از گلوگاه نفت تا گلوگاه داده؛ «جنگ ایران» چه تهدیدی برای کابلهای هرمز است؟
کشتیها در تنگه هرمز
تهران هفته گذشته هشدار داد کابلهای زیردریایی در تنگه هرمز بهعنوان نقطهای آسیبپذیر برای اقتصاد دیجیتال منطقه مطرح هستند. این هشدار، نگرانیها را درباره احتمال حمله جمهوری اسلامی به زیرساختهای حیاتی، افزایش داده است.
خبرگزاری رویترز سهشنبه هشتم اردیبهشت نوشت آبراه باریک تنگه هرمز که پیشتر بهعنوان گلوگاهی برای انتقال نفت جهان شناخته میشد، برای دنیای دیجیتال نیز به همان اندازه حیاتی است: «چندین کابل فیبر نوری در بستر دریا از این تنگه عبور میکنند و کشورهای هند و جنوب شرق آسیا را از طریق کشورهای خلیج فارس و مصر به اروپا متصل میکنند.»
کابلهای زیردریایی چرا اهمیت دارند؟
کابلهای زیردریایی، کابلهای فیبر نوری یا الکتریکی هستند که در کف دریا قرار میگیرند و برای انتقال داده و برق استفاده میشوند. بر اساس اعلام اتحادیه بینالمللی مخابرات، این کابلها حدود ۹۹ درصد از ترافیک اینترنت جهان را منتقل میکنند.
این کابلها همچنین ارتباطات مخابراتی و انتقال برق میان کشورها را برقرار میکنند و برای خدمات ابری و ارتباطات آنلاین، حیاتی هستند.
ماشا کوتکین، تحلیلگر ژئوپلیتیک و انرژی، به رویترز گفت: «آسیب دیدن کابلها به معنای کند شدن اینترنت یا قطع آن، اختلال در تجارت الکترونیک، تاخیر در تراکنشهای مالی و در نهایت پیامدهای اقتصادی ناشی از همه این اختلالهاست.»
کشورهای حوزه خلیج فارس، بهویژه امارات متحده عربی و عربستان سعودی، میلیاردها دلار در حوزه هوش مصنوعی و زیرساختهای دیجیتال سرمایهگذاری کردهاند تا اقتصاد خود را از وابستگی به نفت دور کنند. هر دو کشور شرکتهای ملی هوش مصنوعی ایجاد کردهاند که به مشتریان منطقه خدمات ارائه میدهند. خدماتی که برای انتقال سریع دادهها کاملا به کابلهای زیردریایی وابستهاند.
از جمله کابلهای مهمی که از تنگه هرمز عبور میکنند میتوان به کابل «آسیا-آفریقا-اروپا-۱» اشاره کرد که جنوب شرق آسیا را از طریق مصر به اروپا متصل میکند و در امارات، عمان، قطر و عربستان سعودی نقاط اتصال دارد.
شبکه «فالکون» نیز هند و سریلانکا را به کشورهای خلیج فارس، سودان و مصر متصل میکند و سیستم «گلف بریج اینترنشنال»، همه کشورهای خلیج فارس از جمله ایران را به هم پیوند میدهد.
علاوه بر این، شبکههای جدیدی نیز در حال ساخت هستند. از جمله سیستمی به رهبری شرکت «اوریدو» قطر.
خطرات چیست؟
بر اساس دادههای کمیته بینالمللی حفاظت از کابلها، با وجود افزایش چشمگیر طول کابلهای زیردریایی بین سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۴، تعداد خرابیها تقریبا ثابت و حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ مورد در سال باقی مانده است.
خرابکاری دولتی یکی از ریسکها محسوب میشود، اما به گفته کارشناسان، ۷۰ تا ۸۰ درصد خرابیها ناشی از فعالیتهای انسانی ناخواسته مانند ماهیگیری و لنگر کشتیهاست.
آلن مولدین، مدیر تحقیقات شرکت «تلجئوگرافی» (TeleGeography)، گفت عوامل طبیعی مانند جریانهای زیر دریا، زلزله، آتشفشانهای زیردریایی و طوفانهای شدید نیز از دیگر خطرات هستند.
به گفته او، صنعت برای مقابله با این تهدیدها کابلها را در زیر بستر دریا دفن میکند، آنها را تقویت میکند و مسیرهای امنتری انتخاب میکند.
جنگ ایران که اکنون به حدود دو ماه رسیده، اختلالات بیسابقهای در تامین انرژی جهان و زیرساختهای منطقه ایجاد کرده است؛ از جمله آسیب به مراکز داده خدمات ابری آمازون در بحرین و امارات متحده عربی.
کابلهای زیردریایی تاکنون از آسیب مستقیم در امان ماندهاند.
با این حال، یک خطر غیرمستقیم وجود دارد: کشتیهای آسیبدیده ممکن است بهطور ناخواسته با کشیدن لنگر خود، کابلها را قطع کنند.
کوتکین گفت: «در شرایط عملیات نظامی فعال، خطر آسیبهای ناخواسته افزایش مییابد و هرچه این درگیری طولانیتر شود، احتمال چنین آسیبهایی بیشتر میشود.»
او به حادثهای در سال ۲۰۲۴ (اسفند ۱۴۰۲) اشاره کرد که طی آن یک کشتی تجاری که به وسیله نیروهای همسو با تهران در دریای سرخ هدف قرار گرفته بود، با کشیده شدن در دریا، کابلها را با لنگر خود قطع کرد.
به گفته شرکت تلجئوگرافی، میزان تاثیر آسیب به کابلها بر ارتباطات کشورهای خلیج فارس تا حد زیادی به میزان وابستگی اپراتورهای شبکه به این کابلها و گزینههای جایگزین آنها بستگی دارد.
