ترامپ: در صورت شکست دیپلماسی یا حمله محدود، حملهای «بسیار بزرگتر» تدارک میبینم
یک فروند جنگنده اف-۳۵سی لایتنینگ ۲ در حال آماده شدن برای پرتاب از عرشه ناو هواپیمابر یواِساِس آبراهام لینکلن، در دریای عرب، ۱۵ فوریه ۲۰۲۶. رویترز.
همزمان با تشدید آرایش نظامی در منطقه، دونالد ترامپ به مشاورانش اعلام کرده است که اگر «دیپلماسی یا حتی یک حمله محدود اولیه» تهران را به صرفنظر از برنامه هستهای وادار نکند، در ماههای آتی یک حمله «بسیار بزرگتر» با هدف «سرنگونی رهبر ایران» را در دستور کار قرار خواهد داد.
نیویورکتایمز در گزارشی که یکشنبه سوم اسفند و همزمان با اعلام برگزاری سومین نشست میان هیاتهای مذاکرهکننده واشینگتن و تهران در روز هفتم اسفند، منتشر شد، به نقل از «افرادی که در جریان بحثهای داخلی دولت آمریکا قرار گرفتهاند» نوشت که رییسجمهوری آمریکا به مشاوران خود گفته است اگر مذاکرات جاری یا اقدام نظامی محدود نتواند تهران را به پذیرش خواستههای واشینگتن و توقف برنامه هستهای وادار کند، در ادامه سال جاری حملهای گستردهتر در دستور کار قرار خواهد گرفت؛ حملهای که به گفته او هدفش «بیرون راندن رهبران کنونی ایران از قدرت» خواهد بود.
در روزهای گذشته گزارشهایی مبنی بر تمایل فزاینده ترامپ به حمله و مخالفت «افرادی در میان نزدیکان او» با حمله منتشر شد.
اکنون مشاوران او به نیویورکتایمز گفتهاند در حالی که سومین جلسه از دور تازه گفتوگوها در ژنو به میانجیگری عمان برنامهریزی شده است، ترامپ هشدار میدهد که قدم بعدی در صورت کوتاه نیامدن جمهوری اسلامی حملهای است که هنوز هیچکس از شدت و گستره آن مطلع نیست.
نیویورکتایمز همچنین از بررسی یک پیشنهادی تازه و لحظه آخری از سوی هر دو طرف خبر داده که محور آن «یک برنامه بسیار محدود غنیسازی هستهای با اهداف پزشکی و درمانی» است. این رسانه تاکید کرده هنوز روشن نیست که هیچیک از طرفین چنین طرحی را خواهند پذیرفت یا نه.
در دولت آمریکا چه میگذرد؟
به گزارش نیویورکتایمز، چهارشنبه ۲۹ بهمن، ترامپ همراه با معاون خود جیدی ونس، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش، جان رتکلیف، رییس سازمان سیا و رییس دفتر کارکنان کاخ سفید در جلسهای شرکت کرد که دستور کار آن بررسی طرحهای حمله به ایران بود.
به نقل از چند مقام مطلع از جلسه، ژنرال کین و رتکلیف که معمولا مدافع یک سیاست مشخص نیستند، در این جلسه از زوایای مختلف به موضوع پرداختند؛ کین درباره توان عملیاتی ارتش و گزینههای ممکن توضیح داد و رتکلیف وضعیت میدانی و پیامدهای احتمالی عملیاتهای پیشنهادی را تشریح کرد.
به نوشته نیویورکتایمز، کین که پیش از عملیات دستگیری نیکلاس مادورو، رییسجمهوری پیشین ونزوئلا، احتمال موفقیت را بسیار بالا ارزیابی کرده بود، درباره حمله به جمهوری اسلامی نتوانست چنین اطمینانی به ترامپ بدهد.
این رسانه همچنین نوشت ونس که در هفتههای گذشته از «خویشتنداری بیشتر در اقدامات نظامی» حمایت میکرد، در این جلسه مخالفتی با حمله نشان نداد، اما با طرح پرسشهایی چالشبرانگیز از کین و رتکلیف خواست درباره گزینههای نظامی بهصراحت نظر دهند و ریسکها و پیچیدگیهای اجرای عملیات علیه جمهوری اسلامی را با نگاهی دقیقتر توضیح دهند.
