• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

«تمساح خونی»؛ ابتذال سینمای ایران

فرزاد رستمیان

روزنامه‌نگار

۲۸ خرداد ۱۴۰۳، ۰۹:۳۱ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۶:۳۴ (‎+۰ گرینویچ)

فیلم تمساح خونی ساخته جواد عزتی رکوردهای فروش در سینمای نیمه جان ایران را جابجا کرده و به پر فروش‌ترین فیلم سال تبدیل شده است؛ فیلمی که گام دیگری است در جهت ابتذال سینمای ایران.

سینمای دهه نود جمهوری اسلامی، سینمای پول‌شویی و مافیا، آغازی بود برای حضور عده‌ای کمدی‌ساز که تنها با حرف‌های رکیک و زنان خوش‌چهره آثارشان را روانه‌ این پرده‌ زنگ‌زده تالارهای از کار افتاده می‌کردند. همین بس برای شرح وضعیت سینمای ایران که منوچهر هادی و بهرام افشاری می‌شوند کارگردان -چرا نباید جواد عزتی کارگردانی کند؟ مسئله این نیست که فیلمی بفروش و بزن و بکوب ساخته شود؛ مسئله تقلید است. این جماعت اغلب از کلیشه‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین الگوها بهره می‌گیرند و عدم درک و شناخت‌شان از کمدی فراتر از فیلمفارسی‌های پیشین نمی‌رود. تمساح خونی جزو همین شاهکارهاست!

الگوی غریبه‌ای در میان جمع، الگوی فقیر در برابر پولدار، الگوی شوگر در برابر ضدقهرمانِ توسری خور اما عاشق. این الگوها سال‌هاست از کار افتاده اما در ایران است که هنوز ساخته می‌شود. دو مرد آس و پاس که هرکدام دل به یک زن باخته اما پولی برای ازدواج ندارند، تصمیم می‌گیرند یک‌شبه قمار کنند و پولدار شوند؛ الگویی که کلیتش بر «غریب‌نمایی در میان جمع آشنا» استوار است و کمدیِ موقعیت ساخته می‌شود. شاید سازندگان خیال کردند ورود به سالن‌های قمار و نشان دادن پولدارهای خطرناکِ اسلحه به دست می‌تواند برای تماشاگر ایرانیِ هیچی ندیده جالب باشد. در حالی که تماشاگر ایرانی الان همه‌چیز دیده. این شما هستید که به‌علت پرکاری و پول‌های بادآورده‌ای که به‌سرعت باید شسته شود، از دنیا عقب مانده‌اید و به‌خیال‌تان جامعه ایران هنوز عقب‌افتاده است! اکنون به‌صراحت می‌توان گفت تماشاگر ایرانی از سینمای ایران جلوتر و به‌جرئت بیش‌تر می‌فهمد. پرسش این‌جاست که با این میزان دسترسی به نمونه‌های خارجی، با این میزان شبکه‌های داخلی که فیلم‌های خارجی را -با سرعت نور- دوبله می‌کنند و با نازل‌ترین مبلغ در اختیار مخاطب فارسی‌زبان قرار می‌دهند، چطور یک کارگردان جرئت می‌کند نمونه‌ دست چندم یک کمدی-اکشن با الگویی چنین آشنا -که در همین ایران از فیلمفارسی‌ها تا فیلم‌های انقلابی فراوان وجود دارد- را بسازد.

تمساح خونی درباره‌ دو آدمی است که چیزی برای از دست دادن ندارند. هرکدام دل‌باخته‌ زنان کلیشه‌ای سینمای کمدی ایران، که عاطفه‌ای نداشته و تنها به زبان پول و ثروت صحبت می‌کنند. تصویری ضدزن که اگر برای محصولات پیش از انقلاب عادی بود، برای سال‌های پس از جنبش مهسا، بسیار چرک و مبتذل است. زن در تمساح خونی رسماً فاحشه است؛ کسی که هرکه پول بیش‌تری دهد، با او است (الناز حبیبی) و دیگری برای پول دست به کاری غیرانسانی می‌زند و عاشق‌اش را می‌فرستد توی منطقه‌ خطر. با این وجود، مردان نیز همان کلیشه‌ هورمونی مردانه‌ سینمای ایران‌ هستند که برای یک شب، یک عمر را حاضرند به باد دهند. در عین حال، عاطفه‌ مردانه‌ای که نامش رفاقت است، تنها عاطفه‌گرایی این دست فیلم‌هاست. اغلب رابطه‌ مرد و زن در سینمای ایران، چنین است و برعکس بار هم‌جنس‌خواهی - تحت عنوان رفاقت مردانه- همواره مورد مناقشه بوده است.

تمساح خونی اصطلاح پوکر است و به بازیکنانی گفته می‌شود که با استقامت، شرایط بازی را به نفع خود برگردانند. انگار چیزی برای از دست دادن ندارند و ریسک می‌کنند اما با کیف پرپول میز را ترک خواهند کرد. این شاید تنها نکته‌ای باشد که می‌توان دریافت کرد -همه که پوکر بلد نیستند! وگرنه باقی‌اش چیز تازه‌ای نبود. بیش‌تر یک دورهمی بود - نه البته در حد و حدود دورهمی‌های آشنای فیلم‌ارسی‌های بعد از انقلاب از جنس تاپ‌ترین سلبریتی‌ها و بیش‌ترین پول‌ها و پاروهای ما همه با هم هستیمِ سینمای ایران- بلکه کمی کم‌هزینه‌تر و رفاقتی‌تر. در این میهمانی، چهره‌های شاخصی حضور دارند: پژمان جمشیدی، مهران غفوریان، هومن حاجی‌عبداللهی، کامبیز دیرباز، مهدی حسینی‌نیا که هرکدام به‌طور میانگین پنج دقیقه بازی ندارند -فقط هستند. می‌شد هرکس دیگری جای آنها باشد؛ اما سرمایه‌‌ای بوده و میز پوکری و عشق و حالی و چرا نباید رفقا را به این میهمانی دعوت کرد؟ رفاقت مردانه هم که مبنای این فیلم‌هاست. مگر سینمای ایران جز این است که حالا تمساح خونی نباید چنین باشد؟ اساساً غالب سینمای جمهوری اسلامی ایران، ضبط مجالس دورهمی سلبریتی‌هاست. نه فکری در کار است و نه فهمی از کار؛ بنابراین تمساح خونی با غالب تولیدات سینمای مجوزدار ایران چندانی تفاوتی نمی‌کند.

