جابر رجبی، تحلیلگر سیاسی، به ایران اینترنشنال گفت: «احتمال یک درگیری تمامعیار دیگر وجود دارد، اما پیش از آن، به احتمال زیاد آمریکا و اسرائیل برنامهها و سناریوهای چندلایه دیگری را دنبال خواهند کرد.»
او افزود: «تصور من این است که پرونده ایران در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ به نوعی تعیین تکلیف خواهد شد؛ یا جمهوری اسلامی موقعیت خود را تثبیت میکند، که این احتمال را ضعیف میدانم، یا مجموعهای از کشورهای منطقه، اسرائیل و قدرتهای جهانی از طریق فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی، یا حتی در صورت لزوم یک درگیری بزرگتر، برای رفع این تهدید اقدام خواهند کرد.»






فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی، درباره موفقیت جمهوری اسلامی در ایجاد موازنه جدید با حملات موشکی به اسرائیل، به ایران اینترنشنال گفت: «هدف اولیه ایران این بود که حمله به لبنان را به منزله حمله به ایران نشان دهد، اما اینکه این راهبرد در ادامه موفق باشد یا نه، به تحولات بعدی بستگی دارد.»
او افزود: «به نظر میرسد جمهوری اسلامی با حملات موشکی اخیر دو هدف را دنبال کرده است: نخست، ایجاد بازدارندگی و جلوگیری از ادامه حملات اسرائیل به بیروت و جنوب لبنان؛ و دوم، بازسازی اعتبار خود نزد متحدانش، بهویژه حزبالله، که در ماههای اخیر آسیب دیده است.»
با وجود تلاش آمریکا برای جلوگیری از تشدید تنشها، اسرائیل حمله اخیر جمهوری اسلامی را اقدامی برای تغییر معادلات بازدارندگی در جبهه شمالی تلقی کرد و به آن پاسخ داد، زیرا از نگاه اسرائیل، بیپاسخ ماندن حمله تهران میتوانست آزادی عمل این کشور را در مقابله با حزبالله، محدود کند.
روزنامه اورشلیمپست نوشت حملات اسرائیل به مواضع جمهوری اسلامی در بامداد دوشنبه ۱۸ خرداد، در مقایسه با دورهای پیشین درگیریها و اقدامات تلافیجویانه میان دو طرف، ماهیتی متفاوت داشت. این حمله پاسخی از سوی اسرائیل به «آزمونی خطرناک» از جانب تهران بود؛ اقدامی که اسرائیل نمیتوانست آن را بیپاسخ بگذارد.
بر اساس این تحلیل، حزبالله پس از برقراری آتشبس، بارها با حمله به اسرائیل این توافق را نقض کرد. در پی این تحولات، ارتش اسرائیل یکشنبه ۱۷ خرداد مواضع این گروه نیابتی جمهوری اسلامی را در ضاحیه بیروت هدف قرار داد.
با این حال، به نوشته اورشلیمپست، این حمله در مقیاس گسترده انجام نشد و اسرائیل به یک عملیات همهجانبه در بیروت دست نزد.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی این بار تصمیم گرفت خود به حمله اسرائیل علیه حزبالله پاسخ دهد.
در پی حملات حکومت ایران، آژیر هشدار در بیش از ۱۰۰ شهر و منطقه در شمال اسرائیل به صدا درآمد. صبح ۱۸ خرداد نیز با پیوستن مجدد حوثیهای یمن به درگیریها، هشدار امنیتی تازهای صادر شد.
در واکنش به رویدادهای اخیر، فرماندهی جبهه داخلی اسرائیل محدودیتهایی را در سراسر این کشور اعمال کرد که از جمله آنها تعطیلی فعالیتهای آموزشی در ۱۸ خرداد بود.
اورشلیمپست نوشت: «هرچند در حملات شب گذشته گزارشی از تلفات یا مجروحان منتشر نشد، اما مساله اصلی این نیست؛ اهمیت موضوع در بدعت و الگویی است که تهران تلاش کرد آن را پایهگذاری کند.»
بر اساس این مطلب، اگر اسرائیل اجازه میداد این حمله بدون پاسخ بماند، پیامی که به تهران مخابره میشد کاملا روشن بود: حزبالله میتوانست همچنان هرگونه آتشبس را نادیده بگیرد و هر زمان که بخواهد به اسرائیل و نیروهایش حمله کند.
هر واکنش اسرائیل به حزبالله نیز میتوانست از سوی حکومت ایران بهعنوان اقدامی تحریکآمیز معرفی شود و زمینه را برای حمله مستقیم جمهوری اسلامی به اسرائیل فراهم آورد؛ آن هم با این فرض که فشارهای دیپلماتیک واشینگتن مانع از پاسخ اسرائیل خواهد شد.
