• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

تسلیم آگاهانه بعد از نرمش قهرمانانه؛ جام زهر دیگری در راه است؟

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۹ بهمن ۱۴۰۳، ۰۰:۱۱ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۴۷ (‎+۰ گرینویچ)

مجید تخت روانچی، معاون سیاسی وزیر امور خارجه ایران، در مصاحبه‌ای با خبرگزاری ایسنا، اعلام کرده است که جمهوری اسلامی باید خود را برای «بدترین حالت» در مواجهه با دونالد ترامپ آماده کند.

این اظهار نظر نشان می‌دهد که دولت ایران به خوبی آگاه است که مذاکره با ترامپ به‌ویژه با خواسته‌های دشواری که او ممکن است مطرح کند، مسیری آسان نخواهد بود و دورانی سخت پیش روی کشور قرار دارد.

احتمال شروط سخت‌گیرانه ترامپ

ترامپ به احتمال زیاد پیشنهادهایی به جمهوری اسلامی ارائه خواهد داد که پذیرش آن‌ها برای نظام دشوار باشد.

این شروط می‌تواند شامل توقف کامل برنامه هسته‌ای، پایان توسعه برنامه موشکی، قطع حمایت از گروه‌های نیابتی و دست کشیدن از اقدامات بی‌ثبات‌کننده در منطقه خاورمیانه باشد.

در واقع، این شرایط به معنای نوعی تسلیم تمام‌عیار جمهوری اسلامی خواهد بود، گرچه به نام «مذاکره» مطرح می‌شود.

برای رهبر جمهوری اسلامی، چنین شرایطی می‌تواند به‌شدت دردناک باشد. اگر در دوره اوباما از «نرمش قهرمانانه» سخن گفته می‌شد، اکنون چنین مذاکراتی می‌تواند به گفته برخی تحلیلگران و کارشناسان داخلی«تسلیم آگاهانه» تعبیر شود؛ وضعیتی که پذیرش آن برای خامنه‌ای، به دلیل تناقض با دیدگاه‌ها و سیاست‌های او، بسیار دشوار خواهد بود.

فشار داخلی و شکاف در حاکمیت

اظهارات تخت روانچی درباره آمادگی برای بدترین شرایط حاکی از آن است که فشارهای دولت ترامپ و پیشنهادهای سختگیرانه‌ای که در راه است، حتی مقامات ارشد جمهوری اسلامی را دچار اختلاف‌نظر کرده است. این شکاف‌ها در سطح افکار عمومی نیز بازتاب پیدا کرده و به نگرانی‌های عمیقی در درون نظام دامن زده است.

در این میان، احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی، نیز در توییتی نوشته که ترامپ در قبال امنیت اسرائیل هیچ نرمشی نشان نمی‌دهد و سیاست او در برابر جمهوری اسلامی نیز بر همین اصل استوار است. او تاکید کرده که ترامپ پیشنهادی ارائه نخواهد داد که باعث نارضایتی اسرائیل و نتانیاهو شود بنابر این پزشکیان به جای آنکه در این باره تصمیم بگیرد که به گفته او نوعی خودکشی سیاسی است، بهتر است این تصمیم را به رقیبان خود واگذار کند که البته معلوم است این تصمیم برخلاف نوشته احمد زیادآبادی با رقبای پزشکیان نیست، بلکه با خامنه‌ای است و چنین توافق و تسلیمی‌ به‌مثابه جام زهری دیگر برای یک رهبر دیگر جمهوری اسلامی است.

بحران در تصمیم‌گیری و اختلافات درونی

جمهوری اسلامی اکنون در شرایطی نیست که بتواند ادعا کند مذاکرات را رد می‌کند و همچنان قادر است خود را از تحریم‌های شدیدتر یا حتی جنگ احتمالی دور نگه دارد. دولت ترامپ به گونه‌ای پیش می‌رود که جمهوری اسلامی را به سمت پذیرش حداکثری شرایط یا مواجهه با برخورد نظامی سوق دهد.

این وضعیت به‌گونه‌ای است که میان جناح‌های مختلف نظام، جنگ قدرت و اختلاف نظر بر سر نحوه برخورد با آمریکا شدت گرفته است. مقامات ارشد از جمله محمد باقر قالیباف رییس مجلس، و غلامحسین محسنی اژه‌ای رییس قوه قضاییه، آشکارا به محمد جواد ظریف، یکی از مهم‌ترین چهره‌های دولت، حمله کرده‌اند و این نشان می‌دهد که نه‌تنها وحدت داخلی در نظام از بین رفته، بلکه شکاف‌هایی عمیق بر سر تصمیم‌گیری درباره مسائل کلان کشور ایجاد شده است.

اظهارات تخت روانچی نشان‌دهنده ضعف استراتژیک جمهوری اسلامی نیز هست.

