• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

روایت یک روزنامه‌نگار از کلاردشت: فرماندهی کشتار همه‌جا یکسان بود

۵ بهمن ۱۴۰۴، ۲۳:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)

این یک گزارش میدانی از وضعیت شهر کلاردشت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به قلم روزنامه‌نگاری ساکن ایران است. او می‌نویسد: «الگوی سرکوب در این شهر مشابه همان چیزی بود که در تهران رُخ داد: نوع سلاح‌ها، زمان شروع سرکوب وحشیانه و شیوه مواجهه با مردم، همه نشان از یک دستور و فرماندهی واحد دارد.»

بر اساس پرس‌وجوهای دقیق، شهرستان کلاردشت (غیر از روستاهای تابعه اطراف) حدود ۱۰۰ هزار نفر جمعیت ثابت دارد. پنج‌شنبه شب، با محاسبه عرض بلوار حسن‌کیف، بلوار اصلی این کلاردشت و با محاسبه حضور ۳ نفر در هر یک متر مربع (به دلیل تراکم جمعیت که در عکس‌ها و فیلم‌ها مشهود است)، همین‌طور با توجه به حضور مردم در پیاده‌روها و کوچه‌های اطراف که با معترضان همراهی می‌کردند، تخمین زده می‌شود که جمعیتی بین ۲ هزار تا ۳ هزار و ۵۰۰نفر در خیابان حضور داشتند.

شعارها، به‌روشنی، از خواست آنها برای خواستار براندازی جمهوری اسلامی و حمایت از شاهزاده رضا پهلوی حکایت داشت. نیروهای امنیتی و انتظامی هر دو در جریان اعتراض‌ها حضور داشتند و نیروهای سرکوب همگی با لباس‌های مخصوص ضد شورش بر تن و مسلح به باتوم و سلاح ساچمه‌ای، پینت‌بال، شات‌گان، کلاشنیکُف بودند. برخی از نیروهای لباس‌شخصی هم کلت کمری داشتند.

پنج‌شنبه‌شب درگیری چندانی روی نداد. سرهنگ ناصر صالحی، فرمانده نیروی انتظامی شهرستان، در کنار معترضان حضور داشت و از زبان او شنیدم که هرگز انتظار تجمع چنین جمعیتی را نداشتند. از چهره او و دیگر نیروهای امنیتی و انتظامی هم مشخص بود که از دیدن شمار زیاد معترضان به شدت جا خورده‌اند.

پس از اینکه معترضان چند بار طول بلوار اصلی را بالا و پایین رفتند و چند تن از معترضان به در ورودی سپاه شهرستان کوبیدند، شلیک تیر هوایی و گاز اشک‌آور آغاز شد؛ اما با مقاومت معترضان، با سلاح ساچمه‌ای به سوی چند نفر از معترضان شلیک شد. جراحت‌های دو نفر شدید بود و حال‌شان رو به وخامت گذاشت.

روز جمعه ۱۹ دی، حدود ساعت ۲۰، بلوار اصلی شهرستان از شمال و جنوب مسدود شد و همین باعث شد تا از کوچه‌پس‌کوچه‌ها به سوی محل اعتراض‌ها بروم. به یک مامور شات‌گان‌به‌دست گفتم به دلیل دندان‌درد شدید می‌خواهم به داروخانه شبانه‌روزی بروم، پاسخ داد: «کجا می‌خواهی بروی؟ پایین درگیری است.» با این همه با اتومبیل تا نزدیکی محل درگیری حرکت کردم و پس از پارک خودرو، پای پیاده و از کوچه‌پس‌کوچه‌ها به نزدیکی معترضان رسیدم.

در محله حسن‌کیف، یک جنگ تمام‌عیار در جریان بود. نیروهای سرکوب با تمام قوا از شات‌گان گرفته تا کلاشنیکف به سوی معترضان شلیک می‌کردند. مجبور شدم روی دیوار یک منزل مسکونی بروم و در میان شاخه‌های پربرگ یک درخت پنهان شوم.

شک نداشتم اگر مرا آنجا می‌دیدند، بدون هیچ پرسشی حتی دستگیرم نمی‌کردند، بلکه مستقیم به سویم شلیک می‌کردند؛ زیرا شاهد بودم مرد میانسالی که مشخص بود از خرید برمی‌گشت تا به سوی منزل برود، با ایست یک نیروی لباس‌شخصی مواجه شد و وقتی گفت خرید کرده و قصد رفتن به خانه را دارد، هدف شلیک شات‌گان قرار گرفت.

