• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

اهمیت اعتصاب‌های گسترده در مسیر انقلاب چیست؟

۲۶ آبان ۱۴۰۱، ۰۸:۴۵ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۵۲ (‎+۰ گرینویچ)

سه سال پس از آبان خونین ۹۸، به دنبال خیزش انقلابی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی، گروه‌های مختلف برای اعتصاب‌ و اعتراض گسترده در روزهای ۲۴، ۲۵ و ۲۶ آبان‌ ماه امسال، فراخوان دادند.

روز ۲۴ آبان‌، خیزش انقلابی ایرانیان با اعتصابات و اعتراضات سراسری تداوم یافت و شهروندان این پیام را به جمهوری اسلامی رساندند که تا پس گرفتن «خون یاران» و تا «پایان»، از پا نمی‌نشینند.

اما تاکید بر اعتصابات در این روزها بسیار گسترده است و کاربران رسانه‌های اجتماعی با هشتگ‌های اعتصابات سراسری در کنار هشتگ اعتصابات و اعتراضات سراسری، از آن حمایت می‌کنند.

کاربری در توییتر، با اشاره به دست‌کم هزار و ۵۰۰ کشته آبان‌ ماه خونین ۹۸ نوشت: «ما به ۱۵۰۰+ دلیل، به‌مدت سه روز تعطیلیم.»

در مقابل، به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی از اعتصابات بیش از اعتراضات هراسیده و در تلاش است نشان دهد همه مشغول کارند!

وقایع ۲۴ آبان‌ ماه نشان داد جمهوری اسلامی از یک چیز، بیش از خیابان لبالب از جمعیت معترض می‌ترسد و آن، خاموشی و سکوت مراکز خرید و کرکره پایین مغازه‌هاست. چنین سکوتی برای حکومت، سکوتی مرگ‌بار است.

اگرچه دعوت به اعتصابات، سراسری و عمومی است اما از ابتدای خیزش انقلابی، نقش اعتصاب کارگران بسیار پررنگ بوده و اخبار دست از کار کشیدنشان، هر بار، خون تازه‌ای به رگ‌های خیزش مردمی سرازیر کرده است.

کارگران در تجمعات این اعتصابات، علاوه بر شعارهای اصلی خیزش، به فقری که گریبان‌گیرشان شده هم اشاره می‌کنند.

در یک مورد از اعتصابات ۲۴ آبان‌ ماه، کارکنان ذوب‌آهن اصفهان با شعار «وعده‌ وعید کافیه، سفره ما خالیه»، دست از کار کشیدند.

شرکت کارگران در اعتصابات گسترده از جهت دیگری هم اهمیت دارد: به‌ نظر اکثریت مردم، در کشوری که کارگر، با شرایط بغرنج مالی دست از کار می‌کشد، بازاریان و دیگر اقشار و اصناف که دست بازتری دارند، بهانه‌ای برای دست نکشیدن از کار ندارند.

100%

اعتراضات گسترده آبان خونین ۹۸ با به قتل رساندن دست‌کم هزار و ۵۰۰ نفر که برای اعتراض به گرانی و وضعیت نابه‌سامان اقتصادی به خیابان آمده بودند، اکنون و در کمتر از سه سال به خیزشی انقلابی و مدنی، برای دادخواهی تبدیل شده است که ایرانیان را از گوشه‌ و کنار کشوری پهناور به میدان مبارزه آورده است.

اگرچه تجربیات انقلاب و جنبش‌های اجتماعی در دیگر کشورها صرفا درباره وضعیت فعلی ایران صدق نمی‌کند و با آن مطابقت کاملی ندارد اما می‌توان از تشابهات موجود میان جریان‌ها و انقلاب‌های مهم جهان، آموخت.

در ادامه تحلیلی را درباره نقش اعتصابات گسترده در وقوع انقلاب و نقش کارگران در آن می‌خوانید.

این تحلیل در وب‌سایت «کارگر سوسیالیست» منتشر شده و در آن، به بررسی برخی نظریات رزا لوکزامبورگ، رهبر سوسیالیست آلمانی-لهستانی قرن بیستم پرداخته شده است. لوکزامبورگ معتقد بود که اعتصابات گسترده، به‌ مثابه ابزار شروع انقلاب و قدم در راه گذاشتن، به مقصد انقلاب است.

دلیل تاکید انقلاب‌خواهان بر اعتصابات گسترده

مردم بریتانیا، از اعتصابات سه‌روزه دست‌کم ۴۰ هزار تن از کارکنان راه‌آهن این کشور در ماه ژوئن تابستان ۲۰۲۲ (خرداد ماه ۱۴۰۱) استقبال کردند.

اقدام این کارگران در دست کشیدن از کار، راهی مهم برای مقابله با وضعیت آنان بود. اعتصاب کارگران نه‌ تنها به جیب رییس‌روسا ضرر زد، بلکه مهم‌تر از آن، سوالاتی درباره تغییرات گسترده‌تر سیاسی در جامعه بریتانیا مطرح کرد.

رزا لوکزامبورگ، انقلابی آلمانی-لهستانی، صاحب نظریه‌ای است که در آن اعتصابات گسترده را ترکیبی از در هم آمیختن خواسته‌های اقتصادی و سیاسی می‌داند.

100%

او نظریاتش را در سال ۱۹۰۶ در رساله‌ای با نام «اعتصابات انبوه، حزب سیاسی و اتحادیه‌های صنفی» گنجاند و از آن‌ها در بحث بر سر «طبیعت انقلاب» در حزب سوسیال دموکرات آلمان، بهره جست.

محتویات رساله او درس‌های مهمی از انقلاب ۱۹۰۵ روسیه در بر داشت؛ همان انقلابی که اعتصابات گسترده‌ای در آلمان هم رقم زد و اعتماد به‌ نفس کارگران را افزایش داد تا از طریق فعالیت‌هایشان، خواسته‌های سیاسی‌شان را مطرح کنند.

بحث لوکزامبورگ در این رساله متمرکز بر این است که چگونه سرمایه‌داری، قدرت سیاسی و اقتصادی را هر چه بیشتر به هم نزدیک کرده و موجب استیلای سیاسی طبقه سرمایه‌دار بر کارگر، از طریق حکومت و سلطه اقتصادی طبقه سرمایه‌دار بر کارگر، از طریق استثمار و بهره‌کشی شده است.

به‌ باور لوکزامبورگ، مبارزه اقتصادی کارگران، مثلا تلاش برای بالا بردن حقوقشان، می‌تواند به مبارزه سیاسی تبدیل شود.

نظریه لوکزامبورگ بر این استوار است که مبارزه اقتصادی یک مرکزیت سیاسی را به مرکزیت دیگر انتقال می‌دهد و مبارزه سیاسی هم، به‌ شکل دوره‌ای، بستر را برای مبارزه اقتصادی آماده می‌کند.

طی مبارزه‌های اقتصادی، کارگران قدرت سازماندهی می‌آموزند و می‌توانند آگاهی سیاسی‌شان را هم ارتقا دهند چرا که خواسته‌های اقتصادی می‌تواند در سطوح کم یا زیاد، تبدیل به خواسته‌‌های سیاسی شود. پس چه صدها هزار و چه مشتی کارگر اعتصاب کنند، مهم است و دلیل این که «انقلابی‌ها» خواستار اعتصابات گسترده و طولانی‌اند هم همین است.

