• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

چرا برخی تحلیل‌ها قدرت جامعه ایران پس از آزادی را نمی‌بینند

کامیار بهرنگ
کامیار بهرنگ

ایران‌اینترنشنال

۱۳ اسفند ۱۴۰۴، ۲۲:۰۱ (‎+۰ گرینویچ)

در روزهای اخیر، با شدت گرفتن بحث‌ها درباره آینده ایران و سناریوهای مختلف پایان حکومت جمهوری اسلامی، یک روایت مشخص در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی تکرار می‌شود. روایتی که می‌گوید نتیجه هرگونه درگیری یا فشار خارجی، «کلنگی شدن ایران» خواهد بود.

در این روایت، ایران آینده به کشوری ویران، فروپاشیده و فاقد ظرفیت بازسازی تبدیل می‌شود.

این تصویر در نگاه اول ممکن است به عنوان هشداری درباره هزینه‌های جنگ یا بی‌ثباتی سیاسی مطرح شود. اما وقتی دقیق‌تر به آن نگاه کنیم، یک نقص جدی در آن دیده می‌شود: حذف مهم‌ترین عامل معادله یعنی مردم ایران.

در بسیاری از این تحلیل‌ها، ایران صرفا به‌عنوان یک جغرافیا دیده می‌شود. مجموعه‌ای از شهرها، زیرساخت‌ها و ساختمان‌هایی که ممکن است آسیب ببینند. اما ایران تنها یک سرزمین نیست. ایران یک جامعه زنده با ظرفیت عظیم انسانی است. جامعه‌ای که در چهار دهه گذشته تحت شدیدترین فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی قرار داشته و با این حال توانسته خود را حفظ کند.

در واقع پرسش اصلی این است: چرا در برخی روایت‌ها، جامعه ایران به‌عنوان یک نیروی فعال در آینده کشور دیده نمی‌شود؟

تناقض پنهان در روایت «کلنگی شدن ایران»

بخش قابل توجهی از کسانی که امروز از «کلنگی شدن ایران» سخن می‌گویند، خود را در صف مخالفان جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند. اما در عمل، تصویری از آینده ارائه می‌دهند که در آن هرگونه تغییر بنیادین با فاجعه و فروپاشی همراه است.

این همان نقطه‌ای است که تناقض آشکار می‌شود.

از یک سو گفته می‌شود که حکومت جمهوری اسلامی عامل اصلی بحران‌های ایران است. اما از سوی دیگر، هر سناریویی که بتواند به پایان آن حکومت منجر شود، با تصویری از نابودی کامل کشور توصیف می‌شود. نتیجه چنین روایتی این است که جامعه به این نتیجه می‌رسد که تغییر، حتی اگر ضروری باشد، ممکن است هزینه‌ای غیرقابل تحمل داشته باشد.

در واقع این نوع تحلیل‌ها اغلب بازتاب نوعی نگاه «ضد جنگ غیرصریح» هستند. نگاهی که نمی‌خواهد آشکارا در موقعیت یک گفتمان ضد جنگ قرار بگیرد، اما در عمل همان منطق را بازتولید می‌کند.

در این رویکرد، تمرکز نه بر ظرفیت‌های جامعه برای عبور از بحران، بلکه بر تصویر ویرانی متمرکز می‌شود.

حذف مردم از معادله

یکی از مهم‌ترین ضعف‌های این روایت، نادیده گرفتن قدرت اجتماعی جامعه ایران است.

ایران امروز یکی از تحصیل‌کرده‌ترین جوامع خاورمیانه را دارد. میلیون‌ها ایرانی در داخل کشور در حوزه‌های تخصصی مختلف فعال هستند. در کنار آن، یکی از بزرگ‌ترین و موفق‌ترین جوامع مهاجر در جهان شکل گرفته است.

شبکه گسترده ایرانیان خارج از کشور در حوزه‌های فناوری، اقتصاد، دانشگاهی، پزشکی و مدیریت حضور فعال دارد. این شبکه انسانی در صورت باز شدن فضای سیاسی ایران، می‌تواند به یکی از بزرگ‌ترین منابع بازسازی کشور تبدیل شود.

در کنار این سرمایه انسانی، ایران از نظر منابع طبیعی، موقعیت ژئوپولیتیکی و ظرفیت‌های اقتصادی نیز در موقعیتی قرار دارد که بسیاری از کشورها فاقد آن هستند.

بنابراین، این پرسش مطرح می‌شود که چرا در برخی تحلیل‌ها، همه این ظرفیت‌ها نادیده گرفته می‌شوند؟

درس‌های تاریخ: کشورها چگونه از ویرانی عبور می‌کنند

نگاهی به تجربه تاریخی کشورهای مختلف نشان می‌دهد که میزان تخریب یک کشور لزوما تعیین‌کننده آینده آن نیست.