با مردی که مورد اصابت ساچمه‌ها قرار گرفت، نهایتا ۱۰ متر فاصله داشتم. او بلافاصله پس از شلیک با ناله‌ای به زمین افتاد. پسر جوانی که معلوم بود از آشنایان آن مرد بود فریاد زد: «زدند! زخمی شده! این بنده خدا که کاری نکرده.» با فریاد او چند نفر دیگر از معترضان به کمک شتافتند و آنها هم مورد اصابت گلوله‌های ساچمه‌ای قرار گرفتند و بر زمین افتادند.

کمی دورتر چند جوان معترض شروع کردند به سنگ‌پرانی به سوی جانیان و فرار کردند. نیروهای سرکوب همدستان خود را صدا زدند و وارد کوچه‌ای شدند که آن جوانان به آن راه گریخته بودند. این نیروها که غالبا بسیجی بودند، با رکیک‌ترین فحاشی‌ها به سمت منازل مسکونی آن کوچه حمله‌ور شدند؛ در خانه‌ها را چنان می‌کوبیدند که یکی از درها به دلیل فرسودگی شکست.

خانم میانسالی که داخل خانه بود از ترس بیرون آمد و با زبان محلی و فریاد خطاب به آنان گفت: «چه می‌خواهید؟ اینها بچه‌اند.» به چشم دیدم که دو نیروی سرکوب‌گر با باتوم به جان آن زن میانسال افتادند و چندین ضربه محکم به سر، بالاتنه و پاهای او وارد کردند، سپس به وحشیانه‌ترین شکل ممکن وارد خانه شده و شروع کردند به کتک زدن اهالی خانه.

جایم را عوض کردم و به داخل حیاط خانه‌ی که روی دیوارش بودم پریدم. بعد به سمت دیگر دیوار رفتم تا شاید راه فراری پیدا کنم. آن سوی منزل از پشت بوته‌ها به داخل خیابان نگاه کردم. سایر نیروها حتی گاز اشک‌آور را به صورت افقی و مستقیم به سوی معترضان شلیک می‌کردند. یکی از آنها یک خشاب به طور کامل خالی کرد وبعد از خشاب‌گذاری مجدد، دوباره همان‌طور به شلیک مستقیم ادامه داد. دست‌کم چهار معترض را در تاریکی دیدم که روی زمین افتادند.

پس از متفرق شدن معترضان، نیروهای سرکوب به هر منزل مسکونی شلیک می‌کردند، با خشونت تمام وارد خانه‌ها می‌شدند و بیشترْ مردان و پسران جوان را با ضرب و شتم بسیار شدید دستگیر و داخل ون می‌انداختند. ناله و شیون مادران، همراهان، خواهران و فرزندان کمترین اهمیتی برای مهاجمان نداشت.

پس از چند ساعت پنهان ماندن، تا نزدیکی صبح سرانجام توانستم از مهلکه جان سالم به در ببرم. فردای آن روز شنیدم که دست‌کم ۲۰نفر کشته شده بودند و بسیاری دیگر را دستگیر کرده بودند.

نیروهای امنیتی به این هم بسنده نکرده و از روز شنبه با چک کردن دوربین‌های شهری به سراغ افرادی رفتند که شناسایی کرده بودند. طی روزهای بعد، گورستان کلاردشت در محاصره کامل نیروهای سرکوب‌گر بود تا اجازه ندهند مراسم خانواده‌های داغدار به درستی برگزار شود و از سوی دیگر شمار قربانیان مشخص نشود.

همچنین بسیاری از اهالی به دلیل شرایط طبیعی شهرستان، از ترس اینکه پیکرهای عزیزانشان مورد مصادره قرار گیرد، آنان را در املاک شخصی و به صورت کاملا مخفیانه به خاک سپردند و حاضر نشدند اطلاعاتی در این خصوص به دیگران بدهند. از منابع موثق شنیدم که دست‌کم پنج خانواده که سه خانواده از روستاهای اطراف بودند، پیکر عزیزان‌شان را از مهلکه نجات داده و در املاک شخصی و در نقاط دورافتاده به خاک سپردند.

