• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

مدیر سازمان حقوق بشر ایران: رازینی و مقیسه در جنایات جمهوری‌اسلامی نقش جدی داشته‌اند

۲۹ دی ۱۴۰۳، ۱۱:۳۹ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۲:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال با اشاره به این که رازینی و مقیسه در چهار دهه حکومت جمهوری‌اسلامی در جنایات نقش جدی داشته‌اند، گفت: «درباره جنایت‌های این دو قاضی کشته‌شده به اندازه کافی سند و مدرک وجود دارد؛ آن‌ها به طور مستقیم در کشتار زندانیان سیاسی دهه ۶۰ شرکت داشتند.»

مدیر سازمان حقوق بشر ایران تاکید کرد که در دهه ۶۰ به زندانیان زن تجاوز می‌شد و در آن زمان، رازینی «حاکم شرع» مشهد بود.

امیری‌مقدم درباره پیام کشته شدن این دو قاضی به کسانی که همچنان در دستگاه جمهوری اسلامی در حال شکنجه دادن و کشتار هستند، گفت: «ما همیشه به این فکر کردیم که این افراد در دادگاهی عادلانه در برابر جنایت‌هایی که انجام داده‌اند و در برابر خانواده‌های دادخواه قرار خواهند گرفت اما زودتر کشته شدند.»

این فعال حقوق بشر همچنین به اهمیت مستندسازی جنایت‌های دهه ۶۰ اشاره کرد و گفت: «باید هر چه زودتر جنایت‌هایی را که در زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ اتفاق افتاده، مستند کنیم.»

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴
تحلیل

چرا درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری عوارض تنگه هرمز یک افسانه است

۵
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

مرتضی کاظمیان: امکان محاکمه رازینی و مقیسه فراهم نشد

۲۹ دی ۱۴۰۳، ۱۰:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)

مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال، درباره کشته‌ شدن علی رازینی و محمد مقیسه، از قضات دیوان عالی کشور در جریان یک تیراندازی در کاخ دادگستری تهران، گفت که این دو «از چهره‌های مشهور نقض حقوق بشر بودند» که کشته شدنشان فرصت محاکمه آن‌ها را در دادگاه‌های عادلانه گرفت.

کاظمیان با اشاره به این که خشم و نارضایتی موجود در جامعه، خود را شکل اقدامات مسلحانه نشان داده است، گفت دادگاه‌های انقلاب در زمان ریاست آن‌ها شاهد اعدام زندانیان سیاسی بسیاری بوده است.

این روزنامه‌نگار تاکید کرد آیت‌الله حسینعلی منتظری درباره اعدام هزاران زندانی سیاسی دهه ۶۰ گفته است: «رازینی در مصاحبه‌ای اذعان کرده بود که حکم زندانیان سیاسی را در دادگاه‌های نیم‌‌ساعته و بدون رعایت مقررات دست‌وپاگیر صادر می‌کرده است.»

این عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال که مقیسه، قاضی پرونده او در دادگا‌ه‌های جمهوری اسلامی بوده است، گفت که او روزنامه‌نگاران و کنشگران مدنی را در چند دقیقه و در فضایی آکنده از توهین و پرخاش، محاکمه می‌کرد.

ابراهیم نبوی؛ خنده‌ای که در انزوا فروشکست

۲۸ دی ۱۴۰۳، ۲۰:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

ابراهیم نبوی که ما او را «داور» صدا می کردیم، ۲۵ دی ماه خودش را در آمریکا کشت. او طنزپرداز و نویسنده‌ای بود با قلمی تیز و جسورانه که سال‌ها یکی از مهم‌ترین صداهای انتقادی جامعه ایران در دوره اصلاحات شد.

آثار او بازتابی از تضادهای اجتماعی و سیاسی بود که توانست میان خنده و نقد پلی بی‌همتا بسازد و برایش محبوبیتی بی‌نظیر به همراه بیاورد که شاید کمتر روزنامه‌نگار یا طنزپرداز ایرانی تجربه کرده بود. نبوی در دوره‌ای از تاریخ معاصر ایران، تبدیل به نماد طنز سیاسی در مطبوعات ایران شد و توانست با ابداع «طنز روزانه» نوشتن، ژانری را به مخاطب ایرانی معرفی کند که پیش از او وجود نداشت.

