گاردین: ونس با «دست خالی» راهی مذاکرات با جمهوری اسلامی شد

روزنامه گاردین گزارش داده است که اعزام جیدی ونس به مذاکرات صلح با جمهوری اسلامی ایران در اسلامآباد، در حالی انجام میشود که او با اهرمهای محدود و در شرایطی پرریسک وارد گفتوگوها شده است.

روزنامه گاردین گزارش داده است که اعزام جیدی ونس به مذاکرات صلح با جمهوری اسلامی ایران در اسلامآباد، در حالی انجام میشود که او با اهرمهای محدود و در شرایطی پرریسک وارد گفتوگوها شده است.
بر اساس این گزارش، ونس که پیشتر از منتقدان جنگهای آمریکا در خاورمیانه بود، اکنون باید با مذاکرهکنندگانی از ایران روبهرو شود که بهدلیل کنترل تنگه هرمز و مقاومت در برابر حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، موقعیت خود را تقویتشده میبینند. حضور او، این مذاکرات را به بالاترین سطح تماس میان دو کشور از زمان انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل کرده است.
گاردین مینویسد ماموریت ونس پر کردن شکاف میان یک آتشبس شکننده و دستیابی به توافقی پایدارتر است، اما او با انتخابی دشوار مواجه است: یا امتیازهای قابلتوجهی به حکومت ایران بدهد تا آتشبس حفظ شود و تنگه هرمز بازگشایی شود، یا با شکست مذاکرات، عملاً به بازگشت به جنگی تن دهد که در داخل آمریکا با مخالفتهایی روبهروست.
این گزارش تاکید میکند که حتی آغاز مذاکرات نیز با ابهام همراه است. حملات اخیر اسرائیل به لبنان و اختلاف بر سر گنجاندن این کشور در آتشبس، موجب نارضایتی تهران شده است. محمدباقر قالیباف نیز اعلام کرده که آزادی داراییهای بلوکهشده ایران پیششرط آغاز مذاکرات است؛ شرطی که واشینگتن تاکنون با آن موافقت نکرده است.
به نوشته گاردین، مذاکرهکنندگان ایرانی به رویکردی فرسایشی و مداوم در گفتوگوها شناخته میشوند؛ سبکی که عباس عراقچی آن را «چانهزنی به سبک بازار» توصیف کرده است. این در حالی است که ونس تجربه محدودی در حوزه دیپلماسی دارد و ممکن است در برابر چنین رویکردی با چالش مواجه شود.
ونس پیش از سفر به پاکستان اعلام کرده که تیم او دستورالعملهای روشنی از دونالد ترامپ دریافت کرده و تاکید کرده است که آمریکا در صورت مذاکره «با حسن نیت» از سوی حکومت ایران، آماده تعامل خواهد بود.
با این حال، تحلیلگران به گاردین میگویند کنترل [حکومت] ایران بر تنگه هرمز، اهرم فشار مهمی در مذاکرات ایجاد کرده است. حتی اگر آمریکا از مذاکرات خارج شود، قادر نخواهد بود جریان آزاد انرژی از خلیج فارس را تضمین کند؛ موضوعی که میتواند پیامدهای اقتصادی گستردهای در سطح جهانی داشته باشد.
این گزارش همچنین به پیامدهای سیاسی این مذاکرات برای ونس اشاره میکند. به نوشته گاردین، نتیجه این گفتوگوها میتواند بر آینده سیاسی او، از جمله احتمال نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸، تاثیر بگذارد؛ بهویژه در شرایطی که موضع او درباره جنگ از ابتدا با تردید همراه بوده است.
گاردین در ادامه مینویسد که نقش ونس در جریان جنگ تاکنون نسبتاً حاشیهای بوده و چهرههایی مانند وزیر جنگ و وزیر خارجه آمریکا حضور پررنگتری در هدایت و اطلاعرسانی داشتهاند. خود ترامپ نیز اذعان کرده که ونس نسبت به ورود به جنگ «کماشتیاقتر» بوده است.
در نهایت، این گزارش تاکید میکند که ونس اکنون مامور پایان دادن به جنگی شده که گفته میشود از ابتدا تمایلی به آن نداشته است؛ ماموریتی که با توجه به شکافهای عمیق میان دو طرف و فضای بیاعتمادی، با ریسکهای جدی همراه است.