دو برادر به دست نیروهای سرکوب دستگیر شدند که گفته شده جرم آنها کشتن یک مامور بسیج است. آن طور که من شنیدم حکم اعدام هر دو صادر شده است؛ اما با پرس‌وجوی فراوان متوجه شدیم که هیچ نیروی بسیجی طی آن شب آسیبی ندیده بود، چه رسد به این‌که کشته شده باشد. دستگاه پروپاگاندای محلی هم کوچک‌ترین خبری در خصوص اینکه یک مامور بسیج کشته شده باشد، منتشر نکرده است.

با سفر به تهران و پرس‌وجو از دوستان و منابع نزدیک و موثقی که در اعتراض‌های این دو شب حضور داشتند، دریافتم جمعیتی انبوه از حوالی میدان توحید تا پل ستارخان حضور داشتند که برآورد جمعیت را بیش از ۱۰۰ هزار نفر می‌رساند. نیروهای سرکوب از حوالی تقاطع دریان‌نو و ستارخان دست‌به‌کار شده و با گاز اشک‌آور و شات‌گان معترضان را به‌طور مستقیم هدف می‌گیرند. یک افسر نیروی‌انتظامی با صدای بلند به نیروهای لباس شخصی و بسیجی می گوید جمعیت زیاد است، مستقیم شلیک نکنید. یکی از سرکوب‌گران به آن افسر می‌گوید: «اگر ... نداری گورت را گم کن و گوه زیادی نخور!»

یکی از دوستان نزدیک که مسئول خدمات شهری شهرداری است و تا صبح مجبور به حضور در سر کار بوده و خدمت سربازی کرده، تعداد بسیار زیادی پوکه کلت ۴۵ - کلت ژکاف (سلاح سازمانی نیروی انتظامی) و پوکه کلاشنیکف جمع‌آوری کرده بود.

همچنین در همان پنج‌شنبه‌شب پس از ساعت ۲۲ در تهران، درست مثل کلاردشت که من خودم به چشم دیدم، نیروهای سرکوب در تعقیب معترضان با شکستن در به خانه‌ها وارد می‌شدند و با ضرب و‌شتم وحشیانه در آن ساعت شب و بدون توجه به حضور کودکان خردسال و افراد سالخورده، با فحاشی‌های رکیک به دنبال معترضان می‌گشتند و در صورت یافتن آنان، با ضرب و شتم وحشیانه دستگیرشان می‌کردند.

در یکی از دستگیری‌ها وقتی پسر جوانی به شدت مقاومت می‌کرد، ماموران در نهایت سنگدلی و از فاصله نیم متری با سلاح ساچمه‌ای به پسر جوان شلیک و او را غرق در خون رها می‌کنند. یکی از ماموران در کمال شقاوت به همراه خود که شلیک کرده بود، گفت: «این را کجا ببرم؟ این که دیگه می‌میره!»

روز جمعه، اوج کشتار و حمام خون در تهران بود. در بهشت زهرا جای سوزن انداختن نبود و بسیاری از پیکرها، بدون غسل تحویل داده می‌شدند و برخی دیگر از پیکرها هم به دلیل شدت جراحات امکان غسل نداشتند.

یکی از غسال‌های شریف بهشت زهرا با بغض و گریه شدید برای من تعریف کرد: «پیکر یک پسر جوان را که غرق در خون بود آوردند و معلوم بود از فاصله بسیار نزدیک با ساچمه به صورتش شلیک شده؛ طوری که صورتش اصلا قابل تشخیص نبود و برادرش از روی علامت فروهر که روی بازویش خالکوبی کرده بود توانسته بود شناسایی‌اش کند.»

آن غسال شریف افزود: «کف سالن شست‌وشو پر از ساچمه‌هایی است که از پیکر قربانیان جدا شده و چند بار باعث زمین خوردن کارکنان سالن شست‌وشو شده است.»

شدت سرکوب و از آن بدتر وحشیانه بودن آن شگفت‌آور بود. چگونه یک ایدئولوژی بیمار می‌تواند هیولاهایی تولید کند که با همنوع خود چنین کنند؟ نکته ترسناک‌تر آنجاست که میزان خشم و نفرت ملت از آنها به حدی است که چه اکنون و چه فردای سقوط جمهوری اسلامی، اگر دست‌شان به این جانوران برسد، می‌توانند همین بلاها را بر سرشان بیاورند.

در بهشت زهرا وقتی میزان خشم و سوگواری یک جوان را دیدم، جهت دلداری به او گفتم: «مطمئن باش روزی شخص خامنه‌ای و تمام عوامل این جنایات خیلی زود در دادگاه محاکمه و مجازات خواهند شد.» جوان با خشم رو به من گفت: «محاکمه؟ این ...زاده‌ها را محاکمه کنیم؟ این‌ها را باید نه با گلوله، بلکه زیر مشت و لگد گرفت اما نکشت!» و بعد با شدت و هیجان بیشتر از انتقام‌جویی گفت.

