• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

خیزش انقلابی مردم ایران؛ «فساد بلای جان جمهوری اسلامی است و کارش را تمام خواهد کرد»

۱۳ اسفند ۱۴۰۱، ۲۰:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)

گرچه جمهوری اسلامی در هر بدکاری‌ای ید توانایی دارد، با خیزش انقلابی مردم ایران، جهان چشم دوخته تا ببیند در نهایت کدام شرارت رژیم باعث خواهد شد کار خودش یک‌سره شود.

در میان گمانه‌زنی‌ها، نگارنده مقاله‌ای تحلیلی که در فارین پالیسی منتشر شده، بر این باور است در نهایت فساد همه‌گیر جمهوری اسلامی، گریبان رژیم را گرفته و آن را خفه خواهد کرد.

نویسنده معتقد است که آمریکا می‌تواند با افشای موارد فساد و لیست اموال سران جمهوری اسلامی در ایالات متحده، اروپا را هم در این کار با خود همراه و به جنبش مردم ایران کمک کند.

خیزش انقلابی مردم ایران علیه جمهوری اسلامی که با اعتراض به کشته شدن ژینا (مهسا) امینی ۲۲ ساله در بازداشتگاه گشت ارشاد آغاز شد، همچنان ادامه دارد.

جمهوری اسلامی در کشمکش برای یافتن قرصی جادویی که با خوراندن آن به ملت، جنبش را سرکوب کند کم آورده است اما وضعیت جنبش هم خیلی خوب نیست چون مردم هم تا به اینجای کار نتوانسته‌اند کار رژیم را تمام کنند.

آن ضربه آخر به پیکر کم‌جان جمهوری اسلامی اما «فساد رژیم» است که بلای جان آن است. غرب هم می‌تواند ماشه را برای شلیک تیر خلاص بکشد.

قبل از گفتن هر چیزی درباره فساد جمهوری اسلامی، نگاهی به حکومت‌های مستبدی بیندازیم که به زباله‌دان تاریخ افتادند. در بسیاری موارد، رهبران این حکومت‌ها به صندلی‌های سازمان ملل متحد تکیه می‌زدند و با مالیاتی که شهروندان آمریکایی می‌پرداختند، در کاخ سفید پذیرایی می‌شدند تا وقتی که از میدان به در شدند و مردم کشورشان را با شوک ناشی از فسادهای آنان و این که چطور خزانه‌های کشورهایشان را از میلیاردها دلار خالی کرده بودند، تنها گذاشتند.

مورد رهبرانی همچون حسنی مبارک در مصر، صدام حسین در عراق و معمر قذافی در لیبی، همه و همه از همین دست هستند و نام بردن از همه این موارد، ما را به بحث درباره ایران و فساد جمهوری اسلامی نزدیک می‌کند.

زمانی بود که سنی و شیعه، به مبارزه با فساد در خاورمیانه، جایی که فساد در آن همه‌گیر است می‌بالیدند اما از آن وقت، دیر زمانی گذشته است.

علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس‌جمهوری اسبق و درگذشته رژیم، میلیون‌ها دلار اموال به اسمش بود.

100%

سازمان «اتحاد علیه ایران هسته‌ای»، سازمانی مخالف با رژیم، نموداری زمانی از دزدی‌های رژیم با جزییات میلیاردها دلار دزدیده شده از وزارت نفت، بانک‌های دولتی و بخش درمان و دارو و تجهیزات منتشر کرده است.

پیش از تصدی مقام ریاست قوه قضاییه از سوی ابراهیم رئیسی هم صادق آملی لاریجانی، از وثیقه‌‌های گذاشته شده، ۱۰۰ میلیون دلار در حساب‌های بانکی مختلف اندوخته داشت.

گرچه اخبار گوشه‌ای از این فسادها در روزنامه‌ها و گزارش‌های داخل ایران هم منتشر می‌شود اما هر چه فساد بیشتر به جای باریک و تاریک برسد، اخبار آن هم کمتر و کمرنگ‌تر می‌شود. مثلا از میزان فساد محمدباقر قالیباف و قاسم سلیمانی خبر چندانی در دست نیست و هر آن‌چه از آن درز کرد هم علی خامنه‌ای کار دشمن خواند.

البته انکار فساد منحصر به فساد مالی نیست. مثلا خامنه‌ای بر موارد آزارهای جنسی سعید طوسی، قاری قرآن حکومتی هم سرپوش گذاشت و دهان روزنامه‌ها و دیگرانی که از موارد آزار جنسی او خبر داده بودند، بست.

پرونده فساد آملی لاریجانی هم که باز نشده، بسته شد.

مهدی کروبی هم که همچنان در حصر خانگی به سر می‌برد، در نامه‌ای سرگشاده خامنه‌ای را به سکوت در برابر فساد سیستماتیک و فقیر کردن ده‌ها میلیون ایرانی و ریختن ثروت آن‌ها به جیب سردمداران رژیم متهم کرده و هشدار داده بود با چنین رویه‌ای، قشر ضعیف جامعه که طرفدار جمهوری اسلامی بوده به انبار باروت تبدیل خواهد شد.

انتشار اخبار مرتبط با فساد در حالی است که طبق آمار اخیر خود مقامات جمهوری اسلامی بیش از ۶۰ درصد جمعیت ۸۴ میلیون نفری ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از آن شمار، یک‌سوم در «فقر مطلق» زندگی می‌کنند که این تعداد نسبت به سال‌ قبل آن، دو برابر شده است.

100%

جمهوری اسلامی برای فقری که دامنگیر آن شده، آمریکا و تحریم‌های بین‌المللی را مقصر می‌داند اما مردم ایران نشان داده‌اند فقط دولت خودشان را مقصر فقر در این کشور می‌دانند.

مردم ایران هم مثل مردم مصر و لیبی پس از سرنگونی مبارک و قذافی، پس از سقوط جمهوری اسلامی خواهند فهمید که رهبر جمهوری اسلامی و دار و دسته او چقدر پول از آن‌ها به یغما برده‌اند اما در نهایت همین فساد حکومتی است که می‌تواند ورق را برگرداند و آن‌ها را علیه نیروهای سرکوب و حکومت بشوراند.