لوکزامبورگ همچنین باور داشت رابطه بین خواسته‌های اقتصادی و سیاسی دو سویه است. یعنی همان‌طور که خواسته‌های اقتصادی می‌تواند به خواسته‌های سیاسی تبدیل شود، خواسته‌های سیاسی هم می‌تواند تبدیل به خواسته اقتصادی شود.

به‌ عقیده او، پس از هر کنش سیاسی عظیم، تفاله‌ای پرخاصیت به جا می‌ماند که از همان، هزاران شاخه برای مبارزه اقتصادی می‌روید.

به‌ عقیده لوکزامبورگ، طبقه حاکم از چنین پیامدی هراسان است و برای همین به گفتن نظراتی از این دست روی می‌آورد: «مشکلاتی که گریبان‌گیر جامعه است، مانند بالا رفتن نرخ تورم، دلیل سیاسی ندارد و صرفا یک پدیده است.»

تاکید لوکزامبورگ بر اعتصاب در انقلاب از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

نظریه لوکزامبورگ، ریشه در انقلاب ۱۹۰۵ روسیه داشت. انقلابی که در آن خواسته‌های سیاسی و اقتصادی کارگران، موجب وقوع انقلاب شد.

در روسیه آن زمان زندگی دشوار بود و دهقانان و کارگران از شرایط بغرنج زندگی و کار، رنج می‌بردند.

نیکولای دوم، تزار روسیه، حکومتی سرکوب‌گر، غیردموکراتیک و نژادپرست پایه گذاشته بود.

در ژانویه ۱۹۰۵، کارگران در یک راهپیمایی، با دست خالی از سلاح، راهی «کاخ زمستانی» واقع در شهر پتروگراد، سن‌پترزبورگ کنونی شدند تا یک دادخواست برای بهتر شدن حقوق کارگران و بهبود حقوق مدنی تحویل دهند.

گارد سلطنتی اما معترضان را به گلوله بست. واقعه‌ای که به «یک‌شنبه خونین» معروف شد.

100%

در واکنش، کارگران در سراسر شهر دست از کار کشیدند و وارد اعتصاب عمومی شدند. این اعتصاب، دوره‌ای دیگر از اعتصابات، عصیان و قیام در سراسر روسیه، اوکراین، لهستان و حوزه بالتیک را رقم زد.

کارگران اعتصاب‌کننده، خواستار تغییرات اقتصادی و سیاسی شدند و این گونه بود که کارگران در رویارویی با حکومت تزاری، به منظور احقاق حقشان برای اعتراض جنگیدند و الهام‌بخش باقی کارگران شدند تا برای بهبود حقوق و شرایط کارشان اعتراض کنند.

چندین ماه بعد و پس از یک اعتصاب عمومی، تزار روسیه درمانده شد و قول اصلاحات سیاسی داد اما آن‌طور که لوکزامبورگ اشاره می‌کند، آگاهی در کارگران، ناگهانی و «انگار با یک شوک الکتریکی» بیدار شده بود و آن‌ها تازه پی برده بودند که وجود آن وضعیت سیاسی و اقتصادی تا چه اندازه غیرقابل‌تحمل است. همان دردی که دهه‌ها صبورانه تاب آورده بودندش.

و این گونه بود که کارگران، خودجوش تلاش کردند خودشان را از زنجیرهای حکومت برهانند. چنین تجربه‌ای، فهم انقلابی‌ها از انقلاب طبقه کارگری مدرن را هم افزایش داد.

لوکزامبورگ اعتصاب عمومی را ضربان انقلاب و قدرتمندترین موتور محرکه آن می‌دانست. او اعتقاد داشت اعتصابات نیروی محرکه انقلاب است که با ایجاد ایده‌های گوناگون در میان کارگران، به آنان برای جنگیدن بیشتر، اعتماد به‌ نفس می‌دهد و بهترین ابزار آموزش است.

به‌ نظر لوکزامبورگ، دست‌یابی به درجه‌ای از آموزش سیاسی، آگاهی طبقاتی و سازماندهی در به زیر کشیدن نیکولای دوم، تزار روسیه، دخیل بود و همه این‌ دستاوردها، تنها با مبارزه و در مبارزه، در طول مسیر مداوم انقلاب، تحقق یافت.

لوکزامبورگ تاکید داشت که اعتصابات باید تا جایی پیش رود که یک انقلاب، بتواند حکومت را در هم بکوبد و خواسته‌های سیاسی و اقتصادی را تحقق بخشد و به واقعیت تبدیل کند.

100%

او اشاره داشت که ممکن است چشم‌انداز انقلاب و اعتصابات عمومی برای اکثریت کارگران که نبردهایی در مقیاس کوچک را در محل کارشان پیش می‌برند، دست‌نیافتنی به نظر برسد اما حتی کوچک‌ترین اعتصابات، اعتماد به‌ نفس آن‌ها را بالا می‌برد و رایزنی میان کارگران و اتحادشان، احتمال پیروزی را افزایش می‌دهد.

لوکزامبورگ بر نقش اساسی کارگران در دستیابی به آزادی‌ خودشان تاکید داشت. او باور داشت که حاکمان آزادی را دودستی تقدیم نمی‌کنند و کارگران باید برای آن بجنگند.

به‌ باور لوکزامبورگ، در نبرد برای آزادی و رهایی، اعتصابات طبقه کارگر موثرترین سلاح است چون با اعتصابات، آن‌ها قادرند تا ضربه اقتصادی به طبقه حاکم را با خواسته‌های سیاسی و آن هم در مقیاسی عظیم، در هم بیامیزند و این، در آفریدن جامعه‌ای بسیار بهتر، موثر است.

رساله رزا لوکزامبورگ به‌ منزله یک یادآوری برای تمام کارگران است، درباره قدرتی که برای تغییر شرایط خودشان دارند و جامعه‌ای که چنین شرایطی را می‌آفریند.

ایجاد تغییر، در قدرت جمعی نهفته است.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم
۱

اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

۲
تحلیل

اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ

۳

گزارش رویترز از نگرانی کشورهای خلیج فارس: تثبیت کنترل «طلایی» تهران بر هرمز

۴

اینترنت طبقاتی با تصویب «طرح اینترنت پایدار» در شورای عالی امنیت ملی رسمی شد

۵

جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

انتخاب سردبیر

  • پیامدهای نبرد با جمهوری اسلامی؛ عربستان سعودی و عراق گرفتار یک جنگ پنهان شده‌اند

    پیامدهای نبرد با جمهوری اسلامی؛ عربستان سعودی و عراق گرفتار یک جنگ پنهان شده‌اند

  • امیرعلی میرجعفری، از معترضان دی‌ماه، اعدام شد

    امیرعلی میرجعفری، از معترضان دی‌ماه، اعدام شد

  • اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ
    تحلیل

    اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ

  • احمد کاظمی پیش از کشته شدن در بندرعباس: هیچ چیز مهم‌تر از مردم نیست

    احمد کاظمی پیش از کشته شدن در بندرعباس: هیچ چیز مهم‌تر از مردم نیست

  • اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

    اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

  • جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

    جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

خیزش انقلابی مردم ایران؛ جمهوری اسلامی در شکننده‌ترین حالت ممکن

۲۴ آبان ۱۴۰۱، ۲۱:۱۰ (‎+۰ گرینویچ)

تحلیل زیر درباره قیام مردم ایران است به‌ قلم نیک وارنر. وارنر از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۷ سفیر استرالیا در ایران بود. او باور دارد که جاده انقلاب مردم ایران، با مرگ علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، هموارتر می‌شود. این تحلیل در وب‌سایت فایننشال ریویو منتشر شده است.

