• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

خامنه‌ای دست به دامان شاپور ساسانی

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۱۷ آبان ۱۴۰۴، ۲۰:۱۱ (گرینویچ)

جمهوری اسلامی پس از ۴۷ سال مبارزه با ملی‌گرایی ایرانی، اکنون در شرایطی قرار گرفته است که برای جلوگیری از سقوط، به تاریخ و نمادهای ملی بازمی‌گردد.

نمونه‌ آشکار این تغییر سیاست، نصب مجسمه‌ شاپور ساسانی در میدان انقلاب تهران است؛ در حالی که همین حکومت روزگاری حتی به فکر حذف مجسمه‌ فردوسی از میدان فردوسی بود.

این بازگشت کاذب و مصنوعی به ملی‌گرایی، نشان‌دهنده‌ بحران و ورشکستگی حکومتی است که در تمام ابعاد با شکست مواجه شده است.

برای ۴۷ سال، جمهوری اسلامی به‌جای توجه به ملت و ملی‌گرایی، بر امت اسلامی تاکید داشت و هر نماد ملی‌گرایانه‌ای را از کتاب‌های درسی و زندگی عمومی حذف کرد.

حتی پیروزی‌های تاریخی شاپور ساسانی و دیگر پادشاهان ایرانی در مقابل امپراتوری روم، در کتاب‌های درسی پس از انقلاب به فراموشی سپرده شدند.

حالا که خطر سقوط حکومت جدی شده، جمهوری اسلامی به بازگرداندن مجسمه‌ها و نمادهای ملی دست زده تا تصویری فریبکارانه از احترام به تاریخ ملی ارائه دهد؛ در حالی که مردم می‌بینند همان حکومت در روز کوروش مانع حضور آن‌ها در پاسارگاد می‌شود.

این تناقض باعث می‌شود مردم به‌درستی شک کنند که استفاده از شاپور ساسانی صرفا ابزاری تبلیغاتی برای حفظ قدرت است.

در زمینه‌ حجاب نیز حکومت مجبور شده انعطاف نشان دهد. در مراسم میدان انقلاب، زنانی با پوششی غیر از حجاب اجباری حضور داشتند که حکومت در حالت عادی آن را تحمل نمی‌کند.

جمهوری اسلامی در شرایط کنونی مجبور شده برای تقویت موقعیت تضعیف‌شده خود از پوششی وام بگیرد که سال‌ها با آن مخالفت کرده است.

این موضوع نشان می‌دهد که پس از ۴۷ سال، حجاب اجباری نتوانسته پاسخگوی واقعیت‌های اجتماعی باشد و حکومت مجبور است برای نزدیکی به مردم و جلوگیری از سقوط، از سیاست‌های اجباری عقب‌نشینی کند.

از سوی دیگر، در حوزه‌ سیاست خارجی و اقتصادی، جمهوری اسلامی همچنان بر منابع کشور برای اهداف نیابتی خارج از ایران متمرکز است.

به‌عنوان مثال، خامنه‌ای در بهمن ماه گذشته یک میلیارد دلار دیگر از منابع مردم ایران را به حزب‌الله لبنان هدیه داد. وزارت خزانه‌داری آمریکا نیز این موضوع را تایید کرد.

پیش‌تر گزارش شده بود جمهوری اسلامی به هر کدام از ۶۰ هزار عضو حزب‌الله ماهانه ۲۲۰۰ دلار حقوق می‌دهد؛ رقمی که بیش از یک میلیارد دلار در سال می‌شود.

کمک برای بازسازی مناطق تخریب‌شده و تامین تسلیحات نیز جدای از این رقم است که نشان‌دهنده‌ اولویت‌بخشی حکومت به گروه‌های نیابتی در خارج بر مردم داخل کشور است.

این سیاست‌ها با بحران‌های داخلی هم‌زمان شده‌اند. جمهوری اسلامی در تامین نیازهای اساسی مردم ناتوان است: آب، برق، گاز، امنیت و کنترل قیمت مواد غذایی با بحران مواجه‌ هستند.

وضعیت آب در تهران نمونه‌ای از بی‌کفایتی است. وزیر نیرو تایید کرده‌ که فشار آب شب‌ها به صفر خواهد رسید و حتی جیره‌بندی ممکن است کافی نباشد.

با این حال، مسئولان مشکل را صرفا به خشکسالی نسبت می‌دهند، در حالی که کشورهای همسایه با شرایط مشابه سیاست‌های بهتری اجرا کرده‌اند و با بحران مشابه مواجه نیستند.

در کنار بی‌کفایتی داخلی، فساد و اولویت‌دهی به مسائل خارجی آشکار است. کمک‌های میلیاردی به حزب‌الله و دیگر گروه‌های نیابتی در حالی صورت می‌گیرد که بودجه لازم برای بیمه سلامت، حمایت از کشاورزان و توزیع شیر در مدارس ایران تامین نمی‌شود.

