محمد موسایی؛ پدری خانوادهدوست و عاشق خاندان پهلوی که ۱۸ دی کشته شد

بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، محمد موسایی، ۳۴ ساله، اهل قرچک و پدر یک کودک چهارساله، شامگاه ۱۸ دیماه در جریان تجمعات اعتراضی میدان کلانتری این شهر کشته شد.

بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، محمد موسایی، ۳۴ ساله، اهل قرچک و پدر یک کودک چهارساله، شامگاه ۱۸ دیماه در جریان تجمعات اعتراضی میدان کلانتری این شهر کشته شد.
بر اساس اطلاعات رسیده، نیروهای مستقر بر ساختمان سنتینیال در محدوده میدان کلانتری به سوی معترضان تیراندازی کردند و گلولهای به سر محمد موسایی اصابت کرد و او در همان لحظه جان باخت.
بر اساس این گزارش، نیروهای امنیتی پیکر او را در بیابان رها کردند و ساعاتی در همانجا ماند تا اینکه بامداد جمعه با آمبولانس به بیمارستان ستاری منتقل شد.
روند تحویل پیکر نیز با تاخیر و محدودیت همراه بود. پیکر او روز ۱۹ دی از قرچک به کهریزک و سپس به بهشت زهرا منتقل شد. پس از چند روز اجازه دفن صادر شد، اما خانواده نتوانستند او را در آرامستان مورد نظر خود به خاک بسپارند.
اساس اطلاعات رسیده، نیروهای امنیتی در روزهای پس از این حادثه خانواده محمد موسایی را تحت فشار و تهدید قرار دادهاند تا درباره این واقعه اطلاعرسانی نکنند و مراسمی برای او برگزار نکنند.
نزدیکانش از محمد موسایی به عنوان مردی شجاع، خانوادهدوست و عاشق خاندان پهلوی یاد میکنند؛ پدری جوان که در جریان اعتراضات کشته شد.







روزنامه ژاپنی یومیوری شیمبون در گزارشی تحلیلی به قلم کنجی ناکانیشی، خبرنگار پیشین خود در تهران، نوشت با وجود جنگ، بحران اقتصادی و فشارهای سیاسی، بسیاری از شهروندان ایرانی همچنان در کشور ماندهاند و آینده ایران را نه قدرتهای خارجی، بلکه خود مردم ایران تعیین خواهند کرد.
نویسنده گزارش با بازگشت به مراسم تشییع عباس کیارستمی در سال ۲۰۱۶، آن مراسم را نمادی از احساسات پنهان جامعه ایران توصیف میکند؛ جامعهای که به نوشته او به دلیل ترس از نظارت حکومتی، کمتر احساسات واقعی خود را آشکار میکند.
ناکانیـشی مینویسد هزاران نفر در مراسم خاکسپاری کیارستمی در تهران شرکت کرده بودند و زمانی که اصغر فرهادی در سوگنامه خود از ماندن کیارستمی در ایران «با وجود طرد شدن و سنگاندازیها» سخن گفت، جمعیت با تشویقی طولانی واکنش نشان دادند.
به نوشته این گزارش، کیارستمی پس از انقلاب ۱۳۵۷ قصد ترک ایران را داشته، اما در نهایت به دلیل خانوادهاش در کشور مانده بود. او در سالهای بعد نیز با وجود سانسور شدید، محدودیتهای حکومتی و ممنوعیت نمایش صحنههایی مانند نوشیدن الکل یا بوسه، به فعالیت سینمایی ادامه داد و حتی گفته بود: «محدودیت است که تخیل را شکوفا میکند.»
ناکانیشی سپس به جنگ کنونی حکومت ایران و آمریکا و پیامدهای آن میپردازد و مینویسد بیش از دو ماه پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی همچنان با بستن تنگه هرمز و فشار بر اقتصاد جهانی به مقابله ادامه میدهد، هرچند آتشبس شکنندهای برقرار شده است.
در این گزارش آمده بحران اقتصادی در ایران بهشدت تشدید شده است. یکی از شهروندان ایرانی به نویسنده گفته قیمت تخممرغ طی یک ماه سه تا چهار برابر شده، شیر هر روز گرانتر میشود و قیمت نان بربری افزایش یافته، در حالی که اندازه آن کوچکتر شده است.
