ارزیابی شورای سردبیری والاستریت ژورنال از راهبرد جمهوری اسلامی در قبال دونالد ترامپ
دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، در ایالات متحده دیده میشود؛ عکس گرفتهشده در ۲۵ آوریل ۲۰۲۶.
شورای سردبیری روزنامه والاستریت ژورنال به ارزیابی رویکرد جمهوری اسلامی در قبال دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، پرداخته و نوشته است که هدف تهران این است که باقیمانده دوران حضور او در کاخ سفید را تاب آورد و یا با خشونتی مرگبار پایانی سریعتر برای او رقم بزند
شورای سردبیری والاستریت ژورنال، یادداشت سهشنبه ۲۰ مرداد خود را با نحوه خروج ترامپ از ترکیه در پی تهدید جمهوری اسلامی به کشتن او آغاز کرده و نوشته رییسجمهوری آمریکا، احتمالا چیزهایی درباره خدمات پذیرایی میداند، اما بعید است حتی خودش هم تصور کرده باشد که روزی برای در امان ماندن از تهدید حکومت ایران علیه جانش، او را در یک کانتینر حمل غذای هواپیما مخفیانه از هواپیما خارج کنند. با این حال، مقامها اکنون میگویند این دقیقا همان اتفاقی است که در ۱۷ تیرماه در آنکارا و پس از پایان نشست ناتو رخ داد.
ترامپ مخفیانه با یک هواپیمای نظامی از ترکیه خارج شد و پس از فرود، دوباره به هواپیمای اصلی «ایرفورس وان» بازگردانده شد. خبرنگاران حاضر در هواپیما هرگز متوجه نشدند که او آنجا نبوده است.
بهنوشته شورای سردبیری والاستریت ژورنال قابل درک است که اعضای گروه خبرنگاران کاخ سفید که در هواپیمای ریاستجمهوریِ مورد استفاده بهعنوان طعمه باقی مانده بودند، بهشدت خشمگین باشند، اما ماجرای اصلی، جدی بودن تلاشهای جمهوری اسلامی برای کشتن رییسجمهوری آمریکاست.
این تلاشها سابقهای طولانی دارند و به توضیح این موضوع کمک میکنند که چرا آمریکا در حال جنگ است. حکومت ایران نیز نیت خود را پنهان نمیکند. در تهران بیلبوردها و نقاشیهای دیواری از ترامپ نصب میشوند که او را در حالی نشان میدهند که در تابوت خوابیده یا در دریایی از خون غرق شده است.
روحانیون حکومتی نیز برچسبهایی به ترامپ میزنند که بر اساس فقه شیعه مستلزم خشونت علیه اوست: «محارب با خدا»، «مهدورالدم»، «مفسد فیالارض» و «کافر حربی».
حکومت ایران در مقاطعی حتی برای سر ترامپ جایزه تعیین کرده است. دو آیتالله فتوایی علیه ترامپ صادر کردند که یادآور فتوای صادرشده علیه سلمان رشدی است؛ فتوایی که از دهه ۱۹۸۰ تاکنون نویسنده را تعقیب کرده است. رشدی در نتیجه همین تهدید در سال ۲۰۲۲ هدف حمله با چاقو قرار گرفت و تا آستانه مرگ پیش رفت.
شورای سردبیری والاستریت ژورنال در ادامه یادداشت خود افزوده است: «اگر حکومت ایران پس از سال ۲۰۲۸ نیز باقی بماند، ترامپ را نیز تعقیب خواهد کرد هرچند خوشبختانه سرویس مخفی آمریکا نیز همچنان از او محافظت خواهد کرد.»
والاستریت ژورنال سپس به اقدامات نهادهای مجری قانون فدرال آمریکا اشاره کرده و نوشته که این نهادها چندین طرح «قتل در ازای پول» از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای هدف قرار دادن ترامپ را خنثی کردهاند. در ماه مارس، یک هیات منصفه فدرال یک شهروند پاکستان را به اتهاماتی از همین دست مجرم شناخت. او اعتراف کرد که از سوی سپاه پاسداران ماموریت داشته که ترامپ را به قتل برساند.
تهدیدهای تهران در جریان کارزار انتخاباتی سال ۲۰۲۴ نیز ترامپ را رها نکرد. حکومت ایران میدانست مردی که دستور حمله به قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه پاسداران، را صادر کرده و کارزار تحریمهای «فشار حداکثری» را رهبری کرده بود، دشمن شماره یک آن است.
