاد منافع ذاتی میان دو کشور سخن گفت، کمرنگ‌تر از همیشه به نظر می‌رسد.

«تضاد در منافع»

ترامپ در دیداری که حدود ۳۰ دقیقه به طول انجامید و در حضور خبرنگاران برگزار شد، ضمن تمجید از مارک کارنی به‌عنوان «رهبر برجسته جهانی» گفت:«کانادا را دوست دارم، اما ما و کانادا به‌طور طبیعی تضاد در منافع داریم؛ چون هر دو می‌خواهیم فولاد و آلومینیوم تولید کنیم، هر دو می‌خواهیم صنعت خودرو داشته باشیم.»

در این نشست، ترامپ تقریباً یک‌تنه پاسخ‌گوی تمام خبرنگاران بود و حتی در میانه صحبت‌های مارک کارنی نیز سخن او را قطع کرد تا بار دیگر، هرچند با لحنی شوخی‌آمیز، پیشنهاد الحاق کانادا به آمریکا را مطرح کند.

زبان بدن رهبران؛ سکوت، لبخند و بازی قدرت در اتاق بیضی

آنچه در این دیدار برای ناظران مهم‌تر از محتوای گفت‌وگوها بود، رفتار و زبان بدن دو رهبر بود؛ تماس‌های دوستانه، لبخندهای مکرر، گفت‌وگوهای آرام در گوش ترامپ و واکنش‌های کارنی هنگام شنیدن پاسخ‌های غیرمنتظره رییس‌جمهوری آمریکا.

بسیاری از تحلیل‌گران در کانادا، مارک کارنی را اندیشمندی بلندمدت اما سیاستمداری تازه‌کار می‌دانند؛ شاید به همین دلیل هم هست که هنوز یاد نگرفته است تعجب خود را در برابر حرف‌های ناگهانی ترامپ پنهان کند.

اما آنچه در هر دو دیدار این دو در در کاخ سفید مشهود بوده، این است که مارک کارنی در سکوت فقط ترامپ را همراهی می‌کند تا انرژی جاری در اتاق را مثبت نگه دارد.

او خود قبلا به این نکته‌ در مصاحبه با اکونومیست اشاره کرده بود؛ اینکه «دونالد ترامپ قابلیت این را دارد که دینامیک اتاق را کنترل کند.»

لحن نرم‌تر ترامپ؛ از تهدید به تمجید

اما این بار دینامیک اتاق از دیدارهای پیشین نرم‌تر بود. ترامپ که پیش‌تر بارها گفته بود «ما چوب و آلومینیوم و خودروهای کانادایی را نمی‌خواهیم»، این بار لحن خود را تغییر داد و گفت:
«می‌خواهم کانادا موفق باشد. فکر می‌کنم بعد از این دیدار، کانادایی‌ها دوباره ما را دوست خواهند داشت.»

این سخنان اشاره‌ای مستقیم بود به فضای سرد روابط میان دو کشور پس از آغاز جنگ تجاری؛ دورانی که بسیاری از شهروندان کانادایی سفر به آمریکا یا خرید کالاهای آمریکایی را تحریم کردند.

ادامه مذاکرات در واشینگتن؛ امیدها و انتقادها

با این حال، هنوز برای کانادایی‌ها مشخص نیست چرا باید از دیداری که هیچ دستاورد اقتصادی ملموسی نداشت، خوشحال باشند.

دومینیک لبلنک، وزیر مسئول روابط کانادا و آمریکا که در هیئت همراه مارک کارنی حضور داشت، هنوز در واشینگتن مانده تا مذاکرات در سطح کارشناسی ادامه پیدا کند.

در مقابل، اتاوا تنها به واشینگتن چشم ندوخته است. مارک کارنی در همان گفت‌وگوی خود با اکونومیست گفت:«ما هم کارت‌هایی برای بازی با آمریکا داریم و هم بازی‌های دیگری در دنیا که می‌توانیم روی آنها تمرکز کنیم.»

کی‌استون؛ اهرم جدید در مذاکرات با آمریکا

یکی از این کارت‌ها، طرح خط لوله کی‌استون است؛ پروژه‌ای که نفت آلبرتا را به پالایشگاه‌های آمریکا می‌رساند و مدت‌هاست به موضوعی جنجالی در روابط دو کشور تبدیل شده است.

کارنی در این سفر تلاش کرد از این پروژه به‌عنوان اهرم فشار برای مذاکره تجاری استفاده کند؛ به‌ویژه در آستانه تمدید توافق تجارت آزاد آمریکا، کانادا و مکزیک (USMCA) در سال ۲۰۲۶.

فشار داخلی بر کارنی؛ وعده‌ای که زیر ذره‌بین است

اما فضای داخلی کانادا نیز برای کارنی خالی از فشار نیست. بسیاری از شهروندان این کشور در زمان انتخابات فدرال، به او رأی دادند با این امید که توانایی مذاکره با ترامپ و «مهارت اقتصادی‌اش» بتواند فشار تعرفه‌ها را کاهش دهد.