تعمیر آسان نیست
تعمیر کابلهای آسیبدیده در مناطق درگیری، چالشهای خاص خود را دارد. کارشناسان میگویند هرچند خود فرایند تعمیر پیچیده نیست، اما تصمیم شرکتهای مالک کشتیهای تعمیراتی و بیمهگران، تحت تاثیر خطرات ناشی از درگیری یا وجود مینهای دریایی قرار میگیرد.
دریافت مجوز برای ورود به آبهای سرزمینی نیز چالش دیگری ایجاد میکند.
مولدین گفت: «اغلب یکی از بزرگترین مشکلات در تعمیر این است که باید مجوز ورود به آبهایی را که آسیب در آن رخ داده بگیرید. این روند گاهی زمانبر است و میتواند بزرگترین مانع باشد.»
او افزود پس از پایان درگیری، شرکتها باید بستر دریا را دوباره بررسی کنند تا محلهای امن برای کابلها را مشخص کرده و از وجود کشتیها یا اجسام غرقشده در طول جنگ، مطلع شوند و از آنها دوری کنند.
اگر کابلها آسیب ببینند چه میشود؟
کارشناسان میگویند آسیب به کابلهای زیردریایی بهطور کامل ارتباطات را قطع نمیکند، زیرا مسیرهای زمینی نیز وجود دارد، اما سیستمهای ماهوارهای نمیتوانند جایگزین مناسبی باشند؛ چرا که توان انتقال حجم مشابهی از داده را ندارند و هزینهبرتر هستند.
مولدین گفت: «اینطور نیست که بتوانید بهسادگی به ماهوارهها سوئیچ کنید. این یک گزینه جایگزین واقعی نیست.»
او توضیح داد که ماهوارهها به شبکههای زمینی وابستهاند و بیشتر برای کاربردهای متحرک مانند هواپیماها و کشتیها مناسبند.
کوتکین نیز افزود شبکههای مدار پایین زمین مانند استارلینک «راهحلی محدود و خاص هستند که در حال حاضر قابلیت مقیاسپذیری برای میلیونها کاربر را ندارند».
پس از جنگی ۴۰ روزه، تهران و واشینگتن پشت میز مذاکره نشستند. مذاکرات ۲۱ ساعته اسلامآباد با حضور بلندپایهترین مقامات دو کشور برگزار شد و بیهیچ توافقی پایان یافت. یک روز پس از فروپاشی نشست، آمریکا محاصره دریایی تنگه هرمز را اعلام کرد و تهران گفت در فضای تهدید، پشت میز نمینشیند.
آنچه آنها را به همان بنبستهایی کشاند که در ماههای و سالهای گذشته گرفتارش بودند، ماندگاری بیاعتمادی بود که نه جنگ آن را تغییر داده و نه دیپلماسی راهی برای عبور از آن یافته است.
در مذاکرات اسلامآباد آشکار شد که این بیاعتمادی نه یک احساس کلی، بلکه یک ساختار چندلایه است که هر لایهاش منطق و منشأ متفاوتی دارد.
لایه اول از تعارض روایتهای تاریخی و فقدان تصویر مشترک از آینده تغذیه میکند.
لایه دوم در تاکتیکهای روزمره مذاکره ریشه دارد؛ در اختلاف بر سر دستور کار، در بنبست اولگامی، و در غیبت سازوکار تضمین.
لایه سوم اما درونیترین و در شرایط کنونی حادترین لایه است: بیاعتمادی به خود تیمهای مذاکرهکننده، هم از سوی طرف مقابل پشت میز و هم از سوی جریانهای سیاسی در داخل هر کشور.
فهم این سه لایه و تمایز آنها از یکدیگر، پیششرط هر ارزیابی واقعبینانه از چشمانداز مذاکرات است
بیاعتمادی ساختاری میان جمهوری اسلامی و آمریکا نه یک اختلاف سیاسی گذرا، بلکه نتیجه یک نگاه خصمانه مزمن شده است. واشینگتن ریشه این تخاصم را به سال ۵۸ و واقعه اشغال سفارت برمیگرداند که سنگ بنای دشمنی با آمریکا در آنجا گذاشته شد و سیاست شعاری «مرگ بر آمریکا» و اقدامات تروریستی و نظامی مختلف منطقهای آن را ادامه داد.
در مقابل، تهران از کودتای ۱۳۳۲ علیه محمد مصدق روایت خود را آغاز میکند و آمریکا را یک قدرت استعمارگر معرفی میکند که استقلال ملی ایران را هدف گرفته است.
تخاصم دو طرف در جنگ هشت ساله، جنگ ۱۲ روزه و اکنون جنگ ۴۰ روزه عمیقتر شده است. به قدری که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در باره آن میگوید: «تا وقتی آمریکا، آمریکا است و جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، این خصومت باقی میماند.»
این وضعیت نشان میدهد از نظر تهران، تعارض با واشینگتن صرفا بر سر «رفتارها» نیست، بلکه «هویتی» است.
در این چارچوب، وقایعی همچون تسلیح صدام حسین، تحریمهای فلجکننده و خروج از برجام، تنها نمودهای بیرونیِ یک خصومت ذاتیاند که حتی با تغییر دولتها نیز دگرگون نمیشوند. در نتیجه، هر اقدام دیپلماتیک از سوی طرف مقابل، نه یک گام اعتمادساز، بلکه یک «فریب تاکتیکی» برای تضعیف حریف در جنگی بیپایان تعبیر میشود.
