• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

مادران میانسال به ندرت تنها هستند اما هر روز احساس تنهایی بیشتری می‌کنند

۵ بهمن ۱۴۰۰، ۰۹:۰۴ (‎+۰ گرینویچ)

میانسالی هم دوران پرمشغله‌ای است و هم دوران تنهایی. مشغله‌های کاری و مسئولیت‌های خانوادگی زمان کمی برای تقویت روابط دوستانه به ویژه برای زنان باقی می‌گذارد.

بسیاری دلیل این تنهایی را خستگی بیش از اندازه و در دسترس بودن رسانه‌های اجتماعی می‌دانند. روزنامه وال استریت ژورنال در مقاله‌ای با استناد به تجربه چند زن، به این موضوع پرداخته است.

پیش از همه‌گیری، همه بحث‌ها پیرامون تنهایی اغلب روی مردان متمرکز بود که از آن به عنوان «اپیدمی تنهایی» نام برده می‌شد. اما بر اساس نظرسنجی که در بهار سال ۲۰۲۰ در پروژه‌ای تحقیقاتی انجام شده، زنان بین ۵۷-۴۱ سال (اصطلاحا نسل ایکس) در دوران همه‌گیری بیشترین میزان تنهایی را گزارش کردند.

بر اساس بخش‌هایی از همین نظرسنجی که منتشر نشده اما در اختیار وال استریت ژورنال قرار گرفته، انزوای اجتماعی در میان زنان نسل ایکس که با فرزندانشان زندگی می‌کنند نیز بیشترین میزان را داشته است.

برای زنانی که از انجام مسئولیت‌های خانوادگی و کار خسته می‌شوند، رسانه‌های اجتماعی معمولاً راحت‌ترین مکان برای ایجاد و برقراری ارتباط بوده است. اما بسیاری می‌گویند دنیای مجازی باعث بروز احساس بی‌کفایتی و تنهایی شده است.

انزوای کمتر تنهایی بیشتر

میراندا راینهارت، عکاس ۳۸ ساله، با فرزندانی بین ۱۱ تا ۲۰ ساله، می‌گوید هنوز «قبیله مادری» خود را پیدا نکرده است. او می‌گوید که هرگز با مادران دوستان بچه‌هایش سازگاری ندارد، زیرا او یا جوانترین یا مسن‌ترین بین آنها بوده است.

او می‌گوید این واقعیت که او بچه‌هایش را در خانه درس می‌داده - چون شوهرش اغلب به سفر می‌رفته - یافتن دوستانی با علایق و دیدگاه‌های مشابه را برای او سخت‌تر کرده است. میراندا احساس می‌کند با دیگر مادرانی که در محله آنها مانند او فرزندانشان را در خانه درس می‌دهند سازگاری ندارد زیرا او فکر می‌کند دیدگاه‌های آنها محافظه‌کارانه‌تر از دیدگاه‌های اوست.

میراندا می‌گوید در زمانه‌ای که انگار هیچوقت تنها نیستی فکر کردن درباره تنهایی سخت است. همیشه یکی دور و بر من هست اما در عمل ارتباط و پیوند خود با مادرانی که شرایط مشابهی مانند من دارند را از دست داده‌ام. میراندا و یکی از دوستان نزدیکش که دو فرزند ۶ و حدود سه ۳ ساله دارد پیش از همه‌گیری با هم یک برنامه تلویزیونی را می‌کردند اما با بیشتر شدن مشغله‌های زندگی این کار را ادامه ندادند تا فرصت آن دوباره پیش بیاید. اما آنها هنوز این فرصت را پیدا نکرده‌اند.

میراندا می‌گوید معلوم نیست چه بلایی سر زمان و انرژی ما آمده. همه‌گیری به قدری بار روانی بر زنان را، که تا پیش از آن هم به اندازه کافی زیاد بود، بیشتر کرده که در آخر روز زنان خسته و فرسوده از انجام هر کاری ناتوانند. به گفته میراندا فیس بوک به او کمک کرده با دوستان قدیمی‌اش در ارتباط بماند اما او با اینکه احساس انزوای کمتری می‌کند اما احساس تنهایی بیشتری می‌کند و به قول خودش فیس‌بوک وسیله ارتباط با دوستان قدیمی است و او از طریق آن از اوضاع زندگی آنها باخبر می‌شود اما بخشی از زندگی آنها نیست.

میراندا گروه‌های فیس‌بوکی را برای پیدا کردن مادرانی که در مراحلی از زندگی شبیه به او قرار دارند، گشته است اما چون هیچ گروهی با دوستان حضوری پیدا نکرده، گاهی احساس می‌کند که در حاشیه مانده است.

وقتی او پست‌هایی از زنانی که برای بیرون رفتن یا رفتن به سفرهای زنانه دور هم جمع شده‌اند را می‌بیند، احساس ناراحتی می‌کند. او می‌گوید: «من هم اینگونه دوستی‌ها را می‌خواهم. گاهی از خودم می‌پرسم من کجای کار اشتباه کردم؟»

میراندا اضافه می‌کند که رسانه‌های اجتماعی می‌توانند این احساس را ایجاد کنند که هرکسی در یک گروه دوستی قرار دارد. «بعضی روزها احساس می‌کنم دوباره یک نوجوان هستم و به این فکر می‌کنم که چرا نمی‌توانم چنین گروهی را پیدا کنم که به آن تعلق پیدا کنم؟ آیا من به اندازه کافی شوخ‌طبع نیستم؟ آیا من خیلی درونگرا هستم؟»

100%

همه در حباب خود مانده‌اند

دب فابریزیو، یک زن مطلقه ۵۵ ساله و مادر دو فرزند است که می‌گوید تابستان گذشته پس از فارغ التحصیلی کوچکترین دخترش از دانشگاه، به پرنده‌ای که آشیانه‌اش خالی شده تبدیل شده است.

وقتی او در یک گروه بزرگ والدین در فیس بوک سؤالی درباره تنهایی میانسالان پست کرده بلافاصله بیش از ۳۰۰ زن پاسخ دادند که اکثر آنها احساسات مشابهی را ابراز کردند.

