مقام پیشین موساد: طرح اسرائیل همچنان میتواند به سرنگونی جمهوری اسلامی بینجامد
یک مقام ارشد پیشین موساد اعلام کرد طرح چندمرحلهای اسرائیل برای سرنگونی جمهوری اسلامی در پی تصمیم آمریکا برای توقف جنگ ناتمام ماند، اما همچنان میتواند در صورت ازسرگیری مراحل بعدی به نتیجه برسد.
به گزارش پایگاه خبری تایمز اسرائیل در یکشنبه ۱۷ خرداد، این مقام پیشین موساد در مصاحبه با کانال ۱۲ اسرائیل اعلام کرد طرح سرنگونی جمهوری اسلامی در صورت ادامه جنگ میتوانست به نتیجه برسد، اما تصمیم آمریکا برای توقف درگیریها مانع اجرای کامل آن شد.
او که در این گزارش با نام مستعار «الف» معرفی شده، گفت: «ما تا انتهای مسیر پیش نرفتیم؛ در میانه راه متوقف شدیم. این یک طرح چندمرحلهای است که در طول زمان آماده شده و فعلا متوقف شده است.»
به گفته او، اسرائیل این جنگ را با «یک شریک راهبردی» آغاز کرد، اما این شریک در مقطعی تصمیم به توقف درگیریها گرفت.
«الف» افزود «استفاده از شرکای کُرد» بخشی از این طرح چندمرحلهای به شمار میرفت و هدف آن جایگزینی حکومت ایران بود.
بر اساس گزارش کانال ۱۲، «الف» نزدیک به ۳۰ سال در موساد فعالیت کرد و تا ردههای عالی این سازمان پیش رفت. او سال گذشته پس از آنکه دریافت برای ریاست موساد در نظر گرفته نمیشود، بازنشسته شد.
رومان گوفمن، رییس جدید موساد، ۱۲ خرداد در مراسم معارفه خود گفت «تحول راهبردی» اسرائیل در محور ایران، موازنه قدرت را در سراسر منطقه تغییر داده و به «محور شیعه» ضربهای شدید وارد شده است، اما «ماموریت هنوز پایان نیافته است».
او تاکید کرد هسته اصلی موساد در عملیاتهای مخفی میدانی نهفته است و این سازمان به توسعه توانمندیها و روشهای جدید برای غافلگیری و افزایش اثربخشی ادامه خواهد داد.
دیوید بارنئا، رییس پیشین موساد، ۲۵ فروردین اعلام کرده بود ماموریت این سازمان علیه جمهوری اسلامی هنوز به پایان نرسیده است و زمانی خاتمه مییابد که «این رژیم افراطی» تغییر کند.
از طرح تغییر حکومت تا اختلاف با واشینگتن
«الف» در واکنش به گزارش نیویورکتایمز مبنی بر اینکه جان رتکلیف، رییس سازمان سیا و مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، طرح بنیامین نتانیاهو و بارنئا برای سرنگونی جمهوری اسلامی را «مضحک» و «مزخرف» توصیف کرده بودند، از این طرح دفاع کرد.
این مقام پیشین موساد گفت: «این طرح قطعا نه مزخرف بود و نه مضحک. در موساد، تخیل به واقعیت تبدیل میشود.»
او ابراز امیدواری کرد مراحل بعدی این طرح در آینده مجوز اجرا دریافت کند و افزود چنین برنامهای ماهیتی بلندمدت دارد و اجرای آن نیازمند استمرار در همه مراحل است.
«الف» افزود با وجود عدم اجرای کامل این طرح، شرایطی ایجاد شده که در نهایت میتواند به از دست رفتن قدرت جمهوری اسلامی منجر شود: «اینکه حکومت شش ماه دیگر سقوط میکند یا سه سال دیگر، نمیتوانم پیشبینی کنم، اما تردیدی ندارم که این حکومت سقوط خواهد کرد.»
این اظهارات در شرایطی مطرح میشوند که چشمانداز مذاکرات تهران و واشینگتن برای پایان دادن به جنگ، بهدلیل تداوم اختلافات بر سر بحران تنگه هرمز، پرونده هستهای جمهوری اسلامی و مناقشه لبنان با ابهامات جدی روبهرو است.
مقام پیشین موساد در بخش دیگری از مصاحبه خود با ۱۲ اسرائیل، به فعالیتهای موساد در جریان جنگ ۱۲ روزه اشاره کرد و گفت موساد از شبکهای از عوامل عملیاتی در داخل ایران استفاده کرد که با سلاح، تجهیزات دید در شب و توانایی هدایت موشکها فعالیت میکردند.
او این تحول را «انقلابی بزرگ» در موساد خواند و اضافه کرد چنین عملیاتی تا چند سال پیش قابل تصور نبود.
هشتم خرداد، روزنامه یدیعوت آحرونوت گزارش داد موساد از سال ۲۰۲۱ شاخهای ویژه برای عملیات نفوذ، جنگ روانی و تاثیرگذاری بر افکار عمومی در ایران ایجاد کرده و هدف نهایی آن را تضعیف و در نهایت سقوط جمهوری اسلامی در نظر گرفته است.
جذب مخالفان حکومت برای عملیات در ایران
«الف» در ادامه اعلام کرد موساد در سالهای اخیر جذب، آموزش و اعتماد به عوامل بومی در کشورهای متخاصم را افزایش داده و بخشی از عملیاتهایی را که پیشتر تنها به دست ماموران اسرائیلی انجام میشد، به این افراد سپرده است.
به گفته او، بسیاری از ایرانیانی که با موساد همکاری کردهاند، بهدلیل مخالفت با حکومت جذب این سازمان شدهاند.