با این حال، برخلاف تصور اولیه، نشانهای از موج گسترده خروج مردم از ایران دیده نمیشود. بر اساس دادههای کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، شمار افرادی که از ایران وارد ترکیه میشوند کاهش یافته و در مقابل، تعداد سفرها از ترکیه به ایران افزایش یافته است. این نهاد اعلام کرده بیشتر سفرها با اهداف گردشگری، تجاری یا خانوادگی انجام میشود و هنوز نشانهای از آوارگی گسترده مشاهده نشده است.
خبرنگار پیشین یومیوری شیمبون در تهران، به پیامهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی از سوی شهروندان تهرانی نیز اشاره میکند؛ پیامهایی که نگرانی، خستگی و همزمان امید به آینده را بازتاب میدهند.
یکی از این روایتها متعلق به زنی است که دوران جنگ ایران و عراق را در کودکی تجربه کرده و اکنون نگران تکرار همان تجربه برای دختر هشتسالهاش است. او نوشته بود: «این فقط یک خاطره نیست؛ تاریخ در حال تکرار شدن است.»
این زن در پاسخ به پرسشی درباره دلیل ماندن مردم در ایران گفته است سقوط ارزش پول ملی و دشوار شدن مهاجرت، یکی از دلایل اصلی است. او همچنین گفته مردم ایران در برابر جنگ و خبرهای بد «مقاومتر» شدهاند و بسیاری امیدوارند این جنگ در نهایت به «نتیجهای مثبت» یعنی تغییرات سیاسی و اقتصادی منجر شود.
نویسنده در ادامه به مقاله چندی پیش جواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین حکومت ایران، در مجله فارن افرز اشاره میکند؛ مقالهای که در آن ظریف هشدار داده ادامه جنگ با آمریکا و اسرائیل تنها به نابودی بیشتر زیرساختها و جان غیرنظامیان منجر خواهد شد.
ناکانیشی در بخشی از مقاله خود به پیشنهاد ظریف اشاره میکند که نوشته بود ایران در ازای لغو تحریمها، محدودیتهایی بر برنامه هستهای خود بپذیرد، تنگه هرمز را بازگشایی کند و حتی برای کاهش تنشها با آمریکا، پیمان عدم تعرض متقابل را بررسی کند.
ناکانیـشی با این حال مینویسد حتی در صورت دستیابی به توافق، تضمینی وجود ندارد که خواستههای مردم ایران برای آزادی، رفاه اقتصادی و زندگی عادی تحقق یابد. او تاکید میکند پاسخ ندادن ایرانیان به فراخوان دونالد ترامپ برای «قیام» به معنای رضایت آنها از حکومت نیست.
در بخش پایانی گزارش، یک شهروند ایرانی که نخواست نامش فاش شود، میگوید: «ما ایرانی میخواهیم که بتوانیم در آن با آرامش زندگی کنیم، اینترنت عادی داشته باشیم و بدون ترس از زندان آزادانه حرف بزنیم. مردم واقعا خسته شدهاند.»
نویسنده یومیوری شیمبون در پایان نتیجه میگیرد که آینده ایران را نه جنگ و نه قدرتهای خارجی، بلکه خود مردم ایران تعیین خواهند کرد؛ مردمی که مانند عباس کیارستمی سالها سختی و محدودیت را تحمل کردهاند.
پوریا غلامعلی، جوان ۳۲ ساله و فعال صنف کامپیوتر، در جریان اعتراضات ۱۸ دی تهران در منطقه هفتحوض با شلیک مستقیم به قلب و سر کشته شد.
او جوانی ورزشکار و شیفته طبیعت بود که به گفته اطرافیانش، توان مالی مناسبی داشت و تنها به امید آزادی ایران به اعتراضات پیوسته بود.
خانواده پوریا پس از دو روز، از کشته شدن او به دست ماموران حکومتی باخبر شدند.