شاید آنچه باعث می‌شود نزدیک به دوساعت را تحمل کرد، تندای افزون و ضرباهنگ تند بخش‌های اکشن آن باشد -که البته در سطح سینمای ایران هم عقب‌افتاده است چه رسد به سینمای دنیا. نمونه‌های داخلی در صحنه‌های تعقیب و گریز با ماشین در سال‌های اخیر -مانند قانون مورفی- نشان می‌دهد تمساح خونی به‌ شدت حقیر است حتی در تکنیک. با این‌حال برای آن‌که دوساعتش پر شود، یک‌بار می‌رود سر میز پوکر و عده‌ای سلبریتی نشان می‌دهد و چون هنوز دوساعت نشده و باید جواب تهیه‌کننده را یک‌جوری بالاخره داد، می‌رود در باشگاه‌های مشت‌زنی (این‌جا بیش‌تر چک‌زنی است) و خلاصه بیننده را با جاهای غیرمجاز ایران آشنا می‌کند. در هر مکان هم چند بازیگر ریخته توی صحنه و همین. پایانش هم پیش از انقلابی است. لااقل نمونه‌ای مثل فسیل -که اساساً فیلمی تلخ بود- با پایانش بیش از آن‌که کمدی را برجای بگذارد، تراژدی بود. این «تمساح بیچاره» که پایان آبگوشتی‌اش هم هپی-اند بود. همه‌چیز به بهترین شکل تمام شد - درست مثل کمدی‌های مبتذل منوچهر هادی و سایر بستگان. به ‌واقع این آثار نشان دهنده‌ وضعیت سینمای ایران و درک سینماگران ایرانی است که بی‌ جهت باد شده‌اند. اتفاقاً بد نیست باقی بازیگر/ سلبریتی‌های این سال‌های سینمای ایران هم فیلمی بسازند خیال کنند که کارگردان شده‌اند -این‌جوری می‌توان توی خالی‌شان را درست‌تر دید و دریافت که ذره‌ای سررشته ندارند از سینما و سینما را تنها وسیله‌ای برای لوده‌بازی و به جیب زدن مشتی پول می‌دانند.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
۱
تحلیل

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

۲

فاکس‌نیوز: ایران برای دور زدن محاصره، ۲۰ میلیون بشکه نفت را از شبکه پنهان جابه‌جا می‌کند

۳

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال با محکوم کردن ارعاب و تهدیدها: به کار خود ادامه می‌دهیم

۴
تحلیل

نیویورکر: آمریکا در ایران با چه کسی مذاکره می‌کند؟

۵

آمریکا چگونه می‌تواند مین‌های تنگه هرمز را پاک‌سازی کند

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

آیا حاکمیت برای سپردن ریاست جمهوری به سپاه آماده می‌شود؟

۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ۱۶:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
مراد ویسی

نشانه‌های متعددی دیده می‌شود که جمهوری‌ اسلامی به سمت واگذاری حوزه‌های بیشتری از قدرت و سمت‌های حساس و کلیدی به سپاه پاسداران و فرماندهان آن حرکت می‌کند.

در بین شش نامزد انتخابات ریاست‌ جمهوری، دو تن مستقیم و یک نفر دیگر غیرمستقیم متعلق به باندهای قدرت در درون سپاه پاسداران هستند. محمد‌باقر قالیباف از فرماندهان ارشد سپاه و علیرضا زاکانی شهردار تهران، از فرماندهان پیشین لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله تهران هستند و سعید جلیلی مورد حمایت جبهه پایداری است که دبیر کل آن صادق محصولی، فرمانده سابق لشکر ویژه ۶ سپاه است.

آیا جمهوری‌ اسلامی برای نخستین بار به سمت واگذاری سمت ریاست‌ جمهوری به سپاه می‌رود؟ هم اکنون تعداد زیادی از حوزه‌های قدرت در اختیار سپاه است. سپاه بر نظام رسانه‌ای و شمار زیادی از خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها، بر سیاست خارجی به‌ویژه سیاست خاورمیانه‌ای ایران، بر بسیاری از بنگاه‌های بزرگ اقتصادی، بر رشته‌های ورزشی محبوبی چون فوتبال و بر نهادهای فرهنگی قدرتمندی از جمله حوزه سینما نفوذ دارد و چهار عنصر قدرت یعنی اسلحه، سرویس اطلاعاتی، پول و رسانه را هم‌زمان در اختیار دارد.

علاوه بر این بسیاری از سمت‌های حساس و کلیدی در جمهوری اسلامی در اختیار فرماندهان سپاه است. ریاست مجلس شورای اسلامی در پنج دوره گذشته و از ۱۶ سال پیش در اختیار دو فرمانده ارشد سپاه یعنی علی لاریجانی (از فرماندهان پیشین ستاد کل سپاه) و محمدباقر قالیباف (فرمانده پیشین لشکر ۵ نصر سپاه در جنگ ایران و عراق و فرمانده بعدی نیروی هوایی سپاه و نیروی انتظامی) بوده و همچنان هست.

