• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

بیماری‌ها چگونه موجب تغییرات فرهنگی در طول تاریخ شده‌اند

۱ آذر ۱۴۰۰، ۰۷:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)

همه‌گیری ویروس کرونا یکی از بی‌سابقه‌ترین همه‌گیری‌ها در طول تاریخ بوده است. این بیماری تاکنون میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان به کام مرگ برده است.

از طرفی سرعت انتشار و شیوع این ویروس به قدری بالاست که دولت‌ها مجبور به اتخاذ سخت‌ترین محدودیت‌ها در طول دو سال گذشته برای مهار آن شده و دانشمندان با استفاده از پیشرفته‌ترین یافته‌های علمی و فناوری‌ها برای تولید واکسن و دارو تلاش کرده‌اند.

اما برای برخی جدی و خطرناک‌ بودن این بیماری هنوز به اندازه‌‌ای نیست که تن به دستورالعمل ‌علمی و تزریق واکسن بدهند.

جاناتان گودمن، پژوهشگر در حوزه تکامل انسانی در مقاله‌ای به ریشه‌های این نوع رفتارها می‌پردازد و می‌گوید برخی از این رفتارها ریشه در آیین‌های مذهبی و فرهنگی دارد که بخشی از میراث مشترک بشری در طول تاریخ است. بخش‌هایی از این مقاله را که در وب‌سایت خبری تحلیلی کانورسیشین منتشر شده، را در ادامه می‌خوانید.

مارسل ماوس، انسان شناس، در اثر کلاسیک خود به نام «هدیه»، شیوه غیرعادی هدیه دادن را در قوم مائوری توصیف می‌کند. این قوم اعتقاد داشتند کسانی که در مقابل دریافت هدیه، هدیه‌ای نمی‌دهند در برابر بیماری - و احتمالاً مرگ - آسیب‌پذیر هستند.

در این نوع فرهنگ‌ها آیین‌های تبادل هدیه با باورهای مربوط به بیماری مرتبط بود و در تعاملات فرهنگی به بیماری جایگاهی محوری داده می‌شد.


در مقابل، در جوامع مدرن غربی، بسیاری بیماری‌های عفونی را تنها یک تهدید بیولوژیک برای سلامتی می‌بینند تا عناصری اساسی در اعتقادات و تغییرات فرهنگی. بسیاری از مردم در این جوامع بر این باورند که شیوع بیماری‌های عفونی جدید پدیده‌ای است که انسان فقط باید به طور دوره‌ای با آن مقابله کند.

اما همانطور که مثال مائوری نشان می‌دهد، بیماری تنها تهدیدی برای زندگی ما نیست، بلکه یک محرک پیچیده و نادیده گرفته شده در تغییرات فرهنگی است.

بیماری‌ها در طول تاریخ تأثیرات مهلکی بر جمعیت بشر داشته‌اند. اگر تاریخ همه‌گیری‌های عفونی را در نظر بگیریم - از طاعون پریکلوس در آتن باستان تا کووید امروزی - بیماری‌های عفونی در مجموع بیش از هر جنگی مرگ و میر داشته‌اند.


100%

در واقع، بیماری‌های عفونی معمولاً در شرایطی که جنگ ایجاد می‌کند قابلیت رشد و شیوع بیشتری دارند. در طول جنگ‌های ناپلئون، تعداد افرادی که در ارتش بریتانیا بر اثر بیماری جان خود را از دست دادند هشت برابر بیشتر از تلفات مستقیم جنگ بود. به دلیل تهدیدات گسترده‌ای که این ارگانیسم‌ها ایجاد می‌کنند، همراه با عدم درک تاریخی ما از آنها، آیین‌های بسیاری برای پاسخ به بیماری در بین فرهنگ‌ها به وجود آمده است.


برخی از اولین ثبت‌های تاریخی نشان می‌دهد قوانینی پیرامون بیماری وجود داشته که بخشی از زندگی روزمره بوده است. به عنوان مثال، در میان هیتی‌ها، که بیش از ۳ هزار سال پیش در آناتولی (ترکیه امروزی) در اوج قدرت خود بودند، دفع نادرست مواد باقی‌مانده از مراسم تطهیر و پاکسازی بیمار جادوگری تلقی می شد- که در آن زمان، مانند بسیاری دیگر از فرهنگ‌ها، یک جرم جدی محسوب می‌شد.

امروزه نیز در بیهار هندوستان، بسیاری از آداب و رسوم سنتی مرتبط با بهداشت، مانند آداب و رسوم مربوط به زایمان، با دستورالعمل‌های پزشکی مدرن همخوانی دارد.

100%


تطهیر یا تمیز کردن موادی که ناپاک تلقی می‌شوند، همچنین در بسیاری از ادیان رایج کنونی، از جمله هندوئیسم، یهودیت و اسلام، نقشی اساسی ایفا کرده است - و تعداد کمی از دانشمندان امروزی، اهمیت بهداشت شخصی را به چالش می‌کشند. جالب است که در باورهای دینی هر کدام از این ادیان، بین مراسم تطهیر یا پاکسازی و خطرات بروز عفونت‌ از جمله کرم قلابدار و تب‌‌خال ارتباط وجود داشته است.


این مسئله قابلیت وجود تضاد بین مناسک دینی و رفتار آگاهانه علمی را برجسته می‌کند و ممکن است این توهم را ایجاد کند که این دو از هم متمایز هستند. اما آئین‌ها گاهی به این دلیل شکل می‌گیرند که این قابلیت را دارند که به مردم کمک کنند خطر بیماری‌ها را برطرف کنند. یا همانطور که نمونه مائوری نشان می‌دهد، به گروه‌هایی از مردم کمک می‌کند تا پیوندهای اجتماعی را بهتر حفظ کنند.


اما آئین‌ها زمانی آسیب می‌رسانند که افراد آنها را در محیط‌های جدید برگزار می‌کنند و یا زمانی که محیط‌های قبلی انجام این مناسک تغییر می‌کنند. مثلا در حالی‌که حمام کردن برای جلوگیری از بسیاری از بیماری‌ها ضروری است، انجام مراسم پاکسازی در منابع آب آلوده، مانند رودخانه گنگ در هند، می‌تواند بسیار خطرناک باشد.


نبود تطابق فرهنگی

وقتی پیوند اولیه بین آئین‌ها و فوایدی که از نظر سلامتی به ما می‌رسانند از بین می‌رود، شاید ما رفتاری که در نتیجه این عدم تطابق به ما آسیب می‌زند را «نبود تطابق فرهنگی» بنامیم. هنگامی که یافته‌های علمی به ما کمک می‌کند تا این ناهماهنگی‌ها را شناسایی کنیم- مانند حمام کردن در آب‌های آلوده - باید شیوه‌های خود را بر اساس آن تغییر دهیم.


در هر یک از ادیان و فرهنگ‌های بی‌شماری که در طول هزاره‌های گذشته ظهور و انحطاط داشته‌اند، باورها و آیین‌هایی، که نتیجه میراث عظیمی از دانش فرهنگی مشترک ما در طول هزاران سال بوده، روابط ما با بیماری‌ها را تعیین کرده‌اند. مردم ناگهان شروع به استفاده از عبارت قدیمی «سرماخوردگی» نکردند، و یا چون همه نظریه میکروب و سرماخوردگی را می‌دانستند؛ بلکه به دلیل وجود درک عامیانه از شرایطی بود که مردم در اثر آن بیمار می‌شدند. چه در این مورد، و چه در بسیاری از موارد دیگر، تحقیقات علمی امروزی با درک عامیانه مطابقت دارد و نشان می‌دهد که ما چقدر می‌توانیم از دانسته‌های علمی اجدادمان بیاموزیم.


رابطه عمیق بین بیماری و فرهنگ‌های انسانی، در نهایت، ممکن است بینشی در مورد هنجارهایی که در مورد نحوه برخورد با بیماری‌ها وجود دارد و حتی رفتار‌های خطرناکی که در مورد کووید می‌بینیم، ارائه دهد. با کم اعتمادی به علم در گوشه‌هایی از جوامع غربی، مردم برای مبارزه با ویروس کرونا از روش‌هایی استفاده می‌کنند که پشتوانه علمی ندارند. با وجود نبود شواهد علمی کافی، برخی از افراد برای مقابله با ویروس کرونا به استفاده از سیر، ویتامین دی یا حتی مایع سفید کننده روی آورده‌اند.