اکنون رقیب سیاسی او — که با زحمت دوباره به مجلس راه یافته — منتظر است در نشست‌های آینده پارلمان، این توانایی وعده‌داده‌شده را به چالش بکشد و از او درباره نتایج واقعی این دیدارها بپرسد.

کارشناسان می‌گویند اگرچه کارنی در ظاهر دست خالی به اتاوا بازگشته، اما تغییر محسوس در لحن ترامپ — از تهدید به تمجید — می‌تواند نشانگر فرصتی تازه برای بازسازی روابط اقتصادی دو کشور باشد؛ فرصتی که البته بدون اقدام عملی، ممکن است بار دیگر به‌سرعت از بین برود.

تیک‌تاک و مهندسی اعتیاد: الگوریتم‌ها ما را با خود خواهند برد

۱۶ مهر ۱۴۰۴، ۲۰:۰۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
اردوان روزبه

در جهان امروز، زمان به کالایی کمیاب و توجه انسانی به منبعی قابل استخراج بدل شده است. در این میان، تیک‌تاک بیش از هر شبکه‌ای توانسته است از این منبع نامرئی سود ببرد.

مقاله اخیر واشینگتن‌پست با تحلیل داده‌های واقعی بیش از ۸۰۰ کاربر آمریکایی نشان می‌دهد که این اپ نه صرفا یک ابزار سرگرمی، بلکه سامانه‌ای پیچیده برای تربیت رفتار و مهندسی وابستگی ذهنی است.

بر اساس داده‌های این تحقیق، کاربرانی که در آغاز روزانه ۲۵ دقیقه در تیک‌تاک وقت می‌گذراندند، در عرض سه ماه زمان مصرف خود را به بیش از ۵۰ دقیقه افزایش دادند.

در میان کاربران نوجوان، حتی نوبت‌های تماشای متوالی تا ۹۰ دقیقه در یک نشست ثبت شده است.

الگوریتم تیک‌تاک با تحلیل سرعت سوایپ، مدت توقف روی هر ویدیو، و بازه‌های بازگشت به اپلیکیشن، الگوهای روانی و عصبی هر فرد را می‌آموزد و متناسب با آن، پاداش‌های لحظه‌ای و تحریک‌کننده دوپامین تولید می‌کند؛ همان ماده‌ای که در اعتیادهای رفتاری و شیمیایی نقش اساسی دارد.

مطالعه واشنگتن‌پست نشان می‌دهد که کاربران سبک‌مصرف در سه ماه نخست بیشترین افزایش استفاده را تجربه کرده‌اند. الگوریتم در واقع با تقویت تدریجی رفتار، از مصرف سبک به وابستگی مزمن می‌رسد.

پژوهشگران در داده‌ها مشاهده کردند که در پایان دوره، فاصله زمانی بین دو بار باز کردن اپ در روز از ۴ ساعت به کمتر از ۴۵ دقیقه کاهش یافته است؛ نشانه‌ای از تغییر رفتار از تصمیم آگاهانه به واکنش خودکار (automatic behavior).

از دیدگاه علوم اعصاب، این روند به مرور قشر پیش‌پیشانی مغز — بخش کنترل ارادی و تمرکز — را تضعیف می‌کند و با فعال‌سازی مدار پاداش، باعث می‌شود کاربر نتواند از چرخه اسکرول بی‌پایان جدا شود.

متخصصانی که در گزارش واشینگتن‌پست با آنان گفت‌وگو شده، می‌گویند: «وقتی مغز به دریافت پاداش در هر چند ثانیه عادت کند، دیگر برای پاداش‌های تاخیری مثل مطالعه یا کار، انگیزه‌ای ندارد.»

اما ابعاد اقتصادی این وابستگی نیز حیرت‌انگیز است. در سال ۲۰۲۵، تیک‌تاک بیش از ۱٫۵۹ میلیارد کاربر فعال ماهانه در سراسر جهان دارد. در ایالات متحده، حدود ۱۷۰ میلیون نفر از این پلتفرم استفاده می‌کنند — یعنی بیش از نیمی از جمعیت بزرگسال کشور.

طبق داده‌های وب‌سایت Business of Apps، درآمد جهانی تیک‌تاک در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۳ میلیارد دلار بوده و پیش‌بینی می‌شود در سال ۲۰۲۵ این رقم به ۳۳ میلیارد دلار برسد. حدود ۷۷ درصد این مبلغ از تبلیغات به دست می‌آید و باقی از خریدهای درون‌اپ و تجارت داخلی. تنها در بازار آمریکا، درآمد تبلیغاتی تیک‌تاک در سال گذشته بیش از ۱۰ میلیارد دلار برآورد شده است.

