• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

مهدی کتابچی: ضعف زیرساخت‌ها و کشاورزی ناپایدار از دلایل بحران آب است

۳ مرداد ۱۴۰۴، ۲۱:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)

مهدی کتابچی، مشاور پروژه‌های آب در مریلند می‌گوید طرح انتقال آب از طالقان به تهران به این دلیل اجرا می‌شود که راه‌حل دیگری برای مسئولان باقی نمانده است.

او شرایط اقتصادی دولت، ضعف زیرساخت‌های تهران و کشاورزی ناپایدار را از دلایل اصلی این وضعیت می‌داند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

جمهوری اسلامی در سایه‌ قدرت، بی‌اقتدار مانده است

۳ مرداد ۱۴۰۴، ۱۶:۲۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
امیر سلطان‌زاده

غیبت ۲۴ روزه علی خامنه‌ای، بیش از آنکه موضوعی امنیتی باشد، نشانه‌ای عمیق از بحرانی بزرگ‌تر در ساخت قدرت جمهوری اسلامی است: زوال اقتدار.

اقتداری که زمانی، حتی در اوج سرکوب، پایه‌هایی از مقبولیت، روایت‌سازی و احساس اجماع را در خود داشت، امروز در سکوت مطلق رهبرش و اضطراب آشکار حامیانش، به نمودهای کاریکاتورگونه‌ای از تملق، استیصال و ترس فروکاسته شده است.

در تمام دوران این غیبت و خصوصا پس از آن، صحنه‌هایی از ستایش‌های اغراق‌آمیز و یادداشت‌های پرآب‌وتاب منتشر شد که نه از سر اطمینان، بلکه بیشتر در تلاش برای ترمیم خلایی بود که نبودِ رهبر ایجاد کرده بود. حتی حامیان پروپاقرص خامنه‌ای نیز نتوانستند جلوی طرح زمزمه‌هایی درباره جانشینی را بگیرند، مسئله‌ای که پیش‌تر نوعی «تابوی مقدس» محسوب می‌شد. حال، خود نظام ناچار شده است تا به‌جای اتکا بر اقتدار درونی، به ابزارهایی بیرونی، یعنی قدرت سرکوب، پناه ببرد.

فروپاشی کلان‌روایت؛ مرگ معنایی مشروعیت

اقتدار تنها زمانی امکان‌پذیر است که بر یک کلان‌روایتِ مقبول عمومی تکیه داشته باشد. روایت‌هایی که جامعه، حتی در شرایط سخت، آن‌ها را «با معنا» و «قابل دفاع» بداند. جمهوری اسلامی از بدو شکل‌گیری‌اش بر روایتی چند لایه استوار بود: تلفیق سنت دینی با آرمان‌های عدالت‌خواهانه، مقاومت در برابر «دشمن»، و حفظ امنیت ملی.

اما امروز، این روایت عملاً فرو ریخته است. چیزی که باقی مانده، صرفاً شعارهایی تکراری و بی‌اثر است که حتی در میان وفاداران نظام نیز دیگر برانگیزاننده نیست. نسل‌های جدید نه تنها با این روایت ارتباطی برقرار نمی‌کنند، بلکه با زیست روزمره‌ای در تعارض با آن مواجه‌اند.

به تعبیر تالكوت پارسونز، اقتدار سیاسی تنها زمانی کارآمد است که تعهدات اجتماعی آن، «مشروع» تلقی شوند و با «باورها، اهداف و ارزش‌های مردم» هماهنگ باشند.

او می‌نویسد: «قدرت، قابلیتی تعمیم‌یافته برای تضمین اجرای تعهدات الزام‌آور در نظام جمعی است. این قدرت زمانی مؤثر است که مشروعیت تعهدات، موجب پذیرش داوطلبانه آن‌ها شود.»

امروز، نه تنها مشروعیتی باقی نمانده، بلکه حتی نشانه‌هایی از «پذیرش قهری» نیز دیده نمی‌شود. مردم، به‌ویژه نسل جوان، نه تنها با نظام همراه نیستند، بلکه اساساً به هیچ سطحی از تعامل معنادار با آن باور ندارند. آنچه باقی مانده، فقط زور است.