این نوع اتکا به تفکر غیرعلمی - یا حتی خرافاتی - شاید از باور هیتی‌ها که جادو را در بروز بیماری‌ها دخیل می‌دانستند، غیر‌علمی‌تر باشد. دست‌کم فواید انجام مناسک پاکسازی و تطهیر برای جلوگیری از بروز بیماری‌ها، برخلاف خوردن مایع سفید‌کننده، به طور قطع از هزینه‌های آن بیشتر است.


آگاهی از این تشابه‌ها ابزار مهمی برای کمک به مردم برای درک این موضوع است و نشان می‌دهد علم ضرورتا در تضاد با با مناسک دینی و فرهنگی نیست و در واقع علم و آیین‌ها به طور جدایی‌ناپذیری به هم مرتبط هستند. اما ما باید عدم تطابق فرهنگی را با یافته‌های جدید علمی تنظیم کنیم و آنهایی را که به ما آسیب می رسانند کنار بگذاریم یا به روز کنیم. درآمیختن پژوهش‌های علمی و فرهنگی به ما در درک بهتر هر دو کمک می‌کند

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ
۱
تحلیل

اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ

۲

جمهوری اسلامی مهدی فرید، زندانی سیاسی، را به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» اعدام کرد

۳

نفت‌کش‌های ایرانی برای عبور از محاصره آمریکا «در تاریکی» حرکت می‌کنند

۴

پیامدهای نبرد با جمهوری اسلامی؛ عربستان سعودی و عراق گرفتار یک جنگ پنهان شده‌اند

۵

احمد کاظمی پیش از کشته شدن در بندرعباس: هیچ چیز مهم‌تر از مردم نیست

انتخاب سردبیر

  • حضور در جام‌جهانی در هاله‌ای از ابهام؛ شورای عالی امنیت ملی تصمیم نهایی را می‌گیرد

    حضور در جام‌جهانی در هاله‌ای از ابهام؛ شورای عالی امنیت ملی تصمیم نهایی را می‌گیرد

  • جمهوری اسلامی مهدی فرید، زندانی سیاسی، را به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» اعدام کرد

    جمهوری اسلامی مهدی فرید، زندانی سیاسی، را به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» اعدام کرد

  • جنگ یا فروپاشی اقتصادی؛ آیا جمهوری اسلامی می‌تواند در برابر فشارها دوام بیاورد؟
    تحلیل

    جنگ یا فروپاشی اقتصادی؛ آیا جمهوری اسلامی می‌تواند در برابر فشارها دوام بیاورد؟

  • کمبود پلاستیک در ایران در پی حملات به مراکز پتروشیمی
    اختصاصی

    کمبود پلاستیک در ایران در پی حملات به مراکز پتروشیمی

  • پیامدهای نبرد با جمهوری اسلامی؛ عربستان سعودی و عراق گرفتار یک جنگ پنهان شده‌اند

    پیامدهای نبرد با جمهوری اسلامی؛ عربستان سعودی و عراق گرفتار یک جنگ پنهان شده‌اند

  • امیرعلی میرجعفری، از معترضان دی‌ماه، اعدام شد

    امیرعلی میرجعفری، از معترضان دی‌ماه، اعدام شد

•
•
•

مطالب بیشتر

آیا آدم‌های بیش از حد احساساتی می‌توانند خوشبختی را برای جهان ما به ارمغان بیاورند

۱ آذر ۱۴۰۰، ۰۷:۴۱ (‎+۰ گرینویچ)

از هر پنج نفر برای یک نفر از ما کنار آمدن با بوها، صداها و تصاویر روزمره دشوار است.

اما این حساسیت شدید به جای اینکه نقطه ضعف باشد، می‌تواند در همه موارد نقطه قوت باشد؛ از همه‌گیری گرفته تا بحران اقلیمی. روانشناسان معتقدند ویژگی‌های افراد بسیار حساس می‌تواند در مقابله با بحران‌های همه‌گیری و زیست‌محیطی به داد ما برسند و با استفاده از حس دلسوزی و حس قوی که نسبت به برقراری عدالت دارند، خوشبختی را برای ما به ارمغان بیاورند. روزنامه بریتانیایی گاردین در مقاله‌ای به این موضوع پرداخته است.


افراد بسیار حساس به طور روزمره با چالش‌های گوناگونی روبرو هستند. لنا نمی‌تواند با شلوغی یا نور زیاد کنار بیاید و می‌گوید: « من احساس می‌کنم زیادی برای این دنیا حساس هستم.» ملیسا از شوهرش می‌خواهد جلوی او فیلم تماشا کند تا ببیند آیا او هم می‌تواند خشونت، ناراحتی یا ترسناک بودن در فیلم‌ها را تحمل کند. وقتی نوه‌های آنها به دیدنشان می‌آیند او مجبور می‌شود به اتاق دیگری برود، زیرا «خنده‌های بلند، صحبت کردن و همه با هم حرف زدن‌ها، فحش دادن‌ها و حتی بوی‌ آنها او را ناراحت می‌کند. لوسیا می‌گوید که می‌تواند « ذره ذره الیاف لباس‌هایش» را احساس کند و گاهی اوقات احساس می‌کند که لباس‌های او بسیار خارخاری و ناراحت‌کننده است.

لنا، ملیسا و لوسیا همگی خود را بسیار حساس توصیف می‌کنند، برچسبی که به گفته روانشناس آمریکایی الین آرون، می‌تواند در مورد ۲۰ درصد از ما کاربرد داشته باشد.


به عقیده برخی روانشناسان بالینی وقتی این افراد اطلاعاتی را دریافت می‌کنند، آنها را بسیار عمیق‌تر و دقیق‌تر پردازش می‌کنند. این افراد معمولا اطلاعات بسیار بیشتری را از انواع مختلف محرک‌ها دریافت می‌کنند. این امر باعث می‌شود این افراد بسیاری از چیزها را همزمان دریافت کنند و به همین دلیل می‌توانند بیش از حد تحریک شوند، بیش از حد برانگیخته شوند و بیش از حد تحت تاثیر قرار بگیرند.



به عقیده روانشناسان این ویژگی باعث می‌شود بسیاری از افراد بسیار حساس اعتماد به نفس پایینی داشته باشند و اغلب ممکن است در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار بگیرند زیرا جامعه معمولا به آن به عنوان یک ضعف نگاه می‌کند، و به این افراد برچسب هایی مانند «شکننده» یا «بیش از حد احساساتی» می‌زند. افرادی که بسیار حساس هستند اغلب احساس تنهایی و غیر‌عادی بودن می‌کنند و فکر می‌کنند دیگران درکشان نمی‌کنند. دنیا برای این افراد خیلی خشن و پر سر و صدا است. تعجب آور نیست که آنها برای پذیرش خود مشکل دارند و پیغام‌هایی که از دیگران دریافت‌ کرده‌اند باعث شده که قدر و ارزش این موهبت را ندانند.


اما در حالی که دنیای پر سر و صدا، دیوانه و همیشه روشن ما می‌تواند مکانی نابخشودنی باشد، هنوز جای امید هست. درک ما از معنای بسیار حساس بودن و نحوه مقابله با عوارض جانبی ناخوشایند آن رو به افزایش است.

به گفته جنویو فون لوب که یک روانشناس بالینی است و با افراد حساس بسیاری کار کرده، راز موفقیت این افراد پذیرش خود است. حساسیت بالا ذاتی است و چیزی نیست که بتوان آن را تشخیص داد یا «درمان» کرد، اگرچه افراد می‌توانند مکانیسم‌های مقابله را برای زمانی که زندگی طاقت‌فرسا می شود بیاموزند. فون لوب می‌گوید این افراد شدیدا به زمانی برای بی‌خیالی، استراحت و خواب فراوان احتیاج دارند. افراد بسیار حساس «نیاز دارند که خودشان را همگام کنند. از آنجایی که آنها خیلی بیشتر از دیگران اطلاعات دریافت می‌کنند و احساسات شدیدتری دارند، به زمان نیاز دارند تا احساسات خود را پردازش کنند، بنابراین هر گونه حرکت و ورزش می‌تواند واقعا برای آنها مفید باشد. ورزش‌هایی مانند پیاده روی، کیک بوکسینگ، رقص و یوگا، یا هر نوع حرکتی که دوست دارند برای آنها بسیار مفید است. انسان‌های حساس به این دلیل که عمیقاً متفکر هستند، دنیای درونی بسیار غنی دارند و برای آنها واقعاً مهم است که این نوع ارتباطات معنی‌دار و عمیق‌ را در روابط خود داشته باشند.»


