• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

روایتی از زندگی سیامک پورزند،‌ روزنامه‌نگاری که قرار شد خودکشی کند

نیکی محجوب
نیکی محجوب

ایران‌اینترنشنال

۲۴ شهریور ۱۴۰۳، ۱۰:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۳:۱۷ (‎+۱ گرینویچ)

کتاب «سیامک پورزند،‌ روزنامه‌نگاری که قرار شد خودکشی کند»، روایت مهرانگیز کار، فعال حقوق زنان و حقوقدان است از زندگی سیامک پورزند، همسرش. او در این کتاب به سابقه و فعالیت‌های پورزند و شرایطی پرداخته است که خانواده‌اش در این سال‌ها تجربه کرده‌اند.

کتاب را انتشارات باران منتشر کرده است. مهرانگیز کار در شروع این کتاب نوشته است: «قصه این خانواده را از پایان آن شروع می‌کنم.»

در بخشی از کتاب آمده است که سیامک پورزند در سال ۱۳۱۰ خورشیدی در یک خانواده نظامی زاده شد.

او در ایران دهه ۳۰ و ۴۰ توانست سینمای غرب را معرفی کند: «تمامی خدمات فرهنگی و سینمایی این روزنامه‌نگار پس از انقلاب ۵۷ در جای اتهام،‌ جرم،‌ جنایت،‌ خیانت و فساد اخلاقی وارد کیفر خواستی شد که دادستان‌های بی‌سواد انقلاب با هدف نابودی تجددگرایی بر ضد او صادر کردند.»

سیامک پورزند در اردیبهشت سال ۱۳۹۱ پس از مدت‌ها زندان و شکنجه به زندگی خود پایان داد.

هر سه دنبال هم می‌دویم،‌ بی‌مقصد، بی‌هدف

مهرانگیز کار در بخشی از این کتاب به روایت مواجهه با خبر درگذشت سیامک پورزند پرداخته و نوشته است: «پس از ساعتی دویدن و داد زدن به آن‌ها فهماندم تا دیر نشده باید وکالتنامه‌ای به قاضی شهریاری فکس کنیم و دست‌کم بدن عزیزمان را از دست مراجع قضایی و امنیتی بیرون بکشیم.»

او در ادامه آورده است: «سه دیوانه در نیمه‌های شب تورنتو حتی نمی‌توانند عزاداری کنند. همچنان گرفتار قوه قضاییه‌ای هستیم که با قانون‌شکنی خانواده بر باد داده و حالا پس از مرگ مردی که در چنگالشان جهان را وداع گفته، ادای قانون‌مندی درآورده.»

به روایت کار، «سرانجام یکی از اوراق را که با خواسته‌های قاضی شهریاری هماهنگ شده، امضا می‌کنم و به دخترها (لیلی و آزاده پورزند) می‌گویم امضا کنند. لیلی شیون‌کنان امضا می‌کند. نوبت به آزاده می‌رسد،‌ دچار تشنج می‌شود. یادش رفته اسم خودش را و با چشم‌هایی از حدقه در آمده می‌گوید کمکم کن ... تو اسم من را بنویس. یادم نمی‌آید اسم خودم را.»

مهرانگیز کار در بخش دیگری از کتاب با اشاره به بحث اهمیت سوگواری برای بازماندگان نوشته است: «ما و بسیاری دیگر از ایرانیان پس از انقلاب اسلامی تاکنون از امکان عزاداری محروم بوده‌ایم. بسیار جوانان ایرانی که در جریان جنبش‌های اجتماعی مورد پیگرد قرار گرفته‌اند و در همین شرایط برای پدر و مادرشان که در ایران چشم از جهان فرو می‌بندند، سوگواری می‌کنند. ... این است که دختران سیامک و من هرگز از حرمان و تاثر مرگ سیاسی سیامک خلاص نشده و خالی نشده‌ایم.»

100%

خوش‌بین به آینده با آمدن اصلاح‌طلبان

مهرانگیز کار در بخشی از کتاب «سیامک پورزند، روزنامه‌نگاری که قرار شد خودکشی کند»، نوشته است که او با روی کار آمدن اصلاح‌طلبان، به آینده خوش‌بین بود: «اما شخصیت قصه ما بی‌رحمانه در میان دو لبه گازانبر جناحی قرار گرفت. او برای این چالش نابرابر آمادگی نداشت.»

با توجه به تمام شکنجه‌ها و آزار و اذیت‌ها و اتهامات واهی که به پورزند وارد شده بود، قرار بود پرونده او در مجلس ششم مطرح شود اما به یک باره کنار گذاشته شد.

