• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

چرا تهران دارد خالی می‌شود؟

نعیمه دوستدار
نعیمه دوستدار

روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر اجتماعی

۲۰ آذر ۱۴۰۴، ۱۹:۵۹ (‎+۰ گرینویچ)

مهاجرت اقلیمی‌ـ‌اجتماعی، کاهش زیست‌پذیری و بازآرایی جمعیتی پایتخت چهره تازه‌ای از تهران ترسیم کرده است؛ شهری که تحت فشار بحران‌ها، جمعیت و الگوهای سکونتی‌اش در حال تجربه دگرگونی‌های ساختاری است.

وقتی مسعود پزشکیان، رییس‌ دولت در جمهوری اسلامی، دو هفته پیش هشدار داد «اگر باران نیاید باید تهران را تخلیه کنیم»، بسیاری این جمله را یک اغراق اقلیمی دانستند. اما آنچه امروز تهران را در معرض «تخلیه» قرار می‌دهد، تنها خشکسالی نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از فشارهای اجتماعی، اقتصادی و زیست‌محیطی است که به شکلی بی‌سابقه بر زندگی روزمره مردم سنگینی می‌کند.

آمار رسمی مرکز آمار ایران که از مهاجرت ۲۷۰ هزار نفر در هشت‌ماهه نخست ۱۴۰۴ خبر می‌دهد، به معنای آن است که این جمله پزشکیان بیش از آنکه نماد بحران آب باشد، توصیف وضعیت کلی پایتخت است: تهی‌شدن تدریجی پایتخت از جمعیتی که دیگر زندگی در آن را نه مطلوب می‌دانند و نه ممکن.

تهران همیشه به‌عنوان شهری که فرصت می‌سازد شناخته می‌شد؛ شهری که اگرچه خشن، پرجمعیت و پرهزینه است، اما پله‌ای برای بالا رفتن بود. اما اکنون برای نخستین بار در تاریخ معاصر، این پله شکسته و بسیاری از کسانی که روزی برای ساختن آینده‌شان به تهران آمده بودند، به دنبال خروج از آنند.

نکته مهم اینجاست که مهاجرت جدید، مهاجرت ناگهانیِ فقرزدگان نیست؛ بلکه مهاجرت گسترده کسانی است که تهران را روزگاری «خانه» خود می‌دانستند.

فروپاشی زیست‌پذیری: تهران دیگر زندگی‌پذیر نیست

برای درک دست‌کم بخشی از این موج، باید فهمید که زیست‌پذیری تهران در ۱۰ سال گذشته زیر فشار تورم، آلودگی، ازدحام، گرانی مسکن، فرسایش خدمات شهری و ناامنی اقتصادی خرد شده است.

تهران هم‌زمان با گسترش خود، توان تامین پایه‌ای‌ترین نیازهای شهری، از آب و هوا تا حمل‌ونقل و فضای شهری امن را از دست داده است.

این فروپاشی زیست‌پذیری تنها در داده‌ها قابل مشاهده نیست؛ در تجربه روزانه مردم نیز جاری است. زنانی که هر روز دو ساعت در ترافیک می‌مانند، دانش‌آموزانی که در کلاس‌های ۴۰ نفره درس می‌خوانند و به خاطر آلودگی اغلب کلاس‌هایشان آنلاین برگزار می‌شود، سالمندانی که از پس هزینه درمان برنمی‌آیند، جوانانی که خانه‌دارشدن را ناممکن می‌بینند و خانواده‌هایی که نمی‌توانند معاش ماهانه خود را با ثبات برنامه‌ریزی کنند.

تهران به شهری تبدیل شده که زیستن در آن، انرژی‌ای بسیار فراتر از توان عادی انسان می‌طلبد.

همین تجربه روزمره است که پایتخت را به نقطه «عدم جذابیت» رسانده است. بحران آب ـ با وجود اهمیتش ـ تنها آخرین حلقه از این زنجیره است؛ حلقه‌ای که نشان می‌دهد زیرساخت‌های شهر از فشار بی‌وقفه سه دهه اخیر در حال ویران شد هستند.

100%

چه کسانی در حال ترک تهران هستند؟

ترکیب مهاجران نشان می‌دهد که خروج از تهران یک واکنش تک‌عاملی نیست، بلکه تصمیمی است که از دل مجموعه‌ای از تجربه‌های زیسته بیرون می‌آید.

بخش بزرگی از مهاجران، طبقه متوسط شهری‌اند؛ همان طبقه‌ای که همیشه موتور رشد فرهنگی و اقتصادی تهران بود. خانواده‌های دارای فرزند که درگیر هزینه‌های سرسام‌آور آموزش و درمانند، زنان شاغلی که میان خانه، کار و ترافیک فرساینده خرد می‌شوند، زوج‌های جوانی که هیچ چشم‌انداز واقعی برای ثبات مالی نمی‌بینند و کارمندانی که پس از سال‌ها تلاش هنوز توان اجاره‌خانه در محله‌ای متوسط‌ روبه‌بالا را ندارند. این گروه‌ها با مهاجرت، تنها محل سکونت خود را تغییر نمی‌دهند؛ «نقشه آرزوهایشان» را بازنویسی می‌کنند.

در کنار آنها، گروه دوم شامل خانوارهای کم‌درآمد و بازنشستگان است. برای این گروه، تهران نه فقط گران، بلکه غیرقابل‌زیست شده است. درآمدی که در تهران کفاف یک زندگی ساده را نمی‌دهد، در شهرهای کوچک‌تر می‌تواند امکان یک زندگی پایدار ایجاد کند. برای آنان مهاجرت انتخابی از سر اضطرار است، نوعی فرار از فشار.

گروه سوم متخصصان، معلمان با سابقه، کارکنان دستگاه‌های اداری و تکنوکرات‌ها هستند؛ کسانی که خروج‌شان ضربه مستقیم به ظرفیت حکمرانی وارد می‌کند. وقتی یک پایتخت متخصصان خود را از دست بدهد، مهم نیست ساختمان‌های اداری سرپا بماند؛ سیستم تصمیم‌گیری از درون فرومی‌پاشد.

مقاصد مهاجرت: تهرانِ کوچک‌شده در دل پیرامون

مهاجرت از تهران مناطق خاصی را دچار تغییر سریع کرده است. استان البرز، شهرک‌های پردیس و پرند، هشتگرد و دماوند اکنون عملا «تهران‌های فرعی» شده‌اند؛ شهرهایی که از نظر سبک زندگی، جمعیت و فضای فرهنگی امتداد تهرانند اما بدون زیرساخت‌های متناظر.

آنچه امروز در البرز می‌بینیم، نمونه‌ای از «پرتاب جمعیت» از پایتخت به پیرامون است؛ پدیده‌ای که نه از طریق برنامه‌ریزی شهری بلکه از طریق هجوم ناگهانی خانوارها شکل می‌گیرد و ظرفیت‌های شهر مقصد را به سرعت می‌بلعد.

در شمال ایران، تغییر ماهیت اجتماعی شهرها محسوس‌تر است. مهاجران تهرانی، سبک زندگی جدیدی را به این مناطق برده‌اند: خانه‌های ویلایی، رشد ساخت‌وساز، رستوران‌ها و فضاهای تفریحی جدید.

اما این تغییر با گسست‌های اجتماعی نیز همراه بوده است: افزایش قیمت زمین، فرسایش هویت محلی، درگیری منابع، و تنشی فرهنگی میان مهاجران و بومیان. شمال امروز نمونه‌ای کوچک از تاثیر «مهاجرت سبک‌زندگی‌محور» است؛ مهاجرتی که مقصد را نه تقویت، بلکه دگرگون و بعضا نابرابر می‌کند.