فارغ از قضاوت درباره اعتقادات سیاسی اصلاح طلبانه او، که در سال‌های اخیر همواره مورد مناقشه بود، ابراهیم نبوی بی‌شک یکی از تاثیر گزارترین روزنامه‌نگاران و نویسندگان زمان خودش بود. به نظر من، باید خبر تلخ خودکشی و پایان تراژیک او را از مرز یک رویداد شخصی فراتر دید و امید داشت که این مرگ خودخواسته تلنگری باشد برای بازتاب بحران‌های عمیق‌تری که بسیاری از هنرمندان در تبعید، تحت فشار سیاسی و در انزوای اجتماعی تجربه می‌کنند.

مرگ ابراهیم نبوی، بیش از هر چیز، یادآور این واقعیت است که خلاقیت و تعهد اجتماعی، بدون حمایت روانی و اجتماعی، می‌تواند به فشاری طاقت‌فرسا تبدیل شود. این اتفاق فرصتی برای واکاوی ابعاد پنهان زندگی او و درک عمیق‌تر از دشواری‌های هنرمندانی است که میان مخاطب، هویت و رسالت اجتماعی، گرفتار تضادهای گریزناپذیر می‌شوند.

در نهایت اگر این مطلب را تا آخر خواندید،‌ برای این سوال تکراری که آیا واقعا هنرمند به طور اعم و طنزپرداز به طور اخص باید رسالت اجتماعی داشته باشد؟ پاسخ مبرهنی پیدا نمی‌کنید.

نبوی و از دست دادن مخاطب: طنز در خلا
یکی از جنبه‌های حیاتی آثار ابراهیم نبوی، ارتباط مستقیم او با جامعه ایران بود. طنز نبوی زبانی زنده و وابسته به شرایط سیاسی و اجتماعی ایران داشت. با مهاجرت اجباری و گذشت زمان، او ارتباطش را با بخش بزرگی از مخاطبان از دست داد. مخاطبانی که روزگاری با اشتیاق طنز او را دنبال می‌کردند، در جریان تغییرات سیاسی و اجتماعی ایران، از او فاصله گرفتند.

کاهش محبوبیت جریان اصلاح‌طلبی در ایران، که نبوی یکی از چهره‌های شاخص ادبی و فرهنگی آن بود، او را از مخاطبانش جدا کرد. این جدایی نه‌ تنها به دلیل تغییر جایگاه سیاسی او، بلکه به دلیل تغییر نیازهای جامعه‌ای بود که با بحران‌های تازه‌تری مواجه شده بود.مردم از اصلاحات عبور کردند و او نه!

با این حال، با نگاهی به کارنامه او شکی نیست که ابراهیم نبوی سال‌ها به‌عنوان صدای برجسته جریان اصلاح‌طلبی، با قلم طنزش به انتقاد از کاستی‌های سیاسی و اجتماعی پرداخت. او از طنز نه صرفا برای سرگرمی، بلکه به‌عنوان ابزاری برای نقد و اصلاح استفاده کرد، سبکی که در بطن خود جسارت و مسئولیت را ترکیب می‌کرد.

100%

محبوبیت اصلاح‌طلبی، به‌ویژه پس از اعتراضات سال ۱۳۸۸ و تحولات سیاسی سال‌های بعد، به‌تدریج کاهش یافت. این تغییر وضعیت، تاثیرات گسترده‌ای بر نبوی و موقعیت اجتماعی او به‌عنوان یک طنزپرداز اصلاح‌طلب گذاشت.

نبوی در میانه این تغییرات، نه‌تنها از سوی جریان‌های سیاسی مخالف، بلکه از سوی بخشی از مخاطبان سابق خود نیز مورد انتقاد قرار گرفت. اصلاح‌طلبی که زمانی به‌عنوان صدای تغییرات مثبت شناخته می‌شد، حالا به سازش‌کاری متهم می‌شد و نبوی، به‌عنوان یکی از چهره‌های مرتبط با این جریان، در مرکز این انتقادها قرار داشت.

این انزوای سیاسی، به همراه حس طرد شدن از سوی جامعه‌ای که زمانی برای آن می‌نوشت، او را در موقعیتی فرساینده قرار داد. از طرفی خارج از ایران جایی برای خود نمی‌دید و از طرف دیگر، به عقیده من، به‌رغم خواسته قلبی‌اش که همواره آن را تکرار می‌کرد و تلاش داشت تا به آن دست یابد و به ایران برگردد، نتوانسته بود داخل ایران امروز هم جایگاهی برای خود پیدا کند. این یعنی کشف این نکته که حتی اگر بتواند به ایران برگردد، بازهم از رنجی که می‌کشید کاسته نمی‌شد.