اروپا پس از جنگ جهانی دوم نمونه‌ای روشن از این واقعیت است. بسیاری از شهرهای آلمان، فرانسه، لهستان و ایتالیا به طور کامل ویران شده بودند. اقتصادها فروپاشیده و میلیون‌ها نفر آواره شده بودند.

با این حال، تنها دو دهه بعد، همان اروپا به یکی از قدرتمندترین مناطق اقتصادی جهان تبدیل شد.

آنچه این تحول را ممکن کرد، نه صرفا کمک‌های مالی خارجی، بلکه آزاد شدن ظرفیت‌های اجتماعی و اقتصادی جوامع اروپایی بود. وقتی نظام‌های سیاسی بازسازی و اقتصادها به شبکه جهانی متصل شدند، انرژی اجتماعی جامعه‌ها آزاد شد.

نمونه‌های مشابه را می‌توان در کره جنوبی، تایوان و حتی در برخی کشورهای اروپای شرقی پس از فروپاشی بلوک شرق مشاهده کرد.

در همه این موارد، آنچه مسیر آینده را تعیین کرد، نه میزان خرابی بلکه کیفیت جامعه و ساختار سیاسی پس از تغییر بود.

ایران پس از آزادی: یک جهش ممکن

اگر روزی ایران از ساختار سیاسی بسته کنونی عبور کند و درهای کشور به روی جهان باز شود، شرایط می‌تواند به سرعت تغییر کند.

بازگشت سرمایه‌های انسانی، ورود سرمایه‌گذاری خارجی، اتصال اقتصاد ایران به بازارهای جهانی و فعال شدن ظرفیت‌های داخلی، می‌تواند مسیر بازسازی کشور را به سرعت تغییر دهد.

در چنین شرایطی، ایران نه تنها می‌تواند خود را بازسازی کند بلکه می‌تواند به یکی از اقتصادهای مهم منطقه تبدیل شود.

بسیاری از تحلیلگران اقتصادی معتقدند که اقتصاد ایران در صورت خروج از انزوای بین‌المللی، ظرفیت رشد بسیار بالایی دارد. ترکیب منابع طبیعی، بازار داخلی بزرگ و موقعیت جغرافیایی استراتژیک، ایران را در موقعیتی قرار می‌دهد که کمتر کشوری در منطقه از آن برخوردار است.

مساله اصلی: بی‌اعتمادی به جامعه

در نهایت شاید مساله اصلی در روایت «کلنگی شدن ایران» نه جنگ باشد و نه نگرانی از تخریب زیرساخت‌ها.

مساله اصلی نوعی بی‌اعتمادی عمیق به جامعه ایران است.

در این نگاه، مردم ایران نه به‌عنوان یک نیروی سازنده بلکه صرفا به‌عنوان قربانیان یک بحران دیده می‌شوند. گویی جامعه فاقد توان سازمان‌دهی و بازسازی آینده خود است.

این نگاه در بخش‌هایی از گفتمان روشنفکری ایران سابقه طولانی دارد. نگاهی که اغلب با نوعی بدبینی عمیق نسبت به توان جامعه همراه است.

اما تجربه تاریخی ایران بارها نشان داده است که جامعه ایرانی در لحظات بحرانی، ظرفیت‌های شگفت‌انگیزی برای بازسازی و سازمان‌دهی خود دارد.

آینده‌ای که هنوز دیده نمی‌شود

هیچ تحول سیاسی بزرگی بدون هزینه نیست. تاریخ هیچ کشوری چنین مسیری را بدون چالش و دشواری ثبت نکرده است.

اما تمرکز صرف بر تصویر ویرانی، بدون دیدن ظرفیت‌های بازسازی، نوعی نگاه ناقص به آینده است.

ایران آینده تنها با میزان تخریب احتمالی تعریف نخواهد شد. آنچه مسیر آینده را تعیین می‌کند، اراده جامعه‌ای است که دهه‌ها تحت فشار زندگی کرده و اکنون می‌خواهد کشور خود را دوباره بسازد.