پیش‌تر دولت دونالد ترامپ، ثروت خامنه‌ای را بالغ بر ۲۰۰ میلیارد دلار تخمین زده بود اما اقدامات آمریکا جز در همین حد اطلاعات دادن‌های این‌چنینی و نهایتا سقلمه زدن به جمهوری اسلامی نبوده است چون هنگامی که ترامپ شروع به برملا کردن اسرار اموال سران جمهوری اسلامی کرد، آمریکا و اتحادیه اروپا می‌توانستند همان موقع پته شبکه فساد مالی پنهان رهبر جمهوری اسلامی و خانواده‌اش را بر آب بریزند و بر اساس همان اطلاعات، دست به عمل بزنند اما این کار را نکردند.

100%

ایالات متحده در واکنش به حمله صدام حسین، رییس‌جمهوری وقت عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ اموال او را بلوکه کرد و همین درباره اموال معمر قذافی و دار و دسته او هم اتفاق افتاد. پس چرا در مورد جمهوری اسلامی دست روی دست گذاشته است؟ اگر دشمنان ایالات متحده می‌توانند اموالشان را در صورت مشارکت و درگیری در جنگ از دست بدهند، چرا آمریکا نباید دست بجنباند و این کار را از همین حالا درباره جمهوری اسلامی بکند؟

در سال‌های اخیر بسیاری از سران خاورمیانه پول و املاک در آمریکا داشته‌اند و آمریکا برای اینکه جزییات چنین اموالی را در اختیار شهروندان ایران قرار دهد، گزینه‌های زیادی در اختیار دارد چون در نهایت فساد است که چشم اسفندیار رژیم جمهوری اسلامی است.

حال آیا واقعا زمانش نرسیده که آمریکا تیری به سمت آن رها کند تا مردم ایران را از شر جمهوری اسلامی برهاند؟

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

«ترور بیولوژیکی» دختران محصل در ایران، فروغلتیدن جمهوری اسلامی به ورطه تاریک جنایت

۱۲ اسفند ۱۴۰۱، ۱۱:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)

وب‌سایت آذرنیوز (AZERNEWS) مقاله‌ای تحلیلی درباره مسموم کردن سریالی و «ترور بیولوژیکی» دختران محصل در ایران منتشر کرده است که در ادامه آن را می‌خوانید.

گذشته از اعمال شریرانه جمهوری اسلامی به نام اسلام و علیه حقوق بشر، حالا خبرهایی درباره اقدامات زهرآلود حکومت آخوندی جمهوری اسلامی به گوش می‌رسد: مسموم کردن دختران دانش‌آموز در شهرهای مختلف ایران.

نحوه «مشکوک» رخ دادن چنین مسمومیت‌هایی نشان می‌دهد به احتمال فراوان حکومت جمهوری اسلامی پشت این حملات است.

به نظر می‌رسد در شهر قم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پشت مسموم کردن دختران جوان باشد.

در ماه‌های گذشته، گزارش‌هایی مبنی بر مسمومیت دست‌کم ۷۰۰ دختر با گازی سمی منتشر شد. اقدامی که بسیاری تحلیل‌گران مستقل آن را «عامدانه» خواندند برای مجبور و ناچار کردن خانواده‌ها به نفرستادن دخترانشان به مدرسه.

ماجرا از قم شروع شد و سپس به چندین شهر و ده‌ها مدرسه سرایت یافت.

نگاهی به گزارش‌های منتشر شده نشان می‌دهد ایران هرگز از نقض حقوق بشر دست نکشیده. روشن است که چیدن چنین نقشه‌های شیطانی‌ و متوسل شدن جمهوری اسلامی به آن‌ها، برای آن است که نسل جوان و خوش‌فکر ایران را از رفتن به مدارس و دانشگاه‌ها بازدارد.

مسمومیت سریالی دختران تنها آشکار شدن مشتی نمونه خروار است که جنایات جمهوری اسلامی را در حق شهروندان ایران نشان می‌دهد.

رفتار غیراخلاقی حکومت آخوندی زیر نظر مستقیم نهادهای مذهبی انجام می‌شود که در جنایاتی همچون قاچاق انسان، سوءاستفاده از کودکان و آزار جنسی زنان انجام می‌گیرد.

روایت گلتکین مجیدووا از آزار جنسی در قم

گلتکین مجیدووا، یکی از قربانیان آزار جنسی مقام‌های مذهبی در قم است و روایت او نشان می‌دهد آزار دختران دانش‌آموز به طرق مختلف، به هیچ وجه بی‌سابقه نیست.

طبق روایت مجیدووا، او در سال ۲۰۰۶ در کنار چند دانش‌آموز دختر دیگر، در قم درس می‌خوانده تا این که روزی یک معلم زن، دانش‌آموزان دختر را به مناسبت تولد فاطمه، دختر پیامبر اسلام، به خانه امام جمعه شهر قم دعوت می‌کند.

گلتکین می‌گوید که او و دیگر دخترها، بی‌خبر از همه‌جا، از چنین دعوتی خوشحال بوده‌اند اما او ساعت ۱۱ شب به خانه امام جمعه برده شده و بین او و آن مرد «صیغه خوانده شده».

گلتکین می‌گوید از ترس نمی‌توانسته چیزی بگوید چون به آن‌ها گفته شده بوده امام جمعه قم نماینده روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی است که [نماینده] امام زمان است و آن‌ها فکر می‌کردند مخالفت با نماینده او، مخالفت با امام زمان است.

گلتکین بعدا خبردار شده که بقیه دوستانش هم تجربه‌های مشابهی با «افراد مذهبی» شهر داشته‌اند.

گلتکین بعد از آن روز شوم، فرار می‌کند و راهی برای بازگشت به باکو، پایتخت آذربایجان، می‌یابد اما بسیاری از دخترها نتوانسته‌اند برگردند چون برخی باردار و بچه‌دار شده‌اند و «پدر بچه‌هایشان هنوز هم معلوم نیست».

او می‌گوید که به بعضی دختران بیش از ۱۰ بار تجاوز شده است.

انتشار اخبار مسمومیت سریالی دختران محصل در ایران در حالی است که حکومت در حال پوسیدن جمهوری اسلامی، در زندان‌ها هم به کودکان تجاوز می‌کند و آزارشان می‌دهد.

