• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

کارنامه شکست ‌خورده پزشکیان

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۸ مرداد ۱۴۰۴، ۲۳:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)

یک سال از آغاز ریاست‌جمهوری مسعود پزشکیان گذشت؛ دوره‌ای که نه‌تنها در تحقق وعده‌های انتخاباتی ناکام بود، بلکه در سه عرصه‌ی کلیدی سیاست خارجی، پاسخ‌گویی به مطالبات مردم و حل بحران‌های اقتصادی عملاً شکست‌خورده از آب درآمد.

پزشکیان زمانی به پاستور رفت که نظام به‌دنبال بازسازی وجهه‌ خود پس از مرگ مشکوک ابراهیم رئیسی و برگزاری انتخابات زودهنگام بود اما مشارکت پایین مردم در انتخابات همان زمان هم پیام واضحی به حاکمیت بود: «ما این بازی را باور نداریم.» نه به نمایش انتخابات، نه به رئیس‌جمهور و نه به وعده‌ اصلاحات دروغین.

اکثریت جامعه با تجربه‌ شکست‌خورده‌ انتخابات‌ گذشته، به این نتیجه رسیده بودند که ریاست‌جمهوری در جمهوری اسلامی عملاً بی‌اختیار است و همه‌چیز در بیت رهبری و سپاه خلاصه شده است. حتی شورای نگهبان و سازوکارهای نظارتی چنان فضای بسته‌ای ایجاد کرده‌اند که دیگر چیزی به‌نام «انتخابات واقعی» وجود ندارد فقط یک نمایش انتخاباتی باقی‌مانده است.

با این‌حال، اقلیتی به پای صندوق رفتند. بسیاری از آن‌ها با این تحلیل که «اگر جلیلی بیاید جنگ می‌شود» به پزشکیان رای دادند. اما خیلی زود معلوم شد که آن تحلیل تا چه اندازه ساده‌انگارانه و نادرست بوده است.

نتیجه‌ انتخابات آشکار کرد که حتی مجموع ساختار قدرت جمهوری اسلامی اعم از اصول‌گرا و اصلاح‌طلب دیگر در اقلیت‌اند. مشارکت واقعی، برخلاف آمار رسمی ۴۰ درصدی، بسیار پایین‌تر بود و پیام مردم هم روشن: «ما به شما و انتخابات‌تان باور نداریم.»

با این‌حال، برخی نزدیکان پزشکیان ادعا کردند که او «گزینه‌ نظام» است و ماموریتی دوگانه دارد: تعامل با جهان و پاسخ‌گویی به مطالبات داخلی. برخی اقتصاددانان سرشناس از جمله مسعود نیلی هم اعلام کردند اگر پزشکیان واقعاً خواهان تغییر است، باید سه گام اساسی بردارد:

۱. بازسازی رابطه با آمریکا و اروپا
۲. توجه به مطالبات سیاسی و اجتماعی مردم
۳. حل بحران‌های اقتصادی

اما یک سال گذشت و نه‌تنها این مسیر طی نشد، بلکه کشور وارد جنگی تمام‌عیار شد. پزشکیان به‌جای تغییر، تبدیل شد به تدارکاتچی جنگ خامنه‌ای و سپاه. همان‌طور که از روز اول هشدار داده شده بود، اختیارات در بیت است، نه پاستور. در همین شرایطِ کسری شدید بودجه، مجبور به تامین بودجه جنگ شد.

پزشکیان، برخلاف آن‌چه ادعا شده بود، در سیاست خارجی هیچ نقشی نداشت. پرونده هسته‌ای، رابطه با آمریکا و تصمیم‌گیری درباره جنگ همه در دست خامنه‌ای و فرماندهان سپاه بود. پزشکیان تنها نظاره‌گر و تأمین‌کننده‌ی منابع جنگ بود.

اما فاجعه فقط به جنگ با آمریکا و اسرائیل محدود نشد. روابط با اروپا که در گذشته همواره حاشیه‌ امن جمهوری اسلامی بود، به بحرانی‌ترین وضعیت خود رسید. فرانسه، آلمان و بریتانیا اکنون نه‌تنها در تقابل آشکار با تهران هستند، بلکه ضرب‌الاجلی ۴۵ روزه تعیین کرده‌اند:

۱. آغاز مذاکره با آمریکا
۲. همکاری کامل با آژانس
۳. شفاف‌سازی درباره ۴۰۸ کیلو اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی

اگر جمهوری اسلامی این شروط را نپذیرد، اروپا به‌سراغ «مکانیزم ماشه» خواهد رفت و تحریم‌های سازمان ملل بازمی‌گردند؛ شکستی بزرگ نه فقط برای پزشکیان، بلکه برای تمام ساختار قدرت.

