• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

در آتش‌بس، خامنه‌ای جنگ را به مردم تحمیل می‌کند؛ ایران‌ستیز واقعی کیست؟

کامبیز حسینی
کامبیز حسینی

ایران‌اینترنشنال

۲۱ تیر ۱۴۰۴، ۰۲:۰۳ (‎+۱ گرینویچ)

جنگ، بازی قدرت‌ها نیست؛ فاجعه‌ای انسانی است. جنگ یعنی ویرانی، یعنی فروپاشی. اما صرف اعلام مخالفت با جنگ کافی نیست. پرسش بنیادین این‌جاست: چه کسانی و با چه اقداماتی زمینه‌ساز شروع دوباره جنگ می‌شوند؟

آتش‌بس روی کاغذ
زمان زیادی از آتش‌بس موقت میان جمهوری اسلامی و اسرائیل نمی‌گذرد، اما شواهد حاکی از تداوم درگیری‌هاست؛ نه فقط در میدان نظامی، بلکه در لایه‌های سیاسی، رسانه‌ای و مذهبی. در همین روزهایی که منطقه با زورِ دیپلماسی نیم‌بند و فشارهای بین‌المللی نفسی تازه می‌کند، کشتی‌های تجاری در دریای سرخ هدف قرار می‌گیرند، ملوانان غیرنظامی کشته یا گروگان گرفته می‌شوند، و موشک‌هایی با مهر جمهوری اسلامی به‌سوی اسرائیل پرتاب می‌شوند. جنگ ممکن است روی کاغذ تمام شده باشد، اما در عمل، تنها شکل آن تغییر کرده است.

جمهوری اسلامی میدان نبرد را به نیروهای نیابتی خود، یعنی حوثی‌ها، سپرده و هم‌زمان آشکارا اعلام می‌کند که «هنوز در وضعیت جنگی است». در کمتر از ۴۸ ساعت، حوثی‌های یمن مسئولیت حمله به دو کشتی را بر عهده گرفتند. این کشتی‌ها با پهپاد و نارنجک هدف قرار گرفتند که در نتیجه آن دست‌کم چهار نفر جان باختند و پانزده نفر همچنان مفقود هستند. هم‌زمان یک موشک «ذوالفقار» ساخت جمهوری اسلامی به‌سوی فرودگاه بن‌گوریون شلیک شد؛ اسرائیل مدعی شد آن را رهگیری کرده است، اما پیام سیاسی این حمله کاملاً واضح بود: هیچ آتش‌بسی در کار نیست.

چرا از صلح بیزارند؟
در ایران، بلافاصله پس از اعلام آتش‌بس، تریبون‌ها روشن شدند، فریادها بالا گرفت، فتواها صادر شد، و هیئت‌های مذهبی مشغول جمع‌آوری پول برای عملیات ترور شدند. صداوسیما از «آمادگی برای ضربهٔ نهایی» گفت؛ نمازجمعه‌ها از «انتقام سخت» سخن گفتند. در حسینیه‌ها، تحت شعار «مجازات الهی»، برای ترور ترامپ و نتانیاهو پول جمع شد؛ فتواهای آیت‌الله مکارم و نوری همدانی با صراحت آنان را «محارب» و مستحق مجازات «افساد فی‌الارض» خواندند. سپس رسانه‌های حکومتی با افتخار اعلام کردند که مبالغ قابل‌توجهی برای اجرای این فتواها جمع‌آوری شده است. وبا شدت گرفتن موج واکنش‌های جهانی، عقب‌نشینی تبلیغاتی هم آغاز شد: گفته شد این‌ها صرفاً نظرات فقهی هستند، نه دستورهای اجرایی. اما همین «نظرات فقهی» بارها در منبرها، رسانه‌های حکومتی و سپاه، و شبکه‌های اجتماعی وابسته به حکومت بازتاب پیدا می‌کنند و به بخشی از ماشین تحریک‌آفرینی و تنش‌زایی تبدیل شده‌اند.

پازل حساب‌شده: از فتوا تا موشک و مرگ
جمهوری اسلامی این رفتارها را در چارچوب یک پروژهٔ منسجم پیش می‌برد: فتوا، حمله دریایی، موشک‌پرانی، نمایش رسانه‌ای، و بازتولید فضای جنگی. حاکمیت خود را «پیروز جنگ ۱۲روزه با اسرائیل» می‌نامد، اما هزینه این پیروزی خیالی را چه کسی می‌پردازد؟ دریانوردانی که جنازه‌شان هرگز پیدا نخواهد شد؟ یا میلیون‌ها ایرانی که در فقر، سانسور و تحریم گرفتارند و حتی نمی‌دانند وارد چه بازی خطرناکی شده‌اند؟ مردمی که نه رأیی به این تقابل داده‌اند، نه صدایی در مسیر آن دارند. آن‌ها فقط تماشاگر جنگی هستند که به نامشان آغاز می‌شود، اما بدون رضایت‌شان ادامه دارد.

رسانه نه کبریت به‌دست دارد، و نه فتوا صادر می‌کند!
وقتی رسانه‌هایی چون ایران‌اینترنشنال این واقعیات را روایت می‌کنند و هشدار می‌دهند، حکومت به‌جای پاسخ‌گویی، آنان را به جنگ‌طلبی و ایران‌ستیزی متهم می‌کند. آیا هشدار دربارهٔ خطر، جنگ‌طلبی است؟ اگر کسی می‌گوید مراقب باشید، ایران‌ستیز است؟ یا آن‌که با فتوا، تهدید و تحریک، کشور را به‌سوی درگیری سوق می‌دهد؟

رسانه‌ای مثل ایران‌اینترنشنال نه کبریت به‌دست دارد و نه فتوا صادر می‌کند؛ فقط دوربین در دست دارد و خبرنگار پشت میز. صحنه را نشان می‌دهد؛ صحنه‌ای که حکومت خودش آن را چیده و کارگردانی می‌کند. رسانه‌ها هشدار می‌دهند، و حکومت‌ها تهدید می‌کنند.

مسئولیت آغاز دوباره جنگ
جمهوری اسلامی همواره مدعی بوده که آغازگر هیچ جنگی نبوده. اما آیا کسی از آن‌ها می‌پرسد: پیش از شلیک نخستین گلوله، چه گفتی؟ چه کردی؟ چگونه زمینه‌سازی کردی که جنگ گریزناپذیر شد؟

ایران‌ستیز واقعی کیست؟
آن‌که هشدار می‌دهد؛ یا آن‌که فتوا صادر می‌کند؟ آن‌که روایت می‌کند؟ یا آن‌که تحریک می‌کند؟ آن‌که می‌پرسد؟ یا آن‌که به نام مردم، برای ترور پول جمع می‌کند؟ این‌ها پرسش‌هایی است که در «برنامه با کامبیز حسینی» مطرح شد. امشب در «برنامه» از شما پرسیدیم: به‌نظر شما، ایران‌ستیز کیست؟ علیرضا کیانی، مهمان اصلی برنامه بود و مخاطبان از سراسر دنیا به پرسش برنامه پاسخ دادند.