تمایز بنیادی میان قدرت و اقتدار

مل تامپسون، فیلسوف سیاسی بریتانیایی، در یکی از کلیدی‌ترین تعاریف خود می‌نویسد: «میان قدرت و اقتدار تفاوت وجود دارد؛ قدرت توانایی انجام دادن یک کار است، اما اقتدار حقی است برای انجام آن کار.»

او می‌افزاید: «یک حکومت نظامی ممکن است مردم را با رعب و وحشت کنترل کند، اما این به‌معنای آن نیست که مشروعیت یا اقتدار این کار را دارد. اقتدار نیازمند رضایت عمومی و توافقی ضمنی میان مردم و حاکمان است.»

جمهوری اسلامی، به‌ویژه در یک دهه‌ اخیر، به‌وضوح از اقتدار تهی شده و صرفاً ابزارهای قدرت را در دست دارد: دستگاه قضایی، نیروی انتظامی، سپاه، نهادهای امنیتی، و سایبری‌ها. اما آنچه ندارد، «حقانیت» استفاده از این ابزارهاست.

قدرت بدون اقتدار، در نهایت فرسایشی است. حکومت‌هایی که صرفاً بر زور متکی می‌مانند، ولو برای مدتی دوام بیاورند، همواره با بی‌ثباتی درونی و تهدیدات بلندمدت مواجه‌اند. چرا که اطاعت، بدون رضایت، دیر یا زود به مقاومت تبدیل می‌شود، حتی اگر خاموش.

شکست در تولید قدرت نرم

در عصر اطلاعات و ارتباطات، قدرت تنها از لوله‌ی تفنگ بیرون نمی‌آید.

جوزف نای، نظریه‌پرداز قدرت نرم، تاکید می‌کند: «قدرت نرم یعنی توانایی نفوذ از طریق اقناع، نه اجبار. یعنی حکومتی بتواند از جذابیت‌های فرهنگی، ارزشی یا رسانه‌ای خود استفاده کند تا دیگران را به پیروی ترغیب کند.»

جمهوری اسلامی با درک ناقصی از این مفهوم، تلاش کرد تا با صرف بودجه‌های هنگفت، «جنگ رسانه‌ای» را جایگزین مشروعیت واقعی کند. لشکرهای سایبری، خبرگزاری‌های پوششی، و شبکه‌های تبلیغاتی در داخل و خارج شکل گرفتند. اما نه تنها موفق به تولید جاذبه نشدند، بلکه خود به بخشی از بحران مشروعیت بدل شدند. مخاطب امروز، پیچیده‌تر از آن است که به‌راحتی با تبلیغات نخ‌نما اقناع شود.

مهم‌تر آنکه، حتی داخل کشور هم قدرت رسانه‌ای حکومت، به دلیل تناقضات دروغ‌گویی‌ها، سانسور مفرط و انکار واقعیت‌ها، عملاً بی‌اثر شده است. از نگاه شهروند ایرانی، صدای رسمی حکومت، نه مرجع اعتماد بلکه نماد «تحریف حقیقت» است.

تداوم بدون افق

جمهوری اسلامی هنوز پابرجاست. ساختار سرکوب کار می‌کند، دستگاه تبلیغات فعال است، و مخالفان تحت تعقیب قرار می‌گیرند. اما این تداوم، دیگر نه به‌معنای اقتدار که صرفاً نشانه‌ای از قدرت است. قدرتی بی‌ریشه، تهی از معنا، بی‌افق.

اگر اقتدار را همچون ساختمانی فرض کنیم، جمهوری اسلامی تنها با نگه داشتن دیوارهای بیرونی‌اش، یعنی زور، تهدید و سرکوب، در حال حفظ ظاهری آن است. درون این ساختمان، اما دیری‌ است که فرو ریخته است: اعتماد عمومی، مشارکت واقعی، روایت مشروع، انسجام ملی، و چشم‌انداز توسعه.