برای مثال، یک میلیارد دلار کمک به حزب‌الله بیش از بودجه کل سالانه بیمه سلامت و تقریبا ۱۰ برابر بودجه‌ای است که برای بیمه محصولات کشاورزی اختصاص یافته است.

این امر نشان می‌دهد که مردم ایران حتی در تامین نیازهای پایه خود بی‌پناه مانده‌اند.

در مجموع، جمهوری اسلامی در تمام حوزه‌ها با شکست مواجه است: شکست تحقیرآمیز در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، بازگشت ناگزیر به ملی‌گرایی کاذب، شکست در اجرای حجاب اجباری، بحران آب و برق، فساد گسترده و اولویت‌بخشی به گروه‌های نیابتی در خارج از کشور.

این وضعیت حاکی از آن است که حکومت نه‌تنها قادر به اداره‌ کشور و تامین نیازهای مردم نیست، بلکه منابع ملی را برای اهدافی صرف می‌کند که هیچ منفعتی برای مردم ایران ندارد.

چنین وضعیتی، بی‌اعتمادی و نارضایتی عمومی را بیش از پیش تشدید می‌کند و آینده‌ای بحرانی پیش روی حکومت قرار می‌دهد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

ونس پس از مذاکرات فشرده با جمهوری اسلامی در اسلام‌آباد: به توافق نرسیدیم
۱

ونس پس از مذاکرات فشرده با جمهوری اسلامی در اسلام‌آباد: به توافق نرسیدیم

۲

مذاکرات میان آمریکا و جمهوری اسلامی فعلا متوقف شد؛ اختلاف‌ها همچنان پابرجاست

۳

تایمز: افسر آمریکایی با یک فناوری فوق‌سری و احتمالا جاسوس‌افزار پگاسوس نجات یافت

۴

کویت از کشف شبکه تامین مالی «تروریستی» خبر داد

۵

هم‌زمان با مذاکرات اسلام‌آباد، عربستان از استقرار جنگنده‌های پاکستان در این کشور خبر داد

Banner

انتخاب سردبیر

  • تهران بار دیگر کشورهای منطقه را تهدید کرد: امنیت بنادر یا برای همه است یا برای هیچ‌کس

    تهران بار دیگر کشورهای منطقه را تهدید کرد: امنیت بنادر یا برای همه است یا برای هیچ‌کس

  • محاصره تنگه هرمز؛ فشاری که می‌تواند اقتصاد ایران را به زانو درآورد
    تحلیل

    محاصره تنگه هرمز؛ فشاری که می‌تواند اقتصاد ایران را به زانو درآورد

  • ترامپ مقاله‌ای را درباره «محاصره دریایی» ایران در شبکه اجتماعی خود بازنشر کرد

    ترامپ مقاله‌ای را درباره «محاصره دریایی» ایران در شبکه اجتماعی خود بازنشر کرد

  • سی‌ان‌ان: چین در حال آماده‌ شدن برای ارسال سامانه‌های پدافند هوایی به ایران است

    سی‌ان‌ان: چین در حال آماده‌ شدن برای ارسال سامانه‌های پدافند هوایی به ایران است

  • قالیباف، پل قدرت در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای؟

    قالیباف، پل قدرت در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای؟

  • شهروندان چرخش خامنه‌ای به‌سوی ملی‌گرایی را ترفندی برای بقا در قدرت دانستند

    شهروندان چرخش خامنه‌ای به‌سوی ملی‌گرایی را ترفندی برای بقا در قدرت دانستند

  • رییس فدراسیون صنعت آب: هشدار پزشکیان درباره آب تهران دیرهنگام بود، واقعیت ترسناک‌تر است

    رییس فدراسیون صنعت آب: هشدار پزشکیان درباره آب تهران دیرهنگام بود، واقعیت ترسناک‌تر است

•
•
•

مطالب بیشتر

سیاست‌های امنیتی جمهوری اسلامی، سد راه ادغام مهاجران افغانستانی در جامعه ایران

۱۷ آبان ۱۴۰۴، ۱۶:۱۷ (گرینویچ)

پژوهشی در ایران نشان می‌دهد چارچوب حقوقی و اداری جمهوری اسلامی با رویکرد امنیتی و نگاه موقت به مهاجران، ادغام اجتماعی میلیون‌ها افغانستانی را با مشکل مواجه کرده و آنها را در موقعیت حاشیه‌ای قرار داده است.

پژوهش غلام‌عباس حسینی، دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل، حسین رفیع، دانشیار روابط بین‌الملل و محمد رادمرد، استادیار علوم سیاسی دانشگاه مازندران، که در آخرین شماره مجله «جامعه‌شناسی نهادهای اجتماعی» این دانشگاه منتشر شد، سیاست‌های مهاجرتی جمهوری اسلامی را در پنج دهه گذشته مورد بررسی قرار می‌دهد.

نویسندگان با تکیه بر نظریه‌های سیاست‌گذاری مهاجرت استدلال می‌کنند در حالی که بیش از چهار میلیون مهاجر و پناهجوی افغانستانی ساکن ایران هستند، ساختار حقوقی و اجرایی حاکم، امکان گذار آنان از سازگاری فرهنگی به مشارکت پایدار اقتصادی، نهادی و مدنی را محدود کرده است.