از دست دادن ابزارهای گذشته، مانند اهرم گروه‌های نیابتی و تهدید به حمله به پایگاه‌های آمریکا، باعث شده که نظام در موضع ضعف قرار گیرد.

جمهوری اسلامی پیش‌تر با تکیه بر گروه‌هایی مانند حماس و حزب‌الله لبنان و حشدالشعبی عراق، در صحنه بین‌المللی مانور می‌داد، اما اکنون با شکست‌های متوالی این گروه‌ها و یا محدود شدن دایره مانور آنها، ابزارهای قدرت خود را از دست داده است.

فرماندهان سپاه که تا چندی پیش از حفظ بشار اسد به عنوان یک پیروزی بزرگ یاد می‌کردند، اکنون از فرو رویختن آنچه که خیمه محور مقاومت می‌نامیدند حرفی نمی‌زنند.

آنچه اکنون در برابر جمهوری اسلامی قرار دارد، نه‌تنها آزمونی برای تصمیم‌گیری درباره مذاکره یا تقابل با آمریکا، بلکه آزمونی برای بقای نظام است.

این اختلافات و جنگ قدرت درونی، به‌ویژه در شرایطی که کشور با بحران‌های متعدد داخلی و خارجی روبه‌روست، می‌تواند پایه‌های نظام را تضعیف کند و به بی‌ثباتی بیشتری دامن بزند؛ ضمن آنکه در آن شرایط سخت، مردم ناراضی نیز پشت سر نظام قرار ندارند.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
۱
تحلیل

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

۲

فاکس‌نیوز: ایران برای دور زدن محاصره، ۲۰ میلیون بشکه نفت را از شبکه پنهان جابه‌جا می‌کند

۳

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال با محکوم کردن ارعاب و تهدیدها: به کار خود ادامه می‌دهیم

۴
تحلیل

نیویورکر: آمریکا در ایران با چه کسی مذاکره می‌کند؟

۵

آمریکا چگونه می‌تواند مین‌های تنگه هرمز را پاک‌سازی کند

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

سالگرد کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام؛ چگونه می‌توان از سوره حجرات به حکم اعدام رسید؟

۸ بهمن ۱۴۰۳، ۲۰:۰۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
حورا نیک‌بخت

ماده ۲۸۷ قانون مجازات اسلامی بیانگر عنوان مجرمانه‌ای است که اولین بار در سال ۱۳۹۲ وارد مقررات جزایی کشور شده است. مهم‌ترین مستند شرعی آن آیه ۹ سوره حجرات است. چطور می‌توان از محتوای این سوره به حکم اعدام رسید؟

به نام خداوند «بخشنده مهربان»

«و اگر دو گروه از مومنان کارزار کردند، پس آشتی افکنید میان آن‌ها و اگر ستم کرد یکی‌شان بر دیگری، پس نبرد کنید با آن‌که ستمگر است تا برگردد به سوی فرمان خدا واگر بازگشت، پس آشتی افکنید میان آنان به داد و دادگستری کنید که خدا دوست دارد دادگران را.»
سوره مبارکه حجرات، آِیه شریفه ۹

در ماده ۲۸۷ قانون مجازات اسلامی گفته شد «گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران قیام مسلحانه کند باغی محسوب می‌شود و در صورت استفاده از سلاح، اعضای آن با مجازات اعدام محکوم می‌شوند». مهمترین مستند عنوان مجرمانه باغی، که اولین‌بار در سال ۱۳۹۲ وارد مقررات جزایی کشور شده است، آیه ۹ سوره حجرات است.

با توجه به ترجمه آیه، سوالاتی مطرح است. این سوالات را کسی طرح می‌کند که فقط شراره‌های فربهی فقه دامنش را گرفته است، اما جوابشان را از کسانی می‌خواهد که دیده‌اند فربهی فقه چه آتش‌هایی به‌پا کرده و جمهوری اسلامی صرفا برای بقایش، با فربه کردن فقه و در عین حال تلاش برای شرعی‌سازی قانون، چه خاکسترهایی به جا گذاشته است.

توجه به این نکته مهم است: سوالات ذیل، با توجه به فقط چند منبع کاغذی در زندان به ذهن آمده است و مسلما منابع بیشتر، شمار ان‌قُلت‌ها را بیشتر می‌کند.