در چنین وضعیتی، سوال اصلی دیگر این نیست که نظام چگونه رفتار خواهد کرد، بلکه این است که تا چه زمانی می‌توان بی‌اقتدار ماند و همچنان حکومت کرد.

نسلی که باید از دل ویرانی، آینده را بسازد

۳ مرداد ۱۴۰۴، ۱۴:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
سروش دریافر

ایرانِ زیبای ما، امروز هر وجبش بوی فرسودگی می‌دهد؛ از هوا و خاک گرفته تا جان و روح شهروندانش. نه این ویرانی ناگهانی رخ داده، و نه صرفاً نتیجه یک تصمیم یا یک دهه حاکمیت اشتباه است.

این وضعیت، نتیجه انباشته‌شدن بحران‌هایی‌ است که سال به سال، نسل به نسل، مثل ترک‌هایی ریز و عمیق، ساختار جامعه را شکافته‌اند.

اقتصاد کشور نه‌تنها بیمار است، بلکه نفس‌های آخرش را با تنفس مصنوعی می‌کشد. تورم افسارگسیخته، سفره مردم را در دهه گذشته به نصف رسانده است. آموزش و پرورش، که می‌توانست کلید توسعه باشد، عملاً درگیر سیاست‌زدگی و فقر منابع است.

یک نسل کامل از خلاقیت، تفکر انتقادی و آموزش باکیفیت محروم شده است.محیط زیست به مرز نابودی رسیده. رودخانه‌ها، تالاب‌ها، دریاچه‌ها یک‌به‌یک خشک می‌شوند و زمین، به‌عنوان مأمنی برای زیستن، هر روز در شهرهای بزرگ فرو می‌رود.

فروپاشی تدریجی

این‌ها تنها مثال یا هشدارهای ساده نیستند؛ این‌ها نشانه‌های یک فروپاشی تدریجی‌اند.در این میان، بحران‌های روحی و روانی نیز سهم بزرگی دارند. به گفته مقامات بهداشتی کشور، ۲۵ درصد جمعیت ایران از نوعی اختلال روانی رنج می‌برند.

افسردگی، اضطراب و احساس بی‌ارزشی در میان جوانان و نوجوانان، روندی صعودی دارد. مهاجرت نخبگان، که روزگاری پدیده‌ای محدود بود، حالا به موجی گسترده تبدیل شده. سالانه ده‌ها هزار نفر از متخصصان، پزشکان، مهندسان و دانش‌آموختگان دانشگاه‌های معتبر، کشور را ترک می‌کنند.

نسل امروز، نسلی‌ است که تفاوتی اساسی با نسل‌های قبل دارد. نه به این معنا که از نسل‌های پیشین برتر است، بلکه به این دلیل که در شرایطی بسیار متفاوت رشد کرده. این نسل، از کودکی با بحران بزرگ شده؛ نه صرفاً بحران اقتصادی یا سیاسی، بلکه بحران معنا.

وقتی هیچ نهاد عمومی قابل اعتماد نیست، وقتی آموزش فاقد کیفیت است، وقتی رسانه‌های رسمی از حقیقت فاصله دارند، وقتی موفقیت و پیشرفت دیگر از مسیر شایستگی نمی‌گذرد، جوان ایرانی با یک سوال بنیادین روبه‌رو می‌شود: من چرا باید بمانم؟ چرا باید تلاش کنم؟ برای چه آینده‌ای؟

واقع‌گرایی رادیکال

اما همین نسل، در دل همین پرسش‌ها، به چیزی دیگر نیز رسیده: واقع‌گرایی رادیکال. دیگر کمتر کسی رویای اصلاح تدریجی نظام سیاسی را دارد. کمتر کسی به وعده‌های رسمی اعتماد می‌کند.

این بی‌اعتمادی، البته تلخ است، اما در عین حال، فرصتی‌ است برای بازسازی از پایین به بالا. نسل امروز، بیش از آن‌که منتظر دستور یا راه‌حل از بالا باشد، به توانمندی‌های کوچک و جمعی خود نگاه می‌کند.