این بحران، میوه‌ نگاه ایدئولوژیک خامنه‌ای به روابط خارجی است. همان روز مراسم تنفیذ هم آشکار بود که رهبر جمهوری اسلامی به صراحت گفت «گسترش رابطه با اروپا اولویت ما نیست». حالا، یک سال بعد، نتیجه آن دستور روشن شده: تقابل همه‌جانبه با اروپا و کشور در آستانه بازگشت به فصل تازه‌ای از انزوای بین‌المللی است.

در داخل هم، وعده‌های پزشکیان برای آزادی‌های اجتماعی و رفع فیلترینگ نه‌تنها اجرا نشد، بلکه اوضاع بدتر شده است. فیلترینگ همچنان برقرار است؛ اینستاگرام، تلگرام، توییتر و یوتیوب فیلترند. حتی «اینترنت طبقاتی» هم رسمی شده: اینترنت آزاد برای خواص و اینترنت فیلتر شده برای مردم عادی.

از سوی دیگر، لایحه مقابله با فضای مجازی با قید دو فوریت در دولت تصویب شد. حرکتی که حتی دفتر ریاست‌جمهوری مدعی شد پزشکیان از آن «شگفت‌زده» شده است. اگر این ادعا درست باشد، یعنی رئیس‌جمهوری حتی از تصویب چنین لایحه‌ای در دولتش خبر ندارد. اگر دروغ باشد، یعنی خودش هم طرفدار محدودسازی اینترنت و بستن دهان مردم است. در هر دو صورت، مسئله دردناک و تأسف‌برانگیز است.

حتی در حوزه اقتصادی هم کارنامه دولت پزشکیان کاملاً شکست‌خورده است. تورم بالا، افزایش قیمت نان، بحران بی‌سابقه آب و برق در بسیاری از استان‌ها و نارضایتی شدید بازنشستگان، کشاورزان و کارمندان و بسیاری دیگر از اقشار از وضعیت معیشتی همه نشانه‌هایی است از اینکه این دولت نه‌فقط راه‌حلی ندارد، بلکه خودش بخشی از مشکل است.

طرفداران پزشکیان حالا می‌گویند «او کاره‌ای نیست، همه‌چیز دست خامنه‌ای و سپاه است». اما مگر از همان اول هشدار داده نشد؟ مگر گفته نشد پزشکیان هم فقط مهره‌ی بازی بیت است؟ مگر گفته نشد که رأی دادن به او، فقط یک امید واهی است؟

حالا که جنگ آمده، بحران در روابط با اروپا تشدید شده، تحریم‌های جهانی در آستانه‌ بازگشت‌اند و وضع مردم هر روز بدتر می‌شود آیا کسانی که می‌گفتند «پزشکیان انتخاب نظام است و برای تعامل آمده»، حاضرند پاسخ دهند؟ آیا تعامل شد؟ آیا آرامش آمد؟

پاسخ روشن است: شکست پشت شکست.
و آنچه امروز داریم، نه حاصل اشتباه پزشکیان، بلکه نتیجه‌ یک نظام سیاسی استبدادی و فاقد مسئولیت‌پذیری است.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

واکنش مخاطبان ایران‌اینترنشنال به آتش‌بس: امید، خشم، سرخوردگی

۴

فاکس‌نیوز: ایران برای دور زدن محاصره، ۲۰ میلیون بشکه نفت را از شبکه پنهان جابه‌جا می‌کند

۵
تحلیل

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

«ژرفنای شب»؛ قتل‌های زنجیره‌ای و سینمای در تبعید

۸ مرداد ۱۴۰۴، ۱۷:۲۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی

قتل‌های زنجیره‌ای همیشه موضوعی ممنوعه تلقی شده که فیلمسازان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران داخل ایران اجازه پرداختن به آن را ندارند، حالا اما فیلمسازی در خارج از کشور در فیلمی به نام «ژرفنای شب» تصویری از این قتل‌های هولناک ارائه می‌دهد.

پس از «دست نوشته‌ها نمی‌سوزند» ساخته محمد رسول‌اف - که به‌طور مستقیم و با جسارت به این قتل‌ها پرداخت- ژرفنای شب ساخته فرهاد ویلکیجی فیلم دیگری با محوریت این موضوع است که پیش از آن که فیلمی سیاسی باشد، می‌خواهد از زاویه‌ای دیگر به آن بپردازد: ثبت احوال درونی یک نویسنده در روزهای پیش از به قتل رسیدن.