از این دست انتقام‌ها بسیار شنیدم و شک ندارم اگر هر کدام از مسئولان جمهوری اسلامی به دست مردم بیفتند، حسرت سرنوشت قذافی را خواهند خورد. شاید تنها نیرویی که امروز ملت ایران را سرپا نگه داشته و آنان را به ادامه این راه امیدوارتر و ترغیب می‌کند، همین آتش انتقامی است که در همه ایرانیان به نحوی شعله‌ور است. من ترسیدم بیش از این آن جوان را از آتش خشم و انتقامی که در وجودش داشت، بر حذر بدارم.

راستش الان که این سطور را می‌نویسم، اقرار می‌کنم به عنوان یک روزنامه‌نگار این توانایی را دارم که اگر یکی از بازجویان خودم در سال ۸۸ را ببینم، به قصد کشت به او حمله کنم و جانش را بگیرم. یعنی پس از ۱۶ سال هنوز گر می‌گیرم وقتی یادم می‌افتد طی چند ماه زندان، چه بر سر من آورد. وقتی من چنین حسی دارم، آن هم‌وطن عزیز که پاره‌تنش را با دستان خود در گور گذاشته و عزیز از دست داده چقدر حس انتقام دارد.

امروز دوشنبه ۲۹ دی‌ماه، حدود عصر و در خیابان پیروزی در حالی که نه تجمعی و نه تظاهراتی بوده، نیروهای لباس‌شخصی با سلاح کمری به سوی فردی تیراندازی کرده و او را به قتل رساندند. گروه‌های فشار مثل همیشه از مصونیتی آهنین برخوردارند و دست به هر جنایتی می‌زنند و پاسخگوی هیچ‌کس نیستند.

نقد اصلاح‌طلبان و صف‌بندی آنها در کنار قدرت مسلط

این روزنامه‌نگار در ادامه این روایت، با زبانی تند جریان اصلاحات و چهره‌های شاخص این جریان را نقد می‌کند.

او « عریان شدن هرچه بیشتر چهره اصلاح‌طلبان حکومتی یا همان استمرارطلبان به سرکردگی سید محمد خاتمی» در جریان اتفاق‌های اخیر را قابل توجه می‌داند و می‌نویسد: «سیدمحمد خاتمی یک بار دیگر ریاکاری خود را به اثبات رساند و تاکید کرد تحت هر شرایطی فرمانبر ارباب خود، خامنه‌ای، است. او و پیروان ریاکار و فاسدش بار دیگر ثابت کردند که جیره‌خوار سفره هسته سخت قدرت هستند و حاضرند بیش از ۲۰ هزار ایرانی کشته شوند اما نظام فاسد آنها همچنان پابرجا بماند.»

این روزنامه‌نگار معتقد است اطلاق صفاتی چون « آشوب‌گر و اغتشاش‌طلب و تروریست» به معترضان از سوی خاتمی و مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، به این دلیل است که «در صورت سقوط این نظام فاسد، بساط رانت آنها هم برچیده خواهد شد.»

او در ادامه نوشت: «این جماعت فاسد بارها اعلام کرده‌اند که همه در یک کشتی هستند و در صورت سوراخ شدن، همه با هم غرق خواهند شد. برای همین خاتمی و حسن خمینی، که تنها شغلش نوه خمینی بودن است، و سایر نوکران دست‌به‌سینه خامنه‌ای در چنین لحظاتی احساس خطر می‌کنند و به کمک ولی‌فقیه خود می‌روند تا مبادا از قافله فساد عقب بمانند!»