سال‌ها پیش وقتی برای جشن نوروز در شیراز بودم تا با گروه کوچکی از دوستان شام بخورم و جشن بگیرم، تمام نمادهای نوروز دور ما بودند: آینه، سبزه، سکه، تخم‌مرغ رنگی و ماهی قرمز. غذای لذیذ ایرانی با «شراب شیراز» هم سر سفره بود که دوستانم خودشان از همان انگورهای شیراز گرفته بودند.

«مرگ بر آمریکا»، دیوارنگاره‌ای نقش‌بسته بر ساختمانی ۱۰ طبقه در تهران، نمادی است که در عین سادگی، تکان‌دهنده و قدرتمند است: بمب‌هایی که از پرچم آمریکا بر ایران فرو می‌ریزند و مرگ بر آمریکایی که نماد انقلاب اسلامی ۵۷ بود، بر نوار قرمز و سفید پرچم نقش بسته است.

100%

نسل‌هاست در ایران، بین آنانی که آمیزه‌ای از ایران کهن و مدرن می‌خواهند و آنانی که بنیادگرایی مذهبی را برگزیده‌اند، جدال است: همانی که از زمان انقلاب اسلامی ۴۳ سال پیش با ترس و نفرت از آمریکا، یا همان «شیطان بزرگ» و غرب، گره خورد.

وقتی در کشور زیبایی مثل ایران زندگی و مسافرت کنید، هر روز با این تناقضات و تفاوت‌ها روبه‌رو می‌شوید: از یک سو مسجدهای شگفت‌انگیز، اذان صبح و عصر و از سوی دیگر، عشقی سرشار به ایران پیش از اسلام و اشتیاق به فرهنگ غربی.

زنان و مردان جوان و باهوش و گاهی تحصیل‌کرده غرب، می‌بینید که انگلیسی را تنها با کمی لهجه حرف می‌زنند. زنان روسری‌به‌سری می‌بینید که روسری‌شان را تا جایی که می‌شود عقب داده‌اند. در مهمانی، همان زنان تا از در خانه‌ام در تهران وارد می‌شدند، به‌چشم‌برهم‌زدنی مانتوهایشان را درمی‌آورند و وقت پیراهن‌ کوتاه مشکی مهمانی، آهنگ روز آمریکایی، مد اروپایی و الکل می‌رسید.

و البته فقط جوانان این‌گونه نبودند و نیستند؛ بازاری‌ها با موی فلفل‌نمکی، دیپلمات‌ها و برخی رده‌بالاهای سیاسی هم ارتباط و علاقه‌ و پیشینه‌ای با غرب دارند (و گاهی هم یک حساب بانکی آنجا دارند)!

ارتباطات ایران با غرب، قدیمی و تنگاتنگ است. در لس‌آنجلس آن‌قدر ایرانی زندگی می‌کند که اغلب آن را «تهرانجلس» می‌نامند.

ایرانی دیگر

آن روی سکه، ایرانی دیگر است: بسیار مذهبی و محافظه‌کار که فرهنگ غربی را اسیدی می‌بیند که تار و پود دین و تمامیت‌گرایی را می‌خورد و از بین می‌برد. در چنین ایرانی، محافظه‌کاری مذهبی عمیقی وجود دارد.

من سال‌ها در تهران و بغداد زندگی کردم و با افراد حامی رژیم و صادرکنندگان انقلاب آن، از وزارت اطلاعات تا سپاه پاسداران و شاخه‌های اصلی آن مانند سپاه قدس، سازمان اطلاعات و آخوندها در شهرهای مذهبی مثل قم و مشهد، وقت گذراندم.

حرف بعضی از آن‌ها را نمی‌شد فهمید و با آن‌ها حرف زد. دیدگاه‌های ما از هم بسیار دور بود. همه آن‌ها قاطعانه برای حمایت و حفاظت از جمهوری اسلامی آماده بودند.

اما حالا، خیزش انقلابی مردم در شهرهای کوچک و بزرگ در سراسر ایران، تلفیقی از ایران کهن و مدرن و رژیم مذهبی، این دو عنصر بیگانه زندگی ایرانی را در گود مبارزه قرار داده است.

100%

تصاویر خیره‌کننده است: زنانی که حجابشان را می‌سوزانند. حجابی که نماد قانونی مذهبی است. با سربرهنه می‌ایستند و نیروهای سرکوب را به مبارزه می‌طلبند و شعار «زن،زندگی، آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور» سر می‌دهند.

جنس این خیزش انقلابی، با قیام‌های دفعات پیش متفاوت است.

خیزش این بار گسترده‌ و پایدار است و با زنان جوان و دخترانی، از تمام سنین و با پیشینه‌های مختلف، آغاز شده است. این بار از تهران «جهان‌میهنی» تا کارگران نفت، بلوچ‌ها در شرق و کردها در غرب، همه به میدان آمده‌اند تا این بار محکم‌تر به جمهوری اسلامی، با تمام وجوه بزرگ و کوچک آن، نه بگویند.

انقلابی به‌ یغما‌ رفته

جالب است که حال‌ و هوای خیزش انقلابی این بار بی‌شباهت به انقلاب اسلامی سال ۵۷ نیست.

رضا شاه در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، برای مدرن کردن کشوری به‌شدت مذهبی و محافظه‌کار تلاش کرد و از جمله این تلاش‌ها، ممنوعیت حجاب بود. پسر هم در راه مدرن‌سازی به دنبال پدر رفت اما از آن، نتایج درهمی گرفت.

جیمز باکان، در تحلیل خود از انقلاب اسلامی سال ۵۷ با نام «روزهای خدا» می‌نویسد که ایرانی‌ها فکر می‌کردند شاه و متحدان غربی او «در پی نابودسازی تمدنی‌اند که آنان عزیزش می‌داشته‌اند».

هدف معترضان اساسا یک پادشاهی مشروطه و گذار به دموکراسی بود اما در نهایت، انقلاب در دست ملایان افتاد. باکان می‌گوید که «ایرانی‌ها آنچه را واقعا می‌خواستند هرگز به دست نیاوردند و آنچه به دنبال حفظ آنان بودند هم از دست دادند.»

برای رژیم و آنانی که ایرانی متفاوت می‌خواهند، لحظه اساسی هنگامی از راه خواهد رسید که علی خامنه‌ای، رهبر ۸۳ ساله جمهوری اسلامی، بمیرد.