برای یک هنرمند، ارتباط با مخاطب بخشی از هویت حرفه‌ای اوست. قطع این ارتباط، به‌ویژه برای کسی که آثارش عمیقا به درک و پذیرش اجتماعی وابسته است، می‌تواند منجر به بحران شود. نبوی که آثارش بازتاب‌دهنده دغدغه‌های روز جامعه بود، با احساس تلخ بیگانگی از جامعه‌ای که زمانی صدایش بود، دست‌وپنجه نرم می‌کرد. این فاصله روانی، در کنار فشارهای سیاسی و انزوای اجتماعی، وزنه سنگینی بر دوش او شد.

مهاجرت اجباری: گسست فرهنگی

مهاجرت برای ابراهیم نبوی، همچون بسیاری از روزنامه‌نگاران و هنرمندان ایرانی، راهی ناگزیر برای فرار از سرکوب سیاسی بود و هست. اما این تجربه، چالش‌هایی فراتر از آزادی بیان برای او به همراه داشت. مهاجرت، گرچه فضای فیزیکی او را از محدودیت‌ها رها کرد، اما او را با بحران‌های روانی و حرفه‌ای پیچیده‌تری مواجه ساخت.

گسست از جامعه و مخاطب که در نهایت همواره به انزوای فرهنگی و اجتماعی منجر می‌شود، برای نبوی کشنده بود.او که نوشته‌های روزانه‌اش را برای جامعه ایران می‌نوشت، با مهاجرت از محیط زبانی، فرهنگی و اجتماعی خود جدا شد. این گسست نه‌ تنها خلاقیت او را تحت تاثیر قرار داد، بلکه باعث شد احساس کند صدایش دیگر طنین گذشته را ندارد.

دوری از جامعه‌ای که هویت حرفه‌ای او را معنا می‌داد، به احساسی از بیگانگی منجر شد. این انزوا، که در بسیاری از مهاجران خلاق دیده می‌شود، به‌مرور زمان تاثیری عمیق بر سلامت روان او گذاشت.

100%
اما چرا طنزپردازان بیشتر در معرض افسردگی هستند؟

طنزپردازی هنری است که ظاهرا با شادی و خنده عجین شده، اما در بطن خود اغلب با زخم‌ها و دغدغه‌های درونی آمیخته است. طنزپردازان، با وجود لبخندهایی که به چهره دیگران می‌نشانند، خود ممکن است درگیر احساسات منفی یا افسردگی باشند. بسیاری از طنزپردازان، به‌ویژه آنهایی که طنز اجتماعی یا شخصی تولید می‌کنند، از طنز به‌عنوان ابزاری برای مواجهه با دردهای درونی استفاده می‌کنند. طنز به آن‌ها این امکان را می‌دهد که احساسات ناخوشایند خود را به قالبی قابل‌قبول تبدیل کنند. اما این مکانیسم دفاعی، اگرچه به‌طور موقت از شدت درد می‌کاهد، در بلندمدت می‌تواند مشکلات عمیق‌تری ایجاد کند، زیرا مسائل درونی حل‌نشده باقی می‌مانند و ممکن است به افسردگی منجر شوند.

طنزپردازان معمولا افرادی حساس هستند. این ویژگی‌ها به آن‌ها توانایی می‌دهد تا زوایای پنهان مسائل را ببینند و از آن‌ها برای خلق طنز استفاده کنند. اما همین حساسیت باعث می‌شود که بیش از دیگران از مشکلات زندگی، ناملایمات اجتماعی و حتی شکست‌های شخصی آسیب ببینند. آن‌ها دنیا را عمیق‌تر احساس می‌کنند و این عمق احساس، آن‌ها را به سوی افکار منفی و افسردگی سوق می‌دهد.

از طرفی طنزپردازان همواره با این انتظار مواجه هستند که دیگران را بخندانند، حتی زمانی که خود در شرایط روحی مناسبی نیستند. این فشار می‌تواند به مرور زمان خسته‌کننده و فرساینده باشد. آن‌ها ممکن است احساس کنند که اجازه ندارند لحظات ضعف یا غم را نشان دهند، زیرا جامعه از آن‌ها انتظار دارد که همیشه شاد و بانشاط باشند.طنزپردازان اغلب در صحنه و میان مخاطبان نقاب شادی به چهره می‌زنند، اما در زندگی شخصی ممکن است انسان‌هایی آرام، کم‌حرف یا حتی غمگین باشند. این دوگانگی بین تصویر عمومی و شخصیت واقعی می‌تواند باعث تنش درونی شود. زندگی با این تناقض روانی به‌مرور می‌تواند به احساس پوچی و افسردگی منجر شود.