این روند و حضور فرماندهان ارشد سپاه در دیگر سمت‌های حساس و کلیدی جمهوری اسلامی این گمانه را تقویت می‌کند که حاکمیت، حالا برای انتخاب یک رییس‌ جمهوری از سپاه، آماده‌تر از همیشه است. نگاهی به فهرست طولانی حضور فرماندهان ارشد سپاه به عنوان مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی نشان می‌دهد اگر ریاست جمهوری نیز به کنترل (تصرف) سپاه درآید، در ساختار قدرت جمهوری اسلامی امری غیر‌معمول و خلاف رویه رخ نداده است.

هم اکنون سمت‌های دبیر شورای عالی امنیت ملی (سرتیپ پاسدار علی‌اکبر احمدیان)، رییس مجلس شورای اسلامی (سرتیپ پاسدار محمد‌باقر قالیباف)، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و دبیر هیات نظارت بر اجرای سیاست‌های کلی نظام (سرتیپ پاسدار محمد‌باقر ذوالقدر)، شهردار تهران (علیرضا زاکانی)، دبیر کمیسیون سیاسی-امنیتی و دفاعی مجمع تشخیص مصلحت و مسئول غیررسمی پرونده هسته‌ای (دریابان علی شمخانی)، فرمانده انتظامی کل کشور (سرتیپ پاسدار احمد‌رضا رادان)، روسای سه سرویس اطلاعاتی اصلی کشور شامل سازمان اطلاعات سپاه (سرتیپ پاسدار محمد کاظمی)، وزارت اطلاعات (اسماعیل خطیب) و سازمان اطلاعات فراجا (سرتیپ پاسدار غلامرضا رضاییان)، وزیر کشور (سرتیپ پاسدار احمد وحیدی)، مسئول انتخابات کشور و معاون سیاسی وزیر کشور (سرتیپ پاسدار محمد‌تقی شاهچراغی)، دبیر شورای امنیت کشور و رییس ستاد اربعین (سرتیپ پاسدار مجید میراحمدی)، فرمانده قرارگاه ثار‌الله به عنوان مهم‌ترین قرارگاه امنیتی کشور و مسئول تامین امنیت تهران (سرتیپ پاسدار حسین نجات)، فرمانده گارد محافظان رهبر (سرتیپ پاسدار حسن مشروعی‌فر) و وزیر جنگ و خارجه واقعی جمهوری اسلامی (سرتیپ پاسدار اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس) همه در اختیار فرماندهان سپاه است.

این در حالی است که بر خلاف ارتش، فرماندهان سپاه چندین سمت حساس نظامی دیگر را نیز بر عهده دارند که مهم‌ترین آن‌ها ریاست ستاد کل نیروهای مسلح (سرلشکر پاسدار محمد باقری)، ریاست قرارگاه جنگی خاتم‌الانبیا به عنوان مهم‌ترین قرارگاه جنگی کشور (سرلشکر پاسدار غلامعلی رشید) و مسئول توان موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی (سرتیپ پاسدار امیرعلی حاجی‌زاده) است.

علاوه بر این، روند سه انتخابات گذشته نیز نشان می‌دهد نظام به سوی یکدست‌تر، نظامی‌تر و امنیتی‌تر شدن سمت‌های حساس و کلیدی می‌رود و دشوار است بپذیریم که انتخابات ریاست‌ جمهوری خلاف این روند را طی می‌کند.

حاکمیت از نظر ذهنی نیز برای سپردن ریاست‌ جمهوری به سپاه آماده‌تر از همیشه است. مبنای ذهنی و فکری علی خامنه‌ای و حاکمیت این است که دستاوردهای جمهوری اسلامی، در حوزه‌هایی به دست آمده که سپاه پاسداران فعال بوده است.

از نظر خامنه‌ای و حاکمیت، قدرت جمهوری اسلامی در حوزه‌های موشکی، پهپادی، گروه‌های نیابتی و هم‌آوردی با نیروی دریایی آمریکا در خلیج فارس و حتی فراتر از آن، محصول عملکرد سپاه است. بر این اساس حاکمیت به این نتیجه رسیده که روند واگذاری امور حساس و کلیدی به سپاه درست بوده و این روند باید گسترده‌تر و تسریع شود. ضمن اینکه جمهوری اسلامی با توجه به تجربه اعتراضات مردمی و ضدحکومتی سال‌های ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ به این نتیجه رسیده نهادی که با سرکوب مردم، جمهوری‌ اسلامی را از سرنگونی نجات داده، سپاه است و حالا که خطر تکرار اعتراضات بزرگ مردمی وجود دارد باید برای بقای نظام بیشتر از گذشته به سپاه تکیه کرد.

حاکمیت همچنین به این درک رسیده که در مسئله جانشینی علی خامنه‌ای، تکیه‌گاه اصلی برای مدیریت این مسئله و جلوگیری از تبدیل آن به یک بحران بزرگ، فقط سپاه پاسداران است و سایر نهادها مانند شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، مجلس خبرگان و صداوسیما به رغم آن که مهم هستند ولی نهادی که می‌تواند مانع بحران عمیق پس از مرگ خامنه‌ای شود‌‌‌، سپاه است.

در چنین چارچوبی به نظر می‌رسد حاکمیت با توجه به تجارب گذشته خود و الگو‌پذیری از مدل‌های حکومتی چین، روسیه و پاکستان، درصدد واگذاری سمت‌های بیشتری به سپاه است. از چین توسعه آمرانه را در نظر دارد، از پاکستان رسیدن به بمب اتمی و همکاری نظامیان و روحانیان را و از روسیه همکاری باندهای ثروت حوزه نفت و گاز را با مقام‌های امنیتی برای تشکیل گروه حاکم. بر این اساس اگر چه رییس‌ جمهوری شدن هر یک از شش نامزد کنونی، بحرانی جدی برای نظام ایجاد نخواهد کرد اما به نظر می‌رسد هسته سخت قدرت بیشتر مایل است که فردی چون قالیباف را به ریاست جمهوری برساند تا هم چالش اعتراضات و مسئله جانشینی را مدیریت کند و هم برای ادامه تقابل با آمریکا (احتمالا آمریکای ترامپ) و اتحادیه اروپا و همچنین تعامل بیشتر با چین، روسیه و هند که نظام آن‌ها را مبنای نظم نوین جهانی می‌داند، آماده شود.

