• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

ارتش اسرائیل: دو فرمانده حماس را در مرکز و شمال نوار غزه کشتیم

۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۹:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)

ارتش اسرائیل اعلام کرد نیروی هوایی این کشور صالح رمضان محمد خلیفه، فرمانده یک هسته عملیاتی حماس در گردان النصیرات، را در مرکز نوار غزه کشته است.

ارتش اسرائیل در بیانیه‌ای که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد، همچنین از کشته شدن محمد موسی دیاب الهبیل، فرمانده یک هسته عملیاتی حماس در گردان غرب جبالیا، در حمله‌ای جداگانه در شمال نوار غزه خبر داد.

ارتش اسرائیل افزود این افراد در حال برنامه‌ریزی برای عملیات علیه نیروهای اسرائیلی بودند و پیش از حملات اقدام‌هایی برای کاهش آسیب به غیرنظامیان انجام شده است.

Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

حضور تماشاگران ایرانی، پرچم به‌ تن و در دست در استادیوم لس آنجلس برای بازی تیم ملی
۱

حضور تماشاگران ایرانی، پرچم به‌ تن و در دست در استادیوم لس آنجلس برای بازی تیم ملی

۲

ایران ۲-۲ نیوزیلند؛ ساده‌ترین سه امتیاز از دست رفت

۳

بحرانی تازه برای تیم ملی؛ ویزای مهدی ترابی منقضی شد!

۴

ساعتی پیش از بازی با ایران اعلام شد؛ مهاجم نیوزیلند جام جهانی را از دست داد

۵

قلعه‌نویی: تیم ملی حتی اجازه ریکاوری در آمریکا را هم ندارد

انتخاب سردبیر

  • جمهوری اسلامی، جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی، از معترضان دی‌ماه، را اعدام کرد

    جمهوری اسلامی، جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی، از معترضان دی‌ماه، را اعدام کرد

  • وال‌استریت ژورنال: ترامپ از «تسلیم بی‌قید و شرط» به توافقی محدود با ایران رسید

    وال‌استریت ژورنال: ترامپ از «تسلیم بی‌قید و شرط» به توافقی محدود با ایران رسید

  • نشست گروه ۷؛ اروپا نگران تثبیت برنامه‌های هسته‌ای و موشکی تهران در سایه توافق موقت است

    نشست گروه ۷؛ اروپا نگران تثبیت برنامه‌های هسته‌ای و موشکی تهران در سایه توافق موقت است

  • شاهزاده رضا پهلوی: توافق با جمهوری اسلامی از نظر اخلاقی غلط است و نتیجه معکوس خواهد داد

    شاهزاده رضا پهلوی: توافق با جمهوری اسلامی از نظر اخلاقی غلط است و نتیجه معکوس خواهد داد

  • رویترز: با احتمال پایان جنگ، حاکمان ایران باید جواب جمعیتی خشمگین و سرخورده را بدهند

    رویترز: با احتمال پایان جنگ، حاکمان ایران باید جواب جمعیتی خشمگین و سرخورده را بدهند

  • مقام ارشد اقلیم کردستان: نخست‌وزیر جدید عراق جزو دایره سیاسی تهران محسوب می‌شود
    اختصاصی

    مقام ارشد اقلیم کردستان: نخست‌وزیر جدید عراق جزو دایره سیاسی تهران محسوب می‌شود

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

نامور حقیقی: تفاهم جدید، جمهوری اسلامی را ناچار به کنار گذاشتن سیاست‌های منطقه‌ای می‌کند

۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)

علیرضا نامور حقیقی، تحلیل‌گر سیاسی، درباره تفاوت تفاهم احتمالی تهران و واشینگتن با برجام به ایران اینترنشنال گفت: «ترامپ هم امتیازهای بیشتری از ایران گرفته و هم امتیازهای بیشتری داده است، زیرا مذاکرات فعلی صرفا درباره برنامه هسته‌ای نیست، بلکه مذاکراتی جامع درباره کل خاورمیانه است.»

او افزود: «بنابراین ایران باید سیاست نابودی آمریکا و اسرائیل و همچنین تحریک، سازماندهی و مسلح کردن نیروهای نیابتی خود را کنار بگذارد.»