100%

چند نفری برای گرفتن جای او در نظر گرفته شده‌اند اما جانشین مشخصی برای او مشخص نشده و به نظر نمی‌آید کسی پس از او بتواند رژیم را سر پا نگه دارد. البته مهم نیست که پس از خامنه‌ای چه کسی سر کار می‌آید. مهم این است که مرگ او شکاف در رژیم را گسترده‌تر خواهد کرد و موجی از مخالفان و اعتراضات به راه خواهد انداخت.

در آن زمان، رژیم ایران در شکننده‌ترین حالت خواهد بود و برای آنانی که دو نسل است به دنبال تغییرند، بهترین فرصت خواهد بود تا آن را به زیر بکشند.

وقتی نارضایتی ایرانیان به لحظه‌ای انقلابی برسد، بسیاری جان خواهند باخت.

سپاه پاسداران برای حفاظت از رهبر و رژیم آنجاست و وقتی دستور داده شود که در سطحی گسترده دست به سلاح مرگ‌بار ببرد، مضایقه نمی‌کند. اما همین جاست که دوراهی سخت آشکار می‌شود: سرکوب گسترده تنها عزم معترضان را جزم‌تر خواهد کرد و بنا بر تحلیلی منتشر شده در فارین پالیسی، «برای برد در این جنگ، رژیم ایران باید به جنگ زنان و دختران نوجوان برود و البته برنده میدان نخواهد بود».

با مرگ خامنه‌ای، ایران می‌تواند نتایج مختلفی به دست بیاورد: یک قیام پرخشونت با تداوم تضعیف حکومت دینی، ممکن و البته غیرمحتمل است. گزینه دیگر اما خشونت و براندازی رژیم است که ممکن اما در کوتاه‌مدت غیرمحتمل است.

همچنین ممکن است ایرانی سکولار با سلطه سپاه پاسداران به وجود بیاید و نقش رهبر به مقامی معنوی تقلیل یابد.

اما مساله این است که برای ایران، تغییری بزرگ در راه است: طبیعت سکولار ۷۰ تا ۸۰ درصد ایرانی‌ها و نفرتشان از حکومت دینی طی چهار دهه گذشته، کار را برای رژیم، برای سر پا ایستادن و تغییر وجهه‌اش، ناممکن می‌کند.

به‌ باور من اما تغییر از مرگ خامنه‌ای آغاز می‌شود و حجم آن، به میزان شجاعت ایرانیان و میل آن‌ها برای به خطر انداختن جانشان بستگی خواهد داشت.

اقلیم کردستان عراق و خواب ربوده‌شده از چشم جمهوری اسلامی

۲۱ آبان ۱۴۰۱، ۰۸:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)

خیزش انقلابی ایرانیان همچنان پویاست. اعتراضاتی که از کردستان شروع شد حالا به گوشه‌گوشه ایران رسیده. یکی از شعارهای معترضان در کردستان، «کردستان کردستان گورستان فاشیستان» است. همین است که یک چشم جمهوری اسلامی هراسان به این استان خیره شده و چشم دیگرش، ترسان، به اقلیم کردستان عراق.

در این مطلب، تحلیلی می‌خوانید درباره خطر امنیتی‌ای که جمهوری اسلامی از سمت اقلیم کردستان عراق حس می‌کند.

این تحلیل در وب‌سایت بنیاد کارنگی منتشر شده است.

در بحبوحه اعتراضات به قتل مهسا امینی ۲۲ ساله در بازداشتگاه گشت ارشاد و آغاز خیزش انقلابی مردم ایران بود که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به مناطق کردنشین اربیل و سلیمانیه در اقلیم کردستان عراق حمله کرد.

این حملات با موشک و پهپاد انتحاری، دست‌کم ۱۴ کشته و ۵۸ زخمی بر جای گذاشت.

جمهوری اسلامی از آن پس، اپوزیسیون کرد رانده‌شده به اقلیم کردستان را به هیزم ریختن در آتش خیزش انقلابی در استان کردستان متهم کرده است.

اتحاد حزب دموکرات کردستان عراق و حزب دموکرات کردستان در ایران در اوت ۲۰۲۲، برای جمهوری اسلامی زنگ خطری بود درباره افزایش احتمالی اعتراضات در استان کردستان.

از ژانویه ۲۰۱۹ تا اکتبر ۲۰۲۲، حمله جمهوری اسلامی به اپوزیسیون کرد در اقلیم کردستان اما در مقایسه با حملات هوایی ترکیه به حزب کارگری کردستان، درصد کوچکی بوده است.

اما نکته این است که جمهوری اسلامی هم همانند حکومت ترکیه، توان نظامی در در کردستان عراق را برای مقابله با گروه‌های کرد افزایش داده است.

جمهوری اسلامی در سپتامبر ۲۰۲۱، یک پاسگاه نظامی بر فراز کوه «چیخا دار»، مرتفع‌ترین نقطه در منطقه مرزی اقلیم کردستان عراق بنا کرد.

100%

اگرچه شمار و دفعات حمله جمهوری اسلامی به اپوزیسیون کرد به‌ اندازه حملات دولت ترکیه نیست، تهران رفته‌رفته با پیام بازدارندگی، به حملات بیشتری علیه مناطق کردنشین دست می‌زند. حملاتی که تلفات جانبی گسترده در پی داشته است.

این حملات همچنین آشکارا نشان می‌دهند جمهوری اسلامی بخشی از یک کارزار برای تحت فشار قرار دادن دولت اقلیم کردستان عراق به منظور همسو شدن با مشی امنیتی تهران و متحدان سیاسی جمهوری اسلامی در بغداد است.

جمهوری اسلامی همواره ناآرامی‌های سیاسی داخلی را مرتبط با کارزارهای دخالت خارجی می‌داند و به همین دلیل، دولت اقلیم کردستان عراق را هر چه بیشتر برای تبدیل نشدن به مامن معترضان کرد و کم کردن رابطه نظامی‌شان با کشورهای غربی، تحت فشار می‌گذارد.

از سوی دیگر، دولت اقلیم کردستان عراق هم احتمالا مخالفان جمهوری اسلامی را به‌ عنوان اهرمی برای مقابله با تهران استفاده می‌کند.

از زمان کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده سابق نیروی قدس سپاه پاسداران و ابومهدی المهندس، رهبر شبه‌نظامیان کتائب حزب‌الله و از فرماندهان میدانی حشد الشعبی، شبه‌نظامیان عراق حملات پهپادی و موشکی بسیاری به مناطق کردنشین انجام داده‌اند تا آن‌ها را از این مناطق بیرون برانند.

تهدیدات تا جایی پیش رفته است که چند ماه پیش، جنبش مقاومت اسلامی نجباء، از نزدیک‎‌ترین گروه‌های شبه‌نظامی به جمهوری اسلامی، حزب دموکرات کردستان را تهدید به تغییر رژیم کرد.

اتحاد حزب دموکرات کردستان با مقتدی صدر، رهبر جریان صدر عراق، پس از انتخابات ۲۰۲۱ در این کشور هم انگیزه دیگری برای کارزاری «تو در تو» برای بی‌ثبات کردن بخش انرژی منطقه اقلیم کردستان عراق و وادار کردن آن به تسلیم است.

100%

در فوریه ۲۰۲۲، دادگاه فدرال عراق، به غیرقانونی بودن قوانین نفت و گاز اقلیم کردستان عراق حکم داد.