این تحقیق کیفی بر تحلیل اسناد رسمی، قوانین، مصوبات دولتی، آمارهای ملی و گزارش‌های بین‌المللی استوار است و با رویکردی نهادی، نقش نهادهای رسمی و غیررسمی را در تجربیات مهاجران افغانستانی در ایران بررسی می‌کند.

یافته‌های مطالعه حاکی از آن است که با وجود اشتراکات زبانی و مذهبی، مجموعه قواعد حاکم مهاجران را نه به‌عنوان بخشی از جامعه، بلکه جمعیتی موقت، کنترل‌پذیر و بالقوه مخاطره‌آمیز تعریف کرده است.

محدودیت‌های شغلی

در این میان، محدودیت‌های شغلی یکی از محورهای اصلی به شمار می‌رود.

بر اساس این پژوهش، کارگران افغانستانی که سهم مهمی در بخش‌های ساختمان، کشاورزی و برخی صنایع دارند، عملا به مشاغل سخت و کم‌درآمد رانده شده‌اند، از بسیاری حمایت‌های قانونی و بیمه محروم مانده‌اند و نظام مجوزهای موقت، ناامنی درآمد را برای آنان به همراه آورده است.

این مقاله در ادامه به بررسی مواردی از محدودیت‌های شغلی مهاجران افغانستانی پرداخته است.

طبق بخشنامه سال ۱۳۸۳ وزارت کار و امور اجتماعی و نیز ماده ۱۱ آیین‌نامه اشتغال اتباع خارجی، اشتغال شهروندان افغانستانی تنها در فهرستی محدود از مشاغل مجاز است.

همچنین تمدید مجوز کار این افراد منوط به سکونت در استان‌های تعیین‌شده و ارائه کارت اقامت معتبر است.

  • قصه پُرغصه مهاجران افغانستانی در ایران؛ تبعیض‌های ساختاری و محدودیت‌های گسترده

    قصه پُرغصه مهاجران افغانستانی در ایران؛ تبعیض‌های ساختاری و محدودیت‌های گسترده

جداسازی مکانی و گره تابعیت

در حوزه اقامت، سیاست محدودیت حضور و اسکان افغانستانی‌ها در شماری از استان‌ها به جداسازی فضایی، حاشیه‌نشینی و قطع پیوند طبیعی با بافت شهری انجامیده است.

نویسندگان مقاله تاکید می‌کنند که این الگو دسترسی برابر به خدمات و بازار کار را تضعیف و رابطه شهروند و مهاجر را در قالب خارجی بازتولید کرده است.

قانون تابعیت، به‌ویژه درباره فرزندان زنان ایرانی و همسران افغانستانی، سال‌ها گره اصلی در برابر ادغام اجتماعی بوده است.

این پژوهش با اشاره به اصلاحات اخیر یادآوری می‌کند هرچند بخشی از این کودکان توانستند شناسنامه و تابعیت بگیرند، روند اداری پیچیده و محدودکننده، خطر تداوم بی‌هویتی حقوقی و محرومیت از آموزش و اشتغال رسمی را برجا گذاشته است.

آموزش، سلامت و بازتولید طردشدگی

در بخش خدمات عمومی، یافته‌ها نشان می‌دهد ثبت‌نام گسترده کودکان افغانستانی در مدارس ایران گامی مثبت بوده، اما کودکان بدون مدرک یا با مدارک موقت هنوز هم با موانعی روبه‌رو هستند و پوشش بیمه درمانی برای بسیاری از خانواده‌ها فراهم نشده است.

هم‌زمان بخشی از گفتمان رسمی و رسانه‌ای، مهاجران را به‌عنوان منبع تهدید بازنمایی کرده و به تقویت انگ، تبعیض و احساس ناامنی برای شهروندان افغانستانی دامن زده است.

  • سرکوب مهاجران افغانستانی: دشمن‌سازی پس از شکست اطلاعاتی

    سرکوب مهاجران افغانستانی: دشمن‌سازی پس از شکست اطلاعاتی

راهکارها

نویسندگان مقاله می‌گویند سیاست‌های موجود بیش از آنکه به ادغام مهاجران افغانستانی در ایران کمک کند، بر کنترل و بازداشتن از ماندگاری تکیه دارد؛ رویکردی که نه پدیده ادغام را پیش برده و نه از شکل‌گیری اقتصاد غیررسمی گسترده و شکاف‌های پایدار اجتماعی جلوگیری کرده است.

به گفته پژوهشگران دانشگاه مازندران، لغو محدودیت‌های شغلی تبعیض‌آمیز، بازنگری در محدودیت منطقه‌ای اسکان، اجرای کامل اصلاحات تابعیتی و فراهم شدن دسترسی پایدار به آموزش و درمان، مسیر ادغام تدریجی و قانونمند مهاجران را هموار می‌کند و می‌تواند بخشی از هزینه‌های امنیتی و اجتماعی کنونی را کاهش دهد.