اصابت گلوله به سر، شناسایی این جوان ۳۲ ساله را دشوار کرده بود. همکاران پوریا در نهایت از طریق تتوهایی که بر بدن داشت، توانستند او را شناسایی کنند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، علیاصغر غلامعلی، پدر پوریا و خادم مسجد، به دلیل ناتوانی مالی در تامین مبلغ مورد نیاز برای تحویل پیکر پسرش و تحت فشارهای امنیتی، پذیرفت او را «بسیجی» معرفی کنند.
ماموران به خانواده پوریا پیشنهاد استفاده از برخی امتیازات حکومتی را در ازای بسیجی خواندن او داده بودند.
با اینحال، دوستان پوریا برای جلوگیری از مصادره حکومتی این جاویدنام، در مراسم تشییع و خاکسپاری او، شعارهای اعتراضی سر دادند.
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد ماموران حکومتی از نصب سنگ بر مزار جاویدنام محسن رشیدی خانیآبادی در مراسم چهلم او جلوگیری کردهاند.
بهگفته خویشاوندان این جاویدنام ۴۲ ساله، اگرچه سنگ قبر او برای نصب در باغ رضوان آماده بود، اما ماموران به بهانه درج بیت شعری مشابه آنچه بر مزار پدرش نوشته شده بود، جلوگیری کردند.
نوشتن عبارتی با عنوان «تا ابد در من و سرزمینم» بر بالای این سنگ، از دیگر دلایل مخالفت با نصب آن بود.
پیکر محسن اکنون در قبری دوطبقه به همراه مادربزرگش به خاک سپرده شده است.
روی این سنگ مزار پیشتر عبارت «مگر کانون مهرماه میشود خاموش بماند»، نوشته شده بود اما اکنون با وجود مخالفت اعضای خانواده، ماموران امنیتی اجازه ندادند بار دیگر این عبارت را بر سنگ مزار دو نفره آنان حک کنند.
با گذشت حدود چهار ماه از کشته شدن محسن، همچنان سنگی بر مزار او نصب نشده است.
پیشتر نیز گزارشهایی به ایراناینترنشنال رسیده بود که نشان میداد در اواخر فروردین، سنگ مزار شماری از جاویدنامان مخدوش یا با لایههایی از سیمان پوشانده شده است.
همزمان با پوشاندن و مخدوش کردن قبور، گزارشهایی از فشار بر خانوادهها برای تغییر عبارات درجشده روی سنگها منتشر شده بود.
در مواردی، درج واژه «جاویدنام» یا عباراتی چون «فرزند ایران» با اعتراض برخی نهادهای حکومتی مواجه شده بود و تهدید به شکستن سنگ را در پی داشت.
این اقدامها که در «باغ رضوان» رشت و بخشهایی از «بهشت زهرا» در تهران با فشار و تهدید رخ داد، در برخی موارد با واکنش خانوادهها همراه بود.
محسن رشیدی خانیآبادی یکی از جدیدترین نمونهها در اعمال این محدودیتها و فشارهای حکومتی است.
او شامگاه ۱۹ دی در اعتراضات منطقه بهارستان شهر اصفهان کشته شد.
بهارستان اصفهان یکی از نقاط کانونی تجمعات اعتراضی در جریان انقلاب ملی ایرانیان بود.
سازمان حقوق بشر ایران پیشتر به نقل از شاهدان عینی و کادر درمان گزارش داده بود نیروهای حکومتی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی با استفاده از سلاحهای جنگی بهطور گسترده بهسوی معترضان و شهروندان در دستکم ۱۶ شهر و یک روستا در استان اصفهان شلیک کردهاند، به بیمارستانها یورش بردهاند و دست به انتقال سریع اجساد و فشار بر خانوادههای قربانیان زدهاند.
این نهاد حقوق بشری به نقل از شاهدان نوشته بود این دو شب، در منطقه بهارستان بین ۳۰۰ تا ۳۵۰ نفر معترض کشته شدند.
عرشیا احمدپور ۱۸ ساله و مهدی کناری خانیآبادی ۴۴ ساله دو تن از جاویدنامان این منطقه بودند.