اورشلیمپست تاکید کرد چنین الگویی از بازدارندگی غیرممکن و غیرقابل دوام است.
دیپلماسی یا بازدارندگی؟
اورشلیمپست در ادامه مطلب خود، به تحلیل مواضع اخیر دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در قبال مناقشه جمهوری اسلامی و اسرائیل پرداخت.
این روزنامه رویکرد ترامپ را «بسیار روشن» خواند و نوشت رییسجمهوری آمریکا از بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، خواست از هرگونه اقدام تلافیجویانه جدید خودداری کند، زیرا واشینگتن به دستیابی به توافق با تهران نزدیک شده و نمیخواهد درگیری اخیر، روند مذاکرات را از مسیر خود خارج کند.
ترامپ معتقد بود دو طرف پیامهای خود را رد و بدل کردهاند؛ اسرائیل حمله کرده و ایران نیز پاسخ داده است، بنابراین اکنون زمان پایان دادن به این چرخه و جلوگیری از تشدید تنشهاست.
کاخ سفید در تلاش است مسیر دیپلماسی با حکومت ایران را حفظ کند و مانع از کشیده شدن منطقه به یک رویارویی دیگر شود.
ترامپ با اشاره به اینکه حمله جمهوری اسلامی تلفاتی به همراه نداشته، کوشید این رویداد را یک تنش محدود و قابل مدیریت توصیف کند. تنشی که به باور او میتوان آن را پشت سر گذاشت و بار دیگر تمرکز را به مذاکرات معطوف کرد.
اورشلیمپست افزود: «از نگاه اسرائیل، این منطق ناقص است. حمله موشکی ایران در واقع محک زدن این موضوع بود که آیا توانایی اسرائیل برای دفاع از خود، تابع دیپلماسی میان آمریکا و ایران شده است یا خیر.»
سایه توافق بر معادلات امنیتی اسرائیل
اورشلیمپست در ادامه نوشت ممکن است رویدادهای اخیر صرفا یک تنش مقطعی باشد که بهزودی فروکش کند. با این حال، احتمال دیگری نیز وجود دارد: اینکه تغییر ظریفی در محاسبات راهبردی منطقه رخ داده باشد.
به نظر میرسد تهران بیش از گذشته به این جمعبندی رسیده که ترامپ برای دستیابی به توافق چنان در تکاپو است که در برابر اقدامات احتمالی اسرائیل محدودیتهایی ایجاد کند.
اورشلیمپست افزود نکته مهم این است که حمله جمهوری اسلامی به اسرائیل در واکنش به هدف قرار گرفتن تهران، اصفهان یا تاسیسات هستهای انجام نشد، بلکه پاسخی به حمله اسرائیل علیه حزبالله بود. گروهی که ماههاست زندگی ساکنان شمال اسرائیل را مختل کرده است.
بر اساس این مطلب، اگر جمهوری اسلامی بتواند پس از هر اقدام نظامی اسرائیل علیه حزبالله، با حملات موشکی پاسخ دهد، در عمل برای حزبالله نوعی «مصونیت راهبردی» ایجاد خواهد شد.
چنین وضعیتی این امکان را به تهران میدهد که بر دامنه اقدامات دفاعی اسرائیل در جبهه شمالی «حق وتو» داشته باشد. از این منظر، خودداری اسرائیل از واکنش میتواند به ایجاد یک رویه خطرناک منجر شود و آزادی عمل این کشور را در مقابله با تهدیدات حزبالله، محدود کند.
یاکوف کاتز، نویسنده اسرائیلی-آمریکایی و سردبیر پیشین اروشلیمپست، در تحلیلی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «اسرائیل صبح امروز [دوشنبه] یک پیام راهبردی به ایران فرستاد؛ اینکه ما مستقل عمل میکنیم.»
او افزود: «ممکن است دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در چند مصاحبه به اسرائیل گفته باشد دست به اقدام نزند، اما در نهایت، اسرائیل کاری را انجام داد که معتقد بود باید انجام دهد. هرچند در ظاهر این اقدام نادیده گرفتن نظر ترامپ به نظر میرسد، اما به همان اندازه ممکن است هماهنگشده بوده باشد.»
کاتز توضیح داد: «آمریکا در این دور از درگیری کنار میماند، اما ایران میآموزد که اسرائیل چه با آمریکا و چه بدون آمریکا آماده اقدام است.»
او این پیام را مهم دانست و نوشت: «ایران در حال بازی دادن آمریکا بود. تهران مذاکرات را طولانی میکرد و همزمان به بیثبات کردن منطقه ادامه میداد؛ از حمله به امارات متحده عربی، بحرین و کویت گرفته تا حمله چند روز پیش به فرودگاه کویت.»