جامعه آماری این پژوهش، مجموعه قوانین و آیین‌نامه‌ها، اسناد رسمی، آمارهای ملی و مطالعات پیشین مرتبط با جمعیت چندمیلیونی مهاجران و پناهجویان افغانستانی و نسل‌های متولدشده در ایران است.

پژوهشگران هشدار می‌دهند تا زمانی که نگاه موقت و امنیتی بر سیاست‌های مهاجرتی جمهوری اسلامی غلبه دارد، مهاجران افغانستانی همچنان در حاشیه جامعه باقی خواهند ماند.

فرزندان مقامات جمهوری اسلامی؛ فرزندان «آزادی» در سایه نظام اجبار

۱۷ آبان ۱۴۰۴، ۱۵:۵۹ (گرینویچ)
•
پریسا صادقی

انتشار تصاویر تازه از هانیه‌سادات رحیم‌صفوی، دختر یحیی رحیم‌صفوی، مشاور ارشد رهبر جمهوری اسلامی، بار دیگر از شکاف عمیق میان شعار و واقعیت در نظام حاکم بر ایران پرده برداشت.

دختری که پدرش از معماران «جهاد فرهنگی» و حامی سرسخت حجاب اجباری است، امروز در استرالیا آزادانه زندگی می‌کند.

او بدون محدودیت پوشش رسمی تحمیل‌شده بر زنان و دختران ایران مشغول فعالیت است، با مسیر شغلی مستقل و در چارچوب قانونی که به انتخاب افراد احترام می‌گذارد.

او نه چالشی سیاسی کرده، نه بیانیه داده؛ همین زندگی عادی اما آزاد، در حکم بیانیه‌ای علیه ایدئولوژی سرکوب است.

یحیی رحیم‌صفوی
100%
یحیی رحیم‌صفوی

این تنها نمونه نیست. انتشار ویدیوی عروسی باشکوه دختر علی شمخانی، دیگر مشاور علی خامنه‌ای و عضو شورای دفاع جمهوری اسلامی، با موسیقی عربی و سبک برگزاری کاملا غربی، افکار عمومی را در ایران ملتهب کرد.

خانواده یکی از بلندپایه‌ترین چهره‌های امنیتی جمهوری اسلامی در اوج فشار اقتصادی بر مردم، جشن ازدواجی با استانداردهای لوکس اروپایی برگزار می‌کند؛ همان خانواده‌ای که سال‌ها از ساده‌زیستی انقلابی سخن می‌گفت.

پیش از آن نیز نام‌هایی چون مونا نوبخت گلپایگانی، دختر معاون پیشین رییس‌ دولت، و دیگر پسران و دختران مقام‌های ارشد سپاه پاسداران و حکومت، در کنار تصاویرشان در کافه‌های اروپا، سواحل آمریکا و دانشگاه‌های کانادا بارها خبرساز شده‌اند.

حتی در داخل ایران، فرزندان برخی مسئولان با پوشش آزاد در فضاهای عمومی دیده شده‌اند و سبک زندگی و رفتاری را در پیش گرفته‌اند که برای شهروندان عادی می‌تواند به بازداشت و پرونده‌سازی امنیتی بینجامد.

این تناقض‌ها دیگر پنهان‌شدنی نیستند: فرزندان نظام، آزادی را انتخاب می‌کنند، حتی زمانی که پدرانشان آزادی دیگران را تهدیدی علیه آرمان‌های تمامیت‌خواه می‌دانند.

جامعه امروز ایران به‌خوبی می‌بیند که مسئولانی که مردم را به «جهاد» در سبک زندگی فرامی‌خوانند، نتوانستند همان ایدئولوژی را به فرزندان خود بقبولانند؛ شکافی که نه از تبلیغ دشمن، بلکه از انتخاب نسل خودشان سر برآورده است.

وقتی صاحبان قدرت نتوانند نسل بعدی خود را پشت سد باورهای رسمی نگه دارند، مشروعیت ایدئولوژی پیش از هر میدان و تریبونی، درون خانه‌ها فرو می‌ریزد.

اسرائیل هیوم: تهران، آمریکای جنوبی را به یکی از کانون‌های اصلی تروریسم خود تبدیل کرده است

۱۷ آبان ۱۴۰۴، ۰۰:۳۲ (گرینویچ)

تلاش برای ترور سفیر اسرائیل در مکزیک، بار دیگر گستره فعالیت شبکه تروریستی جمهوری اسلامی را آشکار کرده و نشان می‌دهد تهران آمریکای جنوبی را به یکی از کانون‌های اصلی تروریسم خود تبدیل کرده است.