چالش بزرگ رویاروی این مهندسی انتخابات و چینش ساختار قدرت، ندیدن بازیگری به نام مردم است. مردمی که اکثریت آن‌ها نظام را به لحاظ سیاسی نامشروع، به لحاظ اقتصادی ناکارآمد و به لحاظ اجتماعی ناسازگار با سبک زندگی خود می‌بینند. اعتراضات بزرگ مردمی و وجود یک جامعه مدنی قدرتمند در لایه‌های زیرین جامعه ایران، اجرای این پروژه حاکمیت را با چالش جدی مواجه می‌کند. ضمن اینکه چنین پروژه‌ای نظم و دیسیپلین بالایی می‌طلبد که مدیریت جهادی و هیاتی موجود فاقد آن است.

فقدان اراده نظام برای مبارزه با فساد، فشارها و چالش‌های بین‌المللی از جمله احتمال بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید از دیگر مشکلات اجرای این پروژه است، اما با وجود تمامی این چالش‌ها به نظر می‌رسد اراده نظام بیشتر به سمت ریاست جمهوری فردی چون قالیباف و دورنگاهی به قرار دادن فردی مانند مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر سوم است، به شرط آنکه از اعتراضات بزرگ مردمی و حکومتی جان سالم به در ببرد.

دانشگاه، انتخابات نمایشی و وضعیتی که تغییر نمی‌کند

۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ۰۸:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
مجتبی هاشمی

پس از سقوط بالگرد حامل رییس‌جمهور، تب وتاب نهادهای حکومتی برای رای‌گیری با هدف تعیین جانشین ابراهیم رئیسی، در فضایی آشفته و مبهم برای نهاد‌های مدنی از جمله دانشگاه بالا گرفته است.

یکی از موضوعات مورد توجه در این فضا آن است که در دانشگاه‌ها چه می‌گذرد. اینکه رویکرد حکومت در قبال دانشگاه برای برگزاری انتخابات مهندسی‌شده چیست و آیا در صورت روی کار آمدن هر کدام از گزینه‌های احتمالی تغییری در وضعیت دانشگاه‌ها به وجود خواهد آمد.

فضای پادگانی و ادامه فشارها بر دانشگاهیان

جمهوری اسلامی در شرایطی آماده برگزاری یک انتخابات غیرمنتظره هم برای خود، هم برای جامعه و به تبع آن دانشگاه‌ها می‌شود که جریانات و فعالان پیشرو و منتقد دانشجویی سال‌هاست فریاد می‌زنند از مسیر صندوق‌های رای در انتخابات مهندسی‌شده و به طور کلی‌تر نظامی تمامیت‌خواه، تغییری ایجاد نخواهد شد. این را هم در تجمعات مکرر اعتراضی در خیزش «مهسا» و ده‌ها اعتراض قبل و بعد آن در قالب شعارهایشان مطرح کرده‌اند و هم در بیانیه‌ها.

در آخرین انتخابات در اسفندماه ۱۴۰۲ با رکورد پایین‌ترین سطح مشارکت، دانشجویان از چند تشکل دانشجویی در بیانیه‌ای نوشته و گفته بودند: «رای ما سرنگونی جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب زن زندگی آزادی است». آن‌ها خطاب به حکومت محکم گفتند: «بین خودمان و شما جنایت‌کاران، یک دریای خون فاصله می‌بینیم و پاسخ‌مان به شما یک کلمه هست: نه.»

سرکوب گسترده دانشجویان و اساتید معترض بعد از خیزش «مهسا»، همچنان ادامه دارد. نهادهای قضایی، اطلاعاتی و نظامی داخل و بیرون دانشگاه با تشدید فشار بر دانشجویان منتقد و معترض، فضای پادگانی را محقق کرده‌اند. این وضعیت، در راستای دهه‌ها تلاش برای تحمیل ایدئولوژی علی خامنه‌ای مبنی بر ایجاد «دانشگاه‌های اسلامی» در سال‌های اخیر تشدید شده است.

روند خالص‌سازی اساتید، صدور احکام سنگین انظباطی و قضایی برای دانشجویان و اساتید و همچنین کنترل‌های سخت بر زندگی دانشجویی برای معترضان ادامه دارد و برخورد با دانشجویان به بهانه «حجاب» هم مزید بر علت شده است. دختران دانشجو فقط با «مقنعه» و مانتوی بلند حق حضور در دانشگاه را دارند و ون‌های گشت ارشاد در ورودی دانشگاه و موتورهای گشت در داخل محیط دانشگاه، دانشجویان دختر را به بهانه‌هایی از جمله «پوشیدن مانتوی جلوباز» و حتی لاک ناخن بازداشت و بازخواست می‌کنند.

حکومت با پرونده‌سازی امنیتی برای بسیاری از تشکل‌های دانشجویی، یا آن‌ها را تعطیل کرده و یا با محدودیت‌های متعدد دست و پای آن‌ها را بسته است. تشکل‌های حکومتی مثل «بسیج» و تشکل‌های موازی با حمایت‌های خاص جای تشکل‌های مستقل را گرفته‌اند.

مجمع جهانی دانشجویی در گزارشی که به تازگی در شانزدهم خرداد منتشر شد، اعلام کرد در طول پاییز ۱۴۰۱ بیش از ۷۰ هزار دانشجوی معترض در جنبش «زن، زندگی، آزادی» مشارکت داشتند و بیش از سه هزار و ۷۰۰ دانشجو از شیوه‌های مختلف مختلف مورد سرکوب قرار گرفتند.بنا بر این گزارش از شهریور ۱۴۰۱ تا اسفند ۱۴۰۲ بیش از ۸۰۴ دانشجو دستگیر شده‌اند. انتشار بیش از ۳۰۰ بیانیه دانشجویی و سرکوب بیش از ۵۸ استاد از دیگر اطلاعاتی است که در این گزارش به آن اشاره شده است.