ظهور گروه‌های مستقل، تلاش برای یادگیری مهارت‌های نو، گسترش آگاهی دیجیتال و حتی خیزش‌های اعتراضی که گرچه سرکوب شدند، اما دیوار ترس را شکستند، نشانه‌هایی از شکل‌گیری یک آگاهی تازه‌اند.

در سال ۱۴۰۱، خیزش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که این نسل، برای نخستین بار با زبان جهانی سخن می‌گوید. شعارهای این خیزش، نه از جنس ایدئولوژی‌های پوسیده و سنتی، بلکه برآمده از تجربه زیستی نسل جدید بود. نسل امروز، با زبان بدن، تصویر، موسیقی و رسانه‌های نوظهور، روایت خودش را از ایران می‌سازد و به گوش جهان می‌رساند.

در کنار این آگاهی سیاسی و اجتماعی، نسل جوان به تکنولوژی نیز به‌عنوان ابزار توانمندسازی نگاه می‌کند. افزایش تعداد استارتاپ‌ها، کسب‌وکارهای دیجیتال، برنامه‌نویسان مستقل و خلاقیت در فضاهایی مانند اینستاگرام و یوتیوب، همه نشان‌دهنده تلاشی است برای استقلال از ساختارهای فرسوده.

این تلاش‌ها، شاید در مقیاس کلان تغییر ایجاد نکنند، اما در سطح فردی و جمعی، ظرفیت‌هایی را می‌سازند که فردای ایران می‌تواند بر شانه آن‌ها بایستد.

از دل ویرانی

با این حال، نمی‌توان از بار سنگین روانی غافل شد. این نسل، هم‌زمان باید زنده بماند، مبارزه کند و آینده را بسازد. اما این سه کار، در هیچ جامعه سالمی به نسل جوان واگذار نمی‌شود؛ زیرا اصلاً وظیفه این نسل نیست.

اما در ایران، همین بار ناعادلانه، واقعیت زندگی میلیون‌ها جوان ایرانی است. آن‌ها باید در سیستم آموزشی‌ای که تحقیرشان می‌کند رشد کنند، در فضایی که هنر و اندیشه سانسور می‌شود خلاقیت نشان دهند و در جامعه‌ای که آینده‌ای برایشان ترسیم نمی‌شود، آینده بسازند.

در نبود نهادهای مستقل، وظیفه‌ای که باید به دوش ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی باشد، به دوش جوانان افتاده. آن‌ها هم باید نقشه راه باشند، هم راننده، هم سوخت محرک.

و همین‌جاست که پرسش اساسی مطرح می‌شود: چطور ممکن است؟ چطور می‌توان از دل ویرانی، فردایی تازه خلق کرد؟ پاسخ این‌جاست؛ نه با معجزه، نه با اعتماد به ساختارهای پوسیده، بلکه با بازسازی تدریجی و پیوسته رابطه‌های اجتماعی. شبکه‌سازی، گفت‌وگوی عمومی، آموزش مستقل، کار گروهی و تقویت حس جمعی، ابزارهای واقعی ساختن هستند.

همان‌طور که در خیزش‌های اجتماعی اخیر دیدیم، قدرت نسل امروز در «با هم بودن» است، نه در انتظار کمک از بالا. این نسل، برخلاف گذشته، دیگر به قهرمان فردی اعتقاد ندارد؛ بلکه قهرمانش، جمع است.

در چنین شرایطی، ساختن آینده به‌معنای بازسازی آن‌چه فرو ریخته نیست، بلکه یعنی تصور کردن چیزهایی که هنوز هرگز وجود نداشته‌اند: جامعه‌ای عادل، شفاف و آزاد. و این، کارِ نسلی‌ست که هرچند زخمی و خسته است، اما هنوز زنده است.

نسلی که ممکن است امیدی به معنای کلاسیک نداشته باشد، اما تخیلش را از دست نداده. تخیل، همان چیزی‌ست که قدرت سرکوب نمی‌تواند نابودش کند.