«برنامه» که می‌کوشد صدای مردم ایران را بی‌واسطه به گوش همدیگر برساند، دوشنبه تا جمعه، ساعت ۱۱ شب به وقت تهران، به‌صورت زنده از تلویزیون ایران‌اینترنشنال پخش می‌شود.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۴

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

۵

اعتراف مقام سابق جمهوری اسلامی به نارضایتی، شکاف نسلی و نقش آن در اعتراضات دی ۱۴۰۴

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

فارن پالیسی: آمریکا و اسرائیل می‌توانند از تضعیف ایران برای صلحی پایدار بهره‌برداری کنند

۲۱ تیر ۱۴۰۴، ۰۰:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)

در پی حملات گسترده اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای ایران در عملیات «طلوع شیران»، نشریه فارن پالیسی در تحلیلی نوشت که این حمله، نه تنها ضربه‌ای سخت به برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی وارد کرده، بلکه فرصتی تاریخی برای بازسازی نظم منطقه‌ای در خاورمیانه پیش روی آمریکا و اسرائیل گشوده است.

به‌نوشته این نشریه آمریکایی، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در امتداد دکترین «بگین»، که بر جلوگیری از دستیابی هر کشور متخاصمی به سلاح هسته‌ای تاکید دارد، این بار تصمیم گرفت بدون اتکا به حملات محدود یا اقدامات پنهانی گذشته، به شکلی مستقیم و گسترده به قلب برنامه هسته‌ای حکومت ایران حمله کند.

  • ویتکاف: ترامپ خاورمیانه را تغییر خواهد داد

    ویتکاف: ترامپ خاورمیانه را تغییر خواهد داد

اسرائیل پیش‌تر راکتورهای هسته‌ای عراق در ۱۹۸۱ و سوریه در ۲۰۰۷ را هدف قرار داده بود، اما به‌نوشته فارن پالیسی، پیچیدگی و گستردگی تاسیسات ایران، عملیات اخیر را به نقطه عطفی در تاریخ نبردهای هوایی بدل کرده است.

در جریان این عملیات، بیش از ۴ هزار بمب هدایت‌شونده با دقت بالا به اهدافی در سراسر ایران، از جمله نطنز، فردو، اراک و اصفهان شلیک شد. اسرائیل همچنین موفق شد حدود ۸۰ درصد از سامانه‌های پدافند هوایی ایران را نابود کرده و با در اختیار گرفتن آسمان تهران، برتری هوایی مطلق را برای مدتی به دست آورد.

نشریه فارن پالیسی تاکید می‌کند که این عملیات، در کنار همراهی نظامی آمریکا، از حیث تحقق عملی دکترین بگین، بی‌سابقه بوده است. به‌نوشته این نشریه، اسرائیل در جریان این عملیات حدود هزار موشک بالیستیک از مجموع ۲۵۰۰ موشک حکومت ایران را نابود کرد و بیش از ۲۰۰ سکوی پرتاب را از بین برد.

  • نتانیاهو: تغییری بزرگ در خاورمیانه به وجود آمده است و فرصت‌هایی برای صلح وجود دارد

    نتانیاهو: تغییری بزرگ در خاورمیانه به وجود آمده است و فرصت‌هایی برای صلح وجود دارد

این حملات موجب شد توان جمهوری اسلامی برای شلیک روزانه موشک به اسرائیل از حدود ۱۰۰ فروند در ابتدای جنگ، به کمتر از ۱۲ فروند در پایان آن کاهش یابد.

اسرائیل همچنین با استفاده از سامانه‌های چندلایه پدافند موشکی از جمله «پیکان»، «فلاخن داوود» و «گنبد آهنین»، موفق شد حدود ۸۶ درصد از ۶۰۰ موشک شلیک‌شده از ایران را رهگیری و منهدم کند.

به‌نوشته فارن پالیسی، همکاری نظامی آمریکا از جمله استفاده از سامانه‌های «آیجیس» و «تاد»، نقشی کلیدی در موفقیت این پدافند داشته است. با وجود برخورد بیش از ۴۰ موشک شلیک شده از ایران به خاک اسرائیل و تلفات انسانی و خسارت‌های سنگین، این تلفات به مراتب کمتر از پیش‌بینی‌های ارتش اسرائیل بود.

با وجود این، فارن پالیسی هشدار می‌دهد که ارزیابی دقیق از میزان خسارت وارده به برنامه هسته‌ای ایران، نیازمند بررسی‌های فنی و اطلاعاتی دقیق‌تری است. برخی ارزیابی‌ها در دولت آمریکا از تاخیر چندماهه در برنامه هسته‌ای حکومت ایران خبر داده‌اند، در حالی که دونالد ترامپ مدعی شده است تاسیسات ایران به‌طور کامل نابود شده‌اند.

این نشریه می‌نویسد: «سوال اصلی این نیست که ایران چه از دست داده، بلکه این است که چه در اختیار دارد و چه تصمیمی خواهد گرفت.»

به باور فارن پالیسی، گزینه‌های پیش‌روی تهران از بازگشت به مذاکرات تا تلاش مخفیانه برای احیای برنامه تسلیحاتی هسته‌ای گسترده است. حکومت ایران ممکن است مسیر خود را به نحوی تنظیم کند که در ظاهر، گفت‌وگو کند اما در خفا، به‌طور هدفمند برای دستیابی به توان هسته‌ای تلاش کند. همچنین احتمال خروج از معاهده عدم اشاعه نیز مطرح است.

فارن پالیسی در ادامه می‌نویسد که در کوتاه‌مدت، جمهوری اسلامی با چالش تخصیص منابع محدود مواجه است؛ از بازسازی زیرساخت‌های دفاعی و موشکی گرفته تا احیای برنامه هسته‌ای و حمایت از نیروهای نیابتی‌اش در منطقه. به‌باور این نشریه، حکومت ایران احتمالا اولویت را به بازسازی سامانه‌های پدافندی و کاهش آسیب‌پذیری در برابر عملیات‌های آتی اسرائیل خواهد داد.

در همین حال، این نشریه معتقد است آمریکا و اسرائیل باید از این موقعیت استفاده کرده و در کنار فشار نظامی، مسیر دیپلماتیک را برای رسیدن به توافقی فراگیر هموار کنند. توافقی که شامل ممنوعیت غنی‌سازی، نظارت‌های شدید بین‌المللی، کاهش برنامه موشکی جمهوری اسلامی و تغییر ساختارهای منطقه‌ای باشد.

  • نتانیاهو به وزیر دفاع آمریکا: ایران و خاورمیانه پیام اتحاد ما را دریافت کردند

    نتانیاهو به وزیر دفاع آمریکا: ایران و خاورمیانه پیام اتحاد ما را دریافت کردند

به‌نوشته فارن پالیسی، فرصت ایجاد یک نظم نوین منطقه‌ای پس از تضعیف حکومت ایران و شبکه نیابتی‌اش، به‌شکلی بی‌سابقه فراهم شده است.