مهرانگیز کار به دیدارش با علی‌اکبر موسوی خویینی‌ها، نماینده مجلس ششم، سال‌ها بعد در آمریکا اشاره کرده و نوشته است: «... به دیدارش در کمبریج بوستون رفتم و دریافتم [علی] یونسی، وزیر اطلاعات دولت [محمد] خاتمی، یادداشتی به مجلس داده بود و در آن متذکر شده بود که سیامک پورزند با آن وزارت همکاری داشته و طرح غیر‌قانونی بودن برخوردها با او در صحن علنی مجلس به مصلحت نیست و به نظام صدمه می‌زند؛ به خصوص که اتهاماتش اخلاقی است نه سیاسی. یقین کردم تشکیل مجلس با اکثریت اصلاح‌طلب در شرایطی که دولت هم اصلاح‌طلب است گره از کار ما نمی گشاید.»

سیامک پورزند و شکنجه‌هایی که شد

مهرانگیز کار در بخش دیگری از کتاب خود با تاکید بر این که سیامک پورزند دوست نداشت از شکنجه‌هایی بگوید که تحمل کرد، نوشته است: «شبی از شب‌ها سیامک بی‌مقدمه و در وضعیت روانی خاص می‌گوید می‌خواهم شفاف حرف بزنم. گور پدر هر کس که روی خط شنود می‌کند. لیلی گیج می‌شود و سراپاگوش با صدای لرزان و ترسیده می‌گوید بگو بابا جان. ... شش ماه بود اجازه نداده بودند آبی روی بدنم بریزم. خارش پوست بیچاره‌ام کرده بود. می‌گفتند یک عمر روزی دو بار دوش گرفتی و فکل زدی. آخر عمری در مصرف آب که مال مستضعفین است صرفه‌جویی کن. پس از شش ماه زندان‌بان در سلول را باز کرد و بی‌مقدمه گفت اجازه داده‌اند حمام کنی. از خوشحالی سر از پا نمی‌شناختم. ظرف بزرگی هم داروی نظافت سخاوتمندانه در اختیارم گذاشتند و تاکید کردند تمام بدنت را تمیز کن. حالا حالاها این شانس نصیبت نمی‌شود. شاید هرگز مانند آن روز در دوران زندان خوشحال نشده بودم.آب گرم که ریخت روی پوستم، انگار از مادر متولد شدم. با صدای بلند شکرگزاری می‌کردم داروی نظافت را روی سطح بدن کشیدم و منتظر ماندم تا زمان شست‌و‌شو برسد. ناگهان زندان‌بان با عجله وارد شد. فریاد زد زود بیا بیرون لباس بپوش،‌حاج آقا سرزده تشریف آورده و می‌خواهد همین حالا با تو حرف بزند. هر چه التماس کردم تا وقت بدهد داروی نظافت را بشویم صدایش را بلند کرد و شیر آب را بست و لباس‌های چرک را دستم داد پوشیدم و با او رفتم. حاج آقا هارت و پورت‌هایش را کرد و رفت. یک ساعتی طول کشید تا تن زخمی من دوباره به آب رسید. پوست از گوشت جدا شده بود. از درد تا صبح نعره می‌کشیدم. دو ماه طول کشید تا تن سوخته و مجروح دوباره پوست انداخت و سالم شد و ....»

در کتاب مهرانگیز کار اشاره شده است که سیامک پورزند در شرح دیگری گفته است: «در یکی از زندان‌های غیررسمی که سردخانه داشتند،‌ من را مدت‌ها در سردخانه رها کردند. هنگامی که احساس کردم دارم تمام می‌کنم. مردی وارد شد با دو تا پتوی سربازی و آن‌ها را انداخت روی شانه‌هایم و همان‌طور که مثل بید می‌لرزیدم یک راست من را برد به بازجویی و روی صندلی نشاند. ... سیامک و لیلی یکی در تهران و یکی در تورنتو آن شب کارشان به اورژانس کشید و هر دو تا سر حد مرگ گرفتار حمله عصبی شدند.»

پورزند در پیامی تلفنی تاکید کرده بود: «من را مرده بپندارید. ما هرگز باری دیگر آزادانه کنار هم نخواهیم نشست. همه چیز تمام شد و ما نمی‌خواستیم باور کنیم و ادامه می‌دادیم.»

مهرانگیز کار به تازگی در مصاحبه با برنامه تیتر اول گفت همسرش، سیامک، پس از آزادی از زندان به او گفته بود: «ماموران به من گفتند ما تو را نمی‌کشیم. وقتی از زندان آزاد شدی کاری می‌کنیم که در شرایط آزادی نتوانی زندگی را ادامه دهی و خودت را بکشی.»

