• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

آخرین پیش‌بینی‌ها از جوایز کن؛ دورخیز رسول‌‌اف برای نخل طلا

محمد عبدی
محمد عبدی

نویسنده و منتقد فیلم

۴ خرداد ۱۴۰۳، ۱۱:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۶:۴۴ (‎+۰ گرینویچ)
Festival de Cannes
Festival de Cannes

هفتاد و هفتمین دوره جشنواره جهانی فیلم کن به پایان خود نزدیک می‌شود. تاکنون هیچ شاهکاری در بخش مسابقه که همه را متفق‌القول کند دیده نشده و به این ترتیب به نظر می‌رسد بخت محمد رسول‌اف برای دریافت جایزه نخل طلا یا یکی دیگر از جوایز اصلی نظیر جایزه بزرگ داوران بسیار بیشتر شده است.

فیلم دانه انجیر معابد بعدازظهر امروز جمعه ۲۴ مه/۴ خرداد برای اولین بار به نمایش درخواهد آمد و بسیاری از اهالی سینما منتظر تماشای تازه‌ترین فیلم رسول‌اف هستند، فیلمی که به شکل کاملا پنهان در داخل ایران ساخته شده و اعلام حضور آن در جشنواره کن، آن هم در آخرین لحظات، بسیاری را شوکه کرد، از جمله مسوولان سینمایی و امنیتی جمهوری اسلامی که سعی داشتند با فشار بر عوامل فیلم، مانع از نمایش آن در جشنواره کن شوند.

فیلم درباره زندگی خانوادگی یک قاضی در جمهوری اسلامی است، زمانی که همزمان با جنبش «زن، زندگی، آزادی» اسلحه‌اش را گم می‌کند و او به دختران و همسر خودش شک دارد. داستانی که ادامه دنیای بدون تعارف رسول‌اف، در نقد حاکمیت جمهوری اسلامی به نظر می‌رسد و ادامه منطقی‌ای بر دست نوشته‌ها نمی‌سوزند، لرد و شیطان وجود ندارد که حالا تند و تیزتر و سرراست تر هم شده است، از جمله استفاده از بازیگران زن بدون حجاب اجباری.

رسول‌اف که چندی پیش ویدئویی از خروج خود از راه کوهستان منتشر کرد، حالا خودش را به جشنواره کن رسانده و جمعه بعدازظهر ساعت سه در اولین جلسه رسمی نمایش فیلم خود در تالار بزرگ لومیر به همراه برخی از عوامل فیلم حاضر خواهد شد. پیشتر چند تن از بازیگران زن فیلم با انتشار عکس خود در کن، به مشکلاتی که در ایران داشته‌اند اشاره کرده‌اند و این که حالا دیگر نیازی به گذرنامه‌های ضبط شده‌شان ندارند.

جلسه مطبوعاتی این فیلم که طبق سنت برای همه فیلم‌های بخش مسابقه برگزار می‌شود، روز شنبه صبح برپا خواهد شد و شنبه عصر جوایز جشنواره کن اهدا می‌شود.

هر چند داوران به رهبری گرتا گرویگ، کارگردان باربی می‌توانند نظر کاملا متفاوت، غافل‌گیرکننده و غیر قابل پیش‌بینی‌ای داشته باشند، اما تا به اینجای کار(پیش از نمایش فیلم رسول‌اف و هازاناویسیوس) به نظر می‌رسد که بخت‌های اصلی جوایز چند فیلمی باشند که بیشتر مورد توجه منتقدان قرار گرفته‌اند:

جسم ساخته کارولی فارجیت یکی از این فیلم‌هاست که تماشاگران را شوکه کرد و با توجه به مضمون فمینیستی (و این که رییس هیأت داوران یک فمینست است) می‌تواند یکی از بخت‌های اصلی جوایز باشد؛ فیلمی درباره بدن و زیبایی و انتظارات جامعه از زن که دنیای دیوانه‌واری بنا می‌کند و هرچند خشونت بسیار زیاد و گاه زائدی دارد، اما داستان تازه و شیوه روایت جذاب فیلم، بسیاری از منتقدان را شیفته این فیلم کرد.

آنورا ساخته شان بیکر دیگر فیلمی است که نزد منتقدان از امتیاز بالایی دارد و می‌تواند یکی از جوایز اصلی جشنواره را به خود اختصاص دهد؛ داستان یک دختر روس/آمریکایی که کارگر جنسی است و با فرزند یکی از الیگارش‌های روس برخورد و با او ازدواج می‌کند.

امیلیا پرز ساخته ژاک اودیار ارتباطی با دیگر آثار این فیلمساز فرانسوی ندارد، اما هم از جهت مضمون و هم ساختار یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های جشنواره است که بخت بالایی برای دریافت جایزه دارد؛ داستان یک خلافکار معروف مکزیکی که خود را به یک زن با هویت تازه بدل می‌کند تا از شر رقبا و پلیس خلاص شود.

انواع مهربانی‌ها ساخته یورگوس لانتیموس هم هرچند به اندازه فیلم قبلی (بیچارگان) درخشان نبود، اما با فضای جذاب و خاصی که این فیلمساز یونانی استادش است، می‌تواند تماشاگر را در دنیای دیوانه‌واری غرق کند که شبیه هیچ فیلم دیگری نیست. هرچند رسیدن نخل طلا به این فیلم هم دور از انتظار نیست، اما بیشتر به نظر می‌رسد فیلم صاحب یکی دیگر از جوایز جشنواره خواهد شد.

فیلم فرانسیس فورد کوپولا (مگالوپلیس) و همین طور فیلم علی عباسی درباره دونالد ترامپ با عنوان کارآموز بسیاری را نومید کرد و به نظر نمی‌رسد هیچ کدام از آن‌ها بختی در هیچ یک از جوایز جشنواره داشته باشند.

با همه اینها باید منتظر ماند و دید نظر داوران جشنواره چه خواهد بود؛ نظری که می‌تواند همه را شوکه کند و خلاف همه پیش بینی‌ها باشد.