نشریه فارن پالیسی در تحلیلی تاکید کرده است که چالشهای دیپلماسی آمریکا تنها به دوران دونالد ترامپ محدود نمیشود و ریشهای عمیقتر در ساختار سیاست خارجی این کشور دارد.
در این تحلیل به قلم «اما اشفورد»، ستوننویس این نشریه، آمده است که با اعلام آتشبس دو هفتهای با حکومت ایران، بار دیگر جرد کوشنر و استیو ویتکاف در مرکز تلاشهای دیپلماتیک آمریکا قرار گرفتهاند؛ دو چهرهای که نقش مهمی در سیاست خارجی دولت ترامپ داشتهاند اما به دلیل فقدان تجربه دیپلماتیک، عملکرد موفقی نداشتهاند.
به نوشته این نشریه، هرچند این دو نفر اغلب بهعنوان نماد ضعف دیپلماسی دولت ترامپ معرفی میشوند، اما در واقع «تنها نوک کوه یخ» هستند. مشکل اصلی، ناتوانی ساختاری در ترکیب «انعطافپذیری» با «تخصص» در دیپلماسی آمریکاست؛ ضعفی که باعث شده این کشور در نوعی رکود دیپلماتیک گرفتار شود.
فارن پالیسی با اشاره به اینکه دیپلماسی در نظریه همواره ارزشمند تلقی میشود، مینویسد که در فضای سیاسی واشینگتن نوعی بدبینی نسبت به گفتوگو با دشمنان وجود دارد و چنین تعاملاتی اغلب بهعنوان امتیازدهی تعبیر میشود. این نگاه محدود به دوران کنونی نیست و حتی در زمان رونالد ریگان نیز وجود داشته است.
با این حال، این تحلیل تاکید میکند که بسیاری از دستاوردهای مهم سیاست خارجی آمریکا - از کنترل تسلیحات با اتحاد شوروی تا گشایش روابط با چین و تاسیس سازمان ملل - از مسیر دیپلماسی حاصل شدهاند، نه از طریق قدرت نظامی.
در عین حال، نویسنده معتقد است که کوشنر و ویتکاف به دلیل فقدان تجربه و نیز روابط مالی و شخصی در منطقه - از جمله در کشورهای خلیج فارس و اسرائیل - برای مدیریت مذاکرات پیچیده مناسب نیستند. بهویژه، بیاعتمادی ویتکاف به تخصص و عدم تمایل این دو به تشکیل تیمهای کارشناسی، خطر تکرار اشتباهات گذشته را افزایش داده است.
این مشکلات به گفته فارن پالیسی در دیگر پروندهها، از جمله مذاکرات اوکراین، نیز دیده شده است؛ جایی که تمرکز بیش از حد بر مسائل سرزمینی، بیش از آنکه بازتاب واقعیتهای سیاسی باشد، به پیشینه تجاری مذاکرهکنندگان نسبت داده شده است.
با این حال، این تحلیل تاکید میکند که مشکل دیپلماسی آمریکا محدود به افراد نیست. حتی پیش از دوران ترامپ، نهادهای دیپلماتیک آمریکا بیش از آنکه بر مذاکره واقعی با رقبا تمرکز کنند، به مدیریت روابط با متحدان و فرآیندهای اداری پرداختهاند. در دولت جو بایدن نیز تمرکز اصلی بر هماهنگی با متحدان در جنگ اوکراین بوده و تماس مستقیم با رقبا محدود باقی مانده بود.
در موارد حساس، دولت بایدن حتی ترجیح داد مذاکرات مهم را از طریق کانالهای غیررسمی، مانند ماموریتهای محرمانه مدیر سیا، پیش ببرد؛ در حالی که تلاشها برای احیای توافق هستهای ایران با موانع بوروکراتیک و سیاسی مواجه شده است.
به نوشته این نشریه، مشکل دیپلماسی آمریکا در واقع دوگانه است: از یک سو، رویکرد شخصی و فاقد تخصص در دوره ترامپ، و از سوی دیگر، تمرکز بیش از حد بر فرآیندها و مذاکرات محدود در دورههای دیگر.