در استان‌هایی مانند قم، ساوه و سمنان، مهاجران بیشتر به دنبال آرامش و هزینه کمترند، اما ورود پی‌درپی خانواده‌ها فشار تازه‌ای بر شبکه آب، مدارس و خدمات شهری وارد کرده است. گسترش بی‌ضابطه طرح‌های مسکونی در این مسیرها، نسخه کوچک‌شده‌ای از همان آسیبی است که تهران را فرسوده کرد.

100%

پیامدهای اجتماعی: تهی‌شدن پایتخت، متورم‌شدن پیرامون

مهاجرت از تهران پدیده‌ای صرفا جمعیتی نیست؛ حلقه‌ای در زنجیره دگرگونی اجتماعی است. تهی‌شدن طبقه متوسط شهری به معنای ضعیف‌تر شدن شبکه‌های حمایتی، کاهش کیفیت خدمات محلی، تضعیف مشارکت مدنی و افت سرمایه اجتماعی است.

تهران بدون طبقه متوسط، شبیه شهری می‌شود که شریان‌های حیات اجتماعی‌اش آرام‌آرام قطع شده‌اند. این شهر همچنان پرجمعیت خواهد بود، اما فقیرتر، خسته‌تر، و نابرابرتر.

از سوی دیگر، شهرهای مقصد نیز ظرفیت جذب این تعداد مهاجر را ندارند. تنش‌های اجتماعی میان مهاجران و بومیان، رقابت بر سر منابع، بالا رفتن قیمت مسکن، و تغییر بافت فرهنگی، همه پیامدهایی هستند که این شهرها هنوز آمادگی مواجهه با آنها را ندارند.

خانواده‌هایی که تهران را ترک می‌کنند با مشکلات تازه‌ای روبه‌رو می‌شوند: دشواری ساختن شبکه‌های اجتماعی جدید، وابستگی بیشتر به خودرو، کمبود خدمات آموزشی با کیفیت و انقطاع اجتماعی که فرزندان را دچار شوک فرهنگی و هویتی می‌کند.

تهران نیز با از دست دادن نیروهای فعال خود، به شهری سنگین و کم‌تحرک تبدیل می‌شود؛ شهری با جمعیتی مسن‌تر، فقیرتر و تنهاتر. این ترکیب، ظرفیت کنش جمعی را از پایتخت می‌گیرد و آن را از فضای سیاسی، به فضای مصرف منابع تبدیل می‌کند.

تهران و سیاست: پایان مرکزیت بی‌رقیب

تهران همیشه مرکزیت سیاسی ایران را تنها از طریق وجود نهادهای حاکمیتی به دست نیاورده؛ این مرکزیت محصول تراکم جمعیت و نیروی انسانی بوده است.

مهاجرت گسترده به معنای بازآرایی وزن سیاسی کشور است. استان‌های مهاجرپذیر به‌تدریج سهم بیشتری در انتخابات، بودجه و تصمیم‌گیری ملی مطالبه خواهند کرد. تمرکز قدرت اداری در تهران نیز با خروج نیروی انسانی متخصص دچار اختلال می‌شود. اداره شهری که بخش مهمی از کارشناسان و مدیرانش مهاجرت کرده‌اند، حتی با توسعه زیرساختی نیز امکان‌پذیر نیست.

پایتختی که فقیر می‌شود، هویت سیاسی خود را از دست می‌دهد. شهرهای بزرگ دنیا وقتی مرکزیت خود را از دست می‌دهند که گروه‌های مولد، فعال و مشارکت‌جو از آن خارج شوند. خروج این گروه‌ها از تهران، سازوکار بازتولید قدرت در پایتخت را مختل می‌کند و شکاف تازه‌ای میان دولت مرکزی و واقعیت خیابانی ایجاد می‌کند.

۱۴۰۵؛ سال ورود تهران به «دوره پساجمعیتی»

اگر روند مهاجرت ادامه یابد و تعداد مهاجران از تهران در سال آینده به یک میلیون نفر برسد، پایتخت وارد «دوره پسا جمعیتی» می‌شود؛ دوره‌ای که در آن، شهر دیگر با انباشت جمعیت تعریف نمی‌شود، بلکه با کاستی آن معنا می‌شود.

در سناریویی بدبینانه، تهران تبدیل به شهری عمیقا نابرابر خواهد شد؛ شهری که بخش‌هایی از آن به‌دلیل ترک زیرساختی و بحران اقتصادی دچار رکود اجتماعی می‌شود. شهرهای مقصد نیز با فشارهای اجتماعی و اقتصادی جدید روبه‌رو خواهند بود.

در سناریویی خوش‌بینانه، اگر دولت واقعیت مهاجرت داخلی را به رسمیت بشناسد و برنامه‌ریزی منطقه‌ای انجام دهد، تهران می‌تواند به شهری کوچک‌تر اما زیست‌پذیرتر تبدیل شود و مهاجرت نیز به فرصتی برای بازتعادل‌سازی جغرافیای توسعه ایران بدل شود.

تهران امروز در میانه یک بازتعریف اجتماعی قرار دارد. مهاجرت اقلیمی ـ اجتماعی از پایتخت، نه یک تهدید صرف، بلکه علامت پایان یک دوره تاریخی است؛ دوره‌ای که در آن تهران به‌عنوان کانون امید، انرژی و فرصت شناخته می‌شد.

شهری که اکنون در حال خالی‌شدن است، اگر مدیریت نشود، می‌تواند ایران را به سمت دوره‌ای از بی‌ثباتی اجتماعی سوق دهد و اگر مدیریت شود، شاید مسیر جدیدی برای بازسازی روابط میان مرکز و پیرامون باز کند؛ مسیری که در آن، زندگی در تهران نه بار سنگین، بلکه انتخابی معنادار باشد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

۴

اعتراف مقام سابق جمهوری اسلامی به نارضایتی، شکاف نسلی و نقش آن در اعتراضات دی ۱۴۰۴

۵
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

کانون صنفی معلمان و نبرد برای بازیابی جایگاه معلم در نظام آموزشی ایران

۲۰ آذر ۱۴۰۴، ۱۶:۲۶ (‎+۰ گرینویچ)

نتایج پژوهشی تازه در ایران نشان می‌دهد در حالی که ساختار قدرت در آموزش و پرورش جمهوری اسلامی می‌کوشد نقش معلمان را به «مجریان مطیع» فروکاهد، کانون صنفی معلمان به میدان اصلی مقاومت برای بازیابی جایگاه معلمان و ایدئولوژی‌زدایی از آموزش تبدیل شده است.

در این مطالعه، امید قادرزاده و فرزاد ناصری، پژوهشگران جامعه‌شناسی دانشگاه کردستان، از طریق مصاحبه با اعضای کانون صنفی معلمان سنندج، به بررسی تجربه این معلمان از کار در مدرسه و فعالیت‌های صنفی پرداختند.

بر اساس یافته‌های این پژوهش که در آخرین شماره فصل‌نامه علمی-پژوهشی «رفاه اجتماعی» منتشر شد، بسیاری از اعضای کانون از «احساس نادیده‌ انگاشته شدن» در تصمیم‌گیری‌های آموزشی و «ندامت» خود از انتخاب شغل معلمی سخن می‌گویند.

یکی از آموزگاران هشدار می‌دهد فضای مدرسه به حدی ناامیدکننده است که بسیاری از همکارانش ۳۰ سال خدمت را «عمر هدررفته» توصیف می‌کنند.