این سود نجومی مستقیماً از زمان و توجه کاربران تامین می‌شود؛ همان دقیقه‌هایی که در قالب میلیاردها سوایپ، به داده‌های رفتاری تبدیل شده و سپس فروخته می‌شوند.

در واقع، هر ویدیو در تیک‌تاک یک «آزمایش رفتاری» است که نتیجه‌اش به الگوریتم بازمی‌گردد تا واکنش بعدی کاربر را دقیق‌تر پیش‌بینی کند.

در ایران نیز با وجود فیلترینگ و محدودیت‌های دسترسی، تیک‌تاک به‌ویژه در میان جوانان و تولیدکنندگان محتوای کوتاه محبوبیت فزاینده‌ای دارد.

داده‌های پلتفرم DataReportal نشان می‌دهد که در ژانویه ۲۰۲۵ حدود ۴۸ میلیون حساب فعال شبکه‌های اجتماعی در ایران وجود داشته است. با توجه به برآوردهای منابع تبلیغاتی، می‌توان تخمین زد که میان ۴ تا ۶ میلیون کاربر ایرانی به‌طور فعال و اغلب با استفاده از وی‌پی‌ان از تیک‌تاک استفاده می‌کنند.

این عدد ممکن است کوچک به نظر برسد، اما به نسبت محدودیت‌ها، نشانگر رشد سریع محبوبیت محتوای ویدئویی کوتاه و تمایل جوانان ایرانی به حضور در فضای جهانی است.

نویسندگان واشینگتن‌پست در بخش پایانی مقاله با اشاره به همین وابستگی جهانی هشدار می‌دهند که الگوریتم تیک‌تاک نه‌تنها الگوی مصرف رسانه‌ای، بلکه ساختار تمرکز ذهنی نسل جوان را بازنویسی کرده است.

هر ویدیو کوتاه با تحریک احساسی سریع و پیش‌بینی‌ناپذیر، مغز را در وضعیت انتظار دائمی پاداش نگه می‌دارد؛ وضعیتی که از نظر روان‌شناختی مشابه شرطی‌سازی در قمار است.

با وجود این، گزارش به راهکارهایی نیز اشاره می‌کند: خاموش کردن اعلان‌ها، حذف اپ از صفحه اصلی، محدود کردن زمان استفاده، و جایگزینی فعالیت‌های فوری با پاداش‌های بلندمدت مانند مطالعه، پیاده‌روی یا ارتباط حضوری.

در یک آزمایش میدانی کوچک، کاربرانی که این روش‌ها را به کار گرفتند، در عرض دو هفته میانگین زمان استفاده روزانه خود را ۲۵ درصد کاهش دادند.

در نهایت، پرسش اصلی این است: در جهانی که پلتفرم‌ها قادرند رفتار ما را پیش‌بینی و حتی شکل دهند، مرز میان آزادی و کنترل کجاست؟

تیک‌تاک، مانند آینه‌ای درخشان از عصر دیجیتال، نشان می‌دهد که اعتیاد دیگر فقط در مواد مخدر یا قمار خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در نوک انگشتان ما جریان دارد. به نظر می رسد تیک‌تاک فقط ویدیو پخش نمی‌کند؛ ذهن انسان‌ها را بازنویسی می‌کند.

خدمت و خیانت یحیی سینوار: جمهوری اسلامی پس از هفتم اکتبر

۱۶ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیرا قرائی

حمله ناگهانی گروه حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ گسترده غزه، نه‌تنها نظم امنیتی خاورمیانه را برهم زد، بلکه معادلات جمهوری اسلامی را نیز وارد مرحله‌ای تازه کرد.

اکنون، دو سال پس از آن واقعه، می‌توان گفت که جمهوری اسلامی در موقعیتی پیچیده‌تر و متناقض‌تر از گذشته قرار دارد؛ از یک‌سو با تضعیف میدانی متحدانش روبه‌رو است و از سوی دیگر، تلاش می‌کند با بهره‌گیری از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و ایدئولوژیک، نفوذ منطقه‌ای خود را حفظ و بازتعریف کند.

از مقاومت تا شراکت

حمله ۷ اکتبر در نگاه بسیاری محصول شبکه‌ای از گروه‌های نزدیک به جمهوری اسلامی تلقی شد، اما در عمل، پیامدهای آن برای خود تهران چندان ساده نبود.

در سال ۲۰۲۴، اسرائیل و متحدانش حملات متعددی را علیه زیرساخت‌های نظامی حماس، حزب‌الله و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در سوریه انجام دادند. این حملات، به گفته‌ اندیشکده چتم‌هاوس، محور مقاومت را در موقعیت «تضعیف‌شده یا در آستانه شکست» قرار داد. با این همه جمهوری اسلامی سعی کرد تغییراتی در استراتژی خود ایجاد کند و در دل فشار نظامی آن را بازآرایی کند.

