• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

ایران ویران؛ محصول مشترک خمینی و خامنه‌ای

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۱۴ بهمن ۱۴۰۳، ۰۹:۳۹ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۳:۰۴ (‎+۰ گرینویچ)

۴۶ سال از ورود خمینی به ایران گذشت؛ مردی که گویی از ۱۴۰۰ سال پیش آمده بود تا تمدن ۲۵۰۰ ساله ایران را نابود کند. مردی که جمهوری اسلامی، به عنوان تجربه‌ای سیاه، تلخ و خونین، شکست خورده و محصول عقاید و تفکرات متحجرانه او بود.

حکومتی که با وعده‌های دروغین خمینی آغاز شد و با وعده‌های دروغین جانشینش، خامنه‌ای، ادامه یافت.

ایرانی‌ها جمله معروفی دارند که می‌گویند: "ما در ایران روی گنج نشستیم". اگر این جمله درست باشد که تا حدود زیادی هست، پس چرا وضع زندگی ایرانی‌ها امروز این‌قدر مصیبت‌بار است؟ چرا کشور به این وضعیت افتاده؟ واقعیت این است که این فاجعه عظیمی که در ایران غنی و ثروتمند رخ داده، تنها دو دلیل می‌تواند داشته باشد: یا حاکمان جمهوری اسلامی در اداره کشور و ملت بزرگ ایران بی‌کفایت و بی‌عرضه بوده‌اند، یا دزد و فاسد هستند. متاسفانه هر دو درست هستند. اگر وضع امروز ایران چنین است، به این دلیل است که حاکمان جمهوری اسلامی هم بی‌عرضه بودند، هم دزد و فاسد.

طبق آخرین داده‌ها و آمارهای بین‌المللی، ایران دومین ذخایر بزرگ گاز جهان را دارد. در دنیا فقط روسیه از ما بیشتر گاز دارد و گاهی حتی برخی منابع می‌گویند که ما از روسیه هم بیشتر گاز داریم. منطقا در چنین کشوری نباید کمبود گاز وجود داشته باشد، اما اکنون در ایران کمبود گاز داریم و بسیاری از نیروگاه‌های کشور به دلیل کمبود گاز یا تعطیل هستند یا با مازوت کار می‌کنند. سخنگوی کمیسیون کشاورزی مجلس اعلام کرده که تمام نیروگاه‌های حرارتی کشور به مازوت سوزی روی آورده‌اند، در حالی که مازوت‌سوزی یعنی آلودگی هوا و افزایش بیماری‌ها و مرگ و میر بیشتر مردم. اگر مسئولین جمهوری اسلامی نه دزد و فاسد، نه بی‌عرضه باشند، پس چرا باید کمبود گاز داشته باشیم؟

در حوزه نفت، طبق داده‌ها و آمار اداره اطلاعات انرژی آمریکا، ایران سومین دارنده ذخایر بزرگ نفت جهان است. یعنی بعد از ونزوئلا و عربستان سعودی، ایران بیشترین ذخایر نفت جهان را دارد. پس اگر چنین ثروتی از نفت و گاز داریم، چرا کشور به این فلاکت افتاده و چرا این همه مردم فقیر داریم؟ چرا در ده سال گذشته ده میلیون نفر به تعداد فقرا افزوده شده‌اند؟ چرا مردم ایران در بسیاری از امور زندگی خود مشکل دارند؟ غیر از این است که مسئولین جمهوری اسلامی با سیاست‌های آمریکا ستیزانه خود باعث شده‌اند صادرات نفت ایران تحریم شود؟ و بعد خود مسئولین و فرماندهان سپاه به اسم دور زدن تحریم‌ها، حجم بالایی از پول نفت ایران را برای خود و خانواده‌هایشان بالا می‌کشند؟ چرا نفت ایران به جای اینکه به‌طور رسمی صادر شود، قاچاق می‌شود؟ چرا به جای اینکه نفت ایران توسط شرکت ملی نفت ایران صادر شود، توسط آقازاده‌ها صادر می‌شود؟ چرا پول نفت ایران به جای اینکه به حساب بانک مرکزی ایران برود، به حساب آقازاده‌هایی که نفت می‌فروشند، می‌رود؟

اگر ما که سومین ذخایر نفت جهان را داریم، وضعیت تولید و صادرات و درآمد نفت‌مان به اینجا رسیده که نفت را قاچاقی و با کلی تخفیف به چین می‌فروشیم، غیر از این است که مسئولین جمهوری اسلامی یا بی‌عرضه و بی‌کفایت هستند، یا دزد و فاسد؟ به نظر من هر دو! هم بی‌عرضه‌اند، هم دزد و فاسد.