در این شرایط دانشجویان بدون توجه به پروپاگاندای گسترده حکومت، هم به مرگ رئیسی که در دوره او سرکوب دانشگاه به اوج رسید، بی توجهی نشان دادند ، و هم دیگر نمایش انتخابات در جمهوری اسلامی برایشان تکراری شده است.

دانشگاهیان و جنبش دانشجویی همان‌طور که در اعتراضات پس از قتل مهسا و خیزش «زن،زندگی،آزادی» فریاد زدند، دیگر اصلاح‌طلب و اصولگرای نظام برایشان فرقی نمی‌کند و نمی‌خواهند گرم‌کننده این بازی مدیریت‌شده باشند، آن‌ها ایستادن مقابل کلیت نظام مستقر را فریاد زده‌اند: «یا مرگ یا آزادی» و «مرگ بر جمهوری اسلامی».

این وضعیت گویای موضع دانشجویان و اساتید در قبال حکومت است. به باور بسیاری از کارشناسان شکاف میان دانشگاه و حکومت آن‌قدر زیاد شده که دیگر قابل ترمیم نیست.

آیا این نامزدها تفاوتی برای دانشگاه‌ها دارند؟

جمهوری اسلامی از بدو تاسیس، همواره با دانشگاه به عنوان جایگاهی برای تفکر انتقادی مشکل داشته و پس از «انقلاب فرهنگی» نیز این خط مشی با تصفیه گسترده اساتید و وضع قوانین اسلامی و کنترلی، شدیدتر شده است.

در چهار دهه حکمرانی جمهوری اسلامی، دانشگاه‌ها در کنترل نهادهای ایدئولوژیک و امنیتی حکومت در آمده‌اند؛ از شورای انقلاب فرهنگی گرفته تا نهاد نمایندگی خامنه‌ای در دانشگاه و نهادهای امنیتی همچون اطلاعات و سپاه که پایشان به درون دانشگاه‌ها باز شده است.

وزرای علوم و مسئولان دانشگاه‌ها در هر دولتی سیاست‌های اسلامی‌سازی و امنیتی کردن را پیش برده‌اند
100%
وزرای علوم و مسئولان دانشگاه‌ها در هر دولتی سیاست‌های اسلامی‌سازی و امنیتی کردن را پیش برده‌اند

از یک سو، شورای‌عالی انقلاب، پس از خالص‌سازی و اخراج بسیاری از اساتید، در اسفندماه ۱۳۷۲ امور دانشگاه را به «نهاد نمایندگی رهبر در دانشگاه‌ها» واگذار کرد. رییس نهاد نمایندگی رهبر با حکم مستقیم خامنه‌ای، سیاست‌های اسلامی کردن دانشگاه را دنبال می‌‌کند. ریاست تمام دانشگاه‌ها عملا در حوزه سیاستگذاری با منصوبین خامنه‌ای است و ریاست دانشگاه در همه موارد باید مطیع نماینده رهبر جمهوری اسلامی باشد، در غیر این صورت جایی برای ادامه کار نخواهد داشت.

با این حساب نه ریاست دانشگاه و نه وزیر علوم اختیار وِیژه‌ای در دانشگاه ندارند و همچون کارگزار تنها دستورات و سیاست‌های اعلامی خامنه‌ای را اجرا می‌کنند.

نهاد نمایندگی خامنه‌ای در دانشگاه با استفاده از تشکل‌های ساختگی در دهه‌های گذشته تلاش کرد دانشجویان را سازماندهی و یکسان‌سازی کند. بسیج دانشجویی، انجمن اسلامی مستقل دانشجویان، جامعه اسلامی دانشجویان، دانشجویان عدالتخواه و تعداد دیگری از این تشکل‌های به اصطلاح دانشجویی، در هماهنگی با نهاد نمایندگی رهبر در دانشگاه، تنها سیاست‌های اعلامی را اجرا می‌کنند و در تضعیف و سرکوب جریان‌ها و تشکل‌های واقعی و مستقل دانشجویی نقش ایفا می‌کنند.

حراست دانشگاه و کمیته‌های انضباطی نیز دو نهاد وابسته به وزارت اطلاعات در دانشگاه هستند، که در راستای فرامین خامنه‌ای، دانشگاه‌ها را سرکوب کرده‌اند. این‌ نهادهای امنیتی با اعمال مجموعه محدودیت‌ها از جمله با نصب گسترده دوربین‌های تشخیص چهره در دانشگاه فضا را کاملا امنیتی کرده‌اند و حتی فعالیت دانشجویان در فضای مجازی نیز طبق آیین‌نامه‌های جدید رصد می‌شود.

زمانی هم که این نهادها با این اقدامات نتوانند از اعتراضات در دانشگاه جلوگیری کنند، ماموران «سپاه پاسداران» با پوشیدن لباس شخصی مستقیما مسئول سرکوب خشونت‌آمیز می‌شوند. از اعتراضات دانشجویی سال ۷۸ تا اعتراضات جنبش سبز و اعتراضات سراسری «زن،زندگی،آزادی» سپاه با بازداشت و ضرب و شتم دانشجویان معترض، کنترل را به دست گرفته و حتی تعدادی از دانشجویان مانند «آیلار حقی» و «نسرین قادری» در این سرکوب‌ها کشته شدند.

علاوه بر آنچه گفته شد، بررسی سوابق وزیران علوم در دولت‌های مختلف جمهوری اسلامی نیز نشان می‌دهد که عملا سیاست‌هایی که در دانشگاه‌ها پیاده می‌شوند با تغییر دولت‌ها در حکومت، تغییری نمی‌کند و خط سیر مسائلی مانند «ستاره‌دار» کردن دانشجویان عملا با رفت و آمد دولت‌ها ثابت مانده است.