در این دو سال اخیر، آنچه محور مقاومت نامیده می‌شود، تحت فشار سنگین اسرائیل و امریکا سعی کرد خود را از ائتلاف نظامی صرف بودن خارج کند و به شبکه‌هایی چندوجهی از پیوندهای مالی، سیاسی ‌و ایدئولوژیک بدل شود.

جمهوری اسلامی از طریق جریان‌های مالی فرامرزی، همکاری‌های انرژی و حمایت رسانه‌ای، تلاش کرده ساختار این محور را زنده نگه دارد.

در اینجاست که خاورمیانه و نیروهای مقاومتش در حال پوست‌اندازی وارد مرحله تازه‌ای شده‌اند و باز در اینجاست که اهمیت فعال‌سازی مکانیسم ماشه و فشار شدید و انزوای اقتصادی جمهوری اسلامی در منطقه اهمیتی دو چندان می‌يابد.

روابط با همسایگان عرب: از رقابت تا احتیاط

جنگ غزه آزمونی جدی برای روابط تازه احیاشده میان ایران و عربستان سعودی بود. از زمان توافق پکن در بهار ۲۰۲۳، دو کشور مسیر کاهش تنش را طی می‌کردند، اما بحران غزه بار دیگر شکاف‌های پنهان را آشکار کرد.

ریاض ضمن دفاع از موضع فلسطینیان، از هرگونه حمایت آشکار از حماس و در نتیجه از جمهوری اسلامی پرهیز کرد. این موضع محتاطانه نشان داد که عربستان تمایل دارد ضمن حفظ تماس دیپلماتیک با تهران، از درگیر شدن در رقابت ایدئولوژیک پرهیز کند.

در مقابل، قطر نقش میانجی‌گر را ایفا کرد و محل اصلی گفت‌وگوهای آتش‌بس میان حماس و اسرائیل شد. تهران از نقش دوحه به‌طور ضمنی استقبال کرد، چرا که قطر توانست بدون تقابل مستقیم با غرب، بخشی از مطالبات سیاسی جمهوری اسلامی را در قالب مذاکرات غیرمستقیم دنبال کند.

ترکیه نیز پس از حمله ۷ اکتبر موضعی تند علیه اسرائیل گرفت و سفیر خود را از این کشور فراخواند، اما برخلاف جمهوری اسلامی، از تنش مستقیم پرهیز کرد.

در مجموع، جنگ غزه موجب شد روابط جمهوری اسلامی با همسایگان مسلمان ایران بیش از گذشته مبتنی بر احتیاط، و نه هم‌سویی ایدئولوژیک، تعریف شود.

تقابل با آمریکا و غرب

۷ اکتبر بار دیگر نام ایران را در صدر فهرست نگرانی‌های امنیتی غرب قرار داد. کشور شماره یک حامی تروریسم پس از هفتم اکتبر به حمایت تسلیحاتی و آموزشی از حماس متهم شد. هر چند مدرک مستندی ارائه نشد، اما از اسناد یافته شده در تونل‌های حماس گرفته تا عکسی که به‌تازگی رسانه نزدیک به سپاه از اتاق عملیات هفتم اکتبر منتشر و سپس حذف کرد، می‌توان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی از این حمله بی‌خبر نبوده است.

واشینگتن و متحدانش در پاسخ، تحریم‌های تازه‌ای علیه نهادهای مالی و اشخاص مرتبط با محور مقاومت وضع کردند.

در کنار فشار اقتصادی، حضور نظامی آمریکا در منطقه نیز افزایش یافت. ناوهای هواپیمابر در شرق مدیترانه و خلیج فارس مستقر شدند و حملاتی علیه پایگاه‌های شبه‌نظامیان مورد حمایت جمهوری اسلامی در سوریه و عراق صورت گرفت.

این نمایش قدرت، پیامی آشکار به تهران بود: هرگونه گسترش جنگ به سایر جبهه‌ها، با واکنش مستقیم آمریکا مواجه خواهد شد.

از سوی دیگر، اتحادیه اروپا نیز ضمن حمایت از آتش‌بس انسانی، تحریم‌هایی تازه علیه شبکه‌های مالی و فناوری وابسته به سپاه پاسداران اعمال کرد.

بدین ترتیب، پس از ۷ اکتبر، مسیر تنش‌زدایی محدود جمهوری اسلامی با غرب عملاً متوقف شد و آمریکایی که جمهوری اسلامی به دنبال اخراجش از منطقه بود، با تمام قوای نظامی در منطقه مستقر شد.

گرایش به شرق: روسیه و چین

در پاسخ به انزوای فزاینده از سوی غرب، جمهوری اسلامی بیش از پیش به سوی شرق متمایل شد. روابط نظامی با روسیه پس از جنگ اوکراین به بالاترین سطح خود رسید و دو کشور در قالب توافق‌نامه‌های دفاعی و امنیتی، همکاری‌های راهبردی تازه‌ای آغاز کردند.