فارن پالیسی در ادامه با اشاره به مذاکرات پیشرو میان آمریکا و جمهوری اسلامی در پاکستان، هشدار میدهد که خطر بازگشت به تشدید تنشها همچنان بالاست. شش هفته جنگ، اقتصاد جهانی را مختل کرده، موجب سهمیهبندی سوخت در بخشهایی از آسیا شده و خسارات گستردهای در منطقه خلیج فارس بر جای گذاشته است.
این تحلیل میافزاید که کوشنر و ویتکاف به دلیل نقشآفرینی در مذاکراتی که همزمان با عملیات نظامی انجام شده، در تهران از اعتبار کافی برخوردار نیستند.
در این میان، اعزام جیدی ونس به مذاکرات اقدامی مثبت ارزیابی شده است. به گفته نویسنده، او هرچند تجربه محدودی دارد، اما رویکردی محتاطانهتر نسبت به جنگ داشته و احتمالاً تمایل بیشتری به مذاکره واقعی نشان خواهد داد.
در نهایت، فارن پالیسی نتیجهگیری میکند که برای موفقیت دیپلماسی آمریکا در آینده، باید از نوسانات شدید در رویکردها پرهیز شود و تعادلی میان تخصص و انعطافپذیری ایجاد گردد؛ در غیر این صورت، این کشور همچنان با همان مشکلات ساختاری در سیاست خارجی خود مواجه خواهد بود.
مقامهای آمریکایی در آستانه مذاکرات آخر هفته با جمهوری اسلامی در اسلامآباد، نسبت به نتایج این گفتوگوها ابراز تردید کردهاند و میگویند شکافهای عمیق میان دو طرف، چشمانداز پیشرفت سریع را محدود کرده است.
خبرگزاری رویترز گزارش داد که هیاتی از آمریکا به ریاست جیدی ونس، معاون رییسجمهوری، روز جمعه عازم پاکستان شده تا در مذاکراتی شرکت کند که در سایه بیاعتمادی متقابل و اتهامزنی درباره نقض آتشبس برگزار میشود.
بر اساس این گزارش، مقامهای کاخ سفید نسبت به اینکه این مذاکرات بتواند بهسرعت به بازگشایی تنگه هرمز منجر شود، بدبین هستند. در مقابل، حکومت ایران نیز با طرح شروطی از جمله لغو تحریمها و گنجاندن آتشبس لبنان در توافق، ابهامهایی جدی درباره آغاز و پیشرفت گفتوگوها ایجاد کرده است.
محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی تاکید کردهاند که هرگونه توافق باید شامل توقف حملات اسرائیل به حزبالله در لبنان و آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران باشد. مشخص نیست این شروط تا چه اندازه بر روند مذاکرات تاثیر بگذارد، اما در صورت برگزاری، این نشستها بالاترین سطح تماس میان دو کشور از زمان انقلاب ۱۳۵۷ خواهد بود.
به گزارش رویترز، همزمان با ورود هیات آمریکایی - که استیو ویتکاف و جرد کوشنر نیز در آن حضور دارند - اسلامآباد تحت تدابیر امنیتی گسترده قرار گرفته است. پاکستان امیدوار است با میزبانی این مذاکرات، نقش میانجیگری خود را تقویت کند.
در این میان، جمهوری اسلامی با وجود خسارات ناشی از جنگی که از اسفند آغاز شد، همچنان توانایی تاثیرگذاری بر امنیت منطقه و اختلال در کشتیرانی در تنگه هرمز را حفظ کرده است. این درگیریها به گفته رویترز، بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ را رقم زده و نگرانیها درباره تورم، ناامنی غذایی و رکود جهانی را افزایش داده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، نیز در آستانه انتخابات میاندورهای با فشارهایی برای یافتن راهی جهت خروج از این بحران مواجه است. او سهشنبه گذشته تنها چند ساعت پیش از ضربالاجلی که در آن تهدید کرده بود «تمدن ایران را نابود خواهد کرد»، از برقراری آتشبس خبر داد.
با این حال، مقامهای کاخ سفید میگویند حتی در صورت دستیابی به پیشرفت در مذاکرات، بازگشایی تنگه هرمز بهسادگی ممکن نخواهد بود. به گفته این منابع، ترامپ همچنین درباره میزان اختیار تیم مذاکرهکننده ایرانی تردید دارد و معتقد است که رویکرد دیپلماتیک عباس عراقچی در داخل ایران نشانه ضعف تلقی میشود.