این مقام پیشین موساد افزود: «بسیاری از آنها از حکومت، از آنچه بر آنها تحمیل میشود و از آنچه بر دختران و همسرانشان میگذرد، نفرت دارند. برای برخی نیز انگیزه انتقام بهدلیل اتفاقاتی است که برای خانوادههایشان رخ داده است.»
الف همچنین احتمال انتقال برخی ایرانیان به اسرائیل برای آموزش را رد نکرد.
او درباره وضعیت مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، گفت اگر اسرائیل از وضعیت دقیق او مطلع نباشد، «بسیار شگفتزده خواهم شد».
مجتبی خامنهای از زمان کشته شدن پدرش، علی خامنهای، در نخستین روز جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴، در انظار عمومی حضور نیافته و هیچ تصویر یا ویدیوی تازهای از او منتشر نشده است.
بررسیها نشان میدهد هزینه تامین اقلام خوراکی اساسی برای یک خانواده چهارنفره در اردیبهشت ۱۴۰۵ به بیش از ۲۱ میلیون تومان رسید و ۷۱.۵ درصد حداقل دستمزد را به خود اختصاص داد. این رقم در اردیبهشت ۱۴۰۴ معادل ۵۳.۹ درصد بود؛ موضوعی که حاکی از تشدید فشار معیشتی بر خانوارهای کمدرآمد است.
روزنامه دنیای اقتصاد یکشنبه ۱۷ خرداد گزارش داد در صورت تداوم روند افزایشی تورم و ثابت ماندن حداقل دستمزد در سال ۱۴۰۵، تمام این دریافتی در ماههای آینده صرف تامین اقلام خوراکی خواهد شد.
بر پایه این گزارش، در صورت حذف کالابرگ، سهم خوراکیها از حداقل دستمزد خانوار چهارنفره به ۸۲.۷ درصد میرسد.
ایراناینترنشنال پیشتر در گزارشی بر اساس پیامهای رسیده از شهرهای مختلف نوشت شهروندان با انتقاد از افزایش شدید قیمت کالاهای اساسی، خدمات، دارو و هزینههای زندگی، از «له شدن زیر بار فقر و گرانی» خبر دادهاند.
دنیای اقتصاد با استناد به دادههای مرکز آمار ایران گزارش داد تورم خوراکیها و آشامیدنیها در اردیبهشت نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ۱۳۰ درصد بوده است.
با این حال، محاسبات بر اساس سبد ۱۱ قلم کالای اساسی مورد استفاده در طرح کالابرگ نشان میدهد تورم این کالاها به ۱۴۴.۸ درصد رسیده است.
در مقابل، حداقل دستمزد سرپرست یک خانواده چهارنفره در مقایسه با سال گذشته تنها حدود ۶۰ درصد افزایش یافته است.
با احتساب کالابرگ، میزان افزایش دریافتی به بیش از ۸۴ درصد میرسد؛ رقمی که همچنان فاصله قابل توجهی با رشد ۱۴۴.۸ درصدی قیمت کالاهای اساسی دارد.
جهش قیمت کالاهای اساسی؛ روغن در صدر
به گزارش دنیای اقتصاد، پس از تامین هزینه خوراکیها، کمتر از ۳۰ درصد حداقل دستمزد برای سایر کالاها و خدمات باقی میماند.
روغن جامد با ۴۳۱ درصد، روغن مایع با ۳۵۴ درصد، تخممرغ با ۳۴۳ درصد و مرغ با ۲۸۷ درصد بیشترین افزایش قیمت را در میان کالاهای اساسی ثبت کردهاند.
بر اساس برآورد وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، هزینه تامین سبد ماهانه ۱۱ قلم کالای اساسی برای یک خانواده چهارنفره در اردیبهشت امسال به ۲۱ میلیون و ۲۱۲ هزار تومان رسیده است.
در سوی دیگر، مجموع دریافتی ماهانه یک سرپرست خانوار چهار نفره بر اساس مصوبه شورای عالی کار ۲۵ میلیون و ۶۴۷ هزار تومان است. به این ترتیب، حتی با احتساب کالابرگ نیز بیش از دو سوم درآمد خانوار صرف تامین خوراک میشود.
ایراناینترنشنال پیشتر بر اساس روایتهای شهروندان نوشت فشار اقتصادی بر مردم، از افزایش روزانه قیمت کالاهای اساسی تا کمبود دارو، تعطیلی مشاغل و اخراج نیروها، شدت یافته است.
دنیای اقتصاد در ادامه گزارش خود نرخ صعودی ارز، جنگ، آسیب به زیرساختها، محاصره دریایی، اختلال در تجارت خارجی و حملونقل دریایی، رشد هزینه نهادههای وارداتی دامی و کشاورزی، افزایش تقاضای خارجی برای برخی کالاهای تولید داخل و محدودیتهای «حمایتگرایانه» را از عوامل جهش قیمت خوراکیها دانسته است.
این رسانه در توضیح نقش «سیاستهای حمایتگرایانه» در این روند نوشت: «برای مثال، واردات برخی دانههای روغنی به جهت حمایت از کشاورزان ممنوع اعلام شده و همین امر، بازتنظیم قیمت روغن را از طریق واردات غیرممکن میسازد. همچنین در فصول برداشت برنج، واردات برنج ممنوع میشود تا از تولید کشاورزان داخلی حمایت شود.»
بر پایه این گزارش، اقتصاددانان ریشه اصلی تورم را در رشد نقدینگی، کسری بودجه و سیاستهای پولی و مالی دولت میدانند و معتقدند تا زمانی که این عوامل مهار نشوند، کنترل پایدار تورم امکانپذیر نخواهد بود.