به همین دلیل شاید مهم‌ترین خطای برخی تحلیل‌ها این باشد که فقط نیمه تاریک تصویر را می‌بینند. نیمه دیگر تصویر، نیروی یک ملت برای ساختن آینده‌ای متفاوت است.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

شهروند ایرانی به‌دلیل انتقال فناوری حساس آمریکایی به ایران به ۱۸ ماه زندان محکوم شد
۱

شهروند ایرانی به‌دلیل انتقال فناوری حساس آمریکایی به ایران به ۱۸ ماه زندان محکوم شد

۲

قوه قضاییه به‌دلیل تماس فیزیکی دو بازیگر علیه عوامل یک تئاتر اعلام جرم کرد

۳

نیک واکر آمریکایی قهرمان مستر المپیا ۲۰۲۶ شد

۴

پزشکیان در مقابل پرسش‌های سی‌بی‌اس؛ از دیدار با ترامپ تا سرکوب معترضان

۵

هیئت مذهبی در محور کشتار؛‌ ابعاد سرکوب انقلاب ملی در خراسان شمالی

انتخاب سردبیر

  • ایران‌اینترنشنال «بورسیه تحصیلی فرحناز اسپد» را راه‌اندازی می‌کند

    ایران‌اینترنشنال «بورسیه تحصیلی فرحناز اسپد» را راه‌اندازی می‌کند

  • وزیر انرژی آمریکا: میانگین انتقال نفت از تنگه هرمز به ۱۳ میلیون بشکه در روز رسید

    وزیر انرژی آمریکا: میانگین انتقال نفت از تنگه هرمز به ۱۳ میلیون بشکه در روز رسید

  • «نه» ترامپ به تهران چه معنایی دارد؟
    تحلیل

    «نه» ترامپ به تهران چه معنایی دارد؟

  • وزارت نفتِ چهل‌تکه؛ صنعت نفت ایران چگونه باید بازسازی شود؟
    تحلیل

    وزارت نفتِ چهل‌تکه؛ صنعت نفت ایران چگونه باید بازسازی شود؟

  • تهران، با پس گرفتن تهدیدات قبلی، اقدام نظامی علیه فرودگاه‌های کشورهای منطقه را تکذیب کرد

    تهران، با پس گرفتن تهدیدات قبلی، اقدام نظامی علیه فرودگاه‌های کشورهای منطقه را تکذیب کرد

  • پیام ترامپ پس از آغاز حمله به جمهوری اسلامی: مردم پرافتخار ایران، لحظه آزادی شما نزدیک است

    پیام ترامپ پس از آغاز حمله به جمهوری اسلامی: مردم پرافتخار ایران، لحظه آزادی شما نزدیک است

  • حملات آمریکا و اسرائیل آینده پروژه‌های شرکت‌های چینی در ایران را با ابهام روبه‌رو کرده است

    حملات آمریکا و اسرائیل آینده پروژه‌های شرکت‌های چینی در ایران را با ابهام روبه‌رو کرده است

  • مرگ بی‌عزت خامنه‌ای و پایان حقارت‌بار جمهوری اسلامی

    مرگ بی‌عزت خامنه‌ای و پایان حقارت‌بار جمهوری اسلامی

  • چرا به هر حال جمهوری اسلامی دیگر وجود نخواهد داشت؟

    چرا به هر حال جمهوری اسلامی دیگر وجود نخواهد داشت؟

•
•
•

مطالب بیشتر

مهندسی سرکوب در ورزش ایران؛ روایتی از قتل و حذف ورزشکاران

۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۵:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
سارا امت‌علی
100%

ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان‌ نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژه‌هایش دریچه‌ای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.

بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشته‌شده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیم‌های استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.

۵۶ درصد از ورزشکاران کشته‌شده‌ای که هویت‌شان شناسایی شده، در ورزش‌های رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیک‌بوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.

۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناخته‌شده به شمار می‌آمدند.

این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامه‌ریزی بلندمدت‌اند.

اعداد به ما چه می‌گویند؟

پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی می‌کند.

بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیت‌ها. بدنی که گواهی می‌دهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.

حالا اعداد معنا پیدا می‌کنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناسایی‌شده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشته‌های رزمی و قدرتی فعال بودند.

تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشته‌شده منتشر می‌شود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندام‌های ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بی‌پایان به عبور از محدودیت‌ها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.

نانسی شپر-هیوز، انسان‌شناس آمریکایی که بخش عمده‌ای از کارهایش بر انسان‌شناسیِ بدن، خشونت، نسل‌کُشی و جوخه‌های مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، به‌ویژه از سوی نظام‌های اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.

در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدن‌های نحیف و ناتوان‌شده از فقرِ شهروندان گمنام.

افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» می‌داند. جمهوری اسلامی با کشتن ده‌ها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقل‌اند، پیامی نمادین به جامعه ارسال می‌کند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.

100%

خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود

علیرضا نجاتی، ملی‌پوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمده‌ایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حق‌کشی، زورگویی و ...»

پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفته‌ای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.

پس از آن، ایران‌وایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دست‌نشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتی‌گیران ملی‌پوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».

دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پرونده‌های فساد مالی گسترده در دوران نمایندگی‌اش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.

او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفت‌وگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیت‌هایی برای کشتی‌گیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچه‌های تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهار‌نظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را می‌فهمم. من قضیه‌ام فرق دارد ولی بچه‌ها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهار‌نظر کنید.»

پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقه‌های انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارت‌خانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»

100%

ورزش در تسخیر نظامیان

فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهره‌های شناخته‌شده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوب‌ترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.

آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلک‌ریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانه‌ها از جمله ایران‌اینترنشنال قرار داد که نشان می‌داد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچ‌گاه در برابر نظام، علی خامنه‌ای و منویات او قرار نخواهد گرفت.

فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت می‌کند.

غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.

100%
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازی‌های پاراآسیایی هانگژو

کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسروی‌وفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنه‌ای است.

احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنه‌ای نزدیک است، به دیدار او می‌رود و به دوستی با آقازاده‌ها و همراهی‌شان در راهپیمایی اربعین افتخار می‌کند.

هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.

دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیت‌المقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانه‌ای شد.

یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگ‌کننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستاده‌اند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.

از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتی‌سازی ورزش

این انتصاب‌ها و انتخاب‌ها نه‌تنها تصادفی‌ نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظام‌مند از یک الگوی حکمرانی امنیتی‌اند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ به‌تدریج در ورزش ایران نهادینه شد.

از آن زمان، هم‌زمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران به‌تدریج وارد فرآیند «امنیتی‌سازی» شد.

فدراسیون‌ها و باشگاه‌ها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزه‌هایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهره‌های اثرگذار تبدیل شدند.

حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیون‌ها و باشگاه‌های پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشان‌دهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.

تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه می‌گذارد.

میثم مهری، که به نظر می‌رسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارش‌هایی از روابط نزدیک او با تاج، خسروی‌وفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.

مطالعه‌ای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را این‌طور توصیف می‌کند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاه‌ها و فدراسیون‌های مهم، نه‌تنها سودهای اقتصادی عظیمی به‌دست می‌آورد - که می‌تواند در فعالیت‌های اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایه‌گذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویت‌های نهادی خود شکل می‌دهد: محافظه‌کاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بی‌چون‌وچرای شهروندان.»

در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، به‌ویژه ورزش‌های رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «به‌طور مشخص، فدراسیون‌های هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت می‌کنند، از جمله جودو و کیک‌جیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگان‌های ویژه سپاه تبدیل شده‌اند؛ یگان‌هایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمان‌یافته است.»

اعمال کنترل و خشونت در دستورالعمل‌های ابلاغی

خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخه‌ای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاه‌ها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.

در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوء‌رفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذی‌صلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیت‌دار» قابل رسیدگی است.

این بند از دستورالعمل که هم‌اکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاه‌ها می‌خواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض‌ نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذی‌صلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیت‌دار است.»

به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارش‌هایی که از فدراسیون دست‌نشانده حاکمیت دریافت می‌کند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذی‌صلاح» به «مراجع صلاحیت‌دار» بسپرد.

منظور از مراجع صلاحیت‌دار در این بند، نهادهایی جز کمیته‌ انضباطی باشگاه و فدراسیون است و می‌توان به شکل‌های مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.

دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت

این تلاش سازمان‌یافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، بهتر درک می‌شود.

بوردیو جامعه را متشکل از «میدان‌»هایی نسبتا مستقل می‌داند که هر کدام قواعد، سلسله‌مراتب و سرمایه خاص خود را دارند.

بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگی‌های جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین می‌کنند، و مشروعیت بر موفقیت‌های ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.

در این میدان، ورزشکار می‌تواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.

با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش به‌‌تدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعه‌ای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی به‌دست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دست‌نشانده‌، به نفع قدرت مسلط تغییر می‌کند.

وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیون‌ها، کمیته‌های ورزشی و باشگاه‌ها را به دست می‌گیرند و انتخابات فدراسیون‌ها را مهندسی می‌کنند، در واقع می‌گویند که سرمایه مشروع در میدان تازه‌ای که ساخته‌ایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدال‌ها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.

در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی‌ ورزشکار مستقل، تهدیدی تحمل‌ناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی می‌شود؛ پس باید بی‌اعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.

در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.

مدیریت ترس، کنترل مرگ

سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگی‌اش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.

بدن ورزیده اما بی‌جان‌شده‌ ماهان به‌شرطی به خانواده‌اش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.

این خشونت عریان که تا لحظه‌ دفن بدنِ سیاسی‌شده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، به‌ویژه آنها که در سطح محلی شناخته‌شده‌ترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندام‌شان تجسم صریح‌تری از «قدرت» است، تصادفی نیست.

این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سال‌ها تدارک و برنامه‌ریزی امنیتی گام‌به‌گام و حساب‌شده برای هشدار به جامعه.