افراد زندانی در زندان‌های جمهوری اسلامی هم قربانی و هم شاهد جنایات آنان هستند و شهادت می‌دهند که به دختران و پسران زیر ۱۶ سال در زندان تجاوز می‌شود تا جایی که یا بر اثر شکنجه در زندان یا خودکشی پس از آزادی، جانشان را از دست می‌دهند.

جنایات جمهوری اسلامی در جهان بر هیچ‌کس پوشیده نیست اما اقدامات جهانی برای مهار آن کافی نیست.

جامعه بین‌الملل باید در برابر وحشت‌پراکنی رژیم جمهوری اسلامی بایستد.

جهانی نشسته در سه واژه؛ نگاهی عمیق‌تر به شعار «زن، زندگی، آزادی»

۱۱ اسفند ۱۴۰۱، ۱۸:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)

شعار «زن زندگی آزادی» ماه‌هاست در ایران و جهان بر سر زبان‌هاست و هر بار که سر داده می‌شود، گویاتر از پیش است. وب‌سایت نیو اینترنشنالیست مقاله‌ای تحلیلی درباره این شعار به عنوان شعار اصلی جنبش انقلابی مردم ایران علیه جمهوری اسلامی منتشر کرده است که در ادامه آن را می‌خوانید.

زیاد گفته شده که شعار اصلی خیزش انقلابی ایران در اصل برگرفته از شعار کُردی «ژن، ژیان، ئازادی» است ولی اغلب به همین میزان بسنده شده است.

همچنین گفته می‌شود خیزش انقلابی مردم ایران «اولین انقلاب زنانه در جهان است» اما این ادعا درست نیست. نخستین انقلاب زنانه در جهان در روژاوا (بخش‌های کردنشین شمال شرق سوریه) آغاز شد. انقلابی که با شرکت زنان و مردان کُرد از سال ۲۰۱۲ در حال رخ دادن است و شعار «ژن، ژیان، ئازادی» هم محبوبیتش را وامدار همین آغاز است.

انقلاب زنان روژاوا به ندرت در رسانه‌های اصلی جهان منعکس شد که دلیل نگه داشتن جانب ترکیه به عنوان یکی از اعضا و شرکای ناتو است.

دولت ترکیه خودمختاری کُردها را تروریسم تلقی می‌کند و در زمان نگارش همین مطلب به وسیله نگارنده، مشغول بمباران روژاواست. جالب این که این عدم پوشش درباره ایران صدق نکرد. انقلاب مردم ایران پوششی کم‌سابقه یافت چون جمهوری اسلامی دشمن سازش‌ناپذیر غرب است.

شعاری مهجور پیش از خیزش انقلابی ایران؟

«ژن، ژیان، ئازادی» شعاری که پیش از کشته شدن مهسا امینی ۲۲ ساله در بازداشتگاه گشت ارشاد در جهان مهجور بود، در همایش‌های سیاسی کُردی با اشتیاق سر داده می‌شد و حالا هم در اتاق‌های ملاقات و تجمعات در سراسر جهان طنین انداخته است. این است که استقبال از این شعار فرصتی برای پرداختن به اصل آن است. ضمن این که آغوش گشودن جهان به روی چنین شعاری، خود یک پیشرفت محسوب می‌شود.

نخستین بار، زنان کُرد بودند که فریاد «زن، زندگی، آزادی» را در روز هشتم مارس سال ۲۰۰۶ در اعتراضات روز جهانی زن در سراسر شهرهای ترکیه سر دادند.

در جنبش آزادی کُردها، اصل این شعار به عبدالله اوجالان، رهبر حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) نسبت داده می‌شود که از سال ۱۹۹۹ در سلول انفرادی در زندانی در ترکیه محبوس است. او نخستین بار در سال ۱۹۹۳ از عبارت «زن، زندگی، آزادی» استفاده کرد که البته در آن زمان این یک شعار نبود بلکه در قالبی موجز، بیانگر اهداف جنبش بود.

اوجالان باور دارد که زنان طلایه‌داران انقلاب‌اند. در نظر او، «زن، زندگی، آزادی» از «آزادی وطن» هم ارزشمندتر است.

100%

به نظر اوجالان، پس از انقلاب‌های کارگری و جنبش‌های آزادی ملی در قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی، قرن ۲۱ قرن انقلاب زنان است و تعالی زنان و تاکید بر آزادی آنان، پیش‌شرط آزادی بشریت است.

امروز هم همین تفکر اوجالان است که انقلاب روژاوا و جنبش خودمختاری کُردها را به پیش می‌راند.

اوجالان اصطلاح فمینیسم را محدودکننده می‌داند و باور دارد فمینیسم متمرکز بر ستم مردان به زنان است و مشارکت زنان در تاریخ، جامعه، زندگی و ... را نادیده می‌گیرد.

اوجالان خود از اصطلاح «ژنئولوژی» (زن‌شناسی) استفاده می‌کند و با افزودن پسوند لوژی به زن، «زن‌شناسی» را حوزه‌ای در خور پژوهش مانند سایر حوزه‌ها، مثلا جامعه‌شناسی و غیره می‌داند.

او باور دارد که اگر تا به حال علمی به چنین حوزه‌ای اختصاص داده نشده به خاطر این بوده که مردها عرصه تولید علم را به قبضه خود درآورده‌اند.

گرچه اوجالان پایه‌های اصلی ژنئولوژی را بنیان گذاشت اما زنان کُرد بودند که به اصول «ژنئولوژی» جان دادند و به آن مفاهیمی افزودند و این مدیون فعالیت‌ها و تجربه تثبیت انقلاب زنان در روژاوا در سال ۲۰۱۲ است.

گفت‌وگو درباره این مباحث ابتدا از پارتیزان‌های زن کُرد در کوه‌های کردستان شروع شد و سپس به بقیه بخش‌های جامعه رسید.

ژنئولوژی به عنوان سیستمی عمل می‌کند که بر زنان متمرکز است و بر تاریخ، اخلاقیات، زیبایی‌شناسی، جمعیت‌شناسی، سلامت، آموزش، دفاع شخصی، اقتصاد، سیاست و بوم‌شناسی استوار است.