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

۴

اعتراف مقام سابق جمهوری اسلامی به نارضایتی، شکاف نسلی و نقش آن در اعتراضات دی ۱۴۰۴

۵
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • روایت شاهد عینی از دو شب خونین رشت: به مردم تسلیم‌شده شلیک کردند و «بازار هولوکاست شد»

    روایت شاهد عینی از دو شب خونین رشت: به مردم تسلیم‌شده شلیک کردند و «بازار هولوکاست شد»

  • چیزی فراتر از مرگ در خیابان‌های ایران رخ داد؛ گزارش گاردین از روایت یک جراح از  ۱۸ و ۱۹ دی

    چیزی فراتر از مرگ در خیابان‌های ایران رخ داد؛ گزارش گاردین از روایت یک جراح از ۱۸ و ۱۹ دی

  • ایران‌اینترنشنال: دست‌کم ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی در بزرگ‌ترین قتل‌عام خیابانی تاریخ کشته شدند

    ایران‌اینترنشنال: دست‌کم ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی در بزرگ‌ترین قتل‌عام خیابانی تاریخ کشته شدند

•
•
•

مطالب بیشتر

یک پرستار: ماموران برای بردن معترضان حتی وارد آی‌سی‌یو بیمارستان شدند

۵ بهمن ۱۴۰۴، ۲۰:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)

یک پرستار از لاهیجان در پیامی به ایران‌اینترنشنال گفت پس از سرکوب اعتراضات، ماموران برای بردن مجروحان حتی به آی‌سی‌یو می‌آمدند و کادر درمان برای نجات بیماران، آن‌ها را ساعت‌ها در اتاق عمل پنهان می‌کردند تا شناسایی و منتقل نشوند.

به گفته این پرستار، پنجشنبه ۱۸ دی تا ساعت ۹ شب فضای شهر آرام بود و خانواده‌ها، پیرزن‌ها و پیرمردها در خیابان بودند، اما با افزایش جمعیت به هزاران نفر، تیراندازی مستقیم به قصد کشت آغاز شد؛ همزمان هلی‌شات‌ها بالای سر جمعیت پرواز می‌کردند و لباس‌شخصی‌ها در میان مردم اسلحه بیرون می‌کشیدند.

او می‌گوید در بیمارستان «تا ۵ صبح اتاق عمل بودیم؛ هیچ گاز و ست استریلی باقی نماند». جمعه ۱۹ دی به گفته او «کلاً قتل‌عام بود» و از ساعت ۶ عصر هرکسی در خیابان بود می‌کشتند».

این پرستار از کشته‌شدن همسر یکی از همکارانش و برادر یک همکار دیگر خبر می‌دهد و می‌گوید اجساد گیلان را در کانتینر و روی هم به باغ رضوان رشت بردند. به گفته او، برای تحویل هر جنازه بین ۸۰۰ میلیون تا ۳ میلیارد تومان مطالبه می‌شود: «واقعاً گفتنی نیست؛ قتل‌عام شده.»

محمدجواد حیدری، مبارز MMA، در مسجدسلیمان به‌دست جمهوری اسلامی به قتل رسید

۵ بهمن ۱۴۰۴، ۱۶:۵۱ (‎+۰ گرینویچ)

براساس اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال، محمدجواد حیدری ، ورزشکار ۳۲ ساله رشته MMA، در جریان انقلاب ملی ایرانیان علیه جهوری اسلام، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، در محله پاسداران شهر مسجدسلیمان، با شلیک مستقیم نیروهای سرکوب، به قتل رسید.

جزئیات رسیده حاکی است جاویدنام حیدری، ساعت ۹:۳۰ شب، درحالی که به یک معترض زخمی کمک می‌کرد، با شلیک گلوله کشته شد.

او پیش از پیوستن به خیزش ملی، در پیامی به یکی از دوستانش نوشته بود: «والا به خدا من یکی حاضرم بمیرم ولی این کشور به یه ثباتی برسه، هزار بار مردن به این زندگی نکبت‌بار و ذلت‌بار ارزش داره.»

براساس این گزارش، نیروهای امنیتی پس از قتل این ورزشکار، جاویدنام حیدری را به‌عنوان «بسیجی شهید»، روز ۲۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۴ صبح، با تدابیر امنیتی در «بهشت‌زهرای» چهاربیشه در مسجدسلیمان به خاک سپرد.

همچنین فیلم‌ها و عکس‌هایی که در صفحه اینستاگرام شخصی او منتشر شده بود، توسط نیروهای امنیتی از دسترس خارج شد.

موج تازه بازداشت پزشکان و امدادگران کمک‌رسان به مجروحان اعتراضات

۵ بهمن ۱۴۰۴، ۱۶:۳۸ (‎+۰ گرینویچ)

سازمان حقوق بشر ایران از موج جدید سرکوب و بازداشت خشونت‌آمیز افرادی خبر داد که به مجروحان اعتراضات اخیر امدادرسانی کرده‌اند و اعلام کرد نیروهای امنیتی با یورش به منازل و کلینیک‌ها، پزشکان و شهروندان داوطلب را بازداشت و اموال آنان را تخریب می‌کنند.

