• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

رویارویی پنهان ایران و اسرائیل در آسیای میانه؛ جنگ سردی در سایه تجارت و ترانزیت

اردوان روزبه
اردوان روزبه

ایران‌اینترنشنال

۱ آبان ۱۴۰۴، ۲۲:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۶:۳۴ (‎+۱ گرینویچ)

در ظاهر، آسیای میانه منطقه‌ای آرام و بی‌طرف میان روسیه، چین و خاورمیانه است. اما پشت این آرامش، رقابتی پیچیده میان جمهوری اسلامی و اسرائیل جریان دارد.

این کشاکش نه در میدان جنگ، بلکه در شبکه‌های پنهان اطلاعاتی، مسیرهای ترانزیتی، پروژه‌های اقتصادی و لایه‌های تاریک تجارت غیررسمی شکل گرفته است.

کشورهایی مانند قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان و قرقیزستان که تا چند دهه پیش بخشی از شوروی بودند، امروز در میانه دو نفوذ متضاد گرفتار شده‌اند؛ از یک‌سو تهران که به دنبال گسترش عمق استراتژیک خود است و از سوی دیگر اسرائیل که می‌کوشد این نفوذ را مهار کند.

پس از خروج آمریکا از افغانستان، ایران کوشید جای خالی واشینگتن را در معادلات منطقه پر کند و آسیای میانه را به حاشیه‌ای امن برای خود بدل سازد. تهران با عضویت در سازمان همکاری شانگهای و پروژه‌های حمل‌ونقل منطقه‌ای مانند کریدور شمال–جنوب، تلاش دارد مسیرهای زمینی تازه‌ای به سوی روسیه، چین و در نهایت اروپا باز کند. برای کشورهای محصور در خشکی، ازبکستان و قزاقستان، دسترسی به بندرعباس یا چابهار جذاب است، اما همین مسیرها در عمل برگ برنده‌ای در دست جمهوری اسلامی به شمار می‌آیند.

در کنار این نفوذ اقتصادی، ایران با ظرافت بیشتری نفوذ فرهنگی و سیاسی خود را بازسازی کرده است. زبان فارسی و میراث مشترک فرهنگی در تاجیکستان و بخش‌هایی از ازبکستان همچنان ابزار نرم قدرت تهران است. با این حال، ایدئولوژی مذهبی حاکم بر جمهوری اسلامی، همواره مانع اعتماد واقعی دولت‌های سکولار منطقه بوده است. تاجیکستان نمونه‌ای روشن از این تناقض است؛ کشوری که با وجود پیوند زبانی و فرهنگی با ایران، سال‌هاست از دخالت‌های احتمالی تهران در سیاست داخلی‌اش نگران است و حتی در مقاطعی مراکز فرهنگی وابسته به ایران را تعطیل کرده است.

100%

در عرصه پنهان‌تر، تهران متهم است که از شبکه‌های وابسته به روسیه برای دور زدن تحریم‌ها، خرید تجهیزات نظامی و حتی مواد حساس استفاده می‌کند. گزارش‌های مستقل غربی به وجود حلقه‌هایی در قزاقستان و قرقیزستان اشاره دارند که در معاملات غیرقانونی مواد صنعتی و سوختی نقش دارند. هیچ مدرک علنی و قطعی از خرید مستقیم اورانیوم یا تجهیزات ممنوعه توسط ایران وجود ندارد، اما الگوی فعالیت‌های غیرشفاف و واسطه‌ای در مسیرهای ترانزیتی این گمانه را تقویت می‌کند که سپاه و نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی از این منطقه به‌عنوان کانال خاکستری خود بهره می‌گیرند.

در برابر این نفوذ خزنده، اسرائیل در سال‌های اخیر توانسته جای پایی آرام اما مؤثر در آسیای میانه باز کند. دولت‌های منطقه که از سیاست‌های ایدئولوژیک ایران خسته‌اند، به دنبال شرکایی می‌گردند که امنیت، فناوری و سرمایه‌گذاری بیاورند، نه مذهب و انقلاب. اسرائیل با فناوری‌های کشاورزی، مدیریت منابع آب، انرژی خورشیدی و امنیت سایبری وارد و به سرعت به شریک قابل اعتماد قزاقستان و ازبکستان بدل شد.

این کشورها با دقت دیپلماتیک در پی حفظ توازن‌ هستند. آن‌ها در سازمان ملل به قطعنامه‌های محکومیت حملات اسرائیل رأی می‌دهند، اما هم‌زمان قراردادهای فناوری و آموزشی جدیدی با تل‌آویو امضا می‌کنند. قزاقستان و ازبکستان از همکاری با اسرائیل به عنوان راهی برای مدرن‌سازی اقتصاد و ارتقای جایگاه بین‌المللی خود استفاده می‌کنند، بدون آنکه روابط خود با ایران را به خطر بیندازند. این سیاست چندوجهی، بازتاب روح کلی سیاست خارجی آسیای میانه است: بی‌طرفی فعال، تعامل با همه، وابستگی به هیچ‌کس.