کاتز با اشاره به حمله موشکی یکشنبه شب ایران به اسرائیل اضافه کرد: «فراتر از تهدید فوری، این حمله حامل این پیام بود که ایران همچنان تصور میکند میتواند قواعد بازی را در سراسر خاورمیانه، از جمله در لبنان، تعیین کند.»
او اشاره کرد: «این رفتار حکومتی نبود که در آستانه توافق قرار داشته باشد یا به دنبال مصالحه باشد. این رفتار حکومتی بود که تصور میکرد مصونیت دارد و ترامپ آنقدر برای دستیابی به توافق مشتاق است که برای جلوگیری از دور تازهای از درگیری، هر کاری انجام خواهد داد.»
کاتز تاکید کرد: «اما صبح امروز ایران درس متفاوتی گرفت.»
۱۰۰ روز از کشته شدن علی خامنهای میگذرد؛ رهبر پیشین جمهوری اسلامی که بیش از سه دهه در راس قدرت ایران ایستاد و نامش برای مردم ایران، از خانوادههای دادخواه تا زندانیان سیاسی، معترضان و قربانیان سیاستهای حکومتی، با اعدام، زندان، سانسور، تبعیض و مرگهای قابل پیشگیری گره خورده است.
پس از انتشار خبر کشته شدن خامنهای در حمله ۹ اسفند ۱۴۰۴ آمریکا و اسرائیل، شبکههای اجتماعی پر شد از روایتهایی که از شادی شماری از ایرانیان حکایت داشت.
برخی شهروندان از شنیده شدن صدای بوق خودروها و هلهله در خیابانها پس از اعلام خبر مرگ خامنهای نوشتند. همزمان، تعدادی از خانوادههای قربانیان، زندانیان سیاسی سابق و معترضان تاکید کردند او با مرگ خود از پاسخگویی و دادخواهی گریخت.
۱۰۰ روز بعد، همچنان این پرسش باقی است که در دوران خامنهای چه بر جامعه ایران گذشت که مرگ قدرتمندترین فرد کشور برای بخشی از مردم نه لحظهای برای سوگواری، بلکه خبری شادیآفرین شد؟
اعدام؛ ستون اصلی ماشین سرکوب
یکی از جدیترین انتقادها به علی خامنهای، نقش او در حفظ و گسترش مجازات اعدام بهعنوان یکی از اصلیترین ابزارهای سرکوب در جمهوری اسلامی است.
خامنهای از نخستین سالهای حضور در راس قدرت، نهتنها از اعدامهای سیاسی فاصله نگرفت، بلکه بارها با ادبیاتی آشکار از آن دفاع کرد.
او در آذر ۱۳۶۷، زمانی که رییسجمهوری بود، در روزنامه رسالت درباره اعدام زندانیان سیاسی نوشت کسانی که اعدام شدند، «مستحق» آن بودند. سالها بعد نیز در خرداد ۱۳۹۶، در دفاع از کارنامه جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ گفت: «جای شهید و جلاد عوض نشود.»
در دوران رهبری خامنهای، ایران همواره در زمره کشورهایی با بالاترین نرخ اجرای اعدام در جهان قرار داشت.
در حالی که بسیاری از کشورها مجازات مرگ را کنار گذاشتند یا اجرای آن را محدود کردند، جمهوری اسلامی نهتنها اعدام را حفظ کرد، بلکه دامنه استفاده از آن را در پروندههای سیاسی، امنیتی، عقیدتی، مواد مخدر و اعتراضات خیابانی گسترش داد.
بر اساس آمار سازمان حقوق بشر ایران، از سال ۲۰۱۰ تاکنون نزدیک به ۱۱ هزار اعدام در ایران ثبت شده که بخش بزرگی از آن در سالهای اخیر رخ داده است.
روند اعدامها در سالهای پایانی رهبری خامنهای شتابی کمسابقه گرفت. طبق گزارش هرانا، شمار اعدامهای ثبتشده از بیش از ۳۵۱ مورد در سال ۱۴۰۰، به بیش از ۶۲۰ مورد در سال ۱۴۰۱، بیش از ۷۷۱ مورد در سال ۱۴۰۲، بیش از ۱۰۶۹ مورد در سال ۱۴۰۳ و بیش از ۲۴۸۸ مورد در سال ۱۴۰۴ رسید.
پرونده اعدام زندانیان سیاسی یکی از تاریکترین بخشهای کارنامه جمهوری اسلامی در دوران خامنهای است. فعالان سیاسی، معترضان، اعضای گروههای مخالف حکومت، متهمان به جاسوسی و زندانیانی که در روندهای مبهم و امنیتی محاکمه شدند، در میان اعدامشدگان قرار داشتند.
دستگاه قضایی تنها از ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۳ خرداد سال جاری، دستکم ۴۲ زندانی سیاسی را در زندانهای ایران اعدام کرده و برای دهها زندانی سیاسی دیگر حکم مرگ صادر کرده است.