رئیس سازمان زمین‌شناسی ایران اعلام کرده که ایران از نظر کل منابع معدنی، از جمله نفت و گاز، مس و آهن و دیگر مواد معدنی، پنجمین کشور بزرگ دارنده معادن و منابع طبیعی در جهان است. خب، اگر ما این همه منابع داریم ، چرا وضع مردم این‌طور است و این همه مشکل داریم؟ چرا کشورهایی مثل ژاپن که از نظر منابع معدنی به شدت فقیرند، وضع‌شان در ردیف کشورهای توسعه‌یافته است، اما ما که نفت و گاز داریم و در مجموع بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز را در جهان داریم، بعد از ۴۶ سال از انقلاب، این‌گونه وضعیت‌مان به فلاکت افتاده است؟ چرا همسایگان ما که حتی برخی از آن‌ها ذخایر نفت و گاز کمتری دارند، وضعیت زندگی مردم‌شان بهتر است و یکی از بالاترین درآمدهای سالانه جهان را دارند، اما مردم ما گرفتار اجاره خانه و خرید سیب‌زمینی و پیازند؟

چرا وضعیت کشورهای جنوبی خلیج فارس در این ۴۶ سال بهتر شده، اما وضع ما که زمانی بهتر از آن‌ها بود، بدتر شده است؟ دوبی نفت داشت و ما هم نفت داشتیم، پس چرا دوبی در این ۴۶ سال پس از انقلاب ایران به چنین جایگاه مناسبی رسیده است اما ما اکنون به جایی رسیدیم که برق و گاز کافی هم نداریم؟

اگر قطر گاز داشت ما هم گاز داریم و هر دو از یک میدان گازی مشترک برداشت می‌کنیم، چرا درآمد سالانه مردم قطر ۸۰ هزار دلار بوده و اکنون به ۱۱۵ هزار دلار رسیده، اما درآمد سالانه ما اکنون به قیمت فعلی دلار کمتر از دو سه هزار دلار است؟

چرا تورم ما در این سال‌ها همواره بالای ۳۰ درصد و ۴۰ درصد بوده، در حالی که تورم عربستان و قطر حدود ۳ درصد یا کمتر بوده است؟ آیا فقط به این دلیل است که جمعیت آن‌ها از ما کمتر است؟

نه! چون اگر بحث جمعیت بود، ایران و ترکیه تقریبا جمعیت مشابهی دارند، اما ترکیه در صادرات سال گذشته ۲۶۲ میلیارد دلار بوده، در حالی که کل صادرات ایران در همان سال حدود ۶۰ میلیارد دلار بوده. یعنی ترکیه بیش از چهار برابر ایران صادرات داشته است.

بنابراین، بحث فقط در مورد کشورهای کوچکی مثل قطر و امارات نیست که چون جمعیت کمتری دارند، وضع مردم‌شان بهتر است. نه! ایران در مقایسه با کشورهایی مثل ترکیه هم به شدت عقب افتاده است. آن هم در شرایطی که جمهوری اسلامی نفت و گاز از زمین استخراج کرده و صادر می‌کند، اما ترکیه نفت و گاز ندارد، وارد می‌کند و صادراتش بیشتر از ما است.

اگر اینجا مشکلی وجود داشته باشد، این است که مسئولین جمهوری اسلامی یا بی‌عرضه و بی‌کفایتند، یا دزد و فاسد، که به نظر من هر دو هستند. هم بی‌عرضه‌اند، هم دزد و فاسد.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

واکنش مخاطبان ایران‌اینترنشنال به آتش‌بس: امید، خشم، سرخوردگی

۴

فاکس‌نیوز: ایران برای دور زدن محاصره، ۲۰ میلیون بشکه نفت را از شبکه پنهان جابه‌جا می‌کند

۵
تحلیل

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

نشانه‌‌های شباهت وضعیت ایران با شوروی پیش از فروپاشی

۱۱ بهمن ۱۴۰۳، ۰۸:۲۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
سام شهروی

هم‌نسلان من شاید تصویر صف طولانیِ جلوی نخستین شعبه مک‌دونالد در مسکو را به یاد بیاورند: ۳۱ ژانویه ۱۹۹۰ میلادی. میخائیل گورباچف با قول اصلاحات گسترده روی کار آمده بود و درهای اتحاد جماهیر شوروی را به روی «مظاهر سرمایه‌داری» باز کرد، اما برای نجات دولت کمونیستی دیر شده بود.