در دوره محمد خاتمی، مصطفی معین، وزیر علوم وقت، با اشاره به همین مدیریت دانشگاه از سوی نهادهای تحت نظر رهبر و عدم توانایی در تغییر وضعیت، در نامه استعفایش به «دخالت‌ها و تعرض‌های نهادها و شوراهای غیرمسئول یا غیر پاسخگو اشاره کرده بود.

سال‌هاست دانشگاه‌ها تحت مدیریت رهبر در مقابل تبدیل شدن به یک نهاد کاملا عقیم و پادگانی مقاومت می‌کند، با این حال به دلیل همین دخالت‌های فرادانشگاهی و فراقانونی نهادهای حکومتی، چه سعید جلیلی، چه محمدباقر قالیباف و چه علیرضا زاکانی که بارها در سرکوب دانشگاه نقش ایفا کرده‌اند و چه مسعود پزشکیان که از «اغتشاش» خواندن اعتراض‌ها ابایی ندارد، در انتخابات آتی مرد شماره دوی حکومت شوند، تغییر ویژه‌ای در وضعیت دانشگاه‌ها ایجاد نخواهد شد.

اکنون نیز صحنه‌چینی انتخابات ریاست‌جمهوری در فصل تعطیلی دانشگاه‌ها کلید خورده، با این حال نباید فراموش کرد تشکل‌های دانشجویی مستقل و واقعی، سال‌هاست تعطیل هستند یا اگر مانده‌اند تعلیق شده‌اند و دیگر مانند دهه هفتاد و هشتاد شمسی در انتخابات فعالیتی ندارند و واکنشی به آن نشان نمی‌دهند.

دانشجویان امروز همان‌طور که در بیانیه هفتم اسفند سال گذشته گفتند با آگاهی «مضحکه انتخابات» را تحریم می‌کنند و راه انقلاب «زن،زندگی،آزادی» را ادامه می‌دهند و رای‌شان «سرنگونی جمهوری اسلامی» است.

یک حقوقدان: حق خانواده‌های دادخواه در آزادی حمید نوری نادیده گرفته شد

۲۶ خرداد ۱۴۰۳، ۱۶:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)

امید شمس، حقوقدان و تحلیل‌گر امور بین‌الملل در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشال درباره مبادله حمید نوری با دو شهروند سوئدی زندانی در ایران گفت حق خانواده‌های دادخواه در آزادی حمید نوری نادیده گرفته شده است.

این حقوقدان با بیان اینکه در شرایط فعلی، ایجاد هزینه سیاسی برای سوئد موثرترین کار ممکن خواهد بود، اضافه کرد که نوری یک جنایت‌کار جنگی بود که آزاد شد و نظام قضایی سوئد عملا بی‌اعتبار شده است و این موضوع، بی‌اعتباری دموکراسی‌ها در جهان را به دنبال خواهد داشت.

انتخاب بین بد و بدتر و فضایی که برای پوپولیست‌ها مهیا می‌کند

۲۶ خرداد ۱۴۰۳، ۱۳:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
مهدیه گلرو

تجربه ما ایرانیان در انتخاب بین بد و بدتر نزدیکی و قرابت عجیبی با انگیزه‌های موجود برای رای دادن به پوپولیست‌ها دارد. رابطه بین استیصال شهروندان و رای دادن به پوپولیست‌ها چند وجهی است و تحت تأثیر عوامل مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.

با مرور ریشه‌های رای دادن به پوپولیست‌ها، به درک دقیق‌تری از دلایل انتخاب بین بد و بدتر می‌رسیم. آنچه آزموده‌ایم و می‌دانیم کارساز نبوده است.

عوامل اقتصادی

مشکلات اقتصادی: رکود اقتصادی، بیکاری و بی‌ثباتی مالی می‌تواند منجر به ناامیدی گسترده شود. زمانی که دولت مستقر نتواند به‌طور موثر به این مسائل رسیدگی کند، شهروندان ممکن است به رهبران پوپولیستی روی بیاورند که نوید تغییرات بنیادی و راه‌حل‌های سریع می‌دهند. حتی رای دادن به کسانی که وعده بازگشت به شرایط اقتصادی ۱۰ سال قبل را می‌دهند نیز می‌تواند به‌عنوان راه‌حل مطرح شود.

نابرابری درآمد: افزایش نابرابری در درآمد و ثروت می‌تواند باعث ایجاد احساس بی‌عدالتی و بیگانگی در بین مردم شود. کاندیداها از این احساسات سوءاستفاده می‌کنند و نشان می‌دهند که این تبعیض و شکاف طبقاتی محصول همین چهار یا هشت سال گذشته بوده است. این در حالی است که تغییرات اقتصادی محصول کوتاه‌مدت نیست و از آن مهم‌تر، در حکومت‌های توتالیتر تصمیم‌گیری درباره شرایط اقتصادی، تصمیم‌گیری کلان محسوب می‌شود که در قدرت نهاد انتخابی نیست و رهبر حکومت تصمیم‌گیرنده است.

خطای انتساب: پوپولیست‌ها ممکن است مشکلات پیچیده را با نسبت دادن آنها به علل قربانی که به راحتی قابل شناسایی هستند (به‌عنوان مثال، مقصر دانستن مشکلات اقتصادی به گردن مهاجران یا رقابت خارجی) ساده کنند. این امر درک و پذیرش توضیحات آنها را برای شهروندان ناامید آسان‌تر می‌کند.