سازمانهای حقوق بشری بارها درباره نبود دادرسی عادلانه، محرومیت از وکیل مستقل، شکنجه، اعترافات اجباری، سلول انفرادی و مرگهای مشکوک در بازداشتگاهها هشدار دادهاند.
در چنین ساختاری، اعدام بیش از آنکه نتیجه یک روند قضایی مستقل باشد، به ابزاری برای ایجاد هراس و خاموش کردن اعتراض تبدیل شده است.
یکی از مهمترین ویژگیهای ساختار قضایی در دوران رهبری خامنهای، غلبه نگاه امنیتی بر روند دادرسی بود.
در بسیاری از پروندههای سیاسی و امنیتی، متهمان از دسترسی آزاد به وکیل مستقل محروم بودند و گزارشهای متعددی از شکنجه، فشار برای اعترافگیری، نگهداری طولانیمدت در سلول انفرادی، محرومیت درمانی و حتی مرگهای مشکوک در بازداشتگاهها منتشر شد.
در کنار اعدامها، مساله مصونیت عاملان و تصمیمگیران نیز بخشی از این چرخه سرکوب بود. بسیاری از چهرههای دخیل در اعدامهای دهه ۶۰ و سرکوبهای قضایی بعدی، در دوران رهبری خامنهای نهتنها بازخواست نشدند، بلکه به مناصب بالاتر حکومتی رسیدند.
از همین رو، خانوادههای قربانیان، خامنهای را مسئول سیاسی اصلی تداوم ماشین اعدام در جمهوری اسلامی میدانند.
سرکوب اعتراضات؛ از کوی دانشگاه تا دی ۱۴۰۴
یکی از ثابتترین ویژگیهای دوران رهبری خامنهای، برخورد امنیتی با اعتراضات بود. از اعتراضات دانشجویی و سیاسی تا تجمعهای صنفی کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، کشاورزان و اقلیتهای قومی، حکومت به جای پاسخ به مطالبات شهروندان، عمدتا با بازداشت، پروندهسازی و سرکوب خیابانی واکنش نشان داد.
پیش از موجهای بزرگ اعتراضی نیز پروندههایی چون قتلهای زنجیرهای، سرکوب فعالان سیاسی و فشار بر مطبوعات و دانشگاهها، نشانههایی از تثبیت الگوی حذف، ارعاب و برخورد امنیتی با منتقدان در دوران خامنهای بود.
از تیر ۱۳۷۸ تا دی ۱۳۹۶، سه موج مهم اعتراضات دانشجویی، سیاسی و معیشتی با سرکوب گسترده روبهرو شد. در تیر ۱۳۷۸، حمله به کوی دانشگاه تهران به کشته شدن شماری از دانشجویان و بازداشت صدها دانشجوی دیگر انجامید.
در اعتراضات پس از انتخابات ۱۳۸۸، دهها نفر کشته شدند و بازداشتهای گسترده و حصر رهبران جنبش سبز در پی آمد.
در دی ۱۳۹۶ نیز اعتراضات معیشتی از شهرهای کوچک آغاز شد و به دهها شهر گسترش یافت؛ اعتراضاتی که دستکم ۲۵ کشته و هزاران بازداشتی بر جای گذاشت.
افزایش قیمت بنزین جرقه اعتراضات آبان ۱۳۹۸ را زد، اما دامنه نارضایتی بسیار فراتر از آن بود.
خبرگزاری رویترز شمار کشتهشدگان را حدود ۱۵۰۰ نفر اعلام کرد. سازمان عفو بینالملل نیز هویت صدها کشته را مستند کرد و این اعتراضات را یکی از خونبارترین سرکوبهای تاریخ جمهوری اسلامی توصیف کرد.
کشتهشدن مهسا ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد در شهریور ۱۴۰۱، موجی از اعتراضات سراسری را به دنبال داشت.
بر اساس گزارش نهادهای حقوق بشری، دستکم ۵۵۰ نفر در جریان این اعتراضات کشته و هزاران تن نیز بازداشت شدند. این جنبش به بزرگترین چالش اجتماعی و سیاسی دوران رهبری خامنهای تبدیل شد.
تنها چند ماه پیش از کشته شدن خامنهای، ایران شاهد موج تازهای از اعتراضات سراسری بود.
رهبر پیشین جمهوری اسلامی ۱۳ دی ۱۴۰۴ با تکرار مواضع پیشین خود درباره اعتراضات سالهای گذشته، معترضان را «مزدور دشمن» خواند و بار دیگر بر ضرورت سرکوب آنان تاکید کرد.