چندین مقام آمریکایی به نیویورکتایمز گفتهاند که فعلا پیادهسازی عملیات کماندویی، شامل اعزام تیمهای نیروهای ویژه به داخل خاک ایران برای انجام عملیات تخریبی در تاسیسات هستهای یا موشکی کنار گذاشته است.
آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیهای گفت: «رسانهها میتوانند هر قدر میخواهند درباره افکار رییسجمهور گمانهزنی کنند، اما تنها رییسجمهور ترامپ میداند ممکن است چه کاری انجام بدهد یا ندهد.»
افزون بر این، رسانه اسرائیل هیوم در گزارشی که شامگاه یکشنبه سوم اسفند منتشر شد، به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی نوشت که روبیو و پیت هگست، وزیر جنگ، به همراه ونس، بر خلاف استیو ویتکاف و جرد کوشنر که هنوز شانس اندکی برای توافق قائلاند، تغییر رژیم در تهران را یک «هدف راهبردی اصلی» برای آمریکا ارزیابی میکنند.
به گفته این منبع، آنها احتمال دستیابی به یک توافق پایدار را بسیار پایین میدانند و معتقدند حتی در صورت حصول چنین توافقی، جمهوری اسلامی آن را نقض خواهد کرد.
این مقام همچنین گفته است که ترامپ تغییر رژیم در ایران را یک ابزار راهبردی منطقهای میداند و منتظر «زمان مناسب و شرایط بهینه» برای تحقق آن است.
ویتکاف پیش از ارائه بسته پیشنهادی تازه جمهوری اسلامی که قرار است پنجشنبه هفتم اسفند در ژنو بررسی شود، به شبکه فاکس گفت که ترامپ بهروشنی به او و کوشنر اعلام کرده که «تنها نتیجه قابل قبولْ غنیسازی صفر در ایران» است.
در مقابل، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، پس از ارائه این طرح پیشنهادی در گفتوگو با شبکه سیبیاس تاکید کرد که تهران «حق» خود برای تولید سوخت هستهای را کنار نخواهد گذاشت، هرچند به گفته او جمهوری اسلامی همچنان به معاهده عدم اشاعه سلاح هستهای متعهد است.
چه پیشنهادهایی روی میز مذاکره است؟
به نوشته نیویورکتایمز یکی از طرحهای پیشنهادی را رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، روی میز گذاشته است.
بر اساس این پیشنهاد، ایران اجازه خواهد داشت مقدار بسیار اندکی سوخت هستهای برای اهداف پزشکی تولید کند؛ طرحی که در صورت توافق طرفین به تهران امکان میدهد ادعا کند همچنان به غنیسازی ادامه میدهد و در عین حال، آمریکا هم میتواند اعلام کند که زیرساختهای لازم برای تولید سلاح هستهای بهدست جمهوری اسلامی تعطیل شده و ماجراجویی هستهای این حکومت پایان یافته است.
نیویورکتایمز تاکید کرد هنوز روشن نیست که آیا تهران حاضر به تقلیل دادن برنامه هستهای گسترده و صنعتی فعلی خود به سطحی محدود برای مصارف پزشکی خواهد شد یا نه و همچنین، اینکه ترامپ چنین سطحی از غنیسازی را مصداق «غنیسازی صفر» خواهد دانست یا خیر.
ساعاتی پیش از انتشار گزارش نیویورکتایمز، خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام ارشد ایرانی نوشت پیشنهاد جدید ایران که محور مذاکرات پنجشنبه خواهد بود، ترکیبی از اقدامها را شامل میشود؛ از جمله ارسال نیمی از ذخایر اورانیوم با غنای بالا به خارج از ایران، رقیقسازی نیمی دیگر، مشارکت در ایجاد یک کنسرسیوم منطقهای برای غنیسازی، در مقابلِ به رسمیتشناختهشدنِ حق «غنیسازی هستهای صلحآمیز» و «لغو کامل تحریمهای اقتصادی» از سوی آمریکا.