رویترز همچنین گزارش میدهد که حکومت ایران بر لزوم گنجاندن لبنان در هرگونه آتشبس تاکید دارد؛ موضوعی که با توجه به ادامه درگیری میان اسرائیل و حزبالله، به یکی از نقاط اختلاف اصلی تبدیل شده است.
در همین حال، تماس تلفنی ترامپ با بنیامین نتانیاهو و درخواست او برای کاهش شدت حملات، به موافقت اسرائیل با برگزاری مذاکراتی در واشینگتن در هفته آینده منجر شده است.
این گزارش تاکید میکند که شکافهای جدی میان مواضع دو طرف همچنان پابرجاست. طرح پیشنهادی ۱۰ مادهای جمهوری اسلامی تفاوتهای اساسی با طرح ۱۵ مادهای آمریکا دارد. تهران خواستار لغو تحریمها و به رسمیت شناخته شدن کنترل خود بر تنگه هرمز است، در حالی که واشینگتن خواهان توقف برنامه هستهای و موشکی ایران و پایان حمایت از متحدان منطقهای است.
به نوشته رویترز، کارشناسان نسبت به خطر بازگشت به تشدید تنشها هشدار میدهند. باربارا لیف، دیپلمات پیشین آمریکایی، با اشاره به فشارهای ناشی از اختلال در بازار انرژی، تاکید کرده است که «زمان به نفع دولت آمریکا نیست»؛ عاملی که به گفته او، اعتمادبهنفس حکومت ایران را افزایش داده است.
پیش از این نیز منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند که در جمهوری اسلامی اختلافهایی بر سر ترکیب تیم مذاکرهکننده شکل گرفته است. همزمان جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، به مقامات حکومت ایران هشدار داد که در تلاش برای فریب آمریکا نباشند و در مذاکرات پیش رو دست به وقتکشی نزنند.
پاکستان در میانه جنگ علیه جمهوری اسلامی، با استفاده از موقعیت جغرافیایی، روابط همزمان با تهران و واشینگتن و دیپلماسی فعال، به پلی غیرمنتظره میان دو دشمن تبدیل شده و حالا میزبان نخستین مذاکرات مستقیم برای پایان دادن به جنگ است.
شبکه سیانان جمعه ۲۱ فروردین در گزارشی تحلیلی نوشت این نقشآفرینی، نشاندهنده تغییری قابل توجه در جایگاه بینالمللی پاکستان است.
کشوری که تا سالهای اخیر بهعنوان شریک غیرقابل اعتماد آمریکا شناخته میشد اکنون، بهدلیل تغییر رویکرد سیاست خارجی واشینگتن و تلاش اسلامآباد برای گسترش روابط، به یک میانجی موثر تبدیل شده است.
تحلیلگران این تحول را نتیجه مجموعهای از عوامل میدانند؛ از جمله موقعیت جغرافیایی پاکستان، روابط همزمان با تهران و واشینگتن، و تغییر آرایش قدرت در منطقه.
به گفته فاروا آمر، از موسسه سیاستگذاری آسیا، این موفقیت دیپلماتیک «اعتبار قابل توجهی» برای پاکستان به همراه دارد و آن را به بازیگری فعال در تعیین آینده منطقه تبدیل میکند.
در این گزارش همچنین به نقش چین در تقویت این روند اشاره شده است.
تدابیر امنیتی
در آستانه این مذاکرات، اسلامآباد با اعلام تعطیلی دو روزه و اجرای تدابیر شدید امنیتی، عملا به حالت قرنطینه درآمده و فعالیتهای دیپلماتیک در پشت این محدودیتها با شدت در جریان است.
در روزهای منتهی به مذاکرات، تدابیر امنیتی در پایتخت پاکستان بهطور چشمگیری افزایش یافته و مناطق حساس تحت کنترل شدید قرار گرفتهاند. هتل سرنا، محل احتمالی برگزاری گفتوگوها، بهطور کامل به این مذاکرات اختصاص داده شده است.
قرار است مقامهایی از جمله جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، در این گفتوگوها حضور داشته باشند.
