• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

ایران‌اینترنشنال؛ خوب، بد، زشت

۲۰ تیر ۱۴۰۴، ۱۵:۰۴ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۶:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)

طاها پارسا در یادداشتی در سایت زیتون به حملات سازمان‌یافته اخیر به ایران‌اینترنشنال پرداخته است و ضمن نقد عملکرد این رسانه، خطاهای راهبردی کسانی را گوشزد کرده که آگاهانه یا ناآگاهانه سیاست جمهوری اسلامی برای سرکوب و سانسور هرچه بیشتر را تقویت می‌کنند.

این یادداشت عینا و بی هیچ دخل و تصرفی در اینجا منتشر می‌شود:

طاها پارسا: بیانیه‌ی اخیر گروهی از فعالان سیاسی و رسانه‌ای در تحریم شبکه ایران‌اینترنشنال، واکنشی صریح به پوشش این رسانه در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسراییل بود. این بیانیه‌ با امضای بیش از ۴۵۰ نفر منتشر شد و آن‌ها از اهالی رسانه خواستند هرگونه همکاری را حتی در حد مصاحبه یا یادداشت با ایران اینترنشنال متوقف کنند، چون: «ایران اینترنشنال در راستای ایران‌ویران‌گری به ابزاری در دست پروژه‌های جنگ روانی دشمنان ایران بدل شده‌» و «از آغاز فعالیت خود نقش فعالی در جنگ روانی راست افراطی علیه ایران ایفا کرده و امروز دست در دست متجاوزان به وطن دارد».

به باور من- که بیش از ۲۰ سال است با رسانه «سر» و «کار» دارم- این بیانیه محل نقد جدی است. در این یادداشت دلایلم را فاش می‌گویم؛ به همراه نگاهم به ایران‌اینترنشنال.

۱-مخاطب رسانه را باید جدی گرفت؛ از قضا سرکنگبین صفرا فزود!

در این بیانیه، بینندگان ایران‌اینترنشنال نه به‌عنوان سوژه‌ی مستقل و فعال، بلکه به‌عنوان قربانی جنگِ روانی/شناختی تصویر شده‌اند. این یک برداشت کلاسیک و منسوخ از «مخاطبِ رسانه» است. با این صورت‌بندی، بیانیه به‌شکلی پدرسالارانه، مردم را نادان و ساده‌لوح فرض می‌کند و می‌گوید: ما روشنفکران تصمیم می‌گیریم کدام رسانه مشروع است و شما با آن همکاری نکنید.
اما سواد رسانه‌ایِ [مدرن] می‌گوید: مخاطبْ رسانه را تحلیل می‌کند، انتخاب می‌کند، و حتی از آن به‌نفع خودش استفاده می‌کند. مخاطب مفسر و معناپردازی فعال است.

بیانیه با لحنی مطلق می‌گوید ایران‌اینترنشنال «ابزار دشمن» است، اما هیچ اشاره‌ای به این نمی‌کند که: چرا میلیون‌ها ایرانی هر روز این رسانه را دنبال می‌کنند؟ در سواد سیاسی، مشروعیت فقط از بالا نمی‌آید. رسانه‌ای که میلیون‌ها مخاطب دارد، حتی اگر سوگیری داشته باشد، دارای مشروعیت اجتماعی نسبی است. نادیده‌گرفتن این مشروعیت، یعنی نادیده‌گرفتن مردم به‌عنوان کنشگران سیاسی مستقل. یا بدتر از آن دشمن‌انگاری میلیون‌ها مخاطب ایرانی رسانه!

خوانندگان بیانیه می‌توانند سوالات ساده و روشنی بپرسند: چرا میلیون‌ها ایرانی ایران‌اینترنشنال را دنبال می‌کنند؟ آیا آنها فریب‌خورده‌اند؟ ناآگاه‌اند؟ آیا آنها ابزار دشمن‌اند؟ سوالاتی که پاسخ‌شان آشکارا «نه» است. اما این پاسخ از سوی نویسندگان بیانیه نادیده گرفته شده. این‌جاست سرکنگبین صفرا می‌افزاید: نویسندگان بیانیه می‌خواهند با تحریم ایران‌اینترنشنال اعتماد مردم را حفظ کنند، اما با تحقیر انتخاب رسانه‌ای‌شان، دقیقاً همان اعتماد را تخریب می‌کنند. تحریمِ یک رسانه‌ی محبوب، -مخصوصا بدون جایگزین‌سازی روایی- نه تنها کنترل قدرت را بازپخش نمی‌کند، بلکه آن رسانه را به موقعیتی مقاومت‌زا و مشروع‌تر در چشم مخاطب تبدیل می‌کند.

۲- امنیتی‌سازی حوزه عمومی؛ رسانه «پایگاه دشمن»؛ چاه‌کن در بیخ چاه!

سوگیری رسانه‌ای هم بخشی از آزادی بیان و عوارض آن است. وقتی یک بازیگر (مثلاً دولت یا ائتلافی از روشنفکران) امری را به‌عنوان «تهدید امنیتی» معرفی می‌کند و از مخاطب می‌خواهد که اقدامات فوق‌العاده (مانند طرد رسانه، تعلیق نقد یا تحریم گفت‌وگو) را بپذیرد، او وارد فرآیند امنیت‌سازی و محدودسازی آزادی بیان شده است. در بیانیه مذکور، ایران‌اینترنشنال نه به‌عنوان یک رسانه یا کنشگر اطلاعاتی، بلکه به‌عنوان همکارِ دشمنِ واقعی تعریف می‌شود. در نتیجه، حوزه عمومی دیگر جای نقد نیست، بلکه میدان جبهه‌بندی است.

بسیاری از امضاء‌کنندگان بیانیه در مقاطعی از فعالیت حرفه‌ای خود قربانی امنیتی‌سازی حوزه عمومی شده‌اند و متهم به حضور در «پایگاه دشمن». خبرگزاری فارس یک روز بعد انتشار بیانیه نوشت: خبرنگاران، مجریان و کارکنان ایرانی شبکه‌ی تلویزیونی ایران‌اینترنشنال، در صورت تصویب مجلس، قانونا حکم جاسوس [اعدام] خواهند داشت.

آگامبن هم در نظریه‌ی «وضعیت استثنایی» نشان می‌دهد که حکومت‌ها چگونه با فراخوان به شرایط اضطراری، قواعد عادی نقد، آزادی و تفکر را تعلیق می‌کنند. بیانیه تحریم-بی‌آن‌که از حاکمیت رسمی دفاع کند- با همان منطق عمل می‌کند: چون دشمن واقعی است، نقدِ رسانه نیز باید جایش را به تحریم بدهد.

۳-برداشت کلاسیک و تک‌بعدی از مفهوم امنیت
بیانیه برداشتی کلاسیک و تک‌بعدی از امنیت دارد؛ گویی امنیت فقط نظامی است و تهدید تنها بیرونی است. حال آن‌که امنیت یک فرآیند گفتمانی است و تهدید، صرفا بیرونی و عینی نیست. تهدید فقط حمله نمی‌کند، بلکه ساخته می‌شود. امنیت، فقط حفاظت از مرز نیست؛ اعتماد عمومی هم بخشی از امنیت است. تهدیدِ اصلی، فقدان مشروعیت است؛ تهدید پیشینی، بحران روایت است.

بیانیه، با ساده‌سازی دشمن/ما، دقیقاً -و البته ناخواسته- همان کاری را می‌کند که گفتمان رسمی جمهوری اسلامی انجام می‌دهد.«بعضی مطبوعات پایگاه دشمن‌ شده‌اند». نویسندگان بیانیه همه چیز را به جنگ خارجی تقلیل می‌دهند تا از پاسخ‌گویی به بحران درونی بگریزندو ناخودآگاه در نقش«قاضی مرتضوی» ظاهر شوند. فوکو می‌گوید قدرت نه صرفاً در سرکوب، بلکه در تولید هنجار و معنا از طریق نهادها و گفتمان‌ها عمل می‌کند، یعنی تحریم رسانه‌های منتقد/متفاوت/ناهمسو بدون تحلیل سازوکارهای مشروعیت‌سازی آن، صرفاً تکرار منطق قدرت رسمی در شکل اپوزیسیونی آن است.