طنز، به‌ویژه طنز انتقادی یا اجتماعی، اغلب ریشه در کاوش مسائل ناخوشایند، معضلات اجتماعی و نقاط ضعف انسان‌ها دارد. این تمرکز مداوم بر مشکلات و نواقص، ممکن است روحیه آن‌ها را تحت تاثیر قرار دهد و آن‌ها را نسبت به جنبه‌های مثبت زندگی کم‌توجه کند.

بسیاری از طنزپردازان در گذشته خود تجربیات تلخ یا آسیب‌های روانی داشته‌اند.این خاطرات و آسیب‌ها ممکن است در ناخودآگاه آن‌ها باقی بماند و گاه به شکل افسردگی یا اضطراب بازگردد. ضمن اینکه طنزپردازان معمولا در معرض قضاوت‌های مستقیم و گاه بی‌رحمانه قرار دارند. کار آن‌ها این است که مسائل حساس را دستمایه طنز قرار دهند و همین موضوع می‌تواند باعث ایجاد چالش‌های اخلاقی، نقدهای تند و حتی طرد شدن توسط برخی گروه‌ها شود. این مواجهه مداوم با قضاوت‌ها و انتقادها، می‌تواند روحیه آنها را تحلیل ببرد و می‌برد.

خلق طنز فرآیندی انرژی‌بر است که به تمرکز ذهنی و خلاقیت نیاز دارد. این تلاش مستمر برای پیدا کردن زوایای جدید، به مرور باعث خستگی روانی می‌شود. فرسودگی ذهنی، اگر با استراحت و مراقبت روانی همراه نباشد، زمینه‌ساز افسردگی خواهد شد. طنزپردازان در ظاهر پیام‌آور شادی و خنده‌اند، اما این شادی گاهی از دل زخم‌ها و رنج‌های درونی آنها برمی‌آید.

فشار اجتماعی، حساسیت شخصی، و دوگانگی بین چهره عمومی و شخصیت درونی، آنها را در معرض خطرات روانی از جمله افسردگی قرار می‌دهد. آگاهی از این واقعیت و توجه به سلامت روان طنزپردازان، می‌تواند گامی مهم در حمایت از آن‌ها و کاهش آسیب‌های روحی‌شان باشد.

طنزپرداز، انسانی است که دیگران را شاد می‌کند، اما گاهی نیازمند این است که کسی حال او را بپرسد.

100%

مرگ نبوی: فراخوانی برای بازاندیشی
خودکشی ابراهیم نبوی اما، نمایانگر بحران‌های عمیق‌تری است که هنرمندان ایرانی در جامعه حال حاضر ایران، که درگیر سرکوب و مهاجرت است، با آن روبه‌رو هستند. او قربانی ترکیبی از فشارهای سیاسی، اجتماعی و روانی شد که در نهایت به انزوایی طاقت‌فرسا انجامید. مرگ او، فراتر از یک حادثه فردی، به عقیده من، باید زنگ خطری باشد برای همه ما؛ برای جامعه‌ای که در سال‌های اخیر نقش خود در حمایت از هنرمندان را بازتعریف کرده است.

جامعه سیاست‌زده امروز ایران، که از ظلم و ستم خسته شده و سیاه و سفید می‌اندیشد، نمی‌خواهد و نمی‌تواند از هنرمندی که با اکثریت جامعه همراه نیست، حمایت کند. حقیقت اما این است که جامعه‌ای که از هنرمندانش انتظار خلاقیت و نقد دارد، نمی‌تواند نسبت به سلامت روان و نیازهای آن‌ها بی‌تفاوت باشد. این بی‌تفاوتی به مرگ هنرمند و در نهایت به مرگ هنر، اندیشه و فرهنگ می‌انجامد.

من امیدوارم که مرگ خودخواسته ابراهیم نبوی فرصتی شود تا به‌طور جدی‌تر به فشارهای روانی، اجتماعی و سیاسی که بر هنرمندان وارد می‌شود، فکر کنیم. ابراهیم نبوی، با تمام تناقض‌ها و چالش‌هایش، یادآور این واقعیت است که طنز، هرچند خنده را بر لبان دیگران می‌نشاند، می‌تواند برای خالق آن به قیمتی گزاف تمام شود.