هماهنگ با چین
پاکستان که روابط نزدیکی با پکن دارد، از طریق گفتوگوهای اخیر میان اسحاق دار، وزیر امور خارجه این کشور، و وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، کانالی برای هماهنگی ایجاد کرده است.
تحلیلگران معتقدند این هماهنگی با چین در ترغیب تهران به ورود به مذاکرات موثر بوده است.
پاکستان در عین حال منافع مستقیمی در پایان این جنگ دارد. این کشور که بخش زیادی از انرژی خود را از خاورمیانه تامین میکند، بهشدت از اختلال در تنگه هرمز تاثیر پذیرفته است.
همچنین توافق دفاعی اخیر با عربستان سعودی، خطر درگیر شدن اسلامآباد در صورت گسترش جنگ را افزایش داده بود.
پاکستان بیطرف
با وجود این، پاکستان تلاش کرده بیطرفی خود را حفظ کند. این کشور نه میزبان پایگاه نظامی آمریکا است و نه هدف حملات جمهوری اسلامی قرار گرفته است. اسلامآباد در عین حال روابط خود با تهران را نیز حفظ کرده است. این موقعیت خاص، به گفته تحلیلگران، امکان ایفای نقش میانجی را برای اسلامآباد فراهم کرده است.
در عین حال، شکنندگی آتشبس همچنان ادامه دارد. سپاه پاسداران اعلام کرده عبور و مرور در تنگه هرمز متوقف شده و این اقدام را به نقض آتشبس در لبنان نسبت داده است. پاکستان نیز حملات اسرائیل را محکوم کرده و آن را تضعیفکننده تلاشها برای صلح دانسته است.
سیانان در پایان نوشت مجموعه این تحولات نشان میدهد پاکستان در مقطع کنونی توانسته جایگاه راهبردی خود را تقویت کند و به یکی از بازیگران کلیدی در مدیریت بحران میان جمهوری اسلامی و آمریکا تبدیل شود.
در حالی که نمایندگان آمریکا و جمهوری اسلامی برای دیدار در پاکستان و بررسی راهی برای پایان جنگ آماده میشوند، چین از شرق نظارهگر است؛ بازیگری تاثیرگذار اما محتاط که به پیشبرد دیپلماسی کمک کرده، اما بعید است نقش تضمینکنندهای را که تهران میخواهد بر عهده بگیرد.
آتشبسی که پس از شش هفته جنگ شکل گرفت همچنان شکننده است، حتی در حالی که نشانههای دیپلماتیک از واشینگتن، تهران و اسلامآباد حاکی از آن است که دیدار هیاتهای جمهوری اسلامی و آمریکا بهاحتمال زیاد برگزار خواهد شد.
در میان این عدم قطعیت و بیاعتمادی، چندان عجیب نبود که عبدالرضا رحمانی فضلی، سفیر جمهوری اسلامی در چین، بهطور علنی ابراز امیدواری کند پکن بتواند نقش تضمینکننده این روند را ایفا کند.
این پیشنهاد پس از گزارشهایی مطرح شد که نشان میداد چین در جریان تلاشهای دیپلماتیک برای دستیابی به آتشبس، با هر دو طرف در تماس بوده است.
با این حال، وزارت امور خارجه چین در پاسخ به این موضوع از دادن هرگونه تعهد خودداری کرد و تنها گفت پکن امیدوار است «همه طرفها اختلافها را از طریق گفتوگو و مذاکره حل کنند» و چین به ارتباط با طرفهای درگیر ادامه خواهد داد.
این رویکرد نشاندهنده الگوی کلی رفتار چین در این جنگ است: اعمال نفوذ بدون پذیرش تعهد.
پکن درگیر است، اما تا حدی محدود. چین روابط اقتصادی خود با ایران را حفظ کرده، همچنان نفت این کشور را خریداری میکند و به شکلهایی از اقتصاد ایران در شرایط فشار حمایت میکند.
اما هیچیک از این اقدامات به معنای حمایتی نیست که تهران در یک بحران حیاتی به آن نیاز دارد. نه تضمین امنیتی وجود دارد، نه مشارکت نظامی و نه تمایلی برای پذیرش ریسکهای راهبردی جدی.