دبی می‌گوید وقت‌گذرانی با دوستان متاهل همیشه مشکل بوده، اما او که یک حسابدار است تلاش می‌کرده تا گردهمایی‌ها را سازماندهی کند و می‌توانست کسی را پیدا کند که با او شام بخورد یا شب‌ها با او قدم بزند. او گفت: «من یک کار داوطلبانه شروع کردم و از این طریق با مردم ملاقات می‌کردم، اما همه‌گیری همه چیز را تعطیل کرد. حالا «همه در حباب خود هستند.»

او در ادامه می‌گوید دورکاری آدم‌ها را تنهاتر هم کرده است. او گفت که به جای شام و پیاده روی، فیس بوک اکنون راه او برای حفظ تماس و ارتباط با دیگران است.

یک نظرسنجی در سال ۲۰۱۸ از افراد ۴۵ سال به بالا نشان داد که افراد میانسال و مسن‌تر با افزایش استفاده از رسانه‌های اجتماعی احساس تنهایی بیشتری می‌کنند. مطالعه‌ای روی بزرگسالان در ایتالیا که در طول قرنطینه انجام شد، نشان داد رسانه‌های اجتماعی جایگزینی برای تعاملات اجتماعی حضوری نیستند.

دبی فابریزیو برای رعایت پروتکل‌های بهداشتی و برای کاهش خطر ابتلا به ویروس کرونا در نوه‌اش که در ژوئن ۲۰۲۰ به دنیا آمده ، در معاشرت‌های خود احتیاط می‌کرده است. دوستان او آنقدر به رد کردن دعوت‌هایشان از طرف او عادت کردند که حالا فکر نمی‌کنند همیشه باید از او هم برای دور همی‌ها دعوت کنند و بعد در فیس بوک از دورهمی‌های خود پست می‌کنند.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

یک زن ایرانی به اتهام فروش سلاح برای جمهوری اسلامی در کالیفرنیا دستگیر شد
۱

یک زن ایرانی به اتهام فروش سلاح برای جمهوری اسلامی در کالیفرنیا دستگیر شد

۲

جلسه امنیتی ترامپ در اتاق وضعیت؛ آکسیوس: ممکن است جنگ در روزهای آینده از سر گرفته شود

۳
تحلیل

محاصره بنادر ایران و تشدید فشارها؛ جمهوری اسلامی در چه شرایطی قرار گرفته است؟

۴

پنج غول بانکی آمریکا و بریتانیا به مشارکت ناخواسته در پول‌شویی برای تهران متهم شده‌اند

۵
تحلیل

تحلیلگر بریتانیایی: اهداف ترامپ در ایران همیشه روشن بوده است

انتخاب سردبیر

  • اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

    اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

  • جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

    جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

  • دولت و بازسازی آسیب‌های جنگ؛ مالکان خانه‌های آسیب‌دیده، خود را رهاشده می‌بینند

    دولت و بازسازی آسیب‌های جنگ؛ مالکان خانه‌های آسیب‌دیده، خود را رهاشده می‌بینند

  • محاصره بنادر ایران و تشدید فشارها؛ جمهوری اسلامی در چه شرایطی قرار گرفته است؟
    تحلیل

    محاصره بنادر ایران و تشدید فشارها؛ جمهوری اسلامی در چه شرایطی قرار گرفته است؟

  • چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟
    تحلیل

    چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟

  • مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

    مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

•
•
•

مطالب بیشتر

خودویرانگری در والدین چیست و چگونه باید با آن برخورد کرد

۵ بهمن ۱۴۰۰، ۰۹:۰۴ (‎+۰ گرینویچ)

سندرم خودویرانگری یا ایمپاستر (Imposter) یک پدیده روانی است که افراد مبتلا به آن نمی‌توانند موفقیت خود را بپذیرند و همه موفقیت‌های خود را در نتیجه خوش‌شانسی و زمانبندی مناسب و عوامل دیگر می‌دانند.

از ویژگی‌های بارز این سندرم این است که افراد در آن احساس می‌کنند در حال فریبکاری‌اند و همواره در هراس‌اند که دستشان رو شود.

سندرم خودویرانگری در کار و حرفه در میان افراد بسیاری از جمله مشاهیر شایع است؛ اما کمتر در مورد سندرم خودویرانگری در والدین صحبت می‌شود. سیما میر، روزنامه‌نگار برجسته، در مقاله‌ای در روزنامه بریتانیایی گاردین به این موضوع و چالش‌های والدینی که به این سندرم دچارند پرداخته است.

سیما می‌گوید به عنوان مادر سه پسر، روزهای زیادی پیش می‌آید که تصمیمات خود را زیر سوال می‌برم. گاهی سنگینی این ایده که سلامتی و شادی فرزندتان به شما بستگی دارد می‌تواند فلج‌کننده باشد. از طرفی ما زیر بمباران تبلیغاتی والدینی قرار داریم که غرور خود از دستاوردهای فرزندانشان را در اینستاگرام و فیسبوک و گروه‌های واتس‌اپی به نمایش می‌گذارند؛ که باعث می‌شود به راحتی احساس کنیم که سایر والدین کارشان بهتر از ما بلدند. این یعنی همان سندرم خودویرانگری.

لیندا بلر، روان‌شناس، در توضیح سندرم خودویرانگری می‌گوید: «در سال ۱۹۹۶، دو روان‌درمانگر مفهوم سندروم خودویرانگر را مطرح کردند، و آن را به‌طور ساده به‌عنوان شک در توانایی‌های خود و عدم احساس خوب بودن تعریف کردند. تحقیقات زیادی در مورد سندرم خودویرانگری در محل کار وجود دارد، سندرم خودویرانگری در والدین نیز زیر همین چتر قرار می‌گیرد. حالا ما به دلیل وجود رسانه‌های اجتماعی و رفتار نمایشی برخی والدین در مورد دستاورد‌هایشان، در کلینیک‌های روان‌درمانی بیشتر در مورد این سندرم می‌شنویم.»