مردمانی که هفت دهه قهرمان‌سازی و دشمن‌سازی را تجربه کرده بودند، حالا به چیزی جز آن‌که مثل ساکنان آن‌سوی دیوار آهنین زندگی کنند رضایت نمی‌دادند. مثل جوان‌های امروز ایران «زندگی معمولی» می‌خواستند.

حاکمان مستبد گاه در مواجهه با نارضایتی گسترده فضای بسته را برای نمایش هم که شده کمی باز می‌کنند و سپس از ترس اینکه کنترل اوضاع از دست‌شان خارج شود، با همان آزادی نمایشی هم به‌شدت برخورد می‌کنند؛ و این‌گونه کلاه‌شان را باد می‌برد.

جمهوری اسلامی ایران و اتحاد جماهیر شوروی، علی‌رغم تفاوت ماهوی در ایدئولوژی، از لحاظ ساختاری، به‌ویژه در حوزه نظام سیاسی و سرکوب آزادی‌ها، شباهت‌های بسیاری دارند. قدرت در نهادهای خاص، نظیر پولیت‌بورو و حزب کمونیست در شوروی و شورای نگهبان و دفتر رهبری در ایران متمرکز است. رقابت سیاسی واقعی نیست. و نهادهای انتخابی زیر سایه نهادهای غیر انتخابی قرار دارند.

در شوروی، مخالفان را به اسم «دشمنان خلق و انقلاب» سرکوب می‌کردند. دغدغه حکومت حفظ انقلاب و دستاوردهای آن بود و شهروندان راهی جز فرمان‌بری یا پذیرش تاوان سرپیچی نداشتند. در ایران نیز مخالفان را با تکیه بر یک ایدئولوژی مرکزی (اسلام سیاسی) سرکوب می‌کنند.

در شوروی، نهاد گلاولیت متصدی اصلی سانسور و نظارت بر نویسندگان و مطبوعات بود. در ایران، این نقش به عهده وزارت ارشاد، شورای نظارت بر فضای مجازی و نهادهای مشابه است. اما همان‌طور که در شوروی، نسل جوان به فرهنگ غربی روی آورد و از کمونیسم دور شد، در ایران هم جوانان نمادهای انقلاب اسلامی، از حجاب اجباری تا ادبیات مذهبی، را کنار گذاشته‌اند.

ایران پس از قتل حکومتی مهسا امینی و اعتراضات ۱۴۰۱، بی‌شباهت به سال‌های پایانی شوروی نیست. اگر زمانی رونالد ریگان، رئیس‌جمهور آمریکا درباره شوروی جوک می‌گفت، در ماه‌ها و سال‌های آخر خود مردم شوروی دولت کمونیستی را مسخره می‌کردند. در ایران امروز نیز چادر، عمامه و ریش دیگر کارکردهای نمادین دهه شصت را ندارند.

نسل جوان ایرانی، همچون جوانان شوروی دهه ۸۰، هر روز با فضای بیرون از مرزها آشنا‌تر می‌شود هرچه دسترسی به فن‌آوری آسان‌تر و نسل جوان با دنیای خارج آشناتر شده، فاصله باورها و ارزش‌های این نسل با نسل حاکمان هم بیشتر شده است. دیگر از دور هم می‌توان دید که شعار «یا روسری یا توسری» بر این نسل کارگر نیست. خفقان دهه اول انقلاب به این سادگی‌ برنمی‌گردد.

امیل دورکیم، جامعه‌شناس نامدار فرانسوی، می‌گوید شکاف میان نسل‌ها در بُعد هویتی و فرهنگی، ساختارهای اجتماعی را عمیقا متاثر می‌کند. وقتی این شکاف به حدی برسد که اختلاف به تقابل آرمان‌ها بدل شود، یکی از آن دو باید از میدان به در شود.

دختران و پسران ایرانی که با وجود دشواری‌های معیشتی، به هر بهانه‌ای می‌رقصند و شادی می‌کنند، مثل صف جلوی مک‌دونالد در مسکو (یا شاید مثل انفجار چرنوبیل چند سال پیش از آن) نشانه‌اند. نشانه‌هایی که رهبران روس زیر فرش زدند که همه چیز را عادی جلوه دهند. تنها چند بهار پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی.