صدور این حکم از سوی دولت دموکرات کردستان رد و تصمیمی سیاسی خوانده شد.

از ژوئن ۲۰۲۲، شبه‌نظامیان عراقی تحت‌ حمایت جمهوری اسلامی، متهم به دست‌کم هفت حمله راکتی به تاسیسات انرژی اقلیم کردستان عراق بوده‌اند.

با وجود حملات جمهوری اسلامی، احزاب اقلیم کردستان عراق در نهایت به این نتیجه رسیده‌اند که برای تشکیل دولت، باید راهی برای تعامل با احزاب متحد با جمهوری اسلامی بیابند.

اما حالا تحریم‌های غرب به دلیل نقش جمهوری اسلامی در جنگ اوکراین و ادامه خیزش انقلابی مردم در ایران، همه‌ و همه حالت جنگی جمهوری اسلامی در قبال دولت کردستان عراق را افزایش خواهد داد.

سقوط اقتدار پوشالی توخالی؛ رهبری زنان و ریشخند سران

۱۸ آبان ۱۴۰۱، ۰۹:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)

خیزش انقلابی مردم ایران که با اعتراض به قتل مهسا امینی ۲۲ ساله در بازداشتگاه گشت ارشاد آغاز شد، کم‌کم دو ماهه می‌شود. مردم ایران در این مدت کوتاه، راهی دراز رفته‌اند. مسیری پرسنگلاخ اما پر از دستاورد.

نشریه پولیتیکو در تحلیلی به خیزش انقلابی در ایران پرداخته است.

نگارنده این تحلیل معتقد است رژیم جمهوری اسلامی با دو مورد از بزرگ‌ترین تهدیدهایی که رژیم‌های خودکامه می‌توانند با آن‌ها مواجه شوند، روبه‌رو شده است:

یک: قیامی به‌ رهبری زنان

دو: تمسخر و استهزای رژیم به‌ دست مردم

جنبش‌های فمینیستی و حقوق زنان می‌توانند ابزار قدرتمندی در مبارزه با خودکامگی باشند؛ مورد ریشخند واقع شدن هم می‌تواند روحیه رژیم‌های دیکتاتوری را از بین ببرد و ابهت و سلطه ترس را از حکومت بگیرد.

از بخت بد برای جمهوری اسلامی، خیزش انقلابی مردم ایران صاحب هر دو این مشخصه‌های قدرتمند است و حالا جهانی که از ابتدا به نظاره نشسته و همچنین دولت‌های خارجی، این‌ را که آیا خیزش انقلابی مردم ایران به سقوط رژیم خواهد انجامید یا نه، بالا و پایین می‌کنند.

رژیم ایران پیشتر هم اعتراضات گسترده -جنبش سبز در خرداد ۸۸ و آبان ۹۸- را به خود دیده اما خیزش این بار، فرق می‌کند و برای رژیم خطرناک‌تر است.

این بار معترضان از ابتدای به خیابان آمدن شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند و با وجود هزاران بازداشتی، معترضان ترس به دل راه نداده‌اند و متوقف نشده‌اند. این بار آن‌ها به ترس از تهدیدها تن در نمی‌دهند و اتمام‌حجت رژیم با آنان هم باد هواست.

زنان پا پس نمی‌کشند

شرکت گسترده زنان در اعتراضات مدنی، برای رژیم‌های خودکامه مشکل بزرگی است.

بر اساس مجموعه‌ داده‌های گرد‌آوری‌شده اریکا چنووِث، پژوهشگر برجسته در تاریخ مقاومت مدنی، احتمال پیروزی جنبش‌هایی که زنان در شمار بالا در آن‌ها شرکت می‌کنند بیشتر است و به دوره‌هایی با بقای طولانی‌تر دموکراسی ختم می‌شود.

100%

چنووث گستردگی قابل‌ توجه و مقوله مقاومت در خیزش انقلابی مردم ایران را مستقیما با شرکت زنان در آن، مرتبط می‌داند.

چنووث باور دارد که زنان در ایران پیشاهنگ این اعتراضات بودند و راه‌های مبتکرانه و نوآورانه‌ای برای نشان دادن خشمشان از حکومت رو کردند.

او معتقد است که شرکت مردان ایرانی هم برای مهسا امینی بوده و حال‌وهوایی بیشتر فمینیستی داشته است.

چنووث بر این باور است که شرکت شمار بالایی از زنان در تظاهرات، به اعتراضات مشروعیت بیشتر می‌بخشد، چون اغلب افراد به جذبه نمادین مادربزرگ‌ها و شجاعت دختران دانش‌آموز که دلیرانه اعتراض می‌کنند، باور دارند.

آیین حجاب‌سوزانی و عمامه‌پرانی

یکی از راه‌های مبتکرانه دیگر در خیزش انقلابی مردم ایران، تمسخر و استهزاست که از سوزاندن حجاب تا عمامه‌پرانی از سر روحانیون، از آن جمله است. عمامه‌پرانی چنان باب شده که بسیاری آخوندها از پوشیدن عمامه و حتی عبا در بیرون خانه پرهیز می‌کنند.

مایکل والر، متخصص امنیت ملی، درباره ریشخند به‌ عنوان سلاحی موثر در مبارزه نوشته و بر این باور است که دیکتاتورها، حاکمان مستبد و کسانی که به قدرت چنگ زده و آن را دودستی با ارعاب و زور می‌چسبند، تحمل مسخره شدن در جمع و میان عموم را ندارند.

100%

به‌ باور والر، دیکتاتورها معمولا مبتلا به خودبزرگ‌بینی‌اند و برای پذیرش آن‌چه مردم درباره آن‌ها فکر می‌کنند، ظرفیت کمی دارند.

والر معتقد است خودکامگان به یک محیط سیاسی کنترل‌شده نیاز دارند که در آن با یک مشت فرد متملق و چاپلوس دوره شده باشند تا به تصویر ساخته از قداستشان خدشه وارد نشود.

به‌ باور والر، سلطه، جوهره یک دیکتاتوری خودکامه است در حالی که بر لطیفه و خشم، فلسفه‌ای حاکم نیست و خنده از ته دل زدن از سر ریشخند، آنچنان مسری است که جلوگیری از سرایت آن به‌ دست رژیم، غیرممکن است.

و این‌گونه است که رژیم ایران با دو مورد از بزرگ‌ترین تهدیدها برای رژیم‌های خودکامه، یعنی قیام به‌ رهبری زنان و انگشت تمسخر نشانه‌ گرفته شده به سمت سران روبه‌رو شده است.

حتی مصمم‌ترین و سرکوب‌گرترین خودکامگان هم از پس یکی از این تهدیدات، به‌ تنهایی، برنمی‌آیند و حالا که این دو، جفت شده‌اند و در کنار هم قرار گرفته‌اند، خطر برای رژیم ایران هم تصاعدی بالا می‌رود.

بن‌بست «گفت‌وگوی ملی» در خیزش سراسری مردم ایران؛ این نسل حرفی با «نظام» ندارد

۹ آبان ۱۴۰۱، ۱۵:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)

نسل جدید به گفت‌وگو با جمهوری اسلامی پشت کرده و گوش شنوایی برای تکرار مکررات عبث این رژیم ندارد. گوشه‌ای از تحلیل «پروژه پژوهش و اطلاعات خاورمیانه» درباره خیزش سراسری ایرانیان علیه جمهوری اسلامی را در زیر بخوانید.

