• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

هر چیزی کمتر از پیروزی کامل در ایران، نفوذ جهانی آمریکا را به خطر می‌اندازد

۹ خرداد ۱۴۰۵، ۲۰:۲۷ (‎+۱ گرینویچ)

نشریه هیل در یادداشتی نوشته است ثبات واقعی در خلیج فارس مستلزم از بین بردن توانایی رژیم ایران برای تهدید تجارت جهانی، اعمال فشار بر همسایگان و گروگان گرفتن بازارهای انرژی است. هر چیزی کمتر از این، صرفا وقفه‌ای کوتاه پیش از رویارویی بسیار خطرناک‌تری خواهد بود.

آریل کوهن، پژوهشگر شورای آتلانتیک و نویسنده این تحلیل نوشته نقشه راهبردی خاورمیانه در حال تغییر است و به نظر می‌رسد نفوذ آمریکا در این منطقه رو به کاهش باشد.

او با اشاره به نزدیک شدن تهران و واشینگتن به یک توافق نوشته است برای کسانی که دهه‌هاست این منطقه را مطالعه می‌کنند، این وضعیت نمونه‌ای از «ربودن شکست از آغوش پیروزی» به نظر می‌رسد.

به‌نوشته او آنچه در خطر قرار دارد، اعتبار قدرت جهانی آمریکا است. در جنگ جهانی دوم، بریتانیا و فرانسه پس از اعلام جنگ به آلمان نازی در واکنش به اشغال لهستان، شش ماه تقریبا هیچ اقدام موثری انجام ندادند. این دوره بعدها به «جنگ عجیب» یا «جنگ ساختگی» مشهور شد. حتی زمانی که نیروهای اعزامی بریتانیا به سختی از سواحل دانکرک گریختند، برخی رهبران لندن همچنان توصیه می‌کردند با آدولف هیتلر مذاکره شود.

او در ادامه نوشته است تعیین اهداف روشن جنگی، پیش‌شرط ضروری پیروزی نظامی است. همان‌گونه که رییس‌جمهوری و وزیر امور خارجه آمریکا اعلام کرده‌اند، اهداف واشینگتن در این درگیری روشن بود: جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای، تضعیف توان موشک‌های بالستیک ایران، و برچیدن یا دست‌کم تضعیف شبکه نیروهای نیابتی که تهران برای اعمال نفوذ در خاورمیانه ایجاد کرده است؛ از حماس در غزه و حزب‌الله در لبنان گرفته تا حوثی‌ها در یمن.

به‌نوشته کوهن، این اهداف از نظر راهبردی حیاتی بودند اما چارچوب توافقی که اکنون در حال شکل‌گیری است، ظاهرا هیچ‌یک از شرایط لازم برای صلحی پایدار را تامین نمی‌کند. در عوض، خطر آن وجود دارد که به وصله‌ای موقت تبدیل شود که شکست راهبردی عمیق‌تری را پنهان می‌کند.

گره کور برنامه هسته‌ای ایران

نویسنده در ادامه با اشاره به اینکه گره اصلی همچنان برنامه هسته‌ای ایران و تاکید تهران بر این است که هنوز پیشنهادهای مربوط به برنامه هسته‌ای خود را نپذیرفته، تاکید کرده است که همین موضوع به تنهایی باید زنگ خطر را به صدا درآورد.

هر توافقی باید شامل واگذاری ذخایر مواد هسته‌ای ایران، برچیدن آبشارهای سانتریفیوژ و نابودی تاسیسات تولید آب سنگین باشد. تا این لحظه، هیچ‌یک از این موارد مورد توافق قرار نگرفته است.

اگر زیرساخت هسته‌ای ایران باقی بماند، واشینگتن در عمل ایرانی را بر جا خواهد گذاشت که هر زمان رهبرانش اراده کنند، می‌تواند با سرعت به سمت تولید سلاح هسته‌ای حرکت کند؛ همان‌گونه که در تابستان ۲۰۲۵ نیز چنین ظرفیتی داشت.

به‌نوشته کوهن این حل بحران نیست؛ بلکه صرفا به تعویق انداختن بحران بعدی است، درست همانند توافق هسته‌ای دولت باراک اوباما با جمهوری اسلامی.

موشک‌ها و نیروهای نیابتی همچنان پابرجا هستند

نویسنده سپس افزوده به همان اندازه نگران‌کننده، بقای ساختار گسترده قدرت‌نمایی منطقه‌ای جمهوری اسلامی است: نیروی موشک‌های بالستیک و شبکه نیروهای نیابتی.

در توافق احتمالی، هیچ تعهدی برای خلع سلاح موشکی وجود ندارد؛ چه برسد به سازوکاری اجرایی برای جلوگیری از انتقال پول، تسلیحات و مربیان نظامی ایرانی به گروه‌های نیابتی.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، نیز بار دیگر حمایت بی‌قیدوشرط تهران از حزب‌الله را تایید کرده است.