به روایت مشارکت‌کنندگان، معلم در مدرسه عملا به مجری بخش‌نامه‌ها و کتاب‌های درسی تبدیل شده است و در تعیین محتوای درس، شیوه ارزیابی و حتی نمره دادن استقلال چندانی ندارد.

پژوهش در این زمینه به فشارهایی اشاره می‌کند که بر معلمان وارد می‌شود تا نمرات دانش‌آموزان را افزایش دهند و بدین‌ ترتیب، آمار قبولی مدرسه و منطقه در ظاهر رضایت‌بخش‌تر به نظر برسد.

  • روایت یک پژوهش از ناکامی ایدئولوژی حاکم بر نظام آموزشی ایران؛ حاصل کار «سوژه مقاوم» است

    روایت یک پژوهش از ناکامی ایدئولوژی حاکم بر نظام آموزشی ایران؛ حاصل کار «سوژه مقاوم» است

بازنمایی معلم در فرهنگ غالب

بر پایه داده‌های پژوهش، فرهنگ غالب در مدارس با تکیه بر دو محور اصلی معلم «هم‌نوا و متعهد» و معلم «ساده‌زیست و قناعت‌پیشه»، به‌دنبال ارائه تصویری غیرواقعی از این گروه است که هویت فردی و اجتماعی آنان را مخدوش می‌کند.

در اسناد رسمی از معلم انتظار می‌رود هم‌زمان مربی اخلاق، کارشناس آموزشی و الگوی سبک زندگی باشد، اما در عمل زیر سایه «نظم در ورود و خروج» و ارزیابی‌های صوری قرار می‌گیرد.

قادرزاده و ناصری معتقدند این فشار تنها از راه تنبیه اعمال نمی‌شود. نتایج حاکی از آن است که قدرت در مدرسه در سه سطح «انضباطی»، «پاداش‌دهنده» و «شرطی» عمل می‌کند.

بر این اساس، معلمان فعال در تجمع‌های صنفی با تهدید و حذف از پست‌های مدیریتی و ممنوعیت از تدریس روبه‌رو می‌شوند و در مقابل کسانی که در مراسم‌های رسمی و اداری حضور پررنگ دارند، مشوق‌های مالی دریافت می‌کنند.

یکی از مشارکت‌کنندگان تخصیص امتیاز به همراهی در مناسبت‌ها را این‌گونه روایت می‌کند: «سال ۸۹ که به کارکنان امتیاز زمین واگذار شد، اولویت با کسانی بود که بیشتر در مناسبت‌ها شرکت کرده بودند... با وجود سابقه بیشتر، این امتیاز به بنده تعلق نگرفت.»

در سطح شرطی نیز شعارهایی مانند «معلمی شغل انبیاست» و تاکید مکرر بر قناعت و ساده‌زیستی به ابزاری برای خاموش کردن مطالبات مزدی و حرفه‌ای بدل شده است.

100%

کالایی شدن آموزش

بخش دیگری از پژوهش به پیامدهای «کالایی شدن آموزش» می‌پردازد.

به گفته فعالان صنفی، سیاست‌های جدید از جمله دریافت انواع شهریه، اخذ کمک‌های اجباری و فروش مجلات آموزشی، هزینه تحصیل را برای خانواده‌های کم‌درآمد بالا می‌برد.

یکی از دبیران یادآوری می‌کند زمانی کتاب، کیف، کفش و حتی تغذیه دانش‌آموزان رایگان بود، اما امروزه مدیران مدارس «با هر بهانه‌ای از دانش‌آموزان پول می‌گیرند» و این وضعیت به افزایش شمار کودکان بازمانده از تحصیل دامن می‌زند.

  • زنگ آغاز مدارس در شرایط بحران ترک‌ تحصیل دانش‌آموزان در ایران به صدا درآمد

    زنگ آغاز مدارس در شرایط بحران ترک‌ تحصیل دانش‌آموزان در ایران به صدا درآمد

آگاهی‌بخشی تا مقاومت خاموش

در چنین فضایی، کانون صنفی معلمان برای اعضای خود به مسیری برای بیان نارضایتی و تلاش جمعی بدل شده است.

ابعاد اصلی فعالیت این تشکل صنفی را «آگاهی‌بخشی»، «ایدئولوژی‌زدایی از آموزش»، «نفی کالایی شدن آموزش» و «مقاومت خاموش» تشکیل می‌دهند.

یکی از اعضای کانون می‌گوید: «کار اصلی ما آگاهی‌بخشی است به معلمان تازه‌کار، دانش‌آموزان و عامه مردم در مورد حقوق خود.»

او که ۲۱ سال سابقه خدمت دارد، تاکید می‌کند: «معلم تا نداند در برابر جامعه چه تکلیفی دارد و چه حقی، چطور می‌تواند دانش‌آموز مطالبه‌گر تربیت کند؟»

بر اساس یافته‌ها، به‌دلیل برخوردهای امنیتی و اداری با تجمع‌ها و اعتصاب‌ها، بخش مهمی از فعالیت‌های صنفی معلمان به شکل «مقاومت مدنی خاموش» بروز پیدا می‌کند.

نافرمانی‌های مدنی در قالب «گریز از نظام سلطه بدون ترک آن»، با خودداری از شرکت در برخی برنامه‌های رسمی و اداری، استفاده از شبکه‌های غیررسمی و مجازی برای نقد سیاست‌های آموزشی، و حفظ همبستگی میان معلمان ناراضی صورت می‌گیرد.

قادرزاده و ناصری تاکید می‌کنند کانون صنفی معلمان فراتر از پیگیری صرف حقوق مزدی، «جلوه‌ای از مقاومت و منازعه در میدان آموزش» است و رویارویی میان این تشکل و ساختار قدرت، نزاعی بر سر شناسایی نهادی و بازتعریف جایگاه معلم در مدرسه و جامعه به شمار می‌رود.

در این پژوهش ۳۳ نفر از فعالان زن و مرد کانون صنفی معلمان شهر سنندج شرکت داشتند.

هوش مصنوعی؛ ضد‌قهرمان جدید هالیوود

۲۰ آذر ۱۴۰۴، ۱۴:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
سمیرا گلچین

هوش مصنوعی دیگر فقط یک ابزار تکنولوژیک نیست و به ضدقهرمان جدید هالیوود تبدیل شده است. از بازتعریف واقعیت تا تصرف ذهن و تصمیم‌گیری انسان، صنعت فیلمسازی با لحنی هشداردهنده به سراغ بزرگ‌ترین پرسش عصر دیجیتال رفته است: اگر الگوریتم‌ها جهان را بسازند، نقش انسان چه می‌شود؟

سریال «پلوریبوس» نمونه‌ای روشن از این رویکرد است؛ اثری که جهانی تحت سلطه الگوریتم‌ها را تصویر می‌کند. جایی که انتخاب‌ها هدایت‌شده‌اند و هویت انسانی زیر فشار تصمیم‌سازی هوشمند کم‌رنگ می‌شود. این سریال ساخته جدید وینس گیلیگان، خالق برکینگ بد، آغازگر مسیری است که در آن هوش مصنوعی به آنتاگونیست اصلی سینمای امروز تبدیل می‌شود.

در زبان سینما، ضد قهرمان یا «آنتاگونیست» لزوما دشمن به معنای کلاسیک نیست، بلکه نیرویی است که تعادل جهان داستان را بر هم می‌زند، قهرمان را وامی‌دارد جایگاه خود را دوباره بفهمد و معنای جهان را بازتعریف کند. سال‌ها این نقش برعهده خلافکاران، ارتش‌ها، هیولاها یا موجودات فضایی بود اما امروز آنتاگونیست جدید هالیوود، سیستمی نامرئی، فراگیر و بی‌چهره است: هوش مصنوعی.