این سطح محدود از مداخله، بازتابی از تواناییها و اولویتهای چین است. اقدامات پکن در نهایت با هدف جلوگیری از آسیب به برنامههای کلان راهبردیاش و با کمترین هزینه انجام میشود. کمک به کاهش تنش میتواند در همین چارچوب قرار گیرد، اما فقط تا جایی که منافع مشخص چین را تامین کند.
در آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، چین بهواسطه ذخایر راهبردی که در سال ۲۰۲۵ ایجاد کرده بود، افزایش استفاده از برق در اقتصاد و منابع عظیم زغالسنگ داخلی، آمادگی نسبی برای جذب شوک اولیه را داشت. همچنین بهسرعت مشخص شد جمهوری اسلامی میتواند از حملات اولیه جان سالم به در ببرد.
در عین حال، راهبرد منطقهای چین بهطور فزایندهای به سمت کشورهای پادشاهی خلیج فارس متمایل شده و این موضوع ترجیح پکن برای حفظ توازن و عدم تعهد را تقویت کرده است.
این جنگ همچنین فرصتهایی راهبردی برای چین ایجاد کرده است. با انتقال منابع نظامی و توجه سیاسی آمریکا به خاورمیانه، فشار بر چین در منطقه هند-اقیانوس آرام کاهش یافته است. همچنین این جنگ اطلاعاتی درباره توانمندیها و الگوهای عملیاتی ارتش آمریکا فراهم کرده است.
با این حال، این مزایا به محدود ماندن جنگ وابسته است. یک جنگ طولانی، مانند سناریویی که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا با هشدار «نابودی یک تمدن کامل» مطرح کرد، خطرات جدی به همراه دارد.
چین آمادگی لازم برای تحمل آسان یک رکود جهانی را ندارد. صادرات همچنان نقشی حیاتی در حفظ تولید صنعتی، رشد اقتصادی و اشتغال دارد. کاهش تقاضای خارجی همراه با اختلال در تامین مواد اولیه صنعتی و کشاورزی میتواند یکی از پایههای اصلی اقتصاد این کشور را تضعیف کند.
پکن همچنین به روابط باثبات با واشینگتن نیاز دارد، از جمله برای خرید زمان جهت تقویت اقتصاد خود در برابر فشارهای آینده آمریکا.
علاوه بر این، در صورت تشدید جنگ، مساله حفاظت یا تخلیه صدها هزار شهروند چینی در منطقه به موضوعی فوری تبدیل خواهد شد.
در چنین شرایطی بود که چین تصمیم به اقدام گرفت. از یک سو، پکن قطعنامه پیشنهادی بحرین در شورای امنیت سازمان ملل را که میتوانست پوشش حقوقی برای حملات بیشتر علیه تهران فراهم کند، وتو کرد و از سوی دیگر، به ایجاد یک مسیر دیپلماتیک برای خروج از بحران کمک کرد؛ مسیری که رییسجمهوری آمریکا به آن نیاز داشت.
نقش چین در این بحران، هم قدرت و هم محدودیتهای نفوذ آن را نشان میدهد. پکن توانسته در مقاطع حساس بر روندها تاثیر بگذارد، اما تمایلی به پذیرش نقش یک تامینکننده امنیت ندارد.
اقدامات چین بهشدت وابسته به شرایط است؛ اگر آمریکا تمایلی به کاهش تنش نداشت یا فرصت دیپلماتیکی ایجاد نمیشد، توان مداخله چین بسیار محدودتر میبود.
به بیان دیگر، رهبری چین بهدنبال حل کامل بحران نیست، بلکه میخواهد پیامدهای آن را مدیریت کند. این کشور برای ایجاد نظم پایدار وارد عمل نمیشود، بلکه برای جلوگیری از نتایجی که به برنامههای کلانش آسیب میزند، مداخله میکند.
تا زمانی که این محاسبه ادامه داشته باشد، چین در امنیت خاورمیانه بازیگری تاثیرگذار، اما در نهایت محتاط و محدود باقی خواهد ماند.
آتشبس برای دنیا یعنی نفت ارزانتر و جبران زیان بازارهای سهام. برای ایران یعنی لحظهای که ۴۰ روز بحران منجمدشده، یکجا آزاد میشود: بورسی که بدون سنگینوزنهایش باز خواهد شد، دلاری که نرخ پیش از جنگش بیمعناست، و تورمی که جنگ فقط صدایش را خفه کرده بود.