100%

رانی، یک زن ۵۲ ساله است که با همسر و دو فرزند خوانده‌اش زندگی می‌کند. رانی اصالتا سریلانکایی است و شوهرش اصالتا اهل موریس است. همین مساله باعث شده بود فرآیند فرزند‌‌خواندگی برای آنها بسیار طول بکشد زیرا نهادهای مربوطه تمایل دارند که پیشینه قومی فرزندان و والدین با هم تطابق داشته باشد.

اما رانی می‌گوید با همه سختی‌هایی که در طول این فرآیند کشیده، سختی کار زمانی آغاز شد که کار مادری را رسما آغاز کرد و اینکه او چقدر به دلیل کم‌اطلاعی خود احساس سرگشتگی می‌کرده است.

او می‌گوید که دوره‌هایی را گذرانده و کتاب خوانده است تا برای مادر شدن آماده شود، اما هیچ چیز او را برای این تجربه جدید آماده نکرده است. من هیچ دوست مادری نداشتم و از یک زن شاغل بلافاصله به زن خانه دار تبدیل شده بودم. مدام فکر می‌کردم، «آیا همه چنین احساسی دارند؟ آيا این احساس طبیعی است؟»

رانی معتقد است علاوه بر این واقعیت که او و همسرش یک شبه از یک زوج بدون فرزند به پدر و مادر تبدیل شدند، اضطراب در مورد اینکه آیا او کارها را «درست» انجام می‌دهد نقش مهمی در بروز سندرم خود‌ویرانگری داشته است. «گاهی احساس می‌کردم که یک الگوی خوب برای مادر بودن وجود دارد، اما به تدریج یاد گرفتم که توقعاتم را پایین بیاورم. من حالا می‌دانم که اشتباه کردن طبیعی است و باید به جای اینکه عصبانی شوم، خودم را برای اشتباهاتم ببخشم.»

لوسیل یکی دیگر از کسانی است که با گاردین گفت‌گو کرده و مادر ۵ فرزند است. لوسیل می‌گوید تصور اینکه فردی با این همه تجربه فرزندپروری بتواند احساس کند که «فریبکار» است که هر لحظه ممکن است دستش رو شود بسیار دشوار است. اما او می‌گوید، رسانه‌های اجتماعی اغلب این احساس را در او ایجاد می‌کنند که او به عنوان مادر به اندازه کافی خوب نیست.

او می‌گوید: «من بدترین دشمن خودم هستم، زیرا من خودم سندرم خود‌ویرانگری را بر خود تحمیل می‌کنم. غرق شدن در میان عکس‌های عالی فیسبوک و لحظات قابل ثبت در اینستاگرام و فراموش کردن اینکه بسیاری از آن‌ها دود و آینه هستند، آسان است. باید پذیرفت که هیچ کس کامل نیست. با داشتن پنج فرزند، این فرصت را داشتم که از اشتباهاتم درس بگیرم. من می‌دانم که می توانم تقریبا با هر سختی کنار بیایم - اما این به معنا نیست که احساس کنم دارم همه چیز را به بهترین نحو ممکن انجام می‌دهم. من فقط تمام تلاشم را می‌کنم.»

بلر می‌گوید این حرف‌ها برای او آشناست. او می‌گوید: «کار رسانه‌های اجتماعی این است که بهترین چهره از شما را به نمایش بگذارند، بنابراین ما یک نسخه کج و معوج و غیرواقعی از تربیت فرزندان در رسانه‌های اجتماعی دریافت می‌کنیم. یکی از چیزهایی که او توصیه می‌کند این است که: « سعی کنید رسانه‌های اجتماعی را محدود کنید و یا آن را با گفتگوی رو در رو با والدین دیگر ترکیب کنید. به این ترتیب شما تصویر واقعی‌تری به دست خواهید آورد و احتمال اینکه آدم‌ها در دنیای واقعی صداقت بیشتری داشته باشند بیشتر است.»


بلر یادآوری می‌کند که پدر و مادر بودن حتی با داشتن چند فرزند لزوما آسان‌تر نمی‌شود: «بسیاری از تکنیک‌هایی که یاد می‌گیرید موقتی هستند. این تکنیک‌ها ممکن است در ابتدا کار کنند، اما وقتی بچه‌ها بزرگ می‌شوند، شرایط تغییر می‌کند و دیگر آن تکنیک‌ها کارآمد نیستند. شما باید یاد بگیرید که خودتان را ببخشید زیرا بچه‌ها تغییر می‌کنند.»

100%

بلر که خودش سه فرزند را بزرگ کرده توصیه می‌کند که در این شرایط با هر کودک به طور جداگانه وقت بگذرانید: «هر ماه یا هر هفته راهی بیابید که با هر کودک یک ساعت فقط بگذرانید. بعد از مدرسه با آنها به کافه بروید یا کاری شبیه به آن انجام دهید. فرزندان ما این تجربه‌ها را فراتر از هر چیز دیگری به یاد خواهند آورد. من این کار را با فرزندانم انجام می‌دادم و این واقعا یک تجربه جادویی بود.»

بلر می‌گوید ما [به عنوان پدر و مادر] باید هویت منحصر به فرد خود را کشف کنیم. با درک هویت واقعی خود همه چیز آسان‌تر می‌شود. ما فکر می‌کنیم که باید بر اساس قواعدی که دیگران تعریف می‌کنند زندگی کنیم، اما وقتی در این مسیر به هدف خود نمی‌رسیم احساس ناکافی بودن می‌کنیم. تمام کتاب‌های راهنمای والدین فقط یک چارچوب پیشنهادی هستند. شما باید روش خود را برای فرزندپروری ابداع کنید، زیرا هر کودکی منحصر به فرد است.

او می‌گوید: «نظریه والدین به اندازه کافی خوب» روشی عالی برای برخورد با این مساله است. در واقع والدین کمال‌گرا بهترین فرزندان را تربیت نمی‌کنند. اشتباهاتی که ما به عنوان والدین مرتکب می‌شویم برای فرزندانمان فضایی ایجاد می‌کند تا به بزرگسالان بهتری تبدیل شوند، و به آنها فرصت می‌دهد در برابر خواسته‌‌های والدین [هنجارهای اجتماعی] سرپیچی و مقاومت کنند و به آنها کمک می‌کند شخصیت خود را بسازند.»