رهبر حزب‌الله تهدید به کودتا در لبنان کرده و به طور مستمر از دولت لبنان می‌خواهد مذاکرات صلح با اسرائیل را متوقف کند.

به عبارت دیگر، رژیم ایران از اهداف راهبردی خود عقب‌نشینی نکرده است؛ بلکه صرفا در حال خریدن زمان است.

اقتصاد به جای راهبرد؟

از نظر نویسنده این تحلیل، منطق این عقب‌نشینی ظاهری آمریکا روشن است: دولت ترامپ به شدت نگران فشارهای تورمی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره است؛ به‌ویژه افزایش قیمت نفت، گاز طبیعی مایع، هزینه‌های حمل‌ونقل و بیمه که ناشی از بی‌ثباتی در خلیج فارس هستند. تهران نیز می‌خواهد مذاکرات را تا زمان انتخابات میان‌دوره‌ای طول بدهد.

کوهن اما تاکید کرده است که جایگزین کردن نگرانی‌های اقتصادی با انضباط راهبردی، در مواجهه با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در طول تاریخ همواره فرمولی شکست‌خورده بوده است.

تهران، با تکیه بر همکاری فزاینده با مسکو و پکن، دیگر مانند یک بازیگر منزوی منطقه‌ای رفتار نمی‌کند. جمهوری اسلامی بخشی از یک ائتلاف گسترده‌تر ضد غربی است که جایگاه جهانی آمریکا را به چالش می‌کشد.

تهدید علیه نظم بین‌المللی

از نگاه نویسنده مساله دیگری نیز وجود دارد: تهدید علیه منافع عمومی جهانی. اگر تهران بتواند اهرم فشار عملی خود بر تنگه هرمز را حفظ کند، این امر سابقه‌ای خطرناک در نظام بین‌الملل ایجاد خواهد کرد. تهران از موقعیت جغرافیایی خود به‌عنوان سلاح استفاده کرده تا از آمریکا امتیاز بگیرد. اگر در این کار موفق شود، سایر قدرت‌های تجدیدنظرطلب نیز از آن درس خواهند گرفت. امروز هرمز؛ فردا باب‌المندب، بسفر یا تنگه مالاکا.

پیامدهای چنین وضعیتی عمیق خواهد بود: مسیرهای دریایی دائما نظامی‌ می‌شود. تورم مزمن جهانی و ناامنی انرژی باعث فرسایش بیشتر نظم مبتنی بر قواعدی می‌شود که از سال ۱۹۴۵ ستون فقرات تجارت جهانی بوده است.

پیامی خطرناک برای چین

آریل کوهن در ادامه یادداشت خود تاکید کرده است که شاید خطرناک‌ترین پیامد این روند، پیامی باشد که به پکن ارسال می‌شود. خلاءهای راهبردی به سرعت پر می‌شوند و بازدارندگی بیش از هر چیز یک پدیده روانی است. زمانی که تصور ضعف شکل بگیرد، دشمنان با جسارت بیشتری برای بهره‌برداری از آن اقدام می‌کنند.

ائتلاف‌های بزرگ کلید پیروزی هستند. اما واشینگتن در بحران اخیر خلیج فارس بدون هماهنگ کردن متحدان ناتو و شرکای اروپایی خود وارد میدان شد؛ در حالی که تنش‌ها بر سر اوکراین و گرینلند نیز همچنان ادامه دارد. ساختار گسترده ائتلاف‌های آمریکا تحت فشار قرار گرفته است.

اعتبار قدرت‌های بزرگ چگونه از بین می‌رود؟

به‌نوشته نویسنده قدرت‌های بزرگ اعتبار خود را ابتدا به تدریج و سپس ناگهان از دست می‌دهند.

بن‌بست هرمز بخشی از روندی طولانی و تاسف‌بار است که از واکنش ضعیف غرب به حمله روسیه به گرجستان در سال ۲۰۰۸ آغاز شد، با الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴ ادامه یافت و با تهاجم مجدد روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ تشدید شد.

اگر واشینگتن اکنون از نابود کردن کامل توانایی‌های بازدارنده و فشارآور ایران عقب‌نشینی کند، هم متحدان و هم دشمنان این پیام را دریافت خواهند کرد: آمریکا دیگر نمی‌تواند «نه» بگوید و منظورش واقعا نه باشد.