در کنار گرتا گرویگ به عنوان رییس هیات داوران، ابرو جیلان (نویسنده فیلمنامه و عکاس از ترکیه)، لیلی گلدستون (بازیگر آمریکایی)، اوا گرین (بازیگر فرانسوی)، نادین لبکی (فیلمساز لبنانی)، خوآن آنتونیو بایونا (کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده از اسپانیا)، پیر فرانچسکو فاوینو (بازیگر ایتالیایی)، هیروکازو کور‌ئدا (فیلمساز ژاپنی) و عمر سای (بازیگر و تهیه کننده فرانسوی) به داوری فیلم‌ها خواهند پرداخت؛ ترکیبی غریب که چندان مشخص نیست به کدام سمت و سو خواهد رفت.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

اعتراف مقام سابق جمهوری اسلامی به نارضایتی، شکاف نسلی و نقش آن در اعتراضات دی ۱۴۰۴

۴

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

۵
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

محمد رسول‌اف؛ انتقادی صریح و بی‌پرده از تراژدی انقلاب ۵۷

۲ خرداد ۱۴۰۳، ۱۴:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرزاد رستمیان

زندگی یک قاضی دادگاه انقلاب و تردیدهایش نسبت به خانواده‌اش در بحبوحه اعتراضات ایران، موضوع واپسین فیلم محمد رسول‌اف - دانه انجیر معابد- است که تنها فیلم ایرانی شرکت‌کننده در هفتادوهفتمین دوره جشنواره کن محسوب می‌شود و روز جمعه ۲۴ مه نمایش خواهد داشت.

زندگی یک قاضی دادگاه انقلاب و تردیدهایش نسبت به خانواده‌اش در بحبوحه اعتراضات ایران، موضوع واپسین فیلم محمد رسول‌اف - دانه انجیر معابد- است که تنها فیلم ایرانی شرکت‌کننده در هفتادوهفتمین دوره جشنواره کن محسوب می‌شود و روز جمعه نمایش خواهد داشت.

نام محمد رسول‌اف همواره با عبارت «فیلم سیاسی» پیوند خورده و هر فیلم او انتقادی صریح و بی‌پرده است نسبت به تراژدی انقلاب ۵۷. تا آن‌جا به‌نظر می‌رسد در شیوه‌ فیلم‌سازی او «التهاب موضوع» از جایگاه ویژه‌ای برخوردار باشد؛ در واقع کارنامه او نشان می‌دهد هر فیلم از فیلم قبلی‌اش موضوعی پیچیده‌تر و ملتهب‌تر را نشانه‌گذاری می‌کند اما در عین حال این پیچیدگی را به ساده‌ترین زبان ممکن بازگو می‌کند. زبان سینمای محمد رسول‌اف به سادگی زبان مردم کوچه و خیابان است و تردیدی نیست که فیلم‌هایش برای تماشاگر عام ساخته شده و نه مخاطبان خاص جشنواره‌های هنری. رسول‌اف خلاف اغلب فیلم‌سازانی که به‌دلیل سبک یا شکل‌های نامتعارف فیلم‌سازی، توجه جشنواره‌های هنری را به خود جلب می‌کنند، به هیچ عنوان «فیلم‌ساز جشنواره‌ای» نیست و مخاطب هدفش عادی‌ترین مردمان هستند ولی به دلیل سانسور و سرکوب است که امکان نمایش داخلی ندارد و سر از جشنواره‌ها درآورده است.

اما عبارت «فیلم سیاسی» به‌نظر می‌رسد بیش از حد کلی‌گویانه و همه‌جانبه تلقی شود. به تعبیری هر فیلمی که در جمهوری اسلامی ساخته می‌شود سیاسی است زیرا فیلم‌های رسمی و دارای مجوز، تحت نظارت و سیطره وزارت ارشاد، خود را با محدودیت‌های روایی و فرمی سانسور وفق می‌دهند، و در مقابل فیلم‌های زیرزمینی و غیرمجاز -همان‌طور که از نام‌شان برمی‌آید- در واکنش به یک سیاست ساخته شده‌اند.

از سوی دیگر فیلم سیاسی، طیف‌ها و گونه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد و در ایران، از سینمای رسول‌اف تا فرهادی و حتی تا حاتمی‌کیا هرکدام به‌نوعی سیاسی محسوب می‌شود؛ در حالی که فیلم‌های رسول‌اف در نمایش «سرکوب» با یکدیگر اشتراک دارد. هرکدام به‌نوعی درباره یک وضعیت عادی است که قدرت و حاکمیت آن را برهم می‌ریزد، هرکدام درباره یک سرکوب است. مشهورترین - و پربیننده‌ترین- فیلم او -شیطان وجود ندارد، فیلمی که خرس طلایی جشنواره برلین را از آن خود کرد- درباره چنین وضعیتی است.

فیلم در چهار اپیزود، روایت اختناق و سرکوبی است که به‌شکلی کاملا عادی نشان داده می‌شود. شاید پایان نخستین اپیزود فیلم یکی از تلخ‌ترین لحظاتی است که رسول‌اف خلق کرده باشد: داستان اپیزود نخست درباره مردی است که زندگی آرامی دارد؛ خانواده‌ای شاداب و لحظه‌هایی سرگرم. مرد از سر کار به خانه می‌آید، به‌همراه خانواده‌اش به خرید مایحتاج خانه می‌روند، تفریح می‌کنند، و یک موقعیت کاملا آرام از یک روز عادی زندگی مرد نمایش داده می‌شود. سپس در ساعت گرگ و میش از خواب بیدار شده و به محل کارش می‌رود. در آغاز مشخص نیست که شغل او چیست اما با به‌محض آن‌که در دفتر کارش دست روی دکمه‌ای می‌گذارد، تصویر با یک جامپ کات، نشان می‌دهد حرفه و پیشه‌اش را! او مسوول اعدام است و تصویر آخرین لحظات بخش نخست فیلم، بدن‌های بی‌جان اعدامیانی را نشان می‌دهد که در حال جان دادن هستند. در سینمای محمد رسول‌اف، موضوع به واقعی‌ترین شکل ممکن بیان می‌شود -از این روی گاه جلوه‌هایی از مستند-داستانی را می‌توان در آثارش مشاهده کرد. او سعی دارد بدون تکلف، واقعیت سرکوب را نشان دهد. فرم آثارش با سادگی محض آمیخته، گویی فیلم‌ها نمایشی از یک واقعیت تلخ هستند. تراژدی اگر هست، برآمده از یک واقعیت است نه نمایش و خیال‌پردازی.