فون لوب اضافه می‌کند که بودن در طبیعت می‌تواند مفید باشد. داشتن یک زندگی کم‌مشغله و برنامه کاری سبک نیز به این افراد کمک می‌کند. به همین دلیل وقتی این افراد به صورت آزاد کار می‌کنند یا به گونه‌ای که آزادی عمل بیشتری در برنامه‌ریزی کاری خود دارند موفق‌ترند. او در توصیه به این افراد می‌گوید:« خود را با دیگران مقایسه نکنید، اگر خود را با جریان اصلی دنیای غیر حساس مقایسه کنید، هرگز نمی‌توانید کاری را که آنها انجام می‌دهند، انجام دهید، در عوض شما نقاط قوت منحصر به فرد خود را دارید و زیادی حساس بودن یک قدرت برتر است.»

این سوال وجود دارد که آیا حساسیت بالا نشانه اوتیسم است یا خیر؛ مایکل پلوس، استاد روانشناسی رشد و پژوهشگر در زمینه حساسیت در دانشگاه کوئین مری لندن، می‌گوید: «اگرچه هر دو دارای یک سیستم حسی پاسخگو هستند، اما حساسیت و اوتیسم احتمالاً دو چیز متفاوت‌اند» (کودکان بسیار حساس ممکن است در ابتدا مبتلا به اختلال اوتیسم تشخیص داده شوند). همینطور حساسیت هیچ ارتباطی با درونگرا بودن ندارد و برونگرا‌هایی وجود دارند که بسیار حساس‌‌‌اند. برخی روانشناسان معتقدند حساسیت یک ویژگی شخصیتی است، اما برخی پژوهشگران از دیدگاه بیولوژیکی یا فیزیولوژیکی به آن می پردازند.


100%

پلوس با به کارگیری اصطلاح «شخصیت بسیار حساس» موافق نیست. او ترجیح می‌دهد حساسیت را به عنوان یک پیوستار در نظر بگیرد. او می‌گوید: «همه حساس هستند – بدون حساسیت به محیط اطراف خود نمی‌توانیم زنده بمانیم – اما برخی افراد حساس‌تر از دیگران هستند و داشتن حساسیت بالاتر مزایا و چالش‌هایی دارد.»

فون لوب نیز می‌گوید، این بدان معناست که بسیار حساس بودن یک نقطه ضعف نیست. در واقع، ممکن است این دقیقاً همان چیزی باشد که ما به آن نیاز داریم، اگر جامعه بتواند افراد با این ویژگی‌ها را بشناسد و آنها را پرورش دهد. این باور وجود دارد که مردان نیز به اندازه زنان دارای حساسیت بالایی هستند، اما به دلایل فرهنگی که با باورهای جنسیتی و نگاه «مردانه» در این زمینه مرتبط است، این ویژگی‌ها مطلوب تلقی نمی‌شوند که البته این نوع نگاه به ضرر همه ما تمام می‌شود. فون لوب می‌گوید: «برخی از نقاط قوت این افراد این است که بسیار خودآگاه هستند و ظرفیت عالی برای همدلی دارند. بنابراین این ویژگی‌ها برای نقش های رهبری واقعا خوب و مفید هستند.»

100%


افراد بسیار حساس اغلب افراد خلاقی هستند، بنابراین می‌توانند به خوبی رویاپردازان دنیای ما باشند. نوع تفکر این افراد از جریان اصلی متفاوت است و احساس بسیار قوی نسبت به برقراری عدالت و انصاف دارند. آنها شنوندگان بسیار خوبی هستند و قوانینی را که منطقی نیستند زیر سوال می‌برند. افراد حساس همچنین انسان‌هایی بسیار وظیفه‌شناس‌اند، زیرا به جزئیات توجه می‌کنند و ما در دنیای کنونی به همه این مهارت‌ها و آگاهی‌ها نیاز داریم.»


فون لوب می‌گوید می‌توان از توانایی‌های افراد بسیار حساس در مقابله با بحران‌های همه‌گیری و شرایط اضطراری آب‌و‌هوایی که هر دو حوزه‌های حیاتی هستند به خوبی بهره برد. «آنها می‌توانند از حس دلسوزی، دانش شهودی و خودآگاهی خود برای حل این بحران‌ها استفاده کنند.»

ایسادورا که یک فرد بسیار حساس است اغلب وقتی بیرون است از گوش‌گیر استفاده می‌کند تا جلوی شنیدن صداهای «گوش‌خراش» را بگیرد، نمی‌تواند بوی محصولات شوینده، بوی آشپزی و صدای بلند موسیقی در رستوران‌ها را تحمل کند. با این حال، او می‌گوید: «با وجود همه چالش‌ها، خوشحالم که بسیار حساس هستم، زیرا احساس می‌کنم جهان می‌تواند از افراد حساس‌ بیشتر بهره ببرد. هم‌اکنون میزان بیش از حدی از بی‌حساسیتی وجود دارد.»

نوای موسیقی؛ دوای سکته و پارکینسون؟

۳۰ آبان ۱۴۰۰، ۲۳:۴۸ (‎+۰ گرینویچ)

هنگامی که خوشحالیم یک موسیقی شاد می‌تواند ما را بیشتر سر حال بیاورد و هنگامی که زانوی غم بغل می‌گیریم یک آهنگ غم‌انگیز می‌تواند به‌رسایی روایتگر اندوهمان باشد.

اما تحقیقات نشان می‌دهد که موسیقی تنها غذا و دوای روح نیست و به جسم هم خدمت می‌کند. وبسایت کانورسیشن در مطلبی به تاثیر موسیقی در درمان برخی عارضه‌ها پرداخته است که در زیر می‌آید.

احتمالا هنگامی که به آهنگ موردعلاقه‌تان گوش می‌کنید چندان توجه نکرده باشید، اما موسیقی تاثیر بی‌اندازه قدرتمندی بر مغز انسان دارد. آواز خواندن، نواختن ساز و گوش کردن به موسیقی، همه و همه، مناطقی از مغز را فعال می‌کند که اغلب در آن واحد مسئولیت مدیریت گفتار، حرکت، ادراک، حافظه و احساسات را بر عهده دارد. نکته جالب‌توجه این که بنا بر پژوهش‌ها، موسیقی می‌تواند به مغز برای ترمیم خودش کمک کند.

خیره‌کننده‌تر از آن، تاثیر موسیقی بر مغز در شرایطی است که این عضو، آنگونه که باید و شاید عمل نمی‌کند. به‌عنوان مثال، تحقیقات نشان می‌دهد که موسیقی می‌تواند در بیماران مبتلا به آلزایمرعکس‌العملی برانگیزد و به آنان در بازیابی حافظه از دست‌رفته‌شان کمک کند. همچنین شواهدی از بیمارانی وجود دارد که دچار آسیب مغزی شده‌اند و توانایی تکلم را از دست داده‌اند اما همچنان می‌توانند هنگام پخش موسیقی آواز بخوانند.

100%

با علم به تاثیر شگرف موسیقی بر مغز، پژوهشگران در حال بررسی آن‌اند که آیا موسیقی می‌تواند عارضه‌های عصب‌شناختی همچون سکته، پارکینسون و یا آسیب مغزی را درمان کند یا نه. تاثیر یکی از این‌دست درمان‌ها هم‌اکنون در «موسیقی‌درمانی عصب‌شناختی» تحت بررسی قرار دارد.

موسیقی‌درمانی عصب‌شناختی تا اندازه‌ای به فیزیوتراپی و گفتاردرمانی شباهت دارد، چرا که به بیماران در مدیریت علایم و عملکرد بهتر در زندگی روزمره کمک می‌کند. در این جلسات از نرمش‌هایی آهنگین و موزون‌ بهره گرفته می‌شود که کمک می‌کند بیماران مهارت‌های عملی‌شان را دوباره به دست آورند. به‌عنوان مثال، به بیماران توان می‌بخشد تا بعد از سر گذراندن تجربه تصادف و یا تروما، در یک جلسه درمانی و همگام با ضرباهنگ موسیقی، دوباره راه بروند.

100%

سخن گفتن، راه رفتن، اندیشیدن

این‌گونه درمان در کمک به نجات‌یافتگان سکته، موثر واقع شده است و بیش از درمان‌های معمول، در بازیابی گفتار و پیشرفت در حرکت و راه رفتن به آنان کمک کرده است.