فیلم داستان نویسنده و مترجمی به نام فرهاد پوینده را روایت می‌کند که آشکارا ترکیبی است از نام فرهاد غبرایی و محمد جعفر پوینده که هر دو در قتل‌های زنجیره‌ای نویسندگان و هنرمندان در دهه هفتاد به‌دست عوامل وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.

فیلم در نوشته ابتدایی به فرهاد غبرایی تقدیم شده و فیلمساز در مصاحبه‌ای می‌گوید که شاهد بخشی از زندگی غبرایی بوده و پس از مهاجرت از ایران، همواره در این فکر بوده که این داستان را روایت کند.

فرهاد فیلم «برای این که دست از سرش بردارند» به روستای پدری خود رفته که به نظر می‌رسد جایی در شمال ایران باشد. خانه پدری کنار رودخانه او در حال فرو ریختن است که آشکارا تمثیلی است از ایران و اوضاع تلخ و بی‌ثبات آن. فرهاد سعی دارد به هر قیمت پایه‌های این خانه را محکم نگه دارد، اما گویی توان این کار را ندارد و روز به روز پایه‌های خانه سست‌تر می‌شود.

رابطه این مرد (با بازی علی مصفا) با همسر و به ویژه دختر کوچکش، بخش مهمی از فیلم را پیش می‌برد. مرد که به طور دائم در ترس و هراس به سر می‌برد، بار گذشته تلخی را هم به همراه دارد: خاطرات زندان دهه شصت و اعدام‌ها. حالا او در این منطقه جنگلی اسکلتی را هم پیدا می‌کند؛ اسکلت مردی که یک گلوله به شقیقه او شلیک شده و این گذشته به امروز و وضعیت خود او پیوند می‌خورد.

احوال روحی نامساعد شخصیت اصلی در را باز می‌کند تا با صحنه‌های سوررئالی روبرو باشیم، اما فیلمساز از این فرصت به اندازه کافی استفاده نمی‌کند و به تنها چند صحنه کوتاه و مدد جستن از اعوجاج صدا و تصویر اکتفا می‌کند، در حالی که زیباترین صحنه فیلم- فرو افتادن ماهی‌های مرده از آسمان- که هم در جهت معنایی کارکرد دارد و هم تصویر زیبایی خلق می‌کند، در همین بخش قرار دارد؛ معنا و تصویری که در صحنه‌های دیگر ادامه نمی‌یابد، در حالی که ورود به دنیای توهم و غرق شدن در آن، می‌توانست نیمه دوم فیلم را بسیار جذاب‌تر کند.

ویلکیجی داستان را گسترش عرضی می‌دهد و در فضایی محدود و با شخصیت‌های محدودتر، روایت ضد قصه خود را دنبال می‌کند. این رویکرد هرچند سبک و سیاق متفاوتی را برای فیلم رقم می‌زند، اما ارتباط تماشاگر با فضای داستان را در میانه فیلم دچار مشکل می‌کند.

فیلمساز که سال‌ها به عنوان طراح صحنه در سینمای ایران فعالیت کرده، این جا تمام همّ و غمّ خود را صرف صحنه‌پردازی می‌کند؛ نماهایی زیبا، با طراحی‌های جذاب و فضایی که چشم‌نواز است. اما در عوض در گسترش داستان و بازی گرفتن از شخصیت‌ها به موفقیت کامل نمی‌رسد.

بهترین و دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت فیلم دختر بچه‌ای است که هم به خوبی پرداخت شده و هم بازیگر نقش، توانایی‌های تحسین‌برانگیزی از خود نشان می‌دهد، اما شخصیت خود فرهاد - با پیچیدگی‌ها و گذشته‌ای تلخ- کماکان بسته و تاریک می‌ماند و بخش‌هایی از نوشته‌های او به عنوان نریشن بر روی تصاویر هم کمک چندانی در شخصیت‌پردازی نمی‌کند.

اما فیلم با جزئیاتی که مثلاً در صحنه‌های مکالمات تلفنی به آن می‌پردازد، بخشی از فضایی را می‌سازد که ما در واقع در فیلم نمی‌بینیم اما به کمک این مکالمات تصورش می‌کنیم: یکی از دوستان فرهاد ناپدید می‌شود و او حاضر به پذیرش این واقعیت نیست، در نتیجه به‌طور مرتب به او تلفن می‌کند. در عین حال دوست سردبیر و ناشرش با جملاتی در لفافه از اوضاع و احوال قتل‌ها می‌گوید و فهرست سانسوری که برای تغییر در کتاب او ارائه شده، تصویر روشنی از ممنوعیت‌های مضحک دهه هفتاد ارائه می‌کند.

