واشینگتنپست: غرب در حال تبدیل شدن به زمین بازی تروریسم جمهوری اسلامی است
روزنامه واشینگتنپست در تحلیلی با اشاره به افزایش اقدامات تروریستی جمهوری اسلامی در نقاط مختلف جهان، هشدار داده است که غرب به یک زمین بازی برای این حکومت ایران تبدیل شده و تهران برای پیشبرد سیاست «تجاوزگری ترکیبی» خود، از الگوی مسکو الهام گرفته است.
در ابتدای این یادداشت نویسندگان با اشاره به برگزاری دادگاه محمدباقر سعد داوود الساعدی، از فرماندهان کتائب حزبالله عراق که اکنون در آمریکا در بازداشت و دادگاه او در نیویورک در حال برگزاری است، تاکید کردهاند که به نظر میرسد رژیم ایران آنقدرها هم که باید گرفتار نیست و در حالی که درگیر جنگ در داخل منطقه است، همچنان مشتاق صدور تروریسم به خارج از مرزهای خود باقی مانده است.
دولت آمریکا میگوید الساعدی، فرمانده ۳۲ ساله این گروه نیابتی جمهوری اسلامی، مسئول چندین طرح و حمله در اروپا و آمریکای شمالی بوده که از سوی «حرکت اصحاب الیمین الاسلامیه» (HAYI) انجام شدهاند؛ گروهی پوششی که به نمایندگی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت میکند. گفته میشود الساعدی در مسیر سفر به مسکو، در ترکیه بازداشت شد. او هفته گذشته در دادگاه فدرال منطقه منهتن نیویورک خود را بیگناه دانست.
بهنوشته واشینگتنپست بازداشت الساعدی و افزایش حملات حرکت اصحاب الیمین الاسلامیه نشان میدهد که غرب همچنان به زمین بازی دولتهای سرکش برای به راه انداختن جنگهای نیابتی تبدیل شده است. روسیه سالهاست از چنین تاکتیکهایی استفاده میکند. روش شاخص مسکو بهکارگیری نیروهای سطح پایین از طریق مشاغل مبتنی بر تلگرام در قالب «اقتصاد گیگ» است.
گزارشها حاکی از آن است که دستگاههای اطلاعاتی روسیه در سالهای اخیر بیش از ۸۰۰ شهروند اوکراینی را برای ماموریتهایی از جمله آتشافروزی، خرابکاری در زیرساختها و جاسوسی به خدمت گرفتهاند. طرحهای مشابهی نیز در بریتانیا، لهستان، آلمان و کشورهای حوزه بالتیک مشاهده شده است.
واشینگتنپست افزوده تهران نیز تقریبا همین مسیر را دنبال و از رویکرد ترکیبی مسکو تقلید کرده است؛ به این صورت که از نیروهای یک بار مصرف، که برخی از آنها حتی نوجوان هستند، برای انجام عملیات تلافیجویانه هدفمند در کشورهای غربی استفاده میکند.
حرکت اصحاب الیمین الاسلامیه، گروهی که الساعدی متهم به هدایت آن است، فعالیت خود را در ماه مارس و چند روز پس از تشدید اقدامات آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی آغاز کرد. این گروه مسئولیت دستکم ۱۸ حمله در اروپا را بر عهده گرفته است؛ حملاتی که کنیسهها، مدارس یهودی، آمبولانسها و مراکز اجتماعی را هدف قرار دادهاند. این گروه و حامیانش نیز بلافاصله ویدئوهای این حملات را در کانالهای شناختهشده حامی رژیم ایران منتشر کردهاند و به این ترتیب فضای رعب و وحشت را بهصورت لحظهای گسترش دادهاند.
در این تحلیل تاکید شده است: « بسیاری از این حملات آشکارا ماهیتی یهودستیزانه دارند و با هدف ارعاب یهودیان انجام میشوند. اما به احتمال زیاد هدف گستردهتری نیز در میان است. این اقدامات که اغلب بهدست مهاجران مسلمان صورت میگیرد، موجب ترس در میان یهودیان، افزایش نارضایتی در میان مسلمانان و تشدید سوءظن در افکار عمومی میشود. این فعالیتها شکافهای اجتماعی موجود را عمیقتر میکند، اختلافات را دامن میزند و جوامع اروپایی را بیثبات میکند. این شکل غیرمتعارف از تروریسم با هدف ایجاد ناآرامی طراحی شده است؛ ناآرامیهایی که اروپا تاکنون با ملایمت بیش از حد با آنها برخورد کرده است.»