چنین توافقی بزرگ مستلزم آن است که حکومت ایران برای همیشه از غنی‌سازی اورانیوم و تولید پلوتونیوم دست بردارد، موشک‌های بالستیک را محدود کند، و بازرسی‌های آژانس را بپذیرد. اسرائیل نیز باید جنگ غزه را پایان دهد، حماس را تبعید کند و مسیر بازسازی را آغاز کند. حماس باید سلاح‌ها را تحویل دهد و اداره غزه را به نهاد تکنوکرات فلسطینی بسپارد.

توافقی مشابه با سوریه و لبنان نیز قابل‌تصور است؛ دمشق و بیروت باید گروه‌های مسلح از جمله حزب‌الله و گروه‌های افراطی فلسطینی را خلع‌سلاح کنند و در عوض، امنیت اسرائیل در بلندی‌های جولان تضمین شود.

در صورت دستیابی به توافق، این عملیات نظامی را می‌توان نمونه موفقی از دکترین «صلح از موضع قدرت» دانست. این عملیات همچنین نشان داد که متحدی توانمند مانند اسرائیل، با حمایت واشینگتن، می‌تواند مسئولیت دفاع از خود را برعهده بگیرد و در عین حال، بازدارندگی جهانی ایجاد کند.

  • چگونه ترامپ می‌تواند ماموریت خود در ایران و خاورمیانه را به پایان برساند؟

    چگونه ترامپ می‌تواند ماموریت خود در ایران و خاورمیانه را به پایان برساند؟

پیام روشن بود: اتحاد آمریکا و اسرائیل زنده است و کارایی دارد. حالا باید از این پیروزی برای خلق نظمی جدید در خاورمیانه استفاده کرد؛ نظمی که با بستن پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران، دهه‌ها امنیت را برای متحدان آمریکا تضمین کند.

هیل: پس از بمباران تاسیسات هسته‌ای در ایران، نگاه‌ها به کره شمالی دوخته شده است

۲۰ تیر ۱۴۰۴، ۲۳:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)

با فروکش‌کردن آتش بمباران‌ها در ایران، توجه تحلیل‌گران و ناظران امنیتی بین‌المللی به کره شمالی معطوف شده؛ کشوری که در دهه‌های گذشته نقش کلیدی در توسعه برنامه موشکی و هسته‌ای ایران ایفا کرده است.

رسانه آمریکایی هیل در گزارشی تحلیلی با اشاره به ابهام‌ها درباره میزان خسارت وارده به تاسیسات هسته‌ای در ایران، از جمله مرکز غنی‌سازی فردو، می‌نویسد: «هیچ گزارش مستقلی از داخل ایران درباره شدت تخریب این سایت‌ها منتشر نشده و واقعیت ماجرا ممکن است ماه‌ها یا حتی سال‌ها در هاله‌ای از ابهام باقی بماند.»

  • تشدید سرکوب در ایران پس از جنگ؛ تهران به‌سوی الگوی کره‌شمالی پیش می‌رود

    تشدید سرکوب در ایران پس از جنگ؛ تهران به‌سوی الگوی کره‌شمالی پیش می‌رود

در این گزارش آمده است: دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، در توصیف این حملات از واژه «نابودسازی کامل» استفاده کرده، در حالی که منتقدان او می‌گویند برنامه هسته‌ای حکومت ایران تنها چند ماه عقب افتاده است، دو روایت کاملا متضاد که بیشتر ریشه در سیاست دارند تا داده‌های فنی.

با این‌حال، یک بازیگر مهم احتمالا بیش از همه به جزئیات حملات اخیر واقف است: کره شمالی. کشوری که از دهه ۱۹۸۰ به‌طور مستمر با حکومت ایران در حوزه‌های نظامی، موشکی و هسته‌ای همکاری داشته است؛ از ارسال گلوله‌های توپ در دوران جنگ ایران و عراق گرفته تا ارائه فناوری ساخت موشک‌های میان‌برد و آموزش متخصصان.

هیل می‌نویسد: هیچ‌ اطلاعی از شمار مشاوران کره‌ای حاضر در ایران هنگام حملات موسوم به «جنگ ۱۲روزه» وجود ندارد، اما تقریبا قطعی است که کیم جونگ‌اون، رهبر کره شمالی، تصویری واقع‌گرایانه از آنچه در تاسیسات هسته‌ای ایران رخ داده دریافت کرده است، به‌ویژه که بسیاری از موشک‌هایی که جمهوری اسلامی به سوی اسرائیل شلیک کرد، بر پایه طراحی کره شمالی بودند.

به گفته بروس بک‌تول، نویسنده و پژوهشگر ارتش کره شمالی، «صدها نفر هنوز در سایت‌های موشکی ایران مشغول به کارند» و کره شمالی در صورت وقوع جنگ، نیروهایش را خارج نمی‌کند. بنابراین اگر قرار باشد حکومت ایران بار دیگر برنامه‌های خود را بازیابی کند، این کار با راهنمایی پیونگ‌یانگ انجام خواهد شد.

در ادامه گزارش، هیل به نقل از دیوید ماکسول، سرهنگ بازنشسته آمریکایی می‌نویسد: «پیونگ‌یانگ قطعا در تلاش است ارزیابی دقیقی از میزان تخریب تاسیسات ایران به‌دست آورد. آن‌ها می‌خواهند بدانند آیا بمب‌های سنگرشکن آمریکایی واقعا توان نفوذ به تونل‌های مستحکم‌شان را دارند یا خیر.»

این ارزیابی‌ها ممکن است کره شمالی را به مقاوم‌سازی بیشتر تاسیسات هسته‌ای‌اش سوق دهد، یا حتی باعث شود پیونگ‌یانگ تهدیدهایش علیه کره جنوبی را تعدیل کند تا از خشم نظامی آمریکا مصون بماند.

هیل می‌افزاید: «اگرچه پاسخ نظامی آمریکا به [حکومت] ایران چشمگیر به‌نظر می‌رسید، اما در مقایسه با سطح حمله‌ای که برای نابودی کامل زرادخانه هسته‌ای کره شمالی نیاز است، بسیار محدود بوده است. [جمهوری اسلامی] ایران شاید در آستانه ساخت اولین کلاهک هسته‌ای‌اش بوده، اما کره شمالی پیش‌تر چند ده بمب تولید کرده است.»

باوجود این واقعیت، حمله آمریکا و اسرائیل به خاک ایران می‌تواند پیام روشنی برای رهبر کره شمالی باشد. پیامی که نشان می‌دهد ارتش آمریکا از نظر تئوریک قادر است حملاتی دقیق و فلج‌کننده علیه هر دشمنی در منطقه اجرا کند.

  • رهبر کره شمالی: شبه‌جزیره کره در آستانه یک جنگ هسته‌ای بی‌سابقه است

    رهبر کره شمالی: شبه‌جزیره کره در آستانه یک جنگ هسته‌ای بی‌سابقه است

با این‌حال، نشانه‌ای از تمایل واشینگتن برای حمله مستقیم به کره شمالی دیده نمی‌شود. هم ترامپ و هم لی جه-میونگ، رییس‌جمهوری جدید کره جنوبی، خواهان ازسرگیری گفت‌وگو با پیونگ‌یانگ هستند. با این وجود، نمایش قدرت نظامی آمریکا در ایران می‌تواند انگیزه‌ای برای کره شمالی باشد تا حداقل برای مدتی از افزایش تنش‌ها خودداری کرده و به میز مذاکره بازگردد.