رابطه شخصی نبوی با همکارانش
من سال‌ها با ابراهیم نبوی رابطه کاری و دوستانه داشتم و هرگز او را آدمی نیافتم که بخواهد عقاید سیاسی اصلاح‌طلبانه‌ی خودش را به دانش‌آموز طنز تحمیل کند. شاید فقط با کسانی که کار طنز می‌کردند یا تلاش داشتند طنازی یاد بگیرند این‌گونه بود و با دیگرانی که به حرفه‌اش ربطی نداشتند، جور دیگری رفتارمی‌کرد و بحث‌های داغ و احساسی سیاسی می‌کرد،‌ که می کرد!

به‌رغم اختلاف سیاسی که ما با هم داشتیم، و سال به سال هم فاصله‌مان بیشتر و بیشتر می‌شد، نبوی همیشه وقتی کاری از من می‌دید یا می‌شنید که فکر می‌کرد نیاز به تحسین یا نقد دارد، به من گوشزد می‌کرد. داور نبوی که من می‌شناختم با ابراهیم نبوی که در شبکه‌های اجتماعی تصویر می‌شود تفاوت داشت. البته که خودش باعث درست شدن این تصویر مخدوش از او در سال‌های اخیر شده بود، ولی هرگز این را به زبان نیاورد و مسئولیتش را به گردن نگرفت.

100%

ابراهیم نبوی، مثل دوست و همکار دیگر از دست‌رفته‌ام، علیرضا رضایی، طناز حساسی بود که تلخی دنیا را تحمل نکرد. طاقتش طاق شد، صبرش سر آمد و رفت. منتظر نایستاد که سرشکستگی دیکتاتور را ببیند. ای کاش می‌ماند تا آن روز نزدیک و خوش‌آبادانی ایران و سرافکندگی جمهوری اسلامی را می‌دید.

و اینکه ، طنز، هرچند خنده می‌آفریند، اما برای خالق آن به بهایی سنگین تمام می‌شود. ابراهیم نبوی، با تمام فراز و نشیب‌هایش، نمادی از هنرمندی بود که در مسیر خلاقیت، رسالت اجتماعی که برای خودش متصور بود و فشار روانی از پا افتاد. مرگ او فرصتی است برای بازاندیشی: آیا ما به اندازه‌ای که از هنرمندان انتظار داریم، از آن‌ها حمایت می‌کنیم؟

انتخاب‌های خامنه‌ای در برابر طوفان ترامپ و تهدیدات نتانیاهو

۲۷ دی ۱۴۰۳، ۰۰:۰۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

یکی از ویژگی‌های بارز سیاست خارجی جمهوری اسلامی، تناقض‌هایی است که میان اظهارات مقامات مختلف آن مشاهده می‌شود. این تناقض‌ها، به‌ویژه در رابطه با موضوعاتی همچون مذاکره با آمریکا، کشتن دونالد ترامپ، و پاسخ به تهدیدهای اسرائیل، بار دیگر خود را نشان داده است.

از یک سو، رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، بارها تاکید کرده است که «مذاکره با آمریکا» به‌دلیل «بی‌اعتمادی به این کشور» مد نظر نیست. از سوی دیگر، اظهارات اخیر مسعود پزشکیان، حاوی پیام‌هایی متفاوت بوده است.

پزشکیان در گفت‌وگو با شبکه خبری ان‌بی‌سی نیوز آمریکا از آمادگی تهران برای مذاکره با آمریکا خبر داده و تاکید کرده است که جمهوری اسلامی هرگز به‌دنبال کشتن ترامپ نبوده و نخواهد بود.

این تناقض‌ها پرسش‌هایی جدی درباره سیاست‌های واقعی جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. آیا این اختلاف‌نظرها ناشی از یک تقسیم کار عمدی میان مقامات است؟ یا اینکه نشان‌دهنده بی‌برنامگی و تناقضات ساختاری در تصمیم‌گیری‌های کلان نظام است؟

سیاست دوگانه یا نمایش تقسیم کار؟

یکی از دلایل احتمالی این تناقض‌ها می‌تواند به تقسیم کار عمدی میان مقامات جمهوری اسلامی بازگردد. به‌نظر می‌رسد خامنه‌ای تلاش می‌کند چهره‌ای تسلیم‌ناپذیر از خود به نمایش بگذارد، در حالی که به دیپلمات‌ها و مقامات دیگر نظیر پزشکیان، ظریف و عراقچی اجازه داده می‌شود درباره امکان مذاکره با آمریکا صحبت کنند.