رسانه وابسته به سپاه: در صورت جنگ یا ترور در ایران و جبهه مقاومت توافق نهایی انجام نمی‌شود

۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۱۳ (‎+۱ گرینویچ)
رسانه وابسته به سپاه: در صورت جنگ یا ترور در ایران و جبهه مقاومت توافق نهایی انجام نمی‌شود
100%

تسنیم به نقل از یک منبع نزدیک به تیم مذاکره‌کننده نوشت در صورت وقوع جنگ یا عملیات نظامی از جمله ترور یا اقدامات مشابه در ایران یا «جبهه مقاومت» از جمله لبنان، هیچ مذاکره‌ای برای توافق نهایی انجام نخواهد شد و اجرای تفاهم‌نامه، از جمله بازگشایی تنگه هرمز، متوقف می‌شود.

خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، به نقل از یک منبع نزدیک به تیم مذاکره‌کننده گزارش داد جمهوری اسلامی در روز پایانی گفت‌وگوها با آمریکا اعلام کرده است در صورت وقوع جنگ یا هرگونه عملیات نظامی از جمله ترور یا اقدامات مشابه در ایران یا «جبهه مقاومت» از جمله لبنان، هیچ مذاکره‌ای برای توافق نهایی انجام نخواهد شد و اجرای تفاهم‌نامه، از جمله بازگشایی تنگه هرمز، متوقف می‌شود و این موضوع به بند ۱۳ اضافه شده است.

بر اساس این گزارش، بند ۱۳ تفاهم‌نامه مربوط به این موضوع است که تا زمانی که برخی بندهای دیگر تفاهم‌نامه عملیاتی نشده، مذاکرات درباره توافق نهایی یعنی موضوع هسته‌ای صورت نمی‌گیرد.

پیش از روز پایانی، بند ۱۳ مذاکرات شامل چهار بخش اصلی بوده است: رفع محاصره دریایی، آغاز بازگشایی تنگه هرمز، لغو تحریم‌های فروش نفت و پتروشیمی ایران و آزادسازی اموال بلوکه‌شده.

مقام ارشد آمریکایی: تهران اکنون آماده ارایه امتیازهایی بی‌سابقه است

۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)

یک مقام ارشد آمریکایی به العربیه گفت جی‌دی ونس رهبری مذاکرات فنی با ایران را بر عهده خواهد داشت و طی ۳۰ روز آینده مسیر تحولات در قبال ایران روشن‌تر خواهد شد.

او افزود: «سازوکاری در اختیار داریم که اطمینان می‌دهد ایران به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت و تهران اکنون آماده ارایه امتیازهایی بی‌سابقه است.»

این مقام ارشد آمریکایی اضافه کرد محاصره ایران را به گفت‌وگو وادار کرده و تردد در تنگه هرمز طی دو هفته آینده افزایش خواهد یافت.

دام بسیج اقتدارگرا: خیابان، بلای جان خیابان

۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۴۹ (‎+۱ گرینویچ)

جمهوری اسلامی سال‌ها کوشید در برابر هر «خیابانِ معترض»، یک «خیابان حکومتی» بسازد، اما اکنون بخشی از همان نیروهایی که برای تصرف خیابان و عرض‌اندام در برابر معترضان به میدان آورده شدند، در برابر توافق مدنظر حکومت با آمریکا ایستاده‌اند. چگونه خیابان حکومتی به دردسر حکومت تبدیل شد؟

حکومت‌های اقتدارگرا همیشه از خیابان می‌ترسند. خیابان برای اقتدراگرایان جایی است که ترس خصوصی به قدرت عمومی تبدیل می‌شود. دیکتاتوری می‌تواند روزنامه را ببندد، حزب را منحل کند، دانشگاه را امنیتی کند، انتخابات را مهندسی کند و دادگاه را به شعبه بازجویی بدل کند، اما خیابان همچنان میدانی متفاوت با قواعد خاص خود در شکل‌دهی به قدرت جمعی است؛ خیابان یعنی بدن‌های واقعی، جمعیت واقعی، خشم واقعی و امکان سرایت. برای همین وقتی خیابان، حتی برای مدت زمانی کوتاه، صحنه قدرت‌نمایی شهروندان عادی و معترض می‌شود، جمهوری اسلامی علاوه بر سرکوب، خیابان را به‌شیوه‌ای نمایشی بازسازی می‌کند و می‌کوشد حضور واقعی مردم را با صحنه‌آرایی حکومتی بپوشاند؛ تلاشی برای از معنا تهی کردن میدان قدرت جمعی.