در حقیقت ژنئولوژی یک چهارچوب عمل بر اساس رویکردی مبتنی بر راه‌حل‌یابی است که کنفدرالیسم دموکراتیک را با محوریت زنان، به عنوان تنها راه مبارزه با سرکوب کاپیتالیسم و مردسالاری، تثبیت می‌کند.

100%

زنان چریک کُرد تنها برای جنبش خودمختاری در کوه‌ها نمی‌جنگیدند بلکه رفتارهای مردسالارانه همرزمان مرد خود را هم برنمی‌تابیدند و در برابر چنین رفتارهایی مقاومت می‌کردند.

گرچه حالا اصطلاح ژنئولوژی و مباحث آن بسیار بیشتر از پیش جا افتاده است اما به عقیده یک پژوهشگر، «ژنئولوژی فرآیندی است که همواره رو به تکامل است و تلاش برای ارائه تعریفی از آن، به محدودیت آن می‌انجامد».

در روژاوا، با توجه به تاکیدی که اوجالان بر آزادی زنان گذاشته بود، می‌دانستند مساله آزادی زن نباید به بعد موکول و به تعویق انداخته شود. این درس مهمی بود که از جنبش‌های آزادی ملی برای بیرون آوردن کشورها از چنگال قدرت‌های استعماری در آسیا و آفریقا آموخته بودند. جنبش‌هایی که در آن‌ها به زنان گفته شده بود تا زمان استقلال، برای آزادی صبر کنند.

در راستای تلاش‌های اوجالان، اولین حزب زنان (پ‌ژ‌ک‌ک) در مارس ۱۹۹۹ و پس از دستگیری او پایه‌گذاری شد. اوجالان افسوس می‌خورد که چرا تا زمان بازداشت، چنین حزبی راه انداخته نشده بود. یک سال بعد، اسم این حزب به حزب زنان آزاد (پ‌ژ‌آ) تغییر نام پیدا کرد، با همین اسم از مرز تمامی ملیت‌ها و اصلیت‌ها فراتر رفت و زنان را به پیوستن به خود فراخواند و با این اقدام نوعی همه‌شمولی در پیش گرفت که از مرزهای ملیت‌گرایی مبتنی بر هویت قومی پا فراتر می‌نهد.

یکی از نقاط قوت جنبش زنان کُرد جست‌وجوی فعالانه آن برای یافتن فمینیسم بین‌‌ملیتی و استقبال از مبارزات فمینیستی بوده است. جنبش زنان کُرد حتی در بزنگاه نبرد بر سر بود و نبود خود با داعش، فرصتی برای همدلی با کارزار «جان سیاهپوستان مهم است» پیدا کرد.

وقتی نگارنده این مطلب در روژاوا بود و از مردم پرسید چطور می‌شود از دیگر کشورها به این جنبش کمک کرد و پاسخ شنید همدلی واقعی این است که فمینیست‌ها در سراسر جهان، آموزه‌های کنفدرالیسم دموکراتیک آن‌ها درباره زنان را در بافت جامعه و کشور خودشان به کار ببندند.

حالا که زنان ایران به دنبال ساختاری برای چارچوب دادن به حال و هوای انقلابی‌ خود هستند، لازم نیست به دوردست‌ها چشم بدوزند بلکه می‌توانند به آن سوی مرز ایران و در فاصله‌ای نه چندان دور، به روژاوا نگاه کنند.

«توافق یا جنگ!»؛ گروکشی جمهوری اسلامی و تن دادن غرب از همان روز اول مشکل داشت

۱۰ اسفند ۱۴۰۱، ۱۷:۴۵ (‎+۰ گرینویچ)

جروزالم پست تحلیلی منتشر کرده است درباره سیر توافق هسته‌ای غرب با جمهوری اسلامی از ابتدا تا به حال که در ادامه آن را می‌خوانید.

انتشار گزارش‌هایی مبنی بر این که جمهوری اسلامی غنی‌سازی اورانیوم را به ۸۴ درصد رسانده (که نشانه‌ای مهم از پیشرفت تهران برای ساختن بمب اتم است) نشان می‌دهد آن داستان «توافق یا جنگ» که جمهوری اسلامی بافته بود کم‌کم در حال نخ‌کش شدن است.

دلیل تولد برجام در وهله اول این بود که در سال ۲۰۱۵، سر و کله استدلالی پیدا شد که اگر غرب با جمهوری اسلامی دست توافق ندهد، رژیم حاکم بر ایران بمب هسته‌ای می‌سازد و جنگ راه می‌افتد.

همین جا بود که باراک اوباما، رییس‌جمهوری وقت آمریکا، دست به انتخاب غریبی زد.

در آن زمان استدلال اوباما این بود که در خلا یک راه‌حل دیپلماتیک، ممکن است جنگ راه بیفتد و در نتیجه، اقتصاد جهان از جنگ متاثر و به عدم ثبات در خاورمیانه هم دامن زده شود.

بر پایه مواضع اوباما، اعمال تحریم‌های بیشتر بر جمهوری اسلامی هم نتایجی که منتقدان می‌خواستند به بار نمی‌آورد. او باور داشت که انتخاب غرب بین دیپلماسی یا راه افتادن نوعی جنگ است که زمان وقوع آن اگرچه نامشخص اما در آینده نزدیک اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

اما حرف زدن اوباما از جنگ همیشه گنگ بود. او می‌دانست که ایران حامی گروه‌های تروریست نیابتی در منطقه است و در همان سال ۲۰۱۵ هم جنگ‌هایی در این سو و آن سو وجود داشت. اما تمرکز استدلال توافق‌طلبانه بر این بود که هر مخالفتی علیه برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، می‌تواند به بدتر شدن وضعیت منجر شود.

پس از خروج دونالد ترامپ از برجام بود که سوالاتی درباره این که آیا اگر جمهوری اسلامی به ساخت سلاح هسته‌ای روی بیاورد، جهان به تحریم‌ها علیه ایران برمی‌گردد مطرح شد.

با سر کار آمدن دولت بایدن، آمریکا اعلام کرد راه‌حل نظامی، آخرین راهی است که ایالات متحده به آن متوسل خواهد شد تا جمهوری اسلامی را از ساخت سلاح هسته‌ای بازدارد.