پژوهشگران همچنین به بررسی تاثیر موسیقی‌درمانی عصب‌شناختی در درمان دیگر اختلالات حرکتی، همچون بیماری پارکینسون، پرداخته‌اند. بسیاری تحقیقات در این حوزه، متکی به شیوه‌ای به‌نام نرمش‌های مفرح موزون بوده است که از توانایی مغز برای هماهنگی ناخودآگاه با یک ضرب موسیقی استفاده می‌کند؛ به‌نحوی که بیمار نیاز دارد هماهنگ با یک ضرباهنگ و یا گام خاص موسیقی، راه برود.

در مقایسه با جلسات درمانی که در آنها از آهنگ استفاده نمی‌شود، موسیقی‌درمانی عصب‌شناختی راه رفتن بیماران مبتلا به پارکینسون را بهبود می‌بخشد و مدت لحظاتی که بیمار درجا خشکش می‌زند- عاملی که موقتا توانایی حرکت را از بیمار سلب می‌کند- را کاهش می‌دهد.

پژوهش‌ها همچنین تاثیر این شیوه مداوا برای درمان مشکلات ادراکی در افرادی که از «ترومای سر» رنج می‌برند و یا مبتلا به بیماری هانتینگتون‌اند را نیز مورد بررسی قرار داده‌اند. در این موارد، موسیقی‌درمانی عصب‌شناختی بر فعال‌سازی و تحریک مناطق آسیب‌دیده مغز بیمار تمرکز می‌کند؛ مناطقی همچون قشر پیش‌پیشانی، قسمتی از مغز که مسئول برنامه‌ریزی،تصمیم‌گیری، توانایی حل مساله و خویشتنداری است، از آن جمله است. در این درمان ممکن است از بیمار خواسته شود که در هنگام نواختن موسیقی، به‌محض شنیدن تغییری در گام آهنگ، مثلا تندتر یا کندتر شدن آن، به سراغ ساز دیگری برود و در حقیقت دو ساز را، یکی در خلال دیگری، بنوازد.

یک پژوهش در این باره نشان می‌دهد که چنین فعالیت‌هایی تمرکز و توجه دربیماران مبتلا به «ترومای سر» را بهبود بخشیده است و این خود تاثیر مثبتی بر سلامت بیماران داشته و احساس افسردگی و اضطراب در آنان را کاهش داده است.

100%

مغز و موسیقی

به‌باور پژوهشگران علت موثر بودن موسیقی‌درمانی عصب‌شناختی به این دلیل است که این شیوه درمانی می‌تواند در آن واحد، چندین قسمت گوناگون در مغز را تحریک و فعال کند. برای بیماران مبتلا به عارضه‌های عصب‌شناختی، اغلب ارتباط بین قسمت‌های مغز است که مشکل‌ساز است و نه یک ناحیه از آن به‌خودی خود.

تحقیقات همچنین نشان می‌دهد که موسیقی قادر است به‌شکل یگانه‌ای ارتباطات جدیدی میان نواحی گوناگون مغز برقرار کند. گوش گردن به موسیقی نیز، بیش از باقی فعالیت‌ها، مثلا گوش دادن به کتاب صوتی، توانایی تعمیر نورون‌های آسیب‌دیده مغز را دارد؛ این ممکن است بدان معنا باشد که با موسیقی، عملکرد مغز بهتر می‌شود و ارتباطات جدیدی میان بخش‌های خود شکل می‌دهد.

موسیقی همچنین تاثیرات پایداری بر روی مغز دارد. در فواید آن همین بس که قسمت‌های گوناگون مغز یک موسیقیدان معمولا بهتر از مغز آنانی که سازی نمی‌نوازند با هم پیوند دارد و این همان چیزی است که برای بیماران مبتلا به عارضه‌های عصب‌شناختی مهم محسوب می‌شود؛ موسیقی می‌تواند در گذر زمان به آنان برای ترمیم پیوندهای صدمه‌دیده در مغزشان کمک کند.

100%

فعال‌سازی چندین ناحیه از مغز می‌تواند دلیل برتری موسیقی‌درمانی عصب‌شناختی نسبت به سایر درمان‌های معمول باشد؛ چرا که بسیاری عارضه‌های عصب‌شناختی روابط میان نواحی مغز را مختل می‌کند و توانایی موسیقی برای فعال‌سازی چندین قسمت مغز در آن واحد، ممکن است بتواند این اختلالات ارتباطی را دور بزند و ارتباطات جدیدی برقرار کند که به بیماران برای غلبه بر برخی علایم خاص عارضه و یا مدیریت بهتر آن کمک کند.

گرچه پژوهش‌های بیشتری در حوزه موسیقی‌درمانی عصب‌شناختی لازم است تا بتواند آن را به درمانی فراگیر در نظام‌های بهداشت و درمان بدل کند، نتایج اولیه پژوهش‌ها نشان می‌دهد که این شیوه درمانی، مداوایی آتیه‌دار است و می‌تواند کمک‌حال بیماران باشد. تاثیر این شیوه درمانی بر بیمارانی که عارضه‌شان ناشی از سالمندی است، مانند مبتلایان به زوال عقل و یا آلزایمر، نیز در دست بررسی است.

۵ ویژگی فردی که عمرتان را زیاد می‌کند

۲۶ آبان ۱۴۰۰، ۱۷:۱۰ (‎+۰ گرینویچ)

وقتی حرف از کند کردن روند پیری به میان می‌آید، اول پای ورزش و تغذیه به بحث باز می‌شود. اما نباید قدرت ذهن بر جسم را دست‌کم گرفت. نشریه تایم در گزارشی به راز طول عمر در افراد، با توجه به ویژگی‌های شخصیتی آنان پرداخته است.

پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد که برخی ویژگی‌های فردی می‌تواند طول عمری متضمن سلامت برای افراد تا دهه هشتاد زندگی و بیشتر از آن به ارمغان بیاورد. بر اساس این تحقیقات، رابطه بین شخصیت و طول عمر به‌اندازه رابطه میان هوش و درآمد است و البته هر دوی این موارد با طول عمر مرتبط است.

مشخصات ذهن نسبتا ثابت‌اند. اما صاحب‌نظران بر این باورند که افراد می‌توانند آنها را در هر سنی، شاید حتی آسان‌تر از وضعیت حساب بانکی‌شاK بهبود بخشند. به پنج خصوصیت فردی که عمری دراز و پر از سلامت به همراه می‌آورند، نگاهی بیندازیم.

آگاهی

افراد مسئول و مرتب، احتمالا از طول عمر بیشتری برخوردارند. نیکلاس توریانو، استاد روانشناسی می‌گوید که آگاهی، چوب جادوی افراد است چرا که یک «عامل تاب‌آوری» محسوب می‌شود که می‌تواند به برخی افراد برای فائق آمدن بر خطرات تهدیدکننده سلامت، همچون زیستن در فقر، کمک کند.

توریانو می‌گوید که افراد آگاه پیگیر ورزش و تغذیه‌اند و به نظر می‌رسد برای دست‌وپنجه نرم کردن با شرایط استرس‌زا به راهبردهای بهتری مجهزند؛ این خود موجب کاهش التهاب در بدن و در نتیجه کند شدن روند پیری می‌شود.

افراد می‌تواند از طریق حمایت دوستان، مربیان و روانشناسان آگاه‌تر شوند. گوشی‌های هوشمند هم می‌توانند کمک حال باشند. به‌عنوان مثال، شرکت‌کنندگان در یک پژوهش، با استفاده از یک مربی دیجیتال به‌اسم «هُلو» آگاهی‌شان را به‌شکل چشمگیری افزایش دادند. این برنامه، از طریق یک «چت‌بات» ترفندهایی در اختیار کاربران قرار می‌داد و تغییر عادات شخصیتی را در آنان جا می‌انداخت. راه‌هایی مانند یادآوری به کاربر برای نوشتن درباره پیشرفتی که در مسیر تحقق اهدافش حاصل کرده بود، از آن جمله بود.

هدفمندی

یکی دیگر از صفات فردی برای افزایش طول عمر، هدفمند بودن و داشتن مسیری در زندگی با اهداف روشن که به فرد نیرو می‌بخشد، است. برای مثال، افرادی که خود را هدفمند توصیف می‌کنند، زودتر از سایرین ناراحتی ناشی از تماشای تصاویری همچون تصاویر آلودگی و عکس‌های آزاردهنده را پشت سر می‌گذارند. همچنین حجم قسمتی از مغزشان که مرتبط با خودآگاهی و تصمیمگیری است، بزرگ‌تر است.