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

۴
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۵

اعتراف مقام سابق جمهوری اسلامی به نارضایتی، شکاف نسلی و نقش آن در اعتراضات دی ۱۴۰۴

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

مریم مقدم، کارگردان ممنوع‌الخروج: پزشکیان جامعه را در مرداب دروغ غرق می‌کند

۲۱ شهریور ۱۴۰۳، ۲۰:۴۰ (‎+۱ گرینویچ)

مریم مقدم، یکی از دو کارگردان فیلم «کیک محبوب من» از توقیف دوباره پاسپورت خود و بهتاش صناعی‌ها، همسرش و دیگر کارگردان این فیلم، هنگام خروج از کشور خبر داد و خطاب به پزشکیان نوشت که او نه تنها جامعه را رو به رشد و اصلاح نمی‌برد، بلکه آن را در «مرداب دروغ» غرق می‌کند.

مقدم روز چهارشنبه در حساب خود در شبکه اجتماعی اینستاگرام نوشت: «دیروز و در حالی که می‌خواستم بعد از مدتی طولانی برومو خانواده‌ام را در سوئد ببینم و شاید بتوانم در نمایش فیلم‌مان حضور داشته باشم، در فرودگاه پاسپورتم را دوباره توقیف کردند و گفتند که من و بهتاش مجددا ممنوع‌الخروج شده‌ایم.»

او افزود: «بعد از تهیه بلیط و پرداخت خروجی و کلی هزینه دیگر. تازه یک هفته بود که پاسپورتمان را پس داده بودند. متوجه نمی‌شوم اگر نمی‌خواستند اجازه خروج بدهند چرا پاسپورت‌ها را پس دادند؟ که روح ما را بیازارند و به ما خسارت وارد کنند؟»

در اسفند گذشته، فیلم «کیک محبوب من»، که در آن بازیگران زن بدون حجاب اجباری ظاهر شده‌اند، جایزه فیپرشی (جایزه هیات داوران منتقدان بین‌المللی) جشنواره برلین را به دست آورد.

در آن زمان، صناعی‌ها و مقدم از سوی جمهوری اسلامی ممنوع‌الخروج شدند و نتوانستند در جشنواره برلین حضور داشته باشند.

مقدم در یادداشت اخیر خود خطاب به مسعود پزشکیان نوشت: «آقای پزشکیان، بر هر ایرانی هوشمندی واضح است که همراهان شما، همراهان این ملت نیستند. یاران اصولگرایتان لااقل ادعایی جز آنچه هستند را ندارند و اهل تظاهر به چیز بهتری نیستند. شما نه تنها جامعه را رو به رشد و اصلاح نمی‌برید، بلکه آن‌را در مرداب دروغ غرق می‌کنید.»

ممنوع‌الخروجی دوباره این دو سینماگر هم‌زمان با روز سینما (۲۱ شهریور) صورت گرفته است.

کانون فیلمسازان مستقل در بیانیه‌ای در آستانه سالگرد خیزش انقلابی مهسا، با اشاره به تشکیل پرونده قضایی برای ۳۰۰ سینماگر نوشت در شرایط حقوق اولیه شهروندی اهالی سینما «تقدیر از سینمای ملی به هجویه‌ای مانند است که دوره ریاست‌جمهوری جدید را چون ژانر کمدی سیاه تیره، تلخ و مضحک می‌نمایاند.»

این کانون تاکید کرد که «به سینماگرانی که پای درستی و اصول خیزش زن، زندگی، آزادی ایستاده‌اند و تاوان داده و می‌دهند، نه تنها روز سینما که روز انسانیت را تبریک می‌گوید».

روز دوشنبه، رسول صدرعامل، سخنگوی خانه سینما، از باز بودن پرونده قضایی برای ۳۰۰ سینماگر در ایران به‌دلیل حمایت از اعتراضات سراسری خبر داد و اعلام کرد که امسال جشن خانه سینما به دلیل عدم فعالیت همین هنرمندان برگزار نمی‌شود.

صدرعاملی در یک نشست خبری به مناسبت روز سینما گفت: «در جشن خانه سینما هر ساله جشنواره‌ای برگزار می‌شد که آثار داوری و به برترین‌ها تندیسی اهدا می‌شد، اما فکر کردیم به‌دلیل غیبت برخی سینماگران این داوری عادلانه نیست.»

آمار ارائه شده از سوی سخنگوی خانه سینما در زمینه هنرمندانی که تحت سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفته‌اند، بسیار بیشتر از آمار قبلی است.

در جریان خیزش سراسری علیه جمهوری اسلامی، بسیاری از هنرمندان عرصه‌های مختلف از این خیزش حمایت کردند، اما جمهوری اسلامی در واکنش به آن، محدودیت‌های شدیدی را علیه هنرمندان وضع کرد.