سه روز پس از کشته شدن مهسا امینی ۲۲ ساله به‌ دست پلیس گشت ارشاد بود که رادیو و تلویزیون حکومتی جمهوری اسلامی، شروع به پخش برنامه‌های بحث و گفت‌وگو کردند؛ در این مناظره‌ها، مردان- درست خواندید!- در واقع ده‌ها مرد، درباره زنان و بدن زنان و رنج‌هایشان داد سخن می‌دادند.

در همان حال و در نقطه‌ای دیگر، نیروهای سرکوب در ایران، معترضان را بی‌رحمانه تا سر حد مرگ و خود مرگ، می‌زدند.

چند روز بعدتر، تیتر یک خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، این بود: «هموطن! بیا با هم حرف بزنیم!»

دعوت به «گفت‌وگوی ملی»! آن هم در بحبوحه زدن و کشتن زنانی که روسری‌هایشان را در خیابان‌ می‌سوزانند. دعوت به مباحثه! در حالی که هزاران نفر، از جمله فعالان، هنرمندان و دست‌کم ۴۰ روزنامه‌نگار که پیشتر در دام این پیشنهاد گفت‌وگوی ملی افتاده بودند، در زندان تحت بازجویی‌اند.

فمینیست‌های اسلام‌گرا و سکولار، چهار دهه استدلال‌هایشان درباره حجاب اجباری را با رعایت راه‌های متقاعدسازی مورد پذیرش جمهوری اسلامی، ارائه دادند و از میان آن‌ها، حتی کسانی که به آن‌چه ارجاع می‌دادند باور نداشتند، از شیوه‌نامه نظام در بیان انتقاداتشان پیروی کردند.

البته استثنائاتی مانند مورد هما دارابی که سال ۱۳۷۲ در اعتراض به حجاب اجباری خودسوزی کرد هم وجود دارد.

100%

اما برای زنان و دختران دانش‌آموز امروز، کاسه و کوزه حرف زدن با نظام جمع شده است. آن‌ها اختیار بر بدنشان را می‌خواهند و برای رسیدن به آن، دست به عمل زده‌اند.

خیزش سراسری مردم ایران، فراتر از این، یک دگرگونی در روش و بلاغت پیش‌گرفته برای ابراز مخالفت با جمهوری اسلامی است.

حرف راه درمان نبوده و نیست

اصلاح‌طلبان این بار باز هم می‌کوشند معترضان را به خانه بفرستند و قانعشان کنند که به «گفت‌وگو» فرصتی دوباره دهند.

اما نه اصلاح‌طلبان و نه «نظام» ظاهرا نمی‌فهمند که خیزش کنونی ایران، دقیقا حاصل تلنبار شدن گفت‌وگوهایی است که متقاعد شدنی در پی نداشته. این راه آزمون پس داده و نتیجه آن نسلی است که اینک مجالی یافته و منفجر شده است.

هوبرت شلایشرت، فیلسوف اتریشی، درباره محدودیت بسیار گفت‌وگوهای داخلی و خودی (آن‌چه در بین اصلاح‌طلبان و اصولگرایان وجود دارد) هشدار داده و این که ادامه دادن آن‌، چه‌طور سبب می‌شود مردم آن را به‌ کلی دور بیندازند.

به‌ عقیده شلایشرت، گاهی بهترین کاری که مردم می‌توانند بکنند این است که به اصول دگماتیسم و افراد دلبسته آن بخندند؛ راهی که اصطلاحا «خنده خرابکارانه» نامیده می‌شود.

از جنبش سبز بدین سو، برخی سیاستمداران «بلندپایه» و روشنفکران «برجسته» همچنان بر لزوم آغاز یک گفت‌وگوی ملی برای حل مشکلات و آوردن توازن و سلامت به جامعه تاکید می‌کنند اما آن‌ها بر گوری فاتحه می‌خوانند که در آن مرده نیست و این را هیچ‌کس بهتر از هزاران دختر دانش‌آموز امروز نفهمیده است. دخترانی که انگشت وسط‌شان را به سوی نظام نشانه می‌روند و فریاد «آخوند باید گم بشه» سر می‌دهند.

100%

اگر فقط یک راه شرافتمندانه و مدنی برای سانسور وجود داشته باشد، راه همین بچه‌هاست که طریق گفت‌وگوی سست مردان ترس‌خورده با مردان لجوج را بسته‌ و سانسور کرده است.

برای معترضان جوان، شکست در متقاعد کردن رژیم است که شفابخش است و آن هم نه از طریق گفت‌وگو بلکه از راه ایستادگی و استقامت برای این که آن‌ها بروند.

از جیوجیتسو جنبش سبز تا کاراته خیزش کنونی

جنبش سبز برای گفت‌وگو با نظام، به استفاده از واژگانی که در دایره لغات رژیم بود و طریقه مناظره مورد قبول نظام، متوسل شد اما در خیزش کنونی خبری از این چیزها نیست و معترضان حتی زحمت متقاعد کردن نظام را هم به خود نمی‌دهند.در خیزش کنونی اهمیتی ندارد که نظام قانع شود یا نه.

در خیزش کنونی اهمیتی ندارد که نظام قانع شود یا نه.

سال ۸۸، پوشیدن روسری سبز، نماد مخالفت محسوب می‌شد اما مبارزه با نظام هم در محدوده خود آن و با پیروی از دستور آن برای پوشش همراه بود. از سر درآوردن روسری‌ها در سال ۱۴۰۱ و آتش زدنشان اما نهایت طغیانگری است.

اگر جنبش سبز، بازی جیوجیتسو با نظام بود، خیزش کنونی مسابقه کاراته با رژیم است.

100%

اصلاح‌طلبان، معترضان را از رفتار «اخلالگرانه» بر حذر می‌دارند و حسن خمینی، نوه روح‌الله خمینی (که حجاب را با چنگ و دندان برای زنان ایران اجباری کرد) تنها راه را گفت‌وگو می‌خواند.

اما آن‌چه امروز در خیابان‌های ایران روی می‌دهد شکست همان طریقه «آشتی‌جویانه» اصلاح‌طلبان با نظام طی سه دهه گذشته است.

چاره‌جویی بیچارگان!

سران جمهوری اسلامی، از اصلاح‌طلب تا اصولگرا، اعتدالگرا و تندرو، تاریخچه دور و درازی از پیشنهاد به مذاکره دارند؛ مخصوصا در بزنگاه کنش جمعی مردم و البته سرکوبی که در پی آن می‌آید.

یک‌سلسله گفت‌وگو بین هواداران رژیم و مخالفان در بهار ۱۳۶۷، سرکوب خونین هر مخالف معترض را در تابستان آتی آن در پی داشت.

نظام در آن زمان برای توصیف جلسات سوال‌وجواب و بازجویی زندانیان سیاسی، به استفاده از واژه‌هایی همچون «مناظره» و «بحث آزاد» روی آورد.