از سوی دیگر فیلم به نمایشی از طبیعت و ترکیب آن با فضای روستایی ساده بدل می‌شود که در آن، صحنه‌ها با حضور پرقدرت و زنده محیط شکل می‌گیرند و بار اصلی فیلم را به دوش می‌کشند.

یکی از مهم‌ترین مشکلات سینمای در تبعید، بازسازی داخل ایران در خارج از کشور است که معمولاً هم حاصل دلچسبی ندارد و در همان اولین تصاویر، تماشاگر ایرانی را دچار مشکل می‌کند. اینجا اما خوشبختانه فیلم در باورپذیر کردن فضای شمال ایران کاملاً موفق است و در صحنه‌های داخلی هم با بازیگر زن بی‌حجاب و نمایش رابطه احساسی یک زوج- مثل در آغوش گرفتن یکدیگر یا خوابیدن در کنار هم که نمایش آن در سینمای رسمی داخل ایران ممنوع است- می‌تواند فضای باورپذیری خلق کند.

«حق مسلم ماست» با معنایی تازه؛ برای ملتی که نمی‌خواهد ابزار جنگ باشد

۸ مرداد ۱۴۰۴، ۱۶:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

عبارت «حق مسلم ماست» روزگاری نماد سیاست هسته‌ای جمهوری اسلامی و ادعای ایستادگی در برابر غرب بود؛ شعاری که در دهه گذشته از تریبون‌های رسمی تا دیوارهای شهر طنین‌انداز می‌شد. حالا اما با صدایی دیگر بازگشته، نه از زبان حکومت، بلکه از دل خیابان‌های خمام، سبزوار و خشک‌بیجار.

بازگشتی با معنایی کاملاً متفاوت: نه انرژی هسته‌ای، نه سانتریفیوژ، بلکه آب، برق و زندگی؛ ابتدایی‌ترین حقوق انسانی.

جنگ ۱۲روزه میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، اگرچه در سطح نظامی به آتش‌بس رسید، اما برای مردم ایران پایانی نداشت. بحران بی‌برقی و بی‌آبی، قطعی‌های گسترده، و کمبود مایحتاج روزانه، ادامه همان جنگی‌ است که حالا نه با آژیر قرمز و موشک، که با خاموشی و بی‌آبی پیش می‌رود.

شهروندان در این مناطق نه از حمله نظامی، بلکه از بی‌عملی حکومتی خسته‌اند که حتی پس از پایان جنگ نیز ناتوان از تامین ابتدایی‌ترین نیازهای آن‌هاست.

با پایان درگیری‌ها، جمهوری اسلامی به‌سرعت به الگوی رفتاری آشنای خود بازگشت: تمسخر معترضان، تصویب لوایح محدودکننده آزادی بیان، و قطع مکرر آب و برق در مناطق مختلف.

چهره‌هایی چون علی ضیا و رشیدپور—که در روزهای جنگ یا سکوت کرده بودند یا در کنار قدرت ایستاده بودند—اکنون دوباره در خدمت پوشاندن بحران‌ها قرار گرفته‌اند. همان علی خامنه‌ای که شب عاشورا با ژست ملی‌گرایانه «ای ایران» می‌خواند، امروز بار دیگر زبان تهدید و تقابل را برگزیده است.

در خیابان‌های خمام و سبزوار، مردم با صدایی رساتر از همیشه می‌گویند: «ما دیگر ابزار جنگ نیستیم.» مطالبه آن‌ها ساده، اما بنیادین است: آب، برق، امنیت و کرامت انسانی. شعاری که از دل جامعه برآمده و در ظاهر غیرسیاسی است، اما در جوهره، سیاسی‌ترین پیام را دارد. چراکه دقیقاً به آن نقطه‌ای حمله می‌برد که جمهوری اسلامی بیش از هر چیز از آن می‌هراسد: بازتعریف «حق مسلم» از غنی‌سازی و بمب، به زندگی و رفاه.