فیلیپا پری، روان‌درمانگر می‌گوید ما در جوامع امروزی بسیار بیشتر به خود توجه می‌کنیم و به جای فرزندان خود را در مرکز و محور همه‌چیز قرار می‌دهیم که رویکرد مفیدی نیست. همه ما فرزندانمان را دوست داریم، اما کاری که باید انجام دهیم احترام به آنهاست. اگر فکر کنیم همه چیز تحت کنترل ماست خودمان را گول زده‌ایم. واقعیت این است که ما بر همه چیز کنترل نداریم، اما چیزی که داریم کنترل بر رفتارمان است و ما باید رفتاری به دور از ریا و محترمانه با فرزندانمان داشته باشیم. ما باید در تلاش‌های خود با هم همکاری داشته باشیم. به وقت فرزندانتان و به یکدیگر احترام بگذاریم. گاهی خستگی باعث می‌شود فراموش کنیم که ما دیگر مهم‌ترین افراد در جهان خود نیستیم.

سیما یادآوری می‌کند که شاید آن‌دسته از ما که شانس این را داشته‌ایم که پدر و مادر شویم فقط نیاز داشته باشیم در مسیر زندگی با انسان‌های کوچکی که به ما سپرده شده‌اند زیاد سخت نگیریم و سعی کنیم خودمان را از دریچه نگاه آنها ببینیم.

100%

میشل قریشی، روان‌درمانگر ساکن لندن، نیز توصیه منطقی در این‌باره دارد: «خود را به عنوان یک انسان بپذیرید، از مقایسه با سایر والدین خودداری کنید، و به خود بگویید عملکرد من و سایر والدین در مجموع خوب است. اجازه ندهید شک و تردید رفتار شما را دیکته کند، به خودتان اجازه دهید از فرزندپروری خود به هر سبکی که هست، لذت ببرید.»

چربی بدن بیشتر، میراث نیاکان سیگاری‌مان برای ما

۴ بهمن ۱۴۰۰، ۰۸:۵۱ (‎+۰ گرینویچ)

نتایج یک پژوهش جدید نشان می‌دهد چربی بدن زنان و دخترانی که پدربزرگ‌هایشان یا پدران پدربزرگ‌هایشان، سیگار کشیدن را در سنین کم آغاز کرده‌ باشند، بیشتر است.

این تحقیق حاصل پروژه‌ای به‌نام «کودکان دهه نود» است که در سال ۱۹۹۱ در دانشگاه بریستول بریتانیا راه‌اندازی شد و نتایج آن در نشریه «گزارش‌های علمی» منتشر شده است.

پیش‌تر نتایج پژوهش دیگری نشان داده بود که اگر پدر پیش از رسیدن به سن بلوغ سیگاری بوده باشد، چربی بدن پسر یا پسرانش از حد انتظار بالاتر است.

محققان این پژوهش جدید دریافتند که چربی بدن زنانی که پدربزرگ یا پدر پدربزرگشان پیش از رسیدن به سن ۱۳ سالگی سیگار کشیدن را شروع کرده باشد، بیشتر است. تاثیری از این امر بر روی مردان مشاهده نشد.

نتایج این تحقیق حاکی از آن است که قرار گرفتن در معرض برخی مواد، می‌تواند به تغییراتی منجر شود که نسل‌به‌نسل منتقل شود. گروه پژوهشگران گفت که تحقیقات بیشتری برای تایید این یافته و چگونگی روی دادن این پدیده نیاز است.

پروفسور جین گلدینگ، موسس پروژه «کودکان دهه نود» و پژوهشگر اصلی تحقیق مذکور، از شرکت‌کنندگان در این پروژه، شامل ۱۴ هزار زن باردار در آن زمان که فرزندان و نوه‌هایشان هم در این پروژه شرکت کرده‌اند تقدیر کرد.

در پژوهش مذکور، محققان به بررسی سیگاری بودن پدربزرگ‌ها و پدر پدربزرگ‌ها پرداختند. مطالعه همین امر در مادربزرگ‌ها و مادران آنها به این دلیل که شمار سیگاری‌هایشان اندک بود، غیرممکن بود. از سوی دیگر داده‌های آمده از سمت اعضای مرد خانواده‌ها قابل‌اتکاتر بود؛ چرا که احتمال اینکه آنان درباره سیگاری شدن از سن کم حرف زده و به آن مباهات کرده بوده باشند بیشتر بود.

100%

گلدینگ، موسس این پروژه گفت که پژوهش مذکور دو نتیجه مهم در بر دارد؛ یک اینکه، قرار گرفتن پسران، پیش از سن بلوغ، در معرض موادی خاص ممکن است تاثیری بر روی نسل آینده آنان داشته باشد. دوم اینکه، یکی از دلایلی که کودکان اضافه‌وزن دارند ممکن است ربط چندانی به رژیم و تحرک فعلی آنان نداشته باشد، بلکه بیشتر با سبک زندگی نیاکانشان و یا تداوم عوامل مرتبط با اضافه‌وزن طی سالیان سال، مرتبط باشد.

گلدینگ افزود که تحقیقات پیشین بر روی حیوانات نشان داده بود که قرار گرفتن در معرض برخی مواد شیمیایی پیش از جفت‌گیری ممکن است بر روی فرزندان این حیوانات تاثیر بگذارد ولی درباره صحت چنین پدیده‌ای در میان انسان‌ها تردیداتی وجود داشت.

موسس پروژه مزبور گفت اگر وجود چنین ارتباطاتی در بقیه مجموعه‌داده‌ها هم تایید شود، این پژوهش به اولین تحقیق درباره انسان‌ها بدل می‌شود که داده‌هایی مناسب برای شروع بررسی روابط مهم بینانسلی به دست می‌دهد.

یکی دیگر از یافته‌های پروژه «کودکان دهه نود» نشان داد کودکان مادران بارداری که هر دو هفته‌، دست‌کم یک بار ماهی چرب خورده بودند، از بینایی بهتری برخوردارند و این یافته نیز اولین یافته‎‌ای است که نشان می‌دهد رژیم غذایی مادر در دوران بارداری با بینایی بهتر کودک او مرتبط است.