شاید به یاد آوردن تمامی جزییات دشوار باشد اما همهمه توافق‌طلبانه موجی از نظرات متفاوت پدید آورد تا جایی که به هر کس مخالفتی با توافق هسته‌ای با جمهوری اسلامی داشت، انگ جنگ‌طلبی می‌خورد.

نظر کارشناسان این بود که توافق، بهترین راه برای مدیریت موقعیت است.

توجیه برای توافق با جمهوری اسلامی، پیچیده و تو در تو بود و استدلالی هم در آن میان بود که طبق آن، مردم ایران دنبال جامعه‌ای فرهیخته‌تر و سکولار بودند و در نتیجه، آمریکا داشت با رژیمی معمولی به توافق می‌رسید که ممکن بود ثباتی برای خاورمیانه به ارمغان بیاورد تا ۶۰ میلیون ایرانی (جمعیت ایران در آن زمان) هم به شرکای تجاری برای غرب تبدیل شوند.

100%

اما چرا عده‌ای میانه‌رو خواندن جمهوری اسلامی را نمی‌پسندیدند؟

پس از مدتی کاشف به عمل آمد که افراد میانه‌رو در جمهوری اسلامی که از آن‌ها حرف زده می‌شد، اصلا وجود خارجی ندارند.

یک سال بیشتر از توافق نگذشته بود که جمهوری اسلامی قاچاق سلاح را به حوثی‌های یمن، شبه‌نظامیان در عراق و سوریه و حزب‌الله در لبنان و حماس، آشکارا افزایش داد.

جمهوری اسلامی پس از امضای برجام، به جای این که ثبات ایجاد کند، جنگ‌های نیابتی‌اش را هم قوت بخشید. همین ایجاد عدم ثبات، به پا گذاشتن روی گلوی دولت عراق و ورشکست کردن لبنان انجامید.

جمهوری اسلامی شروع به حمله به نیروهای آمریکا در عراق کرد و حالا هم کشتی‌ها در خلیج فارس و دریای عمان را هدف قرار می‌دهد، در سراسر منطقه قاچاق غیرقانونی سلاح به راه انداخته و در آشکارترین مورد از این‌ دست اقدامات، به روسیه پهپاد داده تا وحشت مسکو را در اوکراین بپراکند. به عربستان سعودی و امارات حمله کرده و تمامی این اقدامات تحت قوانین بین‌المللی، غیرقانونی است.

جالب این است که برای توافق با جمهوری اسلامی، این جنبه از «جنگ» (اقدامات جمهوری اسلامی) نادیده گرفته شده بود و تمرکز بر این بود که دست‌یابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای است که موجب به راه افتادن جنگ خواهد شد.

خشت اول چون نهد معمار کج ...

با تمرکز فعلی جهان بر روی اوکراین، غیرمحتمل به نظر می‌رسد که هیچ کشوری خواستار تشکیل ائتلافی برای ایستادن در مقابل اقدامات جمهوری اسلامی باشد.

در همان سال ۲۰۱۵ هم این که آمریکا بخواهد ریاست چنین ائتلافی را بپذیرد غیرمحتمل بود.

این به آن معناست که توسل به آن استدلال «توافق یا جنگ» از همان ابتدا هم مشکل داشت.

جمهوری اسلامی توانایی به راه انداختن جنگی عظیم را ندارد و آمریکا هم احتمالا هرگز برای کوتاه کردن دست جمهوری اسلامی از ساخت بمب هسته‌ای، به ایران حمله نمی‌کند. پس از همان اول، حرف زدن از جنگ اغراق‌آمیز بود و تا آنجا که بقیه خبر داشتند، جمهوری اسلامی در همان زمان هم در ده‌ها نقطه در خاورمیانه جنگ‌های نیابتی به راه انداخته بود.

100%

به باور کارشناسان، جمهوری اسلامی در همان سال ۲۰۱۵ سلطه خود را در خاورمیانه پراکنده بود و مشخص بود تحریم‌ها قدرتش را کاهش نمی‌دهد و این توجیه که دیپلماسی تنها راه پیش رو است از ابتدا خلل داشت.

جمهوری اسلامی هم‌اکنون با اعتراضات مردمی در ایران روبه‌روست و همکاری این رژیم با مسکو هم تنها چیزی که برای منطقه به بار نیاورده ثبات است. حالا کسی حتی به این تظاهر هم نمی‌کند که رژیم حاکم بر ایران میانه‌روست. جمهوری اسلامی امروز تمام‌قد علیه غرب ایستاده و در کنار خود چین و روسیه را دارد.

نگاهی به عقب و به تحلیل‌هایی که در سال ۲۰۱۵ منتشر شده بود نشان می‌دهد چندین و چند بار هشدار داده شده بود که جمهوری اسلامی با دست‌یابی به توافق هسته‌ای، تنها وقت خواهد خرید تا به غنی‌سازی اورانیوم ادامه دهد.

بنا بر برخی تحلیل‌ها، چنین توافقی جمهوری اسلامی را حتی قادر به خرید و تامین سلاح می‌کرد.

بنا بر عقیده بعضی کارشناسان، جمهوری اسلامی می‌توانست از چین و روسیه سلاح بخرد و آنانی که موافق توافق هسته‌ای با رژیم حاکم بر ایران بودند می‌دانستند چنین اقدامی، زمینه را برای این که این کشور به انبوه تسلیحات مجهز شود، فراهم می‌کند.

100%

نظر به تمام این اوصاف، چه با توافق و چه بی‌توافق، رفتار جمهوری اسلامی تغییر نخواهد کرد. جمهوری اسلامی به روسیه پهپاد می‌دهد و ابراهیم رئیسی، رییس‌جمهوری این کشور هم به تازگی به چین سفر کرده است. البته هنوز از سمت این دو کشور انبوه سلاح به انبار جمهوری اسلامی سرازیر نشده است.

حالا مشخص است ثبات بخشیدن به خاورمیانه از جمهوری اسلامی برنمی‌آید و امروز، سستی تحلیل برخی کارشناسان، به ویژه آنانی که باور داشتند همکاری با ایران به نفع آمریکاست و نگرانی‌های اسرائیل را هیچ می‌شمردند، آشکار شده است.