خانه سینما در جریان این اعتراضات اعلام کرده بود که حدود ۱۰۰هنرمند دچار محدودیت‌هایی از جمله ممنوعیت برای کار و خروج از کشور شدند.

کارگردانان سینمای ایران و شورای‌ عالی تهیه‌کنندگان سینما از تصمیم این بازیگران در نپذیرفتن حجاب اجباری حمایت کردند و در بیانیه‌ای مشترک تصمیم وزارت ارشاد را تنش‌زا، ناقض استقلال قوا و خلاف قانون دانستند.

پری صابری، کارگردان باسابقه تئاتر ایران، درگذشت

۲۱ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)

پری صابری، کارگردان باسابقه تئاتر ایران، پس از یک دوره بیماری در ۹۲ سالگی درگذشت. او دارنده نشان افتخار فرانسه بود و آثاری را بر اساس ادبیات کهن ایران خلق کرده بود.

رسانه‌های ایران روز چهارشنبه، ۲۱شهریور، گزارش دادند که صابری شامگاه سه‌شنبه درگذشته است.

پری صابری زاده ۱۳۱۱در کرمان،پیش از انقلاب مدتی را در اروپا گذراند و پس از بازگشت به تهران، یکی از موسسان گروه تئاتر پازارگاد شد.

او همچنین از جمله هنرمندانی بود که در راه‌اندازی تئاتر مولوی تهران کوشید.

صابری پیش از انقلاب در دو فیلم «خشت و آینه» ساخته ابراهیم گلستان و «شب قوزی» به کارگردانی فرح غفاری بازی کرد.

اما در کارنامه تئاتری او، اجرای نمایش‌هایی همچون «من به باغ عرفان»، «بیژن و منیژه»، «شمس پرنده»، «من از کجا عشق از کجا»، «هفت شهر عشق»، «باغ دلگشا»،«رند خلوت‌نشین» و «یوسف و زلیخا» را در کنار شماری از نمایشنامه‌های خارجی همچون «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» و «آنتیگونه» به چشم می‌خورد.

در نمایش «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» که سال ۱۳۴۲روی صحنه رفت فروغ فرخزاد، شاعر، نیز به عنوان بازیگر حضور داشت.

همچنین او نمایشنامه کرگدن اوژن یونسکو را پس از ترجمه جلال آل احمد بار دیگر به فارسی ترجمه کرد و حمید سمندریان در ۱۳۵۰ آن را در دانشگاه تهران بر صحنه برد.

چند سال پیش، کتاب «کورش کبیر» نوشته پری صابری از سوی نشر قطره در تهران منتشر شد. این کتاب، نمایشنامه‌ای است در دوازده پاره که زندگی اساطیری کورش را روایت می‌کند.

صابری در سال ۲۰۰۴لژیون دونور، نشان افتخار فرانسه را دریافت کرد.

قرار است که مراسم تشییع‌جنازه پری صابری روز جمعه، ۲۳ شهریور، مقابل تالار وحدت تهران برگزار شود.

پیکر این هنرمند طبق وصیت خودش در کنار همسرش، هوشنگ شیرینلو در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده خواهد شد.

او در گفت‌وگویی از علاقه بسیارش به تئاتر گفته بود: «دوست دارم تئاتر کار کنم و زمانی که مشغول کار تئاتر هستم احساس زنده بودن می‌کنم. وقتی روی صحنه نیستم احساس می‌کنم به آخر دنیا رسیده‌ام. این روحیه را از زمان شروع به کارم تا امروز حفظ کرده‌ام.»

قوه قضاییه از «برخورد» با سحر دولتشاهی، به دلیل رقصیدن در یک سریال خبر داد

۲۰ شهریور ۱۴۰۳، ۱۵:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)

قوه قضاییه از «برخورد قضایی» با سحر دولتشاهی، بازیگر سینما به دلیل رقصیدن در یک سریال نمایش خانگی خبر داد. در همین حال، این قوه اعلام کرد که برخلاف اظهارات سخنگوی خانه سینما، برای ۳۰ سینماگر به‌دلیل حمایت از خیزش سراسری علیه جمهوری اسلامی پرونده ساخته شده است.

قوه قضاییه روز سه‌شنبه، ۲۰ شهریور، با انتشار اطلاعیه‌ای گفت اخیرا بخشی از یک سریال در فضای مجازی منتشر شده است که در آن سحر دولتشاهی، بازیگر «اعمالی خلاف موازین اسلامی» انجام می‌دهد.

این اطلاعیه بدون اشاره به جزییات، افزود علاوه بر دولتشاهی، با نوید محمودی، تهیه‌کننده سریال و سکوی پخش آن هم «برخورد قضایی» شده است.