یافته دیگر نیز اولین نشانه‌های ردپای ژنتیک در بروز دیابت نوع ۲ بود که می‌تواند از سنین بسیار پایین، از ۸ سالگی، در کودک تشخیص داده شود. ارتباط دیگر نیز بین حساسیت به بادام‌زمینی و استفاده از کرم‌های پوست حاوی روغن آن یافت شد. پروژه «کودکان دهه نود» همچنین به متخصصان اجازه داد تا روند بهبود زخم‌های بدن را با بررسی جای واکسن سل، موسوم به «ب‌ث‌ژ»، شرکت‌کنندگان بررسی کنند.

نتایج یک پژوهش منتشرشده در سال ۲۰۱۳ نشان داده بود که کمبود ید در دوران بارداری می‌تواند بر رشد مغزی کودکان تاثیر منفی بگذارد و این کشف با بررسی نمونه‌های ادراری مادران باردار میسر شده بود؛ جزئیات ثبت‌شده نیز رژیم غذایی مادران را نشان می‌داد.

جین گلدینگ با اشاره به ارتباطات میان‌نسلی گفت که همچنان چیزهای بسیاری برای کشف وجود دارد.

دستگاه‌های هوشمند همه ذهن و احوال ما را می‌خوانند؛ آیا باید نگران بود؟

۲ بهمن ۱۴۰۰، ۱۶:۱۸ (‎+۰ گرینویچ)

سلطه فناوری و ابزارهای هوشمند بر زندگی روزمره به طور فزاینده‌ای رو به گسترده‌تر شدن است و به دنبال خود پرسش‌هایی درباره حریم شخصی، رضایت فردی و مواردی از این قبیل را برمی‌انگیزد.

فرانچسکو بیوندی، استاد دانشگاه وینزور در بریتانیا، در مقاله‌ای که وبسایت کانورسیشن آن را منتشر کرده، از منظر فردی به این نگرانی‌ها و پرسش‌ها پرداخته است:

تازگی‌ها هنگامی که منتظر سوار شدن به هواپیما بودم، یکی از کارکنان شرکت هواپیمایی از من خواست لحظه‌ای ماسکم را بردارم تا دستگاه تشخیص چهره صورت مرا بررسی کند. از این خواست بی‌محابا یکه خوردم؛ نمی‌خواستم ماسکم را در چنین مکان شلوغی از صورت بردارم. اجازه‌ای هم نداده بودم که صورتم اسکن شود.

این برخورد تعرضی بود به حریم شخصی من و تلنگری شد که به موضوع دستگاه‌های تشخیصی زیست‌سنجی فکر کنم. دستگاه‌هایی که چه خوب چه بد جایشان را در زندگی روزمره ما باز کرده‌اند و مثلا با شناسایی اثر انگشت اجازه ورود به ما می‌دهند، یا با توانایی تشخیص چهره در موبایل‌مان پرداخت بانکی را ممکن می‌کنند.

اما دستگاه‌هایی هم هستند که کارشان بیش از خواندن چهره و اثر انگشت است؛ دستگاه‌هایی که واقعا می‌توانند ذهن افراد را بخوانند.

100%

انسان و ماشین

کار من تمرکز بر تعامل انسان و ماشین است؛ و اینکه این تعاملات چگونه بر وضعیت شناختی انسان تاثیر می‌گذارد.

پژوهشگران حوزه «مهندسی عامل‌های انسانی» اخیرا بیشتر بر توسعه «سیستم دید ماشینی» متمرکز شده‌اند. سیستم‌هایی که می‌توانند علایم زیستی واضح را حس کنند؛ مثلا می‌توانند برای سنجش وضعیت‌هایی همچون حواس‌پرتی یا خستگی، رد نگاه را بگیرند یا ضربان قلب را بسنجند.

این وسیله‌ها بی‌شک می‌تواند در برخی مواقع، مثلا هنگام رانندگی، منافعی در بر داشته باشد. عامل انسانی که از نخستین دلایل مرگ‌ومیر جاده‌ای است، همچون رانندگی هنگام خواب‌آلودگی یا با حواس‌پرتی، می‌تواند با به‌کارگیری مناسب چنین سیستم‌هایی از میان برداشته شود. در سراسر جهان هم پیشنهادهایی برای اجباری شدن استفاده از این سیستم‌ها ارائه شده است.

یک نمونه مهم دیگر را شرکت «نورالینک» ایلان ماسک ارائه کرده است. بر اساس گزارشی که چندی پیش (دسامبر ۲۰۲۱) در وال‌استریت ژورنال منتشر شد، ایلان ماسک آینده جدیدی را ترسیم می‌کند که در آن تراشه‌های مغزی می‌تواند به بیمارانی که فلج‌اند توانایی حرکت دادن دست‌وپایشان را بدهد.

گرچه مفاهیمی همچون «رابطه مغز و کامپیوتر» از سال ۱۹۶۰ وجود داشته است، با این حال تصور کاشت یک تراشه که اجازه دسترسی مستقیم به مغز را می‌دهد دلهره‌آور است.

اما برای من نگارنده، پل زدن بین مغز انسان و دنیای بیرونی نیست که دلهره‌آور است؛ هراس این است که تکلیف داده‌های جمع‌آوری شده چه می‌شود و این داده‌ها دست چه کسانی می‌افتد؟

100%

آزادی شناختی

پرداختن به چنین پرسش‌هایی در حوزه مسائل اخلاقی مربوط به علم عصب‌شناسی معمولا زیر نام «آزادی شناختی» مطرح می‌شود.

آندرئا لاواتسا، دانشمند علوم شناختی، با اشاره به مفهوم آزادی شناختی می‌گوید دور از ذهن نیست روزی نظام‌های قضایی تراشه‌ای در مغز یک متهم به جرائم خشونت‌آمیز کار بگذارند تا تمایلات پرخاشگرانه جدید او را مهار کنند.