این خیابانِ بدلی همان جمعیت سازمان‌یافته هواداران حکومت است؛ گروه‌هایی که با اتوبوس، وعده غذا، پاداش، کارت هدیه، کنسرت، مناسک مذهبی، شعارهای حکومتی و تهدیدهای اداری یا حتی با اتکا به باورهای قلبی‌شان به میدان آورده می‌شوند و طوری سازمان می‌یابند تا تصویر مشخص و دستکاری‌شده ساخته شود: حکومت تنها نیست. در ظاهر، هدف ساده است: معترضان باید ببینند خیابان در اختیار آنان نیست، جهان باید ببیند رژیم هنوز پایگاه اجتماعی دارد و نیروهای درون حکومت باید مطمئن شوند سقوط نزدیک نیست. اما مساله از همین‌جا آغاز می‌شود: دیکتاتوری برای شکست خیابان واقعی، خیابان مصنوعی تولید می‌کند، و و همین خیابان مصنوعی، در نقطه‌ای، می‌تواند به نیرویی بدل شود که از حکومت مطالبه می‌کند.

متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

دام بسیج اقتدارگرا: خیابان، بلای جان خیابان

۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
کامیار بهرنگ
دام بسیج اقتدارگرا: خیابان، بلای جان خیابان
100%

جمهوری اسلامی سال‌ها کوشید در برابر هر «خیابانِ معترض»، یک «خیابان حکومتی» بسازد، اما اکنون بخشی از همان نیروهایی که برای تصرف خیابان و عرض‌اندام در برابر معترضان به میدان آورده شدند، در برابر توافق مدنظر حکومت با آمریکا ایستاده‌اند. چگونه خیابان حکومتی به دردسر حکومت تبدیل شد؟

حکومت‌های اقتدارگرا همیشه از خیابان می‌ترسند. خیابان برای اقتدراگرایان جایی است که ترس خصوصی به قدرت عمومی تبدیل می‌شود. دیکتاتوری می‌تواند روزنامه را ببندد، حزب را منحل کند، دانشگاه را امنیتی کند، انتخابات را مهندسی کند و دادگاه را به شعبه بازجویی بدل کند، اما خیابان همچنان میدانی متفاوت با قواعد خاص خود در شکل‌دهی به قدرت جمعی است؛ خیابان یعنی بدن‌های واقعی، جمعیت واقعی، خشم واقعی و امکان سرایت. برای همین وقتی خیابان، حتی برای مدت زمانی کوتاه، صحنه قدرت‌نمایی شهروندان عادی و معترض می‌شود، جمهوری اسلامی علاوه بر سرکوب، خیابان را به‌شیوه‌ای نمایشی بازسازی می‌کند و می‌کوشد حضور واقعی مردم را با صحنه‌آرایی حکومتی بپوشاند؛ تلاشی برای از معنا تهی کردن میدان قدرت جمعی.

این خیابانِ بدلی همان جمعیت سازمان‌یافته هواداران حکومت است؛ گروه‌هایی که با اتوبوس، وعده غذا، پاداش، کارت هدیه، کنسرت، مناسک مذهبی، شعارهای حکومتی و تهدیدهای اداری یا حتی با اتکا به باورهای قلبی‌شان به میدان آورده می‌شوند و طوری سازمان می‌یابند تا تصویر مشخص و دستکاری‌شده ساخته شود: حکومت تنها نیست. در ظاهر، هدف ساده است: معترضان باید ببینند خیابان در اختیار آنان نیست، جهان باید ببیند رژیم هنوز پایگاه اجتماعی دارد و نیروهای درون حکومت باید مطمئن شوند سقوط نزدیک نیست. اما مساله از همین‌جا آغاز می‌شود: دیکتاتوری برای شکست خیابان واقعی، خیابان مصنوعی تولید می‌کند، و و همین خیابان مصنوعی، در نقطه‌ای، می‌تواند به نیرویی بدل شود که از حکومت مطالبه می‌کند.