انواع بسیاری از اهداف سودمند و از یک فرد به فرد دیگر متفاوت است. پاتریک هیل، روانشناس دانشگاه واشینگتن، می‌گوید که برای بعضی این هدف در کارشان نهفته است و این در حالی است که برخی بازنشستگان، هدفمندی را در گرو روابط اجتماعی روزانه می‌دانند. به‌گفته هیل افرادی که اهداف هنری در سر می‌پرورانند نیز احتمالا طول عمر بیشتری خواهند داشت. چرا که تمایل به خلاقیت می‌تواند سمت‌وسویی برای شخص مشخص کند.

هدفمندی و آگاهی همچنین شانه‌به‌شانه راه می‌روند. اما دقیقا یک ویژگی شخصیتی نیستند. کارمندی آگاه و وظیفه‌شناس را در نظر بگیرید که اوامر رییسش را بی‌چون‌وچرا اجرا می‌کند، در نشست‌های کاری حضوری سودمند دارد؛ اما رابطه عمیقی با شغل خود برقرار نکرده است. هیل بر این باور است که هدفمندی، برتر و بالاتر از آگاهی، متضمن سلامت است.

یافتن یک راهنما می‌تواند در هدفمندتر شدن، تاثیر بسیار داشته باشد. برای افراد پرسن‌وسال‌تر، درگیر شدن با فعالیت‌های سرگرم‌کننده مانند کلاس‌های هنری، می‌تواند در تعیین هدف، سلامت و موارد کمتر زوال عقل و افسردگی، بسیار موثر باشد.

خوش‎‌بینی

برای داشتن عمردراز پرسلامت، به روزنه امید چشم بدوزید. خوشبینی با عمر بسیار طولانی در ارتباط است. بر اساس یک پژوهش لوئینا لی، استاد روانشناسی دانشگاه بوستون، این خوش‌بینی می‌تواند نگاه مثبت به ایام سالمندی باشد. او گفت که افراد خوش‌بین به توانایی‌ برای رسیدن به اهدافشان، فارغ از هر سن‌وسال، باور بیشتری دارند.

100%

در حقیقت، افرادی که در بالا رفتن سن‌وسال موارد مثبتی همچون عقل و بلوغ عاطفی می‌بینند، بیشتر زندگی می‌کنند. بکا لِوی، روانشناس دانشکده سلامت عمومی ییل، گفت که این دسته افراد به‌دلیل ورزش کردن، غذای سالم‌تر خوردن و التهاب کمتر مرتبط با شاخص‌های زیستی پایین‌تر استرس، طول عمر بیشتری دارند.

افراد می‌توانند با نوشتن درباره بهترین شکل خودشان، خوش‌بینی را در خود پرورش دهند. همچنین برای رویکرد مثبت‌تر داشتن به مقوله سن‌وسال، بهتر است کلیشه‌های مربوط به سن را کنار بگذارید.

بکا لوی می‌گوید که کودکان از سه یا چهار سالگی باورهای مربوط به سن مختص فرهنگشان را جذب می‌کنند و در سنین بالاتر، آن باورها بر خود فرد اطلاق پیدا می‌کند و بر سلامت او تاثیر می‌گذارد. اما لوی بر این باور است که رویکرد سن‌گرایانه می‌تواند با درخواست کردن از افراد برای نوشتن درباره سبک زندگی فعالانه اشخاص سالمند، بهبود بخشیده شود. تحقیقات او نشان می‌دهد که پروراندن باورهای مثبت‌تر درباره سن‌وسال در دوران کهنسالی، می‌تواند عملکرد جسمی سالمندان را بهتر کند.

به‌توصیه لوی، جوانان نیز می‌توانند باور مثبت به سالمندی را از طریق تعامل با کنهسالان، از جمله افرادی که الگوی آنان‌اند، همکارانشان و همچنین پیوستن به اجتماعات میان‌نسلی در خود درونی کنند.

برونگرایی

برونگرایی و زودجوش بودن از دیگر خصوصیاتی است که موجب افزایش طول عمر می‌شود. سوزان چارلز، استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا-ارواین می‌گوید که تاثیر روابط اجتماعی با طول عمر مانند رابطه آن با میزان کلسترول و سیگار کشیدن است و «تاثیر عظیمی» دارد.

به‌گفته چارلز، افراد اجتماعی و برونگرا فعال‌ترند که خود این امرحافظ سلامتشان است. اما بهتر است این دسته افراد بیش از حد سازگاری پیشه نکنند، چرا که این خصوصیت آنان را پذیرای عادات بد دیگران خواهد کرد و ممکن است آنان را به‌سمت دوستان میگسار، اهل دود و دم و کسانی که که عادات غذایی ناسالمی دارند بکشاند.

برای برونگراتر شدن، داشتن جلسات با یک روانشناس کمک حال خواهد بود. همچنین انتخاب یک سبک زندگی سالم‌تر، می‌تواند به احساس راحتی افراد در موقعیت‌های اجتماعی کمک کند. بسیاری می‌توانند با آگاهی از مسائل روز و کمک گرفتن از آموزش‌های آنلاین، مهارت‌های اجتماعی‌شان را جلوه‌وجلا ببخشند.

غیاب روان‌رنجوری

چارلز می‌گوید کسانی برازنده‌ پا به سن می‌گذارند که به هنر آرام بودن هم آراسته‌اند و احتمال کمتری دارد که آنقدر سرخوش شوند و یا آنچنان غمگین، که چیزی نتواند آنان را شاد کند. آرامش و سکون درونی برای قلب بهتر است و خواب آسوده‌تر هم به ارمغان می‌آورد. هر دو عاملی که نقش مهمی در افزایش طول عمر دارند.

البته این به معنای جا خالی دادن در هر میدان نبردی نیست. گرچه افرادی که استرس صفر دارند خود را شادتر توصیف می‌کنند، ممکن است توانایی شناختی این افراد بدتر باشد، که این خود برای سلامت طولانی‌مدت مضر است. به‌توصیه چارلز، کمی چالش لازمه سلامت بهینه است. چارلز می‌گوید که اغلب افراد دیگر، مایه استرس‌اند، اما اشخاصی که موفق وارد دوران سالمندی می‌شوند آنانی‌اند که می‌توانند از مواهب روابط اجتماعی با دیگران، بدون آنکه حضور آنان مایه تهدید و یا آزردگی‌شان باشد، بهره ببرند.

همچنین ایجاد تغییرات در ثبات عاطفی می‌تواند به افراد به‌ویژه با تیپ شخصیتی آ کمک کند. این دسته افراد گرچه جاه‌طلب‌تر و هدفمندترند، اما از سوی دیگر مستعد خصومت‌اند که خود با بیماری‌های قلبی در ارتباط است. موارد روان‌نژندی دیگر همچون اضطراب و افسردگی نیز به همین شکل با سریع‌تر پیر شدن مرتبط است.

به‌توصیه توریانو، کمی خلاقیت به خرج دادن نیز کمک‌کننده است چرا که اگر افراد هنگامی که چیزها آنچنان که باید پیش‌ نمی‌رود، انعطاف داشته باشند که مسیرهای متفاوتی را امتحان کنند، آنچنان احساس آشفتگی نخواهند کرد.

آهسته رفتن هم راه دیگری است. چارلز اشاره می‌کند که هنگامی که از افراد با تیپ شخصیتی آ خواسته شد که آرام‌تر غذا بخورند، نرخ سکته قلبی در آنان کاهش یافت. همچنین افرادی که مراقبه می‌کنند نیز مرگ را به تاخیر می‌اندازند. اما این راه‌ها برای همه مناسب نیست. چارلز توصیه می‌کند که برای پرورش چنین ویژگی‌هایی، باید به دنبال مواردی رفت که انجام آنها برای آن فرد راحت است.

نفوذ فناوری در خانه‌های آینده؛ در خدمت ما یا ابزاری برای نقض حریم خصوصی؟

۲۶ آبان ۱۴۰۰، ۱۶:۵۸ (‎+۰ گرینویچ)

تجربه دو سال زندگی در دوران همه‌گیری برای بشر تجربه‌ای تکان‌دهنده بود. انسان ناگهان با بحرانی روبه‌رو شد که همه ابعاد زندگی او، از نوع کار کردن و روابط اجتماعی گرفته تا نحوه غذا‌خوردن و حتی استفاده از فناوری‌ها را تحت‌کنترل خود درآورد.