ترس از مخلوق تا بی‌اعتمادی به انسان؛ مسیر قدیمی سینما در مواجهه با ماشین

این تحول ادامه سنتی است که سینما از دهه‌ها پیش بنا نهاده است.

سال ۱۹۶۸، فیلم «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» ساخته استنلی کوبریک، با شخصیت هال ۹۰۰۰، پرسش مهمی را مطرح کرد: اگر ماشین از انسان منطقی‌تر باشد، آیا اخلاقی‌تر هم هست؟

در ۲۰۰۱، استیون اسپیلبرگ با فیلم «هوش مصنوعی»، تصویری از ماشینی ارائه داد که قادر به عشق‌ ورزیدن است و انسانیت را به چالش می‌کشد.

در نقطه‌ای دیگر، گیرمو دل‌تورو در بازخوانی تازه «فرانکشتاین» محصول ۲۰۲۴ یادآوری کرد که ریشه ترس همیشه مخلوق نیست، بلکه ناتوانی انسان در مسئولیت‌پذیری در برابر قدرتی است که خلق کرده است.

همین منطق امروز در بسیاری از روایت‌های مربوط به ای‌آی (AI) تکرار می‌شود.

خطر اصلی نه خود فناوری، بلکه دست‌های انسانی است که آن را هدایت می‌کند.

KEN WORONER/NETFLIX
100%
KEN WORONER/NETFLIX

این نگرانی این روزها در فیلم‌های هالیوود منعکس شده است.

در «ماموریت غیرممکن - حساب مرگبار» محصول ۲۰۲۳ آمریکا، دشمن اصلی یک سیستم هوش مصنوعی به نام انتیتی به معنای موجودیت است؛ سیستمی که با دستکاری اطلاعات و تصویر، واقعیت را به نفع خود بازآرایی می‌کند.

در این فیلم، خطر اصلی نه یک سلاح، بلکه اطلاعاتی است که نمی‌توان به آن اعتماد کرد. واقعیتی که دیگر مطمئن نیستیم بر چه اساسی شکل گرفته است.

Paramount Pictures/Courtesy Everett Collection
100%
Paramount Pictures/Courtesy Everett Collection

جهان‌های طراحی‌شده و بحران انتخاب؛ پرسش محوری پلوریبوس

در پلوریبوس نیز مسئله «ماشین قاتل» نیست. پرسش اصلی این است که جهان طراحی‌شده به‌دست ماشین چگونه می‌تواند بدون خشونت مستقیم، آگاهی انسان را خاموش کند.

در این جهان، تجربه فردی و جمعی زیر نفوذ پیشنهادهای هوشمند شکل می‌گیرد و مرز میان انتخاب و هدایت کم‌رنگ می‌شود. سریال می‌پرسد: اگر ساختارهای هوشمند دائما گزینه‌ها را فیلتر و مرتب کنند، آیا انتخابی که در نهایت انجام می‌دهیم هنوز انتخاب خود ماست؟

اهمیت پلوریبوس در این نیست که آینده‌ای دور را پیش‌بینی می‌کند، بلکه در این است که تصویری فشرده و قابل‌ شناسایی از وضعیت اکنون به‌دست می‌دهد.

در جهان این سریال، انسان‌ها در ظاهر کامل‌اند؛ خوشحال، آرام و مطلع. اطلاعات همیشه آماده و در دسترس است و پاسخ هر سؤال بی‌درنگ در ذهنشان می‌نشیند، اما همین کمال ظاهری، نقطه ضعف است: هیچ شک و تردیدی دیده نمی‌شود، شورش ذهنی شکل نمی‌گیرد و حقیقت به‌جای آنکه در فرایند جست‌وجو ساخته شود، به‌صورت بسته‌ای آماده تحویل داده می‌شود.

برای ساکنان این جهان، حقیقت امری یک‌دست و قطعی است، نه میدان کشف و اختلاف نظر.

پلوریبوس از اینجا پرسش اساسی خود را طرح می‌کند: اگر انسان به‌جای ساختن حقیقت، تنها مصرف‌کننده آن باشد، آیا می‌توان او را موجودی آزاد، خلاق و مستقل دانست؟

سریال جهان شخصی‌سازی‌شده‌ای را نشان می‌دهد که در آن انسان‌ها ظاهرا کنار هم زندگی می‌کنند اما عملا هر کدام در حبابی جداگانه قرار دارند؛ نزدیک‌اند، اما در عمق از یکدیگر دور می‌شوند.

گیلیگان در اینجا بر نوع خاصی از آنتاگونیسم تاکید می‌کند: تصرف آرام توجه، حس و درک انسان.

خطر آینده الزاما «تصرف فیزیکی جهان» نیست، بلکه کنترل بی‌صدا بر لایه‌های شناختی و عاطفی است. این آنتاگونیسم تدریجی و غیرخشونت‌آمیز، یکی از ویژگی‌های اصلی موج جدید هالیوود درباره هوش مصنوعی است و پلوریبوس آن را مرحله‌به‌مرحله دنبال می‌کند.

Apple TV
100%
Apple TV

چهره‌های متضاد هوش مصنوعی؛ از تهدید خاموش تا موجود اخلاقی

موج سینمایی امروز صرفا هشداردهنده نیست. در فیلم «خالق»، محصول ۲۰۲۳ آمریکا، هوش مصنوعی نه دشمن، بلکه موجودی اخلاقی معرفی می‌شود؛ موجودی دارای حافظه، احساس و نوعی حق زیستن. این روایت ادامه خطی است که اسپیلبرگ آغاز کرده بود.

اگر موجود مصنوعی بتواند عشق بورزد یا رنج را تجربه کند، بر چه مبنایی می‌توان او را صرفا ابزار دانست؟ این نگاه نشان می‌دهد که در کنار ترس، نوعی کنجکاوی و حتی احترام نسبت به ظرفیت‌های بالقوه هوش مصنوعی نیز وجود دارد.

 20th Century Studios
100%
20th Century Studios

در سوی دیگر، آثار فلسفی‌تری همچون «آینه سیاه» و «وست‌ورلد» تمرکز خود را بر مسئله‌ای دیگر می‌گذارند؛ نه شورش روبات‌ها، بلکه فروپاشی واقعیت مشترک.

در این جهان‌ها، تصویر، حافظه و روایت تا حدی قابل‌ دستکاری‌اند که تشخیص واقعی از ساخته‌شده دشوار می‌شود.

در چنین وضعیتی، آنتاگونیست بودن هوش مصنوعی نه از خشونت عینی، بلکه از قدرت آن در بازتعریف حقیقت ناشی می‌شود.

در برابر این موج، منتقدانی نیز هستند که بر محدودیت‌های واقعی فناوری فعلی تاکید می‌کنند.

به‌نظر آنان، سینما اغلب توانایی‌های هوش مصنوعی را بزرگ‌نمایی می‌کند و بخشی از این هراس، ریشه در نگرانی‌های صنفی خود صنعت سرگرمی دارد؛ از نویسندگانی که نگران جایگزینی‌اند تا بازیگرانی که از دیجیتالی شدن هویتشان می‌ترسند.

گروهی دیگر یادآور می‌شوند که سینما همواره دشمنان آینده را بزرگ‌تر از واقعیت تصویر کرده تا مسائل امروز را قابل‌ فهم‌تر کند؛ همان‌طور که در دوره جنگ سرد یا ترس از انرژی هسته‌ای اتفاق افتاد.