ایران، به دست همین نسل ساخته خواهد شد. ساختن دوباره، با اعتراف به ویرانی آغاز می‌شود. و نسل امروز، این اعتراف را کرده؛ حالا نوبت ساختن است. 

برنامه با کامبیز حسینی

ساختن آینده در دل ویرانی نسل امروز ایران، روی کاغذ، چشم‌انداز روشنی نمی بیند. کسی که حالا باید برای آینده تصمیم بگیرد، خودش در دل ویرانی چشم باز کرده؛ جنگ را تجربه کرده، تحریم‌ها را تحمل کرده، با بی‌آبی و بی‌برقی دست‌وپنجه نرم کرده، و هر روز فشارِ بیشتری بر شانه‌هایش حس می‌کند. نسلی که قربانی‌ است، اما قراراست ناجی باشد. 

امشب در «برنامه با کامبیز حسینی» با حضور یاسمین پاچلا و کیمیا تهرانی از شما پرسیدیم : نسل امروز چگونه می‌تواند از دل ویرانی‌، آینده‌ای برای ایران بسازد؟ لینک تماشای برنامه:

«برنامه با کامبیز حسینی دوشنبه تا جمعه، ساعت ۱۱ شب به وقت تهران، به‌صورت زنده از تلویزیون ایران‌اینترنشنال پخش می‌شود.»

احمد شاهرودی: ساختارهای شهری یکی از عوامل هدر رفتن آب است

۳ مرداد ۱۴۰۴، ۰۷:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)

تصاویر ماهواره‌ای دریافتی ایران‌اینترنشنال از سدهای امیرکبیر، لار و لتیان نشان می‌دهند که این منابع اصلی تامین آب تهران به پایین‌ترین سطح ذخیره در سال‌های اخیر رسیده‌اند.

احمد شاهرودی، مهندس قانونی و دادرس دعاوی ساخت و ساز، در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال، از ساختارهای شهری به عنوان یکی از عوامل هدر رفتن آب نام برد و گفت: «اگر راجع به آب شرب که در واقع برای شهر مورد نیاز است صحبت کنیم. خود ساختارهای شهری یکی از عوامل و یکی از مشکلات است. حالا چه سیستم‌هایی که تعبیه شده در بعضی نقاط شهر. چه فرسودگی ساختارهای شهری و بالاخص سیستم آبرسانی. این‌ها خود یکی از عواملی است که در کنار مدیریت غلط، در این روزهای بحرانی باعث هدر رفتن آب می‌شود.»

سی‌ان‌ان: چرا مکرون اکنون تصمیم به شناسایی کشور فلسطین گرفت؟

۳ مرداد ۱۴۰۴، ۰۳:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)

سی‌ان‌ان در گزارشی به قلم جوزف آتامان، تهیه‌کننده مستقر در پاریس، تصمیم غیرمنتظره امانوئل مکرون، رئیس‌جمهوری فرانسه، برای شناسایی کشور فلسطین را بررسی کرده است؛ تصمیمی که به باور بسیاری از تحلیل‌گران، می‌تواند موازنه دیپلماتیک در قبال بحران خاورمیانه را دگرگون کند.

مکرون در ساعات پایانی شب با انتشار پستی در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد که فرانسه در سپتامبر آینده، در نشست مجمع عمومی سازمان ملل، فلسطین را به‌عنوان یک کشور مستقل به رسمیت خواهد شناخت. فرانسه نخستین کشور از میان اعضای شورای امنیت و گروه هفت است که چنین تصمیمی اتخاذ می‌کند.

این اعلامیه با وجود پیش‌بینی‌های قبلی، با توجه به لغو نشست پاریس با عربستان و متحدان اروپایی در پی جنگ کوتاه‌مدت جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل، غافلگیرکننده بود. به گفته یک مقام ارشد در کاخ الیزه، هدف فرانسه از این اقدام، وارد کردن فشار بر دیگر کشورها برای پیوستن به این روند است.