روزنامه اسرائیل هیوم جمعه ۱۶ آبان در گزارشی نوشت جمهوری اسلامی از جوامع شیعه، ضعف نیروهای امنیتی محلی و شبکه‌ای از مراکز مذهبی و تبلیغاتی برای اجرای عملیات علیه اسرائیل بهره می‌گیرد و تا زمانی که «حساب باز» ایران با اسرائیل بسته نشود، حملات مشابه در آینده اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

این روزنامه افزود جمهوری اسلامی سال‌هاست منافع اسرائیل و یهودیان را در سراسر جهان هدف قرار می‌دهد تا به گفته خود «معادله را متوازن کند». این روش، به گفته منابع امنیتی اسرائیل، الگوی ثابت سپاه پاسداران طی چند دهه گذشته است.

سوءقصد به سفیر اسرائیل در مکزیک تازه‌ترین فصل از این کارزار انتقام‌جویانه به شمار می‌رود که پس از جنگ غزه شدت گرفته است.

پس از انتشار این خبر، سفارت جمهوری اسلامی در مکزیک در بیانیه‌ای گزارش‌ها درباره طرح سپاه پاسداران برای ترور سفیر اسرائیل در مکزیک را «سراسر کذب» خواند و اعلام کرد: «ما خیانت به منافع مکزیک را خیانت به منافع خودمان می‌دانیم و احترام به قوانین مکزیک بالاترین اولویت ماست.»

  • اسرائیل هیوم: نفوذ جمهوری اسلامی و حزب‌الله در ونزوئلا رو به گسترش است

    اسرائیل هیوم: نفوذ جمهوری اسلامی و حزب‌الله در ونزوئلا رو به گسترش است

در سال گذشته سلول‌های وابسته به ایران و حزب‌الله در کشورهای مختلف، از جمله یونان، آلمان، کشورهای شمال اروپا و استرالیا، شناسایی شدند. همچنین در پرو و برزیل شبکه‌هایی کشف شد که قصد داشتند سفیر اسرائیل در برازیلیا را ترور کنند.

این روزنامه با اشاره به اینکه هنوز جزئیات عملیات ناکام در مکزیک مشخص نیست، نوشت بر اساس الگوی تکرارشده تهران، جمهوری اسلامی معمولاً از نیروهای نیابتی یا باندهای جنایتکار محلی برای پنهان کردن نقش مستقیم خود استفاده می‌کند؛ روشی که ممکن است همین‌بار موجب برملا شدن نقشه شده باشد.

به گزارش اسرائیل هیوم، آمریکای لاتین به دلیل ضعف ساختارهای امنیتی و تمرکز نیروهای محلی بر مقابله با قاچاق مواد مخدر و بحران مهاجرت، محیطی مناسب برای فعالیت ایران محسوب می‌شود.

وجود جوامع شیعه در کشورهایی چون برزیل، آرژانتین و کلمبیا نیز زمینه نفوذ مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی را فراهم کرده است. در این میان، ونزوئلا تحت حکومت نیکلاس مادورو به عنوان پایگاه اصلی عملیات ایران در قاره شناخته می‌شود و نقش پشتیبان لجستیکی را برای تهران ایفا می‌کند.

با این حال، به نوشته این روزنامه، نفوذ جمهوری اسلامی در سال گذشته با چالش‌هایی روبه‌رو شده است. ایران همواره روابط نزدیکی با دولت‌های چپ‌گرای مخالف واشینگتن مانند ونزوئلا، کوبا، نیکاراگوئه، شیلی، کلمبیا و برزیل داشته، اما تغییرات سیاسی اخیر در منطقه، از جمله پیروزی جناح راست در بولیوی، موقعیت تهران را تضعیف کرده است.

در صورت تشدید تنش میان آمریکا و ونزوئلا نیز ایران ممکن است پایگاه استراتژیک خود در سواحل کارائیب را از دست بدهد.

  • وزیر خارجه آمریکا: ترامپ اجازه نمی‌دهد تهران در نیمکره ما پایگاه عملیاتی داشته باشد

    وزیر خارجه آمریکا: ترامپ اجازه نمی‌دهد تهران در نیمکره ما پایگاه عملیاتی داشته باشد

اسرائیل هیوم افزود فشارهای دولت دونالد ترامپ بر رژیم مادورو، چالش‌های ایران را در آمریکای جنوبی بیشتر کرده است، زیرا مادورو مهم‌ترین متحد جمهوری اسلامی در این منطقه است و از بین رفتن حکومت او می‌تواند توان تهران برای تهدید آمریکا در «حیاط خلوتش» را از میان ببرد.

این روزنامه در پایان نوشت ترور نافرجام سفیر اسرائیل در مکزیک نشان داد تهران همچنان از آمریکای جنوبی برای پیشبرد عملیات تروریستی استفاده می‌کند و لزوم اقدام هماهنگ کشورهای منطقه و جامعه جهانی برای مقابله با نفوذ ایران، بیش از هر زمان دیگر احساس می‌شود.

آمریکا در آسیای مرکزی؛ بازی در زمین چین و روسیه

۱۶ آبان ۱۴۰۴، ۲۱:۵۳ (گرینویچ)
•
مرضیه حسینی

نشست اخیر دونالد ترامپ با رهبران پنج کشور آسیای مرکزی در کاخ سفید، نقطه عطفی کم‌سابقه در سیاست خارجی آمریکا نسبت به منطقه‌ای بود که طی دهه‌های گذشته عمدتاً در حوزه نفوذ روسیه و سپس چین قرار داشته است.