با قطع اینترنت بینالمللی، میلیونها کاربر ناخواسته به سمت اپها و پیامرسانهای ایرانی سوق داده شدهاند. با وجود تلاش حکومت برای معرفی این فضا بهعنوان جایگزین نمونه خارجی، شهروندان از کندی و سانسور محتوا در برنامههای داخلی و البته تلاش برای دور زدن این محدودیتها خبر میدهند.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند اپها و پیامرسانهای داخلی برای بسیاری کارآمد و قابل اعتماد نیستند. کاربران از کندی، قطعیهای مکرر، نبود امکانات پایه، و ناتوانی در رقابت با سرویسهای جهانی میگویند؛ کسبوکارها هم از کاهش فروش و محدود شدن دسترسی به بازارهایشان.
در کنار این، نگرانیهای جدی درباره حریم خصوصی مطرح است: از احتمال رصد و دسترسی به دادهها تا سانسور محتوا و محدودیت در گردش آزاد اطلاعات.
اختلال و کندی گسترده
بخش بزرگی از پیامهای رسیده درباره پلتفرمهای داخلی، به اختلال شدید در بله، شاد و روبیکا اختصاص دارند.
به گفته یک شهروند، امکان ارسال عکس و ویدیو از طریق روبیکا در بسیاری از ساعات شبانهروز وجود ندارد و این پلتفرم، گالری کاربران را بررسی میکند.
مخاطب دیگری گفت ارسال یک تصویر در روبیکا یک ساعت طول میکشد.
دهها دانشآموز، والدینشان و شماری از معلمان نیز در پیامهایی گفتند در سکوی آموزش مجازی شاد، نه میتوان عکس و ویدیو دانلود کرد و نه بستر مناسبی برای تدریس وجود دارد.
مادر یک دانشآموز گفت: «کلاس بچهها آنلاین است اما فضای اپلیکیشن طوری طراحی شده که فقط معلم میتواند در آن صحبت کند و اگر دانشآموز سوالی داشته باشد یا موضوعی را نفهمد، باید تا ساعت پنج بعدازظهر که دسترسی دانشآموز باز میشود، صبر کند. در واقع دانشآموزان در کلاس آنلاین حضور دارند ولی اگر نباشند هم معلم متوجه غیبتشان نمیشود. روند آموزش فقط وابسته به نظارت والدین است.»
مخاطب دیگری نیز گفت اختلال و کندی در برنامه شاد باعث شده حضور دانشآموزان ثبت نشود و بهدنبال آن غیبت بخورند.
همزمان برخی معلمان از دانشآموزان انتظار تهیه کلیپ و آپلود آن را با وجود سرعت پایین اینترنت دارند.
این مشکل در دسترسی به اطلاعات در شبکههای داخلی، برای دانشجویان نیز وجود دارد.
یک هنرجوی رشته کامپیوتر در تهران گفت: «نه کلاس آنلاین کیفیت دارد نه در "شبکه دیکتاتوری اطلاعات" چیزی برای یاد گرفتن پیدا میشود.»
به گفته دانشجویان، روند آموزش و استفاده از تدریس اساتید عملا متوقف شده است.
وبسایت نتبلاکس، پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت اعلام کرد ۶۹ روز قطع گسترده اینترنت بینالمللی در ایران، به افزایش بیکاری در میان کارگران دامن زده و به بازتوزیع ثروت به نفع گروههای همسو با حکومت منجر شده است.
اعمال سانسوری مشابه صدور مجوز
در حالی که حکومت با قطع اینستاگرام، فرصت تبلیغ رایگان کالاها و خدمات را از ایرانیان گرفته است، به گفته شهروندان، اپهای ایرانی مانند روبیکا و «بله»، مبالغ هنگفتی را برای تبلیغات میگیرند و روندی فرسایشی و مبتنی بر سانسور را برای تایید تبلیغ طی میکنند.
چند شهروند اشاره کردند برای یک ربع تبلیغ در روبیکا، از صاحب کسبوکار حدود ٦٣ میلیون تومان هزینه میگیرند.
روبیکا پیامرسان و سرویس پخش ویدیو است که تلاش شده ترکیبی از تلگرام و اینستاگرام باشد.