ایران در گرگ و میش؛ مردم در تنگنا

۱۱ بهمن ۱۴۰۳، ۰۲:۰۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

کشور در شرایطی از بلاتکلیفی و تعلیق قرار گرفته است. هیچ‌کس به‌درستی نمی‌داند که ایران به‌سوی مذاکره حرکت می‌کند یا به‌سمت جنگ، چرا که تمامی امور به تصمیم علی خامنه‌ای بستگی دارد.

این وضعیت غیرقابل پیش‌بینی باعث شده که بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی یا متوقف شوند یا به‌شدت کند پیش بروند. تنها روندی که همچنان بدون تغییر ادامه دارد، سرکوب، محدودیت‌ها و تضییع حقوق شهروندان است.

در این میان مسعود پزشکیان، که مطیع خامنه‌ای است، عملا به نسخه‌ای شکست‌خورده‌تر از محمد خاتمی و حسن روحانی تبدیل شده است، روندی که روزبه‌روز خشم عمومی را افزایش می‌دهد. دیگر مردم ایران صرفا ناراضی نیستند؛ آن‌ها خشمگین‌اند و این خشم را می‌توان در گفت‌وگوهای روزمره مشاهده کرد.

شش ماه از آغاز به کار دولت پزشکیان گذشته است، اما هیچ تحول مثبتی در کشور رخ نداده و همه در انتظار نتیجه تقابل خامنه‌ای و دونالد ترامپ هستند.

سخنان اخیر خامنه‌ای نیز کمکی به روشن شدن مسیر جمهوری اسلامی نکرده است. برخی تحلیلگران اظهارات وی را نشانه‌ای از آمادگی برای مذاکره دانسته‌اند، درحالی‌که برخی دیگر آن را استمرار سیاست‌های ضدآمریکایی نظام تلقی کرده‌اند.

این بلاتکلیفی موجب رکود شدید در کشور شده و تنها روندی که با قوت ادامه دارد، فشار بر مردم است.

از سوی دیگر، مشخص نیست که ترامپ چه نوع مذاکره‌ای را می‌طلبد. احتمال دارد شروطی را مطرح کند که پذیرفتن آن برای جمهوری اسلامی دشوار باشد. در عین حال، سیاست‌های او در قبال ایران همچنان مبهم باقی مانده و تنها موضع صریح او جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای است.

این شرایط انتظاری و تعلیق که کشور را در حالتی از رکود فرو برده، نه‌تنها امور مهم کشور را متوقف کرده، بلکه اوضاع اقتصادی و معیشتی مردم را نیز وخیم‌تر کرده است.

صادرات نفت ایران که تحت تحریم‌های شدید قرار دارد، به‌صورت مخفیانه ادامه دارد، اما انتظار می‌رود که با بازگشت ترامپ به‌تدریج کاهش یابد.

بخش عمده‌ای از درآمدهای نفت نیز از سوی فرماندهان سپاه و وابستگان حکومت به هدر می‌رود.

وضعیت بورس، سرمایه‌گذاری و تولید نیز در ابهام مطلق قرار دارد و قیمت کالاهای اساسی روزبه‌روز افزایش می‌یابد. نرخ دلار و سکه به رکوردهای جدیدی رسیده‌اند، درحالی‌که مردم با بحران تامین نیازهای اولیه خود، از جمله مواد غذایی، و حتی تامین سیب زمینی و پیاز مواجه‌اند.

در چنین فضایی، بسیاری از مردم به این نتیجه رسیده‌اند که چه مذاکره انجام شود و چه نه، جمهوری اسلامی برای آن‌ها غیرقابل تحمل است.

آنان از سال‌ها مذاکرات، توافقات و شکست‌های مکرر خسته شده‌اند و دیگر امیدی به بهبود اوضاع ندارند. تجربه دو دهه گذشته نشان داده که فارغ از نتیجه مذاکرات، زندگی مردم همواره در بحران بوده است.

مردم اکنون می‌دانند که توافق یا عدم توافق، در نهایت تفاوت چندانی در سرنوشتشان نخواهد داشت. حتی اگر تحریم‌ها کاهش یابد و ایران بتواند نفت بفروشد، این درآمدها صرف مردم نخواهد شد، بلکه یا به نیروهای نیابتی منطقه‌ای همچون حزب‌الله و حماس خواهد رسید یا از سوی مقامات حکومت در داخل خرج خرید وفاداری نیروهای سرکوبگر یا حیف‌ومیل خواهد شد.

به همین دلیل، بسیاری به این باور رسیده‌اند که اصلاح شرایط دیگر ممکن نیست و تنها راه‌حل، پایان دادن به حاکمیت جمهوری اسلامی است. این نگاه در میان مردم، چه در فضای عمومی و چه در فضای مجازی، به‌وضوح دیده می‌شود.