قوه قضاییه درباره نوع این برخورد قضایی توضیحی نداد.

صحنه مورد اشاره مربوط به بخشی از قسمت اخیر سریال نمایش خانگی «داریوش» به کارگردانی هادی حجازی‌فر است که از فیلم‌نت پخش می‌شود.

در بخش کوتاهی از قسمت هفتم این سریال، سحر دولتشاهی و آتش تقی‌پور، دیگر بازیگر سریال حرکاتی شبیه به رقص ایرانی انجام می‌دهند.

پس از انقلاب سال ۵۷ رقص زنان در انظار عمومی ممنوع شد. با این‌حال چند نمونه اندک از این رقص‌ها در آثار سینمایی وجود دارد.

نمونه‌هایی از رقص‌های زنان در آثار سینمایی، مربوط به فاطمه معتمدآریا در فیلم گیلانه و باران کوثری در فیلم زیر پوست شهر هر دو به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد است.

انتشار خبر برخورد قضایی با سحر دولتشاهی با اظهار نظر میزان، خبرگزاری قوه قضاییه درباره تعداد پرونده‌های باز هنرمندان در جریان خیزش انقلابی هم‌زمان شد.

رسول صدرعامل، سخنگوی خانه سینما روز دوشنبه ۱۹ شهریور از باز بودن پرونده قضایی برای ۳۰۰ سینماگر به‌دلیل حمایتشان از اعتراضات سراسری خبر داد و اعلام کرد که امسال جشن خانه سینما به دلیل عدم فعالیت همین هنرمندان برگزار نمی‌شود.

علیرضا حسینی، عضو هیات رییسه و نماینده کمیته حقوقی و قضایی خانه سینما ساعتی بعد اعلام کرد که آمار ارائه از شده از سوی سخنگوی خانه سینما «اشتباه سهوی» و منظورش ۳۰ نفر بوده است.

میزان هم روز سه‌شنبه سخنان صدرعاملی را تکذیب و اعلام کرد تعداد هنرمندانی با پرونده باز، کمتر از ۳۰ نفر است.

این خبرگزاری افزود: «قوه قضاییه در رابطه با هنرمندانی که به دلایل مختلف برایشان پرونده قضایی ایجاد می‌شود با حفظ‌ شان و جایگاه اجتماعی آن‌ها برخورد داشته و ارفاقات قانونی برایشان قائل شده است.»

در جریان خیزش انقلابی، برخی هنرمندان از جمله ترانه علیدوستی، کتایون ریاحی، هنگامه قاضیانی، لیلا نقد پری، سهیلا گلستانی، حمید پورآذری و نیک یوسفی بازداشت شدند که این دستگیری‌ها، واکنش‌های گسترده بین‌المللی به همراه داشت.

به تازگی سازمان ابتکار آزادی هنری (AFI) و صداهای بدون مرز (VU) در آستانه دومین سالگرد قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، گزارشی از مشارکت و نقش هنرمندان در خیزش زن، زندگی، آزادی منتشر کردند و به بررسی پرونده ۱۵ هنرمند پرداختند که در این مدت، از سوی جمهوری اسلامی تحت فشار و سرکوب قرار گرفتند.

این دو سازمان یادآوری کردند که جمهوری اسلامی در دو سال گذشته، اقدام به دستگیری، متهم کردن و محاکمه هنرمندان به زیر مجموعه‌ای از اتهامات مبهم و گسترده مانند «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور»، «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «ترغیب و تشویق مردم به اعمال منافی عفت» کرده است.

اواسط آذر سال ۱۴۰۱مهدی کوهیان، عضو کمیته پیگیری هنرمندان بازداشتی اعلام کرده بود حدود ۴۰ نفر از هنرمندان کشور طی کم‌تر از سه ماه از آغاز خیزش انقلابی، در ارتباط با آن بازداشت شده‌اند.

او همچنین از لیست ۱۵۰ نفره هنرمندانی خبر داده بود که در جریان اعتراضات «احضار، بازداشت، تفهیم اتهام و ممنوع‌الخروج» شدند یا محدودیت‌هایی به شکل‌های مختلف برایشان ایجاد شد.

با گذشت حدود دو سال پس از شروع جنبش زن، زندگی، آزادی، بسیاری از هنرمندان ایرانی که از اعتراضات مردمی حمایت کردند، همچنان در معرض خطر پیگرد قرار دارند.