برای نخستین بار در تاریخ، روسای جمهوری‌ قزاقستان، ازبکستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ترکمنستان در قالب نشست C5+1 در کاخ سفید گردهم آمدند؛ رویدادی که از نگاه بسیاری از ناظران، نشانه‌ای از تغییر سطح توجه واشینگتن به آسیای مرکزی و بخشی از رقابت گسترده‌تر قدرت‌ها بر سر انرژی، مواد معدنی کمیاب و خطوط حیاتی حمل‌ونقل محسوب می‌شود.

قالب C5+1 که نخستین بار در سال ۲۰۱۵ در شهر سمرقند ازبکستان میان وزیران امور خارجه شش کشور شکل گرفت، تا سال‌ها بیشتر بر همکاری‌های تجاری، حمل‌ونقل و انرژی متمرکز بود و بعدتر موضوعات امنیتی، به‌ویژه جنگ افغانستان، به آن اضافه شد.

در سال ۲۰۲۳ نیز جو بایدن نشست رهبران آسیای مرکزی را در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک برگزار کرد؛ اقدامی که بسیاری آن را نشانه تغییر تدریجی رویکرد واشینگتن نسبت به منطقه می‌دانستند. اما میزبانی تازه ترامپ در کاخ سفید، نه‌تنها این رویکرد را تثبیت کرد، بلکه آن را به سطحی بالاتر ارتقا داد؛ سطحی که به‌روشنی نشان می‌دهد رقابت آمریکا با چین و روسیه وارد مرحله جدیدی شده است.

از زمان آغاز جنگ تمام‌عیار روسیه علیه اوکراین در سال ۲۰۲۲، کشورهای آسیای مرکزی نسبت به پیامدهای امنیتی و اقتصادی وابستگی بیش‌ازحد به مسکو نگران شده‌اند. تحریم‌های سنگین آمریکا و اروپا علیه روسیه، کاهش ارزش روبل و محدودیت‌های تجاری، فشارهایی را بر اقتصادهای آسیای مرکزی وارد کرده است؛ اقتصادهایی که میلیون‌ها نفر از شهروندانشان به‌عنوان کارگر مهاجر در روسیه مشغول کارند و بخش مهمی از درآمدشان از انتقال پول‌های آنان تامین می‌شود.

همین نگرانی‌ها سبب شده دولت‌های منطقه به‌دنبال متنوع‌سازی روابط اقتصادی و امنیتی خود باشند؛ فرصتی که واشنگتن آن را بلافاصله تشخیص داده و در ماه‌های گذشته تلاش کرده از آن بهره ببرد.

معاملات ۱۲ میلیارددلاری

ترامپ در ماه‌های نخست دوره دوم ریاست‌جمهوری خود، مجموعه‌ای از توافق‌های بزرگ تجاری با کشورهای آسیای مرکزی امضا کرده که ارزش مجموع آنها به ۱۲.۴ میلیارد دلار می‌رسد.

او با بهره‌گیری از شبکه اجتماعی خود تروث سوشیال، به‌طور مرتب بر این توافق‌ها تاکید کرده و آنها را نشانه‌ای از «بازگشت آمریکا به مرکز رقابت جهانی» دانسته است.

بزرگ‌ترین این توافق‌ها خرید ۲۲ فروند بوئینگ ۷۸۷ دریم‌لاینر از سوی ازبکستان به ارزش ۸ میلیارد دلار بود که ترامپ ادعا کرده بیش از ۳۵ هزار شغل در آمریکا ایجاد خواهد کرد.

قزاقستان نیز قراردادی ۴.۲ میلیارد دلاری با شرکت آمریکایی وب‌‎تک (Wabtec) امضا کرده که شامل ۳۰۰ کیت لوکوموتیو برای توسعه شبکه ریلی این کشور است.

علاوه بر این، دولت ترامپ در حال مذاکره برای اعطای دسترسی شرکت آمریکایی Cove Capital LLC به یکی از بزرگ‌ترین معادن دست‌نخورده تنگستن جهان در قزاقستان است؛ ماده‌ای که برای صنایع پیشرفته نقشی کلیدی دارد.

با وجود این توافق‌ها، آنچه بیش از هر چیز انگیزه واشینگتن برای نزدیکی به آسیای مرکزی را افزایش داده، رقابت فزاینده بر سر «مواد معدنی کمیاب» است؛ عناصری که در تولید فناوری‌های حساس از تلفن‌های هوشمند گرفته تا تجهیزات دفاعی، خودروهای برقی و هوش مصنوعی نقشی تعیین‌کننده دارند.