  • نتانیاهو: تشکیل کشور فلسطین راه را برای نیروی نیابتی جدید جمهوری اسلامی باز می‌کند

    نتانیاهو: تشکیل کشور فلسطین راه را برای نیروی نیابتی جدید جمهوری اسلامی باز می‌کند

سی‌ان‌ان می‌نویسد این تصمیم در زمانی اتخاذ شده که بحران انسانی در غزه به نقطه اوج رسیده است. تصاویر کودکان گرسنه و وضعیت وخیم ساکنان غزه که به گفته رئیس آنروا «شبیه اجساد متحرک شده‌اند»، موجی از انزجار در غرب ایجاد کرده است. اما هنوز اقدام ملموسی از سوی قدرت‌های جهانی برای توقف این بحران صورت نگرفته است.

  • مردم در غزه گرسنه‌اند و مذاکرات به بن‌بست رسیده است

    مردم در غزه گرسنه‌اند و مذاکرات به بن‌بست رسیده است

هرچند این تصمیم در سرزمین‌های فلسطینی، به‌ویژه از سوی حماس، به‌عنوان «گامی مثبت» ارزیابی شده، اما در اسرائیل با واکنش منفی روبه‌رو شده است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، این اقدام را «پاداش دادن به تروریسم» توصیف کرده و برخی دیگر از مقامات اسرائیلی آن را دلیلی برای الحاق رسمی کرانه باختری دانسته‌اند.

سی‌ان‌ان در پایان یادآور می‌شود که گرچه شناسایی رسمی فلسطین از سوی فرانسه ممکن است در کوتاه‌مدت تغییر محسوسی در وضعیت ساکنان غزه ایجاد نکند، اما پاریس امیدوار است با این «جهش دیپلماتیک»، کشورهای غربی به دومینوی به‌رسمیت‌شناختن بپیوندند و راه برای احیای راه‌حل تشکیل دو کشور هموارتر شود.

وال‌استریت ژورنال: شکست در جنگ، تندروهای تازه‌نفس را در ایران قدرت‌مند کرده است

۳ مرداد ۱۴۰۴، ۰۳:۲۶ (‎+۱ گرینویچ)

وال‌استریت ژورنال در تحلیل تازه‌ای به قلم افسر اطلاعاتی سابق سیا در امور ایران و مشاور ارشد وزارت خارجه آمریکا در دولت اوباما از تغییر ساختار قدرت در جمهوری اسلامی بعد از شکست در جنگ ۱۲ روزه و ظهور نسل جدیدی از نیروهای تندرو خبر داده که حاضر به مصالحه بر سر برنامه هسته‌ای نیستند.

رِئول مارک گرِشت، افسر اطلاعاتی سابق سیا در امور ایران و رِی تکیه، پژوهشگر اندیشکده شورای روابط خارجی، در این مقاله تحلیلی که چهارشنبه یکم تیر منتشر شد، نوشته‌اند که شکست جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و آمریکا، برخلاف جنگ با عراق که تقویت نهادهای انقلابی را در پی داشت، سبب تضعیف چشمگیر نهادهای جمهوری اسلامی شده و جایگاه رهبری علی خامنه‌ای را مخدوش کرده است.

به باور نویسندگان، این تضعیف راه برای ظهور نسل جدیدی از نیروهای تندرو و کمتر شناخته شده هموار کرده است، نیروهایی که اغلب‌شان از میان فرماندهان میانی سپاه و گروه‌هایی مانند جبهه پایداری سربرآورده‌اند.

این مقاله نسل جدید مورد اشاره را این‌طور توصیف می‌کند: «نسلی که برخلاف نسل نخست انقلاب اسلامی انگیزه‌ای برای توضیح اهداف و باورهای خود ندارد، بیشتر در ساختارهای امنیتی و موازی فعال هستند، و نه‌تنها خشونت علیه شهروندان ایرانی را مشروع می‌دانند، بلکه به دو چیز تعهد بنیادین دارند: ساخت بمب اتم و ادامه راه قاسم سلیمانی در منطقه.»