افزایش مداوم قیمتها، تامین نیازهای اولیه زندگی را برای بسیاری از خانوارها با دشواری فزایندهای روبهرو کرده است؛ موضوعی که پیامدهای آن در کوچکتر شدن سفره، عقب افتادن درمان و حذف هزینههایی مانند آموزش از زندگی روزمره نمایان میشود.
علی خامنهای صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴ و در لحظات آغاز جنگ، با حمله به دفترش در قلب تهران، به همراه چندین نفر از فرماندهان ارشد نظامی، برخی مقامهای سیاسی و اعضای دفترش کشته شد.
در سالهای اخیر و پس از گسترش حملات اسرائیل به مقامهای حکومت ایران و فرماندهان و رهبران نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه، علی خامنهای، رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی، نمازهای میت زیادی خوانده بود.
در واقع یکی از بیشترین فعالیتهای او همین اقامه نماز میت بر جنازه کشتهشدگان بود، در حدی که برخی کاربران شبکههای اجتماعی به خامنهای لقب «بلاگر نماز میت» دادند. حالا اما جنازه خود او ۱۰۰ روز شده که بر زمین مانده است.
وعده و وعید برای برگزاری تشییع میلیونی
۶۰ روز از آتشبس میان جمهوری اسلامی و آمریکا گذشته است. در طول جنگ ۴۰ روزه و در دوره آتشبس، تشییع جنازه و دفن فرماندهان و مسئولان ارشد کشتهشده در جنگ برگزار شده، اما هنوز خبری از جنازه رهبر دوم جمهوری اسلامی و دفن او نیست.
۱۲ خرداد، محمدعلی توکلیزاده، معاون اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران، اعلام کرد برای جنازه خامنهای سه روز بدرقه در نظر گرفته شده و مراسم تشییع در تهران حداقل ۲۴ ساعت طول خواهد کشید.
او همچنین گفت احتمال برگزاری این مراسم در پایان ذیالحجه و اوایل محرم (اواخر خرداد) مطرح شده است.
معاون شهرداری تهران اضافه کرد پس از تهران، در قم و مشهد هم تشییع جنازه برگزار میشود.
این در حالی است که ۱۱ خرداد، محمدعلی انصاری، دبیر ستاد برگزاری مراسم سالمرگ روحالله خمینی، اعلام کرد مراسم امسال با تغییراتی نسبت به سالهای گذشته برگزار میشود و از مسئولان کشوری، وزیران، نمایندگان مجلس، روسای نهادها و فرماندهان نظامی برای حضور رسمی در این مراسم دعوت نشده است.
او گفت این تصمیم «به دلایل متعددی که تصمیمگیران نظام بر آن اشراف دارند»، اتخاذ شده است.
یعنی کمتر از ۲۰ روز قبل از زمانی که معاون شهرداری تهران وعده مراسم تشییع جنازه خامنهای را داده، امکان برگزاری مراسم عادی برای سالمرگ بنیانگذار جمهوری اسلامی وجود نداشته است.
بر اساس اعلام رسمی، قرار است جنازه خامنهای در مشهد و در حرم امام هشتم شیعیان دفن شود؛ هر چند که ۱۳ خرداد، جمعی از مدرسین حوزه علمیه قم در نامهای خطاب به مجتبی خامنهای درخواست کردند با توجه به اینکه شهر قم «مادر انقلاب اسلامی» است، جنازه رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی در این شهر دفن شود.
با وجود همه این وعدهها و اظهارنظرها، همچنان اما خبری از تشییع جنازه خامنهای نیست.
تعارض تاخیر در دفن خامنهای با احکام فقه شیعه
در فقه شیعه، بر زمین ماندن جنازه دارای کراهت است و تسریع در دفن میت بسیار توصیه شده است.
طبق روایات موجود در «جواهرالکلام»، شتاب کردن در دفن میت مستحب است مگر آنکه مرگ قطعی نباشد که در این صورت، تا حصول علم به مرگ، واجب است دفن به تاخیر بیفتد.
همچنین تاخیر در دفن میت در صورتی که هتک او به شمار برود، جایز نیست. در مواردی گفته شده اگر میت باردار باشد و جنین در رحم او زنده و حفظ حیات جنین منوط بر دفن نکردن مادر باشد، تاخیر در دفن او واجب است.
«جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام»، اثر محمدحسن نجفی، یکی از منابع اصلی فقه شیعه است.
همچنین مکارم شیرازی، مرجع تقلید حامی حکومت، در پاسخ به یک استفتا گفته: «تاخیر دفن میت در صورتی که موجب هتک و توهین او باشد، جایز نیست.»
علیاکبر سیفی مازندرانی، از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نیز گفته تسریع در تجهیز و دفن میت مومن مستحب است، مگر اینکه شک در تحقق مرگ حاصل شود و احتمال زنده بودن فرد باشد.
بر مبنای فقه شیعه، شتاب در دفن میت برای رسیدن به آرامش و جلوگیری از تغییر وضعیت ظاهری جسد مستحب است.
در مواردی تاخیر در دفن جایز است، به شرطی که بیاحترامی و هتک حرمت میت محسوب نشود و اگر تاخیر عمدی بدون دلیل موجه باشد، مکروه به شمار میرود.
حدیثی از پیامبر اسلام نیز وجود دارد که میگوید: «در حمل جنازه شتاب کنید. اگر مرده نیک اعمال است، او را به سوی نیکویی پیش میبرید و اگر غیر از آن است، بدی را از شانههای خویش بر زمین مینهید.»