با این‌ همه، اهمیت موج تازه در یک نکته محوری است: سینما به آزمایشگاه اخلاقی و فکری مواجهه انسان با شکل تازه‌ای از قدرت تبدیل شده است؛ قدرتی که نه شبیه دولت و ارتش است، نه شبیه فناوری‌های کلاسیک، و نه به‌ آسانی در چارچوب‌های حقوقی موجود می‌گنجد.

این موج از سینما می‌پرسد:

  • اگر حقیقت قابل ساختن و تنظیم‌ شدن باشد، جامعه چگونه دوام می‌آورد؟
  • اگر ماشین بتواند احساس را شبیه‌سازی کند، مرز میان انسان و غیرانسان کجاست؟
  • و اگر جهان اطراف ما تا حد زیادی طراحی‌شده باشد، نقش اراده و مسئولیت انسانی چه خواهد شد؟

در نهایت، مسئله اصلی این نیست که هوش مصنوعی دقیقا چه خواهد کرد. مسئله اصلی این است که انسان در جهانی که هر روز هوشمندتر و الگوریتمی‌تر می‌شود، چگونه می‌خواهد جایگاه خود را دوباره تعریف کند و انسان باقی بماند.

بنزین از شنبه گران می‌شود؛ آیا این‌بار آبان ۹۸ تکرار می‌شود؟

۲۰ آذر ۱۴۰۴، ۰۱:۱۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

افزایش قیمت بنزین شکاف میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم را دوباره آشکار کرده است. تصمیمی که نام «اصلاح» بر آن گذاشته‌اند، در غیاب شفافیت و پاسخ‌گویی، چیزی جز انتقال بحران به جامعه نیست. آیا این‌بار آبان ۹۸ تکرار می‌شود؟

افزایش قیمت بنزین در ایران هیچ‌گاه صرفاً یک اقدام اقتصادی نبوده؛ هر بار که نرخ سوخت بالا می‌رود، واقعیت‌هایی آشکار می‌شود که از اقتصاد فراتر می‌رود؛ ضعف حکمرانی، اقتصاد رانتی، نبود شفافیت، فرسودگی استانداردها و شکاف عمیق میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم. تصمیم اخیر دولت برای سه‌نرخی کردن بنزین از ۲۲ آذر نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند؛ اقدامی که عنوان «اصلاح» دارد، اما کارکرد آن بیش از آنکه حل مساله باشد، انتقال هزینه‌های ساختاری به جامعه است.

عدالت ادعایی و واقعیت فشار بر خانوار
دولت پزشکیان این سیاست را گامی در مسیر عدالت معرفی می‌کند و می‌گوید بنزین ارزان بیش از همه به سود طبقات مرفه تمام می‌شود. اما نشانه‌های عملی، این روایت را تایید نمی‌کند. سهمیه‌های یارانه‌ای کاهش یافته، نرخ پنج‌هزار تومانی که قرار بود نرخ ترجیحی باشد، برای بسیاری از خانواده‌ها به قیمت واقعی تبدیل شده و اعلام بازنگری‌های فصلی نشان می‌دهد این تنها آغاز یک مسیر افزایشی است.

در چنین شرایطی، اصطلاح «اصلاح قیمت» از محتوای واقعی تهی می‌شود و به ابزاری برای انتقال فشار مالی دولت به خانوارهایی بدل می‌شود که سال‌هاست زیر بار تورم، کاهش شدید قدرت خرید و بی‌ثباتی اقتصادی، توان و تاب خود را از دست داده‌اند.

هزینه واقعی تولید؛ شکافی میان ادعا و واقعیت
ادعای دولت درباره ۳۴ هزار تومانی بودن هزینه تولید هر لیتر بنزین، با داده‌های موجود سازگار نیست. صورت‌های مالی پالایشگاه‌ها نشان می‌دهد قیمت واقعی فروش بنزین به دولت حدود ۲۵ هزار تومان است و هزینه تولید و پالایش، بدون احتساب خوراک، تنها چند هزار تومان است. بخش عمده رقمی که دولت اعلام می‌کند، ارزش نفت خامی است که مال مردم است، نه دولت؛ استفاده از ارزش دارایی عمومی به‌عنوان «هزینه تولید» برای توجیه افزایش قیمت، نه یک تحلیل اقتصادی، بلکه ترفندی حسابداری است.

همین شکاف میان روایت رسمی و واقعیت اقتصادی، به‌تدریج اعتماد عمومی را فرسوده می‌کند.

  • شهروندان: افزایش قیمت بنزین یعنی شروع موج جدید گرانی‌ها و کاهش بیشتر قدرت خرید

    شهروندان: افزایش قیمت بنزین یعنی شروع موج جدید گرانی‌ها و کاهش بیشتر قدرت خرید

قاچاق سازمان‌یافته سوخت؛ حلقه نادیده‌گرفته‌شده «اصلاح»
موضوع قاچاق سازمان‌یافته سوخت یکی از جدی‌ترین محورهای پنهان در بحث افزایش قیمت است. اگر مصرف رسمی روزانه کشور ۱۳۰ میلیون لیتر اعلام می‌شود، اما کارشناسان مصرف واقعی را بین ۷۰ تا ۱۰۰ میلیون لیتر برآورد می‌کنند، معنای این اختلاف آن است که روزانه دست‌کم ۳۰ میلیون لیتر بنزین از شبکه رسمی خارج می‌شود. این حجم عظیم، قابل توضیح با تخلفات فردی یا کوچک نیست؛ این یک جابه‌جایی صنعتی با پشتوانه لجستیکی گسترده است.

تا زمانی که دولت درباره این شکاف بزرگ شفافیت ایجاد نکند، هرگونه افزایش قیمت در نگاه جامعه اقدامی برای پوشاندن فساد و ناکارآمدی و انتقال بار اقتصادی آن به مردم تلقی خواهد شد.

کیفیت پایین سوخت و صنعت خودرو؛ هزینه‌ای که مردم دو بار می‌پردازند
در سایه مباحث مربوط به قیمت، مساله کیفیت سوخت و استاندارد خودرو تعمداً نادیده گرفته می‌شود. بخشی از سوخت کشور «ریفورمیت» پتروشیمی است؛ ماده‌ای با آلایندگی بیش از حد استاندارد جهانی. هم‌زمان خودروهای داخلی تقریباً دو برابر میانگین جهانی بنزین مصرف می‌کنند. نتیجه آن است که مردم امروز بنزینی آلوده‌تر را گران‌تر می‌خرند و علاوه بر آن، هزینه ناکارآمدی صنعت خودروسازی را نیز متحمل می‌شوند.

این وضعیت فقط نشانه یک سیاست‌گذاری غلط نیست؛ گواه ساختاری است که تصمیم‌گیرانش ترجیح می‌دهند بحران‌های خود را با جابه‌جایی بار به دوش مردم مدیریت کنند.

پیامدهای روانی و اجتماعی؛ سایه بلند آبان ۹۸
افزایش قیمت بنزین، پیش از آنکه به‌طور رسمی اجرا شود، پیامدهای روانی و اجتماعی خود را بر جای گذاشته است. افزایش هزینه حمل‌ونقل، رشد قیمت کالاها و دشوارتر شدن رفت‌وآمد و تأمین نیازهای روزمره برای کارگران، معلمان و کارمندان، نمونه‌هایی زودهنگام از این اثرات است. بسیاری از خانواده‌ها، پیش از اجرای طرح، با اضطراب مالی و روانی روبه‌رو شده‌اند.

مهم‌تر از همه، حافظه جمعی آبان ۹۸ همچنان زنده است؛ زخمی که هنوز درمان نشده، با هر تصمیم اقتصادی حساسیت‌برانگیز دوباره فعال می‌شود و فاصله مردم و حاکمیت را عمیق‌تر می‌کند.