می‌توان گفت رسول‌اف با فیلم دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند سر زبان‌ها افتاد. این فیلم اولین‌بار در بخش نوعی نگاه شصت‌وهفتمین دوره جشنواره کن به نمایش درآمد. داستان فیلم مربوط به دوران قتل‌های زنجیره‌ای است و ماجرای اتوبوس ارمنستان - که نافرجام ماند و از مرگ چندین نویسنده جلوگیری کرد. دست‌نوشته‌ها... درباره سرکوب نویسنده‌ها و هنرمندانی است که تنها جرم‌شان فعالیت فرهنگی است و نیم‌نگاهی نیز به واپسین ماه‌های زندگی سیامک پورزند دارد که در آرزوی دیدار فرزندش تا آخرین دم مقاومت کرد و پس از آن‌که نتوانست بر سرکوب حاکمیت غلبه کند، خود را از پنجره به بیرون پرت کرد. در این فیلم مأمور امنیت نیز به یکی از روزنامه‌نگاران دیروز و اکنون روزنامه کیهان بی‌شباهت نیست.

در مجموعه فیلم‌های رسول‌اف، مأمور امنیتی همان‌قدر معمولی است که باقی مردم -حتی در دست‌نوشته‌ها... به مشکلات شخصی و مالی دو مأمور امنیت نیز پرداخته می‌شود؛ یکی از مأموران علی‌رغم گوش به فرمان بودن قادر نیست هزینه درمان فرزندش را تأمین کند - درست مانند اپیزود اول شیطان وجود ندارد که در آن مسئول اعدام مثل باقی آدم‌هاست، قسط پرداخت می‌کند، حقوق ماهیانه‌اش را از بانک دریافت می‌کند و ... در واقع برگ برنده رسول‌اف در میان فیلم‌سازان معترض به جمهوری اسلامی شاید در این است که او به‌جای پرداختن به خیر و شر و بد و خوب و نشان دادن امنیتی‌ها به‌مثابه افرادی خون‌خوار و مخوف، اتمسفر را هراس‌آلود و ویران‌گر نشان می‌دهد؛ گویی در فیلم‌های رسول‌اف آدم‌ها در یک فضای مسموم و فاسد تنفس می‌کنند و این فساد جامعه است که مأموران را به‌عنوان افرادی عادی، بی‌احساس و بی‌روح کرده و چون ماشین‌هایی می‌مانند که دست به هرکاری می‌زنند.

در میان آثار رسول‌اف که عمدتا با واقعیت موضوع کار می‌کند و در زبان سینما، چنان بی‌پروا به موضوعات ملتهب می‌پردازد که گویی مستندی است از یک سرکوب، فیلم لرد جایگاهی متفاوت دارد و شاید نمادین‌ترین فیلم او محسوب می‌شود. لرد داستانی پرآب و تاب از یک خانواده است که برای زندگی به دل طبیعت بکر شمال ایران می‌زنند و پس از چندی با فساد روابط اداری مواجه شده و رفته‌رفته درمی‌یابند محل کوچک و زیبای‌شان تحت یک امپراتوری است و تمام شهر در خدمت فاسد بزرگ. از این روی اگرچه داستان فیلم، مرد خانواده را وامی‌دارد به انتقام اما او در میان مردمان تنهاست و در پایان به نابودی خودش می‌انجامد؛ روایتی تلخ و نمادین که بی‌تردید نسخه ایرانی محله چینی‌های رومن پولانسکی را به‌خاطر می‌آورد -این‌بار خشن‌تر و صریح‌تر.

گرایش رسول‌اف به واقعیت را می‌توان در همان نخستین فیلم بلندش پی گرفت -گاکومان (به معنای ساعت گرگ و میش). این فیلم که در جشنواره فجر توانست جایزه بهترین فیلم اول را دریافت کند، یک مستند داستانی است درباره دو زندانی که با یک‌دیگر ازدواج می‌کنند. این گرایش را می‌توان حتی در کلاسیک‌ترین فیلمش جزیره آهنی نیز دریافت کرد؛ فیلمی درباره نفت‌کشی در حاشیه خلیج فارس. نفت‌کشی متروک که اکنون محل سکونت مردمی است که امکان زندگی در خشکی ندارند و از شر سرکوب زمین به آب پناه برده‌اند اما رفته‌رفته این کشتی نیز درگیر یک امپراتوری می‌شود و آسایش ساکنان‌اش را سلب می‌کند.

رسول‌اف در هر فیلمش جلوه‌ای از تاریخ سرکوب را نشانه‌گذاری می‌کند؛ تاریخی که شاید مردمان در شکل‌گیری‌اش بی‌تأثیر نبوده‌اند و اکنون به آن عادت کرده و با آن خو گرفته‌اند و اغلب حواس‌شان نیست که در چه فضای شومی زیست می‌کنند -در حالی که فیلم‌های او تلنگری است به سرکوب و اختناق در ایران.

«کارآموز»؛ علی عباسی، ترامپ «متجاوز» و بازی‌های سیاسی دیگر

۱ خرداد ۱۴۰۳، ۱۵:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی

فیلم «کارآموز» تازه‌ترین ساخته علی عباسی، فیلمساز ایرانی- دانمارکی دوشنبه شب در هفتاد و هفتمین دوره جشنواره جهانی فیلم کن به نمایش درآمد؛ فیلمی که هیچ نشانی از فیلم‌های قبلی علی عباسی ندارد.