اما این توازن همیشه آسان نیست. در آذربایجان، مرز میان نفوذ تهران و تل‌آویو از همیشه باریک‌تر است. باکو پس از جنگ قره‌باغ روابط دفاعی خود با اسرائیل را تقویت کرد و تسلیحات اسرائیلی را به ابزار کلیدی در پیروزی نظامی خود بدل ساخت. ایران در پاسخ رزمایش‌های مرزی برگزار کرد و با ادبیاتی تهدیدآمیز نسبت به «پایگاه‌های جاسوسی اسرائیل در نزدیکی مرزهایش» هشدار داد. در پشت این رویارویی آشکار، لایه‌ای پنهان از روابط اقتصادی غیررسمی، قاچاق سوخت و پول‌شویی نیز وجود دارد که بازیگرانش گاه از هر دو سوی منازعه تغذیه می‌شوند.

در سطح عمومی، کشورهای آسیای میانه می‌کوشند از تبدیل‌شدن به میدان تقابل قدرت‌ها پرهیز کنند، اما در سطح زیرین، این منطقه به میدان جنگ سردی میان سرویس‌های اطلاعاتی، شرکت‌های پوششی و مسیرهای پنهان سرمایه بدل شده است. جمهوری اسلامی با تکیه بر شبکه‌های اقتصادی و فرهنگی خود در حال گسترش نفوذ خاموش است، در حالی که اسرائیل از طریق سرمایه‌گذاری و همکاری امنیتی، در حال ساختن دیوار نرم در برابر آن است.

100%

فساد ساختاری و ضعف نهادهای نظارتی در برخی جمهوری‌های سابق شوروی، زمینه را برای نفوذ این بازیگران خارجی فراهم کرده است. گزارش‌هایی از قاچاق اسلحه، مواد مخدر و منابع معدنی نادر از مرزهای تاجیکستان و قرقیزستان منتشر شده که مسیرهای آن با شبکه‌های روسی و ایرانی هم‌پوشانی دارد. اگرچه بخش بزرگی از این اطلاعات تایید رسمی نشده، اما تکرارشان در منابع منطقه‌ای و غربی نشان می‌دهد آسیای میانه به یکی از گره‌گاه‌های تاریک اقتصاد غیررسمی متصل به تهران تبدیل شده است.

در این میان، روسیه و چین سقف و کف این رقابت را تعیین می‌کنند. مسکو، که پس از جنگ اوکراین بخشی از نفوذ سنتی خود را از دست داده، هنوز نمی‌خواهد ایران یا اسرائیل در حیاط خلوتش آزادانه بازی کنند. پکن هم که نگران امنیت مسیرهای «کمربند و جاده» است، از هرگونه بی‌ثباتی در آسیای میانه گریزان است. به همین دلیل، هر دو قدرت سعی دارند رقابت تهران و تل‌آویو را در محدوده‌ای کنترل‌شده نگاه دارند.

در این شرایط، رویارویی ایران و اسرائیل در آسیای میانه بیش از آن‌که نظامی یا آشکار باشد، نبردی بی‌صدا بر سر نفوذ، ایجاد کریدور ژئوپلوتیک و مشروعیت است. ایران این منطقه را گذرگاهی برای تنفس اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود می‌بیند و با ابزارهای فرهنگی، تجاری و اطلاعاتی به دنبال گسترش حضور است. در مقابل، اسرائیل با فناوری، همکاری امنیتی و سرمایه‌گذاری نرم می‌کوشد این نفوذ را مهار کند.

دولت‌های آسیای میانه نیز با واقع‌گرایی سیاسی، میان منافع اقتصادی و خطرات ژئوپلیتیکی تعادل برقرار کرده‌اند. در نهایت، آسیای میانه به آرامی در حال تبدیل شدن به صفحه جدیدی از جنگ سرد ایران و اسرائیل است؛ جنگی که صدای گلوله ندارد، اما در خطوط ریلی، قراردادهای تجاری و شبکه‌های سایه‌ای منطقه نفس می‌کشد. ثبات آینده این منطقه، بیش از هر چیز، به توانایی رهبرانش در حفظ فاصله برابر با هر دو بازیگر بستگی دارد و این یک شرایط برای این کشورها نزدیکی به جمهوری اسلامی در شرایط بحران سیاسی و عدم مشروعیت بین المللی می‌تواند بازی در زمین سوخته باشد. جایی که به نظر می‌رسد جمهوری از ابزارهای ناپذیرفته در معادلات بین‌المللی استفاده می‌کند در مقابل اسرائیل تلاش خود را با معاملات فن‌آوری و تکنولوژیک و دکترین امنیت به کشورها نزدیک شود. تا وقتی دولت‌های منطقه سیاست «موازنه‌گرایی منفعت‌محور» را ادامه دهند و روسیه/چین سقف بازی را تعیین کنند، درگیری مستقیم محتمل نیست. اما هر اختلال بزرگ—از فروپاشی آتش‌بس‌ها تا شوک‌های امنیتی—می‌تواند این تعادل شیشه‌ای را بشکند و منطقه را از «گذرگاه اتصال» به میدان نبرد بدل کند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

۴
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۵

اعتراف مقام سابق جمهوری اسلامی به نارضایتی، شکاف نسلی و نقش آن در اعتراضات دی ۱۴۰۴

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

بازگشت جرد کوشنر به صحنه دیپلماسی خاورمیانه؛ سرمایه‌گذار یا میانجی؟

۱ آبان ۱۴۰۴، ۲۱:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
مرضیه حسینی

جرد کوشنر، داماد رئیس‌جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ و مشاور ارشد او در دورهٔ نخست ریاست‌جمهوری، بار دیگر در مرکز تلاش‌های آمریکا برای مدیریت بحران خاورمیانه قرار گرفته است.

