ادامهدار شدن جنگ با جمهوری اسلامی چگونه بر کارزار انتخاباتی نتانیاهو تاثیر میگذارد؟
بلومبرگ در گزارشی تحلیلی به بررسی تاثیر جنگ اسرائیل با جمهوری اسلامی و حزبالله بر سرنوشت سیاسی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل پرداخته و نوشته است که این درگیریها چشمانداز پیروزی نتانیاهو در انتخابات پاییز امسال را تهدید میکنند.
ایتن برونر، رییس دفتر بلومبرگ در اسرائیل و نویسنده این گزارش، با اشاره به حملات موشکی جمهوری اسلامی به اسرائیل در شامگاه یکشنبه ۱۷ خرداد نوشته است که این رخداد بار دیگر شکنندگی تلاشها برای حلوفصل درگیریهای مختلف در خاورمیانه را نشان داد و بدون دستیابی به نوعی راهحل، مسیر بنیامین نتانیاهو برای پیروزی در انتخاباتی که انتظار میرود در ماه سپتامبر یا اکتبر برگزار شود، باریکتر خواهد شد.
برونر گزارش خود را با توصیف یک آگهی تبلیغاتی انتخاباتی برای هواداران بنیامین نتانیاهو شروع کرده و نوشته است:
« صحنه: یک اتاق غذاخوری شیک در تلآویو. پدر، با دماسبی و کراوات، در حال نوشیدن شراب است و مادر مشغول بریدن دسر کیک پنیر. پسر آنها که حدود ۲۰ سال سن دارد، میگوید خبری برای اعلام کردن دارد.
پدر پیش از او میگوید: «همجنسگرا هستی؟»
و با دست اشاره میکند که مساله مهمی نیست.
پسر پاسخ میدهد:«نه، من بیبیست هستم.»
«بیبیست» اصطلاحی است که برای حامیان بنیامین نتانیاهو، معروف به بیبی، به کار میرود.
پدر شرابش را تف میکند و مادر روی کیک پنیر از حال میرود.
در همین حال، صدایی در پسزمینه آگهی سیاسی خطاب به جوانان حامی نخستوزیر راستگرای اسرائیل میگوید: تو تنها نیستی.»
نویسنده سپس تاکید کرده اسرائیل در حالی خود را برای انتخابات در پاییز آماده میکند که نتانیاهو بار دیگر در مرکز صحنه سیاسی قرار گرفته است.
بهنوشته بلومبرگ او در ۷۶ سالگی، طولانیترین دوره نخستوزیری و تاثیرگذارترین رهبری را در تاریخ اسرائیل داشته و همچنان بر رقابتی مسلط است که بسیاری تصور میکردند سرانجام به کنار رفتن او از قدرت منجر خواهد شد.
دولت او نتوانست مرگبارترین روز تاریخ اسرائیل را پیشبینی کند؛ روز ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که نیروهای حماس از غزه وارد اسرائیل شدند و صدها نفر را کشتند یا ربودند.
در آن زمان، بسیاری از تحلیلگران عملا پایان سیاسی نتانیاهو را قطعی میدانستند.
اما او جنگ غزه را آغاز کرد؛ جنگی که بیش از ۷۰ هزار فلسطینی را به کام مرگ کشاند. پس از آن نیز عملیاتهای خونینی علیه دیگر گروههای مورد حمایت جمهوری اسلامی انجام شد؛ از جمله حزبالله در لبنان، حوثیهای یمن و در نهایت، در کنار دونالد ترامپ، علیه خود حکومت ایران.
ایتن برونر افزوده نتانیاهو که پیشتر خود را با وینستون چرچیل مقایسه میکرد و بر اراده تزلزلناپذیرش برای ایستادن در برابر دشمنان تاکید داشت، بعدها الگوی تاریخی دیگری را برگزید: فرانکلین روزولت. روزولت پس از حمله ژاپن به پرل هاربر، ایالات متحده و متحدانش را به سوی پیروزی در جنگ جهانی دوم هدایت کرد و در همان مسیر برای چهارمین دوره نیز به ریاستجمهوری انتخاب شد.