این رویکرد به خامنه‌ای اجازه می‌دهد در هر دو حالت دست بالا را داشته باشد:

۱-در صورت موفقیت مذاکرات، او می‌تواند بگوید که این توافق به‌رغم عدم اعتماد او به آمریکا انجام شده و نشان‌دهنده انعطاف‌پذیری دولت ایران است.

۲-در صورت شکست مذاکرات، خامنه‌ای با تاکید بر موضع اولیه خود مبنی بر بی‌اعتمادی به آمریکا، شکست را گردن طرف‌های مذاکره‌کننده بیندازد.

به این ترتیب، خامنه‌ای از مسئولیت‌پذیری در قبال هر نتیجه‌ای شانه خالی می‌کند و همچنان وجهه خود را به‌عنوان «رهبر مقاوم» حفظ می‌کند.

یکی دیگر از جنبه‌های این تناقض‌ها، استراتژی جمهوری اسلامی برای خرید زمان در برابر فشارهای بین‌المللی است.

با بازگشت ترامپ به قدرت و افزایش تهدیدهای اسرائیل، به‌نظر می‌رسد جمهوری اسلامی تلاش دارد از طریق اظهارات متناقض و گاه متضاد، فشارها را کاهش دهد و در عین حال از اتخاذ تصمیمات قاطع خودداری کند.

خامنه‌ای می‌داند که ترامپ و نتانیاهو تهدیدهایی جدی برای بقای جمهوری اسلامی هستند. بنابراین، به‌نظر می‌رسد او در تلاش است با حفظ وجهه خود در میان طرفدارانش، ضمن حفظ موضع سرسختانه، راه‌هایی برای مهار این تهدیدها بیابد.

خامنه‌ای نه تنها به‌دنبال حفظ نظام جمهوری اسلامی است، بلکه تلاش دارد تصویر شخصی خود را به‌عنوان «رهبر ضد استکباری» حفظ کند. حتی در مواجهه با احتمال حمله اسرائیل و خطرات جدی برای بقای نظام، او حاضر نیست این تصویر را مخدوش کند.

این موضوع نشان می‌دهد که خامنه‌ای به‌جای توجه به منافع مردم ایران، دغدغه اصلی‌اش حفظ وجهه شخصی و نظامی است که او آن را نمایندگی می‌کند.

حالا به نظر می‌رسد که حداقل سه سناریو پیش روی جمهوری اسلامی قرار دارد:

مذاکره و توافق: جمهوری اسلامی ممکن است به سمت مذاکره و توافق با آمریکا برود و تا حدودی از برنامه‌های هسته‌ای و موشکی خود عقب‌نشینی کند تا خطر سیاست فشار حداکثری ترامپ و تهدیدات نتانیاهو کاهش یابد و از سقوط نظام جلوگیری شود.

تقابل و درگیری: سناریو دیگر این است که جمهوری اسلامی از مذاکره و توافق اجتناب کند و آماده ورود به تقابل و درگیری احتمالی با آمریکا و اسرائیل باشد.

رویکرد عدم توافق و عدم تحریک آمریکا: سناریو سوم، به این معنا که جمهوری اسلامی بدون ورود به مذاکره و توافق، از اقدامات تحریک‌آمیز در زمینه برنامه‌های هسته‌ای و موشکی پرهیز کند. این رویکرد یعنی جمهوری اسلامی در نهایت با آمریکا توافق نکند اما ضمن تحمل فشارهای تحریمی آمریکا تلاش کند آمریکا و اسرائیل را برای جنگ علیه خود تحریک نکند.

با این حال، تصمیم‌گیری نهایی به خامنه‌ای محدود نمی‌شود، زیرا چالش‌ها و عواملی وجود دارند که تا حد زیادی از کنترل وی خارج‌اند. این عوامل عبارت‌اند از:

بازگشت ترامپ با سیاست فشار حداکثری: ترامپ به سیاست مماشات بایدن اعتقادی ندارد و روابط نزدیکی با اسرائیل دارد که تهدیدی جدی برای جمهوری اسلامی محسوب می‌شود.