همچنین توافق هسته‌ای با جمهوری اسلامی، اساسا بر این باور مبتنی بود که آمریکا و روسیه هم در نهایت با هم کنار خواهند آمد اما حالا کرملین به اوکراین حمله کرده و مشخص است که روی جمهوری اسلامی هم نمی‌شود حساب کرد.

ایران همین حالا هم با خاورمیانه سر جنگ دارد و خبری از آن استدلالی که می‌گفت «راهی دیگر» برای رفتار با جمهوری اسلامی وجود دارد هم نیست.

اکنون غرب بر روی اوکراین متمرکز شده و جمهوری اسلامی هم نمی‌تواند با داستان غنی‌سازی مثل گذشته از جهان باج بگیرد.

معلوم نیست جمهوری اسلامی کی به سلاح اتمی دست پیدا خواهد کرد اما دیپلماسی غرب درباره آن تغییر کرده است.

خیزش انقلابی مردم ایران؛ جنبش در چه مقطعی قرار دارد؟

۸ اسفند ۱۴۰۱، ۱۶:۴۵ (‎+۰ گرینویچ)

وب‌سایت بیزنس استاندارد تحلیلی از وضعیت خیزش انقلابی در ایران منتشر کرده است که در ادامه آن را می‌خوانید.

مقام‌های جمهوری اسلامی می‌گویند آب‌ها از آسیاب افتاده و بنا به گفته قوه قضاییه، علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی هم ده‌ها هزار معترض زندانی را «عفو» کرده است.

اما طبق شواهد و بر اساس تحلیل ۴۴ صفحه‌ای سعید مدنی، جامعه‌شناس برجسته، اعتراضات اخیر در ایران، اعتراض به کل نظام جمهوری اسلامی است و دامنه‌دار خواهد بود.

تحلیل مفصل مدنی ۶۱ ساله، از داخل زندان به دنیای بیرون راه پیدا کرده است.

به نظر مدنی، موج اعتراضات اخیر جامعه ایران را تغییر داده و مقاومت و همبستگی آن به تمامی نسل‌ها تسری یافته است.

جنیس گریم، پژوهشگر حوزه اعتراضات و انقلاب در دانشگاه آزاد برلین می‌گوید که پس از یک دوره انقلابی، سرکوب شدید اتفاق می‌افتد.

او با اشاره به مورد مصر و سرکوب‌های پس از وقوع کودتا در این کشور در سال ۲۰۱۳ باور دارد که حکومت خودکامه همیشه با اقدام به سرکوب گسترده، خاک را برای دوره بعدی جنبش بارور می‌کند.

وضعیتی مشابه با آن‌چه جنیس گریم توصیف می‌کند حالا در زاهدان و باقی مناطق استان سیستان و بلوچستان روی می‌دهد.

در این استان، اعتراضات به بار نشسته و قوام پیدا کرده است و وضعیت آن طی پنج ماهه گذشته بسیار بغرنج بوده است.

فریبا بلوچ، فعال حقوق بشر، با اشاره به فضای امنیتی در زاهدان، از بر پا شدن دست‌کم ۱۵ ایست-بازرسی در سطح زاهدان و محدود شدن شدید اینترنت می‌گوید.

پس از «جمعه خونین» زاهدان، زنان سیستان و بلوچستان هم مانند باقی زنان ایران به میدان آمده‌اند.

100%

فریبا بلوچ می‌گوید که بسیاری زنان چادرهای سیاهشان را سوزانده‌اند و به پوشیدن لباس‌های سنتی رنگارنگشان که تا پیش از انقلاب سال ۵۷ به تن می‌کردند، بازگشته‌اند.

او می‌گوید که حتی زنان مذهبی هم با باقی زنان همبستگی نشان می‌دهند و خواستار حقوق برابر برای زنان‌اند.

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، امام جمعه اهل سنت زاهدان هم حامی اعتراضات مردمی است.

اعتراضات مردم ایران نه‌ تنها در سیستان و بلوچستان بلکه در مناطق دیگر کشور و هر جا، به شکلی ادامه دارد.

به باور جنیس گریم، پژوهشگر حوزه اعتراضات اجتماعی، هنگامی که دیوار ترس فرو می‌ریزد، از نو بنا کردن آن (برای حکومت) بسیار وقت خواهد برد.

خیزش انقلابی مردم ایران حالا در پیکر مقاومت مدنی زنان و مردان به حیاتش ادامه می‌دهد.

تحلیل انتقادی اسلاوی ژیژک از جنبش «ووک»: بیدارمان می‌کند تا ما را به خواب خرگوشی فرو ببرد

۵ اسفند ۱۴۰۱، ۱۶:۱۷ (‎+۰ گرینویچ)

توضیح اصطلاح «ووک» (Woke) آسان نیست و عمر چندان طولانی‌ای هم ندارد اما این لفظ همان‌طور که از ظاهر آن برمی‌آید اشاره به بیداری دارد و این بیداری، آگاهی درباره مسائلی در ارتباط با عدالت اجتماعی و نژادی است.

اسلاوی ژیژک، فیلسوف سرشناس اسلوونیایی، در مقاله زیر با آوردن چندین مثال از جنبش ووک و پرداختن به وجوه متناقض آن، به طبیعت مغالطه‌آمیز و سفسطه‌پرداز این جنبش می‌پردازد.

مقاله ژیژک در وب‌سایت نشریه کامپکت منتشر شده است.

برخی ادعا می‌کنند که ووک در حال فروکش کردن است اما در حقیقیت، ووک به تدریج در حال جا افتادن است و حتی ظاهرا به مذاق آنانی که در باطن آن را نمی‌پسندیدند هم خوش آمده است.

بیشتر دانشگاهیان، نهادهای دولتی و شرکت‌ها هم به آن روی آورده‌اند و همین مساله، ووک و آن‌چه در برابر آن قرار می‌گیرد - یعنی ابتذال عوام‌گرایی نو و بنیادگرایی دینی - را بیش از پیش نیازمند نقد می‌کند.

ووک و قبضه سیاست

برای فهماندن ووک، اول سراغ موردی از اسکاتلند برویم، جایی که نیکولا استرجن، نخست‌وزیر سابق این کشور، آرمان‌های ووک را تقریبا تا آخر خط پیش برد.