بر اساس گزارش ایراناینترنشنال، دستکم ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان اعتراضات و سرکوبهای دی ۱۴۰۴ کشته شدند. در ماههای بعد هم هزاران نفر بازداشت شدند و شماری از بازداشتشدگان با احکام اعدام و زندانهای طولانیمدت روبهرو شدند.
طی این سالها، اعتراضات کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، کشاورزان، کامیونداران و تجمعهای مردمی درباره بحران آب و انرژی، قتل کولبران و سوختبران و دیگر مطالبات محلی و صنفی نیز بارها با بازداشت، پروندهسازی و برخورد امنیتی مواجه شدند.
کنترل جامعه با سرکوب و سانسور
یکی از مهمترین ویژگیهای دوران رهبری خامنهای، گسترش سازوکارهای کنترل جامعه بود. در این دوره، سپاه پاسداران و بسیج از نهادهای صرفا نظامی فراتر رفتند و به بازیگران اصلی عرصههای امنیتی، سیاسی و اجتماعی تبدیل شدند.
در کنار نیروهای رسمی، حضور نیروهای موسوم به لباسشخصی نیز به یکی از ویژگیهای ثابت سرکوب اعتراضات و برخورد با مخالفان تبدیل شد؛ روندی که از کوی دانشگاه تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات دی ۱۴۰۴ بارها مشاهده شد.
همزمان، محدودسازی آزادی بیان و حق انتقاد به یکی از مهمترین محورهای انتقاد از جمهوری اسلامی تبدیل شد و دهها هزار نفر در طول دوران رهبری خامنهای با اتهامهایی مانند «توهین به رهبری» و «تبلیغ علیه نظام» بازداشت، محاکمه یا زندانی شدند.
رسانهها نیز در تمام این سالها با محدودیتهای گسترده روبهرو بودند. دهها روزنامه و نشریه توقیف شدند، صدها روزنامهنگار بازداشت، زندانی یا ناچار به ترک کشور شدند و ایران در بسیاری از سالها در فهرست بزرگترین زندانهای روزنامهنگاران جهان قرار گرفت.
با گسترش اینترنت، کنترل فضای مجازی به یکی از اولویتهای حکومت تبدیل شد. فیلترینگ شبکههای اجتماعی، مسدودسازی وبسایتها، محدودیت پیامرسانها و قطع اینترنت در جریان اعتراضات به ابزارهای ثابت کنترل اطلاعات تبدیل شد.
آبان ۱۳۹۸ یکی از گستردهترین قطعهای اینترنت در جهان را رقم زد. در سالهای بعد نیز همزمان با جنبش «زن، زندگی، آزادی»، اعتراضات دی ۱۴۰۴ و دیگر رخدادهای امنیتی، دسترسی میلیونها شهروند به اینترنت و شبکههای اجتماعی محدود یا قطع شد.
تلاش برای توسعه «شبکه ملی اطلاعات» و کاهش وابستگی اینترنت ایران به شبکه جهانی بخشی از سیاست کنترل فضای مجازی در دوران خامنهای بود.
سازوکارهای فیلترینگ، قطع اینترنت و کنترل ارتباطات شهروندان که در دوران خامنهای گسترش یافت، پس از مرگ او نیز ادامه پیدا کرد.
صداوسیما در دهههای گذشته بارها اعترافات اجباری زندانیان و متهمان سیاسی و مدنی را پخش کرد؛ اعترافاتی که خانوادهها، وکلا و نهادهای حقوق بشری آنها را حاصل فشار و شکنجه دانستهاند.
پس از سرنگونی هواپیمای اوکراینی و کشته شدن ۱۷۶ سرنشین آن نیز خانوادههای قربانیان و معترضان به پنهانکاری حکومت با محدودیتها و برخوردهای امنیتی روبهرو شدند.
مجموعه این سیاستها، از گسترش نقش نهادهای امنیتی و سرکوب خیابانی تا سانسور رسانهها، فیلترینگ، قطع اینترنت، اعترافات اجباری و فشار بر خانوادههای دادخواه، شبکهای گسترده برای کنترل جامعه، محدود کردن گردش آزاد اطلاعات و مهار منتقدان در دوران رهبری خامنهای ایجاد کرد.
کنترل جامعه؛ از زنان تا دانشگاهها و اقلیتها
حجاب اجباری یکی از ماندگارترین نمادهای کنترل اجتماعی در دوران رهبری خامنهای بود. او بارها از حجاب اجباری دفاع کرد و آن را نه فقط یک حکم مذهبی، بلکه مسالهای سیاسی و هویتی دانست.
برای میلیونها زن ایرانی، این سیاست به نماد دخالت حکومت در زندگی خصوصی و محدود کردن حق انتخاب فردی تبدیل شد.