۴- «ایران/دشمن» یا «روایت/واقعیت»؛ در ستایش صورت مسئله

نویسندگان بیانیه فرمول ساده‌ای دارند: «ایران‌اینترنشنال + دشمن خارجی = تهدید علیه وطن». این صورت‌بندی ساده‌سازی شده، اساساً امکان پرسشگری درباره سیاست‌های دفاعی، رسانه‌ای، یا مشروعیت داخلی را از بین می‌برد. سادگی همسایه‌ی بلاهت و دشمن اندیشه است.

وقتی با رسانه طرفیم و رسانه به‌عنوان ابزار روایت‌سازیِ قدرت عمل می‌کند، تضاد اصلی نه الزاماً با دشمن خارجی، بلکه بین روایت مسلط و روایت حذف‌شده است. در این صورت‌بندی: «مسئله» رسانه نیست، بلکه ساختار قدرتی است که مانع تولید روایت مستقل شده است. در غیابِ یک روایت مستقل چه کسی تشخیص می‌دهد که «دشمن کیست»؟ چه کسی می‌تواند تشخیص دهد که دشمن کیست؟

به بیانی‌دیگر: این بیانیه صورت‌مسئله را از «بحران رسانه‌ای ناشی از فقدان مشروعیت و انسداد رسانه‌ای» به «دشمن خارجی و جنگ روانی» تغییر داده‌ است. از دید نویسندگان بیانیه، مسئله این است: ایران تحت تهاجم نظامی خارجی است؛ در چنین وضعیتی، رسانه‌ای که به تضعیف انسجام روانی جامعه کمک می‌کند، عملاً با مهاجم همراه است؛ پس باید طرد شود.

اما مسأله، فقط یک رسانه نیست؛ بلکه ساختار تولید معنا در جامعه است. این تفاوت در تعریف، به‌ظاهر اختلافی سیاسی‌ست؛ اما در عمق، نزاعی فلسفی و معرفتی و بسیار پیچیده است. اگر مردم به رسانه‌ای غیررسمی روی می‌آورند، ریشه در انسداد رسانه‌ای، سقوط اعتماد عمومی، و بحران روایت رسمی دارد. خلأ روایت مانند خلأ قدرت است: فوراً با بدترین گزینه‌ها پُر می‌شود. اگر در خلاء قدرت ممکن است ایران یا هر کشور دیگری به‌سوی‌ فروپاشی و ویرانی برود، در خلاء روایت هم اتفاق بهتری برای امنیت و روان مخاطب اتفاق نخواهد افتاد.
خلأ روایت، مانند خلأ قدرت، ناپایدار و خطرخیز است؛ قدرت همیشه با روایت همراه است و «آن‌جا که روایت از میان می‌رود، دیگران برای پر کردن آن صف می‌کشند—نه لزوماً با حقیقت»، گاه با ساده‌سازی یا افراطی‌گری. اگر در خلأ قدرت، ساختار سیاسی ممکن است دچار فروپاشی یا مداخله شود، در خلأ روایت، ذهن جمعی آسیب‌پذیر می‌شود: نه فقط در برابر اطلاعات نادرست، بلکه در برابر بی‌اعتمادی فراگیر. از این‌رو، تحریم رسانه‌هایی که روایتی متفاوت ارائه می‌دهند -مخصوصا اگر بدون جایگزین‌سازی باشد-نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه خطر خلأ روایی را تشدید می‌کند. و مسئول این خلأ، صرفاً آن رسانه نیست؛ بلکه کسانی هستند که امکان گفت‌وگو و شنیدن روایت‌های مختلف را از بین برده‌اند.

۵- علیه بی‌طرفی؛ علیه بی‌طرفی در جنگ؛ در ستایش انصاف

در جهانی که پاسخ‌ها آماده‌اند، شجاعت واقعی، نه در موضع‌گیری و بی‌طرفی، بلکه در بازنویسی جسورانه‌ی صورت‌مسئله نهفته است. من نمی‌گویم بی‌طرف بمانیم. من می‌گویم درست بفهمیم کجا ایستاده‌ایم. بی‌طرف نه! منصف باشیم. ایرانی‌هایی که در جنگ ۱۲ روزه کشته شدند اولین ایرانی‌هایی نبودند که به ناحق کشته شدند. روشنفکر، و روزنامه‌نگار، در موقعیت وفاداری به حقیقت و جان آدمی است، نه به قدرت؛ حتی قدرت در لباس «میهن‌دوستی». ایران‌اینترنشنال باید نقد شود، شدیدتر از همیشه—اما نه از جایگاه قدرت، بلکه از جایگاه حرفه‌ای، تحلیلی، و مستقل. امنیت از انسداد نمی‌آید، از شفافیت و تفکیک روایت‌ها می‌آید.

ما نه در یک میدان دوگانه‌ی ساده «جنگ نظامی/جنگ رسانه‌ای» هستیم، و نه رسانه‌ای مثل ایران‌اینترنشنال صرفاً تریبون دشمن است. در «این‌جا» مسئله این نیست که چه کسی حمله کرده، مسئله این است که چرا این رسانه توانسته میلیون‌ها مخاطب ایرانی جذب کند؟ بی‌اعتمادی گسترده به رسانه‌های رسمی، انسداد درونی روایت، و فقدان گفت‌وگوی آزاد، همه باعث شده‌اند که بخشی از مردم این رسانه را جایگزین رسانه داخلی بدانند. نادیده گرفتن مخاطب، تحقیر شعور عمومی و تحریم رسانه بدون تحلیل، بازتولید همان منطق حاکمیت اقتدارگراست—ولو به اسم وطن‌دوستی. اگر حکومت در عملکرد دفاعی، دیپلماسی یا روایت‌سازی خود خطا کند یا دچار فساد امنیتی و تحلیل اشتباه شود یا دشمن‌پردازی و دشمن‌سازی کند، و نقدی مؤثر در کار نباشد، چه کسی هزینه آن را خواهد داد؟

۶- ایران‌اینترنشنال: خوب‌،بد، زشت

نوشتن این متن کار ساده‌ای نبود. در این فضای دو قطبی و جنگی منصف‌ماندن از همیشه سخت‌تر است.

من هیچ‌گاه با ایران‌اینترنشنال حتی در حد یک یادداشت و یک مصاحبه هم همکاری نداشته‌ام گرچه چندین نفر از همکارانم به ایران‌اینترنشنال پیوسته‌اند. ایران‌اینترنشنال -به‌داوری من به‌عنوان کسی که بیش از ۲۰ سال با رسانه «سر» و «کار» دارم- آشکارا سوگیری دارد.

پیش‌تر در دفاع از جایگاه رسانه‌ای ایران‌اینترنشنال و در نقد بیانیه گفتم: سوگیری رسانه بخشی از آزادی بیان است. حالا همین گزاره را به خدمت می‌گیرم تا بگویم که سوگیری رسانه‌ای می‌تواند در دراز مدت به آزادی بیان و اعتماد عمومی خیانت کند.