او که در دولت اول نقش مهمی در شکل‌گیری توافق‌های ابراهیم داشت، اکنون به‌عنوان یکی از چهره‌های اصلی مذاکره بر سر آتش‌بس غزه و گفت‌وگو میان اسرائیل و کشورهای عربی معرفی شده است.

دولت آمریکا می‌گوید حضور او نتیجه تجربه و روابطی است که طی سال‌های گذشته با رهبران منطقه ایجاد کرده؛ اما منتقدان معتقدند فعالیت‌های اقتصادی کوشنر در همان کشورها، پرسش‌هایی درباره تعارض منافع ایجاد کرده است.

قدرت در دست خانواده؟
بازگشت جرد کوشنر در شرایطی صورت گرفته که بحث درباره افزایش نقش خانواده ترامپ در سیاست خارجی آمریکا دوباره پررنگ شده است؛ موضوعی که در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ نیز در مرکز توجه رسانه‌ها بود. ایوانکا ترامپ، همسر کوشنر، در نشست‌های گروه ۲۰ حضور داشت، در مذاکرات تجاری با چین مشارکت می‌کرد و در ابتکارهای بین‌المللی نقش داشت — اموری که بسیاری از دیپلمات‌های حرفه‌ای آن را تخطی از سازوکارهای رسمی تصمیم‌گیری توصیف کرده بودند.

گذشته از آن، فعالیت‌های اقتصادی خانواده ترامپ در خارج از آمریکا نیز به نگرانی‌ها افزوده است. رسانه‌هایی مانند نیویورک‌تایمز و واشینگتن‌پست گزارش دادند که برخی پروژه‌های تجاری شرکت‌های وابسته به سازمان ترامپ در دبی، قطر و عربستان سعودی در سال‌های اخیر گسترش یافته و همین امر پرسش درباره تلاقی منافع سیاسی و اقتصادی را جدی‌تر کرده است. منتقدان می‌گویند وقتی سیاستمداران و نزدیکان آن‌ها در برخی کشورها دارای منافع اقتصادی هستند، تمایز میان تصمیم برای کشور و تصمیم برای سرمایه دشوار می‌شود.

حامیان دولت اما استدلال می‌کنند که شناخت شخصی کوشنر و ایوانکا از رهبران عرب، به دلیل سال‌ها تعامل، مزیتی بی‌بدیل در مذاکرات خاورمیانه است. آن‌ها می‌گویند دیپلماسی معمول، گاه در حلقه پیچیده‌ای از بوروکراسی گیر می‌کند؛ درحالی‌که دیپلماسی مبتنی بر روابط خانوادگی سریع، مستقیم و نتیجه‌محور است — به‌ویژه در منطقه‌ای که روابط شخصی نقش پررنگی دارد.

در کنار این دو رویکرد متفاوت، تحلیلگران یادآور می‌شوند که تمرکز قدرت در حلقه‌ای کوچک و خانوادگی می‌تواند اعتماد متحدان و حتی دستگاه‌های داخلی آمریکا را به تصمیمات سیاست خارجی کاهش دهد. برخی کشورها ممکن است توافق با کوشنر را وابسته به فرد بدانند نه وابسته به دولت؛ عاملی که می‌تواند پایداری و اجرای توافق‌ها را دشوارتر کند.

با وجود تمام انتقادها، گزارش‌ها نشان می‌دهد اگر فاز نخست مذاکرات جاری به نتیجه برسد، کوشنر همچنان مشاور غیررسمی اما نزدیک به ترامپ باقی می‌ماند — نقشی که در آن نفوذ سیاسی خانواده و منافع اقتصادی فعال در خلیج فارس هم‌زمان ادامه خواهد یافت. در نهایت، این‌که چنین مدل تمرکز قدرتی می‌تواند به صلح در منطقه کمک کند یا آن را پرهزینه‌تر سازد، پرسشی است که پاسخ آن در روند تحولات پیش‌رو مشخص خواهد شد.

نقش جدید در مذاکرات
مسئولان آمریکایی می‌گویند کوشنر نقشی غیررسمی اما مؤثر در پیشبرد مذاکرات صلح غزه داشته است. او همراه با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه کاخ سفید، در تلاش است تا توافقی را که شامل آزادی گروگان‌ها و آتش‌بس مرحله‌ای در غزه است، نهایی کند.

ترامپ در جلسه‌ای در کاخ سفید گفته است که کوشنر «منطقه و بازیگران آن را به‌خوبی می‌شناسد» و همین امر دلیل اعتماد دوباره او به دامادش است. با این حال، دولت توضیح دقیقی دربارهٔ اختیارات رسمی کوشنر ارائه نکرده است.

کوشنر در دوره نخست ترامپ، از طراحان توافق ابراهیم بود؛ توافقی که به عادی‌سازی روابط اسرائیل با امارات و بحرین انجامید. طرفداران او می‌گویند این تجربه و روابط شخصی با رهبران عرب می‌تواند امروز نیز برای مصالحه در منطقه مؤثر باشد.

اما مخالفان توجه می‌دهند که همان روابط اکنون با سرمایه‌گذاری‌های بزرگ اقتصادی گره خورده است.