از سوی دیگر، همان‌طور که در هیل آمده، احتمال دارد کیم جونگ‌اون مسیر عکس را در پیش گیرد: یعنی با تحکیم روابط با روسیه و چین، تاسیسات نظامی خود را بیش از گذشته مقاوم و مخفی کند، تا از دسترس بمب‌افکن‌های بی۲ و موشک‌های تاماهاوک در امان بماند.

در حالی که واقعیت آنچه در فردو و دیگر سایت‌های ایران رخ داده همچنان نامشخص است، یک چیز روشن است: پیونگ‌یانگ به‌دقت در حال یادگیری از تجربه تهران است.

مجله نیشن: چرا جنگ اسرائیل و حکومت ایران پایان نمی‌یابد؟

۲۰ تیر ۱۴۰۴، ۲۲:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)

مجله چپ‌گرای نیشن در گزارشی به قلم هیلل شنکر، روزنامه‌نگار ساکن تل‌آویو، روایت شخصی او از خسارت موشک‌های ایرانی به خانه‌اش را بازگو کرده و در عین حال هشدار داده است که هیچ راه‌حلی برای بحران اسرائیل و ایران جز دیپلماسی و تعهد به صلح وجود ندارد.

مجله نیشن که منتقد سیاست‌های آمریکا و اسرائیل است، در یادداشتی به قلم هیلل شنکر، نوشت: «تجربه مستقیم اصابت موشک ایرانی به محله‌اش او را بیش از پیش به این باور رسانده که جنگ، راه‌حل بحران نیست و تنها دیپلماسی و تعهد واقعی به صلح می‌تواند آینده امنی برای دو ملت فراهم کند.»

  • علی لاریجانی: به ما می‌گویند یا تسلیم شوید یا به شما حمله می‌کنیم

    علی لاریجانی: به ما می‌گویند یا تسلیم شوید یا به شما حمله می‌کنیم

شنکر روایت کرد که هم‌زمان با حضورش در یک کنفرانس صلح اسرائیلی-فلسطینی در پاریس، جنگ ۱۲ روزه آغاز شد و تنها یک بلوک آن‌سوتر از خانه‌اش در تل‌آویو موشکی فرود آمد که خانه‌اش را غیرقابل سکونت کرد. او تأکید کرد این ویرانی، در مقایسه با فاجعه انسانی در غزه، بسیار کوچک است اما می‌تواند تلنگری باشد تا اسرائیلی‌ها رنج دیگران را هم ببینند؛ موضوعی که به گفته او رسانه‌های اسرائیلی اغلب از آن چشم‌پوشی می‌کنند.

به باور نویسنده، نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، حمله به ایران را فرصتی دید تا هم ضعف نظامی حکومت ایران پس از سقوط متحدانش (حماس، حزب‌الله و رژیم اسد) را به رخ بکشد و هم افکار عمومی را از جنگ غزه منحرف کند. او نوشت بسیاری از مردم اسرائیل تهدید حکومت ایران را جدی گرفته‌اند چون رهبران جمهوری اسلامی بارها از نابودی اسرائیل سخن گفته‌اند، درحالی‌که تاریخ نشان می‌دهد ایران حداقل در ۲۵۰ سال گذشته آغازگر حمله به هیچ کشوری نبوده است.

شنکر با استناد به ارزیابی‌های اطلاعاتی و کارشناسانی مانند پروفسور آونر کوهن تاکید کرد گرچه حکومت ایران هنوز تصمیم قطعی برای ساخت بمب نگرفته، اما اگر احساس خطر کند، ممکن است ظرف چند هفته به نقطه گریز برسد. او هشدار داد ادامه تهدید و تشدید تنش می‌تواند ایران را به سمت الگوی کره‌شمالی سوق دهد و مسابقه تسلیحات هسته‌ای را در منطقه کلید بزند.

این روزنامه‌نگار ادعا کرد برجام در دولت اوباما کارآمد بود و خروج ترامپ از آن با توصیه نتانیاهو، اشتباهی تاریخی بود. او احیای توافق و گنجاندن مکانیسم‌های نظارت شفاف و تعهد دوجانبه به عدم تهدید را تنها راه جلوگیری از گسترش بحران دانست.

  • نامه وزیر دفاع پیشین اسرائیل به خامنه‌ای: ما همه‌جا هستیم و همه‌چیز را می‌دانیم

    نامه وزیر دفاع پیشین اسرائیل به خامنه‌ای: ما همه‌جا هستیم و همه‌چیز را می‌دانیم

هیلل شنکر همچنین به ابتکار تازه‌ای اشاره کرد که او به همراه تعدادی از ایرانیان، پیش از جنگ برای ایجاد انجمن گفت‌وگوی ایران-اسرائیل آغاز کرده بودند. به گفته او، این گروه پس از شروع جنگ بیانیه‌ای صادر کرد که تا امروز بیش از ۲۴۰۰ چهره علمی و مدنی اسرائیلی و ایرانی امضا کرده‌اند.

نویسنده تاکید کرد تا زمانی که در اسرائیل، فلسطین و شاید ایران تغییرات جدی در ساختار قدرت و نگاه به صلح رخ ندهد، چشم‌انداز پایانی برای این «دور باطل خشونت» وجود نخواهد داشت.

تحقیر، نقطه‌ بی‌بازگشت در سقوط حکومت‌ها

۲۰ تیر ۱۴۰۴، ۱۵:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
امیر سلطان‌زاده

در تاریخ، لحظه‌ سقوط یک حکومت می‌تواند تعیین کند که آیا آن نظام سیاسی امکان بازگشت خواهد داشت یا نه. شکست صرف، لزوماً پایان حافظه‌ سیاسی یک نظام نیست؛ اما تحقیر در لحظه‌ سقوط، آن را از حافظه‌ ملت پاک می‌کند.

تحقیر نوعی مرگ سمبلیک است که نه تنها مشروعیت حکومت را به پایان می‌رساند، بلکه امکان روایت مجدد آن را نیز از بین می‌برد. تاریخ بارها نشان داده که حکومت‌هایی که با تحقیر فرو می‌ریزند، دیگر شانسی برای بازگشت به قدرت ندارند، حتی اگر بقایای‌شان باقی بماند، حتی اگر هوادارانی داشته باشند، حتی اگر دشمنان‌شان مرتکب خطا شوند.

سقوط قاجار از بارزترین نمونه‌های این نوع از مرگ سیاسی است. خاندان قاجار، با تمام شبکه‌ خویشاوندی گسترده‌اش، هرگز نتوانست پس از برچیده شدن سلطنت به‌دست رضاشاه، حتی به‌عنوان آلترناتیو در ذهن «مردم» باقی بماند. چرا؟ چون پایان قاجار با نوعی از بی‌کفایتی، تحقیر و زوال تدریجی همراه بود که نه در میدان جنگ، بلکه در کوچه و بازار ثبت شد.