کارآموز پیش از هر چیز یک دریغ و حسرت را برمی‌انگیزد؛ دریغ و حسرتی برای از دست رفتن یک فیلم‌ساز با استعداد که جلوه‌های دنیای شخصی و غریب‌اش را در فیلم‌هایی چون «مرز» و «عنکبوت مقدس» به نمایش گذاشته بود، این‌جا اما- هما‌ن‌طور که می‌شد از موضوع فیلم حدس زد؛ موضوعی که اساسا ارتباطی با دنیای فیلم‌های علی عباسی ندارد- او همه آن نوع نگاه شخصی و جذاب را کنار گذاشته تا به اصرار به یک «فیلم‌ساز هالیوودی» بدل شود. علی عباسی «مؤلف» بودن را فدا می‌کند تا خود را بیش و بیشتر به عنوان یک «تکنیسین خوب» معرفی کند و در دنیای در اندشت هالیوود و تلویزیون جایی برای خودش باز کند.

کارآموز چیزی نیست جز یک فیلم هالیوودی به تمام معنا؛ در عین حال از حیث ساختار بسیار شبیه به فیلم‌های تلویزیونی بی‌شماری است که این روزها ساخته می‌شود که این بار- و حالا- بازی‌های سیاسی و حزبی هم به آن افزوده شده: تصویر کردن ترامپ درست پیش از انتخابات به عنوان مردی بسیار فرصت طلب، در پیمان‌های دوستی ناجوانمرد، در خانواده سرد و بی رحم، بی‌وفا به همسر، درگیر فعالیت‌های غیرقانونی برای پیشبرد اهداف و از همه بدتر یک متجاوز: در صحنه‌ای از فیلم ترامپ به همسر خودش تجاوز می‌کند. مشخص نیست که این صحنه تجاوز بر اساس چه شواهدی در فیلم گنجانده شده، چون غیر از ترامپ و همسرش ایوانا، طبیعتا کسی شاهد آن نبوده‌ و هیچ از یک از این دو هم درباره چنین اتفاقی حرفی نزده‌اند، در نتیجه به نظر می‌رسد این صحنه- و البته صحنه‌های دیگر فیلم و اساسا نوع تصویر کردن ترامپ- احتمالا به دادگاه و دعواهای حقوقی خواهد کشید.

در ابتدای فیلم نوشته شده که فیلم بر اساس اتفاقات واقعی ساخته شده، اما وقایع دراماتیزه شده‌اند. این جمله کلیشه‌ای بعید به نظر می‌رسد بتواند درد فیلمی را دوا کند که اساسا به نظر می‌رسد از ابتدا به جهت تخریب دونالد ترامپ ساخته شده، بی‌آن که در عرف و داوری معمول هیچ نکته مثبتی از این شخصیت را تصویر کند، اما غافل از این که فیلم در شکل فعلی هم می‌تواند به نفع ترامپ تمام شود: ویژگی‌های منفی‌ای که فیلم درباره ترامپ تصویر می‌کند، نزد برخی از هواخواهان او می‌تواند نقطه مثبت شخصیت ترامپ تلقی شود.

فیلم دونالد ترامپ را در ابتدای کارش در دهه ۷۰ و ۸۰ تصویر می‌کند، جوانی به قول اطرافیانش شبیه به رابرت ردفورد که با وکیل فاسدی به نام روی کوئن برخورد می‌کند و این آغاز گسترش فعالیت‌های او در املاک و مستغلات و ساخت هتل و برج ترامپ است که در طول فیلم ترامپ با کمک این وکیل از معافیت مالیاتی و ارتباطات سیاسی برخوردار می‌شود. این میان در دل داستان با آشنایی او با ایوانکا هم روبه‌رو هستیم که منجر به ازدواج آن‌ها می‌شود، اما فیلم این ازدواج را هم نوعی معامله معرفی می‌کند: وکیل ترامپ از او می‌خواهد برای واگذار نکردن نیمی از ثروتش به ایوانکا به هنگام طلاق احتمالی، قراردادی را با ایوانکا امضا کند. شرایط مضحک این قرارداد به ایوانکا برمی‌خورد و او محل را ترک می‌کند، اما ترامپ او را دنبال می‌کند و می‌گوید در قبال دریافت ۵۰ هزار دلار نقد قرارداد را امضا کند، ایوانکا سر رقم چانه می‌زند و بالاخره سر ۷۵ هزار دلار توافق می‌کنند!

اما علی عباسی که همه اهمیت و قوت کارش به دقت در جزئیات و صحنه‌پردازی‌های جذاب و دید بصری خاص خود او ارزیابی می‌شد، این بار با نگاهی بسیار کلیشه‌ای به دوربین روی دست آزارنده- که در تمام فیلم بی‌دلیل در حال حرکت است- و قطع‌های مداوم و بی‌شمار پناه می‌برد که هیچ جلوه بصری خاصی ندارد و بیشتر و بیشتر فیلم را تنها به فیلم‌های درجه دو هالیوودی و ساختار تلویزیونی و سریال‌سازی انبوه شبیه می‌کند.

«کارآموز» حتی اگر به فیلم پر فروشی بدل شود- که بعید به نظر می‌رسد- باز هم یک شکست تلخ برای فیلم‌سازی است که سینما، مولف بودن و خلق هنری را به زنده ماندن و ادامه دادن به عنوان یک تکنیسین حرفه‌ای ترجیح داده است. حرفه‌ای بودن و تلاش برای تثبیت در حرفه - که احتمالا از زمان سریال‌سازی در علی عباسی بیشتر و بیشتر پا گرفت- بیماری مهلکی است که به نظر می‌رسد حالا یک فیلم‌ساز با استعداد را به قهقرا برده و همه امیدها برای تولد یک فیلمساز شخصی با دنیا و جهان خاص خود را به هدر داده است؛ و چه حیف.

۶ دهه حضور سینمای ایران در جشنواره کن

۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۰۹:۴۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرزاد رستمیان

هفتاد و هفتمین دوره جشنواره جهانی فیلم کن این روزها در حال برگزاری است و محمد رسول‌اف با فیلم تازه‌اش، «دانه انجیر معابد» یکی از مدعیان اصلی دریافت نخل طلاست. اگر رسول‌اف موفق به دریافت نخل طلا شود، این دومین نخل طلای سینمای ایران طی ۷۷ دوره برگزاری جشنواره کن خواهد بود.