تهران بخشی از نیازهای نظامی مسکو را با ارسال پهپاد و تجهیزات تامین کرد و در مقابل، از حمایت دیپلماتیک روسیه در شورای امنیت بهره‌مند شد.

در سوی دیگر، چین به عنوان خریدار اصلی نفت ایران و شریک کلیدی در پروژه‌های زیرساختی، اهمیت فزاینده‌ای یافت. پکن، تهران را عنصری کلیدی در معماری جدید امنیتی خود در غرب آسیا می‌بیند و در چارچوب سازمان همکاری شانگهای و بریکس، از حضور ایران حمایت کرده است.

بدین ترتیب، هرچند ایران در غرب منزوی‌تر شد، اما در شرق جایگاهی تازه یافت؛ جایگاهی که بیش از هر زمان دیگر بر همکاری اقتصادی و سیاسی با مسکو و پکن استوار است.

اما در نهایت می‌توان گفت که غبار برخاسته از هفتم اکتبر هنوز آرام نگرفته و آن‌چه تا اینجا مشهود است وضعیت دو گانه جمهوری اسلامی است: از یک‌سو، متحدانش در منطقه تضعیف و پراکنده شده‌اند و نفوذ نظامی‌اش با ضربات پیاپی اسرائیل مواجه شده؛ از سوی دیگر، تهران توانسته از طریق ائتلاف‌های شرقی، دیپلماسی فعال و شبکه‌های اقتصادی، بقای نفوذ خود را تا اینجا تضمین کند.

محور مقاومت دیگر تنها بر موشک و جنگ متکی نیست؛ بلکه به شبکه‌ای از پیوندهای سیاسی و مالی تبدیل شده که همچنان زیر پرچم ایدئولوژی جمهوری اسلامی فعالیت می‌کند. باید دید با طرح صلح ترامپ و آرام گرفتن جبهه غزه چه تحولاتی در جبهه تحت نفوذ جمهوری اسلامی رخ خواهد داد. ماه‌های پیش‌رو آینده خاورمیانه را رقم خواهند زد.

چگونه بزرگ‌ترین خطای محاسباتی خامنه‌ای، آغازِ پایان جمهوری اسلامی شد

۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۲۳:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

هفتم اکتبر ۲۰۲۳، روزی بود که موازنه در خاورمیانه را دگرگون کرد. حمله مرگبار حماس به اسرائیل، نه‌تنها معادلات منطقه را تغییر داد، بلکه برای جمهوری اسلامی به یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات محاسباتی دوران رهبری علی خامنه‌ای بدل شد؛ اشتباهی که شاید آغازِ پایان جمهوری اسلامی باشد.

نظامی که بیش از چهار دهه بقای خود را در گروِ «محور مقاومت» تعریف کرده بود، ناگهان دید ستون‌های همان محور یکی‌یکی فرومی‌ریزند و میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری سیاسی، نظامی و مالی در کمتر از یک سال دود می‌شود.

دقیق‌ترین توصیف از وضعیت جمهوری اسلامی پس از ۷ اکتبر، همان جمله کهن است: «خود کرده را تدبیر نیست.»

امپراتوری نیابتی؛ هزینه‌ای بدون بازده

در چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی بخش بزرگی از منابع ملی ایران را صرف حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه کرده است: حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه، حوثی‌ها در یمن و شبه‌نظامیان شیعه در عراق و سوریه.

براساس گزارش‌های وزارت امور خارجه آمریکا و نهادهای بین‌المللی، جمهوری اسلامی تنها به حزب‌الله لبنان سالانه تا ۷۰۰ میلیون دلار کمک مالی کرده است. مجموع این هزینه‌ها برای دیگر گروه‌ها نیز طی دو دهه اخیر به چندین میلیارد دلار می‌رسد.

هدف این سیاست، ایجاد «عمق راهبردی» و «بازدارندگی منطقه‌ای» بود، اما حمله ۷ اکتبر و واکنش سنگین اسرائیل نشان داد که این بازدارندگی بیش از آن‌که واقعی باشد، توهمی بیش نبوده است.

از بازدارندگی تا فروپاشی بازوها

در پی حمله حماس، اسرائیل موجی از عملیات‌های هدفمند را در سراسر منطقه آغاز کرد. در این حملات، ده‌ها فرمانده ارشد از گروه‌های وابسته به جمهوری اسلامی کشته شدند. زیرساخت‌های لجستیکی، انبارهای موشکی و مسیرهای انتقال تسلیحات در سوریه، عراق و لبنان هدف قرار گرفت. این حملات، شبکه نیابتی جمهوری اسلامی را به‌شدت تضعیف کرد.