ضعف در برابر استعمار، واگذاری پیاپی امتیازها، فساد ساختاری، و ناتوانی در حفظ اقتدار مرکزی، همگی تصویر قاجار را در ذهن ایرانیان چنان تحقیرآمیز ساخت که حتی ده‌ها شاهزاده‌ مقیم اروپا و داخل کشور نتوانستند مشروعیت ازدست‌رفته را بازسازی کنند.

این همان سرنوشتی است که بسیاری از حکومت‌های کمونیستی اروپای شرقی نیز تجربه کردند. از آلمان شرقی و چکسلواکی گرفته تا بلغارستان و رومانی، پایان دوران کمونیسم نه از طریق جنگ، بلکه از درون، با فروپاشی حیثیتی و تحقیرشدگی در مقابل جهانیان رقم خورد.

رهبران این کشورها، نه چون قهرمان، بلکه چون دلقک‌های پیر از صحنه خارج شدند. فرو ریختن دیوار برلین، نه فقط نماد اتحاد دو آلمان، بلکه تصویر جهانی از نابودی یک نظم سیاسی با خفت بود. مردمی که در خیابان‌ها مجسمه‌ها را پایین کشیدند، دفترهای حزب را آتش زدند و پرچم‌ها را پاره کردند، نه تنها ساختار سیاسی را نابود کردند، بلکه روایت مشروعیت آن را نیز دفن کردند. این‌گونه بود که بازگشت به آن ایدئولوژی‌ها، حتی در قالب‌های تعدیل‌شده و مدرن‌تر، امکان‌پذیر نشد.

با این حال، استثنایی مهم در این الگو وجود دارد: روسیه. حزب کمونیست در روسیه، هرچند قدرت مطلق را از دست داد، اما همچنان توانست در عرصه‌ سیاسی حضور داشته باشد و در برخی انتخابات، آرای قابل توجهی به‌دست آورد.

دلیل این ماندگاری، نه عملکرد اقتصادی شوروی، بلکه تصویر قدرتمند آن در ذهن روس‌هاست: تصویری که نه با تحقیر، بلکه با غرور گره خورده است. پیروزی در جنگ جهانی دوم، فتح برلین، و هژمونی نظامی در برابر غرب، همگی بخشی از حافظه‌ افتخارآمیز شوروی باقی مانده‌اند.

در نتیجه، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، گرچه به از دست رفتن ساختار سیاسی انجامید، اما به تحقیر ملی نینجامید. مردم روسیه همچنان می‌توانند به «دوران اقتدار» رجوع کنند، و حزب کمونیست، در غیاب آلترناتیوی قدرتمند، هنوز در برخی مناطق مشروعیت نسبی دارد. تحقیر نشدن، اگرچه مانع فروپاشی نشد، اما مانع حذف کامل نیز شد.

در مورد حکومت پهلوی نیز، وضعیتی بینابین شکل گرفت. سقوط حکومت پهلوی گرچه با بحران مشروعیت، اعتراض‌های گسترده، و فرار شاه همراه شد، اما با تحقیر کامل همراه نبود. محمدرضا شاه، با وجود تمام انتقادها، کشور را در حالت جنگ داخلی کامل رها نکرد. ارتش، تا حدودی منسجم باقی ماند و چهره‌های اصلی حکومت، با شکلی نیمه‌آبرومند از کشور خارج شدند.

مهم‌تر از آن، ساختار مدرن حکومت پهلوی ـ از نهادهای آموزشی و اقتصادی گرفته تا نهادهای دیوانی ـ همچنان باقی ماند و پایه‌ جمهوری اسلامی نوپا شد.

به همین دلیل است که پس از چهار دهه، ایده‌ بازگشت سلطنت، به‌ویژه در میان بخشی از جامعه‌ی شهری، هنوز زنده است.

در همین بستر تحلیلی است که می‌توان نامه‌ اخیر یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، به علی خامنه‌ای را بازخوانی کرد.

این نامه، صرفاً یک بیانیه نظامی یا پیام سیاسی نبود. گالانت در این متن، کوشید تا جمهوری اسلامی را نه فقط شکست‌خورده، بلکه تحقیرشده نشان دهد. او با زبانی خونسرد اما گزنده، بارها بر این نکته تاکید کرد که «ما همه‌چیز را می‌دانیم»، «ما همه‌جا هستیم»، «ما شما را پیش از آنکه خودتان بدانید، می‌شناسیم».

او جمهوری اسلامی را چون ارتشی لخت و بی‌پناه ترسیم کرد که هیچ نقطه‌ امنی ندارد، هیچ رازی نمی‌تواند حفظ کند، و هیچ برنامه‌ای را نمی‌تواند کامل کند.

هدف این نامه، ایجاد ترس نبود؛ ایجاد خفت بود. اسرائیل، طبق این تحلیل، نمی‌خواهد جمهوری اسلامی صرفاً شکست بخورد؛ می‌خواهد با حقارت فروبریزد. چرا؟ چون تنها در صورت تحقیر، احتمال بازگشت آن ـ یا مشابه آن ـ به‌حداقل می‌رسد. همان‌گونه که غرب، با تماشای صحنه‌هایی از فروپاشی دیوار برلین و محاکمه چائوشسکو، توانست کمونیسم را از ذهن ملت‌ها پاک کند، اسرائیل نیز در پی آن است که جمهوری اسلامی را نه‌فقط از قدرت، بلکه از حافظه‌ تاریخی ایرانیان حذف کند.

در استراتژی گالانت، تأکید بر «فروپاشی راهبردی» ساختار نیابتی جمهوری اسلامی، از لبنان تا یمن، و «نابودی زیرساخت‌های هسته‌ای» نه به‌عنوان ضربه‌های نظامی، بلکه به‌عنوان نمایشی خفت‌بار از ناکارآمدی ساختار امنیتی ایران ارائه می‌شود.

حتی جملاتی مانند «ما بیش از شما درباره‌ خودتان می‌دانیم» یا «ما در بالای سر تهران پرواز کردیم» معنایی فراتر از گزارش عملیات دارند؛ آن‌ها در پی ساختن روایت تحقیر هستند. تحقیر رهبر جمهوری اسلامی، تحقیر نیروهای مسلح حکومت، تحقیر نهادهای اطلاعاتی، و تحقیر ایدئولوژی‌ای که ادعای «بازدارندگی» در برابر غرب داشت.

اگر این پروژه‌ تحقیر به‌طور کامل تحقق یابد ـ یعنی جمهوری اسلامی نه با شورش مردمی یا مصالحه سیاسی، بلکه با نابودی نظامی و نمایش ضعف فرو بپاشد ـ آن‌گاه احتمال بازسازی این نوع حکومت یا گفتمانِ «اسلام سیاسی مقاومت‌گرا» به‌شدت کاهش می‌یابد.