تا زمانی که طرفین بر این باور باشند که صلح مستلزم نفی هویت دیگری است، میز مذاکره تنها به صحنهای برای مدیریت تنش تبدیل خواهد شد، نه فضایی برای حلوفصل واقعی آن.
فراتر از بار تاریخی که امکان برطرف شدن آن بسیار دشوار است، مشکل ساختاری دیگر بین دو کشور تصویر مشترکی از «روز بعد از توافق» احتمالی برای پایان جنگ است. دونالد ترامپ از یک «معامله بزرگ» صحبت میکند اما محتوای آن، چه در روابط دیپلماتیک، چه در معماری امنیتی منطقه، هرگز تعریف نشده.
تهران نیز از «پایان جنگ با پیروزی» سخن میگوید بدون اینکه روشن کند این پایان به معنای بازگشت به وضع قبل است یا به رسمیت شناختن نقش منطقهایاش.
مشکل اما فقط نبود چشمانداز مشترک نیست. این است که هیچکدام از دو طرف چنین چشماندازی نمیخواهد.
واشینگتن بهدنبال تسلیم تهران است، تهران به دنبال شکستن اراده واشینگتن. در چنین منطقی، مذاکره نه ابزار حل اختلاف، بلکه ادامه جنگ با زبانی دیگر است. این وضعیت دقیقا همان چیزی است که توافقهای پیشین از جمله برجام را از ابتدا شکننده کرد؛ به این دلیل که هیچیک از طرفین نه آن را پایانِ یک روند میدیدند، نه آغاز یک رابطه.
وقتی طرفین به دنبال مقهور کردن یکدیگرند نه رسیدن به تعادل، هر توافقی که امضا شود در اولین فرصت سیاسی مناسب فدای همان منطق خواهد شد.
بیاعتمادی تاکتیکی
بیاعتمادی تاکتیکی پیش از آن که ناشی از اختلاف بر سر محتوای توافق باشد، از ابهام در خودِ «موضوع» مذاکره نیز سرچشمه میگیرد. شواهدی که در ماههای گذشته از مذاکرات دو طرف برملا یا اعلام شده است، نشان میدهد طرفین حتی بر سر دستور کار آنچه میخواهند مذاکره کنند نیز با هم صفحه مشترک ندارند.
محمود نبویان، نماینده مجلس شورای اسلامی و عضو تیم مذاکرهکننده در اسلامآباد، گنجاندن موضوع هستهای در دستور کار را «خطای راهبردی» نامید و تاکید کرد این اقدام «دشمن را امیدوار کرد و باعث شد درخواستهایی مانند خروج مواد هستهای از ایران یا تعلیق ۲۰ ساله غنیسازی مطرح شود».»
این در حالی است که ترامپ بارها از لزوم عدم دستیابی جمهوری اسلامی به بمب هستهای گفته و لازمه آن را برچیدن پیچ و مهره این صنعت در ایران دانسته است.
حتی طرفین خارجی مانند هاکان فیدان، وزیرخارجه ترکیه، اشاره میکنند که طرفین موضوعاتی برای گفتوگو دارند اما متن مذاکره هنوز مشخص نیست.
تهران «۱۰ ماده برای پایان جنگ» داد و بر سر آن پافشاری میکند اما آکسیوس به تازگی گفته است واشینگتن طرحی سه صفحهای پیشنهاد داده است.
اکنون آنچه در ظاهر مذاکره نامیده میشود، در واقع دو مونولوگ است.
لایه دیگر این بیاعتمادی، پرسش بیپاسخ «اولگامی» است؛ اینکه کدام طرف باید نخستین اقدام اعتمادساز را انجام دهد.
تهران اعلام کرده در فضای تهدید حاضر به مذاکره نیست و رفع محاصره دریایی را پیششرط میداند. آمریکا اما انتظار دارد جمهوری اسلامی ابتدا تنگه هرمز را باز کند و بعد یک پیشنهاد قابل قبول ارائه دهد.
ترامپ اول اردیبهشت هنگام تمدید آتشبس صریح گفت این آتشبس موقت را تا زمانی ادامه خواهد داد که «رهبران و نمایندگان ایران بتوانند یک پیشنهاد واحد ارائه دهند». جملهای که در تهران نه دعوت به مذاکره، بلکه ابزار فشار تفسیر شد.
بر روی این سازه بیاعتمادی برای رسیدن به نتیجه، به تازگی بیاعتمادی به تیم مذاکرهکننده نیز افزوده شده است.
از سوی تهران، مشکل صرفا اختلاف رویکرد میان جریانهای سیاسی نیست، بلکه به ابهام درباره اختیار واقعی طرف آمریکایی هم برمیگردد.
محمدامین ایمانجانی، مدیر مسئول روزنامه فرهیختگان، که همراه هیات مذاکره کننده به اسلامآباد رفته بود، از جرد کوشنر و استیو ویتکاف با تعبیر «داماد ترامپ و املاکی» یاد کرد و گفت آنها «تسلط کافی به موضوع ایران نداشتند» و خواستههای طرف ایرانی را «به درستی منتقل نکرده بودند».
این موضوع بارها در صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز مطرح شد و نشان از آن داشت که حکومت به این دو فرد اعتمادی ندارد.
طرف آمریکایی نیز نگاهی مشابه به تیم ایرانی دارد. آنها میگویند طرف ایرانی یکدست نیست و خواست و پیشنهادشان نتیجه عدم هماهنگی است.
نبویان گنجاندن موضوع هستهای در دستور کار مذاکره را «خطای راهبردی» میداند اما یکی از پیشنهادهای مطرح شده از سوی تیم ایرانی به طرف آمریکایی، «تعلیق غنیسازی» بوده است.