این پدیده را می‌توان ذیل «بسیج طرفداران حکومت» در نظام‌های اقتدارگرا فهمید. حکومت‌های بسته فقط بر انفعال جامعه تکیه نمی‌کنند. برخلاف تصور رایج، دیکتاتورها همیشه جامعه‌ای کاملا ساکت نمی‌خواهند، جامعه محبوب آنها باید به‌طور گزینشی فعال باشد؛ یعنی مردم عادی خاموش بمانند، مخالفان مرعوب شوند، اما هواداران حکومت در لحظه‌های بحران به خیابان بیایند. این شکل از بسیج عمومی، هم نمایش قدرت است، هم ابزار سرکوب نرم، هم پیام به نخبگان مردد و نیروهای درونِ ساختار. حکومت با جمعیت وفادار، به مخالفان می‌گوید شما تنهایید و به نیروهای خودی اطمینان می‌دهد که هنوز اکثریت‌اند و از آن مهم‌تر، شهر در اختیار و کنترل‌شان است.

اما این سازوکار یک تناقض بنیادین دارد. وقتی حکومت به هواداران می‌آموزد که خیابان ابزار سیاست است، دیگر نمی‌تواند تضمین کند این ابزار همیشه فقط در خدمت خودش بماند. وقتی به هوادار می‌گوید برای دفاع از نظام به خیابان بیا، نوعی احساس استحقاق سیاسی در آن ایجاد می‌کند: اینکه حق دارد درباره میزان وفاداری حکومت به شعارهای خودش داوری کند. از آن لحظه به بعد، خیابان حکومتی فقط جمعیت نمایشی نیست و قابلیت این را دارد که به نیروی فشار ایدئولوژیک تبدیل شود. آنچه در شب‌های گذشته در بعضی خیابان‌های تهران و دیگر شهرها دیده می‌شود گروه‌هایی است که از حکومت انتظار دارند همان‌قدر تندرو، ضدتوافق، ضدعقب‌نشینی و ضدانعطاف بماند که سال‌ها از تریبون‌های رسمی شنیده و در اجرای آن در برابر شهروندان معترض آزاد بوده است.

الگوبرداری از آلمان نازی

نمونه تاریخی این دام کم نیست. در آلمان نازی، نیروهای خیابانی ابتدا ابزار شکستن مخالفان، مرعوب کردن جامعه و تثبیت قدرت بودند، اما پس از قدرت‌گیری، بخشی از همان نیروی بسیج‌شده به مساله‌ای برای خود رژیم تبدیل شد که انتظارات، منافع و منطق خشونت خود را داشت.

جمهوری اسلامی نیز از نخستین سال‌های استقرار خود، خیابان وفادار را به بخشی از سازوکار حفظ قدرت تبدیل کرده است. خیابان برای حکومت فقط محل راهپیمایی رسمی نیست، بخشی از معماری قدرت و سازوکار کنترل سیاسی است. از کمیته و حزب‌اللهی‌های دهه شصت تا بسیج، لباس‌شخصی‌ها، مداحان سیاسی، هیات‌های حکومتی و شبکه‌های سازمان‌یافته وفادار، جمهوری اسلامی همواره کوشیده است در برابر هر خیابان معترض، یک خیابان مطیع بسازد. وقتی دانشجو اعتراض کرده، جمعیت وفادار آمده است؛ وقتی زنان علیه حجاب اجباری ایستاده‌اند، گروه‌های حکومتی به خیابان فرستاده شده‌اند؛ وقتی کارگر، معلم، بازنشسته یا خانواده کشته‌شدگان صدای اعتراض بلند کرده‌اند، حکومت تلاش کرده تصویر «مردم طرفدار نظام» را در برابر تصویر جامعه معترض بنشاند.

جنگی که نظم سابق را به چالش کشید

جنگ اخیر این منطق را به نقطه‌ای تازه رساند. جمهوری اسلامی در شرایطی که زیر فشار نظامی، سیاسی و روانی قرار داشت، بار دیگر به خیابان وفادار پناه برد. نظامی که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی موج مردم معترض را دیده بود و ضربه اولیه جنگ را تجربه می‌کرد، دوباره به سراغ فرمول آشنای خود رفت: سازمان‌دهی جمعیت وفادار در برابر خیابان نگران، خشمگین یا معترض.