نسل‌های بعدی، به‌جای دیدن چهره‌ای کاریزماتیک و قهرمان از جمهوری اسلامی، با چهره‌ای فروپاشیده، ناتوان و بی‌آبرو مواجه خواهند شد. و این، پایان نهایی یک ایدئولوژی است: مرگی که نه در میدان، بلکه در ذهن‌ها رخ می‌دهد.

در چنین چشم‌اندازی، آینده‌ اسلام سیاسی در ایران به نقطه‌ حساسی رسیده است. همان‌گونه که قاجار با واگذاری خفت‌بار جنوب ایران به بریتانیا و شمال به روسیه، برای همیشه در حافظه‌ ایرانیان به‌عنوان نماد بی‌عرضگی باقی ماند، جمهوری اسلامی نیز، اگر سقوطش با تحقیر همراه باشد، ممکن است برای همیشه از حافظه‌ سیاسی ملت پاک شود. این، هدف نهایی اسرائیل است: حذف گفتمانی، نه فقط جغرافیایی.

ایران‌اینترنشنال؛ خوب، بد، زشت

۲۰ تیر ۱۴۰۴، ۱۵:۰۴ (‎+۱ گرینویچ)

طاها پارسا در یادداشتی در سایت زیتون به حملات سازمان‌یافته اخیر به ایران‌اینترنشنال پرداخته است و ضمن نقد عملکرد این رسانه، خطاهای راهبردی کسانی را گوشزد کرده که آگاهانه یا ناآگاهانه سیاست جمهوری اسلامی برای سرکوب و سانسور هرچه بیشتر را تقویت می‌کنند.

این یادداشت عینا و بی هیچ دخل و تصرفی در اینجا منتشر می‌شود:

طاها پارسا: بیانیه‌ی اخیر گروهی از فعالان سیاسی و رسانه‌ای در تحریم شبکه ایران‌اینترنشنال، واکنشی صریح به پوشش این رسانه در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسراییل بود. این بیانیه‌ با امضای بیش از ۴۵۰ نفر منتشر شد و آن‌ها از اهالی رسانه خواستند هرگونه همکاری را حتی در حد مصاحبه یا یادداشت با ایران اینترنشنال متوقف کنند، چون: «ایران اینترنشنال در راستای ایران‌ویران‌گری به ابزاری در دست پروژه‌های جنگ روانی دشمنان ایران بدل شده‌» و «از آغاز فعالیت خود نقش فعالی در جنگ روانی راست افراطی علیه ایران ایفا کرده و امروز دست در دست متجاوزان به وطن دارد».

به باور من- که بیش از ۲۰ سال است با رسانه «سر» و «کار» دارم- این بیانیه محل نقد جدی است. در این یادداشت دلایلم را فاش می‌گویم؛ به همراه نگاهم به ایران‌اینترنشنال.

۱-مخاطب رسانه را باید جدی گرفت؛ از قضا سرکنگبین صفرا فزود!

در این بیانیه، بینندگان ایران‌اینترنشنال نه به‌عنوان سوژه‌ی مستقل و فعال، بلکه به‌عنوان قربانی جنگِ روانی/شناختی تصویر شده‌اند. این یک برداشت کلاسیک و منسوخ از «مخاطبِ رسانه» است. با این صورت‌بندی، بیانیه به‌شکلی پدرسالارانه، مردم را نادان و ساده‌لوح فرض می‌کند و می‌گوید: ما روشنفکران تصمیم می‌گیریم کدام رسانه مشروع است و شما با آن همکاری نکنید.
اما سواد رسانه‌ایِ [مدرن] می‌گوید: مخاطبْ رسانه را تحلیل می‌کند، انتخاب می‌کند، و حتی از آن به‌نفع خودش استفاده می‌کند. مخاطب مفسر و معناپردازی فعال است.

بیانیه با لحنی مطلق می‌گوید ایران‌اینترنشنال «ابزار دشمن» است، اما هیچ اشاره‌ای به این نمی‌کند که: چرا میلیون‌ها ایرانی هر روز این رسانه را دنبال می‌کنند؟ در سواد سیاسی، مشروعیت فقط از بالا نمی‌آید. رسانه‌ای که میلیون‌ها مخاطب دارد، حتی اگر سوگیری داشته باشد، دارای مشروعیت اجتماعی نسبی است. نادیده‌گرفتن این مشروعیت، یعنی نادیده‌گرفتن مردم به‌عنوان کنشگران سیاسی مستقل. یا بدتر از آن دشمن‌انگاری میلیون‌ها مخاطب ایرانی رسانه!

خوانندگان بیانیه می‌توانند سوالات ساده و روشنی بپرسند: چرا میلیون‌ها ایرانی ایران‌اینترنشنال را دنبال می‌کنند؟ آیا آنها فریب‌خورده‌اند؟ ناآگاه‌اند؟ آیا آنها ابزار دشمن‌اند؟ سوالاتی که پاسخ‌شان آشکارا «نه» است. اما این پاسخ از سوی نویسندگان بیانیه نادیده گرفته شده. این‌جاست سرکنگبین صفرا می‌افزاید: نویسندگان بیانیه می‌خواهند با تحریم ایران‌اینترنشنال اعتماد مردم را حفظ کنند، اما با تحقیر انتخاب رسانه‌ای‌شان، دقیقاً همان اعتماد را تخریب می‌کنند. تحریمِ یک رسانه‌ی محبوب، -مخصوصا بدون جایگزین‌سازی روایی- نه تنها کنترل قدرت را بازپخش نمی‌کند، بلکه آن رسانه را به موقعیتی مقاومت‌زا و مشروع‌تر در چشم مخاطب تبدیل می‌کند.

۲- امنیتی‌سازی حوزه عمومی؛ رسانه «پایگاه دشمن»؛ چاه‌کن در بیخ چاه!

سوگیری رسانه‌ای هم بخشی از آزادی بیان و عوارض آن است. وقتی یک بازیگر (مثلاً دولت یا ائتلافی از روشنفکران) امری را به‌عنوان «تهدید امنیتی» معرفی می‌کند و از مخاطب می‌خواهد که اقدامات فوق‌العاده (مانند طرد رسانه، تعلیق نقد یا تحریم گفت‌وگو) را بپذیرد، او وارد فرآیند امنیت‌سازی و محدودسازی آزادی بیان شده است. در بیانیه مذکور، ایران‌اینترنشنال نه به‌عنوان یک رسانه یا کنشگر اطلاعاتی، بلکه به‌عنوان همکارِ دشمنِ واقعی تعریف می‌شود. در نتیجه، حوزه عمومی دیگر جای نقد نیست، بلکه میدان جبهه‌بندی است.

بسیاری از امضاء‌کنندگان بیانیه در مقاطعی از فعالیت حرفه‌ای خود قربانی امنیتی‌سازی حوزه عمومی شده‌اند و متهم به حضور در «پایگاه دشمن». خبرگزاری فارس یک روز بعد انتشار بیانیه نوشت: خبرنگاران، مجریان و کارکنان ایرانی شبکه‌ی تلویزیونی ایران‌اینترنشنال، در صورت تصویب مجلس، قانونا حکم جاسوس [اعدام] خواهند داشت.