شرکت «افینیتی پارتنرز» (Affinity Partners)، به‌مدیریت کوشنر، میلیاردها دلار سرمایه از صندوق‌های ثروت ملی عربستان سعودی، قطر و امارات را جذب کرده است. رسانه‌های آمریکایی می‌گویند از جمله این سرمایه‌گذاری‌ها معامله‌ای بزرگ در صنعت فناوری و سرگرمی بوده است.

کاخ سفید نگرانی‌ها درباره تعارض منافع را رد کرده و گفته است حضور کوشنر «اقدامی داوطلبانه برای کمک به صلح» است. اما منتقدان معتقدند روابط اقتصادی و سیاسی او به‌قدری درهم‌تنیده‌اند که تفکیک آن‌ها دشوار است.

پرونده سخت‌تر از گذشته
اگرچه کوشنر در دوره پیش توانست برخی توافق‌ها را به نتیجه برساند، اما بحران امروز غزه پیچیدگی و حساسیت بیشتری دارد. شرایط فعلی چند عامل تعیین‌کننده دارد:
• موضع عربستان سعودی که پایان جنگ و تضمین مسیر تشکیل کشور فلسطینی را پیش‌شرط هر توافقی می‌داند
• چالش‌های امنیتی و سیاسی اسرائیل که مانع تصمیم‌گیری سریع شده است
• نقش ایران و گروه‌های همسو با آن که بر معادلات میدان تأثیر مستقیم دارد
• نگاه بدبینانه فلسطینی‌ها پس از سال‌ها محاصره و جنگ

به همین دلیل برخی تحلیلگران تردید دارند که مدل «معامله‌محور» کوشنر بتواند در این شرایط نتیجه‌بخش باشد.

کوشنر همچنین در حال بررسی طرح‌هایی برای بازسازی غزه در دوره پس از جنگ است. چند ماه پیش او همراه با تونی بلر، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا، در کاخ سفید درباره این موضوع جلساتی داشت. حامیانش می‌گویند او توانسته توجه ترامپ را به نیازهای انسانی و اقتصادی غزه جلب کند؛ اما دستیابی به یک توافق سیاسی برای آغاز بازسازی همچنان در هاله‌ای از ابهام است.

سلبریتی‌ها و فرهنگ مصونیت؛ وقتی محبوبیت جای عدالت می‌نشیند

۱ آبان ۱۴۰۴، ۱۳:۱۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
نعیمه دوستدار

چرا در جامعه ایران وقتی اتهامی درباره خشونت جنسی یک چهره شناخته‌شده مطرح می‌شود، واکنش عمومی نه بر پایه عدالت، بلکه بر اساس محبوبیت، نفرت یا شایعات شکل می‌گیرد؟

انتشار خبر اتهام تجاوز جنسی علیه پژمان جمشیدی، چهره محبوب فوتبال و سینما، جامعه ایران را در شوک فرو برد. کاربران شبکه‌های اجتماعی در چند ساعت به قطب‌هایی متضاد تقسیم شدند: گروهی که از جمشیدی دفاع کردند، گروهی که برای قربانی حمایت خواستند و گروه کوچک‌تری که خواستار تحقیقات بی‌طرفانه شدند.

واکنش‌های کاربران، نشانه‌ بحرانی ریشه‌دارتر است: فرهنگ مصونیت سلبریتی‌ها، ضعف نظام پاسخ‌گویی اخلاقی و نقش رسانه‌های غیررسمی در شکل‌دهی افکار عمومی.

محبوبیت به‌مثابه سپر در برابر قضاوت

عمده هنرمندان سینما و تلویزیون و دیگر چهره‌های شناخته‌شده متاثر از تصویری که از خود در فضای عمومی می‌سازند، مادامی که درگیر حواشی سیاسی و جنجال‌های رسانه‌ای نشوند در ذهن مخاطبان تصویری مثبت و مورد احترام دارند.

همین تصویر باعث می‌شود بسیاری از مردم ناخودآگاه در برابر خبر اتهام یک چهره هنری محبوب، موضع دفاعی بگیرند: «محاله همچین کاری کنه، این همه سال هیچ‌کس ازش بد نگفته.»

این واکنش، فقط ناشی از علاقه نیست، بلکه ریشه در فرهنگ قهرمان‌سازی بی‌خطر دارد که جامعه ایران، در خلأ الگوهای اخلاقی قابل اعتماد برای خود می‌سازد.

  • از «علفزار» تا قزلحصار؛ بازداشت سوپراستار به اتهام «تجاوز و آدم‌ربایی»

    از «علفزار» تا قزلحصار؛ بازداشت سوپراستار به اتهام «تجاوز و آدم‌ربایی»

برای مثال، در دهه‌های اخیر چهره‌هایی مانند علی دایی یا برخی هنرمندان به‌دلیل موفقیت‌ها و برخی مواضعشان به‌عنوان قهرمان ملی دیده شده‌اند اما این قهرمان‌سازی گاهی مانع نقد رفتار می‌شود؛ چون در نظامی که چهره‌های سیاسی، مذهبی و حتی ورزشی یکی پس از دیگری بی‌اعتبار می‌شوند، مردم به چهره‌هایی پناه می‌برند که «بی‌حاشیه»‌اند.