در همین دوره، گشت ارشاد و دیگر نهادهای مسئول اجرای حجاب به ابزارهای رسمی کنترل زنان بدل شدند. بازداشت، جریمه، تحقیر و برخوردهای خشونتآمیز با زنان بهدلیل پوشش، اعتراض به حجاب اجباری را از «دختران خیابان انقلاب» تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» به یکی از مهمترین نمادهای مخالفت با جمهوری اسلامی تبدیل کرد.
این کنترل تنها به پوشش محدود نماند و ساختار حقوقی جمهوری اسلامی در حوزههایی مانند ازدواج، طلاق، حضانت، ارث و فرصتهای شغلی و سیاسی، تبعیض علیه زنان را نهادینه کرد.
در سالهای پایانی رهبری خامنهای نیز سیاستهای جمعیتی، محدودیت در دسترسی به خدمات پیشگیری از بارداری و سختتر شدن امکان پایان خودخواسته بارداری، حق تصمیمگیری زنان درباره بدن و آینده خود را بیش از پیش محدود کرد.
سیاست کنترل اجتماعی در دوران خامنهای در حوزه آموزش عالی، آزادیهای مذهبی، حقوق اقلیتها و فعالیت نهادهای مدنی نیز ادامه یافت و بخشهای مختلف جامعه را تحت تاثیر قرار داد.
دانشگاهها در دوران رهبری خامنهای با روند اسلامیسازی، امنیتیسازی و محدودیتهای گسترده روبهرو شدند. صدها دانشجو از ادامه تحصیل محروم شدند، استادان منتقد اخراج یا بازنشسته شدند و علوم انسانی بارها هدف حملات ایدئولوژیک قرار گرفت.
طی این سالها، اقلیتهای دینی و عقیدتی هم با محدودیتهای گسترده مواجه بودهاند. بهائیان با محرومیت از تحصیل و اشتغال، بازداشت و مصادره اموال روبهرو شدند و اهل سنت، دراویش، نوکیشان مسیحی و دیگر اقلیتهای مذهبی نیز بارها از تبعیض و برخوردهای امنیتی شکایت کردند.
در کردستان، سیستان و بلوچستان، خوزستان و برخی دیگر از مناطق کشور فعالان مدنی و حقوق بشری از امنیتی شدن مطالبات فرهنگی، زبانی، مذهبی و سیاسی سخن گفتهاند.
جامعه الجیبیتیکیو پلاس نیز در تمام دوران رهبری خامنهای با جرمانگاری، تبعیض قانونی و نبود حمایت حقوقی مواجه بود.
فعالان حقوق بشر، وکلا، تشکلهای کارگری و فعالان محیط زیست بارها با بازداشت و پروندههای امنیتی مواجه شدند؛ روندی که مرگ کاووس سیدامامی در بازداشت و پروندهسازی علیه فعالان محیط زیست به یکی از نمادهای آن تبدیل شد.
در همین دوره، حصر طولانیمدت حسینعلی منتظری و سپس میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد بدون برگزاری دادگاه علنی، به یکی از شناختهشدهترین نمادهای برخورد حکومت با منتقدان و مخالفان سیاسی خامنهای تبدیل شد.
جادههای مرگ
در حالی که جمهوری اسلامی میلیاردها دلار به پروژههای ایدئولوژیک و نظامی اختصاص داد، فرسودگی جادهها، ناایمن بودن خودروها و ضعف نظارت، تصادفات رانندگی را به یکی از مرگبارترین بحرانهای غیرنظامی ایران تبدیل کرد.
بر اساس دادههای سازمان پزشکی قانونی و آمارهای رسمی، از سال ۱۳۷۶ تا ۱۴۰۴ بیش از ۵۶۰ هزار نفر در حوادث رانندگی جان باختند. در همین بازه زمانی، بیش از یک میلیون و ۶۶۱ هزار نفر در حوادث رانندگی مصدوم شدند.
تنها در حدود پنج سال پایانی رهبری خامنهای، از ابتدای سال ۱۴۰۰ تا پایان آذر ۱۴۰۴، دستکم ۹۱ هزار و ۲۶۱ نفر در تصادفات رانندگی در ایران جان خود را از دست دادند.
کارشناسان حوزه حملونقل سالهاست خودروهای ناایمن، جادههای غیراستاندارد و ضعف مدیریت ایمنی را از عوامل اصلی این تلفات معرفی میکنند.
هزاران نفر از مصدومان با آسیبهای شدید، از جمله معلولیتهای دائمی، روبهرو میشوند؛ پیامدی که زندگی قربانیان و خانوادههایشان را برای همیشه تغییر میدهد.
صنعت خودروسازی ایران در تمام این سالها زیر چتر حمایتهای گسترده حکومتی و در فضایی انحصاری فعالیت کرد.
خامنهای در مقاطع مختلف از محدود کردن واردات برای حمایت از تولید داخلی دفاع کرد و بارها بر ضرورت حمایت از صنایع داخلی تاکید داشت.