در هفته‌های پس از آتش‌بس، دستگاه‌های تبلیغاتی حکومت گفتند: «ما انتقام گرفتیم.» اسرائیل گفت: «ما ضربه زدیم.» رسانه‌ها اعلام کردند: «جنگ تمام شد.» اما برای مردم، جنگ هنوز تمام نشده است. تنها موشک‌ها به سکوی پرتاب‌شان برگشتند؛ زندگی مردم هرگز به وضعیت عادی بازنگشت. خاموشی‌ها ادامه دارد، بی‌آبی پابرجاست، و مردم همچنان درگیر جنگی نابرابرند—این‌بار نه با دشمن خارجی، بلکه با حکومتی که حقوق اولیه آن‌ها را انکار می‌کند.

شعار «آب، برق، زندگی، حق مسلم ماست» برای جمهوری اسلامی خطرناک‌تر از هر سلاحی‌ است. زیرا نه از سوی دشمنان خارجی، که از دل همان مردمی برمی‌خیزد که حکومت سال‌ها به‌نام آن‌ها جنگید، تحریم شد، و با وعده مقاومت، زندگی‌شان را به گروگان گرفت. این شعار، افشاگر بزرگ‌ترین دروغ تاریخ معاصر ایران است: اینکه ملت باید رنج بکشد تا نظام بماند.

اما مردم اکنون پاسخ می‌دهند: نه. ما مردم‌ایم، زنده‌ایم، و زندگی، نه مرگ، نه بمب، نه مقاومت بی‌پایان، حق مسلم ماست.

شما چه فکر می‌کنید؟

در تریبون آزاد «برنامه با کامبیز حسینی» مخاطبان از سراسر جهان از حق مسلم خود گفتند و یا یا دربارهٔ هر موضوعی که فکر می‌کردند ایران امروز باید بشنود.،‌حرف زدند. مهمان اصلی برنامه عطا حسینیان روزنامه‌نگار اقتصادی و حوزه انرژی از برلین بود.

برنامه با کامبیز حسینی دوشنبه تا جمعه، ساعت ۱۱ شب به وقت تهران، به‌صورت زنده از تلویزیون ایران‌اینترنشنال پخش می‌شود.

مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم: اسرائیل و ایران برای دور تازه‌ای از درگیری آماده می‌شوند

۸ مرداد ۱۴۰۴، ۰۱:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)

مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم با اشاره به اینکه آتش‌بس بین اسرائیل و جمهوری اسلامی «باعث کاهش تنش‌ها بین دو کشور نشده» در گزارشی نوشت: «آمادگی‌های نظامی در خفا ادامه دارد و سراسر منطقه روی بشکه باروتی قرار گرفته که ممکن است هر لحظه منفجر شود.»

این مرکز مستقر در اسرائیل روز پنج‌شنبه اعلام کرد ایران همچنان توانایی شلیک صدها موشک بالستیک به‌سمت اهداف راهبردی در خاک اسرائیل را دارد، اما چنین اقدامی، خطر واکنش کوبنده و ویرانگر اسرائیل را در پی خواهد داشت.

به‌نوشته تحلیلگران مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم، مقام‌های امنیتی در هر دو کشور از آغاز «مرحله جدیدی» در تقابل دوجانبه سخن می‌گویند؛ مرحله‌ای که مشخصه آن، بازدارندگی متقابل شکننده و برنامه‌ریزی برای عملیات احتمالی آینده است. این تقابل به‌شدت تحت‌تاثیر تحولات بین‌المللی و منطقه‌ای قرار دارد.

  • وزیر دفاع اسرائیل: در صورت ادامه تهدید، این بار دستمان به خود خامنه‌ای می‌رسد

    وزیر دفاع اسرائیل: در صورت ادامه تهدید، این بار دستمان به خود خامنه‌ای می‌رسد

از سوی اسرائیل، تولید موشک‌های پدافندی آرو شتاب گرفته و سامانه‌های دفاعی چون گنبد آهنین و فلاخن داوود به سطح بالاتری از آماده‌باش رسیده‌اند. در همین حال، جمهوری اسلامی نیز با نوسازی زرادخانه خود و تلاش برای خرید جنگنده‌ها و سامانه‌های پدافندی از چین، خود را برای دور تازه‌ای از نبرد آماده می‌کند.

به‌نوشته مرکز اورشلیم، جمهوری اسلامی پس از حمله غافلگیرکننده اسرائیل در ۱۳ ژوئن، در حال بررسی انجام حمله‌ای پیش‌دستانه است تا به‌نوعی انتقام بگیرد. همچنین مسعود پزشکیان، رییس‌ دولت در جمهوری اسلامی، در مصاحبه‌ای با الجزیره هشدار داد که در صورت حمله اسرائیل، تهران با ضربه‌ای «دردناک» به مراکز حیاتی اسرائیل پاسخ خواهد داد.