امروزه تاثیر توسعه و به‌ کار بستن حسگرها و دستگاه‌های زیست‌شناختی بر زندگی انسان در کانون چنین مباحثی قرار دارد و از بحث پیرامون مسائل اخلاقی در حوزه علم عصب‌شناسی هم فراتر رفته است.

به‌عنوان نویسنده این مطلب، شخصا به وقت بیشتری برای سنجیدن منافع و مضرات حسگرها و دستگاه‌های زیست‌شناختی در زندگی روزمره نیاز دارم و اگر از من برای اسکن کردن چهره‌ام برای سوار شدن سریع‌تر به هواپیما اجازه بخواهند در جواب می‌گویم: «بگذارید به‌سبک گذشته انجامش بدهیم، من مشکلی با منتظر ماندن ندارم.»

مورچه‌ها وقتی دچار اختلاف می‌شوند چه می‌کنند؟ آیا دموکراسی را انتخاب می‌کنند؟

۲ بهمن ۱۴۰۰، ۱۰:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)

پژوهشگران موسسه وایتسمن در اسرائیل در تحقیقی که در نوع خود نخستین به شمار می‌رود با آزمایشی بر روی مورچه‌ها دریافتند که اکثریت گروه‌ به انتخاب اقلیت تن می‌دهند تا اتحاد جمع را حفظ کنند.

.این اولین باری است که مشاهده چنین رفتاری در قلمرو حیوانات به ثبت رسیده است. نتایج این پژوهش در نشریه «زیست‌شناسی حاضر» منتشر شده و روزنامه هاآرتص در گزارشی به نتایج این مشاهدات پرداخته است.

هاآرتص با اشاره به اینکه انسان مبدع دموکراسی نیست نوشته است: در میان برخی گونه‌های حیوانات نیز تصمیم‌گیری تابع نظر اکثریت است و مثلا پرواز دسته‌جمعی برخی پرندگان و انتخاب چگونگی و زمان آن، بسته به آن است که اکثریت آنان چه زمانی را برای حرکت برمی‌گزینند.

در مورد انسان‌ها وضعیت آشکار است و در پدیده‌ای که بیش از بقیه دیده می‌شود، اکثریت در موضوعی خاص قدرت را به اقلیت واگذار می‌کند تا از تنش بپرهیزد.

اما برای نخستین بار، چنین رفتاری در میان حیوانات نیز ثبت شده است؛ طی تحقیقی بر روی «مورچه نجار» که در خاورمیانه و در اسرائیل و همچنین در نقاط کوهستانی حاشیه بیت‌المقدس یافت می‌شود.

مطالعه پژوهشگران به یک رفتار شناخته‌شده این مورچه، موسوم به «شکار لانه»، می‌پرداخت.

پروفسور اوفر فاینرمن، استاد موسسه وایتسمن، در این باره می‌گوید: بسیار پیش می‌آید که مورچه‌ها ناچار شوند به دنبال لانه‌ای بگردند؛ یا به دلیل خراب شدن لانه قبلی‌شان یا به خاطر آنکه لانه فعلی دیگر گنجایش آنها را ندارد و قابل گسترش هم نیست. در چنین مواردی، مورچه‌ها دوروبر خانه‌شان به دنبال خانه جدیدی می‌گردند، همان رفتاری که در انسان‌ها هم شاهدیم، و با یافتن خانه موردنظرشان به لانه جدید نقل‌مکان می‌کنند.

مورچه‌ها عوامل زیادی را در انتخاب لانه‌شان لحاظ می‌کنند. برخی از آنها عبارت‌اند از اینکه چقدر امن است، چقدر بزرگ است، از لانه اصلی چقدر فاصله دارد، چه خانه‌های دیگری در آن محدوده موجود است و غیره.

در فرآیندی دموکراتیک، مورچه‌هایی که در فرایند جست‌وجو و «شکار خانه» نقش دارند، تصمیم خود را درباره خانه‌های احتمالی می‌گیرند و در نهایت به بهترین لانه از میان تمام لانه‌های درنظرگرفته‌شده نقل‌مکان می‌کنند.

100%

حالا اگر چندین لانه بالقوه در دوروبر وجود داشته باشد و مورچه‌ها بر سر اینکه در کدام زندگی کنند دچار اختلاف‌نظر شوند چه اتفاقی می‌افتد؟ دانشمندان با شبیه‌سازی چنین موقعیتی تلاش کردند پاسخی برای این سوال بیابند.

بر سر دوراهی

برای دستیابی به پاسخ سوال مطرح‌شده، یکی از اعضای تیم پژوهش دو لانه را به عنوان گزینه‌های موجود در دسترس مورچه‌ها گذاشت: یک لانه تاریک و یک لانه نورگیر. برای مورچه‌ها خانه نورگیر گزینه خوبی نیست چرا که امنیت کمتری دارد.

محققان بدون آسیب زدن به مورچه‌ها، یک بارکد کوچک به پشت هر یک از آنها چسباندند و از روند آزمایش و حرکت هر مورچه به سوی یکی از دو گزینه ویدیو تهیه کردند.

یک دروازه خودکار نیز بر در هر لانه کار گذاشته شد؛ به گفته فاینرمن، «مثل ورودی محل کار که برای ورود باید کارت بزنید». بارکد پشت هر مورچه اجازه ورود یا عدم ورود می‌داد.

تمامی مورچه‌ها می‌توانستند به لانه نورگیر، که گزینه مطلوبی نبود، وارد شوند؛ اما فقط گروهی از آنان، هرچند در اکثریت، می‌توانستند به لانه تاریک، که انتخاب بهتری محسوب می‌شد، وارد شوند.

مورچه‌هایی که مجاز به ورود به خانه تاریک بودند، حالا دو گزینه در اختیار داشتند و بر سر دوراهی گیر کرده بودند: آیا باید وارد خانه تاریکی می‌شدند که برای آنان امن‌تر بود ولی بین آنان و باقی جمع فاصله می‌انداخت، یا باید در خانه بدتر ساکن می‌شدند.