برخی از آن «مثلا مناظره‌ها» بین زندانیان و بازجویانشان در رادیو و تلویزیون هم پخش شد.

طی جنبش دانشجویی سال ۱۳۷۸، اصلاح‌طلبان اصطلاح «تریبون آزاد» را از آستین بیرون کشیدند تا به دانشجویان سرخورده مجال بدهند گلایه ملایمی از رژیم داشته باشند.

100%

اصولگراها هم پیرو همین رویکرد، به جایگاه‌های «آزاداندیشی» روی آوردند تا جای پای نظام را در شیوه مناظره محکم کنند.

طی جنبش سبز هم تلویزیون دولتی برخی چهره‌های «کم‌خطر» - که از قضا زندانی هم نشده بودند - برای شرکت در یک سلسله‌مناظره زنده دعوت کرد.

چندین روز پس از سرکوب اعتراضات آبان خونین ۹۸، حسن روحانی، رییس‌جمهوری پیشین، در پیامی بر لزوم نیاز به یک گفت‌وگوی ملی تاکید کرد.

ابراهیم رئیسی هم نزدیک به دو هفته پس از آغاز خیزش کنونی در ایران، از مردم درخواست کرد تا گفت‌وگو و چاره‌جویی کنند.

خودی یا ناخودی؟ مسأله این است

معترضان ایرانی مدت‌ها با این سوال دست و پنجه نرم کرده‌اند که گوش یک رژیم متعصب ستمگر، بدهکار حرف آنان است یا نیست.

اگر بله، چه‌طور؟ چه‌طور می‌شود بدون پیگرد و مجازات این نظام را متقاعد کرد؟

جواب اینجاست: برای متقاعد کردن نظام شما اول باید «خودی» باشید.

خودی کلمه‌ای است که در قاموس سیاسی ایران تمام رویکردهای لازم برای متقاعد کردن جمهوری اسلامی را در برمی‌گیرد. برای هر انتقاد، اول باید خودی باشید.

برای جا افتادن مفهوم خودی، گوش کردن به یک مباحثه رادیویی یا تلویزیونی بین یک اصلاح‌طلب و اصولگرا، کافی است. اتفاقا بسامد پخش این‌دست مناظره‌ها در زمان جنبش و خیزش بسیار بالا می‌رود.

یک نمونه، برنامه‌ مناظره‌ای در شبکه چهار است - که کمترین محبوبیت بین کانال‌های تلویزیون را دارد - و آن مناظره بین یک اصلاح‌طلب و اصولگراست؛ در این مناظرات باید فرد سربسته انتقاد کند، آن‌چه می‌خواهد بگوید مزه‌مزه و گلچین و از کتب اسلامی و احادیث نقل کند - چند جمله عربی هم در میان صحبت‌هایش بیندازد بد نیست - و در نهایت نشان دهد که به نظام وفادار است و سیاست‌های اصلاح‌طلبانه را مطرح کند چون به‌شدت نگران ثبات «نظام مقدس» است.

100%

نظام می‌داند که با این شرایط مناظره، با ابزار و بازی‌ای که خودش سر هم کرده، شکست نمی‌خورد.

با چنین اوصافی، اصلاح‌طلبان بیش از دیگران اجازه نظر دادن درباره مشکلات اساسی نظام را داشته‌اند و اگرچه به دست به عصا راه رفتن با نظام رضایت دادند تا تهدیدی برای آن نباشند اما برخی از آن‌ها، به هر حال از حلقه خودی‌ها به بیرون رانده شدند و از مجازات در امان نماندند.

جالب است که با وجود استفاده از لحنی محتاطانه، در لفافه سخن گفتن و در پیش گرفتن بلاغت متعلق به نظام هم، نظام در نهایت آن‌چه را می‌گفتند، خرابکارانه تشخیص داد.

خیزش سراسری مردم ایران علیه جمهوری اسلامی؛ ساعات آخر زندگی نیکا شاکرمی به راویت سی‌ان‌ان

۶ آبان ۱۴۰۱، ۱۱:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)

هشتم آبان‌ ماه چهلمین روزی خواهد بود که نیکا شاکرمی دیگر در این دنیا نیست؛ گرچه مراسم چهلم او، پنج‌شنبه پنجم آبان ماه با حضور عده زیادی از مردم، در آرامستان روستای حیات الغیب، در نزدیکی پل‌دختر خرم‌آباد برگزار شد. سی‌ان‌ان در گزارشی تحقیقی نحوه جان باختن او را بررسی کرده است.

نیکا شاکرمی، از کشته‌شدگان نوجوان قیام مردمی ایران، ۳۰ شهریور در جریان اعتراضات به کشته شدن مهسا امینی، به خیابان رفت و دیگر به خانه بازنگشت.

دفتر کم‌برگ عمر نیکای ۱۶ ساله، پیش از آن که در دهم مهر ماه ۱۴۰۱ به ۱۷ سالگی برسد، بسته شد.

مراسم چهلم او روز پنجم آبان بر سر مزار او در گورستان حیات‌الغیب لرستان برگزار شد؛ مراسمی که در آن نیروهای سرکوب به شرکت‌کنندگان حمله و تیراندازی کردند.

آتش شاکرمی، خاله نیکا، دلیل برگزاری زودتر مراسم او را سنت قوم لر برای برگزاری تمام مراسم هفتم و چهلم در پنج‌شنبه‌ها و مناسب‌تر بودن این روز برای شرکت کردن «بستگان و عزیزان» عنوان کرد.

100%

جمهوری اسلامی قتل نیکا به‌دست نیروهای سرکوب را انکار و دلیل مرگ او را ابتدا پرتاب شدن از بلندی و پس از آن، خودکشی اعلام کرد.

خبرگزاری سی‌ان‌ان با استفاده از ویدیوهای منتشر شده در حساب توییتری «۱۵۰۰ تصویر» و با تکیه بر بیش از ۵۰ ویدیوی اختصاصی از شب حضور نیکا شاکرمی در اعتراضات، ساعات پیش از مرگ این معترض نوجوان و آن‌چه را در پیرامون او روی داد، روایت کرده است.

در گزارش سی‌ان‌ان، نام شاهدان عینی برای حفظ امنیت آن‌ها عوض شده است.

بر اساس یک ویدیو، نیکا شاکرمی، سیاه‌پوش بر روی سطل زباله‌ای وارونه ایستاده، روسری‌ آتش‌گرفته را تکان می‌دهد و فریاد می‌زند: «مرگ بر دیکتاتور!»

ساعاتی بعد اما دیگر اثری از نیکا نیست. چندین‌ و چند روز پس از این صحنه، به خانواده‌ او می‌گویند: «مرده است ...»

بعد از تحویل پیکر نیکا، رسانه‌های حکومتی جمهوری اسلامی، ویدیویی بیرون دادند که در آن دختری وارد ساختمانی نیمه‌کاره می‌شود. ادعا کردند که این دختر نیکاست و از ساختمان نیمه‌کاره به پایین پرتاب شده اما چندین روز بعد ادعایشان را عوض کردند و دلیل جان باختن نیکا را خودکشی اعلام کردند.

جمهوری اسلامی همچنین بارها و بارها ادعا کرد مرگ نیکا هیچ ربطی به اعتراضات ندارد و این که او در بازداشت نیروهای سرکوب بوده را رد کردند.