محبوبیت این چهره‌ها، گاهی جای عدالت را می‌گیرد: مردم ترجیح می‌دهند باور نکنند تا تصویر ذهنی خود را از دست ندهند.

برخی نیز به اتهامات با دیده تردید می‌نگرند؛ نه فقط به‌دلیل محبوبیت متهم، بلکه به‌دلیل اتهامات نادرست گذشته (مانند پرونده‌های جنجالی در فضای مجازی که بعدا تکذیب شدند).

این بی‌اعتمادی، خود نتیجه نبود شفافیت نهادی و شایعات گسترده در پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام، تلگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی است.

مصونیت سلبریتی در برابر نقد

در نبود نهادهای مستقل و شفاف، سلبریتی‌ها در ایران از نوعی مصونیت غیررسمی برخوردارند.

رسانه‌های رسمی از پرداختن به پرونده‌های اخلاقی چهره‌ها خودداری می‌کنند تا متهم به «سیاه‌نمایی» یا «تخریب» نشوند. رسانه‌های دیگر نیز اغلب از ترس شکایت یا محدودیت، از طرح جزییات طفره می‌روند.

در نتیجه، میدان برای فضای مجازی باز می‌ماند؛ فضایی که در آن، نه استاندارد روزنامه‌نگاری رعایت می‌شود و نه حریم قربانی حفظ.

برای مثال، در پلتفرم‌هایی مانند تلگرام، اخبار غیر‌رسمی با سرعت منتشر می‌شوند و اغلب بدون بررسی صحت، به قضاوت‌های شتاب‌زده منجر می‌شوند.

در این میان، چهره‌های مرد مشهور بیش از دیگران از مصونیت بهره‌مند می‌شوند چون ترکیب جنسیت، شهرت و قدرت اقتصادی، آنان را در موقعیتی قرار می‌دهد که بتوانند کنترل روایت را در دست بگیرند.

در فرهنگی که هنوز قربانی خشونت جنسی را زیر سؤال می‌برد، دفاع از مرد محبوب ساده‌تر از باور خشونت اوست. همین امر باعث می‌شود بسیاری از زنان قربانی، حتی اگر حقیقت را بگویند، از ترس قضاوت عمومی سکوت کنند.

سلبریتی و رابطه‌ یک‌سویه‌ قدرت

محبوبیت در ایران اغلب همراه است با فاصله طبقاتی و قدرت اجتماعی. ستاره‌ سینما یا بازیکن فوتبال، در برابر طرفداران یا همکارانش نه فقط مشهور، بلکه صاحب نفوذ است: او می‌تواند مسیر شغلی دیگران را تغییر دهد، در رسانه‌ها اثر بگذارد و حتی افکار عمومی را علیه کسی شکل دهد.

این ساختار نابرابر، زمینه‌ساز سوءاستفاده است.

در بسیاری از کشورها مانند آمریکا، فارغ از جنبش MeToo#، قوانین دقیق‌تری درباره رضایت جنسی، روابط کاری و مرزهای حرفه‌ای وجود دارد که سوءاستفاده‌ها را کاهش داده یا قابل پیگیری کرده است اما در ایران، چنین ضوابطی مبهم یا عملا غایب‌اند.

از همین رو، روابط قدرت در محیط‌های فرهنگی و ورزشی می‌تواند به‌راحتی به خشونت ساختاری تبدیل شود؛ خشونتی که معمولا با عبارت‌هایی مانند «سوء تفاهم» یا «رابطه دوطرفه» پنهان می‌شود.

فقدان نظام حقوقی روشن در زمینه خشونت جنسی

ایران هنوز هیچ تعریف قانونی دقیقی از «رضایت جنسی» ندارد. تجاوز در قانون فقط به معنای رابطه‌ جنسی بدون رضایت با دخول تعبیر می‌شود و بسیاری از اشکال دیگر خشونت، از جمله آزار کلامی، لمس ناخواسته یا سوءاستفاده از موقعیت شغلی، اساسا جرم‌انگاری نشده‌اند.

برای مثال، در پرونده‌های مشابه، شکایت‌کنندگان اغلب با موانعی مانند فقدان شواهد ملموس یا طولانی بودن روند قضایی روبه‌رو می‌شوند.

در نتیجه شکایت از چهره‌ای قدرتمند نه‌ تنها دشوار بلکه خطرناک است؛ چون زنان ممکن است با اتهام «افترا» یا «تشویش اذهان عمومی» مواجه شوند.

رسانه‌ای کردن ماجرا هم می‌تواند جرم تلقی شود.

نبود نهادهای حمایت از قربانیان، فقدان آموزش عمومی درباره مرزهای رضایت و تبعیض سیستماتیک در روند دادرسی، باعث می‌شود که خشونت جنسی در ایران نه دیده شود و نه پیگیری.

در پرونده‌هایی مانند آن‌چه امروز مطرح شده، مساله فقط اثبات یک جرم نیست، بلکه نبود مسیر عادلانه برای شنیده شدن صدای هر دو طرف است.

برخی خواستار تحقیقات بی‌طرفانه‌اند اما در نظام قضایی‌ای که اعتماد عمومی از آن سلب شده، مردم یا قربانی را دروغ‌گو می‌دانند یا متهم را پیشاپیش محکوم می‌کنند.

در هر دو حالت، این عدالت است که قربانی می‌شود.