اول: چطور می‌توان از محتوای سوره حجرات به حکم اعدام رسید؟ حتی اگر اکثرا شان نزولش را نمی‌دانستیم، که می‌دانیم، سوره‌ای که سراسر آیاتش توصیه‌ها و دستورالعمل‌های اخلاقی است و از تنوع و تکثر گونه‌های بشری می‌گوید، چگونه مخاطبانش را به «قتل عمد» رهنمون می‌کند؟

دوم: جرائم مستوجب حد از ابتدا در آیات، روایات و متون فقهی تعیین شده‌اند و در هیچ‌کدام از منابع، حتی نشانی از «بغی» به عنوان جرم مستوجب حد دیده نمی‌شود؛ حتی در کتاب مشهور روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، که مبلغ اصلی قانون مجارات است، به «بغی» اشاره‌ای نشده، این مسلمان‌تر بودن از پیامبر و ائمه از کجا نشات می‌گیرد؟

ظاهرا برای دانش فقهی بنیان‌گذار این حکومت هم اهمیت و احترامی قائل نشده‌اند؛ غیر از این است؟

سوم: در آیه مذکور، به صراحت چنین آمده است: «با آن‌که ستمگر است نبرد کنید تا برگردد به سوی فرمان خدا.» خداوند از بازگشت به سوی فرمانش گفته است یا خودش؟ در کجای آیه به بازگرداندن انسان‌ها به ذات اقدس الله اشاره شده است؟

چهارم: خداوند در آیه ۹ سوره حجرات از بازگشت باغی سخن گفته و از صلح و آشتی و دادگری آیا بخشی که برگشتن او و حکمش را بیان کرده است، فقط در قرآن قانون‌گذاران جمهوری اسلامی آمده؟ چرا ما این بخش را نمی‌بینیم؟

پنجم: بر اساس فرمان خداوند در این آیه باید با ستمگر نبرد کرد؛ آیا از روش و وسیله نبرد چیزی گفته شده است؟

قانون‌گذاری که از اتومبیل، تلفن هوشمند و هواپیما استفاده می‌کند، نه از شتر، اسب، شمشیر و غیره، چرا با اندیشه باغی مبارزه نمی‌کند؟ با کسی که با اندیشه‌اش مبارزه می‌کند نباید با اندیشه مبارزه کرد؟

ششم: در کدام بخش از آیه، از قتل عمد باغیانی صحبت کرده است که در موقعیت دفاع‌اند نه حمله اولیه و ابتدا به ساکن؟ از باغیان در آتش‌بس چطور؟

هفتم: قانون‌گذار می‌داند که دولت‌مردان، نظام جمهوری اسلامی را هم در نبرد با «زنان» قرار داده است؟ مگر بنا بر باور خودشان، زنان ذاتا ریحانه و ظریف و ضعیف نیستند؟

به مسئولانی از این دست زمانی می‌توان با قطعیت پرداخت که حکومت ایران را حکومت اسلامی دانست و دلیلی برای ولایت فقها در عصر غیبت داشت، وگرنه پرسش‌های ابتدایی‌تری هم وجود دارد:

چرا آقای خویی ولایت را مختص پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) می‌دانست؟

چرا آقایان عبدالکریم حائری یزدی و اراکی بر این باورند که ادله فقهی نحوه خاص از حکومت را برای زمان غیبت معصوم به دست نمی‌دهند؟

و در نهایت چرا بسیاری از فقهای موید حاکمیت فقها در عصر غیبت، مشروعیت حاکم اسلامی را ناشی از رای و نظر مردم می‌دانند؟

حورا نیک‌یخت، ناشر، فعال حقوق زنان و زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین است.

این زندانی سیاسی ۲۳ خرداد سال جاری پس از حضور در شعبه سوم بازپرسی دادسرای اوین بازداشت و به بند زنان زندان اوین منتقل شد.

او نهایتا دو ماه بعد از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ایمان افشاری بابت اتهامات «تبلیغ علیه نظام و توهین به علی خامنه‌ای» به یک سال حبس محکوم شد و اکنون هشتمین ماه از دوران محکومیت خود را سپری می‌کند.

یادداشت حورا نیک‌بخت برای سالگرد کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» از زندان اوین به دست ایران‌اینترنشنال رسیده است.

بند ناف؛ روایتی از یک جهان آخرالزمانی زیر سلطه دیکتاتورها

۸ بهمن ۱۴۰۳، ۱۶:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
سبا حیدرخانی

در استانبول، شهری که فرهنگ‌ها درهم آمیخته‌اند، نمایشی ایرانی به زبان ترکی روی صحنه است که دنیای دیکتاتوری و سرکوب را روایت می‌کند. «بند ناف» به نویسندگی و کارگردانی مصطفی پوریوسف، تلاش انسان برای آزادی را نمایش می‌دهد و در هر دیالوگ آن، امید و خفقان، دست در دست هم پیش می‌روند.

نمایشنامه، جهانی نمادین و زیر سلطه دیکتاتورها را به تصویر می‌کشد و به بررسی پیامدهای ویرانگر قدرت خودکامه می‌پردازد؛ داستان با شخصیت‌هایی که هر یک نماینده بخشی از جامعه انسانی هستند، همچون پازلی پیچیده از درد، انفعال و سرکوب شکل می‌گیرد.