اصلاح بدون شفافیت؛ اصلاح نیست
گفت‌وگو درباره اصلاح اقتصادی در غیاب شفافیت مفهومی ندارد. اصلاح زمانی واقعی است که هزینه واقعی تولید بنزین اعلام شود، ابعاد قاچاق روشن گردد، کیفیت سوخت و استاندارد خودرو ارتقا یابد و مسیر هزینه‌کرد درآمد حاصل از افزایش قیمت مشخص شود. هیچ‌یک از این الزامات امروز وجود ندارد. دولت از مردم می‌خواهد برای عدالت هزینه بدهند، اما خود حاضر نیست درباره ریشه‌های بحران و نقش ساختارهای فاسد توضیح دهد.

این رویکرد نشان می‌دهد ریاکاری همچنان ستون فقرات سیاست‌گذاری اقتصادی در جمهوری اسلامی است.

چرخه‌ای که بار دیگر تکرار می‌شود
تا زمانی که افزایش قیمت بنزین به اصلاح ساختاری، شفافیت و پاسخ‌گویی منجر نشود، تنها فشار بیشتری بر زندگی مردم وارد خواهد کرد و آینده اقتصادی آنان را شکننده‌تر خواهد ساخت. برای جامعه‌ای که با تورم، بی‌ثباتی و ناامیدی عمیق دست‌به‌گریبان است، گرانی بنزین یک سیاست اقتصادی نیست؛ نشانه‌ای است از تداوم چرخه‌ای که در آن حکومت ناکارآمدی‌های خود را بار دیگر بر دوش مردم می‌گذارد.

واکنش جامعه چه خواهد بود؛ آیا این‌بار آبان ۹۸ تکرار می‌شود؟

احتمال وقوع جنگ جدید و ضرورت توجه به اصول پنجگانه همکاری ملی

۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۲۰:۲۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

حدس‌ و گمان‌های تازه درباره احتمال وقوع جنگ دوم میان اسرائیل و جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد. در ایران و اسرائیل اظهارنظرهای مختلفی درباره احتمال این درگیری و چگونگی آن مطرح می‌شود.

رزمایش‌های نظامی آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی نیز نشان می‌دهد دو طرف در حال نشان دادن قدرت و آمادگی خود برای ورود به یک رویارویی جدید هستند.

پس از رزمایش اخیر نیروی دریایی سپاه در خلیج‌ فارس و تهدیدهای صریح علیه آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه، آمریکا و متحدانش نیز دو رزمایش مهم برگزار کردند که هر دو در راستای مقابله با تهدیدات جمهوری اسلامی بود.

رزمایش نخست یک رزمایش دریایی مشترک میان ناوگان پنجم آمریکا و نیروی دریایی اسرائیل بود. طبق گزارش‌ها، این رزمایش پاسخی مستقیم به رزمایش دریایی سپاه تلقی شده است. مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی اعلام کرده‌اند هدف این مانور، تقویت هماهنگی، ارزیابی میزان آمادگی عملیاتی و تمرین رویارویی احتمالی با حملات جدید است.

به طور کلی این نوع رزمایش‌ها چند هدف مشخص دارند:

نخست، بررسی عملکرد واقعی سلاح‌ها و تجهیزات در شرایط میدانی؛ دوم، سنجش آمادگی نیروهای انسانی برای استفاده صحیح از این تجهیزات و سوم، در صورت برگزاری رزمایش مشترک، ارزیابی میزان هماهنگی تسلیحاتی، عملیاتی و فرماندهی میان دو متحد.

با توجه به احتمال بروز جنگ آینده با جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل علاوه بر نیروهای هوایی و سامانه‌های پدافندی، این‌بار نیروهای دریایی خود را نیز با یکدیگر هماهنگ می‌کنند.

آمریکا احتمال می‌دهد تهدیدهایی که فرماندهان سپاه درباره جنگ دریایی مطرح می‌کنند عملی شود: از جمله تلاش برای بستن تنگه هرمز، ناامن کردن کشتیرانی در خلیج فارس یا حمله به پایگاه‌های آمریکا در منطقه.

آمریکا در منطقه دارای مراکز مهمی است: مقر سنتکام در قطر، بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در خلیج فارس و خاورمیانه؛ پایگاه هوایی مهم در «العدید» قطر؛ و مقر ناوگان پنجم در منامه بحرین.

طبیعی است که تهدیدات دریایی و موشکی جمهوری اسلامی از سوی واشینگتن رصد و جدی گرفته می‌شود.

علی شمخانی، مشاور سیاسی رهبر جمهوری اسلامی و نیز عیلرضا تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه، اخیرا بار دیگر این تهدیدها را تکرار کرده اند. به همین دلیل، رزمایش مشترک آمریکا و اسرائیل در سواحل اسرائیل پاسخی مستقیم به این تهدیدها تلقی می‌شود.

آمریکا که قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را در اختیار دارد و ناوگان پنجمش در خلیج فارس مستقر است، همراه با اسرائیل — که زیردریایی‌های مجهز به موشک‌های دوربرد دارد — با این رزمایش پیام می‌دهند که برای نبرد دریایی نیز آماده‌اند.

این رزمایش‌ها تمرینی برای سناریوهای احتمالی جنگ آینده است؛ زیرا اگرچه در جنگ ۱۲ روزه اخیر نبرد دریایی رخ نداد، هیچ تضمینی نیست که درگیری بعدی به دریا کشیده نشود.

سنتکام در مقام فرماندهی جنگ احتمالی دریایی با جمهوری اسلامی، علاوه بر همکاری با اسرائیل، با کشورهای عربی منطقه نیز رزمایشی برگزار کرده است.

دلیل این امر روشن است: اگر درگیری در دریا شروع شود، جمهوری اسلامی ممکن است مطابق تهدیدهای خود به کشورهای منطقه، تاسیسات نفتی، نفت‌کش‌ها و پایگاه‌های آمریکا حمله کند.

در همین چارچوب، آمریکا یک رزمایش پدافندی مشترک نیز با بحرین، کویت و بریتانیا اجرا کرده است؛ به‌ویژه از آن‌رو که در سه حمله موشکی اخیر جمهوری اسلامی به اسرائیل، اکثر موشک‌های بالستیک از آسمان کشورهای منطقه عبور کردند.

در این رزمایش، نحوه مقابله سامانه‌های پدافندی پاتریوت با حملات موشکی و پهپادی تمرین شد. روشن است که تنها بازیگری که احتمال شلیک موشک بالستیک به این کشورها را دارد، جمهوری اسلامی است.

به همین دلیل کشورهای عربی نگران حمله احتمالی تهران هستند و با آمریکا هماهنگ می‌شوند. سنتکام نیز تصاویر این مانور را منتشر کرده و ژنرال برد کوپر، فرمانده سنتکام، از نتیجه آن ابراز رضایت کرده است.

آمریکا اکنون در سطوح مختلف — از جمله رزمایش‌های جداگانه با اسرائیل و کشورهای عربی — مشغول یکپارچه‌سازی سامانه‌های پدافندی است. بعید است کشورهای عربی در حمله به جمهوری اسلامی مشارکت کنند، اما قطعا از خود دفاع خواهند کرد.

آنچه روشن است، این است که ارتش آمریکا و سنتکام، فارغ از تصمیمات سیاسی، وظیفه حرفه‌ای خود را انجام می‌دهند: آمادگی برای احتمال درگیری هم‌زمان هوایی و دریایی با جمهوری اسلامی.