فرصتی که آمریکا نمی‌خواهد از دست بدهد

قزاقستان در ماه آوریل اعلام کرد ذخایر بزرگی از عناصر کمیاب مانند سریم، لانتان، نئودیمیم و ایتریم در استان قره‌قندی کشف کرده که حجم احتمالی آن بیش از ۲۰ میلیون تن است؛ رقمی که در صورت تایید، تقریباً برابر نیمی از ذخایر چین خواهد بود.

این کشف در زمانی صورت گرفت که چین، با داشتن ۴۴ میلیون تن ذخیره و ۹۰ درصد ظرفیت فرآوری جهانی، صادرات چندین عنصر حیاتی را در چارچوب جنگ تجاری با آمریکا محدود کرده بود.

اگرچه پکن پس از گفت‌وگوهای ترامپ و شی جین‌پینگ در کره جنوبی اعلام کرد اجرای محدودیت‌های جدید را به تعویق می‌اندازد، اما برای واشینگتن روشن شده که وابستگی بیش از حد به چین در حوزه مواد معدنی کمیاب می‌تواند یک تهدید راهبردی باشد؛ تهدیدی که تنها با ایجاد زنجیره‌های تامین جایگزین قابل مدیریت است.

در این میان، آسیای مرکزی در حال تبدیل‌شدن به یکی از مهم‌ترین نقاط این رقابت جهانی است. علاوه بر کشف ذخایر جدید، بانک توسعه قزاقستان اعلام کرده برنامه‌ای یک‌میلیارد دلاری برای استخراج و فرآوری این عناصر بین سال‌های ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۰ آغاز خواهد کرد.

شرکت‌های آمریکایی امیدوارند با سرمایه‌گذاری در این پروژه‌ها، نه تنها سهم خود را در زنجیره تامین جهانی افزایش دهند، بلکه نفوذ چین را نیز در منطقه کاهش دهند.

در همین حال، ازبکستان نیز مذاکراتی را با شرکت‌های آمریکایی آغاز کرده تا با استفاده از فناوری‌های پیشرفته، اکتشافات زمین‌شناسی در مناطق بالقوه معدنی را گسترش دهد.

رقابت نفس‌گیر با پکن و مسکو

با این همه، رقابت آمریکا در آسیای مرکزی ساده نخواهد بود. روسیه در اکتبر امسال دومین نشست آسیای مرکزی را در تاجیکستان برگزار کرد و ولادیمیر پوتین خواستار گسترش روابط تجاری و امنیتی شد. حجم تجارت روسیه با پنج کشور منطقه در سال گذشته از ۴۵ میلیارد دلار فراتر رفت.

از سوی دیگر، چین نیز با سرعت در حال افزایش روابط اقتصادی با منطقه است. تنها در ماه سپتامبر، چین و قزاقستان ۷۰ توافق تجاری به ارزش حدود ۱۵ میلیارد دلار امضا کردند و حجم تجارت چین با آسیای مرکزی در سال ۲۰۲۴ به ۶۶.۲ میلیارد دلار رسید.

تحلیل‌گران معتقدند که آمریکا، حتی با وجود توجه تازه ترامپ، به‌سختی می‌تواند با این سطح از وابستگی اقتصادی و جغرافیایی رقابت کند.

موقعیت جغرافیایی آسیای مرکزی و ارتباط تاریخی آن با مسکو و پکن به معنی آن است که دولت‌های منطقه نه می‌توانند و نه می‌خواهند جایگزینی برای این دو قدرت پیدا کنند؛ بلکه ترجیح می‌دهند سیاستی متوازن و چندجانبه در پیش گیرند که به آنها اجازه دهد در عین حفظ روابط سنتی، از فرصت‌های تازه اقتصادی نیز بهره‌مند شوند.

در نهایت، نشست اخیر در کاخ سفید بیش از آنکه نشانه تغییر جهت کشورهای آسیای مرکزی باشد، نشان‌دهنده تلاش آمریکا برای آن است که در رقابتی که دیر به آن وارد شده است، حداقل جای پایی برای خود ایجاد کند.

آینده این رقابت احتمالاً نه در سطح بیانیه‌ها و نشست‌ها، بلکه در میزان سرمایه‌گذاری واقعی، دسترسی به مواد معدنی کمیاب و توانایی آمریکا در ارائه گزینه‌های اقتصادی و امنیتی معتبر سنجیده خواهد شد.

زندگی در سایه ریزش؛ روایت معدن‌کاران طبس از شغلی میان نان و مرگ

۱۶ آبان ۱۴۰۴، ۱۳:۵۰ (گرینویچ)

پژوهشی تازه در خصوص معادن زغال سنگ طبس نشان می‌دهد معدن‌کاری برای کارگران این منطقه معنایی آمیخته با اضطراب، استثمار اقتصادی، فرسایش جسم و روان، تلاش برای حفظ امید و تامین زندگی خانواده دارد؛ معنایی که در دل ساختارهای نابرابر و ناایمن شکل می‌گیرد.

این تحقیق را احمد کلاته ساداتی، دانشیار جامعه‌شناسی و زینب صبوحی گلکار، دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه یزد، با رویکرد پدیدارشناسی و بر پایه گفت‌وگو با کارگران تونلی معادن زغال سنگ طبس انجام داده‌اند.