شخصیت «رودریک»، چهره استبداد و تسلط نظامی، نیرویی سرکوبگر است که خانه «والتر» و خانواده‌اش را غصب و آن‌ها را به مهره‌های شطرنج خود تبدیل کرده است. رودریک نه فقط از طریق فرمان‌ها و کنترل فیزیکی، بلکه با آزار و سواستفاده از زنان خانواده نیز دست به ابراز قدرت می‌زند.

مصطفی پوریوسف، نویسنده و کارگردان نمایش که نقش رودریک را بازی می‌کند
100%
مصطفی پوریوسف، نویسنده و کارگردان نمایش که نقش رودریک را بازی می‌کند

والتر، پدر خانواده، هرچند در ظاهر همکار و ابزار قدرت رودریک، اما خود نیز قربانی ساختار دیکتاتوری است. او در این ساختار سلطه و فشار، در دوراهی میان همکاری و مقاومت گرفتار شده است.

طراحی صحنه مینیمال نیز کاملا در خدمت مفهوم نمادین نمایشنامه است. میز ناهارخوری بزرگ و چوبی که بخش عمده صحنه را به خود اختصاص داده است، مرکزیت قدرت و کنترل در خانواده را نشان می‌دهد. در نگاه اول، این میز نقطه محوری تعاملات خانوادگی است، اما به‌واسطه چهارپایه‌هایی که نقشی کلیدی در بازی بازیگران دارند، حس ناپایداری و شکنندگی این روابط نیز به چشم می‌آید.

خطوط سفید روی زمین که محدوده حرکت بازیگران را تعیین می‌کنند، یادآور محدودیت‌ها و قوانین سخت‌گیرانه‌ای هستند که شخصیت‌ها را در چارچوبی از پیش تعیین‌شده گرفتار کرده‌اند. حرکت مکانیکی بازیگران داخل این خطوط، اجبار و انفعال ناشی از سلطه دیکتاتوری را نمایش می‌دهند، در حالی که حرکت آزادانه‌شان با خروج از خط، لحظات کوتاه و شکننده‌ای از رهایی را تداعی می‌کند.

امیر جنانی، پارلا اردبیلی، ساغر خمسه و اسما جمشیدی دیگر بازیگران بند ناف هستند
100%
امیر جنانی، پارلا اردبیلی، ساغر خمسه و اسما جمشیدی دیگر بازیگران بند ناف هستند

شخصیت «بلانش»، مادر خانواده، مردمی را نمایندگی می‌کند که تحت سلطه قدرت سرکوبگر، به انفعال و سکوت کشیده شده‌اند. تردیدها و درگیری‌های درونی او، جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که از توانایی اعتراض بازمانده است. تولد نوزاد او که در نمایش تنها با حالت دست نشان داده می‌شود و حضور فیزیکی ندارد، نقطه عطف دیگری در نمایش است. نوزادی که به نظر می‌رسد نه فرزند پدر خانواده که حاصل نطفه رودریک باشد.

بحث درباره زنده ماندن یا مرگ این نوزاد، استعاره‌ای قوی از آینده‌ای است که زیر سایه دیکتاتوری تهدید می‌شود. بی‌تفاوتی شخصیت‌ها به زندگی کودک، تضاد میان سرنوشت و اختیار را برجسته می‌کند.

«لیندا» دختر نوجوان خانواده، در مرز میان پذیرش و طغیان ایستاده و در برابر سرکوب، نقش‌هایی پیچیده‌ای ایفا می‌کند؛ گاهی قربانی، گاهی همراه یا حتی به نوعی تسهیل‌گر سیستم. در طول قصه، او مشغول خواندن کتابی است که به سختی از رسیدن به صفحه پایانی آن اجتناب می‌کند. کتابی که به نماد دانایی، گذشته، یا حتی سرنوشت از پیش نوشته‌شده‌ای تبدیل می‌شود که گریزی از آن نیست.

این نمایش از دوم آذر در استانبول روی صحنه رفته و اجرای آن همچنان ادامه دارد
100%
این نمایش از دوم آذر در استانبول روی صحنه رفته و اجرای آن همچنان ادامه دارد

بلانش اصرار دارد لیندا به صفحه پایانی کتاب برسد، پایانی که در آن، لیندا روی چمنزار در حال سوختن است. صحنه‌ای که به نظر می‌رسد بیش از آنکه یک خاطره فردی باشد، شبیه خاطره‌ای جمعی و نمادی از فرایند تسلیم، آگاهی و شاید حتی سرنوشت محتوم انسان در دنیای سرکوب است.

مونولوگ «کلیر»، خدمتکار خانه، ساختار درونی نمایشنامه را تشریح می‌کند. او جهانی از مرگ، تاریکی و بی‌معنایی را ترسیم می‌کند که در آن انسان‌ها برای بقا، حتی از ارزش‌های انسانی نیز دست کشیده‌اند.