عوامل اجتماعی

واکنش فرهنگی: انتخاب در چارچوب بد و بدتر همچنین می‌تواند ناشی از تهدیدات درک شده توسط شهروندان باشد. تهدیداتی که برای هویت و ارزش‌های فرهنگی خود احساس می‌کنند. تغییرات سریع اجتماعی، مانند افزایش مهاجرت یا تغییر در هنجارهای اجتماعی، ممکن است برخی از شهروندان را به حمایت از کسانی سوق دهد که از بازگشت به ارزش‌های سنتی و هویت ملی قوی‌تر دفاع می‌کنند. چنان‌که در سخنرانی‌های کاندیداها در این روزها مساله حجاب اجباری و تعداد مهاجران افغانستانی از کلیدواژه‌های کاندیداها بوده است.

کاهش اعتماد: کاهش اعتماد به نهادهای سنتی، مانند رسانه‌ها، قوه قضائیه و احزاب سیاسی، می‌تواند شهروندان را به سمت پوپولیست‌هایی سوق دهد که خود را به‌عنوان افراد خارجی در حال مبارزه با نخبگان فاسد قرار می‌دهند. تجربه احمدی‌نژاد در سپهر سیاسی ایران چنین آبشخوری داشت و بعدها هم اصرار و تاکید بر ساده‌زیستی کاندیداها، اصرار بر فاصله داشتن با سپاه و ... از نمونه‌های دیگر چنین کاندیداهایی است.

بازگرداندن نظم: میل به کنترل ارتباط نزدیکی با میل به نظم و پیش‌بینی‌پذیری دارد. پوپولیست‌ها اغلب قول می‌دهند که نظم را از طریق رهبری قوی و اقدام قاطع بازگردانند و برای کسانی که احساس می‌کنند سیستم فعلی هرج‌ومرج یا خارج از کنترل است، جذابیت دارند.

آینده روشن: علیرغم تصویری که اغلب منفی از وضعیت فعلی دارند، پوپولیست‌ها معمولا در صورت اجرای سیاست‌هایشان، چشم‌اندازی خوش‌بینانه از آینده ارائه می‌دهند. این چشم‌انداز امیدی را برای کسانی که ناامید هستند فراهم می‌کند و نشان می‌دهد که آینده‌ای بهتر ممکن و در دسترس است.

عوامل سیاسی

ناکارآمدی تثبیت‌شده: زمانی که احزاب و رهبران سیاسی تثبیت‌شده به‌عنوان ناکارآمد یا جدا از نیازهای مردم عادی تلقی می‌شوند، پوپولیست‌ها می‌توانند با نشان دادن خود به‌عنوان پاسخگوتر و افرادی در ارتباط با شهروندان عادی، حمایت به دست آورند.

نخبه‌ستیزی: پوپولیست‌ها اغلب بر روی یک پلتفرم ضد نخبگان کارزار می‌کنند و قول می‌دهند ساختارهای قدرت موجود را که علیه افراد عادی جامعه است، از بین ببرند. این پیام می‌تواند به شدت برای کسانی که احساس می‌کنند به حاشیه رانده شده یا از حق رأی محروم هستند، تشویق‌کننده باشد.

راه‌حل‌های ساده: در مواقع اضطراب، مردم ممکن است راه‌حل‌های روشن و صریح را به بحث‌های پیچیده سیاست ترجیح دهند. پوپولیست‌ها اغلب راه‌حل‌های ساده و قاطعی ارائه می‌دهند که می‌تواند جذاب‌تر از رویکردهای ظریف پیشنهاد شده توسط سایر سیاستمداران باشد.

عوامل روانشناسی

زیستن در بحران: در مواقع بحران یا عدم اطمینان، مانند دوران رکود اقتصادی، همه‌گیری، یا بی‌ثباتی سیاسی، ترس و اضطراب شهروندان نسبت به پیام‌های پوپولیستی که راه‌حل‌های قاطعانه ارائه می‌دهند، بیشتر پذیرا می‌شوند.

از دست دادن عاملیت: ناامیدی می‌تواند منجر به تمایل فرد برای کنترل بیشتر بر زندگی و محیط شود. شهروندانی که به دلیل بی ثبات در کشور، توانایی تغییر و کنترل زندگی خود را ندارند به کسانی رای می‌دهند که قول می‌دهند همه چیز را کنترل کنند، چه از طریق حاکمیت ملی، چه از طریق کنترل‌های سخت‌تر مهاجرت و ...

ارتباط عاطفی: پوپولیست‌ها در ایجاد جذابیت‌های احساسی که با تجربیات و احساسات مردم طنین‌انداز می‌شود، مهارت دارند. آنها اغلب از لفاظی‌هایی استفاده می‌کنند که احساسات قوی مانند خشم، غرور یا دلتنگی را برمی‌انگیزد تا ارتباط قوی با مخاطبان خود ایجاد کنند. پوپولیست‌ها با ساختن روایت‌های متقاعدکننده‌ای که مسائل پیچیده را در داستان خوبی در مقابل شر ساده‌سازی می‌کنند، می‌توانند شهروندان را در سطح احساسی درگیر کنند و پیام آنها را تاثیرگذارتر و به‌یادماندنی‌تر کنند.

نتیجه‌گیری

رابطه بین استیصال شهروندان و رأی دادن به پوپولیست‌ها پیچیده است و توسط ترکیبی از عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و روانی هدایت می‌شود. ترس، اضطراب، میل به کنترل، ناامیدی، شکاف اقتصادی و ... همگی با یکدیگر تعامل دارند تا شهروندان را مجاب کنند بین بد و بدتر انتخاب کنند. اما نباید فراموش کرد: «آزموده را آزمودن خطاست»

«گوگوش، آتشین‌جان»؛ ناگفته‌های اسطوره موسیقی پاپ

۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ۱۰:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی

جشنواره شفیلد، یکی از معروف‌ترین جشنواره‌های فیلم مستند جهان، این روزها میزبان فیلمی است به نام «گوگوش، آتشین‌جان» ساخته نیلوفر تقی‌زاده که تصویر تازه‌ای از این اسطوره موسیقی پاپ ارائه می‌دهد.