بهنوشته برونر اما اکنون به نظر میرسد شرایط در حال تغییر است. جنگهای غزه، لبنان و ایران بدون دستیابی به نتیجهای روشن در حال فرسایشی شدن هستند. ترامپ نیز ظاهرا در حال فاصله گرفتن از نزدیکترین شریک بینالمللی خود است.
در همین حال، بسیاری از اسرائیلیها این پرسش را مطرح میکنند که آیا نتانیاهو واقعا قادر است امنیت بلندمدت کشور را تضمین کند یا نه.
این تردیدها بامداد دوشنبه ۱۸ خرداد و زمانی بار دیگر آشکار شد که سپاه پاسداران برای نخستین بار طی چند ماه گذشته حدود ۳۰ موشک بالستیک به سمت اسرائیل شلیک کرد. این حمله پس از عملیات اسرائیل علیه حزبالله در بیروت انجام شد.
آژیرهای هشدار به صدا درآمدند، مردم به پناهگاهها رفتند، مدارس تعطیل شدند، نیروهای ذخیره فراخوانده شدند و ارتش اسرائیل نیز با حمله به چند مرکز نظامی و یک مجتمع پتروشیمی در ایران، به جمهوری اسلامی پاسخ داد.
ایتان ایشای، پژوهشگر موسسه میتویم که یک اندیشکده میانهرو محسوب میشود، نیز به بلومبرگ گفته است: «آرزوهای نظامی و سیاسی نتانیاهو در حال برخورد با واقعیت هستند.»
نتایج نظرسنجیهای منتشرشده در هفته گذشته نیز نشانههای نگرانکنندهای برای نتانیاهو به همراه داشت. یک نظرسنجی نشان داد که اگر انتخابات امروز برگزار شود، ائتلافی از احزاب میانهرو و راست میتواند اکثریت پارلمان را به دست آورد.
نظرسنجی دیگری نشان داد که گادی آیزنکوت، رییس پیشین ستاد ارتش اسرائیل و چهرهای میانهرو که در جنگ غزه پسر و برادرزاده خود را از دست داده است، اندکی از نتانیاهو در رقابت برای نخستوزیری پیشی گرفته است.
سومین نظرسنجی که در میان رأیدهندگان شمال اسرائیل، منطقهای که معمولا از پایگاههای سنتی حمایت از نتانیاهو محسوب میشود انجام شد، معضل دیگری را نشان میدهد: در حالی که جامعه بینالمللی از نتانیاهو میخواهد حملات علیه حزبالله را متوقف کند، بخشی از حامیان او در شمال اسرائیل معتقدند که دولت به اندازه کافی سختگیرانه عمل نکرده است.
بهنوشته بلومبرگ، اسرائیل در جریان نبرد با حزبالله هزاران لبنانی را کشته و بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده است اما با وجود آنکه نیروهای اسرائیلی نواری امنیتی به عمق حدود ۱۰ کیلومتر در جنوب لبنان را در اختیار دارند، ساکنان مناطق مرزی اسرائیل همچنان هدف حملات موشکی و پهپادی حزبالله قرار میگیرند.
نتانیاهو و اطرافیانش تاکید دارند که حزبالله تضعیف شده، حماس به سختی در حال بقاست و حکومت ایران نیز پس از اعتراضات ضدحکومتی زمستان گذشته و حملات آمریکا و اسرائیل در مسیر فروپاشی قرار دارد.
اما آنها در عین حال اذعان میکنند که بقای سیاسی نتانیاهو ممکن است به تحقق همین سناریوها پیش از روز انتخابات وابسته باشد؛ موضوعی که خودشان نیز احتمال وقوع آن را چندان زیاد نمیدانند.
این ارزیابی در میان مخالفان نخستوزیر نیز طرفداران زیادی دارد.
دنی سیترینوویچ، مقام سابق اطلاعات نظامی اسرائیل و پژوهشگر فعلی موسسه مطالعات امنیت ملی دانشگاه تلآویو، به بلومبرگ گفته است: «نتانیاهو بیش از حد وعده داد و تقریبا تمام راهبرد اسرائیل در قبال جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن با شکست مواجه شده است.»
به گفته او، سیاست اسرائیل که صرفا بر فشار و تنبیه استوار بود و هیچ مشوقی ارائه نمیکرد، نیازمند بازنگری جدی است.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.