در سراسر نمایش اشاره می‌شود که تنها افراد زنده، ساکنان داخل این چهاردیواری هستند و انگار، تمام افراد خارج از این خانه مرده‌اند. خانه‌ای که کلیر در این مونولوگ از آن با استعاره «دیوارهای اریحا» یاد می‌کند.

پوستر دور نخست اجرای بند ناف به زبان ترکی استانبولی
100%
پوستر دور نخست اجرای بند ناف به زبان ترکی استانبولی

دیوار اریحا یا جریکو، اشاره به داستانی از کتاب مقدس (عهد عتیق) دارد. اریحا یکی از قدیمی‌ترین شهرهای جهان و نمادی از مقاومت و استحکام در برابر نیروهای خارجی بود. در این داستان، قوم بنی‌اسرائیل تحت فرماندهی یوشع به اریحا حمله می‌کنند و طبق وعده خداوند، پس از هفت روز، دیوارهای قدرتمند شهر با صدای بلند شیپورها و فریادها، که نمادی از اراده جمعی یا ایمان هستند، فرو می‌ریزند.

این مفهوم در ادبیات و هنر، اغلب به‌عنوان استعاره‌ای برای شکست ساختارهای استبدادی و مقاومت‌ناپذیر به کار می‌رود.

بند ناف داستانی را در یک ناکجاآباد آخرالزمانی روایت می‌کند اما فراتر از این خط داستانی، روایتی فلسفی و سیاسی از ماهیت قدرت و نقش جامعه در مقابل آن پیش پای مخاطب می‌گذارد.

نویسنده با خلق دنیایی که در آن انسانیت و اخلاق زیر پا گذاشته می‌شود، مخاطب را به سفری در تاریکی نظام‌های استبدادی می‌برد، زنگ خطر را به صدا در می‌آورد و پرسشی جدی درباره آینده بشریت مطرح می‌کند.

تاریخچه مهم‌ترین دروغ‌های امنیتی جمهوری اسلامی

۸ بهمن ۱۴۰۳، ۱۴:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

از ابتدای تاسیس جمهوری اسلامی تاکنون، روایت‌های رسمی این نظام درباره وقایع امنیتی و سیاسی با چالش‌های جدی مواجه بوده و بسیاری از آن‌ها به عنوان دروغ و سناریوسازی برای فریب افکار عمومی شناخته شده‌اند.

این روند به‌ویژه در پرونده‌هایی مانند قتل دو قاضی بدنام، محمد مقیسه و علی رازینی، بیش از پیش آشکار شده است.

چرا مردم به روایت‌های رسمی اعتماد نمی‌کنند؟

مردم ایران به دلیل تجربیات متعدد از دروغ‌پردازی‌های حکومت، روایت‌های رسمی را باور نمی‌کنند.

بسیاری از مردم نه تنها از کشته شدن این دو قاضی ابراز خوشحالی کردند بلکه آن‌ها را نه قاضی بلکه قاتلان فرزندان خود دانستند. در مقابل، حکومت تلاش کرده است ضارب آن‌ها را بدنام کند و او را فردی لاابالی معرفی کند. با این حال، افکار عمومی، ضارب را قهرمان می‌پندارند.

سناریوسازی و دروغ‌پردازی در پرونده‌های امنیتی از ویژگی‌های بارز جمهوری اسلامی بوده است. در بسیاری از موارد، این دروغ‌ها پس از مدتی آشکار شده و اعتماد عمومی به روایت‌های رسمی به‌طور کامل از بین رفته است.

نمونه‌های متعدد از این دست وجود دارد:

۱. مرگ مصطفی (۱۳۵۶) و احمد خمینی (۱۳۷۳): مصطفی خمینی، فرزند ارشد روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، به‌دلیل سکته درگذشت اما اطرافیان خمینی برای بهره‌برداری سیاسی اعلام کردند که او به دست ساواک کشته شده است.

احمد خمینی که مخالف سیاست‌های علی خامنه‌ای شده بود، برعکس برادرش، تحت شرایط مشکوکی جان باخت و بعدها اسنادی درباره دست‌ داشتن وزارت اطلاعات در قتل او مطرح شد.

۲. سینما رکس آبادان (۱۳۵۷): پیش از انقلاب، این سینما به دست طرفداران متعصب روح‌الله خمینی به آتش کشیده شد و بیش از ۵۰۰ نفر در آتش سوختند اما این حادثه به دروغ به ساواک نسبت داده شد.

۳. انفجار مشهد (۱۳۷۳): این انفجار که در حرم امام هشتم شیعیان رخ داد منجر به کشته شدن ۲۶ نفر و زخمی شدن بیش از ۳۰۰ نفر شد. وزارت اطلاعات علی فلاحیان، مخالفان جمهوری اسلامی را به عنوان عامل بمب‌گذاری معرفی کرد. بعدها مشخص شد که این انفجار به دست نیروهای خود وزارت اطلاعات تحت امر سعید امامی، انجام شده است.