حزب‌الله که سال‌ها به‌عنوان «بازوی منطقه‌ای خامنه‌ای» شناخته می‌شد، ضربات سنگینی متحمل شد و توان فرماندهی و هماهنگی خود را از دست داد. در همین حال، حوثی‌ها در یمن زیر فشار نظامی و سیاسی فزاینده قرار گرفتند و حماس، پس از ماه‌ها نبرد، عملاً در محاصره و ضعف فرو رفت.

آنچه جمهوری اسلامی به‌عنوان «قدرت بازدارندگی محور مقاومت» تبلیغ می‌کرد، در کمتر از یک سال به ساختاری ازهم‌گسیخته و بی‌اثر تبدیل شد.

خطای محاسباتی؛ هزینه راهبردی و اقتصادی

۷ اکتبر برای جمهوری اسلامی نه پیروزی، بلکه بزرگ‌ترین خطای محاسباتی تاریخش بود. نظام گمان می‌کرد با حمایت از حمله حماس می‌تواند اسرائیل را درگیر جنگی فرسایشی کند، موقعیت خود را در جهان اسلام تقویت کند و در عین حال، از غرب امتیاز بگیرد.

اما نتیجه کاملاً برعکس شد. حملات متقابل اسرائیل نشان داد که ادعای جمهوری اسلامی درباره «قدرت بازدارندگی منطقه‌ای» پوچ و تبلیغاتی بوده است.

اسرائیل به جمهوری اسلامی حمله کرد و در همان آغازِ جنگی که به «جنگ ۱۲ روزه» معروف شد، شماری از فرماندهان سپاه کشته شدند و پدافند هوایی جمهوری اسلامی نتوانست واکنشی موثر نشان دهد.

پس از شکست نظامی، جمهوری اسلامی در عرصه دیپلماتیک نیز شکست خورد. تحریم‌های بین‌المللی بار دیگر تشدید شدند و بحث درباره فعال‌سازی مکانیسم «اسنپ‌بک» به‌طور جدی در شورای امنیت مطرح شد. سرانجام، مکانیسم ماشه فعال و تحریم‌های کمرشکن سازمان ملل بازگشت. فشار بر صادرات نفت ایران افزایش یافت و رشد اقتصادی کشور بار دیگر در مسیر نزولی قرار گرفت.

بدین‌سان، جمهوری اسلامی بخش بزرگی از مشروعیت منطقه‌ای خود را از دست داد؛ زیرا «محور مقاومت» دیگر نه بازدارندگی داشت، نه کارکرد روانی و تبلیغاتی گذشته را.

مردم ایران؛ پرداخت‌کنندگان واقعی هزینه

تمام هزینه‌های این شکست‌ها از جیب مردم ایران پرداخت شد. پولی که می‌توانست صرف ساخت مدرسه، بیمارستان و زیرساخت‌های داخلی شود، خرج موشک، جنگ‌افزار و گروه‌های نیابتی شد.

نتیجه آن بود که مردم ایران با بحران‌های بی‌سابقه اقتصادی روبه‌رو شدند: سقوط ارزش ریال، تورم افسارگسیخته، کاهش قدرت خرید و گسترش فقر. به بیان دیگر، سیاست «صدور انقلاب» و «مقاومت منطقه‌ای» عملاً به «واردات فقر» منجر شد. سرمایه‌ای که باید در آبادانی ایران خرج می‌شد، به سوخت ماشین جنگی در کشورهای دیگر تبدیل شد.

از هارت‌و‌پورت تا خلاء استراتژیک

فروپاشی شبکه نیابتی‌ها به‌معنای فروپاشی یکی از ستون‌های اصلی تبلیغات نظام بود: روایت «قدرت شکست‌ناپذیر». جنگ ۱۲ روزه نشان داد که ساختار دفاعی جمهوری اسلامی توخالی‌تر از آن است که ادعا می‌کرد.

اسرائیل توانست برتری هوایی و اطلاعاتی مطلق به‌دست آورد، بی‌آن‌که با واکنشی جدی از سوی جمهوری اسلامی یا متحدانش روبه‌رو شود. تصویری که جمهوری اسلامی سال‌ها برای خود ساخته بود، فرو ریخت.

پایان یک دکترین

دکترین «عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی، که از دوران قاسم سلیمانی شکل گرفته بود، با ۷ اکتبر عملاً به پایان رسید. نه در لبنان بازدارندگی باقی ماند، نه در یمن و نه در غزه. در مقابل، تهران با انزوای سیاسی و فشار اقتصادی تازه‌ای مواجه شد.

اکنون جمهوری اسلامی در موقعیتی است که نه می‌تواند از نیابتی‌هایش دفاع کند، نه از سرمایه‌ای که در آن‌ها ریخته چیزی پس بگیرد. هر آنچه در چهار دهه ساخته بود، در کمتر از یک سال بی‌اثر شد.