آتشبس اخیر برای ایالات متحده و به تبع آن برای اقتصاد جهانی، یک نفس راحت ولو موقتی بود. از زمان اعلام آتشبس، قیمت نفت کاهش یافت و با وجود ادامه نوسان در بازارهای جهانی نفت و شکننده بودن این وقفه، خطر فوری اختلال شدید در عرضه کاهش یافته است.
دستکم روی کاغذ، تنگه هرمز قرار است بازگشایی شود. حتی اگر این وضعیت موقتی باشد، این تحول دستاوردی مهم برای بازارهای جهانی محسوب میشود. افزون بر صادرات انرژی، این تنگه مسیر حیاتی ترانزیت نهادههای کلیدی، از جمله مواد مورد استفاده برای تولید نزدیک به نیمی از کودهای شیمیایی جهان است.
بنابراین یک بازه دو هفتهای در فروردین، که مهمترین زمان برای صنایع کشاورزی به حساب میآید، میتواند برای تثبیت زنجیرههای عرضه فصلی حیاتی باشد. پس از اعلام آتشبس، بازارهای سهام جهانی رشد کردند و بخشی از زیانهای ثبتشده در ۴۰ روز گذشته را جبران کردند. در برخی موارد، شاخصها حتی به محدوده مثبت بازگشتند.
با این حال در داخل ایران، چشمانداز به مراتب پیچیدهتر است.
یک آتشبس دو هفتهای، بهویژه اگر موقتی و بدون تغییرات ساختاری باشد، ممکن است بیش از آنکه فرصت ایجاد کند، ریسک به همراه بیاورد. جنگ عملا بحرانهای اقتصادی ایران را منجمد کرد، بازارها را بست و فرآیند کشف قیمت را متوقف کرد. اکنون با برقراری آتشبس، سیاستگذاران باید با شرایطی مواجه شوند که نسبت به پیش از جنگ به شکل قابل توجهی وخیمتر شده است.
بورس تهران در تعلیقی بیسابقه برای ۴۰ روز متوالی بسته ماند. در این دوره، نرخ ارز به طور رسمی کشف نشد. آخرین نرخ ثبتشده دلار پیش از جنگ در کانال ۱۶۰ هزار تومان بود، اما این رقم در شرایط فعلی ارتباط چندانی با واقعیت ندارد.
تخریب صنعتی
در طول جنگ، زیرساختهای راهبردی ایران هدف قرار گرفت و زیرساخت صنعتی کشور آسیب دید. در حملات به ماهشهر و عسلویه، قریب به ۸۵ درصد ظرفیت صادرات پتروشیمی کشور هدف قرار گرفت. از آنجا که این بخشها صنایع پاییندستی از پلاستیک تا خودروسازی و ساختوساز را تغذیه میکنند، ابعاد کامل اختلال در زنجیره صنعتی و زمانبندی و سرمایه مورد نیاز برای بازسازی تخریب هنوز مشخص نیست.
رییس سازمان بورس و اوراق بهادار تهران در یک مصاحبه اعلام کرد شرکتهایی که در اثر جنگ آسیب دیدهاند با تاخیر به معاملات بازخواهند گشت. این بدان معناست که حتی در صورت بازگشایی بورس، بخش قابل توجهی از شرکتهای بزرگ ممکن است غیرفعال باقی بمانند. ادامه تعطیلی، خطر از دست رفتن اعتبار بیشتر برای بورس را به همراه دارد. اما بازگشایی بدون حضور شرکتهای صادراتمحور فعال میتواند به فشار فروش سنگینی که منتظر بازگشایی است، دامن بزند؛ بهویژه در اقتصادی که بانکها و خودروسازان آن هماکنون زیانده و ورشکسته هستند. همه اینها در شرایطی است که سیاستگذار با محدودیت منابع روبهرو است و تنفس مصنوعی به بورس کمرمق خواهد بود.
تورم
تورم همچنان فوریترین بحران است. پیش از آغاز جنگ دوم، تورم سالانه از ۷۰ درصد فراتر رفته بود؛ بالاترین سطح از زمان جنگ جهانی دوم. تورم مواد غذایی سه رقمی شد؛ بهطوریکه قیمت کالاهای اساسی مانند نان و غلات ۱۴۰ درصد افزایش یافت و روغن خوراکی بیش از ۲۰۰ درصد گران شد. این در حالی بود که دستمزدها تنها متناسب با نرخ رسمی تورم سال قبل تعدیل شدند و در نتیجه قدرت خرید مردم در سال نو، بهشدت کاهش یافت.