ابهام در بقایای پیکر علی خامنهای
منصور ارضی، مداح مورد علاقه خامنهای، در یکی از تجمعهای شبانه حامیان حکومت، زمانی که مشغول روضهخوانی درباره عاشورا بود و میگفت پیکر بسیاری از «شهدای عاشورا» از شدت جراحات متلاشی شده بود، در یک جمله در خصوص جنازه خامنهای گفت: «بعدها گفته خواهد شد که از بدن رهبر ما چه باقی مانده است.»
درباره برخی افرادی که در زمان حمله در دفتر رهبر جمهوری اسلامی حضور داشتند، اطلاعاتی منتشر شده است. محمد قنبری، سرتیم حفاظت علی شمخانی، یکی از آنها بود.
خبرگزاری فارس نوشت ۲۰ روز بعد حمله، پیکر او از زیر آوار پیدا شد. شدت انفجار به سر و صورتش آسیب جدی زده بود؛ به گونهای که قابل شناسایی نبود. انگشترهای در دستش تنها نشانهای بود که هویت او را مشخص کرد.
همچنین مهدیه شادمانی، دختر علی شادمانی، فرمانده کشتهشده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا در جریان جنگ ۱۲ روزه، در استوری اینستاگرام خبر داد جنازه قنبری پس از یک ماه شناسایی شده است.
محسن نجفی، پاسدار همراه محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران، در حمله ۹ اسفند به دفتر خامنهای کشته شد.
رسانههای ایران نوشتند: «بدن او قطعهقطعه شد و قابل شناسایی نبود و یک ماه بعد و پس از انجام آزمایش دیانای بالاخره شناسایی شد.»
حسن محمدی، مشاور دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی (علی لاریجانی)، دیگر فرد کشتهشده در حمله به دفتر رهبر جمهوری اسلامی بود.
خبرگزاری فارس درباره محمدی نوشت: «چیزی از بدن او باقی نمانده و به سختی با دیانای شناسایی شد.»
پس از انتشار این اخبار، بسیاری پرسیدند آیا اساسا چیزی از بدن خامنهای باقی مانده است؟ همچنین این سوال مطرح شد که چگونه میشود پس از چنین حملات و انفجاری، مجتبی خامنهای زنده مانده باشد؟
چالش امامت و دشواری حضور مجتبی خامنهای
در باور شیعه، غسل، کفن و تدفین هر «امام» منحصرا به دست امام بعدی انجام میشود. از آنجا که امام دارای مقام «امامت» است، به لحاظ فقهی و کلامی شخص دیگری غیر از امام بعدی مجاز به انجام این مراسم برای او نیست.
شیعیان معتقدند سجاد، امام چهارم شیعیان، پس از واقعه عاشورا، پیکر پدرش را به خاک سپرد.
یا برای مثال، منابع فقهی و تاریخی شیعه عنوان کردهاند جواد، امام نهم شیعیان، که در زمان مرگ پدرش ۷ ساله بود، برای تدفین او در طوس «طیالارض» کرد، از مدینه خود را به خراسان در ایران رساند و مراسم را شخصا انجام داد.
بخشی از مشکل برای برگزاری مراسم تشییع و تدفین خامنهای به همین موضوع باز میگردد. جمهوری اسلامی بهعنوان تنها حکومت شیعی در جهان، ولی فقیه را نایب امام زمان میداند و به او لقب «امام» میدهد.
حکومت، رهبر جمهوری اسلامی را «ولی امر مسلمین جهان» و «امام جامعه در عصر غیبت» میخواند.
در چنین شرایطی و با وجود انتخاب رهبر بعدی پس از او، یعنی فرزندش مجتبی خامنهای، دشوار است برگزاری مراسم تشییع و تدفینی که نماز «امام پیشین» را «امام فعلی» نخواند و در مراسم او شرکت نکند.
مجتبی خامنهای که گفته میشود از حمله ۹ اسفند به دفتر پدرش جان سالم به در برده، ملاحظات فراوانی برای حضور در انظار عمومی دارد. اگر روایت زنده بودن او را بپذیریم، مسلما او مهمترین هدف امروز اسرائیل است.
احتمال شناسایی محل اختفا و ترور او از سوی اسرائیل محتملترین اتفاق پیشروست و از این رو، او نمیتواند بهسادگی در مراسم تشییع جنازه پدرش شرکت کند.
از سویی حجم آسیبها به او هنوز مشخص نیست. مقامهای حکومت او را در «سلامت کامل پس از آسیبهای جزئی» توصیف میکنند، اما اخباری در خصوص آسیب جدی به پاها و مخدوش شدن چهره او نیز وجود دارد.
رونمایی از مجتبی خامنهای اگر متحمل آسیبهای جدی شده باشد، میتواند هم به تضعیف روحیه حامیان حکومت بینجامد و هم دروغهای حکومت در این ۱۰۰ روز را افشا کند.
همچنین توجیه مراسم تشییع خامنهای بدون حضور دیگر مقامهای ارشد حکومت کمی دشوار است.
انگیزه مهم تبلیغات با یک جنازه
دل بستن مسئولان جمهوری به استفاده تبلیغاتی از مراسم احتمالی تشییع جنازه خامنهای هم مساله مهمی در تاخیر در برگزاری آن بوده است.
توکلیزاده، معاون شهرداری تهران، گفته بود این نهاد «در حال تدارک برای حضور جمعیتی بیش از ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر در تهران» است.
استفاده تبلیغاتی از این گونه مراسم در جمهوری اسلامی مسبوق به سابقه است. نمونه موخر آن تشییع جنازه قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران، بود.