آغازِ پایان با خطای محاسباتی

جمهوری اسلامی با خطای محاسباتی خود، نه‌تنها در منطقه شکست خورد، بلکه پایه‌های مشروعیت و بازدارندگی داخلی‌اش را نیز سست کرد. امروز مردم ایران حق دارند بپرسند: چرا باید هزینه جاه‌طلبی‌های نظامیِ رژیمی را بپردازند که رفاه و آزادی را از آنان دریغ کرده است؟ تاریخ ثبت خواهد کرد که جمهوری اسلامی، با دستان خود، آغازِ پایان خود را نوشت؛ نه با کودتا، نه با تهاجم خارجی، بلکه با یک خطای محاسباتی‌ به نام «۷ اکتبر».

«خود کرده را تدبیر نیست»

امروز، محور مقاومت چیزی جز محور ویرانی نیست؛ منطقه‌ای پر از خاکستر، ایرانی فقیرتر، و نسلی که آینده‌اش را فروختند تا چند نیابتیِ شکست‌خورده زنده بمانند. هرچه در سوریه و لبنان و غزه خرج کردند، رفت هوا، اما هزینه‌اش از جیب مردم ایران پرداخت شد. مردم حق دارند آینده‌شان را پس بگیرند؛ با پرسیدن، با مشارکت، و با گفت‌وگو.

امشب در «برنامه با کامبیز حسینی» درباره هزینه‌هایی بحث و گفت‌وگو کردیم که جمهوری اسلامی به‌خاطر ۷ اکتبر بر ایران و مردمش تحمیل کرد. جمشید برزگر، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی، مهمان اصلی برنامه بود.

«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنج‌شنبه، ساعت ۱۱ شب، از تلویزیون ایران اینترنشنال به‌صورت زنده پخش می‌شود.

دو سال پس از هفتم اکتبر، جمهوری اسلامی کجا ایستاده است؟

۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۲۲:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
مراد ویسی

دو سال پس از حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل، تاثیر مستقیم و غیرمستقیمِ آن بر سرنوشت جمهوری اسلامی ایران و گروه‌های نیابتی‌اش وحشتناک بوده است.

در هفتم اکتبر، عملیاتی که حماس علیه اسرائیل آغاز کرد، بنا بر گزارش‌ها حدود ۱۲۰۰ کشته اسرائیلی ـ عمدتاً غیرنظامی ـ برجای گذاشت. پاسخ اسرائیل به این حمله نیز گسترده و ویرانگر بود؛ به گفته منابع فلسطینی، تا کنون شمار قربانیان فلسطینی به بیش از ۶۷ هزار نفر رسیده است.

آن حمله اولیه ظرف ۲ سال گذشته شکست‌ها و ضربه‌هایی به جمهوری اسلامی و شبکه نیابتی‌اش وارد کرده که تا قبل از آن قابل تصور نبود؛ به‌گونه‌ای که امروز جمهوری اسلامی را در ضعیف‌ترین دوران خود قرار داده و بسیاری از مردم ایران به سقوط سریع‌تر آن امیدوارتر شده‌اند.
زمانی که حمله هفتم اکتبر رخ داد، رهبران جمهوری اسلامی از جمله علی خامنه‌ای و دیگر مقامات عالی‌رتبه، به‌روشنی از این عملیات استقبال کردند و آن را ستودند.

اگرچه مقامات رسمی اعلام کردند که جمهوری اسلامی در طراحی یا اجرای حمله نقشی نداشته، اما حمایت و تمجید آشکار از حمله به چشم می‌خورد.

خامنه‌ای در سخنانی این عملیات را موجب «شکست غیرقابل جبران» اسرائیل خواند و نسبت به عاملان آن اظهار تمجید کرد.

در همان ایام، برخی چهره‌های سیاسی از جمله محمدجواد ظریف نیز تلاش کردند اقدام حماس را توجیه کنند و ادعا کردند که قربانیان غیرنظامی نیستند؛ موضعی که با اعتراض گسترده‌ای از سوی آن دسته از ایرانیانی مواجه شد که کشتار غیرنظامیان را محکوم کردند.

در داخل ایران واکنش‌ها دوگانه بود: از یک طرف مقامات رسمی و فرماندهان سپاه از این عملیات استقبال و آن را ستایش کردند؛ از طرف دیگر، بخش قابل‌توجهی از مردم و فعالان سیاسی آن را جنایت دانستند و هشدار دادند که گسترش آتش و حمایت از گروه‌های نیابتی ممکن است دامنه خسارت را به ایران بکشاند.

هفتم اکتبر در ابتدا ضربه‌ای به اعتبار نظامی و اطلاعاتی اسرائیل بود؛ چرا که غافلگیری و تلفات گسترده اولیه، شهرت نهادهای اطلاعاتی و ارتش اسرائیل را در معرض تردید قرار داد. در پی این تصویر اولیه، برخی فرماندهان سپاه و جریان‌های نزدیک به جمهوری اسلامی خوش‌بینی و حتی شعف خود را نسبت به «افول» اسرائیل نشان دادند؛ اما آنچه در ۲ سال بعد رخ داد کاملاً برخلاف انتظار آنها بود.