جنگ بهطور موقت این فشارها را سرکوب کرد. تقاضا در پی بیکاری، کاهش درآمد و نااطمینانی عمومی افت کرد. معاملات ملک و خودرو متوقف شد. اختلال در نظام بانکی سرعت گردش پول را کم کرد و در کوتاهمدت، برآیند این عوامل از شتاب تورمی کاست.
با اجرای آتشبس، انتظار میرود تقاضای سرکوبشده بازگردد. پس از بازگشایی بازارها، سطح واقعی نرخ ارز آزموده خواهد شد، در حالی که بنیانهای اقتصادی بیش از پیش تضعیف شدهاند.
بحران مالی بدون خروج
کسری بودجه پیش از جنگ نیز یک نگرانی جدی بود. پس از جنگ، هزینههای نظامی، بازسازی زیرساختها و تعهدات دولت افزایش قابل ملاحظهای یافته، اما منبع درآمدی جدید قابل توجهی در دسترس نیست. بودجه مصوب افزایش ۶۵ درصدی مالیاتها را در بر داشت که عملا بار را بر دوش شهروندان میگذارد. با این حال حدود ۶۰ درصد افراد در سن کار در حال حاضر بیکارند و شاغلان نیز برای همگامی با تورم با مشکل روبهرو هستند.
این چالشها با اختلال در کانال مالی دبی تشدید شده است؛ مسیری که سالها به عنوان مرکز اصلی تجارت و مبادلات ارزی عمل میکرد. پس از حملات اخیر به دبی، مقامهای امارات دلالهای ارزی مرتبط با سپاه پاسداران را بازداشت و شرکتهای پوششی وابسته را تعطیل کردهاند. کانالهای جایگزین در هرات و اربیل همچنان فعالاند، اما مقیاس و کارایی دبی را ندارند. از دست رفتن دبی به این معناست که با بازگشت تقاضای سرکوبشده برای ارز خارجی پس از بازگشایی بازارها، نوسان نرخ ارز تشدید میشود.
آتشبس شکننده
آتشبس کنونی شکننده است، بنا بر گزارشها در ۲۴ ساعت نخست چندین بار نقض شده و ممکن است صرفا وقفهای در درگیریها باشد. مذاکرات به طور اسمی میان ایالات متحده و ایران انجام میشود، اما بازیگران منطقهای از جمله اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و چین نیز بر نتایج تاثیر میگذارند.
صنایعی که زمانی ارز خارجی تولید میکردند، اکنون به سرمایه برای بازسازی نیاز دارند. سرمایهگذاریهای به تعویقافتاده در زیرساختهای انرژی و خدمات عمومی دیگر قابل تعویق نیست، اما منابع مالی اندک است. حتی در بهترین سناریوی دیپلماتیک نیز فناوری و سرمایه لازم برای بازسازی ظرف چند هفته فراهم نخواهد شد. و مادامی که خطر ازسرگیری درگیری باقی بماند، تصمیم و سرمایهگذاری بلندمدتی اتفاق نخواهد افتاد.
آتشبس برای جهان فرصتی برای نفس کشیدن ایجاد کرد، اما در ایران بحران انباشته اقتصادی را که جنگ موقتا مهار کرده بود، دوباره آزاد کرد. جنگ کشف قیمت را متوقف کرد، معاملات را متوقف ساخت و تقاضا را فرو نشاند. صلح، حتی اگر شکننده و موقتی باشد، همه این روندها را معکوس میکند. با بازگشایی بازارها، نه تنها عدم تعادلهای پیش از جنگ، بلکه نابودی ظرفیت صادراتی مولد ارز نیز در قیمتها منعکس خواهد شد. بازار دلایل زیادی برای کاهش فزاینده ارزش ریال دارد. و دولت نیز، ابزار مداخله به مراتب کمتری در اختیار دارد. آتشبس برای اقتصاد ایران، پایان بحران نیست، آغاز بحرانی سختتر است.