در ایران‌اینترنشنال مجری‌ها در برنامه‌های گفت‌وگو-محور اطلاعات را به‌شکل گزینشی و ناقص و گاه تحریف‌شده به مخاطب ارائه می‌دهند. مثلا پوریا زراعتی، مهدوی‌آزاد و مراد ویسی در انتخاب میهمان و یا استفاده از جایگاه غالبا منصف و حرفه‌‌ای نیستند و می‌خواهند به افکار عمومی جهت دهند. اجراهای نیوشا صارمی (و تیم تولیدی آن بخش خبری) و فرداد فرحزاد حرفه‌ای‌تر است. کارشناسان و گزارش‌‌گران منصف و حرفه‌ای هم کم ندارد. به همین سبب: ایران‌اینترنشنال ملغمه‌ای از پروپاگاندا و رسانه است. ملغمه‌ای از خوب، بد و البته زشت!

از خوب و بدش که بگذریم، زشتی ایران‌اینترنشنال در ارائه و اجراهای غیر حرفه‌ای نیست بلکه لحظه‌ای است که حقیقت را به خدمت دروغ در می‌آورد؛ جایی که رسانه در خدمت پروپاگاندا قرار می‌گیرد و تلاش برخی از همکاران آن برای ارائه‌ی گزارش‌های حرفه‌ای و خبررسانی بی‌طرفانه خدمتگزار مجریان و سیاست‌گذاران می‌شود.

زشتی ایران‌اینترنشنال ایجاد «خطای تحلیلی» در جامعه‌ی هدف است. این رسانه خواسته یا ناخواسته در مقاطع مختلف و بزنگاه‌های حساس کاری کرد که مخاطب ارتباطش را با واقعیت و قدرت تشخیص حقیقت را هم از دست بدهد. اگر مخاطبان میلیونی و تأثیرگذاری ایران‌اینترنشنال در افکار عمومی معترفیم باید به تاثیر و نقش او در شکست اعتراضات و جنبش‌های اجتماعی اخیر هم معترف باشیم. اگر اصل تاثیرگذاری را بپذیریم، قاعدتا باید در شکست هم آن را بپذیریم. با کمی اغماض و افراط سریال چرنوبیل از این نکته‌ی طلایی پرده برداشته: «بزرگ‌ترین هزینه‌ی دروغ این نیست که شاید ما دروغ را با حقیقت اشتباه بگیریم. خطر اصلی اینجاست که اگر زیاد دروغ بشنویم بعد دیگر قادر نیستیم که اصلا حقیقت را تشخیص بدهیم».

اینترنشنال برای من نه منبع خبر است نه منبع تحلیل! چون: پرداخت دستمزدهای آن فراتر از تعرفه‌های رایج حرفه‌ای است و کیست که نداند این «نامعادله» چه آفت بزرگی در حرفه، بازار رقابت و برای تولید هر نوع کالاست. به‌همین خاطر من مشتری آن نیستم چون به قیمت تمام‌شده، به ماهیتِ این کالا -به‌سان ماهیت کالاهای ممنوعه- اشکال حرفه‌ای و اقتصادی دارم. به تحلیل من بودجه ایران‌اینترنشنال بخشی از هزینه‌کرد یک بودجه دفاعی/جنگی است نه یک سرمایه‌گذاری شخصی برای سود‌دهی و این تحلیل مرا در انتخاب مرغوبیت کالای آن دچار تردید می‌کند. روی هیچ ماشینی نباید موتور جت‌جنگی گذاشت، چون از کنترل خارج می‌شود.

در آخر -و از سرِ درد و غصه- به نویسندگان و امضاء‌کنندگان بیانیه هم یادآوری می‌کنم پایان پرغصه و دردناکِ ابراهیم نبوی را… یکی از تاثیرگذارترین و بزرگترین روزنامه‌نگاران و ادیبان و طنزپردازان معاصر، که در ایران‌دوستی او تردیدی نمی‌توان داشت، از «بیکاری» و بی‌پولی جان داد. اگر همین ۴۵۰ نفر دایره‌المعارف طنز نبوی را می‌خریدند، به احتمال زیاد سرنوشت متفاوتی در انتظار او بود و این روزها در دفاع از ایران با جان و دل قلم می‌زد. از او گذشت، حالا به نویسندگان‌ بیانیه که دغدغه وطن و رسانه دارند، پیشنهاد می‌کنم -اگر برای خود اعتبار اجتماعی قائل‌اند- به‌جای نوشتن بیانیه و تحریم رسانه که خطاهای بنیادی ان را برشمردم، هر کدام یک سرمایه‌گذار معمولی پیدا کنند که ماهی ۱۰۰۰ دلار کمک کند، خودشان هم ۲۰ درصد درآمد ماهیانه‌شان را کنار بگذارند. با این پول می‌توانند یک رسانه معتبر با استانداردهای جهانی و مستقل و ایرانی بسازند و حقیقت را روایت‌کنند. «وطن» به این روایت، به این رسانه نیاز دارد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

۴
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۵

اعتراف مقام سابق جمهوری اسلامی به نارضایتی، شکاف نسلی و نقش آن در اعتراضات دی ۱۴۰۴

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

هجمه هماهنگ و تهدید به اعدام خبرنگاران ایران‌اینترنشنال

۲۰ تیر ۱۴۰۴، ۰۲:۵۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

از سال ۲۰۱۷ که شبکه تلویزیونی «ایران‌اینترنشنال» در لندن آغاز به‌کار کرد، رسانه فارسی‌زبان وارد مرحله‌ای تازه از استقلال، سرمایه‌گذاری حرفه‌ای، و روایت‌گری بی‌واسطه شد.

این شبکه، به‌واسطه تمرکز بر پوشش زنده تحولات ایران، بها دادن به صدای معترضان، و روایت آزادانه واقعیت، به یکی از مهم‌ترین منابع خبری فارسی‌زبان در جهان بدل شد. همین نقش، آن را به هدفی دائمی برای ماشین سرکوب جمهوری اسلامی تبدیل کرده است؛ ماشینی که از ابزارهای تبلیغاتی، امنیتی، حقوقی و سایبری برای خاموش‌کردن این صدا بهره گرفته است.

روایت‌گری در برابر ماشین سرکوب
ماهیت ایران‌اینترنشنال، نه وابستگی به حزب یا جریان سیاسی خاص، بلکه تعهد حرفه‌ای به اطلاع‌رسانی آزاد است. در نظامی که انحصار روایت، بنیان مشروعیت ایدئولوژیک و امنیتی آن را تشکیل می‌دهد، وجود رسانه‌ای مستقل، آن‌چنان تهدیدآمیز تلقی می‌شود که به‌سرعت هدف حمله قرار می‌گیرد. جمهوری اسلامی از ابتدا، از طریق طرح اتهامات امنیتی، القای وابستگی به قدرت‌های بیگانه، و ایجاد شبهه درباره منابع مالی، در صدد بی‌اعتبارسازی این رسانه برآمده است. با این‌همه، تاکنون هیچ سندی مبنی بر فعالیت غیرقانونی یا وابستگی سیاسی این شبکه ارائه نشده است.

مدل رسانه‌ای آشنا در دنیا، غریبه برای آن‌ها
یکی از کارویژه‌های رسانه جریان اصلی آن است که بتواند آیینه‌ای تمام‌نما از زمانه خود باشد. در هر نوع رسانه، اگر تصمیم دارید جریان اصلی باشید، باید بتوانید با جامعه مخاطب همراه و همگام شوید. اگر نتوانید در برابر تغییرات اجتماعی منعطف باشید، به‌سرعت نامربوط و فسیل می‌شوید. جامعه، برکه یا مرداب نیست؛ رودخانه‌ای‌ست روان و در حال تغییر مسیر. اگر بخواهید آیینه این رود باشید، چاره‌ای جز انعطاف، همراهی، و هماهنگی ندارید. آنان‌که چنین توان یا تمایلی ندارند، و با تعصب یا ایدئولوژی خاصی پا به عرصه می‌گذارند، در واقع قایقی شکسته را در رودخانه‌ای خروشان هدایت می‌کنند.