استرجن در دسامبر ۲۰۲۲، روزی که در آن روز قانونگذاران اسکاتلندی طرحی قانونی تصویب کردند که به موجب آن افراد - از جمله اشخاص ۱۶ و ۱۷ ساله‌ - می‌توانستند قانونا جنسیت خود را تغییر دهند، «روز تاریخی برابری» نامید.

رویه تغییر جنسیت این طور بود که فرد آن‌چه را احساس می‌کرد جنسیش است، مشخص می‌کرد و سپس با همان جنسیت ثبت می‌شد.

همان‌طور که می‌شود حدس زد، سر و کله مشکلی پیدا شد: آیلا برایسون (که از نظر بیولوژیکی مرد بود) و متهم به تجاوز، به زندان زنان در شهر استرلینگ فرستاده شد.

برایسون پس از حاضر شدن در دادگاه اتهامات تجاوزش بود که ناگهان تصمیم گرفت مرد نباشد؛ یعنی فردی داشتیم که خودش را زن می‌دانست اما از آلت جنسی مردانه‌اش برای تجاوز به دو زن استفاده کرده بود. البته که این پربیراه نیست و منطقی برای خودش دارد: اگر مرد و زن بودن به بدن فرد مربوط نباشد و به تعریف خود فرد از خودش برگردد، پس یک متجاوز صاحب آلت جنسی مردانه هم می‌تواند با زنانی محبوس، در یک زندان بیفتد.

پس از موج اعتراض به انتقال برایسون به زندان زنان در استرلینگ، او به زندان مردان بازگردانده شد اما این هم باز طبق قانون اسکاتلند مشکلی بود چون حالا یک فرد که خودش را زن می‌دانست، به زندان مردان برده شده بود.

نیکولا استرجن استعفا داد چون گروهی از مردم که مخالف اقلیت‌های جنسی و جنسیتی هم نبودند، صرفا به خاطر اقدامات این‌چنینی از او رویگردان شدند. نکته مثال نیکولا استرجن این است که برای موردی که او دنبال آن بود، راه‌حل دم دستی وجود ندارد چون هویت جنسی در ذات خودش مقوله ساده‌ای نیست و ابعاد پیچیده‌ای دارد که سرشار از تناقضات و وجوه ناخودآگاه است و اصلا چیزی نیست که فرد بتواند با ارجاع مستقیم به احساسات خود، آن را تعیین و تبیین کند.

مثال دیگر در تایید وجه پیچیده این دست مسائل، تناقض‌های اخیر درباره استفاده از داروهایی هستند که رسیدن به سن بلوغ را به تاخیر می‌اندازند.

کلینیک تاویستاک در لندن، پایتخت بریتانیا، از مقامات بالا دستور گرفته بود از داروهای به تاخیر اندازنده بلوغ حاوی هورمون‌های سرکوب‌کننده استفاده کند تا از تحولاتی که در بدن مراجعه‌کنندگان بر اساس جنسیت ایجاد می‌شود، مثلا رشد پستان‌ها، جلوگیری شود.

کلینیک تاویستاک این دارو را برای کودکان ۹ تا ۱۶ ساله‌ای تجویز می‌کرد که به نظر می‌رسید نمی‌توانند هویت جنسی برای خود قائل شوند.

100%

البته استدلال خود کارکنان این کلینیک این بود که چنین کاری خطر دارد چون کودکانی که نمی‌توانند هویت جنسی‌ خود را انتخاب کنند با این راه، تحت فشار محیط، مجبور به انتخاب هویتی می‌شوند و آنچه گرایش واقعی‌شان است (در بیشتر موارد ترنس) سرکوب می‌شود.

داروها هم ضروری بودند تا بلوغ را به تاخیر بیندازند به این منظور که کودکان وقت بیشتری داشته باشند تا درباره هویت جنسی‌ خود بیندیشند.

داروهای به تاخیر انداختن بلوغ تقریبا برای تمام بچه‌هایی که به منظور ارزیابی به این کلینیک ارجاع داده شدند تجویز شد اما در میان آن‌ها، کودکان اوتیستیک و دارای مشکلات دیگر هم به چشم می‌خوردند که ممکن بود تشخیص این که این کودکان قادر به شناختن هویت جنسی‌شان نیستند، تشخیص اشتباهی بوده باشد.

به عبارت دیگر، تغییراتی که برای تمام عمر اعمال می‌شود، بر روی کودکانی آسیب‌پذیر اعمال شد که آن قدر سن نداشتند که بدانند اصلا چنین تغییر پزشکی‌ای را می‌خواهند یا نه.

یکی از منتقدان چنین اقدامی گفت: «کودکی که اضطراب ناشی از جنسیت را از سر می‌گذراند به زمان و حمایت نیاز دارد - نه این که در مسیر پزشکی انداخته شود که ممکن است بعدا از طی آن پشیمان شود.»

تناقض در اینجا آشکار است: داروهایی که بلوغ را به تاخیر می‌اندازند به کودکان داده می‌شوند تا سن بلوغ را به تاخیر بیندازند که آن‌ها بتوانند سر فرصت و آزادانه هویت جنسی‌ خود را انتخاب کنند اما این داروها آسیب‌های جسمی و روانی متعددی هم دارند و در آن میان کسی از کودکان نپرسیده و نمی‌پرسد آیا با ریسک پیامدهای این‌چنینی همچنان مصرف دارو را می‌خواهند یا نه؟

دکتر هیلاری کاس، یکی از منتقدان: «ما اصلا نمی‌دانیم آیا استفاده از داروهای به تاخیر انداختن بلوغ، بیشتر (برای فرد) زمان می‌خرد یا اصلا خودش فرآیند تصمیم‌گیری را مختل می‌کند یا نه. (با استفاده از این داروها) بلوغ مغزی ممکن است موقتا یا دائما مختل شود.»

البته باید باز هم به انتقاد هیلاری کاس افزود و هر ادعای ساده‌ای که رسیدن به هویت جنسی را مساله انتخاب آزاد بالغانه می‌داند، زیر سوال برد.