بهنوشته این روزنامه تهران همچنین میداند جانشینان ترامپ، مانند پیشینیان او، بهمراتب کمتر احتمال دارد علیه برنامه هستهای ایران دست به اقدام بزنند.
با وجود تمام بحثهایی که در این مورد مطرح میشود که این جنگ چگونه به حکومت ایران «کمک» کرده است، تصادفی نیست که رسانههای دولتی و کارشناسان مورد تایید جمهوری اسلامی بر ضرورت استفاده از تنگه هرمز برای ضربه زدن به ترامپ در انتخابات ماه نوامبر تاکید میکنند.
شورای سردبیری والاستریت ژورنال در پایان یادداشت خود تاکید کرده است که حکومت ایران بهشدت در تلاش است تا زمان باقیمانده از ریاستجمهوری ترامپ را به پایان برساند یا با توسل به خشونتی مرگبار، پایانی سریعتر برای او رقم بزند.
کودک فارسی را میفهمد، اما به انگلیسی، آلمانی یا زبانی دیگر جواب میدهد. با پدربزرگ و مادربزرگش حرف میزند، اما واژگان فارسی او برای توضیح اضطراب، رابطه عاطفی، سیاست یا آینده کافی نیست.
او ممکن است همچنان خود را ایرانی بداند و با فرهنگ ایران احساس نزدیکی کند، اما فارسی دیگر زبان اصلی زندگیاش نیست.
در مطالعات مهاجرت و دوزبانگی، فارسی برای بسیاری از فرزندان مهاجران ایرانی یک زبان میراثی است؛ زبانی که از خانواده و پیشینه فرهنگی به کودک میرسد، در حالی که زبان غالب آموزش و زندگی اجتماعی او زبان دیگری است.
این اصطلاح با زبان مادری یکسان نیست؛ زبان مادری معمولا نخستین زبان یا زبانهای آموختهشده در کودکی است، اما زبان میراثی ممکن است خیلی زود جایگاه مسلط خود را از دست بدهد.
برای ایرانیان، این فقط مساله آموزش زبان نیست. بیش از چهار دهه مهاجرت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، جامعهای چندنسلی در خارج از ایران ساخته است؛ جامعهای که بخشی از آن اکنون وارد نسل سوم شده است. مساله دیگر فقط این نیست که کودکان چند واژه فارسی میدانند، بلکه این است که چه مقدار از زبان، حافظه خانوادگی و ارتباط مستقیم با ایران به نسلهای بعد خواهد رسید.
یک نسل زبان را ضعیف میکند؛ نسل بعد ممکن است آن را از دست بدهد
ورود کودک به مدرسه یکی از مهمترین نقاط تغییر در زندگی زبانی اوست. زبان کشور میزبان فقط زبان درس نیست؛ همان زبان، زبان دوستی، بازی، شوخی، موسیقی، اینترنت و بخش بزرگی از ارتباط اجتماعی او میشود. حتی در خانوادهای که والدین در خانه فارسی حرف میزنند، سهم واقعی فارسی از زندگی روزمره کودک بهتدریج کاهش پیدا میکند.
پژوهشهای مربوط به دوزبانگی نشان دادهاند مقدار و کیفیت مواجهه با هر زبان، فرصت استفاده از آن و نیاز واقعی کودک به صحبت کردن، در میزان حفظ زبان خانواده نقش تعیینکننده دارند. شنیدن فارسی در خانه میتواند به حفظ فهم زبان کمک کند، اما لزوما کافی نیست تا کودک در نوجوانی بتواند درباره موضوعات پیچیده به فارسی حرف بزند، بخواند یا بنویسد.
این تغییر معمولا ناگهانی رخ نمیدهد. کودک ابتدا فارسی را میفهمد و فارسی پاسخ میدهد. بعد ممکن است همچنان حرف والدین را بفهمد اما به زبان غالب جواب دهد. در مرحله بعد، فارسی بیشتر به موضوعات خانوادگی و روزمره محدود میشود و برای بیان احساسات، موضوعات درسی یا اختلافهای شخصی، زبان دیگری جای آن را میگیرد.