مقام‌های اسرائیل نیز هشدار داده‌اند سرعت افزایش توان موشکی بالستیک جمهوری اسلامی موجب شده «همه جبهه‌ها» باز بماند و آمادگی کامل برای یک درگیری آینده ضرورت داشته باشد. این «باز بودن همه جبهه‌ها» یعنی جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش می‌توانند از هر مسیر به اسرائیل حمله موشکی کنند.

نتایج یک نظرسنجی جدید در اسرائیل نشان می‌دهد اکثریت مردم این کشور وقوع یک جنگ گسترده با جمهوری اسلامی یا حزب‌الله لبنان را در یک سال آینده محتمل می‌دانند.

بر اساس نظرسنجی «موسسه دموکراسی اسرائیل»، بیش از ۷۰ درصد مردم احتمال درگیری با حزب‌الله را زیاد یا بسیار زیاد ارزیابی کرده‌اند. بیش از ۵۰ درصد جنگ مجدد با حماس را محتمل می‌دانند و حدود ۶۹ درصد نیز احتمال جنگ با جمهوری اسلامی را بالا می‌دانند.

روزنامه «معاریو» نیز نوشته جمهوری اسلامی ممکن است در جنوب سوریه با استفاده از گروه‌های مسلح حمله‌ای مشابه حمله دو سال پیش حماس از غزه را سازمان‌دهی کند.

هم‌زمان با سفر قریب‌الوقوع نتانیاهو به آمریکا برای دیدار با ترامپ، مهم‌ترین موضوع دستورکار او این است که اسرائیل و آمریکا چگونه باید با تهدیدات باقی‌مانده جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش مقابله کنند.

از دید اسرائیل، چون جمهوری اسلامی در مورد غنی‌سازی اورانیوم و برنامه موشکی حاضر به توافق نشده و سرعت فعالیت‌های موشکی خود را نیز افزایش داده، نمی‌توان دست روی دست گذاشت. به‌ویژه اینکه موضوع ۴۰۰ کیلو اورانیوم بشدت غنی‌شده و عدم دسترسی بازرسان آژانس به آن همچنان نگران‌کننده است.

نگرانی اسرائیل این است که جمهوری اسلامی ممکن است ناگهان از یک سلاح اتمی یا یک زرادخانه بزرگ موشکی برای حمله رونمایی کند. بنابراین در غیاب یک توافق محکم دیپلماتیک، بررسی گزینه نظامی ضروری محسوب می‌شود.

اما در حال حاضر اولویت آمریکا موضوع ونزوئلاست. تا زمانی که واشینگتن تکلیف مادورو را روشن نکند، بعید است وارد درگیری با جمهوری اسلامی شود. تمرکز آمریکا اکنون بر بحران ونزوئلا و تلاش هم‌زمان برای پایان دادن به جنگ اوکراین است. اگر مادورو سقوط کند، هم توان نظامی و دیپلماتیک آمریکا آزاد می‌شود و هم پیامی هشدارآمیز به خامنه‌ای ارسال خواهد شد.

با وجود تصور برخی مبنی بر اینکه آمریکا قصد درگیری با جمهوری اسلامی را ندارد، تجربه دوره قبل نشان داد ترامپ می‌تواند بر خلاف انتظارها دست به اقدام نظامی بزند؛ همان‌گونه که دستور حمله‌ای را صادر کرد که روسای جمهوری قبل از او هرگز جرأت اجرای آن را نداشتند.

بنابراین اگر شرایط تغییر کند و جمهوری اسلامی همچنان مواضع فعلی خود را حفظ کند، احتمال اقدام نظامی آمریکا یا چراغ سبز دادن به اسرائیل برای حمله منتفی نیست.

در شرایطی که نه مذاکره‌ای در جریان است و نه توافقی در چشم‌انداز دیده می‌شود، راه‌حل دیپلماتیک عملا به بن‌بست رسیده؛ اما خطر هسته‌ای، موشکی و نیابتی جمهوری اسلامی پابرجاست و تنش با آژانس و غرب نیز رو به افزایش است.

این وضعیت نمی‌تواند پایدار بماند. جمهوری اسلامی برنامه هسته‌ای خود را متوقف نکرده، سرعت توسعه موشکی را بالا برده و در حال بازسازی شبکه نیابتی خود است. این روند می‌تواند کشور را به سوی یک جنگ بزرگ با اسرائیل — و در ادامه حتی احتمال ورود آمریکا، ناتو و کشورهای منطقه به این جنگ — سوق دهد.

اما در این میان، یک نکته اساسی برای مردم ایران و مخالفان جمهوری اسلامی باید روشن باشد:

آمریکا و اسرائیل سیاست‌های خود را بر اساس منافع ملی خود پیش می‌برند.بر این اساس، مردم ایران و نیروهای دموکراسی‌خواه باید راهبرد خود را بر اساس منافع ملی ایران طراحی کنند. استفاده از فرصت‌های بین‌المللی برای عبور از جمهوری اسلامی ممکن و حتی ضروری است، اما اتکای اصلی باید به توان و اراده ۸۶ میلیون ایرانی باشد؛ چه در داخل، چه در خارج؛ چه جمهوری‌خواه، چه پادشاهی‌خواه؛ افراد، احزاب و تشکل‌ها. سرمایه اصلی ما نارضایتی گسترده مردم و همگرایی نیروهای دموکراسی‌خواه است.

پنج اصل می تواند مبنایی برای همکاری ملی و عبور از جمهوری اسلامی باشد:

۱. جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نیست و باید به‌طور کامل از آن عبور کرد تا مردم بتوانند نظام سیاسی جدیدی را انتخاب کنند.

۲. دموکراسی باید مبنای نظام آینده باشد؛ یعنی رأی مردم تعیین‌کننده همه چیز، از جمله شکل حکومت باشد. اگر مردم پادشاهی خواستند، پادشاهی؛ اگر جمهوری خواستند، جمهوری.

۳. دموکراسی به‌تنهایی کافی نیست؛ حقوق بشر باید مکمل آن باشد تا حقوق همه، از جمله اقلیت‌ها، تضمین شود.

۴. جدایی دین از حکومت ضروری است. تجربه ۴۷ سال حکومت دینی نشان داده دین باید امری شخصی باشد و نباید در حکومت دخالت کند.

۵. همه این اصول باید در چارچوب حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران تحقق یابد.

این پنج اصل می‌تواند مبنای یک گفتمان ملی و همکاری فراگیر برای عبور از جمهوری اسلامی و ساختن ایرانی آزاد، باثبات، امن و برخوردار از حقوق برابر برای ایرانیان باشد.

در همین چارچوب، نیروهای دموکراسی‌خواه اگر نمی‌توانند همکاری نزدیکی با هم داشته باشند، دست‌کم نباید به یکدیگر حمله کنند. هر سخن و اقدام نیروهای دموکراسی‌خواه مخالف جمهوری اسلامی باید مردم را امیدوار کند و جمهوری اسلامی را مأیوس؛ نه بالعکس.

حکومت تلاش می‌کند مردم را در هر حوزه، از آب و برق گرفته تا بنزین، ناامید و مقصر جلوه دهد اما نیروهای دموکراسی‌خواه باید با هم‌افزایی مردم را امیدوار کنند و بر اولویت اصلی متمرکز شوند: عبور از جمهوری اسلامی. پس از آن، صندوق رأی و اراده مردم تعیین‌کننده مسیر آینده ایران خواهد بود.