برای کلونی مورچه‌ها که بقایش وابسته به ملکه‌ است دودستگی عاقبت ناگواری در پی دارد. سوال این بود که انتخاب آنها چه خواهد بود. آیا راهشان را از بقیه جدا می‌کنند، یا راهی خانه بدتر می‌شوند.

به گفته فاینرمن، یافته‌ها نشان داد که اگر گروه «اقلیت» خیلی هم کوچک نبود، مورچه‌های بر سر دوراهی خانه بدتر را انتخاب می‌کردند تا همه کنار هم باشند؛ به عبارت دیگر، «اکثریت» از موقعیتی بهتر برای خودش چشم می‌پوشید تا انسجام اجتماعی را حفظ کند.

دو نفر دیگر از اعضای این تیم پژوهشی نیز با طرح یک فرضیه درباره چگونگی تصمیم‌گیری در کلونی مورچه‌ها، دریافتند که این تصمیم‌گیری بر مبنای «چرخه‌ بازخورد مثبت» گرفته می‌شود؛ به این معنا که هر چه شمار مورچه‌ها در لانه‌ای بیشتر باشد مورچه‌ها تمایل کمتری برای ترک آن خواهند داشت. چرا که می‌بینند مورچه‌های بیشتر در همان لانه‌اند و این همان سازوکاری است که مورچه‌هایی که دو انتخاب برای لانه داشتند را به سوی برگزیدن خانه بدتر کشاند.

100%

از آنجا که همه مورچه‌ها روانه خانه نورگیر، یعنی خانه بدتر، شدند و فقط گروه کوچک‌تری از مورچگان وارد خانه تاریک، یعنی خانه بهتر، شدند چرخه بازخورد مثبت به نفع خانه نورگیر یا بدتر بود.

پس شمار مورچه‌هایی که خانه نورگیر را برگزیدند افزایش می‌یابد؛ چرا که عمل انتخاب خانه بدتر، با روانه شدن مورچه‌های بیشتر به آن تقویت می‌شود.

یکی از اعضای تیم پژوهش این رویه را به آنچه امروزه بر روی رسانه‌های اجتماعی شاهدیم تشبیه می‌کند و می‌گوید هنگامی که به بسیاری افراد که عقیده مشابهی با شما دارند گوش می‌دهید، حتی اگر نظر شما اشتباه باشد،‌ آن نظر تقویت می‌شود.

البته فاینرمن هشدار می‌دهد به دلیل تفاوت‌های آشکار بیولوژیکی میان انسان و مورچه نمی‌توان نتیجه استقرایی از این مشاهدات گرفت و رفتار مورچه را به انسان تعمیم داد. به گفته او، یک تفاوت این است که در کلونی مورچه‌ها، تمامی آنها منفعتی یکسان را دنبال می‌کنند. در حالی که در میان انسان‌ها تنش‌هایی است که از تعارض منافع زاده می‌شود.

اما شباهت انسان و مورچه در این مسئله از جهت تفاوت نظری است که در میان آنها وجود دارد؛ در مورد انسان این دست نظرات با رسانه‌های اجتماعی تقویت می‌شود؛ چرا که افراد تنها به چیزی گوش می‌دهند که انتظار دارند آن را بشنوند.

آیا طالبان جدید با طالبان بیست سال پیش تفاوتی دارد؟

۳۰ دی ۱۴۰۰، ۱۵:۱۷ (‎+۰ گرینویچ)

طالبان از پنج ماه پیش که دوباره در افغانستان به قدرت رسیدند سعی کرده‌اند با نشان دادن چهره‌ای متفاوت از خود، افکار جهانی را متقاعد کنند که با طالبان بیست سال پیش تفاوت دارند.

اما آمار و گزارش‌های نهادهای بین‌المللی نشان می‌دهد طالبان جدید فرق چندانی با طالبان گذشته نکرده و فقط از شیوه‌های مدرن و رایج امروزی، مانند رسانه‌های اجتماعی، برای روابط عمومی خود استفاده می‌کنند. وب‌سایت خبری-تحلیلی کانورسیشن در مقاله‌ای با استناد به عملکرد ۵ ماه گذشته طالبان به این موضوع پرداخته‌ است.

جامعه بین‌الملل از ۲۴ مرداد ۹۹ که طالبان وارد کابل شد و بار دیگر کنترل افغانستان را به دست گرفت این گروه را با دقت زیر نظر دارد. دلایل موجهی هم برای نگرانی هست؛ اینکه طالبان بار دیگر دست به دهشت‌آفرینی بزنند و قوانینی به شدت سخت‌گیرانه وضع کنند.

رژیم پیشین طالبان، که از مهر ۱۳۷۵ تا مهر ۱۳۸۰ در افغانستان حکومت می‌کرد، به عنوان حکومتی ناقض حقوق بشر و عامل اقدام‌هایی مانند قتل‌عام، بازداشت‌های دسته جمعی و تجاوز جنسی شناخته می‌شد.

با حمله آمریکا به افغانستان رژیم طالبان سقوط کرد اما تا دو دهه بعد، شورش‌های آنها ادامه یافت و موارد پرشماری از نقض فاحش حقوق بشر به دست آنان ثبت شد.

وقتی طالبان دوباره بر افغانستان تسلط پیدا کردند، برخی ناظران خارجی گمانه‌زنی کردند که شاید نمونه تکامل یافته‌ای از این گروه شکل بگیرد. این ناظران تصور می‌کردند که شاید طالبان متوجه شده‌اند که نمی‌توانند تنها با ترس و ممنوعیت حکومت کنند. بسیاری از مردم افغانستان هنوز نسبت به بازگشت طالبان ترس و تردید گسترده ای دارند.

اکنون پنج ماه است که طالبان بر سر قدرت هستند و تصویر روشن‌تری از وضعیت حقوق بشر و آزادی‌های فردی در افغانستان در دست است.

کارشناسان کانورسیشن، از جمله استادان علوم سیاسی متخصص در حوزه جنگ و خشونت، می‌گویند تغییر طالبان فقط منحصر به کمپین‌های روابط عمومی بین‌المللی در رسانه‌های اجتماعی و سایر رسانه‌ها است.