نتیجه این وضعیت خود را در مذاکرات نشان میدهد. جیدی ونس، معاون اول ریيسجمهوری آمریکا، زمانی که داشت اسلامآباد را ترک میکرد، گفت که واشینگتن «پیشنهاد نهایی و بهترین» خود را داده و خروج از مذاکرات را «برای ایران بسیار بدتر از آمریکا» خواند. اما محمدباقر قالیباف، آمریکا را به «جلب نکردن اعتماد تهران» متهم کرد.
مذاکراتی که بر پایه سه لایه بیاعتمادی بنا شده است، آن هم در شرایطی که طرفین میانجی پایدار و قدرتمندی ندارند، در بهترین حالت «توافقهای موقت» تولید خواهد کرد.
برای خروج از این وضعیت، دو طرف به اقداماتی نیاز دارند که پیش از محتوای توافق، اعتبار خود فرآیند را بازسازی کند.
از سوی آمریکا، این به معنای تعیین یک نماینده واحد با اختیار واقعی است.
از سمت تهران، به معنای توافق درونی میان جریانهای سیاسی بر سر دامنه مذاکره است، پیش از آن که تیم پشت میز بنشیند؛ چون هیاتی که درون خودش درباره دستور کار اختلاف دارد، نمیتواند با طرف مقابل توافق کند.
این موضوع احتمالا بتواند چشمانداز مشترک بسازد اما آنچه احتمالا حل نخواهد شد این است که هر دو طرف از این جنگ با این احساس بیرون آمدهاند که هنوز چیزی برای گرفتن مانده است.
واشینگتن معتقد است فشار نظامی و اقتصادی هنوز به نقطه شکست نرسیده. تهران معتقد است بازدارندگیاش ثابت شده و میتواند از موضع قدرت امتیاز بگیرد.
وقتی هر دو طرف خود را در وضعیت برتر ببینند، مذاکره جذابیتش را از دست میدهد و افزایش فشار، منطقیتر از امتیازدهی به نظر میرسد. نتیجه این است که چرخه تنش نه با یک شکست بزرگ، بلکه با یک سری تصمیمهای کوچک تشدید میشود که هر کدام بهتنهایی معقول به نظر میرسند اما در مجموع طرفین را از هر توافق پایداری دورتر میکنند.
یک نهاد مدنی مستقر در سئول اعلام کرد کره شمالی پس از بستن مرزهای خود در دوران همهگیری کووید-۱۹، شمار اعدامها را بهطور قابل توجهی افزایش داد. بخش عمده این اعدامها به نقض «ممنوعیتهای مربوط به فرهنگ و مذهب خارجی» مرتبط بوده است.
بر اساس گزارشی از «گروه کاری عدالت انتقالی»، در فاصله سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، دستکم ۶۰ مورد اعدام در کره شمالی ثبت شده که در مجموع ۱۴۸ نفر در آنها کشته شدهاند. این رقم در مقایسه با ۴۱ اعدام در پنج سال پیش از آن، افزایش قابل توجهی نشان میدهد.
خبرگزاری رویترز سهشنبه هشتم اردیبهشت نوشت که این یافتهها بر پایه مصاحبه با ۸۸۰ پناهنده کره شمالی ساکن کره جنوبی بهدست آمده و این نهاد با استفاده از تصاویر ماهوارهای، محلهای اجرای اعدام را نیز شناسایی کرده است.
با این حال، در گزارش تاکید شده که این دادهها نباید بهعنوان آمار قطعی در نظر گرفته شوند.
نقش فرهنگ خارجی در افزایش اعدامها
در این گزارش آمده است «نقض محدودیتهای مربوط به فرهنگ و مذهب خارجی» - از جمله تماشای سریالها و فیلمهای کره جنوبی - بیشترین سهم را در اعدامها داشته است.
پیش از بسته شدن مرزها در دوران همهگیری، قتل شایعترین دلیل صدور حکم اعدام در کره شمالی بود.
افزایش اعدامهای سیاسی در دوران قرنطینه
بر اساس این گزارش، شمار اعدامها بهدلیل جرائم سیاسی نیز از چهار مورد در دوره پیشین به ۲۸ مورد افزایش یافته است. روندی که به گفته این نهاد، در چارچوب تلاش کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، برای سرکوب مخالفان در دوران قرنطینه رخ داده است.
هوبرت لی، مدیر اجرایی این نهاد، گفت اعدامهای مرتبط با تخلفات فرهنگی تنها به مناطق مرزی با چین محدود نبوده و در مناطق داخلی کشور نیز رخ داده است. موضوعی که نشان میدهد محتوای رسانهای کره جنوبی در سراسر کشور گسترش یافته است.
بازگشایی تدریجی، تداوم انزوا
کره شمالی بهتدریج روند بازگشایی کشور را آغاز کرده و در سال ۲۰۲۳ بازگشت شهروندان خود از خارج را مجاز دانسته و اخیرا نیز خدمات قطار مسافری با چین را از سر گرفته است.
با این حال، تعداد فراریان از کره شمالی همچنان پایین باقی مانده است.
طبق دادههای دولت کره جنوبی، این رقم در سال ۲۰۲۵ تنها ۲۲۳ نفر بوده، در حالی که در سال ۲۰۱۵ به هزار و ۲۷۵ نفر میرسید.
احتمال افزایش اعدامها با انتقال قدرت
به گفته لی، انتقال احتمالی قدرت به دختر کیم جونگ اون، معروف به «جو ئه»، نیز میتواند به افزایش اعدامها منجر شود.