حکومت هوادارانش را با ترکیبی از اجبار، تطمیع، مناسک، برنامه‌های نمایشی، غذا، کنسرت، کارت پول و تبلیغات حکومتی به میدان کشاند تا نشان دهد هنوز کنترل را از دست نداده است. هدف روشن بود: خیابان باید به سپر روانی حکومت تبدیل می‌شد. حکومتی که در میدان نظامی ضربه خورده بود، می‌خواست دست‌کم در میدان تصویرسازی پیروز به نظر برسد.

اما تفاوت این بود که با عمیق‌تر شدن ترک‌های هویتی و سیاسی، نمایش کوتاه‌مدت دیگر برای حکومت کافی نبود. دستگاه سرکوب این بار سناریویی بلندمدت داشت: تسخیر کامل خیابان به‌نحوی که روزنه‌ای برای حضور جمعیت معترض و مخالف باقی نمانَد.

رژیم پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، این باور را در میان هوادارانش ترویج کرد و آنها را به خیابان کشاند: جنگ، جنگ عزت است؛ عقب‌نشینی، خیانت است؛ توافق، تسلیم است؛ مذاکره، فریب دشمن است؛ کوتاه آمدن، عبور از خون «امام شهید» و نادیده گرفتن پیش‌شرط‌های «امام حاضر» است. حالا همان خیابان، در برابر توافق، همان ادبیات را علیه خود حکومت به کار می‌گیرد. جمهوری اسلامی سال‌ها هیولا ساخت تا مردم معترض را بترساند، اکنون همان هیولا از خود حکومت خون، انتقام و عدم عقب‌نشینی می‌خواهد.

اینجا لحظه تبدیل ابزار به بحران است. حکومت اقتدارگرا تصور می‌کند هوادار خیابانی را هر وقت خواست روشن و خاموش می‌کند، اما واقعیت این است که هواداران ایدئولوژیک ماشین نیستند. آنها با روایت، خشم، تحقیر، امتیاز، هویت و دشمن‌سازی تغذیه شده‌اند. وقتی بارها و بارها در گوش آنها خوانده‌اند که هر توافقی خیانت است، ناگهان با یک بیانیه وزارت خارجه نمی‌پذیرد که توافق، عقلانیت است؛ اگر سال‌ها با آنها از «ایستادگی تا نابودی دشمن» سخن گفته شده، یک‌شبه عقب‌نشینی را «نرمش قهرمانانه» نمی‌بیند. خیابانِ وفادار حافظه دارد و باورمند است، حتی اگر این باور بر اساس تبلیغ‌های حکومتی ساخته شده و حافظه مملو از شعارهای حکومتی باشد.

این همان چیزی است که می‌توان آن را «دام بسیج اقتدارگرا» نامید. رژیم برای مقابله با اعتراض واقعی، بسیج مصنوعی می‌سازد، برای گرم نگه داشتن این بسیج، شعارهای رادیکال تولید می‌کند؛ و برای حفظ وفاداران، به آنها امتیاز و منزلت می‌دهد و القا می‌کند که رسالتی بر دوش‌شان است.

اکنون حکومت به توافق، عقب‌نشینی تاکتیکی و عبور از بحران نیاز دارد، اما خیابانِ مصنوعی، توافق را خیانت و عقب‌نشینی تاکتیکی را شکست ایدئولوژیک می‌خواند و در برابر میل حکومت به عبور از بحران می‌ایستد.

این تناقض در مورد جمهوری اسلامی عمیق‌تر است، چون نظام نه یک دولت اقتدارگرای معمولی، بلکه حکومتی ایدئولوژیک و فرسوده است که پایه‌های مشروعیتش بر دشمن‌سازی، شهادت‌طلبی، نفی غرب، نابودی اسرائیل، مقاومت منطقه‌ای و تقدیس خشونت بنا شده‌اند. چنین حکومتی اگر بخواهد توافق کند، ناچار است بخشی از مبانی وجودی خود را انکار کند و اگر انکار نکند، نمی‌تواند توافق را برای هوادارانش توضیح دهد. اینجاست که خیابانِ حکومتی دیگر ابزار سرکوب نیست؛ به زبان بازخواست تبدیل می‌شود.