ردپای سینمای ایران در جشنواره بین‌المللی فیلم کن را می‌توان تا شش دهه قبل و با مستند کوتاه کوروش کبیر ساخته مصطفی فرزانه در سال ۱۹۶۱ پیگیری کرد، فیلمی که تاریخ و فرهنگ متعالی ایران باستان و مفاهیم عمیق بشری را در دل تخته‌سنگ‌ها و سنگ‌نوشته‌های تخت جمشید جست‌وجومی‌کند.

کوروش کبیر فیلمی جریان‌ساز و تأثیرگذار در مسیرمستندسازی ایرانی محسوب می‌شود -تا آن‌جا که یکی از غنی‌ترین مستندهای آوانگارد ایرانی -جام حسنلو- را بی‌شباهت به فیلم فرزانه نمی‌دانند. اما نخستین فیلم بلند سینمایی ایرانی که در جشنواره کن حضور می‌یابد، شب قوزی (۱۹۶۵) ساخته فرخ غفاری است -فیلمی آوانگارد و مدرنیستی و برداشتی آزاد و هجوآلود از هزارویک شب و در انتقاد به فرهنگ معاصر ایرانی. نکته -شاید- حائز اهمیت این باشد که هردوی فیلم‌سازان نامبرده (فرزانه و غفاری) آشنا با فرهنگ و سینمای فرانسه بوده‌اند و غفاری به‌عنوان مدیرعامل فدراسیون بین‌المللی آرشیوهای فیلم در پاریس به سینمای فرانسه اشراف کامل داشته است؛ بنابراین جای تعجب نیست که هردو به‌شدت تحت تأثیر فیلم‌‌های آوانگاردهای فرانسوی دهه ۱۹۲۰ و فیلم-جستارهای فرانسوی دهه ۱۹۵۰ بوده‌اند. دهه ۶۰ دوران شکوفایی سینمای مدرن دنیاست و فیلم فرانسوی، نقد فرانسوی و جشنواره کن آن را نمایندگی می‌کند و فیلم‌های راه‌یافته به این جشنواره اغلب از زبان‌های تازه‌ای برخوردارند. درست در همین فاصله است که احمد فاروقی قاجار با فیلم طلوع جدی در بخش فیلم‌های کوتاه حاضر می‌شود؛ فیلم‌سازی ایرانی-فرانسوی که آثارش بی‌شباهت به هجویه‌ها و فیلم-جستارهای فرانسوی نیست.

این دورانی است که جشنواره کن به‌‌دنبال سبک‌های نو و زبان‌های تازه می‌گردد و آن‌چه مدنظر دارد، هنر سینماست -هرچند جشنواره کن هیچ‌گاه بی‌توجه به مساله سیاست نبوده و اغلب فیلم‌های انتخاب‌شده از سینمای ایران همواره چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، در ایران با مشکلات سانسور و توقیف مواجه بوده‌اند. درست در همین دوران است که داریوش مهرجویی یک‌بار با گاو(۱۹۶۹) و بار دیگر با پستچی(۱۹۷۲) در بخش دوهفته کارگردانان کن حاضر می‌شود؛ فیلم‌هایی که در کارنامه خود مهرجویی نیز آثاری متفاوت به‌حساب می‌آیند و پس از توقیف کوتاه‌مدت هر کدام، در ایران به نمایش درآمدند.گاو یک‌سال‌ونیم توقیف بود و پستچی کم‌تر از یک‌سال. در این میان انیمیشن شهر خاکستری فرشید مثقالی نیز در بخش جانبی کن راه می‌یابد؛ فیلمی نمادین درباره شهری که هیچ رنگی ندارد و ساکنان شهر با مفهوم رنگ بیگانه‌اند- همان‌طور که پیداست اغلب آثار نگاهی انتقادی به وضعیت ایران معاصر دارند. ناگفته نماند که در همین سال‌ها، جشنواره‌های الف دیگر اروپا توجه بیش‌تری به سینمای ایران نشان داده بودند و جوایز متعددی به فیلم‌های ایرانی اعطا شده بود -از جمله جشنواره‌های ونیز، سن‌سباستین و ... اما به‌نظرمی‌رسد استقبال کن از فیلم‌های ایران تا آن زمان -توأمان- به‌علت نوگرایی و نگاه سیاسی‌شان بوده است.هم‌چنان که با بررسی سبکی فیلم‌ها، می‌توان ردپای آوانگاردهای اولیه سینمای ایران را در کن پیگیری کرد؛ آوانگاردهایی که خود تحت تأثیر جنبش آوانگارد فرانسوی بوده‌ است.

از جمله فیلم‌های نوگرا و توقیف‌شده سینمای ایران که در بخش نوعی نگاه جشنواره کن حضور یافت چریکه‌ تارا (۱۹۷۹) ساخته بهرام بیضایی بود (اولین حضور سینمای ایران در بخش نوعی نگاه که با حضور بهرام بیضایی و بدون حضور سوسن تسلیمی بود و البته بیضایی هم پس از بازگشت از کن به ایران توبیخ و از کار اخراج شد که به نظر می‌رسد اتفاقی است که هیچ گاه مشابه آن در هیچ کشور جهان رخ نداده است)؛ فیلمی که تاریخ معاصر را در برابر تاریخ و فرهنگ تعالی‌یافته ایران قرار می‌دهد و نگاهی تند به وضعیت ایران معاصر دارد. تارا چریکه‌ای است در محاصره فرهنگ مردانه ایرانی و در جست‌وجوی رهایی. ایده‌ای که اکنون نیز امکان اکران ندارد چه رسد به سال‌های آغازین جمهوری اسلامی. در همین سال سهراب شهید ثالث با فیلم نظم در بخش دوهفته کارگردانان حضور دارد و یک سال پیش از این، سایه‌های بلند باد (۱۹۷۹) ساخته بهمن فرمان‌آرا در بخش منتقدان (که توقیف شده بود).