او گفت: «ممکن است با نزدیک شدن زمان جانشینی جو ئه، شمار اعدامها افزایش یابد تا حلقه نزدیک به پدرش کنار گذاشته شده و افراد وفادار به او جایگزین شوند.»
سفارتهای کره شمالی در سنگاپور و لندن و همچنین نمایندگی دائم این کشور در سازمان ملل تاکنون به درخواستهای رویترز برای اظهار نظر درباره این گزارش پاسخی ندادهاند.
روزنامه نیویورکتایمز و خبرگزاری رویترز، دوشنبه ۷ اردیبهشت بهنقل از چند مقام آگاه گزارش دادند که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، از پیشنهاد اخیر جمهوری اسلامی برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان جنگ راضی نیست. در پیشنهاد تازه تهران موضوع برنامه هستهای کنار گذاشته شده است.
بهگفته این منابع، دونالد ترامپ دوشنبه پس از پایان جلسهای با مشاورانش در اتاق وضعیت کاخ سفید به آنها گفته است از آخرین پیشنهاد جمهوری اسلامی برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان جنگ رضایت ندارد.
براساس گزارشهای منتشر شده، در پیشنهادی که در جریان سفر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، به اسلامآباد از طریق مقامات پاکستانی در اختیار دولت آمریکا قرار گرفته، تهران پیشنهاد کرده است که آمریکا بهطور قطعی به جنگ پایان دهد و تضمین کند که بار دیگر دست به حمله نخواهد زد و همزمان به محاصر دریایی ایران پایان دهد و در مقابل جمهوری اسلامی تنگه هرمز را باز کند.
در این پیشنهاد نحوه رسیدگی به برنامه هستهای به آینده و انجام این اقدامات موکول شده است.
جمهوری اسلامی بارها پیشنهادهای آمریکا برای تعلیق برنامه هستهای و تحویل ذخایر اورانیوم با غنای بالا را رد کرده است.
کارولین لویت، سخنگوی کاخ سفید، جزییاتی درباره واکنش آمریکا به پیشنهاد جمهوری اسلامی ارائه نداد و گفت رییسجمهوری ایالات متحده در این مورد سخن خواهد گفت.
با این حال او تاکید کرد که خطوط قرمز ترامپ در رابطه با جمهوری اسلامی بسیار روشن و صریح اعلام شدهاند؛ نه فقط برای مردم آمریکا، بلکه برای خود جمهوری اسلامی هم.
ترامپ بارها تاکید کرده که ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد.
لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه، در پستی در شبکه اجتماعی ایکس در همین زمینه نوشت: «اطمینان دارم پیشنهاد جدید جمهوری اسلامی برای بازگشایی تنگه هرمز نهتنها غیرقابل قبول خواهد بود، بلکه مواضع قاطع ترامپ را درباره فعالیتهای هستهای حکومت ایران و تمایل این کشور برای تبدیل شدن به بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان نادیده میگیرد.»
او افزود: «برای داشتن یک مذاکره موفق، باید دو شریک مایل وجود داشته باشند. روشن است که اگر این پیشنهاد دقیق باشد، جمهوری اسلامی در حال بازی کردن است. ترامپ باید برای مصلحت آمریکا و جهان بر موضع خود بایستد. مشکل، حکومت ایران و رفتار آن است، نه ترامپ.»
یک مقام آمریکایی، که نامش اعلام نشده، نیز به نیویورکتایمز گفت پذیرش این طرح میتواند بهگونهای تلقی شود که هیچ پیروزی برای ترامپ به همراه نداشته باشد.
کاخ سفید از اظهار نظر درباره دیدگاه ترامپ خودداری کرد، اما مقامها تاکید کردند که مذاکرات درباره جنگ و فعالیتهای غنیسازی تهران ادامه خواهد داشت.
اولیویا والز، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیهای گفت: «ایالات متحده از طریق رسانهها مذاکره نمیکند. ما خطوط قرمز خود را بهروشنی اعلام کردهایم و رییسجمهوری تنها توافقی را خواهد پذیرفت که به نفع مردم آمریکا و جهان باشد.»
ترامپ شنبه نیز پیشنهاد دیگر جمهوری اسلامی را رد و سفر نمایندگان ویژه خود به اسلامآباد را لغو کرده بود.
مقامهای آمریکایی میگویند رهبران جمهوری اسلامی به مذاکرهکنندگان خود اجازه ارائه امتیاز در موضوع هستهای را ندادهاند؛ موضوعی که تلاشها برای دستیابی به توافق یا صلح را با مشکل مواجه کرده است.
ترامپ بارها از حکومت ایران و آنچه ناتوانی در مذاکره با دولت او توصیف کرده، ابراز نارضایتی کرده است.
او پنجشنبه در شبکه اجتماعی خود تروثسوشیال نوشت: «ایران در تشخیص اینکه رهبرش چه کسی است، با مشکل جدی روبهرو است! آنها واقعا نمیدانند!»
بهنوشته نیویورکتایمز، به تعویق انداختن مذاکرات هستهای میتوانست راهی برای دستیابی سریع به توافقی جهت کاهش فشار بر بازارهای جهانی انرژی و مالی باشد اما هرگونه توقف حتی موقت در این مذاکرات، میتواند نشانهای باشد از اینکه جنگ در دستیابی به یکی از اهداف اصلی خود، یعنی افزایش فشار بر تهران برای توافق در مورد برنامه غنیسازی، ناکام مانده است.
مذاکرات متمرکز بر بازگشایی تنگه نیز با چالشهایی همراه است. محاصره دریایی آمریکا با هدف قطع صادرات نفت ایران اعمال شده، اما تهدیدهای جمهوری اسلامی در مورد حمله به کشتیهایی که عوارض پرداخت نکنند، عبور سایر نفتکشها را بهشدت کاهش داده است.