او در عین حال اذعان کرده بود وضعیت خودروسازی کشور رضایتبخش نیست، اما حمایت سیاسی از ساختار انحصاری خودروسازی و محدودیت واردات، مانع شکلگیری رقابت موثر و ارتقای استانداردهای ایمنی شد.
بخش مهمی از این تلفات، حاصل دههها سیاستگذاری ناکارآمد، ضعف نظارت، فرسودگی زیرساختهای حملونقل و حمایت از صنعتی بوده است که بارها بهدلیل کیفیت و ایمنی محصولاتش مورد انتقاد قرار گرفت.
از این منظر، صدها هزار قربانی تصادفات جادهای را میتوان بخشی از هزینههای انسانی حکمرانی در دوران خامنهای دانست.
آلودگی هوا؛ مرگ خاموش صدها هزار ایرانی
آلودگی هوا در دهههای گذشته به یکی از مرگبارترین بحرانهای سلامت عمومی در ایران تبدیل شده است. در سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵، مقامهای وزارت بهداشت معمولا از حدود ۲۰ تا ۳۰ هزار مرگ سالانه منتسب به آلودگی هوا سخن میگفتند.
در سالهای بعد، این برآوردها به حدود ۳۵ تا ۴۰ هزار مرگ سالانه رسید و در نهایت، آمارهای رسمی سالهای اخیر ابعاد سنگینتری از بحران را نشان داد.
بر پایه ارزیابی وزارت بهداشت، در سال ۱۴۰۲ آلودگی هوا در ۵۷ شهر ایران به مرگ زودرس ۳۰ هزار و ۶۹۲ نفر انجامید و سهم ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون از مرگومیر در این جامعه آماری ۱۲.۶ درصد برآورد شد. مرکز پژوهشهای مجلس نیز زیان اقتصادی این بحران را حدود ۲۳ میلیارد دلار در سال اعلام کرد.
در سال ۱۴۰۳، برآوردها سنگینتر شد. عباس شاهسونی، معاون مرکز تحقیقات کیفیت هوا دانشگاه علوم پزشکی بهشتی، از ۳۵ هزار و ۵۴۰ مرگ منتسب به آلودگی هوا در ۸۳ شهر کشور خبر داد و گفت دامنه برآوردها از ۲۳ هزار و ۷۶۶ تا ۴۶ هزار مرگ متغیر بوده است.
چند ماه بعد، علیرضا رئیسی، معاون بهداشت وزارت بهداشت، رقم بالاتری اعلام کرد و گفت در سال ۱۴۰۳ حدود ۵۸ هزار و ۹۷۵ مرگ در کشور منتسب به ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون بوده است؛ یعنی ۱۶۱ مرگ در روز و حدود هفت مرگ در هر ساعت.
این روند نشان میدهد آلودگی هوا در دوران خامنهای به یکی از بزرگترین عوامل مرگ زودرس در ایران تبدیل شد.
بر اساس برآوردهای رسمی و نیمهرسمی، شمار قربانیان این بحران در دهههای اخیر به صدها هزار نفر میرسد و در برآوردهای بالاتر، از مرز یک میلیون نفر نیز فراتر میرود؛ رقمی معادل جمعیت یک کلانشهر، یا مرگ یک نفر از هر حدود ۸۰ ایرانی.
فرسودگی ناوگان حملونقل، خودروهای کمکیفیت و پرمصرف، سوختهای آلاینده، ضعف حملونقل عمومی، توسعه نامتوازن شهری و بیاعتنایی مزمن به هشدارهای محیط زیستی، از جمله عوامل اصلی این بحران بودند.
در ساختاری که زیر نظر خامنهای شکل گرفت و تداوم یافت، سلامت عمومی در برابر حفظ صنایع ناکارآمد، منافع نهادهای قدرت و سیاستهای فرسوده اقتصادی و انرژی قربانی شد.
کرونا و فرمان مرگبار خامنهای برای ممنوعیت واردات واکسن
همهگیری کرونا به یکی از مرگبارترین بحرانهای تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. بر اساس آمار رسمی، حدود ۱۴۰ تا ۱۴۶ هزار نفر در ایران بر اثر ابتلا به کووید-۱۹ جان باختند، اما برآوردهای مستقل و محاسبات مبتنی بر مرگومیر مازاد، شمار واقعی قربانیان را بهمراتب بیشتر نشان میدهد.
محسن منصوری، معاون سابق ابراهیم رئیسی، بعدها گفت کرونا تا پایان دولت حسن روحانی نزدیک به ۷۰۰ هزار نفر را در ایران به کام مرگ کشاند.