فرهنگ مردسالار و سکوت ساختاری

فرهنگ عمومی به این بی‌عدالتی دامن می‌زند.

در گفتمان مردسالار مسلط، موفقیت و شهرت مردان با «حق دسترسی بیشتر» به بدن و زندگی زنان گره خورده است.

رسانه‌ها با عادی‌سازی این رفتارها، از شوخی‌های جنسیتی تا کلیشه‌های عاشقانه، تصویری از مرد قدرتمند می‌سازند که تسلطش بر زنان نشانه‌ جذابیت اوست.

در چنین فرهنگی، خشونت جنسی اغلب نه به‌ عنوان تجاوز، بلکه به‌ عنوان «خطای انسانی» دیده می‌شود.

در مقابل، رفتار زن با معیارهای اخلاقی سخت‌گیرانه سنجیده می‌شود.

بی‌اعتمادی نهادی و قضاوت توده‌ای

فروپاشی اعتماد به نهادهای رسمی باعث شده که افکار عمومی، نقش قاضی را برعهده بگیرد.

در شبکه‌های اجتماعی، هزاران نفر در عرض چند ساعت رای صادر می‌کنند؛ یا متهم را «شیطان» می‌نامند، یا قربانی را «دروغ‌گو».

این پدیده، نتیجه‌ مستقیم فقدان نهادهای مستقل رسانه‌ای و قضایی است.

برای مثال، در پرونده‌های مشابه گذشته، مانند اتهامات علیه برخی چهره‌های سینمایی، شایعات در تلگرام و اینستاگرام بدون تایید صحت، به سرعت قضاوت عمومی را شکل داده‌اند.

وقتی عدالت رسمی وجود ندارد، عدالت خیابانی جای آن را می‌گیرد اما عدالت خیابانی نه قابل اثبات است و نه پایدار.

در نهایت، جامعه وارد چرخه‌ای از شایعه و بی‌اعتمادی می‌شود که در آن هیچ‌کس مسئول نیست و هیچ حقیقتی روشن نمی‌شود.

  • روایت‌گری زنان ایرانی از آزار جنسی: از تجربه‌های شخصی تا تغییرات جمعی

    روایت‌گری زنان ایرانی از آزار جنسی: از تجربه‌های شخصی تا تغییرات جمعی

شکاف میان جامعه و حاکمیت در تعریف اخلاق

در سطح کلان‌تر، این پرونده آیینه‌ شکاف میان اخلاق رسمی و اخلاق اجتماعی است.

حاکمیت ایران دهه‌هاست که بر کنترل ظواهر - از پوشش زنان تا سانسور هنری - تمرکز کرده اما در عمل، نظام اخلاقی از درون تهی شده است.

وقتی فساد و ریا در ساختار قدرت نهادینه می‌شود، جامعه هم در واکنش، مرزهای اخلاقی را از دست می‌دهد.

در چنین شرایطی، پرونده‌های خشونت جنسی دیگر فقط مرتبط به رفتار فردی نیستند بلکه از «فرسودگی وجدان جمعی» سخن می‌گویند.

برادوست: طرح تقسیم غزه گامی موقت برای مدیریت امنیتی پس از جنگ است

۱ آبان ۱۴۰۴، ۱۰:۴۸ (‎+۱ گرینویچ)

شکریا برادوست، پژوهشگر امنیت بین‌الملل و سیاست خارجی در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال گفت طرح تقسیم غزه به دو منطقه تحت کنترل اسرائیل و حماس، هم یک اقدام موقت امنیتی است و هم می‌تواند مقدمه‌ای برای تغییر در ساختار سیاسی غزه پس از جنگ باشد.

برادوست در توضیح ابعاد این طرح گفت: «برای هر پیشرفت اقتصادی یا بازسازی، امنیت شرط اصلی است. بدون امنیت، هیچ توسعه اقتصادی در غزه یا خاورمیانه ممکن نخواهد بود.»

او افزود در حال حاضر حدود پنجاه و سه درصد از نوار غزه در کنترل اسرائیل است و بازسازی در این مناطق طبق تفاهم امنیتی و توافق صلح دولت ترامپ انجام می‌شود.

برادوست گفت: «در مرحله دوم، این طرح می‌تواند تغییرات سیاسی خارج از کنترل حماس را به دنبال داشته باشد و فشار بر این گروه را افزایش دهد.»

کشتی جمهوری اسلامی را سوراخ نکنید!

۱ آبان ۱۴۰۴، ۰۳:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

واکنش علی شمخانی به انتشار فیلم عروسی دخترش ــ «همه در یک کشتی هستیم؛ با اختلاف، کشتی را سوراخ نکنیم»؛ در سطح ظاهری، دعوتی به آرامش و پرهیز از تسویه‌حساب‌های درون‌حاکمیتی به نظر می‌رسد.

اما این جمله، بیش از نصیحت اخلاقی، هشداری سیاسی است؛ هشدار به رقبا که افشاگری‌ها و رسوایی‌های رسانه‌ای می‌تواند توازن شکننده نظام را متزلزل کند.

فیلم عروسی دختر شمخانی بلافاصله موجی از خشم و انتقاد عمومی را به دنبال آورد. در جامعه‌ای که برای کوچک‌ترین نقضِ قواعد حجاب برخوردهای خشن می‌بیند و بسیاری در شرایط تنگنای اقتصادی زندگی می‌کنند، نمایش این تضاد آشکار میان زندگی خصوصی وابستگان نظام و معضلات عمومی، به معنای جرقه‌ای در انبار باروت است. در برابر این واکنش اجتماعی، شمخانی تلاش کرد با ارجاع به یک مصلحت جمعی، رقابت‌های درونی را مهار کند.