مادر نیکا اما ویدیوی دختری را که به ساختمان وارد می‌شود، متعلق به او نمی‌داند.

ماه پشت پرده نمی‌ماند

ده‌ها ویدیو و روایت‌های شاهدان عینی که به طور اختصاصی به دست سی‌ان‌ان رسیده، نشان می‌دهند نیروهای سرکوب در شب ۳۰ شهریور ماه به دنبال نیکا بودند.

لادن، یکی از شاهدان اصلی، به سی‌ان‌ان می‌گوید شاهد بوده چند لباس‌شخصی درشت‌اندام نیکا را دستگیر کردند و او را در ماشینی انداختند.

لادن، چند دقیقه پیش از دیدن صحنه دستگیری نیکا، ویدیویی در ساعت ۸:۳۷ شب به‌ وقت محلی از او گرفته که نشان می‌دهد او، در ترافیک تهران، پشت یک ماشین سفید پناه گرفته و خطاب به راننده آن فریاد می‌زند: «تکون نخور ... تکون نخور.»

او سپس شروع می‌کند به دویدن و فرار کردن.

100%

هفت نفری که در جریان اعتراضات آن شب نیکا را دیده‌اند، در گفت‌وگو با سی‌ان‌ان تایید کرده‌اند دختری که در ویدیو لادن است، خود نیکاست.

همان ویدیو که در ساعت ۲۰:۳۷ روز ۳۰ شهریور ماه ضبط شده، نشان می‌دهد موتورهای پلیس ضدشورش در آن منطقه چرخ می‌زنند.

لادن می‌گوید که می‌خواسته نیکا را نجات بدهد اما نتوانسته است: «۲۰ یا ۳۰ بسیجی موتورسوار در پیاده‌رو ایستاده بودند.»

بنا بر روایت لادن، نیکا به نیروهای سرکوبگر سنگ پرتاب می‌کرده. لادن ترسیده بوده و وقتی در ماشین از کنار او می‌گذشته، به نیکا گفته: «عزیزم مواظب باش!»

او دیده بوده که چندین نیروی لباس‌شخصی در خیابان هستند و بین ماشین‌ها به دنبال نیکا می‌گردند.

لادن می‌گوید: «۵۰ متر جلوتر بود که او را گرفتند.»

لادن وقتی متوجه می‌شود نوجوانی که در ویدیو اوست همان نیکاست، می‌خواهد که با سی‌ان‌ان حرف بزند. سی‌ان‌ان سپس به دنبال شاهدانی می‌رود که در آن شب، در اعتراضات با نیکا بودند.

آهو در محاصره گله گرگ‌ها

ویدیوهای دیگری هم هستند که نشان می‌دهند نیکا آن شب در صف اول اعتراضات بوده است.

بنا بر شهادت افراد حاضر در اطراف او در اعتراضات، نیکا بی‌باکانه شعار می‌داده و سنگ پرتاب می‌کرده.

این شجاعت او بوده که او را طعمه ماموران سرکوب و بسیج کرده است.

بنا بر شهادت دیگر معترضان، افراد زیادی نزدیکی دانشگاه تهران و بلوار کشاورز جمع شده‌اند که نیروها از راه رسیده‌اند.

نجمه، یک شاهد دیگر، می‌گوید به یاد می‌آورد نیکا چقدر شجاع بوده است: «او روی سطل آشغال رفته بود و پایین نمی‌آمد. روسری‌اش را هم آتش زد.»

اگر از آخرین ویدیویی که از نیکا در دست داریم به عقب برگردیم، دانشجویان حدود ساعت پنج و شش بعدازظهر روز ۳۰ شهریور ماه، نزدیک پارک لاله جمع شدند.

روسری‌ها آتش زده می‌شد و سنگ به سمت نیروهای سرکوب پرتاب می‌شد.

طبق ویدیوها، در نقطه‌ای از همین اعتراضات، سطل زباله را برمی‌گردانند تا خیابان را ببندند. نیکا و چند نفر دیگر روی سطل می‌جهند.

نیما، یک شاهد دیگر، می‌گوید که نیکا روسری‌اش را آتش زده و آن را تکان می‌داده: «به نیکا گفتم روسری‌اش را تکان ندهد چون ممکن بود خودش آتش بگیرد. به او گفتم فقط دستش نگه دارد تا روسری بسوزد.»

او می‌گوید که نیکا روسری دو نفر از دوستانش را هم که با او بودند، گرفته و آن‌ها را هم آتش زده است.

در دیگر ویدیوهایی که سی‌ان‌ان به دست آورده، در ساعت ۱۹:۱۳ به‌ وقت محلی، نیکا در حالی دیده می‌شود که فریاد می‌زند و به سمت پلیس ضدشورش سنگ می‌اندازد. کوله‌پشتی کاترپیلار او متمایز است و ماسک و کلاه سیاه دارد.

صدای شلیک گلوله هم به گوش می‌رسد.

بنا بر روایت شاهدان، سرکوب معترضان از ساعت هفت تا هشت شب به‌ وقت محلی شدت گرفته است.

بر اساس روایت شاهدان، همین وقت بوده که نیکا به سمت بلوار کشاورز و خیابان وصال شیرازی رفته و حدود ساعت هشت شب در حال تلفن زدن هم دیده شده است.

در ادامه به معترضان گاز اشک‌آور و گلوله ساچمه‌ای شلیک شده و بازداشت آن‌ها هم شروع شده است.

رضا، شاهدی دیگر، می‌گوید که تقریبا همه معترضان با نیروهای امنیتی درگیر می‌شدند یا پا به فرار می‌گذاشتند.

پس از اینکه خیابان به قرق نیروهای بسیجی و پلیس ضدشورش درمی‌آید، معترضان به هر سو فرار می‌کنند تا از سرکوب و بازداشت در امان بمانند.

دینا، شاهد دیگر سی‌ان‌ان، می‌گوید که در اعتراضات آن شب، دقایقی همگام نیکا بوده و او را دیده که از جلوی یک پمپ بنزین نزدیک دانشگاه تهران گذشته؛ همان نقطه‌ای که شماری از معترضان پس از فرار از شلیک گاز اشک‌آور، در آن جمع شده‌اند.

ویدیوهایی از همین نقطه و دستگیری برخی معترضان به‌ دست ماموران لباس شخصی، وجود دارد.

رضا می‌گوید که به‌چشم دیده نیروهای امنیتی زنان را با باتوم می‌زدند و آن‌ها را کشان‌کشان به سمت ون‌های پلیس می‌بردند.

در بحبوحه همین لحظات بوده که لادن، شاهد اصلی، نیکا شاکرمی را می‌بیند. جایی که نیکا، در حین فرار از لابه‌لای ماشین‌ها در ترافیک تهران، به وسیله نیروهای سرکوب از سه سمت محاصره می‌شود.

دینا می‌گوید که فکر می‌کند نیکا حین فرار معترضان گیر افتاده است چون «بسیار جوان» بوده.

او در ادامه می‌گوید که شرایط ترسناک بوده و همه به فکر فرار بوده‌اند اما: «نمی‌توانم خودم را ببخشم. او فقط یک بچه بود.»