فهمیدن، صحبت کردن، خواندن و نوشتن نیز یک مهارت واحد نیستند. ممکن است فردی فارسی را تقریبا کامل بفهمد اما هنگام حرف زدن واژه کم بیاورد، یا روان صحبت کند اما نتواند یک متن ساده را بخواند. در چنین شرایطی، دسترسی مستقیم او به ادبیات، رسانه، تاریخ و بخش بزرگی از جهان مکتوب فارسی نیز محدود میشود.
تجربه برخی جوامع مهاجر نشان میدهد تغییر الگوی استفاده از زبان میتواند ظرف دو یا سه نسل بسیار عمیق شود. در آمریکا، ۸۹ درصد جوانان لاتین نسل اول و ۷۹ درصد نسل دوم توانایی بالایی در صحبت به اسپانیایی گزارش کردهاند؛ این نسبت در نسل سوم به ۳۸ درصد کاهش یافته است. در خواندن و نوشتن اسپانیایی نیز تنها ۲۶ درصد نسل سوم مهارت بالا گزارش کردهاند.
دادههای کانادا نیز تغییر زبان درون خانواده را نشان میدهد. در خانوادههایی که هر دو والد مهاجر یک زبان مادری غیررسمی مشترک داشتند، ۲۴.۴ درصد فرزندان فقط یکی از زبانهای رسمی کانادا، یعنی انگلیسی یا فرانسوی، را در خانه استفاده میکردند؛ در حالی که این نسبت در میان والدین آنها تنها ۲.۵ درصد بود.
این آمار مربوط به ایرانیان نیست و نمیتوان آن را مستقیما به جامعه ایرانی تعمیم داد، اما یک الگوی روشن را نشان میدهد: قدرتمند بودن زبان در نسل اول، تضمینی برای انتقال آن به نسل سوم نیست.
وقتی زبان مشترک کوچک میشود، گفتوگوهای مهم دشوارتر میشوند
پیامد تغییر زبان فقط فرهنگی نیست. یکی از مهمترین مسائل در خانوادههای مهاجر، فاصلهای است که ممکن است میان توانایی زبانی والدین و فرزندان شکل بگیرد.
کودک معمولا زبان کشور میزبان را سریعتر و عمیقتر از والدین میآموزد. پدر یا مادر ممکن است زبان جدید را برای کار و زندگی روزمره به خوبی بداند، اما هنگام بیان احساس، خاطره یا موضوعی پیچیده همچنان فارسی را دقیقتر بداند. فرزند، در مقابل، ممکن است دقیقا در همان موضوعات فارسی کافی در اختیار نداشته باشد.
در کودکی این فاصله شاید چندان محسوس نباشد. برای صحبت درباره مدرسه، غذا یا برنامه فردا، دامنه محدودی از زبان هم کافی است. نوجوانی اما گفتوگوهای دیگری میطلبد: اضطراب، رابطه عاطفی، هویت، تبعیض، جنسیت، سیاست، آینده و اختلافهای خانوادگی.
کم شدن زبان مشترک بهتنهایی باعث بحران خانوادگی نمیشود و مشکلات خانوادههای مهاجر را نمیتوان فقط با زبان توضیح داد. وضعیت اقتصادی، تجربه مهاجرت، تفاوت نسلی، تبعیض و فشارهای اجتماعی هم نقش دارند. با این حال، هرچه موضوع گفتوگو پیچیدهتر باشد، محدودیت زبانی بیشتر خودش را نشان میدهد.
در خانوادههای ایرانی، رابطه با نسل پیشین نیز اهمیت دارد. کودکی که فارسی محدودی دارد ممکن است بتواند با پدربزرگ و مادربزرگ خود درباره امور روزمره صحبت کند، اما شنیدن روایت زندگی، خاطرات مهاجرت یا بحث درباره تاریخ برایش دشوارتر باشد.
برای جامعهای که تجربه معاصر آن با انقلاب، جنگ، سرکوب، اعتراض و موجهای متعدد مهاجرت گره خورده، این مسئله فقط به حفظ ادبیات و فرهنگ محدود نیست. زبان یکی از مهمترین راههای انتقال حافظه خانوادگی و تاریخی است. هرچه این زبان محدودتر شود، دسترسی نسل بعد به تجربه زیسته خانواده نیز بیشتر به روایتهای خلاصهشده و ترجمهشده وابسته خواهد شد.