«کشتی» کیست؟
وقتی چهره‌ای امنیتی مانند شمخانی از «کشتی» سخن می‌گوید، باید دید آیا آن کشتی نماد نظام سیاسی کل کشور است یا نماد شبکه محدودی از منافع اقتصادی و سیاسی. دو برداشت در تحلیل این استعاره قابل طرح است: کشتی جمهوری اسلامی و کشتی الیگارشی.

اگر منظور، نظام سیاسی و نهادهای رسمی است، ادعای «همه بودن» ناظر به ضرورت حفظ انسجام کلی برای جلوگیری از فروپاشی است. این خوانش از منظر امنیتی و بقایی قابل فهم است؛ نهاد مرکزی می‌کوشد از هر چیزی که ثبات را تهدید می‌کند، جلوگیری کند.

اما خوانشی دیگر، تراژدی «کشتی» را نه به‌عنوان کالبدی عمومی، که به‌مثابه یک دستگاه منفعتی مافیایی می‌فهمد؛ شبکه‌ای که از تحریم، رانت و موقعیت‌های حکومتی سود می‌برد و برای اعضای خود قایق‌های نجات خصوصی تدارک دیده است. در این چشم‌انداز، «سوراخ شدن کشتی» به معنای افشای ساختارهای فساد و تقسیم غنائم است؛ چیزی که برای مردم عادی پیامد ملموس فقر و کاهش خدمات می‌آورد، اما برای صاحبان قدرت، خطر از دست دادن منافع انباشته‌شده را دارد.

چه کسانی غرق می‌شوند؟
تجربه اخیر کشور نشان می‌دهد که وقتی اقتصاد تکان می‌خورد یا مشروعیت عمومی تضعیف می‌شود، بار اصلی بر دوش طبقه پایین و متوسط فرود می‌آید: افزایش قیمت‌ها، کاهش دسترسی به خدمات، و فشارهای امنیتی که نخستین بار متوجه اقشار آسیب‌پذیر می‌شود. در مقابل، حلقه‌های درونی قدرت ــ چه از طریق مالکیت منابع، چه از طریق دسترسی به اطلاعات و شبکه‌های نفوذ ــ به‌خاطر ابزارهایی مانند قایق‌های نجات سیاسی و اقتصادی، معمولاً کمتر متضرر می‌شوند. بنابراین، وقتی شمخانی می‌گوید «همه‌مان غرق می‌شویم»، عملاً از منظر بازیگران درون ساختار قدرت سخن می‌گوید؛ یعنی آن دسته از کسانی که حاضرند با همدیگر مصالحه کنند تا منافع کلی ساختار حفظ شود. این ادعا اما با واقعیت تجربه مردم همخوان نیست؛ برای آنان، «غرق شدن» امری جاری و روزمره است.

پیامدها و نکات راهبردی
انتشار چنین ویدیوهایی نشان می‌دهد که سرمایه نمادین حاکمیت افول کرده است؛ مشروعیت مبتنی بر روایت اخلاقی و ایثار اکنون با کاپیتالیسم داخلی و تضادهای اخلاقی روبه‌روست. دعوای جناح‌ها و افشاگری‌ها به پیامدهای بلندمدتِ تضعیف انسجام سیاسی می‌انجامد که می‌تواند فضا را به سمت بی‌ثباتی مدیریتی سوق دهد.

مجموعه عکس‌العمل‌ها نشان می‌دهد مردم فراتر از اعتراض آنی عمل می‌کنند؛ آنان تجربه طولانیِ تحمل فشار را به حافظه‌ای جمعی تبدیل کرده‌اند که در مواجهه با هر رسوایی نو، پاسخی سریع و سیاسی می‌سازد. برای اکثریت مردم، «کشتی» از روزگار دور سوراخ است؛ نه به این معنا که خطر تازه‌ای پدید آمده، بلکه به این معنا که ساختار توزیع منافع و امنیت همیشه نابرابر بوده است.

«برنامه با کامبیز حسینی»
این موضوع امشب در «برنامه با کامبیز حسینی» به بحث گذاشته شد و مخاطبان سراسر جهان، نظرات خود را مطرح کردند و جابر رجبی، تحلیلگر سیاسی، مهمان اصلی برنامه بود.

«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنج‌شنبه، ساعت ۱۱ شب به وقت ایران، از شبکهٔ ایران‌اینترنشنال به‌صورت زنده پخش می‌شود.

تصویب کنوانسیون مقابله با تامین مالی تروریسم: دیر، پر سروصدا و تقریبا بی‌اثر

۳۰ مهر ۱۴۰۴، ۲۳:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیرا قرائی

بعد از سال‌ها جنجال، رفت و برگشت بین مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت، بالاخره جمهوری اسلامی ایران کنوانسیون مقابله با تامین مالی تروریسم یا همان سی‌اف‌تی را تصویب کرد و به معاهده «کنوانسیون بین‌المللی مقابله با تامین مالی تروریسم» پیوست.