گرِشت و تکیه با بیان اینکه شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در پی رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آسیب‌پذیر شده‌اند، پیش‌بینی می‌کنند که تندروهای نوظهور برنامه هسته‌ای و جنگ نیابتی در منطقه را با شیوه‌هایی پنهانی و پراکنده دنبال خواهند کرد.

آن‌ها به اسرائیل و آمریکا هشدار می‌دهند که جمهوری اسلامی از این به بعد به‌جای تاسیسات عظیم زیرزمینی، به ساخت مراکز کوچک‌تر و در ساختمان‌هایی روی خواهد آورد، مشروط بر اینکه بتواند شبکه جاسوس‌های اسرائیل درون مرزهای ایران را خنثی کند.

در این مقاله آمده است: «جمهوری اسلامی موجی از پاک‌سازی درون‌حکومتی برای حذف جاسوسان را آغاز کرده تا مانعی در مسیر این برنامه‌ها باقی نماند. هرچند این اقدامات برای مدتی پروژه‌های هسته‌ای را فلج خواهد کرد، اما در نهایت برنامه‌ای پنهانی را ممکن می‌کند که نه اسرائیل و نه آمریکا قادر به مهار آن نخواهند بود.»

تقلای بی‌فایده برای آشتی با جامعه

در بخشی از این مقاله به تلاش‌های جمهوری اسلامی برای بیدار کردن عواطف میهن‌پرستانه عموم مردم و تشویق مردم به اتحاد در برابر نیروی خارجی اشاره شده است، تلاش‌هایی که به نظر نویسندگان «در احیای هویت ملی ناموفق بوده است.»

آن‌ها با اشاره به خشونت افسارگسیخته از سوی جمهوری اسلامی برای سرکوب خیزش زن، زندگی، آزادی نوشته‌اند: «چنین خشونتی پیوند میان جامعه و حکومت را به‌شکلی غیرقابل جبران از هم گسسته است. حتی بمباران‌های اسرائیل و آمریکا هم این پیوند را بازسازی نخواهد کرد.»

به باور نویسندگان، نیروهای تازه‌قدرت‌گرفته سپاه خود را نه با پیوند با جامعه بلکه با آمادگی برای سرکوب حداکثری مردم تعریف می‌کنند.

این مقاله با طرح دو پرسش محوری پایان می‌یابد. مخاطب پرسش اصلی موساد است: آیا در موقعیت‌های کلیدی کسانی در ایران هستند که حاضر باشند جان خود و عزیزان‌شان را برای ممانعت از دست‌یابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای به خطر بیاندازند؟

و پرسش دیگر اینکه، آیا اسرائیل می‌تواند آنقدر درباره نخبگان سیاسی جدید اطلاعات به‌دست آورد که بتواند آن‌ها را تضعیف کند؟

  • جروزالم‌پست: موساد در خرداد حکومت ایران را دور زد؛ ابزارهای بعدی‌اش چه خواهد بود؟

    جروزالم‌پست: موساد در خرداد حکومت ایران را دور زد؛ ابزارهای بعدی‌اش چه خواهد بود؟

نویسندگان این تحلیل معتقدند «در رقابت اطلاعاتی مرگبار جاری میان ایران و اسرائیل» پاسخ به این پرسش‌ها حیاتی خواهد بود.

گرِشت و تکیه، هر دو نسبت به گفتمانِ اصلاح جمهوری اسلامی از درون بدبین‌اند و این ساختار سیاسی را «اصلاح‌ناپذیر» می‌دانند. تکیه در مقاله‌های اخیرش تاکید می‌کند که هیچ یک از جناح‌های درون نظام خواهان تغییرات ساختاری نیستند.

دیگر وجه مشترک میان این دو تحلیل‌گر تاکید بر نقش مردم در تغییر حاکمیت در ایران است. آن‌ها معتقدند در ایجاد هر شکلی از تغییر سیاسی در ایران، نقش اصلی بر عهده جامعه ایران است و نقش نیروهای بیرونی از جمله آمریکا و اسرائیل باید به فشار سیاسی و نظامی هدفمند و ایجاد ضعف ساختاری جدی در نظام امنیتی و سیاسی محدود شود.