برای بسیاری از مردم، دیگر اهمیتی ندارد که مذاکرات ایران و آمریکا به نتیجه برسد یا خیر، زیرا تجربه گذشته ثابت کرده که جمهوری اسلامی تغییر نخواهد کرد. این حکومت در شرایط ضعف از طریق مذاکره و سازش فشارهای بین‌المللی را کاهش می‌دهد ودر موقعیت قدرت، مجددا سیاست‌های خصمانه‌اش را تشدید می‌کند.

این بی‌اعتمادی عمومی، نتیجه سال‌ها وعده‌های عمل‌نشده و سوءاستفاده‌های مقامات از بحران‌های داخلی و خارجی است.

مردم اکنون بیش از هر زمان دیگری خشمگین و ناامیدند، و این احساسات به‌طور گسترده در جامعه طنین‌انداز شده و حتی در ادبیات تندتر و گزنده‌تر مردم نسبت به شخص خامنه‌ای آشکار شده است.

ایران شاهزاده و ایران آیت‌الله؛ دو ایران متفاوت

۹ بهمن ۱۴۰۳، ۲۲:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

روز سه‌شنبه، ۹ بهمن، ایرانیان دو صدا و دو نگاه کاملاً متفاوت به ایران را از دو شخصیت سیاسی شنیدند: یکی سخنرانی علی خامنه‌ای در بیت رهبری و دیگری صحبت‌های شاهزاده رضا پهلوی در واشینگتن.

علی خامنه‌ای تنها درباره غزه، لبنان و صدر اسلام سخن گفت و سخنی از مشکلات مردم ایران به میان نیاورد. در مقابل، شاهزاده رضا پهلوی از ایران، مردم ایران، و ضرورت عبور از وضعیت کنونی سخن گفت و خودش را در معرض پرسش‌های حاضرین قرار داد.

این دو شخصیت، در همان روز، نماد دو ایران متفاوت بودند: یکی ایرانِ موجود که با مشکلات متعدد روبه‌روست و دیگری ایرانِ ممکن، که مردم و آینده آن در اولویت آن قرار دارند.

خامنه‌ای در سخنرانی خود بار دیگر بر دشمنی با آمریکا تاکید کرد، مسیری که معنای آن چیزی جز تداوم مشکلات مردم ایران نیست. از سوی دیگر، شاهزاده رضا پهلوی بر ضرورت تعامل و همکاری با جهان تاکید کرد. او گفت در یک ایران آزاد، آمریکا می‌تواند در ایران سرمایه‌گذاری کند و مردم ایران می‌توانند متحدانی واقعی برای جهان آزاد باشند.

مقایسه دیدگاه‌های این دو، تفاوت نگرش آن‌ها به ایران را آشکار می‌کند. خامنه‌ای همچنان بر فیلترینگ و محدودیت اینترنت اصرار دارد؛ سیاستی که دسترسی مردم ایران به اطلاعات را محدود کرده است. در مقابل، رضا پهلوی از حق مردم برای دسترسی آزادانه به اطلاعات و اینترنت حمایت می‌کند و تلاش می‌کند جامعه جهانی را به حمایت از اینترنت آزاد برای ایرانیان ترغیب کند.

سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی در باشگاه ملی مطبوعات واشینگتن، بر عبور از جمهوری اسلامی و نقش جهان در کمک به مردم ایران متمرکز بود. او خطاب به دولت جدید آمریکا هشدار داد که توافق با جمهوری اسلامی راه‌حل مناسبی نیست، چراکه توافقات گذشته نشان داده‌اند جمهوری اسلامی به وعده‌هایش پایبند نیست.

او تاکید کرد که به‌جای توافق با جمهوری اسلامی، باید به مردم ایران کمک کرد تا از جمهوری اسلامی عبور کنند و به شریکی مطمئن برای جهان تبدیل شوند.

این رویکرد متفاوت با خامنه‌ای که همچنان بر تقابل با آمریکا و ادامه سیاست‌های ضدغربی اصرار دارد، نشان‌دهنده دو مسیر کاملا متضاد است. یکی در پی حفظ وضعیت موجود و دیگری به‌دنبال ساختن آینده‌ای بهتر برای ایران و ایرانیان است.

شاهزاده رضا پهلوی نه‌تنها سخنرانی می‌کند، بلکه به‌طور فعال با سیاستمداران کشورهای مختلف دیدار می‌کند، برای جلب حمایت از مبارزات مردم ایران تلاش می‌کند، و برای جهانیان توضیح می‌دهد که چرا عبور از جمهوری اسلامی ضروری است. او نشان داده که آماده است برای نجات ایران هر اقدامی که لازم باشد انجام دهد.