از سوی دیگر، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز تصریح کرد که جمهوری اسلامی غنی‌سازی اورانیوم را متوقف نخواهد کرد، حتی با وجود آسیب‌های ناشی از حملات آمریکا در ماه ژوئن. این در حالی است که دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری ایالات متحده، بار دیگر هشدار داده در صورت ازسرگیری فعالیت‌های هسته‌ای ایران، آمریکا تاسیسات هسته‌ای این کشور را هدف قرار خواهد داد.

مرکز امنیت اورشلیم در تحلیل خود یادآور شده که در دور اخیر درگیری که تنها ۱۲ روز به‌طول انجامید، اسرائیل تاسیسات هسته‌ای در فردو، نطنز و اصفهان، و همچنین مراکز موشکی و چهره‌های ارشد سپاه پاسداران را هدف قرار داد. جمهوری اسلامی نیز در پاسخ با شلیک موشک و پهپاد، تاسیسات راهبردی در اسرائیل را هدف گرفت.

این مرکز افزوده است که در هفته‌های اخیر مجموعه‌ای از انفجارها و آتش‌سوزی‌های مرموز در تاسیسات حیاتی ایران رخ داده که تهران معتقد است کار اسرائیل است. با وجود توقف نسبی درگیری، هیچ چارچوب نظارتی یا سیاسی برای تداوم آتش‌بس میان طرفین وجود ندارد.

در ارزیابی مرکز اورشلیم آمده است که جمهوری اسلامی در آینده نیز احتمالا از طریق نیروهای نیابتی‌اش نظیر حوثی‌ها در یمن، حزب‌الله لبنان، و شبه‌نظامیان شیعه در عراق دست به اقدام خواهد زد. حمله مستقیم از سوی ایران تنها در شرایطی رخ خواهد داد که نظام حاکم احساس خطر جدی برای بقای خود کند.

  • خامنه‌ای در چهلم کشته‌شدن فرماندهان سپاه: ضربه سنگین بود اما دشمن به هدف خود نرسید

    خامنه‌ای در چهلم کشته‌شدن فرماندهان سپاه: ضربه سنگین بود اما دشمن به هدف خود نرسید

به‌باور کارشناسان مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم، تهران به‌دنبال بازیابی بازدارندگی از‌دست‌رفته و احیای غرور ملی‌اش پس از ضربات اخیر است، اما هرگونه اقدام نظامی مستقیم از سوی ایران، با خطر انزوای بین‌المللی و پاسخ گسترده اسرائیل مواجه خواهد شد.

مرکز اورشلیم هشدار داده است که یک اشتباه محاسباتی، نظیر ترور یک فرمانده ارشد یا حمله سایبری گسترده، می‌تواند به‌سرعت آتش جنگی تازه در خاورمیانه را شعله‌ور کند. در چنین شرایطی، اسرائیل برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، سیاست ترور هدفمند و حمله به زیرساخت‌های راهبردی جمهوری اسلامی را ادامه خواهد داد.

تاسیان؛ روایتی عاشقانه برای بازنویسی حافظه سیاسی

۷ مرداد ۱۴۰۴، ۱۸:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
تهمینه رستمی

در سریال «تاسیان» به کارگردانی تینا پاکروان، مامور ساواک نه بازجوی خشن است و نه عامل سرکوب. او مردی‌ است با نگاهی اندوهگین و دل‌بستگی‌ای ناتمام.

در زمانی که جامعه هنوز از خشونت نهادهای امنیتی عبور نکرده، چنین بازنمایی‌ای از گذشته، بیش از آن‌که تنها انتخاب بستری برای داستان باشد، تلاشی‌ است برای دست‌کاری حافظه عمومی—و شاید برای ترمیم چهره‌هایی شبیه‌تر به امروز تا دیروز.

توقیفی که تبلیغ بود نه تهدید
پخش چند قسمت ابتدایی سریال برای مدتی متوقف شد؛ رویدادی که برخی رسانه‌ها آن را نشانه جسارت روایت دانستند. اما بازگشت سریال، بدون هیچ تغییر، به‌سرعت روشن کرد با یک تاکتیک تبلیغاتی مواجه بوده‌ایم: توقفی کنترل‌شده برای القای فضایی انتقادی. این الگو پیش‌تر نیز تکرار شده بود: شگردی آشنا که در آن سانسور نه برای خاموش کردن صدا، بلکه برای مشروعیت‌بخشی به همان صدای مجاز به‌کار می‌رود.