به‌نوشته کوهن، ایالات متحده هنوز توانایی رهبری جهان را دارد، اما رهبری نیازمند شفافیت راهبردی، اراده سیاسی و آمادگی برای پایبند ماندن به خطوط قرمز است.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

شهروند ایرانی به‌دلیل انتقال فناوری حساس آمریکایی به ایران به ۱۸ ماه زندان محکوم شد
۱

شهروند ایرانی به‌دلیل انتقال فناوری حساس آمریکایی به ایران به ۱۸ ماه زندان محکوم شد

۲

وال‌استریت ژورنال: ترامپ پیشنهاد تهران را رد کرد؛ حملات به ایران ممکن است از سر گرفته شود

۳

قوه قضاییه به‌دلیل تماس فیزیکی دو بازیگر علیه عوامل یک تئاتر اعلام جرم کرد

۴

پزشکیان در مقابل پرسش‌های سی‌بی‌اس؛ از دیدار با ترامپ تا سرکوب معترضان

۵

تایید حکم شلاق و ممنوعیت فعالیت پرستو احمدی و عوامل کنسرت کاروانسرا در دادگاه تجدیدنظر

انتخاب سردبیر

  • ایران‌اینترنشنال «بورسیه تحصیلی فرحناز اسپد» را راه‌اندازی می‌کند

    ایران‌اینترنشنال «بورسیه تحصیلی فرحناز اسپد» را راه‌اندازی می‌کند

  • وزیر انرژی آمریکا: میانگین انتقال نفت از تنگه هرمز به ۱۳ میلیون بشکه در روز رسید

    وزیر انرژی آمریکا: میانگین انتقال نفت از تنگه هرمز به ۱۳ میلیون بشکه در روز رسید

  • «نه» ترامپ به تهران چه معنایی دارد؟
    تحلیل

    «نه» ترامپ به تهران چه معنایی دارد؟

  • وزارت نفتِ چهل‌تکه؛ صنعت نفت ایران چگونه باید بازسازی شود؟
    تحلیل

    وزارت نفتِ چهل‌تکه؛ صنعت نفت ایران چگونه باید بازسازی شود؟

  • تهران، با پس گرفتن تهدیدات قبلی، اقدام نظامی علیه فرودگاه‌های کشورهای منطقه را تکذیب کرد

    تهران، با پس گرفتن تهدیدات قبلی، اقدام نظامی علیه فرودگاه‌های کشورهای منطقه را تکذیب کرد

  • هم‌زمان با چشم‌انداز مبهم مذاکرات، محاصره دریایی بندرهای ایران ادامه دارد

    هم‌زمان با چشم‌انداز مبهم مذاکرات، محاصره دریایی بندرهای ایران ادامه دارد

  • هشدار وزیر جنگ آمریکا به تهران: در صورت ناکامی مذاکرات، آماده ازسرگیری حملات هستیم

    هشدار وزیر جنگ آمریکا به تهران: در صورت ناکامی مذاکرات، آماده ازسرگیری حملات هستیم

  • وال‌استریت‌ ژورنال: کاهش فشار پیش از تعیین تکلیف اورانیوم غنی‌شده، یک قمار پرهزینه است

    وال‌استریت‌ ژورنال: کاهش فشار پیش از تعیین تکلیف اورانیوم غنی‌شده، یک قمار پرهزینه است

•
•
•

مطالب بیشتر

مهندسی سرکوب در ورزش ایران؛ روایتی از قتل و حذف ورزشکاران

۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۵:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
سارا امت‌علی
100%

ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان‌ نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژه‌هایش دریچه‌ای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.

بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشته‌شده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیم‌های استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.

۵۶ درصد از ورزشکاران کشته‌شده‌ای که هویت‌شان شناسایی شده، در ورزش‌های رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیک‌بوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.

۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناخته‌شده به شمار می‌آمدند.

این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامه‌ریزی بلندمدت‌اند.

اعداد به ما چه می‌گویند؟

پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی می‌کند.

بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیت‌ها. بدنی که گواهی می‌دهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.

حالا اعداد معنا پیدا می‌کنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناسایی‌شده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشته‌های رزمی و قدرتی فعال بودند.

تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشته‌شده منتشر می‌شود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندام‌های ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بی‌پایان به عبور از محدودیت‌ها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.

نانسی شپر-هیوز، انسان‌شناس آمریکایی که بخش عمده‌ای از کارهایش بر انسان‌شناسیِ بدن، خشونت، نسل‌کُشی و جوخه‌های مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، به‌ویژه از سوی نظام‌های اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.

در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدن‌های نحیف و ناتوان‌شده از فقرِ شهروندان گمنام.

افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» می‌داند. جمهوری اسلامی با کشتن ده‌ها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقل‌اند، پیامی نمادین به جامعه ارسال می‌کند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.

100%

خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود

علیرضا نجاتی، ملی‌پوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمده‌ایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حق‌کشی، زورگویی و ...»

پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفته‌ای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.

پس از آن، ایران‌وایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دست‌نشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتی‌گیران ملی‌پوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».

دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پرونده‌های فساد مالی گسترده در دوران نمایندگی‌اش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.