دهه ۸۰ میلادی دهه افول سینمای ایران در جشنواره‌های بین‌المللی است با این‌حال سایر جشنواره‌های الف و ب در این دهه میزبان بهتری برای فیلم‌های ایرانی هستند تا کن. دونده امیر نادری در جشنواره سه‌قاره نانت جایزه بالن طلایی را از آن خود می‌کند و کلید ابراهیم فروزش از جشنواره فرانسوی دانکرک جوایز متعددی دریافت می‌کند. دیگر آثاری از سینمای ایران نیز هستند که افتخارات جهانی و ماندگاری در این دهه کسب کرده‌اند ولی نه در جشنواره کن. هرچند این دهه، دهه جنگ هشت‌ساله ایران و عراق است و به‌دلیل محدودیت‌های جنگ و از میان رفتن روابط بین‌المللی، فیلم‌های کم‌تری به خارج از مرزها فرستاده می‌شود.

اما دهه ۹۰ دهه بازگشت سینمای ایران به جشنواره‌ها از جمله کن است. در سال ۱۹۹۱ جشنواره کن میزبان در کوچه‌های عشق خسرو سینایی است؛ فیلمی شاعرانه درباره مشکلات پس از جنگ و مهاجرت و آوارگی. یک سال پس از آن، عباس کیارستمی با زندگی و دیگر هیچ و مجید مجیدی با فیلم بدوک در کن هستند و تعدادی انیمیشن ایرانی در بخش‌های جنبی جشنواره به روی پرده رفتند. در سال ۱۹۹۳ زیر درختان زیتون کیارستمی به نامزدی دریافت نخل طلای کن می‌رسد و ابراهیم مختاری با فیلم زینت به بخش دوهفته کارگردانان وارد می‌شود.

دو سال بعد محسن مخملباف با دو فیلم نوبت عاشقی و سلام سینما به نوعی نگاه کن می‌رسد و یک سال بعدش در همان بخش از فیلم گبه رونمایی می‌کند. در این سال‌ها دستیار سابق عباس کیارستمی -جعفر پناهی- با فیلم بادکنک سفید راه به کن می‌یابد و جایزه بهترین فیلم بخش دوهفته کارگردانان را دریافت می‌کند. در سال ۱۹۹۷ که یکی از نقاط عطف تاریخ سینمای ایران است، طعم گیلاس کیارستمی برنده نخل طلای کن می‌شود (به طور مشترک با یک فیلم ژاپنی)؛ جایزه‌ای که تا امروز هم معتبرترین جایزه سینمایی در میان جشنواره‌ها به‌ حساب می‌آید.در مجموع دهه ۹۰ دهه پرباری برای سینمای ایران در جشنواره کن است؛ دهه‌ای که نام کارگردانان ایرانی را سر زبان‌ها انداخت و به‌جرأت می‌توان گفت اعتبار اکنون فیلم‌های ایرانی معلول دهه ۹۰ و حضور مداوم سینمای ایران در بخش‌های مختلف کن است.

با این‌حالآن‌چه از سینمای ایران در کن -در دو دهه بعد از آن- برجای مانده، چندان با موقعیت‌های هنری- سینمایی دهه‌های پیش هم‌خوانی ندارد. می‌توان در این دو دهه به فیلم‌هایی اشاره کرد که جایگاهی برای خود دست‌وپا کرده‌اند: از جمله خواب تلخ محسن امیریوسفی، گربه‌های ایرانی بهمن قبادی و البته اصغر فرهادی که تاکنون چهار بار در بخش مسابقه شرکت کرده و فیلم‌هایش جوایزی را دریافت کرده‌اند؛ بهترین بازیگر زن برای فیلم گذشته، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر مرد برای فروشنده و جایزه بزرگ هیأت داوران برای فیلم قهرمان که دومین جایزه مهم سینمای ایران در جشنواره کن محسوب می‌شود.

حالا باید دید که شنبه این هفته محمد رسول‌اف جایزه تازه‌ای را به افتخارات سینمای ایران در کن اضافه خواهد کرد یا نه. 

محمد رسول‌اف: وظیفه من این است که بگویم ما ایرانی‌ها در چه وضعیتی گرفتار شده‌ایم

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۰۳:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)

محمد رسول‌اف، فیلمساز مستقل ایرانی، در اولین گفتگوی خود پس از خروج از ایران جزییاتی از نحوه خروج و برنامه‌های آینده‌اش را شرح داده و گفته است با وضعیت حقوقی‌اش «چاره‌ای» جز ترک کشور نداشته، زیرا مصمم به ادامه کار است و می‌خواهد داستان مردمش را با فیلم باز گوید.

او روز دوشنبه ۲۴ اردیبهشت با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام خود از خروجش از ایران خبر داد.

به نوشته روزنامه گاردین در روز جمعه ۲۸ اردیبهشت، او که اکنون در آلمان به سر می‌برد، در یک تماس تصویری از مکانی نامشخص گفت:« «مأموریت من این است که بتوانم روایت‌های آنچه را در ایران می‌گذرد و وضعیتی را که ما ایرانی‌ها در آن گرفتار شده‌ایم، بازگویم. این کاری است که نمی‌توانم آن را در زندان انجام دهم.»

پیشتر بابک پاک‌نیا، وکیل دادگستری، روز ۱۹ اردیبهشت خبر داده بود که شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب اسلامی این کارگردان منتقد حکومت را به هشت سال زندان محکوم کرده است. رسول‌اف همچنین به شلاق، جزای نقدی و ضبط مال محکوم شده است.

این وکیل در شبکه اجتماعی ایکس نوشت شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر حکم صادره علیه رسول‌اف را عینا تایید کرده و این حکم اکنون در اختیار اجرای احکام قرار گرفته است.

پاک‌نیا افزود: «دلیل اصلی صدور این حکم، امضای بیانیه‌ها و ساخت فیلم و‌ مستند است که از نظر دادگاه، این اقدامات مصداق اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور محسوب می‌شود.»

محمد رسول‌اف، به روزنامه گاردین گفت که با دور انداختن تمام وسایل الکترونیکی قابل ردیابی و با پای پیاده از مرزی کوهستانی عبور کرده اما همچنان امیدوار است که خیلی زود به ایران بازگردد بدون آنکه مجبور به گذراندن حکم زندان باشد.