در این مدت طالبان چهره‌ای میانه‌رو از خود به جهان نشان داده و وعده‌هایی مانند زندگی «صلح‌آمیز» و احترام به حقوق زنان را مطرح کرده‌اند، اما همچنان به نقض سیستماتیک حقوق بشر و تقویت سلطه استبدادی خود ادامه داده‌اند.

در مورد «دولت جدید طالبان» گمانه‌زنی‌ها و نظریه‌پردازی‌ها همچنان ادامه یافته است.

در این مدت مقام‌هایی از کشورهایی مانند ترکیه و قطر جامعه جهانی را به تعامل با طالبان تشویق کرده‌اند؛ حدود ۵ میلیارد دلار کمک‌های خارجی به افغانستان متوقف شده است اما همزمان برخی کشورهای غربی از افزایش کمک‌ها برای رسیدگی به بحران انسانی در این کشور خبر داده‌اند.

محدود کردن جریان اطلاعات

طالبان برای دستیابی به اهداف متناقض خود در ارائه چهره‌ای نرم‌تر به جامعه جهانی، و در عین حال که حقوق مردم افغانستان را نقض می‌کنند، به طور سیستماتیک رسانه‌ها را سرکوب کرده‌اند.

این گروه رسانه‌ها را مجبور می‌کنند که از دو دستورالعمل جزمی و اخلاقی نهادهای ناظر طالبان پیروی کنند.

طالبان همچنین با ارائه دستورالعملی به روزنامه‌نگارن «۱۱ قانون روزنامه‌نگاری» را ارائه کردند که بر اساس آنها خبرنگاران و رسانه‌ها از انتشار اخبار «مخالف اسلام» یا «توهین به شخصیت‌های ملی» منع شده‌اند.

در این مدت حدود ۴۰ درصد از رسانه‌های افغانستان تعطیل شده است، ۶۴۰۰ خبرنگار از جمله ۸۴ درصد از روزنامه‌نگاران زن شغل خود را از دست داده‌اند، خشونت علیه رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران دوباره گسترش یافته و بسیاری از روزنامه‌نگاران کشور را ترک کرده‌اند.

سرکوب رسانه‌ها یک هدف عملی دارد: محدود کردن جریان اطلاعات در مورد تداوم نقض حقوق بشر در افغانستان به دست رژیم طالبان. کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل می‌گویند گزارش‌های موثقی از کشتار غیرنظامیان توسط طالبان و همچنین صدها کارمند سابق امنیتی افغانستان در سراسر کشور دریافت کرده‌اند. طالبان اجساد اعدامیان و سنگسار مردم را به نمایش گذاشته‌اند.

افغانستان در آستانه یک بحران انسانی

در همین حال، وضعیت انسانی در زمان طالبان وخیم‌تر شده و حدود ۲۳ میلیون نفر از مردم افغانستان، از جمله بیش از سه میلیون کودک که از سوء تغذیه شدید رنج می‌برند، با گرسنگی روبه‌رو هستند.

رهبران طالبان از پذیرش هرگونه مسئولیت برای کاهش بحران انسانی سر باز می‌زنند.

چندی پیش محمد حسن آخوند، نخست وزیر طالبان، مسئولیت رژیم در قبال ایجاد ناامنی غذایی در افغانستان را رد کرد و از مردم خواست که «برای بهبود قحطی و خشکسالی به درگاه خداوند گریه و زاری کنند.»

انس حقانی، یکی از اعضای ارشد تیم مذاکره‌کننده طالبان در دوحه، نیز جدی بودن بحران گرسنگی فعلی در افغانستان را کم اهمیت جلوه داد.

عقب‌نشینی در مورد حقوق زنان و دختران

رفتار طالبان در قبال دختران و زنان نیز نشان‌دهنده بازگشت به روش‌های پیشین این گروه است.

100%

طالبان زنان را از سفرهایی که بیش از ۷۲ کیلومتر از خانه دورند بدون داشتن خویشاوند مرد منع کرده است.

ماه گذشته طالبان فرمانی صادر کرد که می‌گفت زن «انسانی شریف و آزاد» است و نباید مجبور به ازدواج شود. جامعه بین‌الملل از این فرمان استقبال کرد اما نگاهی دقیق‌تر به آن نشان می‌دهد که طالبان در واقع حق رژیم برای تایید یا عدم تایید رضایت زن به ازدواج را رسمیت می‌بخشد.

طالبان همچنین به طور سیستماتیک محدودیت‌های گذشته را بر تحصیل دختران و اشتغال زنان بازگردانده‌اند. آموزش متوسطه و عالی برای دختران به طور کامل ممنوع است و اکثر مدارس ابتدایی دخترانه هم در سراسر کشور تعطیل هستند.

در سال ۲۰۱۷ سازمان یونیسف اعلام کرد ۳/۷ میلیون کودک در افغانستان از رفتن به مدرسه بازمانده‌اند که ۶۰ درصد آنها دختر هستند. این درصد اکنون با ممنوعیت تحصیل دختران توسط طالبان بسیار بیشتر شده است.

این آمار با پیام‌های عمومی اخیر طالبان تناقض دارد.

پیام‌های رژیم طالبان برای مخاطب داخلی مبهم و نامشخص است. به عنوان مثال، رهبران طالبان بازگشت دختران به مراکز آموزشی را به شرایط نامشخص اقتصادی و اخلاقی مشروط می‌کنند.

ملا عبدالغنی برادر، معاون نخست وزیر طالبان، اخیرا گفت: «به محض برطرف شدن چالش‌های اقتصادی، ما برای همه کسانی که می‌خواهند تحصیلات خود را ادامه دهند، امکان آموزش فراهم خواهیم کرد.»

طالبان همچنین اکثر کارکنان زن در مشاغل دولتی را از بازگشت به کار منع کرده‌اند. این کار باعث ایجاد محدودیت در نیروی کار و وارد شدن زیان اقتصادی بالغ بر یک میلیارد دلار شده است.

تنها نشانه وجود یک «طالبان جدید» رویکرد روابط عمومی بسیار پیچیده‌تر و استراتژیک‌تر آنها برای پنهان کردن نقض مداوم حقوق بشر است.