او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفت‌وگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیت‌هایی برای کشتی‌گیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچه‌های تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهار‌نظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را می‌فهمم. من قضیه‌ام فرق دارد ولی بچه‌ها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهار‌نظر کنید.»

پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقه‌های انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارت‌خانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»

100%

ورزش در تسخیر نظامیان

فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهره‌های شناخته‌شده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوب‌ترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.

آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلک‌ریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانه‌ها از جمله ایران‌اینترنشنال قرار داد که نشان می‌داد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچ‌گاه در برابر نظام، علی خامنه‌ای و منویات او قرار نخواهد گرفت.

فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت می‌کند.

غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.

100%
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازی‌های پاراآسیایی هانگژو

کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسروی‌وفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنه‌ای است.

احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنه‌ای نزدیک است، به دیدار او می‌رود و به دوستی با آقازاده‌ها و همراهی‌شان در راهپیمایی اربعین افتخار می‌کند.

هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.

دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیت‌المقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانه‌ای شد.

یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگ‌کننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستاده‌اند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.

از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتی‌سازی ورزش

این انتصاب‌ها و انتخاب‌ها نه‌تنها تصادفی‌ نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظام‌مند از یک الگوی حکمرانی امنیتی‌اند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ به‌تدریج در ورزش ایران نهادینه شد.

از آن زمان، هم‌زمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران به‌تدریج وارد فرآیند «امنیتی‌سازی» شد.

فدراسیون‌ها و باشگاه‌ها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزه‌هایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهره‌های اثرگذار تبدیل شدند.

حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیون‌ها و باشگاه‌های پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشان‌دهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.

تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه می‌گذارد.

میثم مهری، که به نظر می‌رسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارش‌هایی از روابط نزدیک او با تاج، خسروی‌وفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.

مطالعه‌ای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را این‌طور توصیف می‌کند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاه‌ها و فدراسیون‌های مهم، نه‌تنها سودهای اقتصادی عظیمی به‌دست می‌آورد - که می‌تواند در فعالیت‌های اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایه‌گذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویت‌های نهادی خود شکل می‌دهد: محافظه‌کاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بی‌چون‌وچرای شهروندان.»

در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، به‌ویژه ورزش‌های رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «به‌طور مشخص، فدراسیون‌های هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت می‌کنند، از جمله جودو و کیک‌جیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگان‌های ویژه سپاه تبدیل شده‌اند؛ یگان‌هایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمان‌یافته است.»

اعمال کنترل و خشونت در دستورالعمل‌های ابلاغی

خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخه‌ای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاه‌ها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.

در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوء‌رفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذی‌صلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیت‌دار» قابل رسیدگی است.

این بند از دستورالعمل که هم‌اکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاه‌ها می‌خواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض‌ نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذی‌صلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیت‌دار است.»

به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارش‌هایی که از فدراسیون دست‌نشانده حاکمیت دریافت می‌کند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذی‌صلاح» به «مراجع صلاحیت‌دار» بسپرد.

منظور از مراجع صلاحیت‌دار در این بند، نهادهایی جز کمیته‌ انضباطی باشگاه و فدراسیون است و می‌توان به شکل‌های مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.

دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت

این تلاش سازمان‌یافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، بهتر درک می‌شود.

بوردیو جامعه را متشکل از «میدان‌»هایی نسبتا مستقل می‌داند که هر کدام قواعد، سلسله‌مراتب و سرمایه خاص خود را دارند.

بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگی‌های جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین می‌کنند، و مشروعیت بر موفقیت‌های ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.

در این میدان، ورزشکار می‌تواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.

با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش به‌‌تدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعه‌ای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی به‌دست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دست‌نشانده‌، به نفع قدرت مسلط تغییر می‌کند.

وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیون‌ها، کمیته‌های ورزشی و باشگاه‌ها را به دست می‌گیرند و انتخابات فدراسیون‌ها را مهندسی می‌کنند، در واقع می‌گویند که سرمایه مشروع در میدان تازه‌ای که ساخته‌ایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدال‌ها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.

در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی‌ ورزشکار مستقل، تهدیدی تحمل‌ناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی می‌شود؛ پس باید بی‌اعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.

در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.

مدیریت ترس، کنترل مرگ

سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگی‌اش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.

بدن ورزیده اما بی‌جان‌شده‌ ماهان به‌شرطی به خانواده‌اش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.

این خشونت عریان که تا لحظه‌ دفن بدنِ سیاسی‌شده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، به‌ویژه آنها که در سطح محلی شناخته‌شده‌ترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندام‌شان تجسم صریح‌تری از «قدرت» است، تصادفی نیست.

این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سال‌ها تدارک و برنامه‌ریزی امنیتی گام‌به‌گام و حساب‌شده برای هشدار به جامعه.