تمایل اسرائیل به حمله نظامی: اسرائیل آماده است تا با همراهی یا تایید آمریکا، به تاسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی که آن را تهدیدی برای خود می‌داند، حمله و از فرصت همکاری با ترامپ استفاده کند.

تضعیف گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی: بسیاری از این گروه‌ها شکست خورده یا مهار شده‌اند و دیگر نمی‌توانند همانند گذشته در تقابل با ترامپ و اسرائیل، به جمهوری اسلامی کمک کنند.

تیره شدن روابط جمهوری اسلامی با اروپا: اروپا در زمینه‌های هسته‌ای، موشکی و کمک ایران به روسیه در جنگ اوکراین، نسبت به گذشته موضع سخت‌تری اتخاذ کرده است و احتمال دارد برای همراهی با ترامپ و تضعیف روسیه، علیه جمهوری اسلامی همراهی بیشتری با ترامپ از خود نشان دهد.

بحران‌های اقتصادی داخلی: کمبود برق، گاز، بنزین، افزایش قیمت دلار و خالی بودن خزانه از منابع مالی، بحران‌هایی هستند که با بازگشت ترامپ و محدودیت‌های بیشتر بر صادرات نفت، ممکن است تشدید شوند.

اعتراضات مردمی و قیام احتمالی: ترکیب فشارهای خارجی و بحران‌های داخلی، نارضایتی گسترده‌ای در میان مردم ایجاد کرده و می‌تواند به اعتراضات خیابانی و قیام علیه حکومت منجر شود.

در چنین شرایطی، خامنه‌ای آزادی عمل زیادی برای انتخاب مسیر ندارد و بحران‌های داخلی و خارجی، حکومت را تحت فشار قرار داده است.

علاوه بر این، شکاف‌ها و اختلافات درون حاکمیت نیز نمایان شده‌اند. گروهی از مسئولان معتقدند که برای حفظ نظام نباید از مواضع خود در برابر مردم و در برابر آمریکا عقب‌نشینی کرد. در مقابل، گروه دیگری بر این باورند که برای بقا و جلوگیری از قیام مردم، باید به سمت مذاکره و توافق با آمریکا رفت و از سخت‌گیری بر مردم کاست.

با وجود این اختلافات، هدف همه جریان‌های درون حاکمیت، حفظ نظام است، نه جلب رضایت مردم. خامنه‌ای نیز هنوز تصمیم نهایی خود را در این زمینه اتخاذ نکرده است. هیچ تصمیمی نیز تضمین‌کننده بقای جمهوری اسلامی نیست.

محاسبات فاجعه‌بار خامنه‌ای درباره جنگ غزه که حالا رو به اتمام است

۲۶ دی ۱۴۰۳، ۱۲:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

جنگ غزه رو به پایان است و محاسبات علی خامنه‌ای که حمله حماس را شکستی غیرقابل جبران برای اسرائیل می‌دانست، نادرست از آب درآمد و به فاجعه‌ای خونین در لبنان و نوار غزه تبدیل شد.

حماسی که از این جنگ خارج می‌شود دیگر حماس سابق نیست و به شدت آسیب دیده است. حزب‌الله هم شکست خورده و در لبنان گوشه‌ای نشسته و زخم‌هایش را لیس می‌زند.

در سوریه، دیگر نشانی از حکومت اسد نیست. حوثی‌ها زیر ضربات آمریکا، اسرائیل و بریتانیا هستند.

حشد شعبی عراق هم مهار شده و حالا اسرائیل امیدوار است با همراهی دونالد ترامپ تازه نفس، سراغ جمهوری اسلامی و سر اختاپوس برود.

آیا حکومت ایران باز هم با تغییر مسیر خودش را به طریقی از مهلکه نجات می‌دهد تا این طوفان هم بگذرد؟

مشروح این تحلیل را در این‌جا بخوانید.

جنگ غزه رو به پایان؛ محاسبات فاجعه‌بار خامنه‌ای

۲۶ دی ۱۴۰۳، ۱۱:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

جنگ غزه رو به پایان است. محاسبات علی خامنه‌ای که حمله حماس را شکستی غیرقابل جبران برای اسرائیل می‌دانست، نادرست از آب درآمد و به فاجعه‌ای خونین در لبنان و نوار غزه تبدیل شد.

حماسی که از این جنگ خارج می‌شود دیگر حماس سابق نیست و به شدت آسیب دیده است. حزب‌الله هم شکست خورده و در لبنان گوشه‌ای نشسته و زخم‌هایش را لیس می‌زند.