این سازمان نوشت نهادهای امنیتی با هدف ایجاد رعب و وحشت و جلوگیری از درمان آسیب‌دیدگان، اقدام به بازداشت پزشکان و یورش به پناهگاه‌های موقت درمانی کرده‌اند.

بر اساس این گزارش، آمنه سلیمانی، پزشک و مدیر کلینیک پوست‌ و مو در اردبیل، به‌دلیل پذیرش و درمان مجروحان اعتراضات این شهر بازداشت شده و وضعیت اردبیل در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی «بسیار بحرانی» بوده است.

سازمان حقوق بشر ایران بازداشت این پزشک را در راستای فشار بر جامعه پزشکی برای مداخله نکردن در درمان معترضان ارزیابی کرد.

این نهاد همچنین به نقل از منبعی دیگر گزارش داد دست‌کم چهار پزشک به دلیل کمک به مجروحان بازداشت شده‌اند و از سرنوشت آنان اطلاعی در دست نیست.

در ادامه این گزارش آمده است خسرو مینایی، امدادگر داوطلب که خانه‌اش را به پناهگاه آسیب‌دیدگان تبدیل کرده بود، ۲۴ دی‌ماه همراه با ضرب‌وشتم بازداشت شد و ماموران خانه و خودروی او را تخریب کردند.

درخواست سارا خادم، استاد بزرگ شطرنج، از نخست‌وزیر اسپانیا برای قطع ارتباط با جمهوری اسلامی

۵ بهمن ۱۴۰۴، ۱۶:۳۱ (‎+۰ گرینویچ)

سارا خادم، استاد بزرگ شطرنج زنان، در واکنش به کشتار بی‌سابقه مردم ایران به‌دست جمهوری اسلامی برای سرکوب انقلاب ملی ایرانیان، با ارسال بیانیه‌ای سرگشاده به پدرو سانچس، نخست‌وزیر اسپانیا، خواستار پیش‌گام‌شدن اسپانیان در قطع ارتباط با جمهوری اسلامی شد.

خادم در توضیح نامه خود نوشت: «سکوت در برابر سرکوب، بی‌طرفی نیست. بی‌تفاوتی نسبت به رنج انسانی هرگز نباید به امر عادی تبدیل شود، زیرا سکوت به بی‌عدالتی اجازه تداوم می‌دهد. این بیانیه خطاب به نخست‌وزیر اسپانیا و به تمامی دولت‌های دموکراتیکی است که همچنان روابط عادی خود را با نظامی که بر پایه خشونت و ترس شکل گرفته است، حفظ می‌کنند.»

او در ابتدا خطاب به سانچس نوشت: «نخست‌وزیر پدرو سانچس، ما پیش‌تر یکدیگر را ملاقات کرده‌ایم. شما زمانی پرسیدید که چه کاری می‌توانید برای من انجام دهید. در آن زمان، چیزی درخواست نکردم. امروز، درخواست من اقدام است، نه برای خودم، بلکه برای مردم ایران.»

استاد بزرگ شطرنج زنان، در این بیانیه نوشت: «جمهوری اسلامی دیگر بازتاب‌دهنده اراده بخش‌های بزرگی از جامعه خود نیست. اقتدار آن از طریق اعدام‌ها، زندان‌های خودسرانه و سرکوب نظام‌مند اعتراضات مسالمت‌آمیز حفظ می‌شود. زنان با فشار نهادی دائمی مواجه‌اند و اعتراض به‌طور فزاینده‌ای جرم‌انگاری می‌شود.»

خادم در ادامه نوشت: «در چنین شرایطی، ادامه روابط دیپلماتیک عادی پرسشی اجتناب‌ناپذیر را مطرح می‌کند. دولت‌های دموکراتیک چگونه می‌توانند تعامل سیاسی را با تعهد خود به حقوق بشر، آزادی و کرامت انسانی سازگار کنند؟ اسپانیا، به‌عنوان یک ملت دموکراتیک، این فرصت را دارد که با بازنگری در رویکرد خود و حمایت از فشارهای معنادار بر ساختارهای سرکوب، بدون آسیب رساندن به شهروندان بی‌گناه، رهبری اخلاقی نشان دهد.»

این شطرنج‌باز ایرانی مقیم اسپانیا در پایان نوشت: «تاریخ کسانی را که عمل می‌کنند، و همچنین کسانی را که سکوت را انتخاب می‌کنند، قضاوت خواهد کرد.»