نسل سوم؛ فارسی را چه کسی و با کدام روایت از ایران منتقل میکند؟
درباره نسلهای بعدی ایرانیان هنوز داده جامع وجود ندارد. نمیدانیم چه تعداد از کودکان ایرانی خارج از کشور فارسی را میفهمند، چه تعداد صحبت میکنند و چه تعداد قادر به خواندن و نوشتناند. حتی اندازهگیری دقیق جمعیت دیاسپورای ایرانی دشوار است، زیرا کشورهای مختلف افراد را بر اساس محل تولد، تابعیت، تبار، قومیت یا زبان طبقهبندی میکنند.
با این حال، چالش نسل سوم از همین حالا قابل پیشبینی است. نسل اول معمولا فارسی کامل را با خود از ایران آورده است. نسل دوم ممکن است نسخه محدودتری از آن داشته باشد: درک خوب، گفتار ضعیفتر و سواد نوشتاری کمتر. وقتی همین نسل خود والد میشود، کاهش مهارت زبانی دیگر فقط مساله شخصی او نیست و میتواند مستقیما بر امکان انتقال فارسی به فرزندش اثر بگذارد.
در مورد ایرانیان، آموزش فارسی یک پیچیدگی سیاسی هم دارد. بسیاری از خانوادههای مهاجر میان نیاز به حفظ زبان و بیاعتمادی به نهادهای رسمی یا وابسته به جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند. همه به مدرسه فارسی دسترسی ندارند و بخشی از والدین نیز نمیخواهند آموزش زبان فرزندشان با آموزش مذهبی، محتوای ایدئولوژیک یا روایت رسمی حکومت از تاریخ و هویت ایران پیوند بخورد.
در نتیجه، پرسش فقط این نیست که فارسی چگونه باید آموزش داده شود؛ این پرسش هم مطرح است که چه کسی آن را آموزش میدهد، با چه محتوایی و با چه تصویری از ایران.
چند ساعت کلاس در آخر هفته بهتنهایی کافی نیست. زبان زمانی شانس بیشتری برای ماندن دارد که کودک برای استفاده از آن دلیل داشته باشد؛ کتاب و محتوای مناسب سنش در دسترس باشد، با همسالان فارسیزبان ارتباط داشته باشد و بتواند با فارسی نه فقط درباره خانه و غذا، بلکه درباره جهان خودش حرف بزند.
برای بخشی از نسل دوم ایرانیان، فارسی هنوز زبان خانه است اما دیگر زبان اصلی زندگی نیست. برای نسل سوم، مسئله بنیادیتر است: آیا فارسی اصلا زبان خانه باقی خواهد ماند؟
این پرسش فقط درباره دوام یک زبان نیست. پاسخ آن تا حدی نشان خواهد داد نسلهایی که شاید هرگز در ایران زندگی نکنند، چقدر میتوانند بیواسطه به حافظه خانواده، تاریخ معاصر و تجربه ایرانی دسترسی داشته باشند؛ و آیا ایران برای آنها سرزمینی خواهد بود که زبانش را میشناسند، یا روایتی که همیشه باید از زبان دیگری ترجمه شود.
حسین طائب، از چهرههای ارشد امنیتی جمهوری اسلامی با حکم مجتبی خامنهای، به حلقه نخست قدرت بازگشته است.
طائب که به حکم علی خامنهای از تابستان ۱۴۰۱ از ریاست سازمان اطلاعات سپاه پاسداران کنار رفته بود، حالا و با حکم پسر دیکتاتور، رییس سازمان بسیج مستضعفین شده، و به هسته سخت قدرت در رژیم ولایت فقیهی بازگشته است.
سرکوب خونین جنبش سبز و اعتراضهای خیابانی دی ۱۳۹۶، مرداد ۱۳۹۷ و آبان ۱۳۹۸ علاوه بر احضار و تهدید و بازداشت فعالان سیاسی و کنشگران مدنی و روزنامهنگاران و حتی فعالان محیط زیست، بخشی از کارنامه سیاه نقض حقوق بشر در دوران ریاست طائب بر سازمان اطلاعات سپاه پاسداران و بسیج است.
طائب با چنین پیشینهای، و متکی بر مناسبات درازمدت با رهبر سوم جمهوری اسلامی، اکنون بهعنوان یکی از معتمدان و بازوهای مهم امنیتی و حکمرانی مجتبی خامنهای، رییس سازمان شبهنظامی و سرکوبگر بسیج شده است؛ موقعیت و مقامی که قرار است همزمان با بحران بیسابقه اقتصادی و تورم و گرانی تاریخی و نیز تشدید نارضایتی و خشم اکثریت از حکومت، تبلور مشت آهنین رژیم باشد.