این تلاش‌ها باید مورد حمایت قرار گیرند، چراکه هدف آن‌ها کمک به مردم ایران برای عبور از وضعیت کنونی است. همه گروه‌ها و افراد مخالف جمهوری اسلامی باید برای این هدف مشترک همکاری کنند. هر اقدامی که به این مسیر کمک کند، ارزشمند است و باید تقویت شود.

یکی از اصولی که بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی بر آن اتفاق‌نظر دارند، این است که باید بعد از جمهوری اسلامی رأی مردم تعیین‌کننده آینده ایران باشد.

شاهزاده رضا پهلوی نیز بر این موضوع تاکید کرده و گفته است که تصمیم درباره شکل نظام آینده، باید به مردم واگذار شود.

در نهایت، آنچه ایران به آن نیاز دارد، همکاری، تلاش مشترک، و تمرکز بر عبور از جمهوری اسلامی و رسیدن به یک حکومت منتخب است؛ هدفی که تنها با مشارکت همه ایرانیان و حمایت جامعه جهانی محقق می‌شود.

یادداشت مطهره گونه‌ای از زندان اوین؛ نه به اعدام به مثابه نه به اساس جمهوری اسلامی است

۹ بهمن ۱۴۰۳، ۱۱:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مطهره گونه‌ای

در سالگرد کارزار گسترده و فراگیر «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» که از سوی زندانیان سیاسی در زندان قزلحصار و با همراهی بند زنان اوین آغاز شد و هم‌اکنون به بسیاری از زندان‌های سراسر کشور رسیده است، ده‌ها نفر از زندانیان، در خطر اجرای حکم قتل حکومتی به اتهام «بغی» هستند.

مهدی حسنی و بهروز احسانی، دو تن از زندانیان محکوم به اعدام از زندان اوین به زندان قزلحصار کرج منتقل شده‌اند و در شرایطی نامعلوم به‌سر می‌برند.

پخشان عزیزی و وریشه مرادی نیز با وجود اعتصابات گسترده و افتخارآمیز کردستان با هدف «لغو حکم اعدام» و ایجاد کمپین آزادی آن‌ها، هنوز تحت اجرای حکم اعدام قرار دارند و جان عزیزشان در خطر است.

«باغی» در فقه شیعه و قانون قضایی جمهوری اسلامی به فرد یا افرادی اطلاق می‌شود که در برابر «اساس» جمهوری اسلامی شورش کنند و موجب «ترساندن» و «ارعاب» مردم و «سلب امنیت» آن‌ها شوند.

استنباط اصلی و بنیادین اتهام «بغی» از آیه معروف سوره حجرات است که مفهوم و تفسیر آن نیست و اتفاقا متشابه است؛ بدین معنا که اولا خطاب آیه به «مومنین» است، ثانیا حکم متقن و محکم در خصوص «بغی» یا پرداخت بیشتر در مورد معنی آن داده شده است.

بحث فقهی در مورد حقوق شهروندی یک کشور، مساله‌ای مهم است که همکاری نواندیشان دینی و روحانیون معترض و مخالف با نظام را می‌طلبد اما استناد به آیه‌ای پرابهام از یک کتاب مقدس هزار و ۴۰۰ ساله که بر اساس «وضعیت» و «اقتضای» انسان‌ها و نه «طبیعت» آن‌ها در زمانه «محمد» نازل شد، برای وضع و توضیح و تبیین قانونی جهت سلب راحت‌تر حیات افراد، آن هم صرفا با تشخیص و «استنباط» قاضی و فقیه بر مبنای نیت‌خوانی و کیفرخواست‌هایی که حتی اصول ابتدایی حقوقی و قانونی را در روندهای امنیتی بازجویی و بازپرسی طی نکرده‌اند، با مفهوم «قسط» و «عدالت» که در انتهای آیه مذکور بیان شده، در تضاد و تناقض آشکار است.

مردمی که از سرکوب و خشونت سیستماتیک روزافزون در ساحت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی رنج می‌برند و از خشم بی‌امان، در برابر «اساس» جمهوری اسلامی قد علم می‌کنند، مرتکب بغی نشده‌اند.

هنگامی که خبر ترور آن دو قاضی شرع [علی رازینی و محمد مقیسه] منتشر شد، افسوس خوردم که دریغا که باید در دادگاهی عادل و منصف محاکمه می‌شدند و چه بسا مرگ برایشان سهل‌ترین مجازات بود.