آگامبن هم در نظریه‌ی «وضعیت استثنایی» نشان می‌دهد که حکومت‌ها چگونه با فراخوان به شرایط اضطراری، قواعد عادی نقد، آزادی و تفکر را تعلیق می‌کنند. بیانیه تحریم-بی‌آن‌که از حاکمیت رسمی دفاع کند- با همان منطق عمل می‌کند: چون دشمن واقعی است، نقدِ رسانه نیز باید جایش را به تحریم بدهد.

۳-برداشت کلاسیک و تک‌بعدی از مفهوم امنیت
بیانیه برداشتی کلاسیک و تک‌بعدی از امنیت دارد؛ گویی امنیت فقط نظامی است و تهدید تنها بیرونی است. حال آن‌که امنیت یک فرآیند گفتمانی است و تهدید، صرفا بیرونی و عینی نیست. تهدید فقط حمله نمی‌کند، بلکه ساخته می‌شود. امنیت، فقط حفاظت از مرز نیست؛ اعتماد عمومی هم بخشی از امنیت است. تهدیدِ اصلی، فقدان مشروعیت است؛ تهدید پیشینی، بحران روایت است.

بیانیه، با ساده‌سازی دشمن/ما، دقیقاً -و البته ناخواسته- همان کاری را می‌کند که گفتمان رسمی جمهوری اسلامی انجام می‌دهد.«بعضی مطبوعات پایگاه دشمن‌ شده‌اند». نویسندگان بیانیه همه چیز را به جنگ خارجی تقلیل می‌دهند تا از پاسخ‌گویی به بحران درونی بگریزندو ناخودآگاه در نقش«قاضی مرتضوی» ظاهر شوند. فوکو می‌گوید قدرت نه صرفاً در سرکوب، بلکه در تولید هنجار و معنا از طریق نهادها و گفتمان‌ها عمل می‌کند، یعنی تحریم رسانه‌های منتقد/متفاوت/ناهمسو بدون تحلیل سازوکارهای مشروعیت‌سازی آن، صرفاً تکرار منطق قدرت رسمی در شکل اپوزیسیونی آن است.

۴- «ایران/دشمن» یا «روایت/واقعیت»؛ در ستایش صورت مسئله

نویسندگان بیانیه فرمول ساده‌ای دارند: «ایران‌اینترنشنال + دشمن خارجی = تهدید علیه وطن». این صورت‌بندی ساده‌سازی شده، اساساً امکان پرسشگری درباره سیاست‌های دفاعی، رسانه‌ای، یا مشروعیت داخلی را از بین می‌برد. سادگی همسایه‌ی بلاهت و دشمن اندیشه است.

وقتی با رسانه طرفیم و رسانه به‌عنوان ابزار روایت‌سازیِ قدرت عمل می‌کند، تضاد اصلی نه الزاماً با دشمن خارجی، بلکه بین روایت مسلط و روایت حذف‌شده است. در این صورت‌بندی: «مسئله» رسانه نیست، بلکه ساختار قدرتی است که مانع تولید روایت مستقل شده است. در غیابِ یک روایت مستقل چه کسی تشخیص می‌دهد که «دشمن کیست»؟ چه کسی می‌تواند تشخیص دهد که دشمن کیست؟

به بیانی‌دیگر: این بیانیه صورت‌مسئله را از «بحران رسانه‌ای ناشی از فقدان مشروعیت و انسداد رسانه‌ای» به «دشمن خارجی و جنگ روانی» تغییر داده‌ است. از دید نویسندگان بیانیه، مسئله این است: ایران تحت تهاجم نظامی خارجی است؛ در چنین وضعیتی، رسانه‌ای که به تضعیف انسجام روانی جامعه کمک می‌کند، عملاً با مهاجم همراه است؛ پس باید طرد شود.

اما مسأله، فقط یک رسانه نیست؛ بلکه ساختار تولید معنا در جامعه است. این تفاوت در تعریف، به‌ظاهر اختلافی سیاسی‌ست؛ اما در عمق، نزاعی فلسفی و معرفتی و بسیار پیچیده است. اگر مردم به رسانه‌ای غیررسمی روی می‌آورند، ریشه در انسداد رسانه‌ای، سقوط اعتماد عمومی، و بحران روایت رسمی دارد. خلأ روایت مانند خلأ قدرت است: فوراً با بدترین گزینه‌ها پُر می‌شود. اگر در خلاء قدرت ممکن است ایران یا هر کشور دیگری به‌سوی‌ فروپاشی و ویرانی برود، در خلاء روایت هم اتفاق بهتری برای امنیت و روان مخاطب اتفاق نخواهد افتاد.
خلأ روایت، مانند خلأ قدرت، ناپایدار و خطرخیز است؛ قدرت همیشه با روایت همراه است و «آن‌جا که روایت از میان می‌رود، دیگران برای پر کردن آن صف می‌کشند—نه لزوماً با حقیقت»، گاه با ساده‌سازی یا افراطی‌گری. اگر در خلأ قدرت، ساختار سیاسی ممکن است دچار فروپاشی یا مداخله شود، در خلأ روایت، ذهن جمعی آسیب‌پذیر می‌شود: نه فقط در برابر اطلاعات نادرست، بلکه در برابر بی‌اعتمادی فراگیر. از این‌رو، تحریم رسانه‌هایی که روایتی متفاوت ارائه می‌دهند -مخصوصا اگر بدون جایگزین‌سازی باشد-نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه خطر خلأ روایی را تشدید می‌کند. و مسئول این خلأ، صرفاً آن رسانه نیست؛ بلکه کسانی هستند که امکان گفت‌وگو و شنیدن روایت‌های مختلف را از بین برده‌اند.

۵- علیه بی‌طرفی؛ علیه بی‌طرفی در جنگ؛ در ستایش انصاف

در جهانی که پاسخ‌ها آماده‌اند، شجاعت واقعی، نه در موضع‌گیری و بی‌طرفی، بلکه در بازنویسی جسورانه‌ی صورت‌مسئله نهفته است. من نمی‌گویم بی‌طرف بمانیم. من می‌گویم درست بفهمیم کجا ایستاده‌ایم. بی‌طرف نه! منصف باشیم. ایرانی‌هایی که در جنگ ۱۲ روزه کشته شدند اولین ایرانی‌هایی نبودند که به ناحق کشته شدند. روشنفکر، و روزنامه‌نگار، در موقعیت وفاداری به حقیقت و جان آدمی است، نه به قدرت؛ حتی قدرت در لباس «میهن‌دوستی». ایران‌اینترنشنال باید نقد شود، شدیدتر از همیشه—اما نه از جایگاه قدرت، بلکه از جایگاه حرفه‌ای، تحلیلی، و مستقل. امنیت از انسداد نمی‌آید، از شفافیت و تفکیک روایت‌ها می‌آید.