مقامهای جمهوری اسلامی تاکید کردهاند هر توافقی برای بازگشایی تنگه باید به آنها اجازه دهد همچنان از کشتیهای عبوری عوارض دریافت کنند. ایالات متحده بهطور سنتی با هرگونه محدودیت بر آزادی ناوبری در آبراههای بینالمللی مخالف بوده، اما دولت ترامپ پیامهای متناقضی در این زمینه ارسال کرده است.
برخی مقامهای دولت آمریکا معتقدند ادامه محاصره برای دو ماه دیگر میتواند آسیب جدی و بلندمدتی به صنعت انرژی ایران وارد کند. آنها میگویند چاههای نفت را نمیتوان بهراحتی خاموش و روشن کرد و توقف فعالیت چاههای نفت موجب خسارت و هزینههای سنگین میشود و تهران برای جلوگیری از این وضعیت ناچار به توافق خواهد شد.
اما برخی دیگر این ارزیابی را نادرست میدانند و میگویند مواضع جمهوری اسلامی سختتر شده و سپاه پاسداران کنترل خود بر قدرت را تقویت کرده است.
بر اساس ارزیابی دولت آمریکا، مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی، چه از سوی رهبر و چه فرماندهان ارشد سپاه، اختیاری برای ارائه امتیاز در برنامه هستهای ندارند و بدون ازسرگیری عملیات نظامی، دلیلی برای تغییر این موضع وجود ندارد.
کاخ سفید اعلام کرد تیم امنیت ملی دونالد ترامپ در جلسهای پیشنهاد تازه جمهوری اسلامی درباره بازگشایی تنگه هرمز در ازای لغو محاصره دریایی ایران و پایان جنگ را بررسی کرد، اما جزییاتی درباره محتوای گفتوگوها یا واکنش واشینگتن به این طرح ارائه نکرد.
کارولین لویت، سخنگوی کاخ سفید، دوشنبه ۷ اردیبهشت پس از برگزاری این جلسه در گفتوگو با رسانه تاکید کرد که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، خود درباره این پیشنهاد اظهار نظر خواهد کرد.
او در عین حال تاکید کرد که موضع ترامپ در قبال جمهوری اسلامی و از جمله برنامه هستهای آن هیچ تغییری نکرده است.
لویت گفت: «آنچه میخواهم دوباره تاکید کنم این است که خطوط قرمز ترامپ در رابطه با جمهوری اسلامی بسیار روشن و صریح اعلام شدهاند.»
وبسایت خبری اکسیوس یکشنبه ششم اردیبهشت به نقل از منابع آگاه گزارش داد که جمهوری اسلامی یک طرح پیشنهادی تازه ارائه داده است که بر اساس آن در صورتی که واشینگتن محاصره بندرهای جنوب ایران را لغو کند و به جنگ پایان دهد، تهران نیز به تسلط خود بر تنگه هرمز و جلوگیری از تردد کشتیها در این آبراه پایان میدهد. در این طرح، مذاکره درباره برنامه هستهای جمهوری اسلامی به تعویق میافتد و در زمان دیگری انجام خواهد شد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز دوشنبه هفتم اردیبهشت این موضوع را تایید کرد و به نقل از دو مقام منطقهای نوشت این پیشنهاد از سوی پاکستان به آمریکا منتقل شده است. این دو مقام که از مذاکرات پشت درهای بسته میان مقامهای ایرانی و پاکستانی در آخر هفته اطلاع داشتند، به شرط ناشناس ماندن گفتند تهران پیشنهاد کرده در ازای لغو محاصره دریایی و پایان جنگ، کنترل و فشار خود بر تنگه هرمز را متوقف کند.
واشینگتن پست در تحلیلی درباره این تحولات نوشت: «نشانهها حاکی از آن است که پذیرش چنین پیشنهادی از سوی ترامپ بعید به نظر میرسد؛ چرا که این طرح، اختلافات اصلی میان واشینگتن و تهران، از جمله برنامه هستهای جمهوری اسلامی را حلنشده باقی میگذارد و رسیدگی به آن را به آینده موکول میکند.»
دیدار مقامهای روسیه و ایران در سنپترزبورگ
همزمان با بررسی پیشنهاد تهران در واشینگتن، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، به روسیه رفت و در سنپترزبورگ با ولادیمیر پوتین، رییسجمهوری روسیه، دیدار کرد.
او در جریان این سفر گفت آمریکا در جنگ «حتی به یک هدف از اهداف خود دست نیافت» و به همین دلیل، به گفته او، «درخواست مذاکره کردهاند و ما در حال بررسی هستیم.»
اظهارات عراقچی در شرایطی مطرح شد که ترامپ در آخرین لحظه سفر برنامهریزیشده استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان خود، به اسلامآباد برای گفتوگو درباره پایان دادن به درگیری را لغو کرد. ترامپ گفته است اگر جمهوری اسلامی خواهان مذاکره است، میتواند تماس تلفنی بگیرد.
رسانههای روسیه نیز پس از این دیدار به نقل از پوتین نوشتند که او در این دیدار پیامی از مجتی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی دریافت کرده و امیدوار است صلح برقرار شود.
براساس این گزارشها، او افزود روسیه «هر کاری که در راستای منافع ایران و سایر کشورهای منطقه باشد» انجام خواهد داد.
همکاری دفاعی
خبرگزاری دولتی تاس گزارش داد آندری بلوسوف، وزیر دفاع روسیه، در جریان سفر به قرقیزستان با رضا طلایینیک، معاون وزیر دفاع جمهوری اسلامی، دیدار و گفتوگو کرد.