یک زن در پیامی گفت: «پس از دو ماه بیکاری، مجبور شدم در یک اپلیکیشن داخلی تبلیغ بدهم تا حداقل بتوانم اجناسی را که روی دستم مانده، بفروشم. پیش از آنکه کانال مرا تایید کنند، از من پول دریافت کردند، اما بعد تبلیغم را با این بهانه که فعالیتت در اپ کم و آرنج دستت در ویدیو مشخص است، رد کردند.»
او به رفتار متناقض حکومت با شهروندان «خودی و غیرخودی» در ماههای اخیر اشاره کرد و گفت جمهوری اسلامی در جریان جنگ و پس از آن، برای تبلیغ تجمعات شبانه حکومتی از «زنان بیحجاب یا زنانی که پوشش کمتری دارند» استفاده میکند، اما یک تبلیغ کوتاه را بهدلیل صرفا چند ثانیه پیدا بودن آرنج دست، نمیپذیرد.
پیشتر ویدیوهایی منتشر شده بودند که نشان میدادند در ادامه نمایش و جولان خیابانی حامیان حکومت، تعدادی از زنان بدون حجاب اجباری و با لباس بسیج و سپاه پاسداران، به خیابانها اعزام شدهاند.
این شهروند توضیح داد وقتی برای پس گرفتن هزینه تبلیغ تماس گرفته به او گفتهاند پول در کیف پولتان باقی میماند تا زمانی که «ویدیو و کانالتان را اصلاح کنید».
او افزود: «یعنی من باید چند ماه روی آن کانال خالی کار کنم، جنس بیاورم و سرمایهگذاری کنم، فقط برای یک کانال خالی، تا شاید تبلیغ مرا قبول کنند؟ من هشت سال در اینستاگرام هزینه کردم و برای بالا آمدن صفحهام وقت گذاشتم، اما با قطع اینترنت عملا متوقف شدم. اکنون چگونه باید دوباره شروع کنم؟»
مخاطبی دیگر از «هزار قانون و تبصرهای که اپهای داخلی برای تبلیغات گذاشتهاند» گفت و توضیح داد از او «پول هنگفتی گرفتند» اما بعد گفتند «کانال لباس زیر» تبلیغ نمیکنند.
این شهروند افزود: «خب من این همه جنس را چه کار کنم؟ خودم را آتش بزنم یا جنسها را؟ کاسبی من با اینستاگرام بود. اینترنت را وصل کنید تا برگردم سر کارم.»
پیشتر کاربری در ایکس نیز نوشته بود در موتور جستوجوگر «ذرهبین» که به عنوان نمونه داخلی گوگل معرفی شده، اگر عبارت «شورت زنانه» را بگردید، به صفحه «جستوجوی بینتیجه» میرسید. این در حالی است که عبارت «شورت مردانه» به نتایج معناداری میرسد.
این کاربر گفته بود: «یعنی شما با اینترنت ملی نمیتوانی شورت زنانه بخری. خندهدار و گریهدار ...»
شمار دیگری از شهروندان نیز در پیامهایی به ایراناینترنشنال از ناکارآمدی این موتور جستوجو گفتند.
شهروندی در همین زمینه توضیح داد: «برنامه ذرهبین یک هِل پوک هم نمیارزد. همیشه باگ دارد و حتی سایتهای داخلی را که از نظر خود حکومت موردی ندارند هم در جستوجو نمیآورد یا جستوجو نمیکند. نتایج سرچ هم که همیشه به موضوع اصلی کاملا بیربط است.»
مخاطبانی نیز یادآوری کردند مردم «از سر ناچاری» و قطع دو ماهه اینترنت، به شبکههای «جعلی» جمهوری اسلامی مثل بله و روبیکا پناه بردهاند اما معلوم نیست حکومت با این پلتفرمها تا چه اندازه میتواند به گوشی شهروندان دسترسی داشته باشد و دستگاه آنان را شنود و رصد کند.
تلاش برای دور زدن سانسور
با وجود تحمیل محدودیتها، خلاقیت کاربران و تلاش برای دور زدن سانسور محتوا نیز راه خود را میرود.
چند شهروند یادآوری کردند با قطع دسترسی کاربران به تلگرام، حالا کانالهایی در سروش پلاس، روبیکا و بله راه افتادهاند که حتی کانفیگ رایگان یا ارزان برای دور زدن فیلترینگ ارائه میکنند.