او افزود که وضعیت حقوقی‌اش چاره‌ای جز ترک جمهوری اسلامی دین‌سالار برایش باقی نگذاشته بود، زیرا او مصمم به ادامه کار است و می‌خواهد داستان مردمش را با فیلم بازگوید.

آخرین فیلم رسول‌اف به نام «دانه انجیر معابد» در بخش مسابقه جشنواره کن پذیرفته شده و قرار است روز جمعه چهارم خرداد ماه در این جشنواره به نمایش درآید.

بابک پاک‌نیا وکیل او نیز در ایمیلی به روزنامه گاردین گفت که مقام‌های قضایی رسول‌اف را متهم کرده‌اند که فیلمش را بدون کسب مجوز از مراجع ذیربط ساخته است و در کنار آن اتهامات دیگری از جمله رعایت نکردن حجاب از سوی بازیگران زن را متوجه او کرده‌اند.

به نوشته گاردین، مجازات حبس، جریمه نقدی، مصادره اموال و همچنین مجازات شلاق به خاطر بطری‌های شرابی که نیروهای امنیتی در جریان یورش به آپارتمان او کشف کردند، شدیدترین حکمی است که تاکنون برای یک کارگردان در ایران صادر شده است.

محمد رسول‌اف پیش از این دو بار زندانی شده بود و مدتی را نیز در سلول انفرادی گذرانده بود.

رسول‌اف به روزنامه گاردین گفت: «زمانی که در زندان بودم طرح‌های زیادی نوشتم و همیشه احساس می‌کردم اگر برای مدتی طولانی و سال‌ها به زندان بروم، قدرت و توانایی ساخت این فیلم‌ها را نخواهم داشت. بنابراین ابتدا باید آنها را بسازم و بعد از آن، همیشه برای بازگشت و رفتن به زندان زمان خواهد بود.»

او افزود:«من این احساس را دارم که خیلی زود برمی‌گردم، اما فکر می‌کنم این امر در مورد همه ایرانی‌هایی که کشور را ترک کرده‌اند، صدق می‌کند. همه آنها یک چمدان آماده دارند.»

با وجود آنکه بین زمانی که حکم هشت سال زندان او برای اولین بار اعلام شد تا زمانی که حکم اجرا صادر شد، چهار ماه انتظار کشید، اما او برای گرفتن این تصمیم که در ایران بماند و به زندان برود یا از کشور خارج شود، تنها چند ساعت فرصت داشت.

به نوشته گاردین، رسول‌اف به توصیه یکی از دوستانش تمام ارتباطات تلفن همراه یا کامپیوتر خود را قطع کرد و به سمت مرز راه افتاد و با پای پیاده از گذرگاهی مخفی عبور کرد.

او گفت:«این یک پیاده‌روی چند ساعته، طاقت‌فرسا و بسیار خطرناک بود که باید با یک راهنما انجام می‌گرفت.»

رسول‌اف افزود:«پس از یک راهپیمایی چندساعته در خانه‌ای امن پنهان شدم. مجبور شدم مدت زیادی در آنجا بمانم تا آنها بتوانند من را به یک شهر منتقل کنند و از آنجا بتوانم با مقام‌های آلمانی تماس بگیرم.»

به نوشته گاردین، مقام‌های فرهنگی در آلمان به تایید هویت فیلمساز کمک کردند و وزارت امور خارجه این کشور اسنادی را به او داد که امکان سفر به اروپا را برایش فراهم کرد. تنها پس از ورود رسول‌اف به آلمان بود که خبر خروج او از ایران علنی شد.

سخنگوی وزارت امور خارجه آلمان در پاسخ به این سوال روزنامه گاردین که آیا وزارت امور خارجه آلمان به سفر محمد رسول‌اف به اروپا کمک کرده است، گفت که این وزارتخانه نمی‌تواند درباره موارد شخصی و فردی اظهارنظر کند، اما دولت آلمان قصد ندارد از تلاش‌های خود برای حمایت از جامعه مدنی شجاع ایران بکاهد.

رسول‌اف در حال حاضر فاقد گذرنامه است اما به روزنامه گاردین گفت که مقام‌های آلمان و فرانسه در حال حاضر در حال مذاکره هستند تا به او اجازه دهند قبل از نمایش فیلم آخرش به جشنواره فیلم کن برود.

تییری فرمو، دبیر جشنواره فیلم کن هم روز سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت با اظهار امیدواری برای حضور رسول‌اف در این جشنواره گفته بود که وزارت خارجه فرانسه به این جشنواره برای تضمین رسیدن امن محمد رسول‌اف، کارگردان سرشناس سینمای ایران، به کن کمک می‌کند.

رسول‌اف به گاردین گفت دلیل اینکه حکومت ایران تا این حد برای سرکوب فیلم‌های او تلاش کرده این است که «مانند هر نظام دیکتاتوری یا توتالیتر دیگری، خواهان کنترل مطلق بر تصاویری هستند که نمی‌پسندند و در آنها با واقعیت‌ خود و هستی و نظام‌شان مواجه می‌شوند.»

رسول‌اف گفت: «آنها فقط سعی می‌کنند همه را بترسانند و صرفا به خاطر این توهم کنترل، همه را از هر گونه تلاشی برای ساختن فیلم یا ابراز وجود یا استفاده از آزادی بازبدارند. به همین دلیل پیام من به هم‌سالانم و به دیگر فیلمسازان این است: راه‌هایی وجود دارد.»

«مگالوپلیس»؛ کوپولا، ترامپ و آمریکا

۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۷:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی

پنج‌شبه شب فیلم «مگالوپلیس» ساخته فرانسیس فورد کوپولا در جشنواره کن به نمایش درآمد؛ فیلمی که سازنده «پدرخوانده» سال‌ها منتظر ساخت آن بود و بسیاری برای تماشایش لحظه‌شماری می‌کردند.