در ادامه این مقاله به پرونده سه شهروند صربستانی اشاره شده است که در دسامبر ۲۰۲۵ در شهر اسمدروو به اتهام جاسوسی و تحریک نفرت نژادی و مذهبی محکوم شدند. رفتارهای منتسب به آنها شامل قرار دادن سر خوک در مقابل ۹ مسجد در پاریس، پاشیدن رنگ سبز بر اماکن یهودی و پخش برچسبهایی درباره کشتار گسترده مسیحیان ارمنی از سوی امپراتوری عثمانی در سطح پایتخت فرانسه بود.
اسناد دادگاه بعدا تایید کرد که سرویس اطلاعاتی روسیه دستور انجام این عملیاتها را داده و هزینه آنها را تامین کرده بود. هدف آشکار این اقدامات، بر اساس احکام صادره، تحریک تنشهای مذهبی و قومی و بیثبات کردن فرانسه بود. با این حال، مجازات متهمان تنها بین شش تا ۱۸ ماه حبس خانگی همراه با نظارت الکترونیکی بود.
بهنوشته واشینگتنپست راهبرد پشت چنین حملاتی، بهرهبرداری از آسیبپذیریهای یک کشور است. هنگامی که یک عامل خارجی جرقهای را روشن میکند، کشور هدف خود بقیه مسیر را طی میکند. بنابراین عجیب نیست که یوروپل در اوایل امسال نسبت به چنین تهدیدهایی در اروپا هشدار داده باشد. قطبیشدن فضای سیاسی، یهودستیزی و چالشهای ادغام مهاجران در جوامع میزبان، از جمله زمینههایی هستند که بهراحتی میتوان آنها را دستکاری کرد.
در ادامه این یادداشت گفته شده است که این «تهدیدهای ترکیبی»، که اصطلاحی ملایمتر از تروریسم است، باید با همان میزان فوریتی مورد توجه قرار گیرند که در دوران اوج خلافت داعش برای مقابله با جهادگرایی در نظر گرفته میشد. این امر شامل اولویت دادن به کارزارهای آگاهیرسانی عمومی برای هشدار به افراد در معرض خطر در میان جوامع مهاجر و پناهنده درباره تلاشهای جذب نیرو میشود. همچنین پایتختهای اروپایی میتوانند همکاری فرامرزی میان نهادهای اطلاعاتی و نیروهای مجری قانون را تقویت کنند. این نهادها باید منابع بیشتری را برای مختل کردن گرههای ارتباطی این شبکهها، چه در فضای آنلاین و چه در دنیای واقعی، اختصاص دهند؛ از جمله افرادی که در اروپا هدایتکننده عملیات عوامل سطح پایین هستند.
واشینگتن نیز میتواند از این تحولات برای تقویت دفاع خود در برابر تهدیدهای موجود در خاک آمریکا استفاده کند. الساعدی، به هر حال، متهم است که تلاش کرده حملاتی علیه یک کنیسه مهم در شهر نیویورک و مراکز اجتماعی یهودیان در لسآنجلس و اسکاتسدیل آریزونا هماهنگ کند. این موضوع همچنین فرصتی مناسب برای آمریکا فراهم میکند تا همکاری خود با متحدانش را برای جلوگیری از تکرار طرحهایی مشابه آنچه الساعدی در سر داشت، دوچندان کند.
در این یادداشت تاکید شده که بسیار مهم است که دولتهای سرکش بدانند بابت اقدامات تهاجمی ترکیبی خود مجازات خواهند شد. اجرای عملیاتهای سایبری برای افشای شبکههای جذب نیرو میتواند تلاشهای آنها را مختل کند و حذف کانالهای مورد استفاده حرکت اصحاب الیمین الاسلامیه و سایر گروههای پوششی از پلتفرمهای ارتباطی، سرعت انتشار تبلیغات آنها را کاهش خواهد داد. اعمال تحریمهای بیشتر علیه دولتهای حامی چنین فعالیتهایی نیز این پیام را منتقل میکند که غرب در مقابله با این تهدیدها جدی است و در عین حال میتواند شریانهای مالی پشتیبان این عملیاتها را قطع کند.
بازداشت الساعدی شاید در کوتاهمدت سرعت عملیاتهای حرکت اصحاب الیمین را کاهش دهد، اما پایتختهای غربی نباید انتظار داشته باشند که این راهبرد متوقف شود. تهران به خوبی میداند که استفاده از نیروهای یک بار مصرف تا چه اندازه موثر است. این حملات ادامه خواهند یافت مگر آنکه راهبرد مقابله با تروریسم در غرب بهبود یابد.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.