گلفنیوز: ۱۰۰ روز پس از آغاز جنگ، نه ترامپ به همه اهدافش رسیده و نه ایران شکست خورده است
صد روز پس از آغاز جنگ میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی، خاورمیانه همچنان میان جنگ و صلح معلق مانده است. گلفنیوز در تحلیلی مینویسد با وجود خسارتهای سنگین نظامی به حکومت ایران، نه توافقی جامع میان تهران و واشینگتن حاصل شده و نه بحران تنگه هرمز و لبنان حلوفصل شده است.
گلفنیوز در گزارشی به مناسبت صدمین روز جنگ جمهوری اسلامی و آمریکا نوشت که با وجود گذشت بیش از سه ماه از آغاز درگیریها در ۹ اسفند، منطقه همچنان با پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی این جنگ دستوپنجه نرم میکند و هیچ چشمانداز روشنی برای پایان کامل بحران دیده نمیشود.
این گزارش که به قلم استیون ان. آر - معاون ارشد سردبیر گلفنیوز - نوشته شده میگوید حملات آمریکا و اسرائیل به کشته شدن شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی و وارد آمدن خسارتهای گسترده به زیرساختهای نظامی ایران منجر شد، اما بسیاری از اهداف راهبردی واشینگتن همچنان محقق نشدهاند.
اهداف ترامپ چه بود؟ به نوشته گلفنیوز، ترامپ در آغاز جنگ سه هدف اصلی را دنبال میکرد: جلوگیری از دستیابی [حکومت] ایران به سلاح هستهای، تضعیف توان نظامی جمهوری اسلامی و وادار کردن تهران به پذیرش یک توافق امنیتی گستردهتر با آمریکا.
دولت ترامپ همچنین به دنبال بازگرداندن بازدارندگی در برابر ایران و متحدان منطقهای آن بود.
دستاوردهای نظامی، اما بدون پیروزی سیاسی این گزارش مینویسد کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل آسیبهای قابل توجهی به ساختار نظامی و رهبری جمهوری اسلامی وارد کرد و بسیاری از فرماندهان و زیرساختهای نظامی ایران هدف قرار گرفتند.
با این حال، تهران هنوز تمامی خواستههای واشینگتن را نپذیرفته، توافق جامعی حاصل نشده و بحران منطقهای ادامه دارد.
گلفنیوز تاکید میکند که جمهوری اسلامی همچنان از اهرمهای مهمی برای اعمال فشار برخوردار است و همین مساله مانع پایان یافتن درگیری شده است.
تنگه هرمز؛ مهمترین اهرم فشار تهران به نوشته این رسانه، اگرچه جنگ با موشکها و پهپادها جریان داشت، اما موثرترین ابزار فشار حکومت ایران تنگه هرمز بود.
جمهوری اسلامی با مختل کردن عبور و مرور کشتیها در این آبراه راهبردی، توانست قیمت نفت را افزایش دهد، هزینههای حملونقل و بیمه را بالا ببرد و فشار قابل توجهی بر اقتصاد جهانی وارد کند.
گلفنیوز مینویسد بسیاری از تحلیلگران پیشبینی میکردند که هر جنگی با [حکومت] ایران به تنگه هرمز کشیده شود، اما کمتر کسی تصور میکرد این آبراه تا این اندازه طولانیمدت مختل شود و به مهمترین میدان نبرد راهبردی تبدیل شود.
به گزارش این رسانه، بیش از سه ماه پس از آغاز جنگ، عبور و مرور دریایی در هرمز همچنان با محدودیتهای گسترده مواجه است و این مساله یکی از مهمترین موانع بازگشت ثبات به منطقه محسوب میشود.
آتشبس شکننده و ادامه تنشها گلفنیوز مینویسد آتشبس ششم آوریل [۱۷ فروردین] توانست درگیریهای گسترده را متوقف کند، اما هرگز به معنای پایان جنگ نبود. دو طرف بارها یکدیگر را به نقض آتشبس متهم کردهاند و حوادث موشکی و پهپادی در خلیج فارس همچنان ادامه دارد.
این گزارش به تنشهای اخیر در ارتباط با بحرین و کویت اشاره کرده و آن را نشانهای از شکننده بودن وضعیت فعلی دانسته است.
لبنان؛ گره اصلی مذاکرات به باور گلفنیوز، لبنان به یکی از مهمترین موانع دستیابی به توافقی فراگیر میان تهران و واشینگتن تبدیل شده است.
اسرائیل همچنان عملیات خود علیه حزبالله را ادامه میدهد و جمهوری اسلامی نیز تاکید کرده هرگونه توافق پایدار باید تحولات جبهه لبنان را نیز در بر بگیرد.
این رسانه نتیجه میگیرد که تا زمانی که بحران لبنان حل نشود، پیشرفت دیپلماتیک در سایر پروندهها نیز با دشواری روبهرو خواهد بود.
مذاکرات ادامه دارد، اما مسائل اصلی حل نشدهاند گزارش گلفنیوز حاکی است که طی ماههای گذشته چندین دور مذاکره غیرمستقیم میان ایران و آمریکا برگزار شده و این گفتوگوها مانع از بازگشت به جنگی تمامعیار شدهاند.
با این حال، موضوعات کلیدی همچنان بدون راهحل باقی ماندهاند؛ از جمله تضمینهای امنیتی، تحریمها، داراییهای مسدودشده ایران، نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی و محدودیتهای نظامی آینده.
چه کسی برنده جنگ بوده است؟ گلفنیوز معتقد است پس از ۱۰۰ روز هیچیک از طرفها نمیتوانند مدعی پیروزی قاطع باشند.
آمریکا و اسرائیل میتوانند به موفقیتهای نظامی و خسارتهای واردشده به ایران اشاره کنند، اما تهران نیز نشان داده که همچنان قادر است از طریق خلیج فارس فشار اقتصادی و راهبردی وارد کند و بدون مشارکت آن هیچ توافق پایداری شکل نخواهد گرفت.
به نوشته این رسانه، هر دو طرف به بخشی از اهداف خود رسیدهاند، اما هیچیک موفق نشدهاند تمامی اهداف راهبردی خود را محقق کنند.
جنگی که به بحران اقتصادی تبدیل شد گلفنیوز بزرگترین پیامد جنگ را نه در میدان نبرد، بلکه در اقتصاد جهانی میداند. افزایش هزینههای حملونقل دریایی، بیثباتی بازارهای انرژی و اختلال در تجارت بینالمللی از جمله آثار این درگیری بوده که کشورهای بسیار فراتر از خاورمیانه را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
به نوشته این رسانه، تنگه هرمز همچنان مهمترین نماد تداوم بحران و یادآور این واقعیت است که جنگ هنوز پایان نیافته است.
سه سناریو برای آینده گلفنیوز در پایان سه سناریوی محتمل برای ماههای آینده را مطرح میکند: نخست، دستیابی به یک توافق سیاسی که به تدریج تنشها را کاهش داده و مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز را بازگشایی کند.
دوم، ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» همراه با درگیریهای پراکنده و بنبست دیپلماتیک و سوم، تشدید دوباره بحران در پی تحولات جدید در خلیج فارس یا لبنان.
این گزارش نتیجه میگیرد که صد روز پس از آغاز جنگ، خاورمیانه همچنان میان جنگ و صلح گرفتار است و هنوز هیچ نشانه روشنی از دستیابی به یک توافق پایدار یا پایان قطعی درگیریها دیده نمیشود.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.