بخشی از رسانه‌های فارسی‌زبان امروزی، هنوز نه می‌دانند چگونه در این رودخانه پارو بزنند، و نه توانایی‌اش را دارند. ایران‌اینترنشنال اما مدلی از رسانه را دنبال می‌کند که منعطف است، از تغییر نمی‌هراسد، و در رساندن خبر به مخاطب، خلاقیت به‌خرج می‌دهد. اگر برخی از دور و با وفاداری به مدل‌های رسانه‌ای چون بی‌بی‌سی یا کیهان یا روزنامه‌های دوم خردادی، توان پذیرش الگوی ایران‌اینترنشنال را ندارند، این نه به ضعف این رسانه، بلکه به ناتوانی آن‌ها در هم‌مسیر شدن با جامعه بازمی‌گردد.

اگر امروز برخی، ایران‌اینترنشنال را متهم به جهت‌گیری می‌کنند، دلیلش تنها آن است که جامعه ایران در حال حاضر به این سو متمایل شده است. اگر این رسانه در دوران جنبش سبز وجود داشت، همان‌ها که امروز سرزنش می‌کنند، سر و دست می‌شکستند و می‌گفتند: «آفرین، چه خوب که ایران‌اینترنشنال هم سبز است.»

اما این نوع مناقشات برای مخاطب عام امروز چندان مهم نیست. او می‌خواهد حقیقت را، بی‌درنگ و بی‌واسطه، روی زمین ببیند. در جریان حمله اسرائیل به جمهوری اسلامی، تنها رسانه فارسی‌زبانی که از لحظه اصابت اولین بمب اسرائیلی، خبر را به‌صورت زنده به مخاطب رساند، ایران‌اینترنشنال بود. در آن لحظه، بی‌بی‌سی در حال پخش مستند و بازپخش [برنامه‌های قبلی] بود، صدای آمریکا تعطیل بود و شبکه خبر جمهوری اسلامی در انکار کامل. البته این کار بی‌هزینه نبوده است.

برچسب‌زنی امنیتی و ارعاب رسانه‌ای
در نوامبر ۲۰۲۲، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی رسماً ایران‌اینترنشنال را «سازمان تروریستی» اعلام کرد و هرگونه همکاری با آن را «اقدام علیه امنیت ملی» نامید. این اقدام، در پی پوشش گسترده جنبش «زن، زندگی، آزادی» از سوی این شبکه صورت گرفت. هم‌زمان، رسانه‌های حکومتی هشدار دادند که مشارکت در برنامه‌ها، تماس با خبرنگاران یا حتی بازنشر محتوای این رسانه می‌تواند با پیگرد امنیتی همراه باشد. با این‌همه، مردم همچنان برای ایران اینترنشنال پیام و ویدیو فرستادند.

فشارهای فرامرزی و تهدیدهای فیزیکی
از سال ۲۰۱۹، اعضای خانواده خبرنگاران ایران‌اینترنشنال در ایران بارها احضار و بازجویی شده‌اند؛ شماری از آن‌ها ممنوع‌الخروج و تهدید به بازداشت شده‌اند. در فوریهٔ ۲۰۲۳، پلیس بریتانیا در پی افزایش تهدیدها، خواستار تعطیلی موقت دفتر این شبکه در لندن شد. بخشی از فعالیت‌های شبکه به واشینگتن منتقل شد.

در مارس ۲۰۲۴، «پوریا زراعتی»، یکی از مجریان شبکه، در لندن هدف حمله با چاقو قرار گرفت. ضارب همچنان در بازداشت است و سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا در حال بررسی ارتباط او با نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی هستند. در تازه‌ترین اقدام، پلیس ضد تروریسم بریتانیا سه نفر را به اتهام تلاش برای ترور خبرنگاران ایران‌اینترنشنال بازداشت کرده و قرار است سال آینده، دادگاه آن‌ها برگزار شود.

حملات سایبری، فیشینگ و جنگ اطلاعاتی
از سال ۲۰۲۱، ایران‌اینترنشنال بارها هدف حملات سایبری از سوی هکرهای وابسته به جمهوری اسلامی قرار گرفته است. در تیرماه ۱۴۰۴، گروهی به‌نام «حنظله» مدعی نفوذ به زیرساخت‌های این رسانه شد و اطلاعاتی چون نام کاربری تلگرام برخی کارکنان، اطلاعات پرسنلی و تصاویر شخصی را منتشر کرد. با این‌حال، بررسی‌ها نشان داد که اغلب این داده‌ها، مربوط به حملات قدیمی‌ است و تاثیری بر اعتبار این شبکه در نزد افکار عمومی نداشته است.

این حملات عمدتاً با هدف ترور روانی و تخریب حیثیت خبرنگاران انجام شده‌اند. اما واکنش جامعه فارسی‌زبان نشان می‌دهد که مردم از این فرافکنی‌ها عبور کرده‌اند؛ انتشار تصاویر شخصی، دیگر تاثیر تخریبی سال‌های گذشته را ندارد.

ابزارهای حقوقی، رسانه‌ای و قضایی
جمهوری اسلامی، در ادامه راهبرد سرکوب، از سازوکارهای حقوقی برای تهدید کارکنان شبکه بهره گرفته است: مصادره دارایی‌ها و حساب‌های بانکی خبرنگاران در داخل کشور؛ ممنوع‌الخروجی بستگان آن‌ها؛ طرح اتهاماتی چون «جاسوسی»، «تبلیغ علیه نظام» و «همکاری با دولت‌های متخاصم»؛ تلاش برای صدور اعلان قرمز اینترپل (که ناکام ماند)؛ و در تازه‌ترین اقدام، طرحی در مجلس تصویب شده که در آن مجموعه‌ای از فعالیت‌ها «برخلاف امنیت کشور یا منافع ملی» معرفی شده و «افساد فی‌ الارض» محسوب شده که مشمول مجازات «اعدام» است. محمدتقی نقدعلی نماینده مجلس هرگونه همکاری با ایران‌اینترنشنال را مصداق «جاسوسی» و مشمول این قانون دانسته است. هرچند این طرح فعلا توسط شورای نگهبان تایید نشده تا «قانون» شود اما نشانه رویکرد حکومت است.

جنگ روانی و بیانیه‌سازی ساختگی
اندکی پس از تصویب این طرح، فهرستی از ۴۵۰ نفر منتشر شد که در قالب بیانیه‌ای هماهنگ، خواستار بایکوت ایران‌اینترنشنال بودند. این فهرست شامل چهره‌هایی از اصلاح‌طلبان، کارمندان پیشین نظام و برخی فعالان رسانه‌ای بود؛ افرادی که حضورشان در کنار چنین مواضعی، برای افکار عمومی شگفت‌انگیز و پرسش‌برانگیز بود.

جمهوری اسلامی در کنار روسیه
در گزارش رسمی کمیته امنیت ملی پارلمان بریتانیا در ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۵، جمهوری اسلامی در کنار روسیه، به‌عنوان یکی از دو تهدید اصلی علیه روزنامه‌نگاران در خاک بریتانیا معرفی شده است. این گزارش، به دست‌کم ۲۰ عملیات تروریستی، آدم‌ربایی یا خرابکارانه طی سه سال گذشته اشاره دارد که نهادهای اطلاعاتی ایران طراحی کرده‌اند و یکی از اهداف اصلی آن‌ها، ایران‌اینترنشنال بوده است.

تاثیرات فردی و اجتماعی تهدیدها
ابعاد این تهدیدها صرفاً امنیتی نیستند؛ بلکه بر زندگی روزمره کارکنان شبکه نیز اثر گذاشته‌اند. به‌ویژه خبرنگاران زن، با تهدیدهای جنسی، توهین‌های آنلاین، فشارهای خانوادگی و اخلال در حریم شخصی مواجه بوده‌اند. برخی ناچار به ترک محل زندگی خود شده‌اند؛ برخی دیگر از حضور در مکان‌های عمومی پرهیز می‌کنند. حتی کاربران شبکه‌های اجتماعی که تنها محتوای این رسانه را بازنشر کرده‌اند، هدف پیام‌های تهدید آمیز قرار گرفته‌اند.