هیچ چیز غیرمعمولی در سرگشتگی جنسی وجود ندارد و آن‌چه بلوغ جنسی نامیده می‌شود، فرآیندی طولانی، پیچیده و اغلب ناخودآگاه است که سرشار از نوسان است - و فرآیند پی بردن به این نیست که کسی خود را از نظر روانی چه می‌داند.

100%

به قول یک منتقد، در بسیاری از کلینیک‌های مرتبط با جنسیت در غرب، دکترها فکر می‌کنند باید به «رویکرد تصدیق‌آمیز بی‌چون‌ و چرا» متوسل شوند و توجه اندکی به بحران سلامت روان زمینه‌ای در کودکانی دارند که با این نوع مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند.

فشار در این مواقع اغلب دو برابر است. از یک سو کارکنان کلینیک‌ها مرعوب لابی ترنس‌ می‌شوند با این برداشت که تردید به خرج دادن درباره داروهای به تاخیر انداختن بلوغ، راهی محافظه‌کارانه برای این است که تحقق هویت جنسی را برای افراد ترنس دشوار کند.

فشار مالی هم مزید بر علت است: بیش از نیمی از درآمد کلینیک تاویستاک، از درمان مشکلات جنسی کودکان درمی‌آمد.

خلاصه این که در چنین موردی، قرار گرفتن «وجاهت سیاسی» و حساب‌ و کتاب سود مالی، بد ترکیب‌ترین ترکیب بوده است.

استفاده از داروهای به تاخیر انداختن بلوغ هم از آن موردهای ووک سرمایه‌داری است.

در موارد آیلا برایسون و کلینیک تاویستاک لندن، تضادهای مذکور به پیروزی حداقلی نیروهای «مخالف-‌ووک» انجامید: نیکولا استرجن استعفا داد و کلینیک تاویستاک هم بسته شد.

100%

مذهب و نژادپرستی، جولانگاه جنبش ووک

حدود یک دهه پیش، مریم نمازی، فعال سیاسی، به دانشگاه گلداسمیت لندن رفت تا درباره «ارتداد، کفر و آزادی بیان در عصر داعش» سخنرانی کند.

سخنرانی او درباره «سرکوب اسلامی» زنان بود و دانشجویان مسلمان، بی‌وقفه و با بی‌نزاکتی سخنرانی او را مختل کردند.- اما آیا نمازی از جامعه فمینیست‌های آن دانشگاه حمایتی دید؟ نه! فمینیست‌ها هم طرف جامعه اسلامی گلداسمیت را گرفتند.

این نوع غریب همبستگی جامعه فمینیست با جامعه اسلامی دانشگاه گلداسمیت، در نهایت گویای این است که با تمام تضادی که ممکن است در این گفته نهفته باشد ووک، خودش به عنوان یک‌جور دگم سیاسی سکولار عمل می‌کند.

جان مک‌ورتر، منتقد سیاهپوست ووک نژادی هم در کتاب «نژادپرستی ووک» چند نمونه از این موارد ووک را برشمرده؛ جملاتی مانند این که:

- باید تا ابد دنبال این باشید که بدانید چه بر سر سیاهپوستان آمده است.

- هیچ وقت نمی‌فهمید سیاه بودن چه حالی دارد.

و

- اگر هم فکر کنید که می‌فهمید، یک نژادپرستید.

در حقیقت این جملات این‌طور خوانده می‌شوند که باید کاری را بکنی ولی نمی‌توانی چون نباید بکنی - و در نهایت بزرگ‌ترین گناه این است که کاری را بکنی که (گفته شد) باید در صدد انجام دادنش بربیایی.

100%

همین‌ دست جملات هم دلیل ترس بیمارگونه برخی لیبرال‌های چپ‌گرای غربی از این است که اسلام‌ستیز به نظر بیایند چون با این اوصاف، هر انتقادی از اسلام، اسلام‌ستیزی غربی است.

سلمان رشدی، نویسنده سرشناس، برای تحریک مسلمانان و در نتیجه صدور فتوای مرگ برای خودش، تقبیح شده است.

نتیجه چنین رویکردی قابل پیش‌بینی است: هر چه لیبرال‌های چپ‌گرا در دلیل احساس گناهشان بیشتر غور و تعمق کنند، بیشتر از سوی بنیادگرایان مسلمان به ریاکاری در این که سعی می‌کنند نفرتشان را از اسلام پنهان کنند متهم می‌شوند.

افرادی که به این رویه روی می‌آورند می‌دانند که با ووک، اسلام‌ستیزی، سرکوب سیاهپوستان و ظلم به اقلیت‌های جنسی و جنسیتی تمام نمی‌شود اما چیزی که واقعا آن را می‌خواهند هم تمام شدن این‌ها نیست. آن‌ها به آن چیزی که می‌خواهند می‌رسند و آن مطلوب، دست پیدا کردن به موقعیت برتری اخلاقی است تا از آن موضع، بقیه را بدون این که تغییر مفیدی در مناسبات اجتماعی سلطه‌گر ایجاد کنند، مرعوب سازند.

وضعیت آنانی که مرعوب می‌شوند نیز در آن واحد هم پیچیده و هم ساده است: آن‌ها تسلیم خواسته‌های ووک می‌شوند چون واقعا در سلطه‌گری اجتماعی نقش دارند و گناهکارند. اما با تسلیم در برابر این خواسته‌ها، به آن‌ها راه ساده‌ای برای فرار از گناهشان داده می‌شود. آن‌ها با کمال میل به گناهشان اذعان می‌کنند بدون این که در اعمالشان تغییری ایجاد کنند و در حقیقت از این منطق پروتستان قدیمی پیروی می‌کنند که می‌گوید: «هر کار دلت خواست بکن فقط درباره آن احساس گناه کن.»

ووک در حقیقت تماما برخلاف جهت آنچه ادعا می‌کند می‌خواهد، حرکت می‌کند. قسمت اعظم جنبش ووک چشم ما را درباره نژادپرستی و جنسیت‌گرایی باز نگه می‌دارد فقط برای این که ما را به خواب طولانی‌تری فرو ببرد.

ووک تنها به ما واقعیت‌های دستچین‌شده‌ای را نشان می‌دهد تا بتوانیم چشممان را بر روی ریشه و عمق تروماهای نژادی و جنسی‌مان ببندیم.