به باور بسیاری از کارشناسان، همه‌گیری کرونا یکی از تبعات تغییرات زیست‌محیطی است و پر‌بیراه نخواهد بود اگر بگوییم بروز آن تلنگری برای مواجهه با بحران‌های اقلیمی و تغییرات ناشی از آن است. بشر البته سعی خواهد کرد با استفاده از فناوری خود را از این بحران برهاند. روزنامه بریتانیایی گاردین در مقاله‌ای ما را سه دهه جلوتر می‌برد تا نشان دهد خانه‌های ما در آینده در مواجهه با بحران‌های اقلیمی، چگونه جایی خواهد بود.

یک اتاق کوچک و مایل به آبی را تصور کنید که پر از سیم، صفحه نمایش و حسگرهای مختلف است. ساکن این خانه به دلیل یک بیماری همه‌گیر مشترک بین انسان و دام، در داخل منزل گیر افتاده است و دولت بیرون رفتن از خانه را برای او غیرقانونی اعلام کرده است.

یک آشپزخانه در پایین راهرو وجود دارد که او و چند غریبه که به صورت آنلاین با هم آشنا شده‌اند به‌طور مشترک از آن استفاده می‌کنند، اما او بیشتر غذاهای خود را آنلاین سفارش می‌دهد. میکروفون‌ها تعاملات او را ضبط می‌کنند. یک حسگر حرکتی روی مچ دستش به او یادآوری می‌کند که عملکردش را بهینه کند. در حالی‌که از اندوه برای دنیایی از مرگ‌ومیر‌های روزانه پر است رنج می‌برد، چند گیاه خریده تا فضای خانه را شادتر کند؛ یک دستگاه دیجیتال جیبی به او یادآوری می‌کند که به آنها آب بدهد. در همین حال گوش او به این خبر است که ثروتمندترین مرد جهان به‌تازگی جو زمین را ترک کرده است.

داشتن خانه‌هایی با این ویژگی‌ها در سال ۲۰۲۱ کمی زیادی است. اما خانه‌های آینده ما در سال ۲۰۵۰ چگونه خواهند بود؟ آیا ممکن است فضاهایی امیدوار‌کننده‌تر نسبت به آنچه در دوران همه‌گیری تجربه کردیم داشته باشیم یا ناگزیر در دنیایی خالی از حفظ حریم خصوصی با بحران‌های اقلیمی و بحران مسکن دست و پنجه نرم می‌کنیم و هدست‌های «متا» داده‌ها را از روحمان بیرون می‌کشند تا در تنهایی خود آرام‌آرام غرق می‌شویم؟

سارا داگلاس، رئیس شرکت «فضای لیمینال» می‌گوید: « ما در آینده احتمالا کمی از هر دو دنیا را تجربه خواهیم کرد. او در نمایشگاهی به نام «خانه‌های آینده» در لندن، به ما نشان می‌دهد ما سه دهه دیگر چگونه زندگی خواهیم کرد. او می‌گوید: «خانه‌های آینده می‌توانند به ما کمک کنند تا به روش‌های طراحی‌شده‌تر و پیچیده‌تر شکوفا شویم». اما این فرآیند تا زمانی‌که یاد بگیریم چگونه از مزایای فوق‌العاده و پرسش‌های اخلاقی که فناوری‌های تعاملی جدید به ارمغان می‌آورند گذر کنیم، آشفته خواهد بود.»

این نمایشگاه خانه‌ای را به نمایش گذاشته که سه نفر (بدون جنسیت) در آن زندگی می‌کنند. یکی از آنها کای ۱۷ ساله است که برای یک شرکت چاپ سه‌بعدی کار می‌کند، در اتاق متاورس می‌پلکد و هرگز گوشت نخورده (و نمی‌تواند بفهمد چرا کسی گوشت می‌خورد). دیگری پدربزرگ یا مادربزرگی است به نام مو، که ۷۶ ساله و یک معلم بازنشسته است که دچار زوال عقل زودرس شده و دلتنگ روزهای خوب گذشته است؛ و چارلی ۳۴ ساله که دچار فلج مغزی است و در یک شرکت تولیدکننده پروتئین در بوئنوس آیرس کار می‌کند. زندگی در سال ۲۰۵۰ بر اساس سه «روند کلان» کلی شکل می‌گیرد: بحران آب‌و‌هوایی، پیری جمعیت و «انقلاب صنعتی چهارم» که شاهد فناوری‌های جمع آوری داده، از طریق نفوذ در خصوصی‌ترین فضاهای ما خواهد بود.

البته که ما هیچ‌کدام از این روندهای آینده را با جان و دل نمی‌پذیریم. ریچل کولدیکات، یک مدیر صنایع مراقبتی، که در مورد چگونگی تعامل فناوری با انسان‌ها تحقیق می‌کند، می‌گوید ما ممکن است در آینده با سه دسته از مردم روبه‌رو شویم. «طبقه‌ای که بسیار [با این سیستم و شبکه]مرتبطند، طبقه‌ای که هنوز سردرگم‌‌اند و طبقه‌ای که تصمیم می‌گیرند کاملا خارج از این سیستم زندگی کنند.» او البته هشدار می‌دهد برای کسانی که می‌خواهند خانه خود را به صورت یک پناهگاه خصوصی نگه دارند، این کار آسان نخواهد بود. قدرتمندترین شرکت‌های فناوری جهان پیش‌تر تمرکز خود را از تلفن‌ها به خانه‌ها تغییر داده‌اند؛ شرکت گوگل دارای لانه‌ای از سیستم‌های امنیتی «هوشمند» است. آمازون فناوری‌هایی را که قادر به خواندن «داده‌های احساسی» شما هستند به ثبت رسانده و فیس بوک در حال راه اندازی «متاورس» است.

کولدیکات می‌گوید مردم به گونه‌ای نگرانی‌های قبلی خود را نسبت به این فناوری‌ها از دست خواهند داد و به گفته او مثلا« اگر مردم هم‌اکنون الکسا نمی‌خرند زیرا دستگاهی است که به حریم خصوصی نفوذ پیدا می‌کند، در آینده بدون توجه به این ویژگی الکسا آن را می‌خرند زیرا استفاده هندزفری از آن در آشپزخانه خوب است.»

برخی از ما ممکن است چاره‌ای جز تسلیم شدن نداشته باشیم. اگر خانه‌های ارزان‌قیمت شهرداری همچنان در آینده وجود داشته باشند، آیا ممکن است ساکنان آن ملزم شوند که زیر نظر قرار گیرند تا «ثابت کنند» که حق زندگی در این خانه‌ها را دارند؟ آیا کسانی که از بیمه‌های بیکاری استفاده می‌کنند اگر تا ساعت ۸:۳۰ صبح هنوز در رختخواب باشند، برای آنها مشکلی ایجاد خواهد شد؟ کولدیکات معتقد است که ممکن است اینطور باشد.

امادست‌کم از بیرون، خانه‌های ما تقریبا یکسان به نظر می‌رسند. خانه‌های ما در آینده هم فضای کاری و هم فضایی برای ورزش و هم جایی برای خوردن و خوابیدن ما خواهند بود و به همین دلیل باید فضاهایی انعطاف‌پذیرتر باشند.

حدود ۸۰ درصد از کربن منتشره از بتن و فولاد به‌کاربرده در ساخت‌وسازها تولید می‌شود، بنابراین استفاده از مواد تجدیدپذیر مانند الوار در خانه‌های جدید و همچنین ساختمان‌های کم‌ارتفاع رایج‌تر خواهند بود. طراحی داخلی ساختمان‌ها به گونه‌ای خواهد بود که بتواند به‌سرعت تغییر کند و مثلاً ورود یک کودک یا یک پناهنده نجات‌یافته از یک فاجعه آب‌و‌هوایی را در خود جای دهد. ما شاید به‌سرعت خرید آبونمان خود را به شرکت‌هایی که مبلمان، لوازم خانگی و وسایل نقلیه ارائه می‌کنند، تغییر دهیم، همانطور که امروزه اشتراک نتفلیکس و برخی سینماهای خانگی را داریم.

به برخی از تغییراتی که ممکن است در آینده در خانه‌های خود شاهد آن باشیم نگاهی بیندازیم.

اتاق نشیمن

استفاده از حسگرها، میکروفون‌ها، دوربین‌ها، نمایشگرها در اتاق‌های نشیمن‌ آینده احتمالاً تا سال ۲۰۵۰ بسیار رایج‌تر و البته پنهان‌تر خواهند شد. نسخه آینده الکسا ممکن است در یک شمعدان یا یک گلدان تعبیه شود و با مواد طبیعی بیشتر (چوب، کنف، کاه و غیره) ترکیب شود. الکسای آینده نه تنها به آنچه شما می‌گویید پاسخ می‌دهد، بلکه به لحن و بلندی صدای شما نیز پاسخ می‌دهد، و متوجه می‌شود که چه زمانی سر فرزندانتان فریاد می‌زنید.