واکنش‌های بین‌المللی
مجموعه اقدامات جمهوری اسلامی علیه ایران‌اینترنشنال، واکنش گسترده نهادهای بین‌المللی را به‌دنبال داشته است. دولت بریتانیا تدابیر حفاظتی ویژه‌ای برای کارکنان این شبکه در نظر گرفته، و نهادهایی مانند گزارشگران بدون مرز، عفو بین‌الملل، و کمیتهٔ حفاظت از روزنامه‌نگاران، بارها این تهدیدها را محکوم کرده‌اند. ایالات متحده نیز، برخی یگان‌های وابسته به سپاه پاسداران را به‌دلیل نقش در این اقدامات، تحریم کرده است.

حقیقت؛ تهدید اصلی نظام
آن‌چه جمهوری اسلامی بیش از همه از آن واهمه دارد، حقیقت است: واقعیتی که نه از بلندگوی رسمی، بلکه از خیابان‌ها، از زبان شهروندان و خبرنگاران مستقل به گوش می‌رسد. در چنین ساختاری، هر صدای غیرحکومتی بالقوه یک «پروژه دشمن» تلقی می‌شود. رسانه‌ای که امکان روایت مستقل را فراهم کند، تهدیدی برای انحصار حکومت بر حقیقت است.

صدایی که خاموش نمی‌شود
جمهوری اسلامی می‌تواند دفتر ببندد، خبرنگار تهدید کند، اطلاعات بدزدد یا طرح اعدام ارائه دهد؛ اما آن‌چه نمی‌تواند مهار کند، آزادی بیان است. ایران‌اینترنشنال نه فقط یک شبکه تلویزیونی، بلکه بازتاب خواست میلیون‌ها ایرانی برای دسترسی به حقیقت و رهایی از انحصار حکومتی‌ است. خبرنگاران این رسانه، باوجود تهدید، سانسور، تبعید و فشار مداوم، همچنان به روایت واقعیت ادامه می‌دهند. این ایستادگی، یادآور آن است که در دنیای امروز، حقیقت اگرچه تهدید تلقی شود، اما هرگز خاموش نمی‌شود.

پرسشی برای امروز
ما در «برنامه با کامبیز حسینی» این پرسش را با شما در میان گذاشتیم:
چرا جمهوری اسلامی از ایران‌اینترنشنال می‌ترسد؟

شاهد علوی، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال، مهمان اصلی برنامه بود و مخاطبان از سراسر جهان، دیدگاه‌های خود را در این زمینه مطرح کردند.

«برنامه» که می‌کوشد صدای مردم ایران را بی‌واسطه به گوش همدیگر برساند، دوشنبه تا جمعه، ساعت ۱۱ شب به وقت تهران، به‌صورت زنده از تلویزیون ایران‌اینترنشنال پخش می‌شود.

نیوزویک: خطر از سرگیری درگیری میان جمهوری اسلامی و اسرائیل افزایش یافته است

۲۰ تیر ۱۴۰۴، ۰۰:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)

نشریه نیوزویک در تحلیلی تازه با اشاره به تحولات هفته‌های اخیر نوشته است که تنش‌های عمیق و راهبردی هسته‌ای میان اسرائیل و حکومت ایران همچنان حل‌نشده باقی مانده و آتش‌بس اخیر شکاف‌های بنیادین میان دو کشور را پوشش نداده و خطر از سرگیری درگیری‌ها در حال افزایش است.

این مقاله با اتکا به شواهدی مبنی بر سرعت گرفتن بازسازی توان نظامی هر دو کشور، تعلیق همکاری ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ابهام در میزان کارآیی تاسیسات هسته‌ای ایران، هم‌سویی فزاینده ترامپ و نتانیاهو در قبال برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی و تشدید حملات حوثی‌ها علیه اسرائیل پیش‌بینی می‌کند که احتمال فعال شدن تنش میان دو کشور دور از انتظار نیست.

بازسازی سریع تاسیسات نظامی

نیوزویک با اشاره به گزارش «میدل‌ایست‌آی» از ارسال آتشبارهای موشک زمین به هوا از سوی چین به ایران و اعلام آمادگی وزارت دفاع چین برای فروش جنگنده‌های چندمنظوره J-10 به «کشورهای دوست» نتیجه گرفته است که ایران می‌خواهد سامانه‌های پدافند هوایی خود را نوسازی کند.

از سوی دیگر، تلاش‌های اسرائیل برای تقویت گشت‌های هوایی بر فراز لبنان، تشکیل واحدهای امنیت داخلی جدید برای محافظت از غیرنظامیان و فعال کردن نیروهای ذخیره نظامی برای پشتیبانی از خط مقدم را نشانی از آماده شدن این کشور برای رویارویی احتمالی دیگری می‌داند.

100%

نویسنده نیوزویک همچنین سرعت گرفتن ارسال تجهیزات نظامی از جمله مهمات دقیق و پیشرفته و سامانه‌های پدافند موشکی جدید از سوی آمریکا به اسرائیل را نشانه‌‌ای از تصمیم این کشور برای جبرانِ فوری آسیب‌های وارد شده در جنگ ۱۲ روزه به تاسیسات نظامی‌اش می‌داند.

ابهام در وضعیت توان هسته‌ای جمهوری اسلامی

این نشریه ابهام‌ها در خصوص میزان از کارافتادگی مراکز هسته‌ای ایران، اظهارات مقامات حکومت ایران در خصوص ادامه غنی‌سازی اورانیوم و توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته، قطع همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و تیرگی در چشم‌انداز مذاکرات ایالات متحده با جمهوری اسلامی را از جمله دلایلی می‌شمارد که احتمال شلعه‌ور شدن تنش را بالا می‌برند.

ترامپ و نتانیاهو در یک جبهه

نویسنده مطلب با تحلیل دیدارها و نتایج سفر اخیر بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسراییل به ایالات متحده نتیجه گرفته است که نتانیاهو و دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا بیش از هر زمان دیگری در مقابله با برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی و حمایت این کشور از نیروهای نظامی نیابتی‌اش در منطقه هم‌سو هستند و این می‌تواند زنگ خطری برای تهران باشد.

100%

تشدید حملات حوثی‌ها

نیوزویک شدت گرفتن فعالیت‌های حوثی‌های یمن که مورد حمایت حکومت ایران هستند را دلیل دیگری برای افزایش خطر از سرگیری درگیری‌ها می‌داند: «این حملات هماهنگ، نشان‌دهنده افزایش توانایی نظامی حوثی‌ها و بخشی از راهبرد گسترده‌تر ایران برای تحت فشار قرار دادن اسرائیل و مختل‌کردن مسیرهای حیاتی حمل‌ونقل دریایی است. افزایش این‌گونه درگیری‌ها می‌تواند بار دیگر پای آمریکا را به شکل مستقیم به میدان جنگ در منطقه باز کند.»

این مقاله در پایان، با اشاره به تمایل محتاطانه تهران و در عین حال، نبود هیچ نشانه‌ای دال بر تصمیم مقامات جمهوری اسلامی برای توقف برنامه‌های موشکی و هسته‌ای، و همچنین با در نظر گرفتن این واقعیت که اسرائیل همچنان مصمم است با ایران هسته‌ایِ مجهز به موشک‌های بالستیک مقابله کند، نتیجه می‌گیرد که «خطر از سرگیری درگیری مستقیم همچنان بسیار جدی است.»