این تشییع جنازه از ۱۴ تا ۱۸ دی ۱۳۹۸ در شهرهای کاظمین، بغداد، نجف، کربلا، اهواز، مشهد، تهران و قم انجام گرفت و در نهایت، جسد سلیمانی در کرمان دفن شد.
رسانههای رسمی و مقامهای جمهوری اسلامی از حضور میلیونها نفر در این مراسم سخن گفتند و بارها از تصاویر آن برای اهداف تبلیغاتی استفاده کردند.
این تبلیغات حتی کشته شدن ۵۶ تن از افراد تشییعکننده سلیمانی در کرمان، شامل ۳۵ مرد و ۲۱ زن، را نادیده گرفت.
وجه دیگری از تاخیر در تشییع جنازه خامنهای، عبور از شرایط جنگی و برگزاری مراسمی با ابعاد میلیونی است.
پیشتر محسن محمودی، رییس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان تهران، گفته بود مراسم تشییع جنازه خامنهای «یک تشییع دهها میلیونی و ماندگار در تاریخ اسلام و ایران خواهد بود».
حکومت تصور میکند همانگونه که با به خیابان کشیدن حامیان خود در ۱۰۰ روز گذشته، فضای عمومی را از دست مخالفان خارج کرده، میتواند با برگزاری تشییع جنازه چندروزه و با انتشار تصاویر آن، برای خود مشروعیتی تازه دست و پا کند.
با همه این اقوال، همچنان جنازه خامنهای که مشخص نیست چه چیزی از آن باقی مانده و در این ۱۰۰ روز کجا نگهداری شده، دفن نشده است.
در واقع، حکومت جمهوری اسلامی ۱۰۰ روز پس از واقعه، نه موفق شده تصویری از رهبر جدیدش نشان دهد و نه جنازه رهبر پیشین را دفن کند.
این تاخیر طولانی نهتنها با اصول فقهی شیعه تعارض آشکار دارد، بلکه نشانهای از بحران جانشینی که بهظاهر حل شده اما در عمل همچنان لاینحل باقی مانده، مشکلات امنیتی عمیق و ناتوانی حکومت در مدیریت مراسم نمادین خود به شمار میرود.
صد روز پس از آغاز جنگ میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی، خاورمیانه همچنان میان جنگ و صلح معلق مانده است. گلفنیوز در تحلیلی مینویسد با وجود خسارتهای سنگین نظامی به حکومت ایران، نه توافقی جامع میان تهران و واشینگتن حاصل شده و نه بحران تنگه هرمز و لبنان حلوفصل شده است.
گلفنیوز در گزارشی به مناسبت صدمین روز جنگ جمهوری اسلامی و آمریکا نوشت که با وجود گذشت بیش از سه ماه از آغاز درگیریها در ۹ اسفند، منطقه همچنان با پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی این جنگ دستوپنجه نرم میکند و هیچ چشمانداز روشنی برای پایان کامل بحران دیده نمیشود.
این گزارش که به قلم استیون ان. آر - معاون ارشد سردبیر گلفنیوز - نوشته شده میگوید حملات آمریکا و اسرائیل به کشته شدن شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی و وارد آمدن خسارتهای گسترده به زیرساختهای نظامی ایران منجر شد، اما بسیاری از اهداف راهبردی واشینگتن همچنان محقق نشدهاند.
اهداف ترامپ چه بود؟ به نوشته گلفنیوز، ترامپ در آغاز جنگ سه هدف اصلی را دنبال میکرد: جلوگیری از دستیابی [حکومت] ایران به سلاح هستهای، تضعیف توان نظامی جمهوری اسلامی و وادار کردن تهران به پذیرش یک توافق امنیتی گستردهتر با آمریکا.
دولت ترامپ همچنین به دنبال بازگرداندن بازدارندگی در برابر ایران و متحدان منطقهای آن بود.
دستاوردهای نظامی، اما بدون پیروزی سیاسی این گزارش مینویسد کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل آسیبهای قابل توجهی به ساختار نظامی و رهبری جمهوری اسلامی وارد کرد و بسیاری از فرماندهان و زیرساختهای نظامی ایران هدف قرار گرفتند.
با این حال، تهران هنوز تمامی خواستههای واشینگتن را نپذیرفته، توافق جامعی حاصل نشده و بحران منطقهای ادامه دارد.
گلفنیوز تاکید میکند که جمهوری اسلامی همچنان از اهرمهای مهمی برای اعمال فشار برخوردار است و همین مساله مانع پایان یافتن درگیری شده است.
تنگه هرمز؛ مهمترین اهرم فشار تهران به نوشته این رسانه، اگرچه جنگ با موشکها و پهپادها جریان داشت، اما موثرترین ابزار فشار حکومت ایران تنگه هرمز بود.
جمهوری اسلامی با مختل کردن عبور و مرور کشتیها در این آبراه راهبردی، توانست قیمت نفت را افزایش دهد، هزینههای حملونقل و بیمه را بالا ببرد و فشار قابل توجهی بر اقتصاد جهانی وارد کند.
گلفنیوز مینویسد بسیاری از تحلیلگران پیشبینی میکردند که هر جنگی با [حکومت] ایران به تنگه هرمز کشیده شود، اما کمتر کسی تصور میکرد این آبراه تا این اندازه طولانیمدت مختل شود و به مهمترین میدان نبرد راهبردی تبدیل شود.
به گزارش این رسانه، بیش از سه ماه پس از آغاز جنگ، عبور و مرور دریایی در هرمز همچنان با محدودیتهای گسترده مواجه است و این مساله یکی از مهمترین موانع بازگشت ثبات به منطقه محسوب میشود.