طنز تلخ ماجرا این است که مردم معترض ایران سال‌ها به خیابان آمدند تا آزادی، زندگی، کرامت انسانی و آینده بخواهند. حکومت آنان را با گلوله، زندان، شکنجه، اعدام و پرونده‌سازی عقب راند و در برابرشان خیابان حکومتی ساخت. حالا همان خیابان حکومتی، نه برای آزادی، بلکه برای جلوگیری از عقب‌نشینی حکومت به میدان می‌آید. به بیان دیگر جمهوری اسلامی خیابان را علیه مردم مسلح کرد، اما اکنون خیابان خودش علیه امکان تصمیم‌گیری حکومت مسلح شده است.

خیابانْ بلای جان خیابان؛ یک تناقض خطرناک

این وضعیت برای حکومت خطرناک است، چون آن را میان دو فشار خیابانی متضاد قرار می‌دهد. خیابانِ مردم، حکومت را به دلیل سرکوب، فساد، فقر، تبعیض و شکست‌های ملی نمی‌خواهد. خیابانِ هواداران نیز حکومت را به دلیل احتمال عقب‌نشینی، توافق و سازش تهدید می‌کند. اولی از جمهوری اسلامی عبور کرده است، دومی جمهوری اسلامی را گروگان شعارهای خودش می‌خواهد. به این ترتیب، حکومت میان جامعه‌ای که دیگر نمی‌پذیرد و پایگاهی که اجازه عقب‌نشینی نمی‌دهد، گیر افتاده است.

در این نقطه، سرکوب هم کارکرد سابق را ندارد. سرکوب مردم معترض برای جمهوری اسلامی عادت حکمرانی است، اما سرکوب هواداران خودش هزینه روانی و تشکیلاتی متفاوتی دارد. اگر آنها را رها کند، علیه توافق و دولت و فرماندهان شعار می‌دهند. اگر آنها را سرکوب کند، به بدنه وفادار پیام می‌دهد که مصرف سیاسی شما فقط تا زمانی معتبر است که مزاحم تصمیم‌های بالا نباشید. این همان لحظه‌ای است که دیکتاتوری با محصول سیاسی خودش روبه‌رو می‌شود.

این وضعیت مصداق روشنی از «خیابانْ بلای جان خیابان» است. در چنین وضعیتی جمهوری اسلامی با واقعیتی که همیشه انکار کرده است، روبه‌رو می‌شود: خیابان منطق خودش را دارد و همیشه قابل کنترل باقی نمی‌ماند. وقتی جمعیت به قدرت خود عادت کند، مطالبه می‌سازد و وقتی شعار بارها و بارها از تریبون‌های رسمی تکرار شود، تعهد ایجاد می‌کند، و وقتی تندروی پاداش می‌گیرد، سهم می‌خواهد.

اکنون جمهوری اسلامی با همان نیرویی روبه‌روست که سال‌ها برای روز بحران تربیت کرده بود. نیرویی که قرار بود مردم را بترساند، حالا می‌تواند حکومت را بترساند. نیرویی که قرار بود صدای خیابان واقعی را خفه کند، حالا صدای خیابان بدلی اما دردسرساز حکومت تبدیل شده است. این نه نشانه قدرت جمهوری اسلامی، بلکه نشانه فرسایش سازوکارهای کنترل آن است.

اقتدارگرایان معمولا تصور می‌کنند جامعه با دو ابزار اداره می‌شود: ترس برای مخالفان و امتیاز برای وفاداران، اما تاریخ نشان داده است که امتیاز دادن به وفاداران خیابانی همیشه آنها را مطیع نگه نمی‌دارد؛ گاهی آنها را طلبکارتر، رادیکال‌تر و خطرناک‌تر می‌کند. جمهوری اسلامی امروز فقط با مردم ناراضی روبه‌رو نیست؛ با هوادارانی هم روبه‌روست که از دل همان دستگاه تبلیغاتی، امنیتی و ایدئولوژیک بیرون آمده‌اند و اکنون از حکومت می‌خواهند قربانی الگوها و شعارهایی شود که خودش ساخته است.

این پایانِ محتمل همه خیابان‌های مصنوعی است. جمهوری اسلامی سال‌ها می‌خواست خیابانِ مردم را با خیابان خودش شکست دهد، حالا خیابان خودش، بلای جان خودش شده است.