راهبرد سال ۲۰۲۵ کاخ سفید: تضعیف قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی

۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۱۹:۲۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
اردوان روزبه

گزارش راهبرد امنیت ملی امریکا در سال ۲۰۲۵، تصویری شفاف از نگاه تازه کاخ سفید به جمهوری اسلامی ترسیم می کند. این سند که با امضای دونالد ترامپ منتشر شده، جمهوری اسلامی را نه یک پرونده دیپلماتیک، بلکه یک تهدید امنیتی فعال معرفی می کند.

در این راهبرد، تضعیف توان هسته ای، مهار نفوذ منطقه ای و محدودسازی شبکه های نیابتی تهران به اهداف علنی سیاست خارجی امریکا تبدیل شده است. این تغییر نشان می دهد که واشینگتن وارد مرحله تازه ای از تقابل مستقیم با جمهوری اسلامی شده است.

گزارش «راهبرد امنیت ملی امریکا» یکی از مهم ترین اسناد سیاست خارجی این کشور است که هر سال یا در مقاطع حساس راهبردی منتشر می شود تا تصویری از تهدیدها، اولویت ها و جهت گیری‌های کلان ایالات متحده در عرصه جهانی ارائه دهد.

این سند تنها یک متن تشریفاتی نیست، بلکه نقشه راه هماهنگی میان ارتش امریکا، دستگاه اطلاعاتی، سیاست خارجی، اقتصاد، انرژی و فناوری به شمار می رود. به زبان ساده، این گزارش مشخص می کند آمریکا چه می‌خواهد، چه تهدیدهایی را جدی می‌داند و برای مقابله با آنها از چه ابزارهایی استفاده خواهد کرد.

راهبرد امنیت ملی امریکا در سال ۲۰۲۵ که با امضای مستقیم دونالد ترامپ منتشر شده، بازتاب بازگشت کامل دکترین «اول امریکا» به سیاست خارجی این کشور است. در این سند به روشنی گفته می‌شود که دوره جهان‌گرایی پرهزینه، مداخلات نامحدود و جنگ‌های فرسایشی پایان یافته و تمرکز دولت جدید بر منافع مستقیم ملی آمریکا قرار گرفته است. امنیت مرزها، بازسازی توان صنعتی، تسلط بر منابع انرژی، برتری در فناوری های نوین مانند هوش مصنوعی و تقویت بازدارندگی هسته‌ای، ستون های اصلی این راهبرد معرفی شده‌اند.

جمهوری اسلامی در مرکز فصل خاورمیانه

در فصل مربوط به خاورمیانه، جمهوری اسلامی به‌طور شفاف به‌عنوان مهم‌ترین عامل بی‌ثباتی منطقه معرفی شده است. این سند تاكید می‌كند كه جمهوری اسلامی پس از حملات اسرائیل در مهر ۱۴۰۲ و سپس عملیات مستقیم ایالات متحده در خرداد ۱۴۰۴ با عنوان «عملیات چكش نیمه شب»، به‌طور جدی تضعیف شده و بخش قابل توجهی از توان هسته‌ای آن آسیب دیده است.

این برای نخستین بار است كه در یک سند رسمی راهبرد امنیت ملی آمریكا، به عملیات مستقیم علیه زیرساخت های هسته ای جمهوری اسلامی با چنین صراحتی اشاره می‌شود.
در راهبرد جدید، مواجهه آمریكا با جمهوری اسلامی دیگر بر پایه مدیریت تنش یا مهار نرم تعریف نشده، بلكه بر مبنای مهار سخت، بازدارندگی نظامی و تضعیف ساختاری قدرت منطقه‌ای تهران استوار شده است.

كاخ سفید به روشنی می‌نویسد كه جلوگیری از بازسازی توان هسته‌ای جمهوری اسلامی، تضمین امنیت اسرائیل، باز نگه داشتن تنگه هرمز، جلوگیری از تبدیل خاورمیانه به پایگاه صدور تهدید علیه منافع آمریكا و مهار شبكه‌های نیابتی تهران از اهداف مستقیم این راهبرد است.

هم‌زمان در این سند تاكید شده كه دوران جنگ‌های طولانی و ملت‌سازی در خاورمیانه پایان یافته، اما این به معنای كاهش حساسیت واشینگتن نسبت به تهدید جمهوری اسلامی نیست. بلكه آمریكا تلاش می‌كند با تركیبی از قدرت نظامی، فشار اقتصادی و ائتلاف‌سازی منطقه‌ای، بدون ورود به جنگ گسترده، رفتار تهران را برای این حکومت پرهزینه نگه دارد.

تفاوت بنیادین با راهبرد سال گذشته

مقایسه راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ با اسناد سال‌های گذشته، به ویژه دوران دولت بایدن، یک تغییر بنیادین را نشان می‌دهد. در اسناد پیشین، جمهوری اسلامی هنوز در قالب یک پرونده هسته‌ای قابل مذاكره تعریف می‌شد و راه بازگشت به توافق به‌صورت نظری باز بود. زبان اسناد آن دوره مبتنی بر دیپلماسی مشروط، مدیریت بحران و مهار تدریجی بود.

اما در راهبرد دونالد ترامپ، جمهوری اسلامی دیگر یک مساله دیپلماتیک نیست، بلكه یک تهدید امنیتی فعال تعریف می‌شود. در این سند به جای تاكید بر مذاكره، از تخریب زیرساخت‌ها، افزایش بازدارندگی و محدودسازی نقش منطقه‌ای جمهوری اسلامی سخن گفته می‌شود. این تغییر لحن، نشانه عبور رسمی واشینگتن از استراتژی گفت‌و‌گو به سمت استراتژی فشار امنیتی است.

نكته مهم دیگر این است كه در سند جدید، جمهوری اسلامی نه در سطح روسیه و چین به‌عنوان قدرت‌های بزرگ جهانی، بلكه در سطح یک تهدید منطقه‌ای قابل مهار طبقه‌بندی شده است. این تنزل جایگاه، نشان‌دهنده تغییر نگاه راهبردی آمریكا به وزن ژئوپلیتیک تهران پس از عملیات اخیر است.

نگاه تحلیلگران كاخ سفید به وضعیت جمهوری اسلامی

برداشت غالب تیم امنیت ملی دولت ترامپ از وضعیت كنونی جمهوری اسلامی، تركیبی از تضعیف نظامی، فشار اقتصادی شدید، فرسایش نفوذ منطقه‌ای و شكنندگی داخلی است.
در این سند، جمهوری اسلامی دیگر بازیگری در آستانه جهش هسته‌ای تصویر نمی‌شود، بلكه نظامی تحت فشار معرفی می‌شود كه بخشی از ابزارهای ایجاد تنش منطقه‌ای خود را از دست داده است.

با این حال، راهبرد امسال هشدار می‌دهد كه تضعیف جمهوری اسلامی به معنای كاهش خطر نیست، بلكه ممكن است این وضعیت، تهران را به سمت رفتارهای پرریسک و غیرقابل پیش‌بینی سوق دهد. به همین دلیل، دكترین «صلح از طریق قدرت» مبنای سیاست آمریكا قرار گرفته است.

در عین حال، سند تاكید می‌كند كه آمریكا به‌دنبال اشغال یا تغییر نظام با جنگ مستقیم نیست، بلكه هدف اصلی، مهار مستمر جمهوری اسلامی و جلوگیری از بازسازی توان راهبردی آن در حوزه هسته‌ای، موشكی و منطقه‌ای است.

با توجه به این گزارش راهبردی می‌توان به نقش خود مردم در ایران برای تغییر رژیم توجه داشت، چرا که هر نوع حمایت از تغییر از سوی قدرت‌ها فقط با ورود مردم به کارزار میسر خواهد بود.