وقتی حافظه تاریخی پالایش می‌شود
شخصیت امیر، مامور ساواک، از سر عشق و برای محافظت، نه سرکوب، وارد نهاد امنیتی می‌شود. همین مسیر، ساختار روایی را از واقعیت تاریخی جدا می‌کند: نهادی که مسئول پیگرد، شکنجه و حذف فیزیکی مخالفان بود، این‌بار با چهره‌ای رنج‌کشیده و نجیب بازنمایی می‌شود.

سریال تلاشی‌ است برای تفکیک چهره فردی مامور از مسئولیت نهادی او—درست همان‌گونه که در روایت‌های رسمی امروز نیز، افراد وابسته به ساختارهای سرکوبگر، نه به‌عنوان عامل خشونت، بلکه به‌عنوان آدم‌هایی معمولی با دغدغه‌های شخصی معرفی می‌شوند.

غیبت مقاومت، پررنگی مامور
دهه پنجاه، دوره‌ای بود که سیاست در همه چیز جریان داشت؛ از دانشگاه تا خانه. اما در «تاسیان»، سیاست حذف شده، و مقاومت بی‌صداست. شخصیت‌های مخالف، سطحی‌اند یا افراطی، و گفت‌وگوهایشان بیشتر شبیه به مونولوگ‌هایی خشمگین است تا تحلیل سیاسی.

در غیاب روایت مبارزه، مامور امنیتی تنها روایت معتبر سریال می‌شود. مخاطب به‌جای آن‌که میان دو سوی تاریخ قرار گیرد، فقط یک زاویه را می‌بیند—و آن‌چه غایب است، همان چیزی‌ست که خطرناک‌تر از هر حضور پررنگ است.

خاکستری‌سازی یا تطهیر هدفمند؟
ادبیات معاصر قهرمان‌های خاکستری را پذیرفته؛ شخصیت‌هایی که میان خیر و شر سرگردان‌اند. اما امیر در «تاسیان» از ابتدا در جایگاه قربانی است، نه عامل. از شلیک پرهیز می‌کند، با تردید درگیر است، و هیچ‌گاه با تبعات نقش امنیتی خود مواجه نمی‌شود.

این‌جا با خاکستری واقعی طرف نیستیم؛ بلکه با پاک‌سازی هویتی که هنوز در حافظه جمعی، مسئول سرکوب و کنترل است—همان‌طور که امروز نیز در روایت رسمی، برخی نهادهای امنیتی، نه به‌عنوان بازوهای سرکوب، بلکه مدافعان نظم و اخلاق بازنمایی می‌شوند.

بازنویسی گذشته، برای عادی‌سازی امروز
سریال برای نسلی ساخته شده که دهه پنجاه را ندیده و تصویر روشنی از آن ندارد. در چنین شرایطی، وقتی مامور امنیتی تصویر انسانی می‌گیرد و مبارزه به حاشیه می‌رود، روایت رسمی تقویت می‌شود: اینکه قدرت، خطرناک نبوده و سرکوب، سوء‌تفاهمی بوده در گذشته‌ای دور.

این بازنویسی، بیش از آن‌که نگران گذشته باشد، در پی طبیعی جلوه‌دادن چهره امروز قدرت است—چهره‌ای که همچنان سایه‌اش بر دانشگاه، خیابان و خانه سنگینی می‌کند.

پایان‌بندی: با مامور هم‌دل شو، با مقاومت خداحافظی کن
«تاسیان» سریالی‌ است خوش‌ساخت، با قاب‌های دقیق و بازی‌های سنجیده. اما زیبایی آن، فقط نیمی از ماجراست. نیم دیگر، روایتی‌ است که از مامور امنیتی چهره‌ای انسانی می‌سازد، در حالی که صدای مقاومت حذف شده است.

این نوع روایت، اگرچه زیر نور ملایم و در سکوتی شاعرانه پیش می‌رود، اما در نهایت، تماشاگر را از قضاوت درباره قدرت بازمی‌دارد—و درست به همین دلیل، باید آن را جدی گرفت.

«هفت روز» و یک عمر قضاوت: روایت مادران زندانی در سایه سرکوب سیاسی

۶ مرداد ۱۴۰۴، ۱۷:۰۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
تهمینه رستمی

فیلم «هفت روز»، محصول مشترک ایران و آلمان به نویسندگی محمد رسول‌اف و کارگردانی علی صمدی احدی، درامی روان‌کاوانه درباره تجربه مادران زندانی در ایران است؛ زنانی که در حبس تنها آزادی‌شان را از دست نمی‌دهند، بلکه نقش مادری‌شان نیز زیر سوال می‌رود.