ایوون راجرز، رییس دانشکده علوم کامپیوتری در دانشگاه یو‌سی‌ال لندن، می‌گوید «اگر بتوانیم کنترل داده‌های خود را در دست بگیریم، هیچ‌کدام از اینها نباید چیز وحشتناکی باشد. ما می‌توانیم در اینجا بر جنبه‌های پادآرمان‌شهری تمرکز کنیم، اما اگر انتزاعی‌تر به این فکر کنیم که چگونه می‌توانیم از داده‌هایی که این دستگاه‌ها جمع‌آوری می‌کنند استفاده کنیم، این فناوری‌ها جنبه‌های جالبی دارند که می‌توانیم از آنها بهره ببریم.»

با توجه به اینکه بیشتر ما از خانه کار خواهیم‌ کرد (یا به دلیل خودکارسازی بیکار شده‌ایم) و احیانا کمتر می‌توانیم سفر کنیم، به دنبال راه‌های بیشتری برای ارتباط‌های مجازی خواهیم بود. راجرز می‌گوید: «ما احتمالاً می‌توانیم کمی باهوش‌تر از متاورس فیسبوک باشیم. دستیابی به هولوگرام سه‌بعدی، شبیه به جنگ ستارگان، از عزیزانمان نیز چندان دور از دسترس نخواهد بود. ما همین حالا می‌توانیم از واقعیت افزوده برای امتحان مبلمان در اتاق نشیمن خود استفاده کنیم اما این فناوری در آینده بیشتر توسعه خواهد یافت.

آشپزخانه

طراحی و استفاده از آشپزخانه در میان نسل‌های اخیر تغییرات بزرگی را به خود دیده است؛ از پیدایش اتاقی شبیه گالری که برای خدمتکار طراحی شده تا ساخت یک فضای بزرگ جمعی در آشپزخانه که کانون خانواده است و جای اتاق ناهارخوری را گرفته است. اما هیچکدام از اینها به این معنا نیست که ما بیشتر آشپزی می‌کنیم. به نظر می‌رسد تحویل غذا با هواپیماهای بدون سرنشین، خوردن گوشت‌های آزمایشگاهی و پیروی از برنامه‌های غذایی بهینه‌سازی شده، در آینده مهارت‌های آشپزی مردم را کمتر خواهد کرد و این کار را بیشتر به یک سرگرمی شیک تبدیل خواهد کرد. خوردن گوشت حیوانات احیانا به چیزی شبیه به سیگار کشیدن تبدیل خواهد شد؛ و شاید همانقدر ناسالم، منسوخ و اندکی طغیانگرانه تلقی شود.

حمام و دستشویی

ریچارد بکت، استاد طراحی بیو-دیجیتال در دانشگاه یوسی‌ال لندن، می‌گوید: « وقتی ما حدود ۹۰ درصد از زمان خود را در داخل خانه می‌گذرانیم، مواجهه با آنچه که «طبیعت متنوع» نامیده می‌شود، را از دست می‌دهیم. این باعث می‌شود که ما تنوع میکروبی مورد نیاز بدنمان را دریافت نکنیم که خود منجر به بروز بسیاری از بیماری‌های مزمن جدید می‌شود.»

ریچارد بکت برای مقابله با این مشکل، در حال طراحی و توسعه مصالح ساختمانی است که طبیعت را به داخل خانه می‌آورد. مصالح ساختمانی مانند کاشی‌های حمام که حاوی میکروب‌های مفید و یا معادل سرامیکی کلم ترش‌اند. او می‌گوید: «ممکن است مصالح ساختمانی نیاز به بافت بیشتر و پرمنفذ‌تری داشته باشند و ما شاید با دیوارها و سطوح خانه به شکل متفاوتی برخورد کنیم. مثلا شاید مجبور باشیم همانطور که به گیاهان آب می‌دهیم، مواد مغذی روی دیوارهای خود بپاشیم.»

در همین حال، توالت‌های هوشمند مدفوع و ادرار شما را رصد می‌کنند تا از سلامت روده و هورمون‌های شما اطمینان حاصل کنند و در عین حال شما را با دوش‌های سفارشی خود درمان کنند؛ البته تا زمانی که اشتباها روی توالت دیگران ننشینید. اما اگر برخی مردم تصمیم بگیرند از این امکانات دیجیتال استفاده نکنند، چه چیزی از دست خواهند داد؟ مثلا اگر این افراد اطلاعات خود را به شرکت‌های فروش توالت ندهند، مکمل‌های رایگان منیزیم تحویل نمی‌گیرند؟

آینه‌های خانه‌های آینده ما نیز احتمالا بسیار جذاب‌تر خواهد بود. این آینه‌ها جملات امیدوار‌کننده صبحگاهی می گویند، به شما یادآوری می‌کنند که قرص‌های خود را مصرف کنید، به شما کمک می‌کنند آرایش کنید و کودکان را تشویق می‌کنند تا دندان‌های خود را با فیلترها و انیمیشن‌های واقعیت‌افزوده مسواک بزنند.

اتاق خواب

پتو یا احتمالاً تشک شما نیز می‌تواند خواب شما را رصد کند. داگلاس می‌گوید: «در حال حاضر، وقتی به ابزار قابل پوشیدن فکر می‌کنیم، دستگاه‌هایی شبیه آیفون با صفحه‌نمایش به ذهن می‌آید. در آینده شاهد خواهیم بود که این دستگاه‌های جمع‌آوری داده بسیار انسانی‌تر ‌شوند.»

همچنین پیش‌بینی می‌‌شود مردم به جای خرید و دور ریختن لباس، آنها را به‌صورت مجازی با هم مبادله کنند.

اتاق بازی

به عنوان یک کارشناس علوم کامپیوتری، ایوون راجرز تمایل دارد که خوشبین باشد. او می‌گوید: « باید به این فکر کنیم که چگونه وسایلی بسازیم که واقعاً شرایط بازی را برای کودکان فراهم و تقویت می‌کنند و به آنها اجازه می‌دهد در اتاق خواب خود خلاقیت داشته باشند.»

او معتقد است اسباب‌بازی‌ها بسیار جذاب‌تر خواهند شد. تصور کنید که یک دریا را به کف اتاق خواب خود آورده‌اید یا می‌توانید از یک فرش واقعی به عنوان فرش پرنده مجازی استفاده کنید. یا اینکه عروسک‌هایی وجود داشته باشد که می‌توانند با کودکان بیمار ارتباط برقرار کنند. واقعاً خوب است به این فکر کنیم که چگونه می‌توانیم یادگیری در خانه را تجربه‌ای شادتر کنیم و فناوری‌هایی داشته باشیم که واقعاً کودکان را به کنجکاوی و خلاقیت بیشتر تشویق می‌کنند.»

باغچه

ما در آینده به طور طبیعی زباله‌های خود را بازیافت و سیستم‌هایی برای تامین انرژی خانه‌های خود ایجاد می‌کنیم. از طرفی ما قادر خواهیم بود میوه‌جات و سبزیجات مورد نیاز خود را در کشور خود به‌صورت اشتراکی تولید کنیم. تا آن‌زمان احیانا آب‌وهوای بریتانیا برای کاشت انار و برخی انواع گلابی مناسب خواهد بود.

پیرز تیلور، معمار سرشناس بریتانیایی، می‌گوید: « وجود یک حصار کوچک در اطراف باغچه‌های کنونی ما بسیار غیر‌منطقی است. داشتن فضایی که بین ۱۰ یا ۲۰ خانه مشترک باشد، بسیار منطقی‌تر است.»