در سوریه، دیگر نشانی از حکومت اسد نیست. حوثی‌ها زیر ضربات آمریکا، اسرائیل و بریتانیا هستند. حشد شعبی عراق هم مهار شده و حالا اسرائیل امیدوار است با همراهی دونالد ترامپ تازه نفس، سراغ جمهوری اسلامی و سر اختاپوس برود.

آیا حکومت ایران باز هم با تغییر مسیر خودش را به طریقی از مهلکه نجات می‌دهد تا این طوفان هم بگذرد؟

جنگ غزه: پایانی متفاوت برای یک درگیری خونین

جنگ ۱۵ ماهه غزه به پایان خود نزدیک شده اما شرایط حماس و حامیان آن دیگر شبیه گذشته نیست.

حماس که زمانی یکی از قدرتمندترین بازیگران مقاومت فلسطین بود، حالا به شدت تضعیف شده است.

جمهوری اسلامی ایران که حامی اصلی حماس به شمار می‌رود نیز در منطقه شکست‌های متعدد و سنگینی را متحمل شده است.

در این میان، حزب‌الله لبنان هم که در حمایت از حماس وارد جنگ شد، هزینه‌های زیادی پرداخت کرد؛ از جمله با از دست دادن رهبر خود حسن نصرالله و بسیاری از فرماندهان ارشدش.

هر چند اسرائیل نیز در جریان این جنگ متحمل زخم‌های عمیقی شد اما اکنون دست بالا را در برابر حماس و جمهوری اسلامی دارد.

بازنده‌های اصلی این جنگ، بی‌تردید ده‌ها هزار فلسطینی و صدها اسرائیلی غیرنظامی بودند که قربانی جنگ‌طلبی حماس و جمهوری اسلامی شدند.

علاوه بر کشته‌شدگان، آوارگی صدها هزار اسرائیلی و آوارگان میلیونی فلسطینی نیز از دیگر پیامدهای این جنگ است.

رهبر جمهوری اسلامی در روزهای ابتدایی جنگ، شکست اسرائیل را جشن گرفت و پیش‌بینی کرد این جنگ به فروپاشی غیرقابل جبران اسرائیل منجر خواهد شد اما روند جنگ خلاف این پیش‌بینی‌ها را ثابت کرد. اسرائیل توانست طی ۱۵ ماه، وضعیت را به نفع خود تغییر دهد و موازنه قدرت را در منطقه جابه‌جا کند.

در ابتدا، حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ حماس اعتبار ارتش اسرائیل را به شدت زیر سؤال برد. این حمله که مرگبارترین روز برای یهودیان از زمان هولوکاست بود، اعتبار نهادهای اطلاعاتی اسرائیل مانند شاباک، موساد و آمان را نیز مخدوش کرد. فرمانده آمان، ژنرال آهارون هالیوا، در پی این شکست از سمت خود استعفا داد.

ارتش اسرائیل با انجام سنگین‌ترین حملات به حماس، توانست بخشی از اعتبار از دست رفته خود را بازسازی کند اما این حملات، به فاجعه‌ای انسانی در غزه تبدیل شد و هزاران فلسطینی کشته یا زخمی شدند.

در نتیجه، دیوان بین‌المللی کیفری برای بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر و یوآو گالانت، وزیر دفاع سابق، احکام جلب بین‌المللی به اتهام جنایات جنگی صادر کرد.

محاسبات حماس نیز که تصور می‌کرد حملات اسرائیل مانند جنگ‌های ۲۰۰۸، ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ محدود خواهد بود، اشتباه از آب درآمد. حملات هوایی و زمینی اسرائیل ساختار نظامی حماس را به شدت تخریب کرد و بسیاری از فرماندهان و رهبران آن، از جمله اسماعیل هنیه، صالح العاروری و یحیی سنوار، کشته شدند.

حزب‌الله لبنان هم که با رجزخوانی پرطمطراق وارد جنگ شد، زودتر از انتظار شکست خورد.

برخلاف ادعاها مبنی بر شخم زدن اسرائیل با ۱۵۰ هزار موشک، حملات حزب‌الله محدود و غیرموثر باقی ماند. حزب‌الله نتوانست به هدف اعلام‌شده خود یعنی برقراری آتش‌بس در غزه دست یابد و مجبور شد در ضعف، میدان نبرد را ترک کند.

در نهایت، این جنگ موجب تشدید شکاف تاریخی میان فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها شد.