مرخصی کوتاه، مواجهه‌ای بلندمدت با عذاب

داستان درباره مریم است، فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی‌ای که پس از شش سال حبس، تنها یک هفته مرخصی دارد؛ فرصتی محدود که در آن باید میان بازگشت به زندان یا پیوستن به خانواده‌اش در خارج از کشور تصمیم بگیرد.

اما درون‌مایه اصلی فیلم نه انتخاب میان دو مقصد، بلکه تقابل میان دو هویت است: زن مبارز و مادر غایب.

این تقابل، با نگاهی انسانی و روان‌شناختی به تصویر کشیده می‌شود، بی‌نیاز از شعار یا اغراق.

مادری که نه تبرئه می‌شود، نه فراموش

گره‌گاه احساسی فیلم در مواجهه مریم با دختر نوجوانش شکل می‌گیرد؛ دختری که قضاوتش نه متوجه حکومت، بلکه متوجه غیبت مادر است. این قضاوت، شخصی، بی‌پرده و سنگین است - و در نهایت، بی‌رحم‌تر از هر حکم قضایی.

فیلم با ظرافت، تجربه‌های زیسته زنانی مانند نرگس محمدی و نسرین ستوده را به یاد می‌آورد؛ چهره‌هایی که در کنار سال‌ها زندان، بار سنگین دوری از نقش مادری را نیز به دوش کشیده‌اند. «هفت روز» بازتابی سینمایی از همین رنج خاموش است.

100%

زنانی که دو بار محاکمه می‌شوند

فیلم با زبانی موجز اما موثر نشان می‌دهد که زنان زندانی در ایران بیش از یک بار محاکمه می‌شوند. نخست در دادگاه، و بار دیگر در خانه؛ از سوی فرزندان، جامعه و حتی خودشان. غیبت طولانی در نگاه اطرافیان، اغلب نه ضرورت مبارزه، بلکه «بی‌مسئولیتی» تلقی می‌شود.

از منظر حقوق بشری، این وضعیت نمونه‌ای روشن از خشونت مضاعف است: حبس در جمهوری اسلامی نه‌ فقط آزادی، بلکه هویت اجتماعی و خانوادگی زنان را نیز از آن‌ها سلب می‌کند.

سادگی اجرا، عمق بازی

«هفت روز» از نظر بصری اثری ساده و به‌دور از زرق‌وبرق‌های مرسوم است. قاب‌بندی‌های ایستا، طراحی صحنه مینیمال و نورپردازی سرد، همگی در خدمت برجسته‌سازی بحران درونی مریم قرار دارند.

ویشکا آسایش در یکی از پخته‌ترین نقش‌آفرینی‌هایش، این بحران را بی‌هیاهو اما موثر به تصویر می‌کشد. فیلم از کلام نمی‌سازد؛ بلکه از سکوت، نگاه و فاصله.

روایتی فراتر از یک داستان شخصی

«هفت روز» فقط روایت تصمیم دشوار یک زن نیست؛ بلکه سندی است از اثرات درازمدت سرکوب سیاسی بر زندگی زنان، مادران و فرزندان‌شان.

مریم نه قهرمان است، نه قربانی. او انسانی معلق است؛ در جایی میان عذاب وجدان و وجدان سیاسی.

فیلم این پرسش را مطرح می‌کند که آیا جامعه‌ای که زنان را به‌دلیل کنشگری سیاسی طرد می‌کند، می‌تواند آن‌ها را بار دیگر به نقش‌های از دست‌رفته‌شان بازگرداند؟

100%

قضاوتی که پایان ندارد

فیلم با تصمیمی پایان می‌یابد، اما با قضاوتی که همچنان ادامه دارد. انتخاب مریم مساله‌ای را حل نمی‌کند؛ تنها تعلیقی را به تعلیقی دیگر منتقل می‌کند.

آنچه باقی می‌ماند، نه نتیجه‌ای قطعی، که احساسی ناتمام از فاصله، بی‌اعتمادی و زخم‌هایی است که در روابط خصوصی نیز دوام می‌آورند.

در «هفت روز» زندان صرفا یک مکان نیست، بلکه حالتی ذهنی است که حتی پس از خروج از آن، شخصیت‌ها را رها نمی‌کند. این همان جایی‌ست که سیاست، به‌جای ختم شدن در بیانیه‌ها، وارد سکوت اتاق نشیمن و نگاه فروخورده‌ یک دختر می‌شود.