در حکم مجتبی خامنهای به حسین طائب، علاوه بر انتصاب او، تاکیدهای معنادار و مهمی فهرست شده است: «تقویت شبکه اطلاعات مردمی و افزایش مهارتها و آموزشهای لازم و بهرهگیری از فناوریهای نوین برای مقابله مردمپایه با تهدیدات دشمن»، «گسترش گروههای جهادی» و «ترویج فرهنگ بسیجی و الگوی مقاومت».
این ملاحظات، جز تاکید بر آمادگی برای مقابله خشونتبار با خیزشهای اعتراضی و ضدحکومتی آتی، معنایی ندارد. به تعبیر دیگر، مجتبی خامنهای، و جریان امنیتی و نظامی همراه او در صدر رژیم، تحقق اعتراضهای گسترده خیابانی را مفروض گرفتهاند و جز تقویت نیروی سرکوبگر و شلیک بیپروا به معترضان، راهبردی برای مقابله با بحران ندارند.
احکام مهم مجتبی خامنهای برای محسن رضایی، احمد وحیدی و دیگر مقامهای ارشد نظامی، و بهویژه حسین طائب، نه تنها نشانهای از تداوم وضع جنگی در کشور و تلاش هسته سخت قدرت برای آمادگی و انطباق با جنگ فرسایشی و درازمدت است، بلکه از ادامه و حتی تشدید رویکرد امنیتی و سیاست ارعاب و سرکوب خونین در حکومت، گزارش میدهد.
اینکه رهبر پنهان و تونلنشین رژیم ولایت فقیهی، تا کی زنده خواهد بود و چگونه امکان مدیریت وضع بحرانی را از مخفیگاه خواهد داشت، روشن نیست. همچنانکه رخدادهای منحصربهفردی چون انفجار محتمل خشم و اعتراض شهروندان ناراضی و حمله مجدد و احتمالی اسرائیل و آمریکا، پیشِ روی جمهوری اسلامی و البته ایران است.
اَبَرمولفههایی که میتواند دوران تاریخی جدید ایران پس از قتل عام دیماه، کشتهشدن دیکتاتور و جنگ ۴۰روزه را وارد مدار جدیدی کند.
والاستریت ژورنال نوشت تحلیلگران، تغییرات گسترده در ردههای ارشد امنیتی جمهوری اسلامی را نشانه عزم مجتبی خامنهای برای حفظ موضع سختگیرانه در برابر آمریکا میدانند و معتقدند حکومت ایران برای رویکردی تقابلیتر در داخل و خارج آماده میشود.
این روزنامه سهشنبه ۲۰ مرداد گزارش داد تغییرات یکشنبه و دوشنبه، مهمترین بازآرایی در سطوح بالای حکومت در دوره رهبری مجتبی خامنهای است؛ رهبری که از آغاز جنگ تاکنون در انظار عمومی دیده نشده است.
بر اساس این گزارش، نهادهای اطلاعاتی آمریکا معتقدند مجتبی خامنهای زنده اما بهشدت مجروح است و اعضای ارشد کابینه جمهوری اسلامی گفتهاند از زمان آغاز رهبریاش، با او دیدار نکردهاند.
مقامهای جمهوری اسلامی گفتهاند او مجروح شده، اما وضعیت جسمانیاش خوب است.
حملات آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ، علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران و تقریبا تمام فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی او را کشت و یک نسل از تصمیمگیران سیاست نظامی جمهوری اسلامی را از میان برد.
مجتبی خامنهای ۱۹ مرداد با صدور احکامی جداگانه شش فرمانده و مدیر ارشد در ستاد کل نیروهای مسلح، سپاه پاسداران و بسیج را منصوب کرد.
بر اساس این احکام، علی عبداللهی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح، کیومرث حیدری، جانشین او، احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، مصطفی ایزدی، جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران، علی عظمایی، فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران و حسین طائب، رییس سازمان بسیج شدند.
والاستریت ژورنال وحیدی را از مخالفان سرسخت دادن امتیاز به آمریکا توصیف کرد.