آن‌ها که بی‌محابا سال‌ها حکم قتل صدها انسان را با افتخار امضا کردند، امروز با سیل خشم و انباشت خشونتی مواجه شدند که جمهوری اسلامی، آن را با سرکوب و کشتار و اعدام بازتولید کرده است؛ غافل از آن‌که روز محاکمه به اراده و خواست مردم سرانجام فرا خواهد رسید.

از قضا «باغی»، همین حکومت جائر و مستبد دینی است که در مقابل اعتراض و مطالبه به‌حق مردم جان به لب رسیده، آتش خشم و کینه و انتقام می‌گشاید و برای بقای سیاسی خود، با صف‌آرایی نیروهای سرکوب‌گر و آتش‌به‌اختیار «فضای رعب و وحشت و ناامنی» را در جامعه استیلا می‌بخشد و برای مقابله با تهدید و تضعیف بنیان پوشالی خود، از به کار بردن هر دستاویز غیرانسانی برآمده از «اسلام فقاهتی شیعی» و به نام «مصلحت امت اسلامی» هیچ ابایی ندارد.

بنابراین امروزه شعار «نه به اعدام» به منزله مخالفت و «نه» به تمامیت ساختار و «اساس» جمهوری اسلامی است که باید نقطه ثقل و اتکا برای اشتراک فکری گروه‌های مختلف و متکثر و جامعه مدنی در راستای همبستگی هر چه بیشتر شود.

اکنون اعتصاب عمومی و گسترده و منسجم مردم کردستان در هفته گذشته به عنوان ایستادگی و مقاومتی ستودنی و شکلی از نافرمانی مدنی باید سرلوحه همه گروه‌های حقوق‌بشری و سیاسی مخالف اعدام قرار گیرد.

حمایت‌های بین‌المللی نیز می‌تواند همدلی و روحیه فعالان مدنی را تقویت کند اما در نهایت این اراده و مقاومت مردم است که سرانجام به ثمر خواهد نشست.

به امید ایران آگاه، آزاد و آباد و به امید «زن، زندگی، آزادی» ...

.

مطهره گونه‌ای، دانشجوی رشته دندان‌پزشکی و دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران است که در ارتباط با خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ به دست نیروهای امنیتی بازداشت شد.

این فعال دانشجویی بار دیگر در ۱۲ اردیبهشت سال جاری پس از احضار به سازمان اطلاعات سپاه در تهران بازداشت و پس از چند روز با تودیع وثیقه از زندان اوین آزاد شد.

او نهایتا در تیر سال جاری از سوی شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب تهران به یک سال حبس محکوم شد و از مهر ماه دوران محکومیت خود را در زندان اوین سپری می‌کند.

تسلیم آگاهانه بعد از نرمش قهرمانانه؛ جام زهر دیگری در راه است؟

۹ بهمن ۱۴۰۳، ۰۰:۱۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

مجید تخت روانچی، معاون سیاسی وزیر امور خارجه ایران، در مصاحبه‌ای با خبرگزاری ایسنا، اعلام کرده است که جمهوری اسلامی باید خود را برای «بدترین حالت» در مواجهه با دونالد ترامپ آماده کند.

این اظهار نظر نشان می‌دهد که دولت ایران به خوبی آگاه است که مذاکره با ترامپ به‌ویژه با خواسته‌های دشواری که او ممکن است مطرح کند، مسیری آسان نخواهد بود و دورانی سخت پیش روی کشور قرار دارد.

احتمال شروط سخت‌گیرانه ترامپ

ترامپ به احتمال زیاد پیشنهادهایی به جمهوری اسلامی ارائه خواهد داد که پذیرش آن‌ها برای نظام دشوار باشد.

این شروط می‌تواند شامل توقف کامل برنامه هسته‌ای، پایان توسعه برنامه موشکی، قطع حمایت از گروه‌های نیابتی و دست کشیدن از اقدامات بی‌ثبات‌کننده در منطقه خاورمیانه باشد.

در واقع، این شرایط به معنای نوعی تسلیم تمام‌عیار جمهوری اسلامی خواهد بود، گرچه به نام «مذاکره» مطرح می‌شود.