اسرائیل در واکنش، به‌دنبال حمله به حماس رفت. بسیاری از رهبران و فرماندهان حماس در نقاطی مانند دوحه، تهران، بیروت و غزه هدف قرار گرفتند و کشته شدند؛ از جمله افرادی که به عنوان رهبران میانی و نظامی این گروه شناخته می‌شدند.

نتیجه این ضربات، کاهش قابل‌توجه توان رزمی و رهبری حماس و محدود ماندن بقایای نیروهای آن در غزه بود.

هم‌زمان، حزب‌الله لبنان نیز که روز پس از حمله حماس وارد تحرکات نظامی علیه اسرائیل شد و به گفته برخی رسانه‌ها تا ۸۰ هزار اسرائیلی را از شمال آن کشور آواره کرد، در مواجهه با واکنش شدید اسرائیل دچار شکستی بزرگ شد.

فرماندهان جمهوری اسلامی و گروه‌های نیابتی در ابتدا از باز شدن جبهه‌های متعدد علیه اسرائیل به‌عنوان بخشی از «وحدت میدان» دفاع کردند؛ اما وقتی اسرائیل پاسخ شدیدی به حزب‌الله داد، تلفات گسترده و هدف‌گیری فرماندهان ارشد این گروه نشان داد که برآوردها درباره توانایی‌های حزب‌الله و گستره تهدیدات آن اغراق‌آمیز بوده است.

فشار نظامی اسرائیل نهایتاً به شکست نظامی و سپس تضعیف سیاسی حزب‌الله در لبنان انجامید؛ گروهی که دیگر نتوانست همچون گذشته در فرایندهای سیاسی لبنان نفوذ خود را حفظ کند.

این سلسله شکست‌ها پیامدهای دوردست‌تری نیز داشت. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که تضعیف حزب‌الله زمینه‌ساز تغییرات ساختاری در لبنان و نیز تضعیف حمایت از نظام‌های متحد جمهوری اسلامی در منطقه مانند سوریه شد.

بسیاری حتی سقوط حکومت بشار اسد در سوریه را به‌طور غیرمستقیم مرتبط با تضعیف حزب‌الله و کاهش توانایی‌های نیابتی جمهوری اسلامی دانسته‌اند؛ چرا که حزب‌الله و سپاه پیشتر نقش تعیین‌کننده‌ای در حمایت از اسد داشتند و تضعیف آن‌ها توان ادامه چنین حمایتی را کاهش داد.

علاوه بر این، اسرائیل حملاتی علیه حوثی‌ها در یمن انجام داد و در عراق هم با همکاری آمریکا توانست حملات برخی گروه‌های شبه‌نظامی و حشد شعبی را کاهش دهد و آن را مهار کند.

به‌طور کلی، در سال نخست جنگ، اسرائیل توانست بخش قابل‌توجهی از شبکه موسوم به «محور مقاومت» را هدف قرار دهد و ضرباتی مهم به توان عملیاتی و ساختارهای پشتیبان جمهوری اسلامی وارد کند و سپس به سراغ خود جمهوری اسلامی برود.

تحلیل رفتار سپاه و فرماندهان ارشد آن نشان می‌دهد که محاسبات آن‌ها درباره جنگ با اسرائیل مبتنی بر فرضیاتی بود که در میدان واقعیت کارآمدی خود را از دست داد.

بسیاری از مانورهای نظامی و تمرینات فرضیِ آنها بر «نبرد زمینی گسترده» متمرکز بود یا بر این پایه‌ریزی شده بود که آمریکا و متحدانش در سواحل خلیج فارس نیرو پیاده خواهند کرد؛ تصاویری که با واقعیت جنگ اخیر و سرعت و شدت پاسخ‌ اسرائیل همخوانی نداشت.

در نتیجه تعدادی از فرماندهان ارشد سپاه در همان مراحل اولیه نبرد کشته شدند، که خود نمادی از آن محاسبات اشتباه بودند.

به بیان خلاصه آنچه در ۲ سال گذشته رخ داد، نه‌تنها روند تحولات منطقه‌ای را تغییر داد، بلکه اعتبار و کارآمدی شبکه نیابتی جمهوری اسلامی را نیز به‌شدت تضعیف کرد. جمهوری اسلامی اکنون با یک مجموعه پیچیده از تنگناهای نظامی، سیاسی و دیپلماتیک مواجه است؛ تنگناهایی که بخش‌های مهمی از جامعه ایران را امیدوار به تغییر سریع‌تر و سرنگونی هر چه زودتر جمهوری اسلامی کرده است.

حمله هفتم اکتبر باعث شد اسرائیل چهره خاورمیانه را تغییر دهد و حکومت جمهوری اسلامی به گونه ای تضعیف شود که بقای آن به طور جدی به خطر بیفتد.