«جوکر: جنون دو نفره»؛ مرگ قهرمانی

۱۸ شهریور ۱۴۰۳، ۱۶:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی

اگر انتظار فیلمی شبیه به قسمت قبلی جوکر را دارید، این فیلم تازه قطعا شما را نومید خواهد کرد، همان طور که نظر منفی بسیاری از منتقدان را به همراه داشت، اما اگر فیلم را به شکل مستقل تماشا کنیم، با اثری گرم و دیدنی روبرو می‌شویم که در عین حال عجیب و متفاوت است و کاملا دور از انتظار.

«جوکر: جنون دو نفره» (Folie à Deux عنوان فرانسوی فیلم یک اصطلاح است که به توهم و بیماری ذهنی مشترک بین دو نفر اطلاق می‌شود و از آنجائی‌که این عنوان مشخصاً با دو شخصیت اصلی فیلم معنا می‌یابد، ترجمه آن به عنوان «جنون مشترک» به گمانم حق مطلب را ادا نمی‌کند) از ابتدا بنا را بر ناسازگاری می‌گذارد. به تماشاگر و انتظار او برای دیدن قهرمانی‌های یک ضد قهرمان توجهی ندارد و درست خلاف جهت حرکت می‌کند. فیلم ساختار بسیار عجیبی دارد: به غایت تلخ است و تکان‌دهنده، و در عین حال ترکیب می‌شود با جهان موزیکال و شخصیت‌هایی که دنیای خود را به زبان موسیقی - یعنی انتزاعی‌ترین هنر- ارائه می‌دهند.

100%

اما جسارت تاد فیلیپس در پشت پا زدن به تماشاگر و مواجه کردن او با دنیایی کاملاً متفاوت و خلق فیلمی که چه از جهت داستان و چه فرم روایت هیچ شباهتی به فیلم قبلی ندارد، از ابتدا قابل تحسین است؛ این که فیلیپس قهرمانش را از عرش به زیر می‌کشد و مفهوم قهرمانی در دنیای امروز- که گاه جای قهرمان و ضد قهرمان در آن عوض می‌شود- را به سخره می‌گیرد. در واقع قهرمانش را از هیچ به اوج می‌رساند و در انتها به طرز عجیبی باز ویران می‌کند و فرو می‌ریزد.

نوعی خود‌ویرانگری در قهرمان فیلم هست که انگار این ویژگی به خود فیلم تعمیم می‌یابد: فیلم طول می‌کشد تا شخصیت اصلی‌اش را از آرتور فلک به جوکر تبدیل کند، اما خود‌ویرانگری حیرت‌انگیز او در دادگاه - که فارغ از انتظار تماشاگرش است و در واقع هم هواخواهان او در فیلم و هم تماشاگران فیلم را شوکه می‌کند- تمام جهان فیلم را توضیح می‌دهد: قهرمانی‌ای وجود ندارد و هر چه هست سیاهی و تباهی‌ای است که شخصیت اصلی گریزی از آن ندارد و در صحنه انتهایی به طرز عیانی به طور مستقیم با آن روبرو می‌شود؛ در مواجهه با شخصیتی که ستایشگر او بود و حالا به غایت از او نفرت دارد و در این چرخه بی‌پایان خشونت و خشم، سیاهی و تباهی پیروز است.

فیلم در واقع تنها مصائب کودکی و قتل‌های جوکر را از قسمت قبلی را به ارث می‌برد و حالا از ابتدا او را در زندانی می‌بینیم که به نظر می‌رسد هر لحظه این قهرمان یا ضد قهرمان، علیه بی‌عدالتی در آن شورش خواهد کرد، اما به طرز عجیبی شورشی در کار نیست و برعکس جوکر به عدالت سپرده می‌شود.

فیلم از زندان به دادگاه می‌رود و در صحنه‌هایی طولانی محاکمه جوکر را می‌بینیم، این که باید در برابر قانون از خودش دفاع کند. او وکیل مدافعش را اخراج می‌کند و حالا در لباس جوکر به دفاع از خودش می‌پردازد. این جا فرصت دیگری است برای او، برای تبدیل شدن به جوکر و به سخره گرفتن نظم موجود، به ویژه دادگاهی که نماد آشکاری است از این نظم.

از اینجا فیلم با دنیای نمایش پیوند می‌خورد، جایی که جوکر به یک بازیگر بدل می‌شود. ترکیب این دو دنیا مرز ظریف و حساسی است که صحنه زندگی را با نمایش یکی می‌کند و مهمترین مایه فیلم را شکل می‌دهد.