کاربری در همین زمینه گفت: «اینترنت را ملی کردند تا برای حکومت طرفدار جمع کنند اما دقیقا برعکس این اتفاق در حال رخ دادن است.»
به گفته او، در همین پیامرسانهای داخلی کانالهای اخبار راه افتادهاند که در آن اخبار روز بدون سانسور از شبکههای فارسیزبان خارج از کشور و اخبار کانالهای تلگرامی را بازنشر میکنند.
این در شرایطی است که محتوای تولید شده از سوی چهرهها و کانالهای وابسته به حکومت، مبتنی بر اخبار دروغ و پروپاگاندا مانند برنده شدن جمهوری اسلامی در جنگ، مرگ نخستوزیر اسرائیل و روایتهایی نادرست درباره مذاکرات است.
به گفته یک کاربر، جمهوری اسلامی در روبیکا، کشور سرشار از «صلح و دوستی و حقوق بشر» است.
با وجود تلاش حکومت برای بسته نگه داشتن این فضا، حسابهای کاربری در این برنامهها با پروفایل «شیر و خورشید» و تصویر «محمدرضا شاه» ایجاد شدهاند.
البته که به گفته شهروندان، بعد از مدتی این حسابهای کاربری یا کانالهایی که اخبار جهان آزاد را بازنشر میکنند، مسدود و «بَن» میشوند.
با این حال، مقاومت روزمره شهروندان ادامه دارد و هر بار کانالهای جدید و بیشتری جای نمونههای قبلی را میگیرند.
حسین حیدری، ۵۰ ساله، ۱۸ دی ماه در حالی بر اثر اصابت گلوله جنگی به پشت سر و پهلو در منطقه هفتحوض تهران کشته شد که دو روز به تولدش مانده بود. خانواده پیکر او را بعد از جستوجوی فراوان در میان اجسادی پیدا کردند که در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر، در پتو پیچیده شده بودند.
حیدری پیش از شرکت در اعتراضهای ۱۸ دی ماه در پیامی نوشته بود: «جای همهتون کف خیابونه؛ هر شب تا رسیدن به آزادی، یه لحظه هم نمینشینیم.»
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، در شب ۱۸ دی ماه، پس از مجروح شدن حسین، مردم او را به بیمارستان منتقل کردند.
زمانی که خانواده با تلفن همراه او تماس گرفت، فردی پاسخ داد و اعلام کرد که او به بیمارستان منتقل شده است. خانواده ابتدا به بیمارستان انصاری مراجعه کرد اما اثری از او پیدا نشد. در نهایت، پیکر او را در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر، در حالی که در پتویی آبی پیچیده شده بود، پیدا کردند.
حیدری از هواداران تیم استقلال و علاقهمند به رنگ آبی بود.
خانواده او پیکرش را از روی پوتینهایش شناسایی کردند. پوتینهایی که دخترش سال قبل به مناسبت تولدش به او هدیه داده بود.
اطرافیانش، او را فردی شاد و عاشق خندیدن توصیف کردند.
طبق اطلاعات رسیده، خانواده برای تحویل پیکر او تحت فشار امنیتی قرار گرفتند و در نهایت، در روز ۲۲ دی ماه، پیکر به خانواده تحویل داده شد و مراسم خاکسپاری تحت شرایط امنیتی برگزار شد.
ایراناینترنشنال از همه هموطنان در داخل و خارج کشور میخواهد هرگونه سند، ویدیو، عکس، روایت صوتی، اطلاعات مربوط به جانباختگان، مراکز درمانی، محلهای درگیری، زمان و مکان وقایع و هر جزییات قابل راستیآزمایی از رخدادهای انقلاب ملی را برای ما ارسال کنند.
امنیت منابع و محرمانگی اطلاعات، اولویت قطعی ماست.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال سهشنبه ۲۳ دی اعلام کرد «بزرگترین کشتار تاریخ معاصر ایران» که در جریان آن، هزاران شهروند ایرانی در ۱۸ و ۱۹ دی عمدتا به دست نیروهای سپاه پاسداران و بسیج به قتل رسیدند، «با دستور شخص علی خامنهای» صورت گرفت.