این روزنامه همچنین نوشت طائب در جریان سرکوب خونین اعتراضات سال ۱۳۸۸ فرمانده بسیج بود؛ نیرویی که وظیفه مقابله با اعتراضات و دیگر مخالفتها با حکومت را بر عهده دارد.
بر اساس این گزارش، نیروی دریایی سپاه پاسداران که عظمایی به فرماندهی آن منصوب شده، در حمله به کشتیها در تنگه هرمز نقش مهمی داشته است.
اسکاینیوز عربی با بازتاب دادن گزارش والاستریت ژورنال نوشت تحلیلگران این انتصابها را نشانه عزم مجتبی خامنهای برای حفظ موضعی سختگیرانه در برابر دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، میدانند.
از سوی دیگر، محسن رضایی نیز ۱۸ مرداد با حکم مجتبی خامنهای بهعنوان نماینده او در شورای عالی امنیت ملی منصوب شد و با حکم مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، دبیری این شورا را بر عهده گرفت.
شورای عالی امنیت ملی از مهمترین نهادهای تصمیمگیری جمهوری اسلامی در حوزه امنیت، سیاست خارجی و مسائل راهبردی است.
والاستریت ژورنال نوشت انتصاب رضایی بهعنوان نماینده خامنهای در شورای عالی امنیت ملی، نشانه افزایش قدرت اوست.
رضایی پیش از این مشاور ارشد نظامی رهبر جمهوری اسلامی بود.
به نوشته این روزنامه، او تاکنون تمایلی به مصالحه بر سر بازگشایی تنگه هرمز نشان نداده و در روزهای اخیر گفته است جمهوری اسلامی هیچ کریدوری در این آبراه را که کنترل آن در اختیار تهران نباشد، نخواهد پذیرفت.
کارشناسان و میانجیها معتقدند حضور رضایی ممکن است به جمهوری اسلامی کمک کند در مذاکرات با موضعی یکپارچهتر سخن بگوید.
مذاکرات جمهوری اسلامی با تغییر مواضع مکرر همراه بوده است و اختلاف میان مقامهای سیاسی و نهادهای امنیتی، در این روند نقش داشته است.
سینا طوسی، پژوهشگر مسائل ایران در مرکز سیاست بینالملل در واشینگتن، گفت خامنهای به چهرهای قدرتمندتر در شورای عالی امنیت ملی نیاز دارد که بتواند میان دولت و ساختار امنیتی، اجماع ایجاد کند.
طوسی افزود سابقه طولانی رضایی در فرماندهی سپاه پاسداران و فعالیت سیاسی، به او امکان میدهد چنین نقشی ایفا کند.
رضایی که ۷۱ سال دارد، در جریان جنگ ایران و عراق به سپاه پاسداران پیوست و در سال ۱۳۶۰ فرمانده کل این نیرو شد؛ سمتی که ۱۶ سال در اختیار داشت.
وزارت خارجه اسرائیل ۱۹ مرداد در واکنش به انتصاب رضایی، به سابقه فرماندهی او در سپاه و پرونده بمبگذاری آمیا اشاره کرد و نوشت او به دلیل نقشش در این حمله که ۸۵ کشته بر جای گذاشت، تحت اعلان قرمز اینترپل قرار دارد.
والاستریت ژورنال نوشت رضایی در سالهای گذشته گاه مواضعی عملگرایانهتر داشت. او سال ۲۰۱۲ در گفتوگو با این روزنامه درباره پیشنهاد مشارکت یک اپراتور خارجی در برنامه هستهای جمهوری اسلامی گفته بود: «غنیسازی لزوما نباید در داخل ایران انجام شود.»
با این حال، به نوشته این روزنامه، رضایی که پیش از جنگ چهرهای عملگرا تلقی میشد، در دوره رهبری مجتبی خامنهای لحن تندتری در پیش گرفته، ترامپ را «نامتعادل» خوانده و خواستار تسلیم واشینگتن در برابر شروط جمهوری اسلامی شده است.
سعید گلکار، کارشناس دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی در دانشگاه تنسی در چاتانوگا، گفت انتصاب رضایی ممکن است تلاشی از سوی حکومت برای ایجاد موازنه، مهار یا به حاشیه راندن کسانی باشد که خواهان حفظ آتشبس یا حرکت به سوی نوعی مصالحه هستند.
بهنام بنطالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در بنیاد دفاع از دموکراسیها، نیز گفت جایگزینی یک مقام ۷۲ ساله با رضایی ۷۱ ساله نشان میدهد حکومت نتوانسته ردههای خود را جوان کند.