برای رهبر جمهوری اسلامی، چنین شرایطی می‌تواند به‌شدت دردناک باشد. اگر در دوره اوباما از «نرمش قهرمانانه» سخن گفته می‌شد، اکنون چنین مذاکراتی می‌تواند به گفته برخی تحلیلگران و کارشناسان داخلی«تسلیم آگاهانه» تعبیر شود؛ وضعیتی که پذیرش آن برای خامنه‌ای، به دلیل تناقض با دیدگاه‌ها و سیاست‌های او، بسیار دشوار خواهد بود.

فشار داخلی و شکاف در حاکمیت

اظهارات تخت روانچی درباره آمادگی برای بدترین شرایط حاکی از آن است که فشارهای دولت ترامپ و پیشنهادهای سختگیرانه‌ای که در راه است، حتی مقامات ارشد جمهوری اسلامی را دچار اختلاف‌نظر کرده است. این شکاف‌ها در سطح افکار عمومی نیز بازتاب پیدا کرده و به نگرانی‌های عمیقی در درون نظام دامن زده است.

در این میان، احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی، نیز در توییتی نوشته که ترامپ در قبال امنیت اسرائیل هیچ نرمشی نشان نمی‌دهد و سیاست او در برابر جمهوری اسلامی نیز بر همین اصل استوار است. او تاکید کرده که ترامپ پیشنهادی ارائه نخواهد داد که باعث نارضایتی اسرائیل و نتانیاهو شود بنابر این پزشکیان به جای آنکه در این باره تصمیم بگیرد که به گفته او نوعی خودکشی سیاسی است، بهتر است این تصمیم را به رقیبان خود واگذار کند که البته معلوم است این تصمیم برخلاف نوشته احمد زیادآبادی با رقبای پزشکیان نیست، بلکه با خامنه‌ای است و چنین توافق و تسلیمی‌ به‌مثابه جام زهری دیگر برای یک رهبر دیگر جمهوری اسلامی است.

بحران در تصمیم‌گیری و اختلافات درونی

جمهوری اسلامی اکنون در شرایطی نیست که بتواند ادعا کند مذاکرات را رد می‌کند و همچنان قادر است خود را از تحریم‌های شدیدتر یا حتی جنگ احتمالی دور نگه دارد. دولت ترامپ به گونه‌ای پیش می‌رود که جمهوری اسلامی را به سمت پذیرش حداکثری شرایط یا مواجهه با برخورد نظامی سوق دهد.

این وضعیت به‌گونه‌ای است که میان جناح‌های مختلف نظام، جنگ قدرت و اختلاف نظر بر سر نحوه برخورد با آمریکا شدت گرفته است. مقامات ارشد از جمله محمد باقر قالیباف رییس مجلس، و غلامحسین محسنی اژه‌ای رییس قوه قضاییه، آشکارا به محمد جواد ظریف، یکی از مهم‌ترین چهره‌های دولت، حمله کرده‌اند و این نشان می‌دهد که نه‌تنها وحدت داخلی در نظام از بین رفته، بلکه شکاف‌هایی عمیق بر سر تصمیم‌گیری درباره مسائل کلان کشور ایجاد شده است.

اظهارات تخت روانچی نشان‌دهنده ضعف استراتژیک جمهوری اسلامی نیز هست.

از دست دادن ابزارهای گذشته، مانند اهرم گروه‌های نیابتی و تهدید به حمله به پایگاه‌های آمریکا، باعث شده که نظام در موضع ضعف قرار گیرد.

جمهوری اسلامی پیش‌تر با تکیه بر گروه‌هایی مانند حماس و حزب‌الله لبنان و حشدالشعبی عراق، در صحنه بین‌المللی مانور می‌داد، اما اکنون با شکست‌های متوالی این گروه‌ها و یا محدود شدن دایره مانور آنها، ابزارهای قدرت خود را از دست داده است.

فرماندهان سپاه که تا چندی پیش از حفظ بشار اسد به عنوان یک پیروزی بزرگ یاد می‌کردند، اکنون از فرو رویختن آنچه که خیمه محور مقاومت می‌نامیدند حرفی نمی‌زنند.

آنچه اکنون در برابر جمهوری اسلامی قرار دارد، نه‌تنها آزمونی برای تصمیم‌گیری درباره مذاکره یا تقابل با آمریکا، بلکه آزمونی برای بقای نظام است.

این اختلافات و جنگ قدرت درونی، به‌ویژه در شرایطی که کشور با بحران‌های متعدد داخلی و خارجی روبه‌روست، می‌تواند پایه‌های نظام را تضعیف کند و به بی‌ثباتی بیشتری دامن بزند؛ ضمن آنکه در آن شرایط سخت، مردم ناراضی نیز پشت سر نظام قرار ندارند.