در این نمایش اما رؤیا نقش مهمی دارد. وقایع مهمی از فیلم در رؤیای جوکر رخ می‌دهند و به طرز ظریفی از واقعیت به رؤیا در نوسان هستیم، جایی که باز جوکر در رؤیایش هم در حال بازی در یک نمایش است. فیلم از اینجا به ستایش قدرت تخیل می‌رسد: رنگ‌های تیره و تار زندان جای خود را به فضای موزیکال پر از رنگی می‌دهد که تنها در ذهن جوکر معنا دارد. اما واقعیت هر لحظه به او گوشزد می‌کند تا تمام این رنگ‌های زیبا را کنار بگذارد و تن دهد به سیاهی و تباهی پیرامونش در زندان؛ از جمله در صحنه ترسناک تعرض پلیس به او که یادآور تعرض به او در کودکی است.

در میان این همه تباهی، عشق هم به طرز غم‌انگیزی کارساز نیست. ملاقات او با یک زن در داخل زندان جهانش را تغییر می‌دهد؛ جوکر برای اولین بار عاشق می‌شود، اما عشق هم بر خلاف معمول نجات‌بخش نیست. از اینجاست که سیطره تباهی از فیلم اول به فیلم دوم می‌رسد: در صحنه‌ای شگفت‌انگیز، زن جوکر را از خود می‌راند (آخرین دیدار آنها) و در دیالوگی زیبا اشاره دارد که همه چیز یک توهم بود و او حالا این توهم را درهم شکسته است. این درست‌ترین اشاره به وضعیت مردی است که رؤیای جوکر بودن را می‌بازد و تسلیم می‌شود. این تسلیم شدن به واقعیت، که در صحنه دادگاه مثل پتک بر سر تماشاگر فرود می‌آید، نوعی باخت رؤیا/نمایش/سینما در برابر واقعیت است. جوکر رؤیاهایش را کنار می‌گذارد و از بازی کردن در نمایش ذهنی‌اش - و همین‌طور در واقعیت زندگی‌اش- دست می‌کشد. او حالا باخته است و دیگری کاری در این جهان ندارد. جهان بی‌رؤیا و بی‌تخیل او دیگر خریداری ندارد. دیوانگی‌های دو نفره او با دختر مورد علاقه‌اش هم حالا دیگر محلی از اعراب ندارد؛ زن، جوکر را دوست دارد و نه آرتور فلک را، و این واقعی‌ترین تصویر زندگی اوست که در مقابلش قرار می‌گیرد؛ جایی که با غلبه واقعیت بر تخیل، توهم دو نفره -عشق- هم نابود می‌شود.

این جاست که تماشاگر معتاد به هالیوود و دنیاهای قهرمانانه‌ مارولی‌اش تاب این همه تلخی و سیاهی را ندارد. منتقد فیلمی هم که سلیقه و دنیایش در راستای جهان هالیوود و صنعت سینما شکل گرفته و خواه ناخواه با آن همراه شده، طبیعی است که فیلم را یک شکست بخواند. اما «جوکر، جنون دو نفره»، فیلم جمع و جور و دیدنی‌ای است که تنها مشکل ظاهری‌اش متفاوت بودن آن است؛ تفاوتی که تماشاگر انتظارش را نداشت، اما چه باک که تاد فیلپیس در نبرد بی‌انتهای بین جهان پولسازی هالیوود و هنر سینما، دومی را برگزیده است و چه خوب.

پایان جشنواره ونیز؛ شیر طلا برای آلمودوار و جایزه برای سینمای زیرزمینی ایران

۱۸ شهریور ۱۴۰۳، ۰۸:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)

هشتاد و یکمین دوره جشنواره جهانی فیلم ونیز، قدیمی‌ترین جشنواره سینمایی جهان، جمعه، شانزدهم شهریور با اهدای جوایز به کار خود پایان داد. شیر طلای جشنواره امسال به فیلم اتاق بغلی، ساخته پدرو آلمودوار رسید و فیلم شاهد، ساخته نادر ساعی‌ور هم جایزه بخش افق‌های گسترده را از آن خود کرد.

بخش افق‌های گسترده که از چند سال پیش در کنار بخش افق‌های جشنواره ونیز افتتاح شده، بخشی است که تنها یک جایزه دارد و آن هم از سوی تماشاگران اهدا می‌شود. جایزه امسال به نماینده سینمای زیرزمینی ایران که در این بخش حضور داشت اهدا شد. نادر ساعی‌ور جایزه‌اش را به زنان ایران تقدیم کرد و گفت که امیدوار است روزی این جایزه را که در واقع به آن‌ها تعلق دارد، بتواند به دستشان برساند. همچنین ساعی‌ور این جایزه را به جعفر پناهی که به عنوان همکار فیلمنامه و مشاور در این پروژه حضور داشته، تقدیم کرد.