او این وضعیت را به «جابهجا کردن صندلیهای عرشه تایتانیک» تشبیه کرد.
وزارت خارجه آلمان در پاسخ به ایراناینترنشنال اعلام کرد بخش کنسولی و روادید سفارت این کشور در تهران به دلیل وضعیت امنیتی کنونی ایران، همچنان در وضعیت اضطراری فعالیت میکند و تا اطلاع ثانوی وقت عادی برای درخواست ویزا تعیین نمیشود.
سخنگوی وزارت خارجه آلمان سهشنبه ۲۰ مرداد گفت بحران کنونی، محدودیتهای فنی و کمبود نیروی انسانی بخش روادید را که از ژوئن ۲۰۲۵ وجود داشته، تشدید کرده است.
او افزود تلاش برای افزایش ظرفیت پذیرش درخواستهای متقاضیان ایرانی ادامه دارد.
وزارت خارجه آلمان دوم مرداد نیز در پاسخ به پرسش ایراناینترنشنال درباره وضعیت سفارت این کشور در تهران اعلام کرده بود سفارت تعطیل نشده، اما بخش کنسولی و صدور ویزا در شرایط کنونی بهصورت اضطراری و با ظرفیت محدود فعالیت میکند.
این وزارتخانه همچنین تاکید کرده بود توصیه برلین به شهروندان آلمانی برای خودداری از سفر به ایران و خروج از این کشور همچنان به قوت خود باقی است.
وضعیت متقاضیان ویزای آلمان
بر اساس اطلاعات دریافتشده، بررسی درخواستهای ویزای ملی که پیشتر ارائه شدهاند، در چارچوب ظرفیت موجود ادامه دارد و ویزاهای آماده نیز در تهران تحویل داده میشوند.
ایراناینترنشنال همچنین اطلاع یافته است برای متقاضیان پیوست خانواده نیز مسیر جداگانهای ایجاد شده و با افراد ثبتشده در فهرست انتظار سفارت آلمان در تهران تماس گرفته میشود تا درخواست آنها در استانبول و از طریق برنامه کمک به خانواده سازمان بینالمللی مهاجرت دریافت شود.
بر این اساس، در مرحله نخست افرادی در اولویت قرار دارند که وقت قبلی آنها به دلیل درگیریهای نظامی در ایران لغو شده بود و پس از آن، نوبتدهی بر اساس زمان ثبتنام اولیه ادامه خواهد یافت.
همچنین از ۲۴ تیر، امکان ثبتنام در فهرستهای انتظار جدید برای چند گروه ویزای ملی، از جمله دانشجویان و پزشکان، فراهم شده است.
با این حال، هنوز مشخص نیست تعیین وقت برای افراد ثبتشده در فهرستهای جدید چه زمانی آغاز میشود و ثبتنام در این فهرستها به معنای دریافت فوری وقت ویزا نیست.
تنشهای سیاسی و ادامه نگرانیهای امنیتی
در هفتههای اخیر، همزمان با توقف پیشرفت در مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا و افزایش اختلافها بر سر بازگشایی تنگه هرمز و پرداخت غرامت، تنش میان دو طرف بار دیگر افزایش یافته است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ۱۹ مرداد خواستار پرداخت غرامت از سوی جمهوری اسلامی شد و دستور داد این موضوع در همه مذاکرات آینده با تهران مطرح شود؛ موضعی که اختلاف میان دو طرف بر سر دستیابی به توافق را افزایش داده است.
یوهان وادهفول، وزیر خارجه آلمان، همان روز در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد در تماس با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، از تهران خواسته است بهطور سازنده وارد مذاکرات با کشورهای منطقه و آمریکا شود تا به درگیری پایان داده شود.
عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز به شش شناور در روز کاهش یافته و این کاهش در شرایطی رخ داده که امیدها به دستیابی به توافق صلح میان جمهوری اسلامی و آمریکا کمرنگتر شده است. پیش از آغاز جنگ، روزانه ۱۳۰ تا ۱۴۰ کشتی از این آبراه عبور میکردند.
دادههای شرکت ردیابی کشتی کپلر نشان میدهد دوشنبه ۱۹ مرداد چهار شناور حامل کالا وارد تنگه هرمز شدند که دو فروند از آنها نفتکش خالی حمل فرآوردههای نفتی بودند.