آتشبس شکننده و ادامه تنشها گلفنیوز مینویسد آتشبس ششم آوریل [۱۷ فروردین] توانست درگیریهای گسترده را متوقف کند، اما هرگز به معنای پایان جنگ نبود. دو طرف بارها یکدیگر را به نقض آتشبس متهم کردهاند و حوادث موشکی و پهپادی در خلیج فارس همچنان ادامه دارد.
این گزارش به تنشهای اخیر در ارتباط با بحرین و کویت اشاره کرده و آن را نشانهای از شکننده بودن وضعیت فعلی دانسته است.
لبنان؛ گره اصلی مذاکرات به باور گلفنیوز، لبنان به یکی از مهمترین موانع دستیابی به توافقی فراگیر میان تهران و واشینگتن تبدیل شده است.
اسرائیل همچنان عملیات خود علیه حزبالله را ادامه میدهد و جمهوری اسلامی نیز تاکید کرده هرگونه توافق پایدار باید تحولات جبهه لبنان را نیز در بر بگیرد.
این رسانه نتیجه میگیرد که تا زمانی که بحران لبنان حل نشود، پیشرفت دیپلماتیک در سایر پروندهها نیز با دشواری روبهرو خواهد بود.
مذاکرات ادامه دارد، اما مسائل اصلی حل نشدهاند گزارش گلفنیوز حاکی است که طی ماههای گذشته چندین دور مذاکره غیرمستقیم میان ایران و آمریکا برگزار شده و این گفتوگوها مانع از بازگشت به جنگی تمامعیار شدهاند.
با این حال، موضوعات کلیدی همچنان بدون راهحل باقی ماندهاند؛ از جمله تضمینهای امنیتی، تحریمها، داراییهای مسدودشده ایران، نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی و محدودیتهای نظامی آینده.
چه کسی برنده جنگ بوده است؟ گلفنیوز معتقد است پس از ۱۰۰ روز هیچیک از طرفها نمیتوانند مدعی پیروزی قاطع باشند.
آمریکا و اسرائیل میتوانند به موفقیتهای نظامی و خسارتهای واردشده به ایران اشاره کنند، اما تهران نیز نشان داده که همچنان قادر است از طریق خلیج فارس فشار اقتصادی و راهبردی وارد کند و بدون مشارکت آن هیچ توافق پایداری شکل نخواهد گرفت.
به نوشته این رسانه، هر دو طرف به بخشی از اهداف خود رسیدهاند، اما هیچیک موفق نشدهاند تمامی اهداف راهبردی خود را محقق کنند.
جنگی که به بحران اقتصادی تبدیل شد گلفنیوز بزرگترین پیامد جنگ را نه در میدان نبرد، بلکه در اقتصاد جهانی میداند. افزایش هزینههای حملونقل دریایی، بیثباتی بازارهای انرژی و اختلال در تجارت بینالمللی از جمله آثار این درگیری بوده که کشورهای بسیار فراتر از خاورمیانه را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
به نوشته این رسانه، تنگه هرمز همچنان مهمترین نماد تداوم بحران و یادآور این واقعیت است که جنگ هنوز پایان نیافته است.
سه سناریو برای آینده گلفنیوز در پایان سه سناریوی محتمل برای ماههای آینده را مطرح میکند: نخست، دستیابی به یک توافق سیاسی که به تدریج تنشها را کاهش داده و مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز را بازگشایی کند.
دوم، ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» همراه با درگیریهای پراکنده و بنبست دیپلماتیک و سوم، تشدید دوباره بحران در پی تحولات جدید در خلیج فارس یا لبنان.
این گزارش نتیجه میگیرد که صد روز پس از آغاز جنگ، خاورمیانه همچنان میان جنگ و صلح گرفتار است و هنوز هیچ نشانه روشنی از دستیابی به یک توافق پایدار یا پایان قطعی درگیریها دیده نمیشود.
ملانی فیلیپس، تحلیلگر بریتانیایی، در یادداشتی هشدار داد که اصرار دونالد ترامپ بر دستیابی به توافق با جمهوری اسلامی ممکن است به تکرار تجربه توافق هستهای سال ۲۰۱۵ منجر شود و آمریکا را در مسیری قرار دهد که به گفته او به جای مهار ایران، به تقویت موقعیت تهران بینجامد.
فیلیپس در یادداشتی که در وبسایت «سندیکای اخبار یهودیان» منتشر شده، نوشت جنگ با [حکومت] ایران از ابتدا فراتر از یک رویارویی منطقهای بود و نتیجه آن میتوانست بر موازنه قدرت جهانی تاثیر بگذارد.
به نوشته او، در صورت موفقیت آمریکا و اسرائیل در حذف تهدید جمهوری اسلامی، نه تنها یکی از مهمترین تهدیدهای امنیتی علیه اسرائیل و منطقه از میان میرفت، بلکه شبکه همکاری میان ایران، روسیه، چین و کره شمالی نیز با چالش جدی مواجه میشد.
فیلیپس در مقابل هشدار داد که اگر جمهوری اسلامی از جنگ عبور کند و همچنان به عنوان یک قدرت منطقهای باقی بماند، این موضوع میتواند از نگاه رقبای آمریکا نشانهای از ضعف واشینگتن تلقی شود.
ادعای تغییر رویکرد ترامپ در قبال تهران این تحلیلگر با اشاره به مقالهای در نشریه فارنافرز که توسط نرگس باجغلی و ولی نصر نوشته شده، گفت برخی تحلیلگران نزدیک به جمهوری اسلامی از آنچه «پیروزی ایران» در برابر آمریکا توصیف میکنند سخن میگویند.