قانونی که در اغلب کشورها آن‌قدر بدیهی است که بدل به تیتر یک اخبار نمی‌شود، اما در ایران بدل شد به یک کشمکش سیاسی تمام‌عیار. دعوایی که نه فقط بر سر یک کنوانسیون مالی، بلکه بر سر تعریف «تروریسم»، شفافیت مالی و البته میزان استقلال از نظام بانکی جهانی بود.

برای درک اهمیت این تصمیم، باید برگردیم به چند سال پیش؛ به زمانی که گروه ویژه اقدام مالی (اف‌ای‌تی‌اف) ایران را در فهرست سیاه خود قرار داد. معنای ساده‌اش این بود که بانک‌های جهان رسماً از همکاری با ایران پرهیز کنند، چون احتمال پولشویی و تأمین مالی تروریسم در تراکنش‌های ایرانی بالا ارزیابی می‌شد. نتیجه؟ حتی در دوران برجام هم، وقتی تحریم‌ها تعلیق شده بود، بانک‌های اروپایی حاضر به کار با ایران نشدند. پول در چمدان‌ها جابه‌جا می‌شد و تجارت خارجی در حد یک کشور منزوی باقی ماند.

سی‌اف‌تی درواقع یکی از لوایح چهارگانه‌ای بود که دولت روحانی برای خروج از فهرست سیاه اف‌ای‌تی‌اف آماده کرد. سه مورد دیگر شامل لایحه اصلاح قانون مبارزه با پولشویی، اصلاح قانون تأمین مالی تروریسم و لایحه الحاق به کنوانسیون پالرمو بود. اما در ایران، جایی که هر واژه‌ای می‌تواند تعبیر امنیتی پیدا کند، اصطلاح «تروریسم» دردسرساز شد. منتقدان گفتند پذیرش سی‌اف‌تی یعنی قبول تعریف غربی از تروریسم و در نتیجه، زیر سؤال رفتن حمایت ایران از گروه‌هایی مثل حزب‌الله لبنان، حماس یا انصارالله یمن.

از آن‌سو، حامیان سی‌اف‌تی استدلال می‌کردند که بدون پیوستن به این کنوانسیون‌ها، هیچ بانکی در دنیا حاضر به همکاری با ایران نیست و این وضعیت به معنای خفگی مالی کشور است. اما همان زمان که این بحث‌ها در تهران جریان داشت، در عمل اقتصاد ایران زیر بار تحریم‌های ثانویه آمریکا فلج شده بود. اف‌ای‌تی‌اف هم اگرچه یک نهاد فنی به‌ظاهر غیردولتی است، اما تصمیم‌هایش عملاً با نگاه به سیاست‌های آمریکا گرفته می‌شود.

تصویب و ابلاغ سی‌اف‌تی توسط دولت پزشکیان، در حالی اتفاق افتاده که بخش اعظم اثرگذاری‌اش از بین رفته است. چرا؟ چون اف‌ای‌تی‌اف نه تنها همچنان ایران را در لیست سیاه نگه داشته، بلکه حتی کشورهای همسایه هم به خاطر ترس از جریمه‌های آمریکا حاضر به همکاری بانکی با تهران نیستند. از طرفی، بازگشت تحریم‌های سراسری و حداکثری شورای امنیت این اقدام را بی‌معنا و بی‌اثر می‌کند. کان لم یکن، گوئی تصویب و ابلاغ نشده بود.

به زبان ساده، تصویب و ابلاغ سی‌اف‌تی در شرایط فعلی مثل باز کردن چتر بعد از عبور از طوفان است. دیر و نمادین. اما نکته مهم اینجاست که ایران شاید با این کار بخواهد پیامی بدهد: ما اهل تعاملیم، دست‌کم روی کاغذ. اما در واقعیت جمهوری اسلامی خود بهتر می‌داند که نه بانکی در اروپا حساب باز می‌کند، نه انتقال دلاری ممکن است، نه حتی تجارت نفتی با شرکت‌های رسمی میسر.

با این حال، نمی‌شود این تصویب را کاملاً هم بی‌اهمیت دانست. از منظر حقوقی و دیپلماتیک، ایران یک قدم به استانداردهای بین‌المللی نزدیک‌تر شده، و این برای مذاکرات احتمالی آینده یا حتی بازسازی روابط اقتصادی با شرق مفید است. چین و روسیه هم، برخلاف شعارهایشان، برای همکاری بانکی با ایران دنبال شفافیت هستند و همین موضوع می‌تواند سی‌اف‌تی را به ابزاری برای تعامل با شرق تبدیل کند، نه غرب.

اما اگر بخواهیم صادق باشیم، سی‌اف‌تی امروز بیش از آنکه راه نجاتی باشد، سندی است برای ثبت تأخیر تاریخی ایران در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی. تصویب آن شاید در سال ۲۰۱۶ می‌توانست معنای واقعی داشته باشد، اما حالا بیشتر به حرکتی نمادین می‌ماند—تلاشی برای گفتن اینکه «ما هم به قواعد جهانی پایبندیم»، در حالی که عملاً هیچ پولی از هیچ بانکی عبور نمی‌کند.

در نهایت، سی‌اف‌تی در ایران تصویب و ابلاغ شد، ولی اف‌ای‌تی‌اف همچنان در پاریس نشسته و پرونده ایران همچنان «پرخطر» است. نوشدارو پس از مرگ سهراب.