بر اساس این گزارش، بلوسوف در این دیدار موضع پیشین مسکو را تکرار کرد و گفت جنگ علیه جمهوری اسلامی باید صرفا از راههای دیپلماتیک حلوفصل شود.
او همچنین ابراز اطمینان کرد که روسیه و جمهوری اسلامی به حمایت متقابل از یکدیگر ادامه دهند.
با وجود این، هنوز روشن نیست مسکو در عمل چه کمکی، در صورت وجود، به تهران ارائه خواهد کرد. رسانههای دولتی روسیه نیز گزارشی از نوع حمایت احتمالی پوتین پس از دیدار او و عباس عراقچی پشت درهای بسته منتشر نکردهاند.
جمهوری اسلامی و روسیه مدتهاست شرکای راهبردی نزدیکی هستند، اما مسکو تاکنون حمایت محدودی از تهران در جنگ با آمریکا و اسرائیل ارائه کرده است.
عراقچی پیش از ورود به سنپترزبورگ، به پاکستان و عمان رفته بود؛ دو کشوری که هر دو در مسیر تلاشهای دیپلماتیک مرتبط با جنگ نقش داشتهاند.
امیدها به دستیابی به توافق در آخر هفته، پس از لغو سفر ویتکاف و کوشنر به پاکستان از سوی ترامپ، کاهش یافت.
اطلاعات اختصاصی ایراناینترنشنال از شناسایی و انهدام اعضای یک شبکه جاسوسی و ترور وابسته به سپاه پاسداران حکایت دارد؛ از جمله یک آخوند غیرایرانیِ تحت تعقیب بینالمللی و مرتبط با جامعهالمصطفی که حملاتی علیه اهداف اسرائیلی و آمریکایی در کشورهای اطراف ایران را سازماندهی میکرد.
یک منبع اطلاعاتی اروپایی جزییات تازهای درباره خنثی کردن یک عملیات جاسوسی، خرابکاری و ترور بهدست سپاه پاسداران علیه اسرائیل در اختیار ایراناینترنشنال قرار داده است.
به گفته او، این فعالیتها زیر نظر یک افسر واحد مخفی ترور به نام علیرضا محمدی، با نام عملیاتی و مستعار مقداد حسنی انجام میشد.
مسئولیت اصلی محمدی استخدام شبکهای از افراد برای جمعآوری اطلاعات، جاسوسی و رصد اهدافی در اسرائیل و پایگاههای نظامی آمریکا در سراسر جهان استخدام بود. این افراد برای جمعآوری اطلاعات درباره اهداف ترور و مستندسازی دهها مرکز امنیتی و نظامی اسرائیل به این کشور اعزام شده بودند.
منابع آگاه به موضوع به ایراناینترنشنال گفتند یکی از نیروهای تحت نظارت محمدی، الشاد حاجیاف، ۳۷ ساله و تبعه یکی از کشورهای همسایه ایران، به عنوان طلبه در جامعهالمصطفی تحصیل میکند. او که با نام اکرم حاجیزاده نیز شناخته میشود، به اتهام تروریسم تحت تعقیب پلیس بینالملل، اینترپل، است، در ایران پناه گرفته و اکنون برای نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی کار میکند.
علیرضا محمدی
جامعه المصطفی العالمیه، یکی از مراکز آموزشی مذهبی در شهر قم و یکی از مهمترین نهادهای جمهوری اسلامی برای جذب نیرو به شاخه برونمرزی سپاه و ترویج ایدئولوژی مد نظر حاکمیت در خارج از مرزهای ایران است.
طبق اطلاعات دریافتی، حاجیاف مسئول هدایت یک هسته تروریستی است که هفته گذشته در یکی از کشورهای همسایه خنثی شد.
در همین رابطه، موساد هفته گذشته اعلام کرد که بهتازگی یک شبکه تروریستی مرتبط با جمهوری اسلامی را در یکی از کشورهای همسایه ایران منهدم کرده است.
هدف اصلی این شبکه وابسته به سپاه پاسداران، تخریب یک خط لوله نفتی، حمله به یک کنیسه و سفارت اسرائیل در کشور محل عملیات بود. هدف گرفتن رهبران جامعه یهودی آن کشور نیز در فهرست عملیات این گروه قرار داشت.
حاجیاف در فروردین ۱۴۰۳، دو بار به عنوان مهمان در برنامه تلویزیونی هلال که از شبکه اول تلویزیون جمهوری اسلامی پخش میشود، شرکت کرد. هلال که در وبسایت صداوسیما برنامهای برای «میزبانی از مهمانانی از ۲۷ کشور دنیا، از شرق تا غرب و پل ارتباطی ملت ایران با مسلمانان جهان» معرفی شده است، بر ترویج اسلام شیعی و مصاحبه با افرادی تمرکز دارد که به اسلام گرویده یا بهنوعی با تشیع خارج از مرزهای ایران مرتبط است.
این برنامه با همکاری جامعهالمصطفی تولید شده بود و هدف آن نمایش فعالیتها و نیروهای این نهاد بود. آمریکا سال ۱۳۹۹، جامعهالمصطفی را به اتهام ارتباط با فعالیتهای نظامی-اطلاعاتی نیروی قدس سپاه تحریم کرد.
در یک سال گذشته، چندین عملیات ترور سپاه پاسداران علیه اسرائیل در کشورهای آفریقایی از جمله سنگال و اوگاندا خنثی شدهاند که اعضای جامعه المصطفی در آن نقش داشتند.