او نوشت هرچند این روایت را میتوان بخشی از تبلیغات تهران دانست، اما برخی تحولات اخیر باعث شده این پرسش مطرح شود که آیا دولت ترامپ ناخواسته در مسیری حرکت میکند که به سود جمهوری اسلامی تمام شود.
انتقاد از فشار بر اسرائیل فیلیپس در ادامه با اشاره به تحولات پس از اعلام آتشبس میان [حکومت] ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل در ماه آوریل، یادآور شد جمهوری اسلامی همچنان به حملات خود علیه اهداف دریایی در تنگه هرمز و همچنین برخی کشورهای خلیج فارس ادامه داده است.
او همچنین به ادامه درگیریها میان حزبالله و اسرائیل اشاره کرد و نوشت با وجود حملات مکرر این گروه از خاک لبنان، واشینگتن در چند مقطع اسرائیل را برای پذیرش آتشبس تحت فشار قرار داده است.
به گفته نویسنده، یکی از این موارد زمانی رخ داد که اسرائیل در آستانه حمله به ضاحیه بیروت، که آن را مرکز فرماندهی حزبالله توصیف میکند، قرار داشت اما پس از تهدید [حکومت] ایران به ترک مذاکرات با آمریکا، دولت ترامپ مانع این عملیات شد.
فیلیپس مدعی شد پس از آن نیز حملات حزبالله ادامه یافت و این موضوع نشان داد آتشبسهای مورد حمایت آمریکا نتوانستهاند درگیریها را متوقف کنند.
«ایران جنگ را متوقف نکرده است» این تحلیلگر نوشت در حالی که ترامپ بارها تاکید کرده مذاکرات با ایران به خوبی پیش میرود و آتشبس برقرار است، تهران همچنان به اقدامات خصمانه خود ادامه میدهد.
او به اظهارات اخیر ترامپ اشاره کرد که گفته بود گفتوگوها با ایران «بسیار خوب» پیش میرود و ممکن است به زودی به توافق منجر شود.
در مقابل، فیلیپس به سخنان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، استناد کرد که گفته بود «هیچ پیشرفت ملموسی» در مذاکرات حاصل نشده است.
دو اشتباه راهبردی ترامپ براساس این تحلیل، ترامپ در پرونده ایران گرفتار دو اشتباه اساسی شده است.
نخست اینکه تصور میکند میتوان پایان جنگ را از طریق مذاکره به دست آورد؛ در حالی که از نگاه نویسنده، مذاکرات موفق باید از موضع قدرت انجام شود.
فیلیپس استدلال کرد که واشینگتن به جای استفاده از فشار اسرائیل بر حزبالله برای افزایش اهرم خود در برابر تهران، با محدود کردن عملیات اسرائیل بخشی از این اهرم را از دست داده است.
او دومین اشتباه ترامپ را این دانست که گمان میکند تشدید فشارهای اقتصادی و محاصره دریایی سرانجام جمهوری اسلامی را به پذیرش خواستههای آمریکا وادار خواهد کرد.
به اعتقاد نویسنده، رهبران جمهوری اسلامی تصمیمات خود را بر مبنای ملاحظات ایدئولوژیک و مذهبی اتخاذ میکنند و حاضرند برای حفظ اهداف خود هزینههای سنگینی را به جامعه و اقتصاد ایران تحمیل کنند.
«هدف تهران از مذاکرات، تسلیم کردن آمریکاست» فیلیپس در بخش دیگری از یادداشت خود نوشت جمهوری اسلامی مذاکرات را نه ابزاری برای دستیابی به بهترین توافق، بلکه وسیلهای برای وادار کردن آمریکا به عقبنشینی میداند.
او تاکید کرد از نگاه تهران، هر دور مذاکره نشانهای از ضعف واشینگتن تلقی میشود و جمهوری اسلامی از این روند برای افزایش فشار بر آمریکا استفاده میکند.
تردید درباره ارزش هر توافق احتمالی نویسنده همچنین نسبت به هرگونه توافق احتمالی با جمهوری اسلامی ابراز تردید کرد و تاکید کرد تهران سابقهای طولانی در نقض توافقها و آتشبسها دارد.
او با اشاره به اظهارات مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، که گفته بود [حکومت] ایران اکنون درباره بخشهایی از برنامه هستهای خود حاضر به مذاکره شده است، نوشت حتی اگر چنین گفتوگوهایی پیشرفت کند، تضمینی برای پایبندی جمهوری اسلامی به تعهدات آینده وجود ندارد.
سایه برجام بر مذاکرات جدید فیلیپس در پایان هشدار داد روند کنونی ممکن است به تکرار تجربه توافق هستهای سال ۲۰۱۵ منجر شود؛ توافقی که از نگاه او دولت باراک اوباما در آن امتیازات قابل توجهی به جمهوری اسلامی داد.
او نتیجه گرفت که دونالد ترامپ اکنون با این خطر روبهرو است که در پرونده ایران به «اوبامای دوم» تبدیل شود؛ تحولی که به باور نویسنده میتواند پیامدهایی فراتر از اسرائیل داشته باشد و بر امنیت کشورهای غربی نیز اثر بگذارد.
واینت در یادداشتی تحلیلی به قلم مایکل میلشتاین نوشت کارزار نظامی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی به هدف اصلی خود یعنی بیثباتسازی و سرنگونی حکومت ایران نرسیده و نشانهای از تداوم همان برداشتهای نادرستی است که پیشتر درباره حماس و حزبالله نیز وجود داشت.