۴. قتل‌های زنجیره‌ای (دهه ۱۳۷۰): در این دوره، نویسندگان، منتقدان و مخالفانی نظیر داریوش فروهر، پروانه اسکندری، محمدجعفر پوینده و محمد مختاری به قتل رسیدند. ابتدا حکومت این ترورها را به عوامل خارجی نسبت داد اما بعد مشخص شد که این قتل‌ها به وسیله نیروهای وزارت اطلاعات برنامه‌ریزی و اجرا شده‌اند.

پرونده‌ کشته شدن دو قاضی بدنام

در ماجرای اخیر قتل مقیسه و رازینی، حتی مقام‌های امنیتی سابق مانند ناصر رضوی، روایت‌های رسمی را رد کرده‌اند.

رضوی به عنوان مقام ارشد پیشین وزارت اطلاعات با اشاره به موارد مشابه تاریخی، نظیر تلاش برای ترور اکبر هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۷۲، روایت قوه قضاییه را دروغ و سناریوسازی دانسته است.

دروغ‌پردازی و سناریوسازی‌های امنیتی در تاریخ جمهوری اسلامی، از ابتدای تاسیس این نظام تا امروز، به ابزاری کلیدی برای توجیه اقدامات سرکوبگرانه و پیشبرد اهداف سیاسی تبدیل شده است. با این حال افکار عمومی ایران، اکنون به این روایت‌ها بی‌اعتماد است؛ گرچه روند سناریوسازی همچنان ادامه دارد و به یکی از ویژگی‌های ساختاری نظام تبدیل شده است.

یادداشت سایه صیدال از زندان اوین؛ بر موضع خود علیه اعدام ایستادگی می‌کنیم

۸ بهمن ۱۴۰۳، ۱۳:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مهوش (سایه) صیدال

در نخستین سالگرد کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»، ضمن ایستادگی بر ادامه این کارزار تا لغو این حکم غیر‌انسانی، در این متن به شکلی مشخص، در رد صریح منبع فقهی و حقوقی اتهام «بغی» به چند نکته اشاره خواهم کرد.

به دلیل صدور احکام اعدام بر مبنای بغی برای همبندیانمان وریشه مرادی و پخشان عزیزی و عزیزان دیگری همچون مهدی حسنی و بهروز احسانی، ضمن ابراز انزجار مجدد از مجازات اعدام در کلیت آن (مفسد فی‌الارض و محاربه و غیره) که دست‌درازی به جان انسان‌هاست، به چند نکته برای رد صریح منبع فقهی و حقوقی بغی اشاره می‌کنم اما همچنان تاکید دارم ورود از دریچه فقهی و حقوقی در کلیت مخالفت با اعدام، تنها با در نظر گرفتن کارکرد سیاسی، مبنا و مشروعیت دارد.

نگاه فقهی: بغی در متون فقهی در جرائم حدی قرار نگرفته است

«آن که جان می‌دهد، همان هم جان می‌ستاند. پس هیچ انسانی حق سلب حیات انسان دیگری را ندارد و کشتن هر نفس ممنوع است.»

وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ.

خداوند خود در این آیه قرآن، این حق را منحصر به قصاص و محاربه دانسته که برای آن دو هم شرایط و موانعی آمده که به تفصیل قابل بحث است.

پس با همین نص صریح قرآن که جمهوری اسلامی مبنای حدود را قرآن می‌داند، بپردازیم به این که چگونه می‌شود صرف روایاتی که صحت و سقم آن مشخص نیست، مجوز کشتن انسانی را صادر کرد؟

در مورد ماده ۲۸۷ (بغی) که از سال ۱۳۹۲ وارد قانون مجازات اسلامی شده و در این سال‌ها و روزهای اخیر بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی به استناد همین ماده اعدام شده یا به اعدام محکوم شده‌اند، باید تصریح کرد که این ماده جدیدالتصویب در متون فقهی در جرایم حدی قرار نگرفته است.

در موضوع جنگ، پیرامون آن نکاتی آمده و بنا بر متون فقهی، بغی در وضعیت جنگی قابل اعمال است.

دیگر منبع بغی از نظر قانون‌گذار آیه ۹ سوره حجرات است که در آن آیه هم به جنگ بین مومنین اشاره کرده و چنین آمده که اگر گروهی از مومنین ظلم کرده‌اند، گروه دیگر با ظالم بجنگند تا به صلح برسند.

در احکام فقهی مرتبط به بغی هم اشاره به جنگ‌های مسلمانان در آن زمان بوده که علیه «امام معصوم» زمان خود شورش کرده‌اند اما فقهای زمانه در این مورد دو رویکرد مختلف دارند:

گروهی معتقدند که بغی خروج از اطاعت «امام معصوم» است. بنابراین در زمان غیبت اساسا بغی وجود ندارد.