در همین مدت، دو شناور از تنگه هرمز خارج شدند؛ یکی نفتکش کوچک حامل گاز مایع و دیگری شناوری حامل سوختهای باقیمانده نفتی.
به این ترتیب، مجموع تردد در تنگه هرمز به شش شناور رسید، در حالی که میانگین ۱۰ روز گذشته حدود ۱۱ کشتی در روز بود.
پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، روزانه حدود ۱۳۰ تا ۱۴۰ کشتی از این مسیر عبور میکردند.
کاهش تردد در تنگه هرمز از آخر هفته آغاز شد. مارینترافیک گزارش داد شمار عبورهای تاییدشده از ۱۵ مورد در ۱۶ مرداد به ۱۱ مورد در ۱۷ مرداد کاهش یافت.
در مجموع، طی سه روز ۱۶ تا ۱۸ مرداد، ۳۲ کشتی از تنگه عبور کردند. در همین سه روز، بابالمندب با ۱۱۶ عبور تاییدشده، بهمراتب پرترددتر از تنگه هرمز بود.
کاهش تردد در تنگه هرمز در شرایطی ادامه دارد که امیدها به دستیابی به توافق صلح میان جمهوری اسلامی و آمریکا کمرنگتر شده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ۱۹ مرداد در واکنش به درخواست غرامت جمهوری اسلامی در تروثسوشال نوشت که او نیز از ایران بابت کشتهها و مجروحان در حملات و درگیریها غرامت میخواهد.
ترامپ همچنین خواستار پرداخت غرامت به خانوادههای کشتهشدگان ناو یواساس کول و خانوادههای معترضانی شد که طی ۵۰ سال گذشته به دست ایران کشته شدهاند و گفت این موضوع باید در مذاکرات آینده مطرح شود.
او در کاخ سفید نیز درباره تنگه هرمز گفت این آبراه اکنون باز است و آمریکا «۱۰۰ درصد» آن را کنترل میکند، اما اجازه عبور به مقصد ایران را نمیدهد.
ترامپ همچنین گفت آمریکا سراسر تنگه را مینروبی کرده و ایران «میتواند مشکل ایجاد کند»، اما «کاملا ورشکسته» است.
شایان سمیعی، کارشناس امنیت ملی، با اشاره به اظهارات ترامپ درباره کنترل تنگه هرمز، به ایراناینترنشنال گفت هدف او انتقال این پیام است که جمهوری اسلامی دیگر از نظر نظامی قادر به تعیین قواعد بازی در تنگه هرمز نیست.
این مواضع در واکنش به خواستههای جمهوری اسلامی برای دریافت غرامت و پایان تحریمها مطرح شد که تا حد زیادی با مفاد یادداشت تفاهمی که ۲۷ خرداد میان جمهوری اسلامی و آمریکا امضا شد و بعدا با ازسرگیری درگیریها عملا بیاثر شد، همخوانی دارند.
محمد قائدی، کارشناس روابط بینالملل، در گفتوگو با ایراناینترنشنال با اشاره به بازگشت موضوع غرامت به مذاکرات تهران و واشینگتن، گفت جمهوری اسلامی ممکن است با طرح این مطالبه در پی طولانی کردن مذاکرات تا انتخابات آمریکا و تقویت اهرمهای چانهزنی خود باشد.
ترامپ از آغاز جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴ بارها میان تهدید به تشدید درگیری و اعلام نزدیک بودن توافق صلح تغییر موضع داده است.
وضعیت تردد در بابالمندب
تردد در بابالمندب تغییر محسوسی نداشته است.
دادههای کپلر نشان میدهد ۱۹ مرداد ۲۵ کشتی از این تنگه در دریای سرخ عبور کردند؛ رقمی نزدیک به میانگین ۱۰ روزه حدود ۲۴ شناور.
شهرام خلدی، پژوهشگر تاریخ خاورمیانه و روابط بینالملل، ۱۸ مرداد در گفتوگو با ایراناینترنشنال با اشاره به حمله شبهنظامیان حوثی وابسته به جمهوری اسلامی به بندر مخا در غرب یمن، گفت تهران به این نتیجه رسیده است که تنگه هرمز بهتنهایی اهرم فشار موثری برای امتیازگیری نیست و به همین دلیل از بابالمندب نیز بهعنوان ابزار فشار استفاده میکند.