مگالوپلیس هیچ شباهتی به دیگر آثار کوپولا ندارد و تجربه‌ای است تازه برای این فیلمساز باسابقه که حالا پس از سال‌ها به عالم فیلمسازی بازگشته و در جشنواره کن حضور دارد، اما برنده دو نخل طلای این جشنواره بعید به نظر می‌رسد که بختی برای دریافت سومین نخل‌اش داشته باشد.

مگالوپلیس یک داستان تخیلی را درباره آمریکا روایت می‌کند، در حالی که به نظر می‌رسد همه چیز تکرار روم باستان است: سزار یک معمار و دانشمند برنده جایزه نوبل در نیویورک است که سعی دارد شهری بسیار مدرن و آمیخته با تخیل را به نام مگالوپلیس بنا کند، اما او باید با سیاستمداران و بانکداران بزرگ دست و پنجه نرم کند.

با آن که کوپولا این فیلمنامه را مدت‌ها قبل نوشته بود، اما به نظر می‌رسد همه چیز را با شرایط امروز آمریکا وفق داده و مگالوپلیس پیش از هر چیز یک فیلم سیاسی درباره امروز آمریکاست و از هر جهت ضد سرمایه داری. در حالی که طبقه مرفه به همه چیز دسترسی دارد و درگیر میهمانی‌های مجلل است، فیلم یک بهشت تخیلی به نام مگالوپلیس را برای مردم عادی وعده می‌دهد. فیلم آشکارا به دونالد ترامپ اشاره می‌کند و همین طور به شکل تلویحی به سیاستمداران دیگر از جمله اوباما، اما در نهایت ملغمه غریب و پیچیده‌ای می‌شود که داستان نامتعارفش را به شیوه‌ای غیر معمول روایت می‌کند. مگالوپلیس به همه چیز طعنه می‌زند و از سقوط «امپراتوری آمریکا» به مانند امپراتوری روم می‌گوید. صدای راننده که در فیلم نقش دانای کل را بازی می‌کند، دائم شرایط امروز را با شرایط روم باستان قیاس می‌کند و به نتیجه‌گیری‌های تلخی می‌رسد. هر چند در انتها فیلم به نوعی با پایان خوش تمام می‌شود، اما این پایان، آغاز دوران جدیدی است که دوران پیشین-یعنی دوران معاصر ما- در آن تمام شده به نظر می‌رسد.

اما فیلم در مرز سوررئالیسم و واقعیت اجتماعی آمریکای امروز گیر می‌افتد و نمی‌تواند پلی را که فیلمساز در پیوند این دو مد نظر دارد، به سلامت بنا کند. در نتیجه هر جا مستقیم به مسائل روز می‌پردازد و انتقاد می‌کند، به فیلمی سطحی و شعاری بدل می‌شود و هر جا دل به سوررئالیسم مطلق می‌سپارد، تصاویر دیدنی‌ای خلق می‌کند.

کوپولا البته به عنوان یک تکنیسین طراز اول، یک فیلم حرفه‌ای بنا می‌کند که از نظر تکنیکی کامل به نظر می‌رسد. صحنه های باشکوه، بازی‌های عمدتاً دیدنی و فیلمبرداری چشمگیر فضایی می‌سازد که از فیلمساز کارکشته ای مثل کوپولا جز این نمی‌توان انتظار داشت، اما او حالا به عنوان یک مصلح اجتماعی دچار نوعی خودبزرگ بینی می‌شود که اوج آن در صحنه سخنرانی کلیشه‌ای سزار در انتها دیده می‌شود. در این صحنه طولانی جدای از حرف‌های شعاری، با تصاویر کم‌عمقی هم روبرو هستیم که تمام این صحنه را از معنا تهی می‌کند: از جمله تصویر هیتلر و نمایش تکامل انسان از میمون بر روی دیوار.

جز این اما کوپولا می‌خواهد به هر قیمتی متفاوت باشد، از جمله بیرون کشیدن فیلم از روی پرده و آوردن آن به داخل تالار سینما: در طول نمایش فیلم ناگهان یک نفر در داخل تالار سینما از کنار پرده شروع به حرف زدن با شخصیت اصلی می‌کند و سزار از درون فیلم به سؤالات او به عنوان یک خبرنگار پاسخ می‌دهد. این عمل جاه طلبانه عجیب مشخص نیست که قرار است در تمام سأنس‌های نمایش فیلم در تمام جهان اجرا شود (که در این صورت به یک هزینه هنگفت اضافی نیاز خواهد داشت) یا این که ترفندی است که صرفاً در جشنواره کن شاهدش هستیم (ضمن این که مشخص نیست این صحنه در نمایش‌های خانگی به چه صورت درخواهد آمد).

اما فیلم ادای دینی است به سینما و به ویژه فیلم «متروپلیس» ساخته فریتس لانگ (۱۹۲۷). نام فیلم شباهت زیادی به متروپلیس دارد و از سویی شهری که سزار طراحی کرده از نظر بصری دقیقاً شبیه شهر این فیلم کلاسیک است. داستان فیلم هم شباهت‌های به این شاهکار فریتس لانگ دارد (عشق یک زن و مرد از دو جناح مختلف که همه چیز را تغییر می‌دهد). از سوی دیگر صحنه تیر خوردن سزار، صحنه رویای «سرگیجه» ساخته آلفرد هیچکاک را به خاطر می‌آورد و در صحنه ازدواج هم ارابه‌رانی «بن هور» بازسازی شده است.

اما بلندپروازی کوپولا با این فیلم به شدت جاه‌طلبانه صد و بیست میلیون دلاری که بخش عمده بودجه‌اش را هم خودش تأمین کرده، در نهایت به جایی نمی‌رسد. حاصل این فیلم عظیم، یک داستان بسیار پیچیده و پر دیالوگ است که تماشاگرش را خسته می‌کند و بعید است بتواند در گیشه موفقیتی داشته باشد. از طرفی به رغم متفاوت بودن ساختار و ماهیت، و برخی صحنه‌های سوررئال جذاب، در مجموع فیلم نمی‌تواند جایگاه ویژه‌ای در آثار کوپولا داشته باشد، حتی نزد طرفداران پر و پا قرص این فیلمساز کهنه‌کار.