این پژوهش با هدف فهم تجربه زیسته معدن‌کاران از شغل خود، در آخرین شماره مجله «پژوهش‌های راهبردی مسائل اجتماعی» دانشگاه اصفهان منتشر شده است.

بر اساس یافته‌ها، اضطراب از مرگ احتمالی، خستگی مداوم و نگرانی از آینده بخش‌هایی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزانه معدن‌کاران است. آنان با هر صدای لرزشی در دل زمین، مرگ را در نزدیکی خود حس می‌کنند، اما برای معاش خانواده ناگزیر به ماندن‌ هستند.

این اضطراب تنها به لحظه وقوع حادثه محدود نمی‌شود. نگرانی از آینده خانواده، از دست دادن توان کاری و نبود پشتوانه در کنار قراردادهای موقت و نظام پیمانکاری، ناامنی شغلی را تشدید می‌کند و کارگر را میان خطر مرگ زیر زمین و خطر بیکاری روی زمین نگه می‌دارد.

رنج روزمره در دل تاریکی

به روایت کارگران، کار در معدن با «رنج، ترس و خشم» درآمیخته است. آنان با شرایط سخت و ناایمن، احساس نادیده گرفته شدن، نبود امکان اعتراض و ترس از اخراج دست و پنجه نرم می‌کنند.

یکی از مصاحبه‌شوندگان می‌گوید: «کاری که داریم انجام می‌دیم و حقوقی که می‌گیریم همخوانی نداره... به فکر کارگر نیستند، فقط می‌خوان خودشون سود بیشتری ببرن.»

به گفته پژوهشگران، این جمله بازتابی از حس بی‌عدالتی و نادیده گرفته شدن در میان اکثر مصاحبه‌شوندگان است.

100%

تقدیرگرایی در نبود انتخاب

بر پایه داده‌های گردآوری‌شده، بیشتر کارگران معادن طبس شغل خود را انتخاب نکرده‌اند، بلکه به‌اجبار شرایط اقتصادی وارد معدن شده‌اند.

یکی از کارگران می‌گوید: «چون ترک تحصیل کرده بودم و مهارتی نداشتم، رفتم توی معدن... مجبور بودم شاغل بشم.»

روایت‌ها نشان می‌دهد فقر و نبود فرصت شغلی، معدن را به تنها راه ممکن برای زنده ماندن در منطقه تبدیل کرده است.

پژوهشگران این گرایش را نوعی «تقدیرگرایی» می‌دانند که به سازوکار دفاعی در برابر واقعیت تلخ زندگی تبدیل شده است؛ سرنوشتی که در غیاب انتخاب، به «قسمت» تعبیر می‌شود.

فرسایش جسم و روان در دل انزوا

طبق نتایج این مطالعه، کارگران معدن نه‌تنها در معرض خطرات فیزیکی، بلکه درگیر فرسایش روانی نیز هستند.

دوری از خانواده و زندگی در محیط‌های ایزوله، احساس دلتنگی، افسردگی و اضطراب را در میان آن‌ها تشدید کرده است.

در بخشی از پژوهش آمده است: «این تجربه تنها به فعالیت فیزیکی در اعماق زمین محدود نمی‌شود، بلکه شامل مواجهه روزمره با خطر، فرسایش جسمی، اضطراب روانی و احساس طردشدگی اجتماعی است.»

نویسندگان معتقدند طرد اجتماعی به معنای نادیده گرفتن روایت‌های شخصی کارگران و تقلیل آن‌ها به «نیروی کار صرف» است؛ وضعیتی که به «معنازدایی» از کار و انزوای بیشتر می‌انجامد.

  • مالکان معدنجو یک‌ سال پس از انفجار معدن و مرگ ۵۳ کارگر کجا هستند؟

    مالکان معدنجو یک‌ سال پس از انفجار معدن و مرگ ۵۳ کارگر کجا هستند؟

امید در دل تاریکی؟

با این همه، کارگران در دل سختی، معنا و امید را در نقش نان‌آور و پدر خانواده می‌جویند.

یکی از معدن‌کاران می‌گوید «اگر کار دیگری بود، هیچکس خودش را زیر زمین دفن نمی‌کرد»، اما با این حال، حضور در معدن را «راه زنده ماندن خانواده» می‌داند.

به گفته نویسندگان این مقاله، زندگی معدن‌کاران طبس بازتابی از تضاد میان کار، مرگ و امید است؛ افرادی که هر روز در اعماق زمین، میان احتمال ریزش و تداوم کار سنگین، در پی راهی برای زیستن هستند.

این مقاله پژوهشی با مشارکت ۲۲ کارگر تونلی معادن زغال سنگ طبس انجام گرفت و تصویری کم‌تر دیده‌شده از زندگی کسانی ارائه کرد که با به خطر انداختن جان خود در اعماق زمین، چرخ اقتصاد ایران را در حرکت نگه می‌دارند.