فارن پالیسی: روایت‌سازی جای تحلیل واقعی در سیاست آمریکا درباره ایران را گرفته است

۱۹ تیر ۱۴۰۴، ۲۳:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)

نشریه فارین‌پالیسی در تحلیلی نوشت سیاست دولت ترامپ در قبال جنگ اخیر با حکومت ایران بیشتر بر «روایت‌سازی» استوار بوده تا بر داده‌های واقعی و ارزیابی‌های اطلاعاتی؛ روایتی که هم افکار عمومی را گمراه کرده و هم مانع شکل‌گیری سیاست خارجی منسجم در واشینگتن شده است.

به نوشته این نشریه، جدال رسانه‌ای اخیر درباره میزان خسارت وارد شده به سه مرکز اصلی برنامه هسته‌ای ایران، اصفهان، فردو و نطنز، نمونه‌ای از این وضعیت بود. این بحث‌ها با ادعای دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، آغاز شد که چند ساعت پس از حملات هوایی اعلام کرد تاسیسات ایران «کاملا نابود شده‌اند.»

هم‌زمان، گزارشی از سوی آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا به شبکه سی‌ان‌ان درز کرد که روایت متفاوتی ارائه می‌داد و تخمین زده بود برنامه هسته‌ای ایران تنها چند ماه عقب افتاده است.

  • از «نابودی کامل» تا «چند ماه تاخیر»: اختلاف بر سر اثر حملات به تاسیسات هسته‌ای ایران

    از «نابودی کامل» تا «چند ماه تاخیر»: اختلاف بر سر اثر حملات به تاسیسات هسته‌ای ایران

فارن‌پالیسی نوشت این جدال، نه‌تنها فاقد اطلاعات واقعی بود، بلکه نشانه‌ای از «تمایل خطرناک جامعه سیاست خارجی آمریکا به جایگزین‌کردن تحلیل‌های مبتنی بر واقعیت با روایت‌پردازی‌های سیاسی و رسانه‌ای» است.

به باور این نشریه، نتیجه چنین رویکردی، خلق «واقعیت‌های موازی» بر اساس جهان‌بینی افراد است؛ پدیده‌ای که وحدت سیاسی در مواجهه با تهدیدهای جهانی را غیرممکن می‌سازد. این در حالی است که سنتی دیرینه در سیاست خارجی آمریکا، با الهام از آموزه‌های سناتور آرتور وندنبورگ، بر اهمیت بحث‌های واقعی برای ایجاد اجماع در حوزه بین‌الملل تاکید داشته است.

فارن‌پالیسی با اشاره به اظهارات ترامپ در ۲۱ ژوئن، تحلیل می‌کند که ادعای رییس‌جمهوری مبنی بر نابودی کامل تاسیسات ایران، نمونه‌ای کلاسیک از «راهبردهای تبلیغاتی آموخته‌شده از روی کوهن»، وکیل جنجالی ترامپ در دهه‌های گذشته بود: «بدون توجه به واقعیت، چیزی را بگو که به نفع‌ات باشد و آن‌قدر آن را تکرار کن تا دیگران هم آن را به‌عنوان حقیقت بپذیرند.»

این مقاله اضافه می‌کند که حتی خود ترامپ نمی‌توانست بلافاصله از میزان دقیق خسارت‌ها مطلع شود. در بهترین حالت، او تنها از اصابت بمب‌ها به اهداف مطمئن بود، نه از عمق آسیب‌ها. با این حال، خلأ اطلاعات هیچ‌گاه مانعی برای رییس‌جمهوری نبوده است.

در مقابل، نشت گزارش «دی‌آی‌اِی» نیز صرفا یک ارزیابی اولیه با «سطح اطمینان پایین» از سوی تنها یک نهاد اطلاعاتی بود و نه نظر نهایی کل جامعه اطلاعاتی. این در حالی است که اطلاعات بعدی نشان می‌داد اورانیوم غنی‌شده ایران احتمالا در بخش‌هایی دفن شده که با وجود تخریب شدید، از دسترس فوری خارج است؛ عاملی که زمان لازم برای احیای برنامه هسته‌ای را به شکل قابل‌توجهی افزایش می‌دهد.

فارن‌پالیسی با انتقاد از فضای سیاسی حاکم بر واشینگتن می‌نویسد: این اطلاعات تکمیلی برای بسیاری از منتقدان و فعالان رسانه‌ای اهمیتی نداشت؛ چرا که بیشتر در پی امتیازگیری سیاسی بودند تا تحلیل تهدید واقعی برنامه هسته‌ای ایران برای امنیت متحدان آمریکا در منطقه.

  • کارشناسان بروکینگز: حملات آمریکا احتمال دستیابی تهران به سلاح اتمی را افزایش داد

    کارشناسان بروکینگز: حملات آمریکا احتمال دستیابی تهران به سلاح اتمی را افزایش داد

این گزارش هشدار می‌دهد که آمریکا اکنون با دو روایت متضاد درباره حملات اخیر روبرو است: نخست، این‌که عملیات موفق بوده و توان هسته‌ای [حکومت] ایران را از بین برده؛ دوم، این‌که عملیات شکست خورده و خطر تسلیحاتی‌شدن [جمهوری اسلامی] ایران و انتقام‌گیری‌اش را افزایش داده است. هر یک از این روایت‌ها، به سیاستی متفاوت می‌انجامند، اما نبود اجماع بر سر هیچ‌یک، آمریکا را از دستیابی به یک راهبرد منسجم در قبال ایران بازمی‌دارد.

فارن‌پالیسی ادامه می‌دهد: «هیچ‌یک از حامیان ترامپ نمی‌پرسند اگر برنامه ایران نابود شده، چرا او پیشنهاد مذاکره داده است؟ و هیچ‌کدام از منتقدان نمی‌گویند اگر ارزیابی «دی‌آی‌اِی» درست باشد و برنامه ایران دو سال عقب افتاده باشد، این خبر خوبی است که زمان کافی برای تدوین راهبرد جدید فراهم می‌کند.»

به اعتقاد این نشریه، در گذشته بحث‌های جدی و پرمحتوایی درباره موضوعاتی چون استقرار موشک‌های هسته‌ای در اروپا یا گسترش ناتو وجود داشت؛ اما در فضای کنونی که افکار عمومی بیشتر درگیر روایت‌های رسانه‌ای و جنگ‌های توییتری است، حتی طرح پرسش‌های منطقی هم به حاشیه رانده می‌شود.

  • گزارش واشینگتن‌پست از شنود مقامات ارشد حکومت ایران: حمله آمریکا کم‌اثرتر از حد انتظار بود

    گزارش واشینگتن‌پست از شنود مقامات ارشد حکومت ایران: حمله آمریکا کم‌اثرتر از حد انتظار بود

در پایان، فارن‌پالیسی با اشاره به اصرار ترامپ بر ادعای «نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران» و پیامدهای آن، تاکید می‌کند: «سیاست خارجی موفق، نیازمند فرضیات دقیق درباره واقعیت‌های جهان است. اما در شرایطی که تحلیل‌ها بر مبنای روایت ساخته می‌شوند، چیزی به‌نام واقعیت مشترک وجود ندارد و واشینگتن در دریای روایت‌های بی‌پایه، گرفتار شده است.»

هاآرتص: انفعال حساب‌شده حزب‌الله در جنگ ایران و اسرائیل معنادار بود

۱۹ تیر ۱۴۰۴، ۲۳:۰۱ (‎+۱ گرینویچ)

روزنامه هاآرتص در گزارشی تحلیلی نوشت، برخلاف نگرانی‌های اولیه مقامات اسرائیل درباره احتمال ورود حزب‌الله به جنگ، این گروه مورد حمایت حکومت ایران در جریان ۱۲ روز نبرد مستقیم میان تهران و تل‌آویو، به‌طرزی چشمگیر در حاشیه ماند و از ورود به میدان خودداری کرد.