گروهی دیگر بغی را خروج از اطاعت از «امام عادل» می‌دانند که این گروه «امام عادل» را از منظر امر حکومتی می‌بینند که در پایان به آن اشاره خواهم کرد. هر چند بر اساس «قاعده درء» که برگرفته از روایت «پیامبر مسلمین» است، چنین آمده که «الحدودُ تدرء الشُبهات» یعنی اجرای حدود با وجود شُبهات متوقف می‌شود.

همین دو رویکرد متفاوتِ فقها تصریحی از شبهه در موضوعی است که باید متوقف شود؛ یا قواعد فقهیِ دیگر همچون «لزوم احتیاط در دِماء»، «عدم تواتر در روایات» و ....

با چنین بدیهیاتی مصرح است که بغی نه تنها منبع فقهی ندارد، بلکه آن‌چه در آیه ۹ سوره حجرات هم آمده، مربوط به مقتضیاتِ جنگیِ زمان خود است و تناسبی با وضعیت امروز ایران ندارد.

نگاه حقوقی: حق زندگی از حقوق ذاتی است

حق حیات، ریشه و اصل حقوق بشر است. طبق بند یک ماده شش میثاق بین‌المللیِ حقوق بشر، حق زندگی از حقوقی ذاتی‌ست و هیچ فردی را نمی‌توان خودسرانه از زندگی محروم کرد.

در بند دوم همین ماده گفته شده در کشورهایی که حکم اعدام لغو نشده نیز صدور حکم اعدام جایز نیست و جمهوری اسلامی هم عضوی از همین میثاق بین‌المللی است که پس از تصویب آن بسیاری از کشورهایی که مجازات اعدام در آن‌ها وجود داشت، این حکم را لغو کردند.

جمهوری اسلامی اما روند اعدام‌ها را نه‌ تنها متوقف نکرده بلکه افزایش هم داده است.

آن‌جا که هانا آرنت به مقوله جهانوند می‌پردازد، می‌گوید که همه ما شهروند جهانیم و جهانوند نهاد دارنده حقوق بشر است و تجاوز به حقوق او، تجاوز به حقوق بشر است اما ما همچنان در قانون مجازات اسلامی در ۱۵ ماده با حکم اعدام مواجهیم.

اگر به ماده ۲۸۷ برگردیم باید عنوان کنیم وقتی این ماده در بحث حدود در قانون مجازات آمده و مبنای حدود هم شرع (نص صریح قرآن و منابع فقهی) است، لذا بنا بر آنچه ذکر شد، منبع فقهی و شرعی در این مورد وجود ندارد و جامعه حقوقی و مدنی باید بر قانون‌گذار تکلیف کند که در تصحیح این ماده تسریع نماید.

نگاه سیاسی: بغی نه فقهی و حقوقی بلکه یک جرم سیاسی است

بغی از نگاه نگارنده جرم سیاسی است که همانند بسیاری از جرم‌های سیاسی ناخوانده دیگر در مقابل اعتراض و مخالفت با اراده حاکمیت مصوب شد و شاید بشود چنین عنوان کرد که سبقه چنین احکامی به فتوای آقای [روح‌الله] خمینی در ۱۱ دی ۱۳۶۶ درباره ولایت مطلقه فقیه و اختیارات حکومتی برمی‌گردد.

با آن فتوا می‌توان به صراحت گفت که اعدام امری حکومتی است و آن فتوا و مصادیقش راهی به سوی عرفی شدن نظام حکومتی بود؛ آن‌جا که می‌گوید اولویت با «امام مسلمین» است و خود را «امام مسلمین» می‌داند و قانون مجازات نیز در سال ۱۳۷۰ با همین رویکرد تصویب شد.

امید دارم هم‌زمان و هم‌صدا با نه به اعدام، از تمام گنجایش‌ها و ظرفیت‌های فقهی، حقوقی، سیاسی، مدنی و ...، در جامعه بهره گیریم و قدمی تاریخی در جهت لغوِ این حکمِ انحصاری حاکمیت‌ها برداریم.

.

مهوش (سایه) صیدال، فعال مدنی و زندانی سیاسی است که به دلیل فعالیت‌هایش در شبکه اجتماعی «کلاب‌هاوس» در دو پرونده مجزا به سه سال حبس محکوم شده است.

این زندانی سیاسی از ۱۵ مهر سال جاری دوران محکومیت خود را در بند زنان زندان اوین سپری می‌کند.

خامنه‌ای بر سر دو راهی؛ مذاکره یا جنگ؟

۷ بهمن ۱۴۰۳، ۰۷:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، همواره از پیشرفت کشور سخن می‌گوید، در حالی که مردم هر روز شاهد پسرفت اوضاع معیشتی، اقتصادی و اجتماعی‌اند.