علی خامنهای ۱۹ دی ۱۳۹۹ واردات واکسنهای تولید آمریکا و بریتانیا را ممنوع اعلام کرد.
این تصمیم در حالی اتخاذ شد که بسیاری از کشورهای جهان برنامههای گسترده واکسیناسیون را آغاز کرده بودند.
در ایران اما روند دسترسی عمومی به واکسن با تاخیر قابلتوجهی روبهرو شد و همزمان، حکومت بر وعده تولید داخلی و روایتهای تبلیغاتی تکیه کرد.
در تابستان ۱۴۰۰ و همزمان با شیوع سویه دلتا، ایران یکی از سنگینترین موجهای کرونا را تجربه کرد؛ دورهای که شمار جانباختگان در برخی روزها از ۷۰۰ نفر فراتر رفت.
ممنوعیت واردات واکسنهای آمریکایی و بریتانیایی در کنار پنهانکاری آماری، تاخیر در واکسیناسیون و اتکا به وعدههای شکستخورده تولید داخلی، کرونا را به یکی از آشکارترین نمونههای تبدیل سیاست ایدئولوژیک به مرگ جمعی در ایران بدل کرد.
در سالهای بعد، گروهی از وکلا، پزشکان، فعالان مدنی و خانوادههای قربانیان با تشکیل کارزار «دادخواهان سلامت» و طرح شکایت علیه خامنهای و دیگر مقامهای جمهوری اسلامی، آنان را به نقش داشتن در مرگ دهها هزار شهروند در جریان همهگیری کرونا متهم کردند.
شماری از افرادی که در پیگیری این شکایت نقش داشتند، بازداشت شدند و این پرونده به یکی از جنجالیترین نمونههای تلاش برای پاسخگو کردن مقامهای ارشد جمهوری اسلامی در قبال مدیریت بحران کرونا تبدیل شد.
فعالیتهای فرامرزی؛ از ترور مخالفان تا تامین گروههای نیابتی
در خارج از مرزهای ایران، سیاستهای خامنهای با ترور، ربایش و تهدید مخالفان گره خورد؛ از پرونده میکونوس تا پروندههای جدیدتر علیه روزنامهنگاران و فعالان سیاسی خارج کشور.
همزمان، حمایت سازمانیافته از نیروهای نیابتی در سوریه، لبنان، عراق، یمن و غزه، جمهوری اسلامی را به بخشی از جنگها، سرکوبها و بحرانهای انسانی منطقه تبدیل کرد.
این سیاستها علاوه بر قربانیان گسترده در کشورهای درگیر، منابع عظیمی را از اقتصاد ایران خارج کرد؛ منابعی که میتوانست صرف سلامت، آموزش، زیرساخت و رفاه شهروندان ایرانی شود.
این فهرست همه آنچه در نزدیک به پنج دهه گذشته بر ایران گذشته نیست. هر خانواده دادخواه، هر زندانی سیاسی سابق، هر زن معترض، هر بازمانده سرکوب و هر شهروندی که عزیزش را در زندان، خیابان، جاده، بیمارستان یا زیر آسمان آلوده از دست داده، روایتی دیگر برای افزودن به آن دارد.
اما همین فهرست نشان میدهد چرا مرگ خامنهای برای بخشی از جامعه ایران فقط مرگ یک رهبر سیاسی نبود. برای آنان، این مرگ یادآور پایان نمادین دورهای بود که در آن قدرت، بارها بر جان انسان مقدم شد؛ دورهای که با اعدام، زندان، سانسور، تبعیض، سرکوب و مرگهای قابل پیشگیری به یاد میآید.
۱۰۰ روز پس از مرگ خامنهای، هنوز بسیاری از پرسشها بیپاسخ ماندهاند. حقیقت بسیاری از پروندهها روشن نشده، عاملان بسیاری از کشتارها و سرکوبها پاسخگو نشدهاند و ساختارهایی که در دوران او ساخته و تقویت شدند، همچنان بر زندگی میلیونها ایرانی سایه انداختهاند.
علی خامنهای صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴ و در لحظات آغاز جنگ، با حمله به دفترش در قلب تهران، به همراه چندین نفر از فرماندهان ارشد نظامی، برخی مقامهای سیاسی و اعضای دفترش کشته شد.
در سالهای اخیر و پس از گسترش حملات اسرائیل به مقامهای حکومت ایران و فرماندهان و رهبران نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه، علی خامنهای، رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی، نمازهای میت زیادی خوانده بود.
در واقع یکی از بیشترین فعالیتهای او همین اقامه نماز میت بر جنازه کشتهشدگان بود، در حدی که برخی کاربران شبکههای اجتماعی به خامنهای لقب «بلاگر نماز میت» دادند. حالا اما جنازه خود او ۱۰۰ روز شده که بر زمین مانده است.
متن کامل را اینجا بخوانید.