این مقام ایرانی تاکید کرد که تهران در صورت تحقق این دو شرط از سوی آمریکا حاضر است امتیازات هستهای بیشتری هم در خصوص برنامه هستهای خود ارائه کند. همچنین، این منبع بار دیگر پیشنهاد تهران برای مشارکت آمریکا در فرصتهای سرمایهگذاری، بهویژه در صنعت نفت و گاز ایران، را تکرار کر و از اختلاف نظر عمیق میان طرفین بر سر دامنه و سازوکار رفع تحریمها سخن گفت.
طبق برآورد آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایران در سال ۲۰۲۵ بیش از ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای تا ۶۰ درصد در اختیار داشته است؛ سطحی که فاصله کمی با غنای مورد نیاز برای سلاح هستهای دارد.
پیشنویس جدید ایران پس از تنش در دومین نشست مذاکرات در ژنو تهیه شده است. اسرائیل هیوم گزارش داده بود آن نشست با توبیخ هیات ایرانی از سوی آمریکا همراه شد و واشینگتن تهران را به نقض تعهد اولیه برای گفتوگو درباره برنامه موشکی و نیروهای نیابتی متهم کرد.
پس از آن، عراقچی اعلام کرد در نشست بعدی با پیشنهادی «انعطافپذیرتر و مفصلتر» حاضر خواهد شد.
مذاکره برای توافق یا مذاکره برای خریدن زمان؟
عراقچی یکشنبه در گفتوگو با سیبیاس تاکید کرد که هنوز «شانس خوبی» برای دستیابی به یک راهحل دیپلماتیک درباره برنامه هستهای تهران وجود دارد.
مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، نیز در شبکه اجتماعی ایکس، بار دیگر از «تعهد به صلح و ثبات در منطقه» سخن گفت و مذاکرات را دارای «نشانههای امیدوارکننده» توصیف کرد.
با این حال، اظهارات ویتکاف نشان میدهد یکی از پرسشهای اصلی در واشینگتن این است که چرا جمهوری اسلامی با وجود فشارهای گسترده اقتصادی و سیاسی همچنان عقبنشینی نکرده است.
او به فاکس نیوز گفت: «رییسجمهور کنجکاو است بداند چرا ایران هنوز تسلیم نشده و با محدود کردن برنامه هستهای خود موافقت نکرده است.»
بهنام بنطالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در بنیاد دفاع از دموکراسیها، به رویترز گفت هدف تهران از ادامه مذاکرات «خرید زمان» است. او افزود: «ایران از این زمان به دلایل مختلف استفاده خواهد کرد، از جمله برای جلوگیری از حمله و همچنین تقویت تاسیسات هستهای، موشکی و نظامی.»
ارزیابی مشابهی در اسرائیل مطرح است. کانال ۱۲ اسرائیل یکشنبه گزارش داد که مقامهای این کشور معتقدند تهران با ارائه پیشنویس پیشنهادهای تازه به ایالات متحده و سپس بحث درباره جزئیات، وقتکُشی میکند و شانس دستیابی به توافق «همچنان کم» ارزیابی میشود.
با این حال، این رسانه نوشت اسرائیل تلاش میکند بهعنوان کشوری که به دنبال حمله به ایران است دیده نشود، هرچند مقامهای این کشور معتقدند که اکنون فرصتی تاریخی برای تغییر رژیم در ایران و به دنبال آن، تغییر مختصات منطقه در سالهای آینده وجود دارد.
«نه» بزرگ جمهوری اسلامی به مذاکره بر سر قدرت موشکی
رویترز یکشنبه در گزارشی به نقل از یک منبع آگاه نوشت که عمان در دومین نشست این دور از مذاکرات پاکتی حاوی پیشنهادهای آمریکا درباره برنامه موشکی جمهوری اسلامی به هیات مذاکرهکنندگان ایرانی تحویل داد، اما عراقچی حتی آن را باز نکرد و مهر و مومشده بازگرداند.
با این حال، منابعی بدون ارائه جزئیات بیشتر به رویترز گفتهاند موضوع نیروهای نیابتی منطقهای برای تهران «خط قرمز مطلق» محسوب نمیشود.
این در حالی است که عراقچی در مصاحبه یکشنبه خود با سیبیاس بار دیگر تاکید کرد که جز موضوع هستهای، هیچ موضوع دیگری در مذاکرات محل بحث نخواهد بود.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.