ما نه در یک میدان دوگانه‌ی ساده «جنگ نظامی/جنگ رسانه‌ای» هستیم، و نه رسانه‌ای مثل ایران‌اینترنشنال صرفاً تریبون دشمن است. در «این‌جا» مسئله این نیست که چه کسی حمله کرده، مسئله این است که چرا این رسانه توانسته میلیون‌ها مخاطب ایرانی جذب کند؟ بی‌اعتمادی گسترده به رسانه‌های رسمی، انسداد درونی روایت، و فقدان گفت‌وگوی آزاد، همه باعث شده‌اند که بخشی از مردم این رسانه را جایگزین رسانه داخلی بدانند. نادیده گرفتن مخاطب، تحقیر شعور عمومی و تحریم رسانه بدون تحلیل، بازتولید همان منطق حاکمیت اقتدارگراست—ولو به اسم وطن‌دوستی. اگر حکومت در عملکرد دفاعی، دیپلماسی یا روایت‌سازی خود خطا کند یا دچار فساد امنیتی و تحلیل اشتباه شود یا دشمن‌پردازی و دشمن‌سازی کند، و نقدی مؤثر در کار نباشد، چه کسی هزینه آن را خواهد داد؟

۶- ایران‌اینترنشنال: خوب‌،بد، زشت

نوشتن این متن کار ساده‌ای نبود. در این فضای دو قطبی و جنگی منصف‌ماندن از همیشه سخت‌تر است.

من هیچ‌گاه با ایران‌اینترنشنال حتی در حد یک یادداشت و یک مصاحبه هم همکاری نداشته‌ام گرچه چندین نفر از همکارانم به ایران‌اینترنشنال پیوسته‌اند. ایران‌اینترنشنال -به‌داوری من به‌عنوان کسی که بیش از ۲۰ سال با رسانه «سر» و «کار» دارم- آشکارا سوگیری دارد.

پیش‌تر در دفاع از جایگاه رسانه‌ای ایران‌اینترنشنال و در نقد بیانیه گفتم: سوگیری رسانه بخشی از آزادی بیان است. حالا همین گزاره را به خدمت می‌گیرم تا بگویم که سوگیری رسانه‌ای می‌تواند در دراز مدت به آزادی بیان و اعتماد عمومی خیانت کند.

در ایران‌اینترنشنال مجری‌ها در برنامه‌های گفت‌وگو-محور اطلاعات را به‌شکل گزینشی و ناقص و گاه تحریف‌شده به مخاطب ارائه می‌دهند. مثلا پوریا زراعتی، مهدوی‌آزاد و مراد ویسی در انتخاب میهمان و یا استفاده از جایگاه غالبا منصف و حرفه‌‌ای نیستند و می‌خواهند به افکار عمومی جهت دهند. اجراهای نیوشا صارمی (و تیم تولیدی آن بخش خبری) و فرداد فرحزاد حرفه‌ای‌تر است. کارشناسان و گزارش‌‌گران منصف و حرفه‌ای هم کم ندارد. به همین سبب: ایران‌اینترنشنال ملغمه‌ای از پروپاگاندا و رسانه است. ملغمه‌ای از خوب، بد و البته زشت!

از خوب و بدش که بگذریم، زشتی ایران‌اینترنشنال در ارائه و اجراهای غیر حرفه‌ای نیست بلکه لحظه‌ای است که حقیقت را به خدمت دروغ در می‌آورد؛ جایی که رسانه در خدمت پروپاگاندا قرار می‌گیرد و تلاش برخی از همکاران آن برای ارائه‌ی گزارش‌های حرفه‌ای و خبررسانی بی‌طرفانه خدمتگزار مجریان و سیاست‌گذاران می‌شود.

زشتی ایران‌اینترنشنال ایجاد «خطای تحلیلی» در جامعه‌ی هدف است. این رسانه خواسته یا ناخواسته در مقاطع مختلف و بزنگاه‌های حساس کاری کرد که مخاطب ارتباطش را با واقعیت و قدرت تشخیص حقیقت را هم از دست بدهد. اگر مخاطبان میلیونی و تأثیرگذاری ایران‌اینترنشنال در افکار عمومی معترفیم باید به تاثیر و نقش او در شکست اعتراضات و جنبش‌های اجتماعی اخیر هم معترف باشیم. اگر اصل تاثیرگذاری را بپذیریم، قاعدتا باید در شکست هم آن را بپذیریم. با کمی اغماض و افراط سریال چرنوبیل از این نکته‌ی طلایی پرده برداشته: «بزرگ‌ترین هزینه‌ی دروغ این نیست که شاید ما دروغ را با حقیقت اشتباه بگیریم. خطر اصلی اینجاست که اگر زیاد دروغ بشنویم بعد دیگر قادر نیستیم که اصلا حقیقت را تشخیص بدهیم».

اینترنشنال برای من نه منبع خبر است نه منبع تحلیل! چون: پرداخت دستمزدهای آن فراتر از تعرفه‌های رایج حرفه‌ای است و کیست که نداند این «نامعادله» چه آفت بزرگی در حرفه، بازار رقابت و برای تولید هر نوع کالاست. به‌همین خاطر من مشتری آن نیستم چون به قیمت تمام‌شده، به ماهیتِ این کالا -به‌سان ماهیت کالاهای ممنوعه- اشکال حرفه‌ای و اقتصادی دارم. به تحلیل من بودجه ایران‌اینترنشنال بخشی از هزینه‌کرد یک بودجه دفاعی/جنگی است نه یک سرمایه‌گذاری شخصی برای سود‌دهی و این تحلیل مرا در انتخاب مرغوبیت کالای آن دچار تردید می‌کند. روی هیچ ماشینی نباید موتور جت‌جنگی گذاشت، چون از کنترل خارج می‌شود.

در آخر -و از سرِ درد و غصه- به نویسندگان و امضاء‌کنندگان بیانیه هم یادآوری می‌کنم پایان پرغصه و دردناکِ ابراهیم نبوی را… یکی از تاثیرگذارترین و بزرگترین روزنامه‌نگاران و ادیبان و طنزپردازان معاصر، که در ایران‌دوستی او تردیدی نمی‌توان داشت، از «بیکاری» و بی‌پولی جان داد. اگر همین ۴۵۰ نفر دایره‌المعارف طنز نبوی را می‌خریدند، به احتمال زیاد سرنوشت متفاوتی در انتظار او بود و این روزها در دفاع از ایران با جان و دل قلم می‌زد. از او گذشت، حالا به نویسندگان‌ بیانیه که دغدغه وطن و رسانه دارند، پیشنهاد می‌کنم -اگر برای خود اعتبار اجتماعی قائل‌اند- به‌جای نوشتن بیانیه و تحریم رسانه که خطاهای بنیادی ان را برشمردم، هر کدام یک سرمایه‌گذار معمولی پیدا کنند که ماهی ۱۰۰۰ دلار کمک کند، خودشان هم ۲۰ درصد درآمد ماهیانه‌شان را کنار بگذارند. با این پول می‌توانند یک رسانه معتبر با استانداردهای جهانی و مستقل و ایرانی بسازند و حقیقت را روایت‌کنند. «وطن» به این روایت، به این رسانه نیاز دارد.