او تاکید دارد که ایران در حال رسیدن به قله‌های پیشرفت است، اما واقعیت، تصویر دیگری را نشان می‌دهد. چرا خامنه‌ای اصرار دارد دشمنی با آمریکا و قطع وابستگی به دلار راه‌حل مشکلات کشور است، در حالی که این سیاست‌ها نه‌تنها مشکلات را حل نکرده، بلکه وضعیت را وخیم‌تر کرده است؟ آیا او به سمت مذاکره و توافق با آمریکا می‌رود یا تقابل و درگیری و جنگ؟

در ایران، مردم و حتی بخشی از حاکمیت در حال تماشای تصمیم خامنه‌ای هستند: آیا او به سمت مذاکره با آمریکا، به‌ویژه با دونالد ترامپ، حرکت خواهد کرد یا مسیر تقابل و درگیری را انتخاب می‌کند؟ این سردرگمی حتی در میان مقام‌های حکومت نیز مشهود است. برای مثال، مسعود پزشکیان و محمدجواد ظریف از امکان مذاکره با آمریکا سخن گفته‌اند، اما در همان دولت، افرادی چون اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، به‌شدت با چنین مذاکراتی مخالفت کرده و آن را تحمیلی خوانده‌اند.

از سوی دیگر، گروه‌های تندرو مثل جبهه پایداری تجمعاتی برگزار کرده‌اند که در آن خواستار اعدام ظریف شده و شعارهایی مانند «مرگ بر ظریف» سر داده‌اند. این در حالی است که پزشکیان، به‌عنوان رییس دولت، به‌خوبی می‌داند ادامه این وضعیت، دولتش را به‌مراتب ورشکسته‌تر خواهد کرد و حتی درآمدهای نفتی نیز ممکن است به‌طور کامل قطع شود. او در سفری به خوزستان تأکید کرد که ایران باید مانند چین با آمریکا مدارا کند، چرا که دولت در شرایطی قرار دارد که خزانه‌اش خالی است.

با روی کار آمدن ترامپ و احتمال تشدید تحریم‌ها، ارزش ریال در برابر دلار سقوط آزاد کرده است. در تهران، قیمت هر دلار به ۸۴ هزار و ۲۰۰ تومان رسیده و قیمت سکه نیز به طور هم‌زمان افزایش یافته است. افزایش قیمت دلار و سکه به شکل مستقیم بر قیمت کالاها و خدمات تأثیر می‌گذارد و شرایط اقتصادی مردم را دشوارتر می‌کند. از سوی دیگر، این نوسانات اقتصادی تمامی برنامه‌ریزی‌های دولت، از جمله برنامه افزایش قیمت بنزین، را مختل کرده است.

یکی از دلایل دولت برای افزایش قیمت بنزین، جلوگیری از قاچاق آن به کشورهای همسایه به دلیل اختلاف قیمت‌ها است. اما با ادامه افزایش قیمت دلار، این اختلاف دوباره ایجاد می‌شود و قاچاق بنزین به‌صرفه‌تر خواهد شد. این روند بارها از زمان دولت رفسنجانی تاکنون تکرار شده و هر بار بدون نتیجه بوده است. در نهایت، این سیاست‌ها به‌جز افزایش نارضایتی عمومی و فشار اقتصادی بیشتر بر مردم، نتیجه‌ای در بر نداشته است.

افزایش قیمت دلار و سکه منجر به گرانی در همه بخش‌های اقتصادی شده است. گرانی دارو و مواد خوراکی فشار سنگینی بر مردم وارد کرده و آنها را به شدت عصبانی و خشمگین کرده است. این گرانی به کالاهایی رسیده که مردم نمی‌توانند از خرید آنها صرف‌نظر کنند، مانند دارو و مواد غذایی اساسی.

دارو، برخلاف کالاهای دیگر، قابل جایگزینی یا صرفه‌جویی نیست. این مسأله به‌ویژه برای خانواده‌هایی که سرپرستان آنها نیازمند دارو هستند، فشار مضاعفی ایجاد می‌کند. بسیاری از افراد نمی‌توانند به سلامت خود رسیدگی کنند، چرا که درآمد کافی برای تأمین هزینه‌های درمان ندارند. این وضعیت نه تنها سلامت جسمی افراد را به خطر می‌اندازد، بلکه سلامت روانی آنها را نیز مختل کرده و موجب گسترش نارضایتی عمومی شده است.

وضعیت کنونی ایران، نتیجه مستقیم سیاست‌های اشتباه حاکمیت و به‌ویژه دشمنی با آمریکا است. در حالی که مردم با مشکلات روزافزون اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند، خامنه‌ای همچنان به شعارهای بی‌پایه و اصرار بر ادامه سیاست‌های ناکارآمد خود ادامه می‌دهد. آیا او در نهایت مسیر مذاکره و تعامل را انتخاب خواهد کرد، یا ایران را به سمت درگیری و بحران‌های بزرگ‌تر سوق خواهد داد؟ پاسخ این سؤال آینده کشور را تعیین خواهد کرد.