میلشتاین، پژوهشگر ارشد مرکز موشه دایان دانشگاه تلآویو، در این یادداشت استدلال میکند شکاف قابل توجهی میان اهداف اولیه عملیات موسوم به «شیر خروشان» و نتایج واقعی آن وجود دارد. به گفته او، در حالی که یکی از اهداف اصلی این عملیات تضعیف یا سرنگونی حکومت ایران بود، جمهوری اسلامی نهتنها پابرجا مانده، بلکه ممکن است پس از جنگ مواضعی رادیکالتر از گذشته اتخاذ کرده باشد.
او نوشت با وجود این واقعیت، در محافل سیاسی و امنیتی اسرائیل همچنان از افزایش احتمال فروپاشی حکومت ایران سخن گفته میشود؛ ادعاهایی که به گفته او پیشتر نیز درباره حماس و حزبالله مطرح شده بود اما در عمل تحقق نیافت.
تکرار روایتهای آشنا درباره «فروپاشی دشمن» به نوشته این تحلیلگر اسرائیلی، فضای رسانهای و سیاسی اسرائیل بار دیگر مملو از روایتهایی درباره سردرگمی، یأس، شکافهای داخلی و ناتوانی ساختاری در جبهه دشمن شده است؛ در حالی که تجربه نشان داده این گروهها و حکومتها با وجود تحمل ضربات سنگین، توانایی بالایی برای بقا و بازسازی خود دارند.
میلشتاین تاکید کرد که حزبالله در هفتههای اخیر نمونهای از همین توانایی را به نمایش گذاشته و برخلاف پیشبینیها همچنان فعال باقی مانده است.
شکست راهبرد «قطع سر» این پژوهشگر دانشگاه تلآویو معتقد است راهبردی که علیه حکومت ایران طراحی شده بود، بر مجموعهای از اقدامات شامل حذف رهبران ارشد، تخریب زیرساختهای نظامی و حکومتی، تحریک اعتراضات داخلی و استفاده از گروههای قومی و اقلیتها برای بیثبات کردن حکومت استوار بود.
به گفته او، طراحان این عملیات تصور میکردند ترکیب این عوامل میتواند به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شود، اما این راهبرد در برابر نظامی که بر پایه ایدئولوژی مذهبی و گفتمان «مقاومت» شکل گرفته، موفق نبوده است.
او نوشت نیروهای ایدئولوژیک در خاورمیانه ممکن است خسارتهای سنگینی را تحمل کنند، اما الزاماً تسلیم نمیشوند یا از مواضع خود عقبنشینی نمیکنند.
سوءبرداشت از ساختار سیاسی و اجتماعی ایران میلشتاین در بخش دیگری از مقاله خود از برخی طرحهای مطرحشده در جریان جنگ به شدت انتقاد کرد.
او به ایده استفاده از نیروهای کرد برای بیثبات کردن حکومت ایران اشاره کرد و نوشت طراحان این سناریو به این پرسش اساسی توجه نکردند که آیا یک اقلیت قومی میتواند مرکز قدرت در ایران را سرنگون کند و چنین اقدامی از سوی اکثریت جامعه چگونه ارزیابی خواهد شد.
به نوشته او، حتی پس از ناکامی این طرح نیز برخی کوشیدند آن را با استناد به مخالفت ترکیه توجیه کنند.
انتقاد از طرح نام احمدینژاد نویسنده همچنین از طرحهایی که در آنها نام محمود احمدینژاد به عنوان گزینهای برای آینده سیاسی ایران مطرح شده بود انتقاد کرد.
او این رویکرد را نشانهای از درک نادرست ساختار قدرت در جمهوری اسلامی دانست و یادآور شد که احمدینژاد نیز دیدگاههای تند ضداسرائیلی و یهودستیزانه دارد و نمیتوان او را گزینهای معتدلتر یا مطلوبتر تلقی کرد.
نبود بررسی جدی درباره اشتباهات میلشتاین معتقد است مشکل اصلی صرفاً شکست یک راهبرد نیست، بلکه ناتوانی اسرائیل در بررسی صادقانه اشتباهات و پذیرش ناکامیهاست.
او نوشت هیچ ارزیابی جدی از دلایل شکست اهداف اولیه صورت نگرفته و در عوض تلاش میشود همان رویکردها بدون بازنگری اساسی ادامه پیدا کنند.
به گفته او، این وضعیت مانع از یادگیری درسهای لازم و اصلاح سیاستها شده است.
سایه هفتم اکتبر بر تصمیمگیریهای اسرائیل این پژوهشگر اسرائیلی در ادامه تاکید کرد که حمله هفتم اکتبر باید اسرائیل را وادار میکرد نگاه خود به دشمنانش را بازبینی کند، اما شواهد نشان میدهد بسیاری از همان الگوهای فکری همچنان پابرجا هستند.
او هشدار داد که خودداری از بررسی ریشههای اشتباهات گذشته، خطر تکرار شکستهای مشابه را افزایش میدهد.
هشدار درباره تکرار اشتباهات میلشتاین در پایان نوشت مشکل تنها تکرار اشتباهات نیست، بلکه عادیسازی این اشتباهات و امتناع از پذیرش مسئولیت است.
او استدلال کرد که بخشی از نخبگان سیاسی و امنیتی اسرائیل همچنان از پذیرش خطاها، پاسخگویی و بازنگری در فرضیات خودداری میکنند؛ روندی که به گفته او میتواند زمینهساز بحرانها و شکستهای جدید در آینده شود.
این تحلیلگر اسرائیلی نتیجه گرفت که بسیاری از فرضیات و برداشتهایی که زمینهساز ناکامیهای گذشته بودند، همچنان در تفکر تصمیمگیران اسرائیلی حضور دارند و همین مساله احتمال بروز «تراژدیهای جدید» را در آینده افزایش میدهد.