چیزی فراتر از مرگ در خیابان‌های ایران رخ داد؛ گزارش گاردین از روایت یک جراح از ۱۸ و ۱۹ دی

۵ بهمن ۱۴۰۴، ۱۶:۲۶ (‎+۰ گرینویچ)

یک پزشک جراح در ایران که در شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه مشغول درمان مجروحان انقلاب ملی ایران بود، در گفت‌وگو با روزنامه گاردین از ساعاتی سخن گفته است که با قطع اینترنت و ارتباطات تلفنی، شلیک گلوله‌های جنگی آغاز شد و بیمارستان‌ها در مدت کوتاهی به میدان جنگ تبدیل شدند.

روزنامه گاردین یک‌شنبه پنج بهمن بر اساس شهادت یک پزشک نوشت، سرکوب خونین اعتراضات مردمی شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه آغاز شد.

این پزشک می‌گوید صدای تیراندازی در خیابان‌ها به‌وضوح شنیده می‌شد و هم‌زمان اینترنت و ارتباطات تلفنی به‌طور کامل قطع شده بود.

او که سابقه فعالیت در مناطق زلزله زده را دارد، وضعیت بیمارستان‌های ایران در آن شب را «بدتر از هر منطقه جنگی» توصیف می‌کند.

این در حالی است که بر اساس بیانیه یک‌شنبه پنجم بهمن شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال، ابعاد سرکوب اعتراضات مردمی در جریان انقلاب ملی ایران بسیار فراتر از برآوردهای اولیه بوده و شمار کشته‌شدگان به بیش از ۳۶هزار و ۵۰۰ نفر رسیده است.

قطع ارتباطات و آغاز شلیک مستقیم

به گفته این پزشک، تا پیش از ساعت هشت شب پنج‌شنبه، تصاویر مجروحان با زخم‌های ساچمه‌ای از طریق واتساپ برای او ارسال می‌شد؛ زخم‌هایی که اگرچه دردناک و ترسناک بودند، اما قابل درمان محسوب می‌شدند.

اما با از کارافتادن اینترنت و تلفن همراه وضعیت به‌سرعت تغییر کرد. از حدود ساعت ۸:۱۰ یا ۸:۲۰ شب، صدای شلیک گلوله، فریاد مردم و انفجار در خیابان‌ها به وضوح شنیده می‌شد.

با رسیدن نخستین مجروحان به بیمارستان مشخص شد که نیروهای حکومتی دیگر از ساچمه استفاده نمی‌کنند، بلکه با گلوله جنگی به مردم شلیک می‌کنند؛ گلوله‌هایی که از یک سوی بدن وارد و از سوی دیگر خارج می‌شدند.

بیمارستان‌ها مناطق تلفات گسترده

این پزشک که جراح آسیب‌های قفسه سینه و شکم است، می‌گوید اتاق‌های عمل به‌سرعت پر شد از بیمارانی که گلوله به شکم، لگن و سینه‌شان اصابت کرده بود؛ زخم‌هایی که تنها چند دقیقه با مرگ فاصله داشتند.

در بیمارستانی که معمولا دو عمل اورژانسی در یک شب انجام می‌شود، آن شب بین ساعت ۹ شب تا ۶ صبح حدود ۱۸ عمل جراحی انجام شد و با روشن شدن هوا، هنوز برخی بیماران روی تخت جراحی بودند.

به گفته او، بیمارستان‌ها به مناطق «تلفات گسترده» تبدیل شدند. نه پزشک کافی وجود داشت، نه پرستار، نه متخصص بیهوشی، نه خون و نه زمان.

همچنین اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال از الگوی مشخص سرکوب پرده برمی‌دارد؛ از جمله اعدام‌های بدون محاکمه، شلیک تیر خلاص به مجروحان و مداخله مستقیم نیروهای امنیتی در مراکز درمانی.

تصاویر رسیده به ایران‌اینترنشنال از سردخانه‌ها نشان می‌دهد شماری از مجروحان در حالی هدف گلوله قرار گرفته‌اند که تحت مراقبت پزشکی و همچنان به تجهیزات پایش علائم حیاتی متصل بودند.

  • شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال: گزارش‌های هولناک از اعدام بدون محاکمه معترضان حکایت دارند

    شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال: گزارش‌های هولناک از اعدام بدون محاکمه معترضان حکایت دارند

صدای تیربار در خیابان‌های تهران

بر اساس شهادت این پزشک در طول شب صدای سلاح‌هایی شنیده می‌شد که هیچ‌گاه نباید در خیابان‌های یک شهر استفاده شوند. او از شنیدن صدای تیربارهای سنگین دو‌شکا و مشاهده آن‌ها بر روی وانت‌های در حال حرکت در خیابان‌ها سخن گفته است.

فضایی که او توصیف می‌کند، بیشتر به میدان نبرد شباهت دارد تا عملیات انتظامی. به‌گفته این پزشک، آنچه در خیابان‌ها جریان داشت دیگر «پلیس» نبود، بلکه شکل آشکاری از جنگ علیه مردم غیرنظامی بود.

زخمی‌ها از مراجعه به بیمارستان هراس داشتند

این پزشک می‌گوید بسیاری از مجروحان از مراجعه به بیمارستان خودداری می‌کردند، زیرا نهادهای امنیتی با ارسال نامه رسمی خواستار مشخصات بیماران می‌شوند. روالی که در اعتراضات پیش از این نیز وجود داشته است.

افراد زیادی با این پزشک تماس می‌گرفتند و با رمز و اشاره صحبت می‌کردند، چون نگران شنود مکالمات بودند. تماس‌ها تنها درباره معترضان نبود؛ درباره یک کودک ۱۶ ساله، مردی ۷۰ ساله و افراد از تمامی سنین بود.

او می‌گوید: «حتی لازم نبود تظاهرکننده باشی تا به تو شلیک شود؛ کافی بود آنجا باشی.»

شهرهای خونین

این پزشک در روز ۱۹ دی‌ به یکی از شهرهای مرکزی ایران سفر می‌کند. به گفته او، همکارانش در بیمارستان‌های آن شهر کوچک نیز از شبی «فاجعه‌بار» خبر داده‌اند؛ در یکی از بیمارستان‌ها، تنها در یک شب ۱۳عمل جراحی قفسه سینه و شکم انجام شده بود.

حتی بیمارستان‌های خصوصی که معمولا هیچ مورد تیرخوردگی ندارند، مملو از مجروحان شده بودند.

این پزشک می‌گوید هیچ آمار دقیقی از شمار جان‌باختگان وجود ندارد، اما بر اساس ظرفیت تخت‌ها و تعداد بیمارستان‌ها می‌توان تخمین زد که ابعاد کشتار بسیار گسترده بوده است.

به باور او، در شهری با حدود دو میلیون نفر جمعیت ممکن است بیش از هزار نفر تنها در یک شب جان خود را از دست داده باشند.

او همچنین صحنه‌ای را توصیف می‌کند که در جوی آب، نزدیک به یک لیتر خون جمع و رد خون چند متر روی زمین کشیده شده بود. نشانه‌ای از این‌که برخی مجروحان حتی فرصت رسیدن به بیمارستان را پیدا نکرده‌اند.

  • شب سوم کشتار بزرگ در مشهد؛ روایت شاهد عینی از نفربرهای زرهی و خیابان‌های خونین

    شب سوم کشتار بزرگ در مشهد؛ روایت شاهد عینی از نفربرهای زرهی و خیابان‌های خونین

جنایتی که در تاریکی رخ داد

این پزشک تاکید می‌کند که خشونت در شب ۱۸ دی با شلیک‌های پراکنده آغاز شد، اما در شب ۱۹ دی به تیراندازی با اسلحه خودکار و گسترده تبدیل شد.

او گفت: «آنچه رخ داد شبیه میدان جنگ بود که داشت علیه غیرنظامیان اجرا می‌شد.»

او افزود قطع اینترنت، خاموشی ارتباطات، شمار بالای مجروحان و فرسودگی شدید کادر درمان، مجموعه‌ای از شرایط را رقم زد که بخش بزرگی از این سرکوب خونین در تاریکی و بی‌خبری مطلق اتفاق افتاد.

ایران‌اینترنشنال در بیانیه یک‌شنبه خود با تاکید بر این یافته‌ها اعلام کرد آنچه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه رخ داد، یک جنایت گسترده و برنامه‌ریزی‌شده به دستور شخص علی خامنه‌ای، دیکتاتور تهران، است. جنایتی که اکنون از آن به‌عنوان خونین‌ترین قتل‌عام شهروندان در جریان تظاهرات خیابانی در یک بازه دو روزه در تاریخ جهان یاد می‌شود.