«شاهد» آخرین بخش سه‌گانه ساعی‌ور درباره نیروهای امنیتی است که با فیلم «نامو» آغاز شد، به «بی‌پایان» رسید و حالا در سومین قسمت به شکل مستقیم با جنبش «زن، زندگی آزادی» پیوند می‌خورد؛ فیلمی که تماما به دنیای زنانه‌ای اختصاص دارد که در برابر استبداد دینی می‌ایستد و سه زن از سه نسل مختلف، به اشکال گوناگون در برابر ظلم و ستم و مردسالاری قد علم می‌کنند، با پایانی غیرقابل حدس.

شیر طلای جشنواره امسال به فیلم «اتاق بغلی» ساخته پدرو آلمودوار رسید، فیلمی که در غالب جدول‌های ارزشگذاری منتقدان هم امتیاز خوبی کسب کرده بود و به نظر می‌رسید یکی از جوایز اصلی جشنواره را نصیب خواهد برد؛ فیلم متفاوت و دیدنی این فیلمساز اسپانیایی که به آرامی - و زیبایی- به درون دو شخصیت اصلی‌اش که دو زن میانسال هستند نفوذ می‌کند و جهان آن‌ها را در برابر مرگ می‌کاود.

جایزه بزرگ داوران نصیب فیلم ایتالیایی «ورمیلیو» ساخته مائورا دلپرو شد که فیلم لطیف و دیدنی‌ای است درباره دنیای کودکی و نوجوانی در دوران جنگ اول جهانی که در فضایی آرام پیش می‌رود و با تصاویری غالبا مه‌گرفته و در دل کوهستان، سرنوشت شخصیت‌هایش را در یک جهان تلخ مردانه دنبال می‌کند.

جایزه بهترین کارگردان به بریدی کوربت برای فیلم «خشن» رسید و جایزه بهترین بازیگر زن به نیکول کیدمن برای فیلم «بیبی‌گرل». ونسان لندون برای فیلم «پسر ساکت» به عنوان بهترین بازیگر مرد انتخاب شد؛ در نقش پدری که پسر جوانش عضو گروه‌های فاشیستی می‌شود و کاری از دست او برنمی‌آید.

سینمای ایران

100%

جشنواره ونیز امسال هم به سینمای رسمی ایران بی‌اعتنایی کرد و هر سه فیلمی که در بخش‌های گوناگون خود به نمایش درآورد، به سینمای زیرزمینی تعلق داشتند.

«بومرنگ»، ساخته شهاب فتوحی، فیلم اجتماعی دیگری است که سعی دارد رابطه دو نسل را بکاود. فیلم بر زن و شوهری متمرکز می‌شود که به نظر می‌رسد به پایان رابطه‌شان رسیده‌اند و در عین حال دختر نوجوان آن‌ها در حال و هوای دیگری سیر می‌کند و عاشق می‌شود. فیلم با فاصله می‌ایستد و فیلمساز نگاهی تجربی را برمی‌گزیند که در آن با تکه‌های مختلفی از زندگی روبه‌رو هستیم که کنار هم قرار گرفته‌اند، اما ارتباط این تکه‌های جداگانه گاه مختل می‌شود و برخی صحنه‌ها -از جمله صحنه ساندویچ‌فروشی بدون حضور هیچ یک از شخصیت‌ها و با بحث سیاسی/اجتماعی‌ای که با حال و هوای فیلم تناقض دارد- به راحتی قابل حذف‌اند.

یک فیلم کوتاه جسارت‌آمیز هم در جشنواره ونیز امسال حضور داشت؛ «نیمه‌باز، نیمه‌بسته»، ساخته عاطفه جلالی که در بخش افق‌ها نمایش داده شد. فیلم در خانه یک زن رخ می‌دهد، زمانی که مردی که با او رابطه دارد وارد خانه می‌شود و زن در حال حمام گرفتن است و از پشت در دیالوگ‌های بین این دو نفر شکل می گیرد و رفته‌رفته بخش‌هایی از شخصیت آن‌ها آشکار می‌شود. جلوتر می‌فهمیم که همان شب -شبی که این دو با هم گذرانده‌اند- همسر این مرد در تظاهرات دستگیر شده است. به این ترتیب مسئله رابطه این دو شخصیت به مرحله پیچیده‌ای می‌رسد که پایانی متفاوت را رقم می‌زند.

یک سینماگر ایرانی دیگر هم در جشنواره امسال حضور داشت؛ میلاد تنگشیر با فیلم «هر کجا، هر زمان» که بازسازی‌ای از فیلم دزدان دوچرخه ساخته ویتوریو دسیکا است. فیلم در ایتالیای امروز می‌گذرد و تنگشیر داستان این فیلم نئورئالیستی شناخته‌شده را به داستان مهاجران آفریقایی پیوند می‌زند.