به نوشته هاآرتص، جمهوری اسلامی ایران در طول چند دهه، حزب‌الله را به‌عنوان نخستین خط دفاعی خود در برابر حمله احتمالی اسرائیل یا آمریکا پرورش داده بود؛ گروهی که ماموریت آن نه‌تنها بازدارندگی، بلکه پاسخ‌گویی به عملیات احتمالی علیه برنامه هسته‌ای ایران تعریف شده بود.

اما حزب‌الله در این جنگ سکوت کرد. سکوتی که بیش از آنکه نشانه همدلی باشد، حاکی از یک چرخش راهبردی و بیم‌ناک از رویارویی مستقیم است.

نخستین جنگ مستقیم جمهوری اسلامی و اسرائیل در حالی در تابستان امسال آغاز و خاتمه یافت که حزب‌الله، برخلاف انتظارها، از حاشیه پا را فراتر نگذاشت. در این مدت، اسرائیل شماری از دانشمندان هسته‌ای و فرماندهان ارشد نظامی حکومت ایران را ترور کرد، زیرساخت‌های نظامی و مراکز نمادین جمهوری اسلامی را هدف قرار داد، و حتی با همراهی ایالات متحده، عملیات هوایی گسترده‌ای علیه تاسیسات هسته‌ای ایران انجام داد، اما حزب‌الله همچنان سکوت پیشه کرد.

  • اکونومیست: حزب‌الله این بار به کمک جمهوری اسلامی نمی‌آید

    اکونومیست: حزب‌الله این بار به کمک جمهوری اسلامی نمی‌آید

در شرایطی که آمریکا با عملیات موسوم به «چکش نیمه‌شب» برای اولین بار مستقیما در یک جنگ علیه ایران مشارکت نظامی داشت، حزب‌الله ترجیح داد تنها با بیانیه‌هایی در محکومیت «تجاوز اسرائیل» از تهران حمایت کند. حتی در زمانی که مشارکت واشینگتن احتمال گسترش جنگ را افزایش داده بود و ارتش اسرائیل در شمال در آماده‌باش کامل قرار داشت، این گروه تنها به هشدارهای دیپلماتیک و ارجاع به منشور ملل متحد، کنوانسیون ژنو و نهادهای بین‌المللی بسنده کرد.

تحلیل‌گر هاآرتص می‌نویسد: در یکی از جملات بیانیه حزب‌الله آمده بود که حملات آمریکا «می‌تواند شعاع جنگ را گسترش داده و منطقه و جهان را به آستانه پرتگاه بکشاند»، اما لحن آن بیشتر شبیه استمداد از نهادهایی بود که این گروه سال‌ها آن‌ها را نفی می‌کرد.

در ادامه این بیانیه، حزب‌الله در حالی از «توانمندی ایران برای پاسخ‌گویی به تجاوز» سخن گفت که هم‌زمان به‌طور ضمنی اعلام کرد در جنگ دخالت نخواهد کرد. سکوت نظامی حزب‌الله، اگرچه قابل پیش‌بینی بود، اما از منظر راهبردی حاکی از یک عقب‌نشینی تاکتیکی مهم است؛ عقب‌نشینی‌ای که به‌گفته ناظران، در شرایط کنونی برای بقا ضروری به‌نظر می‌رسد.

بازدارندگی اسرائیل و نگرانی‌های داخلی حزب‌الله

علاوه بر ملاحظات راهبردی ایران، عوامل داخلی نیز در این تصمیم نقش داشتند. به نوشته تحلیل‌گر هاآرتص، بخش عمده‌ای از جامعه لبنان، به‌جز شیعیان، از اینکه حزب‌الله تصمیم‌گیری درباره جنگ و صلح کشور را در انحصار خود گرفته، خشمگین هستند. اعتراض‌ها به تداوم تسلیح این گروه، حتی دولت لبنان را ناچار کرده تا در ظاهر نیز شده، مسأله خلع‌سلاح حزب‌الله را مطرح کند؛ هرچند این خواسته تاکنون به سرانجامی نرسیده است.

با وجود آنکه در گذشته نیز پس از توافق طائف در سال ۱۹۸۹، بحث خلع‌سلاح حزب‌الله بارها مطرح شده بود، اما این گروه همواره لبنان را وارد جنگ‌های تازه‌ای کرد؛ از جمله با اسرائیل در سال ۲۰۰۶ و با دخالت در جنگ داخلی سوریه. حتی فروپاشی اقتصادی لبنان در سال ۲۰۱۹ نیز تنها باعث کاهش موقت مداخلات خارجی حزب‌الله شد و نتوانست سیاست‌های تهاجمی آن را متوقف کند.

اما پس از ورود حزب‌الله به نبرد پس از حمله ۷ اکتبر حماس، اسرائیل فرصت را مغتنم شمرد تا با عملیات فرسایشی، زیرساخت‌های نظامی این گروه را تضعیف کند. این روند در نهایت در پاییز ۲۰۲۴ به عملیات گسترده ارتش اسرائیل منجر شد که طی آن، ده‌ها فرمانده نظامی و سیاسی ارشد حزب‌الله کشته شدند و بخش زیادی از زرادخانه این گروه نابود شد.

  •  لبنان با تضعیف جمهوری اسلامی و حزب‌الله فرصت خروج از درگیری‌ را پیدا می‌کند

    لبنان با تضعیف جمهوری اسلامی و حزب‌الله فرصت خروج از درگیری‌ را پیدا می‌کند

توافق آتش‌بس و بازداشتن حزب‌الله

با وجود دستیابی به آتش‌بس در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴، این توافق، مشابه قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد که به جنگ ۲۰۰۶ پایان داده بود، باز هم سرنوشت حزب‌الله را به تصمیم دولت لبنان واگذار کرد؛ تصمیمی که همواره با بی‌عملی همراه بوده است. اما این بار، دولت ترامپ با ارائه «نامه تضمین» به اسرائیل، اعلام کرد در صورت عدم اقدام لبنان علیه حزب‌الله، اسرائیل آزاد خواهد بود که به‌طور مستقل علیه این گروه وارد عمل شود.

هاآرتص می‌نویسد که این حمایت بی‌سابقه آمریکا، به اسرائیل امکان داد تا در ماه‌های پس از آتش‌بس، به عملیات هدفمند علیه حزب‌الله ادامه دهد و مانع بازسازی ساختارهای نظامی آن شود. به‌همین دلیل، در زمان آغاز جنگ مستقیم ایران و اسرائیل، حزب‌الله آن‌چنان تضعیف شده بود که توان مداخله مؤثر را نداشت و ورود آن به جنگ، به احتمال قوی، به نابودی کامل منجر می‌شد.

با وجود این، اسرائیل در روزهای پایانی جنگ نیز با ارسال پیامی از طریق ایالات متحده به دولت لبنان هشدار داد که در صورت ورود حزب‌الله به درگیری‌ها، حملات گسترده‌ای از سر گرفته خواهد شد. تهدیدی که نشان می‌داد اگرچه حزب‌الله به‌لحاظ نظامی ضربه خورده، اما همچنان در ادراک امنیتی اسرائیل یک تهدید بالقوه محسوب می‌شود.

فشار واشینگتن برای خلع‌سلاح حزب‌الله

در این میان، تام باراک، نماینده ویژه دولت ترامپ در امور سوریه، مسئولیت رایزنی با دولت لبنان برای پیشبرد روند خلع‌سلاح حزب‌الله را بر عهده گرفته است. به‌نوشته هاآرتص، این تلاش‌ها با مقاومت حزب‌الله و همچنین درخواست‌های لبنان برای توقف حملات اسرائیل و عقب‌نشینی جزئی از جنوب مواجه شده است؛ خواسته‌هایی که هدف‌شان حفظ وضع موجود و مانع‌تراشی در مسیر خلع‌سلاح است.