آمریکا سال ۱۳۹۹، جامعهالمصطفی را به اتهام ارتباط با فعالیتهای نظامی-اطلاعاتی نیروی قدس سپاه تحریم کرد. در بیانیه وزارت خزانهداری ایالات متحده به تلاش جامعه المصطفی در تسهیل فعالیتهای نیروی قدس سپاه پاسداران در جذب نیرو اشاره شده بود.
در بخشی از این بیانیه آمده بود: «مرکز آموزشی بینالمللی جامعه المصطفی که در سراسر جهان شعبه دارد، به بستری برای جذب نیرو از سوی یگان قدس سپاه تبدیل شده است. از این نیروها برای جمعآوری اطلاعات . اجرای عملیات استفاده میشود؛ از جمله برای جذب نیروهای شبهنظامی با هدف اعزام به جنگ در سوریه.»
ضربات کاری به یگان ۴۰۰۰
موساد و شین بت، سرویسهای امنیت و اطلاعات خارجی و داخلی اسرائیل، همراه با ارتش این کشور دوشنبه اردیبهشت در بیانیهای مشترک اعلام کردند که در جریان حملات نظامی اسرائیل به اهدافی در جمهوری اسلامی، رحمان مقدم، رییس اداره عملیات ویژه سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، موسوم به واحد ۴۰۰۰، و دو مامور دیگر این یگان در نخستین روزهای جنگ کشته شدند.
رسانههای اسرائیلی ۱۳ اسفند از کشته شدن مقدم خبر داده بودند.
رحمان مقدم
شناسایی و دستگیری بعضی از اعضای این شبکه تروریستی خنثیشده در ادامه عملیات پیاپی اسرائیل علیه واحدهای خرابکاری سپاه پاسداران طی یک ماه و نیم گذشته میسر شده است.
همه این گروهها زیر نظر مجید خادمی، رییس سازمان اطلاعات سپاه، فعالیت میکردند که ۱۷ فروردین در یکی از حملات اسرائیل کشته شد.
یک منبع داخل ایران به ایراناینترنشنال گفت مقدم، که پیش از اشتغال در سپاه، معاون هماهنگکننده حفاظت اطلاعات وزارت دفاع بود، در حمله هدفمند حوالی ظهر ۱۳ اسفند در جریان یکی از حملات اسرائیل به برجی در شهرک کوثر در بلوار ارتش تهران کشته شد. رسانههای اسرائیلی نیز همان زمان گزارشهای مبنی بر کشته شدن او منتشر کرده بودند.
افزون بر این، محسن سوری، یکی از چهرههای کلیدی این شبکه تروریستی که مسئولیت آموزش هستههای محلی در خارج از ایران را برعهده داشت، نیز از سوی اسرائیل هدف قرار گرفت.
طبق اعلام موساد و شینبت، سوری همراه با تعداد دیگری از نیروهای سپاه پاسداران در یک عملیات دقیق اطلاعاتی و پس از شناسایی خانه امن او کشته شدند. خبرگزاری دولتی ایران، ایرنا، و خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران، ۱۰ فروردین تصاویری از مراسم خاکسپاری محسن سوری در کرج منتشر کردند، بیآنکه به نقش او اشاره کنند.
چهره دیگری به نام مهدی یکهدهقان، معروف به «دکتر»، نیز در عملیاتی مشابه کشته شد. این عضو یگان ۴۰۰۰ مسئول عملیات در ترکیه و انتقال پهپادهای انتحاری به قبرس بود. یکهدهقان یکی از مهرههای کلیدی مدیریت هستههای تروریستی است که زیر نظر علیرضا محمدی فعالیت میکردند. این شبکه نیروهایی را به کشورهای مختلف اعزام میکردند تا مکانهایی مشرف به پایگاههای نظامی آمریکا، بریتانیا و ناتو را شناسایی کنند.
کشتیهای نظامی، مناطق بندری و تاسیسات پدافند هوایی از دیگر اهداف نظارت و شناسایی این شبکه بود.
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند که به این عوامل دستور داده شده بود برای انجام عملیات نظارتی و جمعآوری اطلاعات، دوربین «نیکون پی۱۰۰۰» خریداری کنند. یکی از این ماموریتها در ترکیه انجام شد.
بهمن سال ۱۴۰۴ نیروهای امنیتی و اطلاعاتی ترکیه ۶ جاسوس مرتبط با دستگاههای اطلاعاتی جمهوری اسلامی را بازداشت کردند. یکی از آنها اشکان جلالی، شهروند ایرانی مقیم ترکیه، بود. او ماموریت داشت تا از طریق دو شرکت خود در این کشور، پهپادهای مسلح به قبرس ارسال کند.
در آن زمان، بازپرس پرونده اعلام کرد که این شبکه از سوی دو افسر اطلاعاتی ایرانی به نامهای مهدی یکهدهقان و نجف رستمی هدایت میشد. این شبکه جاسوسی قصد داشت پایگاه هوایی آمریکا در اینجرلیک ترکیه را شناسایی و به آن حمله کند.
جمهوری اسلامی در جریان جنگ اخیر، چند بار به سوی این پایگاه هوایی در خاک ترکیه موشک شلیک کرد. به گفته منابع ترکیهای همه این موشکها رهگیری شدند.
در سالهای اخیر، نهادهای امنیتی اسرائیل از طریق عملیاتهای اطلاعاتی و ترورهای هدفمند، شمار زیادی از هستههای خرابکاری سپاه پاسداران و نیروی قدس را منهدم کرده است. با این حال، اکنون روشن شده است که اسرائیل در جریان جنگ ایران، شماری از مهمترین فرماندهان این گروهها را کشته و چند شبکه شناسایی و اطلاعاتیاش را نابود کرده است.