فیلمساز در گفت‌و‌گوهای مفصل، موفق به ثبت حرف‌هایی می‌شود که گوگوش پیشتر در گفت‌و‌گوها و مستندهای قبلی از گفتن آنها آشکارا حذر داشت.

در واقع مهمترین حسن فیلم از این جا نشأت می‌گیرد که فیلمساز با جلب اعتماد سوژه‌ فیلمش و فراهم کردن موقعیت‌های مناسب سعی دارد به ثبت حرف‌ها و احساساتی بپردازد که گوگوش مثلاً در مصاحبه مفصل با هما سرشار یا مستندی که یک شبکه تلویزیونی درباره او پخش کرد، از آنها پرهیز داشته و در واقع از آنها گریخته است. اینجا اما با گوگوشی روبرو هستیم که بی‌پرواتر و ساده‌تر از همیشه درباره خودش حرف می‌زند. ابایی ندارد از درونی‌ترین احساسات و غصه‌هایش درباره از دست دادن دوران کودکی کامبیز( پسرش) حرف بزند یا تلاش‌اش برای برقراری رابطه با نوه‌اش (مایا، دختر کامبیز) را علنی کند (هر دو شخصیت را در فیلم می‌بینیم و این به صمیمیت فیلم می‌افزاید).

یا وقتی از دور شدن از ایران می‌گوید بغض‌اش را رها می‌کند و از سویی برای اولین بار نحوه خروجش از کشور را توضیح دهد، توضیحی که البته باز هم کامل نیست و گوگوش کماکان از توضیح کامل ماجرا خودداری می‌کند، اما اینجا- به گمانم برای اولین بار- از نقش «هدایت فیلم» در این ماجرا حرف می‌زند.

گوگوش در فیلم از رها کردن احساساتش پرهیزی ندارد. یکی از این موارد زمانی است که درباره لحظه ترک ایران سخن می‌گوید و بغض می‌کند:«از مملکتم جدا شدم.» بعد ساکت می‌ماند و دوربین منتظر می‌ماند تا او آرام اشک بریزد. یا روایت کودکی و ازدواجش و مشکلات مربوط به این دو موضوع (از جمله «زن بابای» خشن کلاسیک یا نوع رفتار همسر اولش) را با زبان شیرینی تعریف می‌کند و ابایی ندارد که بگوید برای جدا شدن از همسر اولش از هویدای نخست وزیر کمک گرفته است.

وقایع پس از انقلاب و دستگیری او برای مدت ۲۷ روز در اداره منکرات هم اینجا مفصل‌تر توضیح داده می‌شود، از جمله این که به شکل توهین‌آمیزی درباره بازی‌اش در فیلم در امتداد شب از او پرسیده‌اند و این که «از بازی در آن فیلم خجالت نمی‌کشی؟!» او می‌گوید پس از آزادی تصمیم می‌گیرد«گوگوش را گردن بزند و بکشد.» او برای بیست و یک سال تبدیل به یک شهروند عادی می‌شود، بی آن که حتی برای آواز خواندن تمرینی داشته باشد. در نتیجه اینجا توضیح می‌دهد که چطور بعد از بیست و یک سال زمانی که به روی صحنه می‌رود، تمام تنش می‌لرزد.

100%

همه داستان‌های زندگی گوگوش به طرز جذابی با وقایع ایران در هم تنیده می‌شوند، یعنی فیلم در عین حال که درباره گوگوش و زندگی و دنیای او توضیح می‌دهد، رابطه سیاست(چیزی که گوگوش می‌گوید در زمان شاه علاقه‌ای به آن نداشته) با زندگی یک هنرمند در ایران را هم می‌کاود. به این ترتیب فیلم در بخش‌های کوتاهی هم به طور کامل از گوگوش جدا می‌شود (که شاید نیازی به آن ندارد؛ حداقل برای تماشاگر ایرانی) و مثلاً به سرنوشت دیگر همکاران او می‌پردازد یا پرتره‌هایی از کشته‌شدگان جنبش زن، زندگی، آزادی را به نمایش می‌گذارد که البته تمام فیلم هم به شکلی با این جنبش پیوند می‌خورد. شروع فیلم با کنسرت گوگوش در فرانکفورت است که درست چند روز بعد از مرگ مهسا امینی در حال برگزاری است و گوگوش غم‌زده با صدایی گرفته از این ماجرا می‌گوید. پیشتر در پشت صحنه او را می‌بینیم که بی‌آن که متوجه دوربین باشد (یا حتی ما صدایش را به طور واضح بشنویم) می‌گوید:«چه جوری بخونم؟»

بعدتر فیلمساز، گوگوش را در تظاهرات زن، زندگی، آزادی در لس آنجلس دنبال می‌کند و ضبط ترانه‌ای درباره این جنبش هم به بخش مهمی از این فیلم بدل می‌شود که در آن هنرمندان دیگری هم به او می‌پیوندند و همراهی‌اش می‌کنند.

جدای از ارتباط هوشمندانه وقایع سیاسی ایران و زندگی گوگوش، با متریال آرشیوی فوق العاده‌ای روبرو هستیم که برخی از آنها بسیار کم دیده شده‌اند، از جمله آوازخوانی گوگوش در تولد رضا پهلوی بسیار جوان، بخش‌هایی از فیلم‌های گوگوش با کیفیت‌های عالی و همین طور عکس‌های او در سنین مختلف که با ترکیب آرشیو خصوصی خود گوگوش با چندین آرشیو عمومی دیگر فراهم شده‌اند.

می‌ماند پایان فیلم و سوال انتهایی فیلمساز که ای کاش کارگردانی که هیچ‌گاه صدایش را در طول فیلم نمی‌شنویم، حالا با این سؤال تکراری در انتها («پیام شما چیه؟») وارد فیلم نمی‌شد و اجازه می‌داد که فیلم با همین ریتم درست‌اش به پایان برسد.