با این حال، نویسنده هاآرتص تاکید می‌کند که ایالات متحده نباید این خواسته‌ها را بپذیرد، چرا که تنها عاملی که توانسته حزب‌الله را تا این حد مهار کند، فشار نظامی مستمر اسرائیل با پشتوانه سیاسی و دیپلماتیک آمریکاست.

بر اساس این تحلیل، ادامه این فشار تنها راه واقع‌بینانه برای جلوگیری از بازسازی توانایی‌های حزب‌الله و در نهایت، خلع‌سلاح کامل آن است؛ هدفی که بدون پشتیبانی همه‌جانبه بین‌المللی، محقق نخواهد شد.

«بی‌داد»؛ نسل زد و فریاد «مرا ببوس»

۱۹ تیر ۱۴۰۴، ۲۲:۴۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی

«بی‌داد» ساخته سهیل بیرقی که این روزها در بخش مسابقه جشنواره کارلووی واری- بزرگ‌ترین جشنواره اروپای شرقی و مرکزی- به نمایش درآمد، تصویر عریان و بی پرده‌ای است از تهران امروز.

برای دهه‌ها روایت واقعیت جاری در اجتماع امروز ایران بر پرده سینما ممنوع بود، اما حالا به لطف سینمای زیرزمینی، صحنه‌ها، رخدادها و جسارت‌هایی را در سینمای ایران می‌بینیم که پیشتر غیر‌ممکن به نظر می‌رسید: روایت همه ناگفته‌ها و ممنوعه‌ها که این بار در فیلمی بسیار صریح به نمایش درمی‌آید و جدای از نادیده گرفتن حجاب اجباری، به لایه‌های زیرین اجتماعی می‌پردازد که به امر و نهی‌های از پیش تعیین شده و محدود کننده نه می‌گوید. از این رو «بی‌داد»، جدای از ارزش‌های اجتماعی، سند دیدنی‌ای است از واقعیت اجتماعی که در آن نسل دهه هشتاد -‌نسل زد-علیه همه محدودیت‌ها سر برمی آورد و نه می‌گوید.

فیلم با داستان دختری از این نسل به نام ساتی آغاز می‌شود؛ دختری عاشق خوانندگی که همه تلاش‌هایش برای گرفتن مجوز به جایی نمی‌رسد و او هم تن نمی‌دهد به همخوانی‌هایی که در آن حتی صدای او شنیده نمی‌شود. ساتی تصمیم می‌گیرد در خیابان بخواند. از این رو تصمیم او به تصمیم یک نسل پیوند می‌خورد: مطالبه حق خود از طریق خیابان.

100%

نسلی که همه راه‌های از پیش رفته را بسته می‌بیند- تلاش برای گرفتن مجوز به نوعی می‌تواند تلاش برای«اصلاح طلبی» تعبیر شود که در واقعیت به بن‌بست خورد و به جایی نرسید- و حالا این نسل- برخلاف نسل قبل- در اقدامی شجاعانه حق‌اش را در خیابان‌ها می‌طلبد. قرار دادن ستون‌های بتونی در جایی که این دختر می‌خواند و دستگیری او، رفتار از پیش قابل حدس حکومتی است که قدرت و توان درک خواسته‌های ساده و طبیعی یک نسل را ندارد.

در فضایی معمول خواسته این دختر بسیار بدیهی است و ساده. او می‌خواهد بخواند و این حق طبیعی هر انسانی در همه جای جهان است. فیلم اما از دل این خواسته ساده به دل این نسل نفوذ می‌کند. فیلمساز از مرز غلتیدن به شعار به سلامت عبور می‌کند و چند صحنه‌ای که می‌توانست فیلم را شعاری و مخاطب آن را تنها به مخاطب جشنواره‌ای خارجی تقلیل دهد، خوشبختانه از این خطر جسته‌اند چرا که به نظر می‌رسد فیلمساز عامدانه از شعاری شدن فیلمش پرهیز دارد و تنها تمرکز می‌کند بر روایت داستانی که به شکل عرضی گسترش پیدا می‌کند. درعین حال فیلم دروغ نمی‌گوید و با جسارت حرفش را می‌زند؛ از گفتن هر آن‌چه که باید ابایی ندارد، حتی اگر به حکم مضحک زندانی ختم شود که برای عوامل فیلم صادر شده است. هیچ جایی از فیلم تماشاگر ایرانی احساس حضور سانسور را نمی‌کند و به نظر می‌رسد فیلمساز تکلیف‌اش را با خودش، فیلمش و جامعه‌اش روشن کرده است.

تقابل دو نسل دهه شصت و دهه هشتاد به مسأله اصلی فیلم بدل می‌شود. این دختر به طور اتفاقی با پسری متولد دهه شصت برخورد می‌کند که بخش مهمی از فیلم را شکل می‌دهد: یک شخصیت بی‌نام که از او می‌خواهد فقط «ببین» خطابش کند. امیر جدیدی در هیبتی کاملاً متفاوت و عجیب بهترین بازی عمرش را در این نقش ایفاء می‌کند و بازیگری که پیشتر به خاطر حضور در فیلم‌های حکومتی مورد انتقاد بود، حالا در یک فیلم زیرزمینی چرخشی آشکار را به نمایش می‌گذارد و با بازی‌ای درخور، شخصیتی به یادماندنی را در سینمای ایران رقم می‌زند با دیالوگ‌هایی بسیار خاص، عجیب و جذاب: مردی آرمان‌باخته با خالکوبی‌های متعدد بر بدن، دائما نشئه که بر خلاف تصور اولیه مخاطب به دنبال خوابیدن با ساتی نیست و رابطه پیچیده و عجیبی بین آنها شکل می‌گیرد که فیلم ابایی از نمایش جزئیات آن ندارد، جایی که آنها به هم دست می‌زنند و از گرمای بدن یکدیگر می‌گویند، اما به طرز نمادینی تا انتها عشقبازی‌ای بین آنها رخ نمی‌دهد و رابطه آنها در پایان معنا می‌یابد: جایی که دو نسل بر روی هم تأثیر می‌گذارند و موجب تغییر یکدیگر می‌شوند، تغییری که -خواه ناخواه- تغییرات بزرگ‌تری را به ارمغان خواهد آورد.

یک شخصیت جذاب دیگر هم در فیلم هست که نمونه مشابهی در سینمای ایران ندارد: مادر ساتی با بازی لیلی رشیدی که یک زن دائم‌الخمر است. او هم به عنوان نماینده‌ای از نسل دهه پنجاه یا شصت، نسلی را ترسیم می‌کند که در برخورد با محدودیت‌ها و مشکلات جامعه، به یک شکست‌خورده بدل شده و برای ادامه بقا تن به هر کاری می‌دهد. روایت این شکست، یکی دیگر از مایه‌های فیلم را شکل می‌دهد و رابطه بین این دختر و مادرش- دو نماینده از دو نسل که با وجود عشق به یکدیگر در نوع برخورد با زمانه تفاهم ندارند و به جدال با یکدیگر می‌رسند- بخش مهم دیگری از فیلم را رقم می‌زند.

فیلم به ویژه در نیمه اول به دوربین روی دست تکیه می‌کند و دوربین سیالی که گویی در جایی گیر افتاده و تقلا می‌کند، شخصیت‌های دست و پا بسته‌ای را روایت می‌کند که در طلب تغییر موقعیت خود هستند. سکانس‌های زندان با نمایش عریان خشونت و خراش برداشتن زنانگی- با نمایش عادت ماهیانه زنانه در سلول- همراه می‌شود و پس از آن، همراه با شخصیت اصلی زخم‌خورده و ساکت شده، دوربین هم گویی آرام‌تر می‌شود و فیلم به سمت عاشقانه گرمی متمایل می‌شود که از دل سیاهی و تباهی، زمزمه‌های خاموش شده را به فریاد «مرا ببوس» در خیابان بدل می‌کند.