او بر این باور است که امیدوارکننده ترین راه‌حل‌ها در آینده در فضای بین خانه‌ها نهفته است. او می‌گوید: «حتی اگر در آینده همچنان از خودرو استفاده کنیم ، نوع مالکیت باید تغییر کند. اجاره مادام‌العمر و کوتاه‌مدت بسیار منطقی‌تر خواهد بود. اتومبیل‌ها فضای زیادی برای پارکینگ و حتی نگهداری از آنها اشغال می‌کنند. اما وقتی تعداد اتومبیل‌ها را کم کنیم شهرها مکان‌های بسیار زیباتر می‌شوند.» تصور کنید که فضایی که هم‌اکنون به خودروها اختصاص داده شده در اختیار عابران پیاده، دوچرخه سواران، پارک‌ها، گیاهان، انسان‌ها و حیوانات قرار داده شود. چرا که نه؟

آیا رژیم غذایی وگانیسم خطری برای «مردانگی» است؟

۲۴ آبان ۱۴۰۰، ۱۳:۰۱ (‎+۰ گرینویچ)

پژوهش‌ها مدت‌هاست نشان داده پرورش صنعتی حیوانات تاثیرات زیست‌محیطی مخربی بر کره زمین دارد و در نتیجه تمایل به گیاه‌خواری یا وگانیسم رو به افزایش است.

جوزف پور جانور‌شناس و نویسنده اصلی یک تحقیق در مورد تاثیرات زیست‌محیطی مواد غذایی، می‌گوید «رژیم غذایی که کاملا مبتنی بر گیاهان (وگان) باشد، احتمالا تنها راه اصلی کاهش تأثیرات زیست‌محیطی بر سیاره زمین است.» به همین دلیل منوی غذای نمایندگان حاضر در نشست  آب و هوایی گلاسگو به دلیل وجود گوشت و لبنیات مورد انتقاد قرار گرفته است.

اما پژوهشگران هشدار می‌دهند که خوردن گوشت فقط یک ترجیح غذایی نیست، بلکه با باورهای جنسیتی نیز همراه است. بیشترین جمعیت در میان وگان‌ها زنان ۱۸ تا ۳۴ ساله و دو برابر مردان وگان هستند. دکتر کاترین اولیور، پژوهشگر در دانشگاه کمبریج در مقاله‌ای که در وب‌سایت خبری-تحلیلی کانورسیشن منتشر کرده به رابطه بین وگانیسم و کلیشه‌های جنسیتی پرداخته است که بخش‌هایی از آن را می‌خوانید.

به گفته  دکتر اولیور، خوردن گوشت با مردانگی گره خورده است. این باور به خوبی در کلیشه «پسر سویا‌خور» مشهود است، اصطلاحی تحقیر‌آمیز که برای توهین به مردان چپگرا و وگان برای زیر سوال بردن مردانگی آنها استفاده می‌شود. این باور‌ها که ریشه در این تصور غلط دارد که خوردن سویا استروژن (هورمون زنانه) را افزایش می‌دهد، برخی از مردان را از تصمیم جدی برای گیاهخواری باز می‌دارد.

در رسانه‌های اجتماعی، اینفلوئنسرهای وگان مرد با نشان دادن اینکه چگونه وگانیسم می‌تواند مردانگی را تقویت کند، سعی در مقابله با کلیشه‌ها دارند. دکتر اولیور در سه سال گذشته، رفتار‌های مجازی را بررسی و زندگی اینفلوئنسرهای وگان را با مردان وگان در دنیای واقعی مقایسه کرده‌ است. سوال اصلی این است که آیا داشتن رژیم غذایی وگان (گیاهخواری محض) واقعاً مردانگی مردان را تهدید می‌کند؟

اگر در اینستاگرام هشت‌تگ مردان وگان ( # VeganMen) را جستجو کنید، صفحه نمایش شما پر می‌شود از عکس‌های مردانی که مزایای گیاهخواری را تایید می‌کنند. تجزیه و تحلیل پست‌های این تأثیرگذاران، الگوهای روایی متعددی در مورد مردانگی به دست می‌دهد. آن‌ها ایده‌های سنتی مردانگی را با سلفی‌هایی از اندام برهنه و عضلانی یا با بشقاب‌های بزرگ غذا که پر است از پروتئین‌های گیاهی، به تصویر می‌کشند.

در این پست‌ها مردان در مورد اینکه چگونه گیاه‌خواری زندگی آن‌ها را متحول کرده صحبت می‌کنند، در حالی که -مهمتر از همه - بر مردانگی آنها تاثیری نداشته است. برای حساب‌هایی که دنبال‌کننده‌های زیادی دارند، این فقط روشی برای آگاهی‌رسانی نیست، بلکه تلاشی برای بهره وری مالی، فرهنگی و زیبایی‌شناختی از طریق تبلیغ، جذب حمایت کننده‌های مالی، جذب فالوور، لایک‌ و کامنت نیز است. سه موضوع بارها در این پست‌ها تکرار می‌شود:

  • وگانیسم باعث افزایش مردانگی می‌شود
  • مردان باید «نجات دهندگان» رژیم وگان شوند
  • وگانیسم علاوه بر عضله‌سازی، مردان را از نظر اخلاقی خالص‌تر می‌کند

دکتر الویر می‌گوید با اینکه گیاهخواری یا وگانیسم به عنوان یک سبک زندگی آرمانی در رسانه‌های اجتماعی، معرفی می‌شود، اما با  صحبت کردن با وگان‌ها از طبقات مختلف اجتماعی، و در سنین مختلف، متوجه شده که وگانیسمی که اینفلونسرها در فضای مجازی به نمایش می‌گذارند از واقعیت و زندگی واقعی مردانی که در خارج از فضای مجازی وگان هستند دور است.

گوشت، مردانگی و تغییرات اجتماعی

100%

دکتر اولیور در تحقیقات خود هفت مصاحبه  در مورد رابطه مردانگی با رژیم غذایی وگان، با مردان وگان بین ۲۰ تا ۶۵ سال در بریتانیا انجام داده است. همه این مردان احساس می‌کردند که تصاویر مردان وگان در رسانه‌های اجتماعی با تجربیات آنها فاصله زیادی دارد. این مردان احساس می‌کردند وگان شدن باعث شده بود با کلیشه‌های رایج مردانگی روبرو شوند و مردانگی آنها زیر سوال برود.

در حالی که ممکن است پدیده اینفلوئنسرهای وگان که به نوعی بیش از حد مردانگی را [در فضای مجازی] به نمایش می‌گذارند یک برگ برنده برای وگانیسم به نظر برسد، اما از طرفی شاید برای مردانی احساس می‌کنند به اندازه کافی «مرد» نیستند، جذاب نباشد. وقتی مردان وگان با مخاطبان بسیار زیاد در فضای مجازی تنها کسانی هستند که این زیبایی‌شناسی را بازتولید می‌کنند، این باعث می‌شود که مردان عادی گیاه‌خوار احساس کنند که آنها در رژیم غذایی وگانیسم ناموفق بوده‌اند. برخی از کسانی که دکتر اولیور با آنها مصاحبه کرده گفتند، وقتی مردها گوشت را کنار می‌گذارند، انتظار دارند مورد تمسخر دوستان و اطرافیان خود قرار بگیرند.

یکی از مصاحبه شوندگان به نام متیو که در اواسط ۳۰ سالگی خود قرار دارد گفت: «من با کلیشه‌های رایج یک گیاهخوار تناسبی ندارم. من فوتبال و راگبی بازی می‌کنم و به باشگاه می روم. چارلی نیز که در اواخر دهه ۲۰ زندگی خود است گفت: «من این کار را فقط به دلایل زیست‌محیطی و یا رعایت حقوق حیوانات انجام نمی‌دهم، بلکه یکی از دلایل من برای داشتن رژیم وگانیسم احساسی است که این رژیم به بدن من به عنوان یک مرد می‌دهد.»

برای ریس، که در دهه ۲۰ زندگی خود است، نیز وگانیسم ایده‌های سنتی جنسیت را از بین می‌برد و از اینکه با این نوع کلیشه مردانگی ارتباطی نداشته‌ است خوشحال است. او می‌گوید این باور که « فقط مردان واقعی گوشت می‌خورند» خیلی مضحک است و دور بودن از این طرز فکر خوب است.»

100%

بحث میان دکتر اولیور و مصاحبه‌شوندگان او از این هم فراتر رفته، به ‌گونه‌ای که متیو معتقد است یک مرد گیاهخوار بودن (وگان) نه تنها هنجارهای جنسیتی سنتی را به چالش می کشد، بلکه «شکلی از مداخله فمینیستی است. به این معنی که گیاه‌خواری مردان وضعیت موجود را به چالش می‌کشد و هنجارهای اجتماعی را در هم می‌شکند.» سایمون نیز که در دهه ۶۰ زندگی خود است، وگانیسم را یک رژیم غذایی همدلانه و فمینیستی می‌داند که معتقد است می‌تواند ارتباط او را با زنان خانواده‌اش قوی‌تر کند، زیرا او با این کار به آنها نوعی همدلی و شفقت نشان می‌دهد.